|
غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!!
|
|
۱۹:۵۷, ۶/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۱ ۱۹:۵۸ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تصمیم گرفتم تاپیکی در رابطه با غزوات و جنگ های پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و صدر اسلام بزنم. نکته:اگر در جنگ ها خود پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شرکت میکرد نام آن جنگ غزوه و اگر قشون می فرستاد بعث و اگر برای دفاع میرفتند سریه گفته میشد پیامبر در 26 غزوه شرکت کرده و در 9تای آن یعنی:بدر - احد - خندق - بنی قریظه - خیبر - فتح مکه - حنین - طائف - تبوک شرکت کرده. مسعودی نوشته: غزوه های مختلف پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم): ودا درابوا- بواط - عشیره در بطن ینبوع- بدر اولی - بدر کبری - بدر ثانیه(کشته شدن بزرگان قریش) - بنی سلیم- سویق غطفان - نجران - احد - خندق - بنی قریظه - ذی قرد - بنی المصطلق - حدیبیه(صلح) - خیبر - عمرة القضاء- فتح مکه - حنین - طائف - تبوک. بعضی چندین غزوه و بعث و سریه نام برده اند که جمع آنان به 100 میرسد. اتفاقاتی که در سال دوم هجرت افتاد: جنگ بدر کبری و چند سریه اتفاق افتاد و زکات و نماز عیدین واجب شد. آیاتی از قرآن: وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴿۱۲۳﴾إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَلَن يَكْفِيكُمْ أَن يُمِدَّكُمْ رَبُّكُم بِثَلاَثَةِ آلاَفٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُنزَلِينَ﴿۱۲۴﴾بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ﴿۱۲۵﴾وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلاَّ بُشْرَى لَكُمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ﴿۱۲۶﴾لِيَقْطَعَ طَرَفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنقَلِبُواْ خَآئِبِينَ﴿۱۲۷﴾ و يقينا خدا شما را در [جنگ] بدر با آنكه ناتوان بوديد يارى كرد پس از خدا پروا كنيد باشد كه سپاسگزارى نماييد.آنگاه كه به مؤمنان مىگفتى آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فرودآمده يارى كند.آرى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و با همين جوش [و خروش] بر شما بتازند همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار يارى خواهد كرد.و خدا آن [وعده پيروزى] را جز مژدهاى براى شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاى شما بدان آرامش يابد و پيروزى جز از جانب خداوند تواناى حكيم نيست.تا برخى از كسانى را كه كافر شدهاند نابود كند يا آنان را خوار سازد تا نوميد بازگردند.
جنگ ابوا و جنگ عشیره مقدمه های جنگ بدر بودند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مامور بجهاد بود تعداد مسلمین هم روز به روز در حال اضافه شدن بود. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم پس از تامین امنیت داخلی شهر به فکر دادن یک گوشمالی حسابی به کفار بود زیرا آنان سد راه مسلمانان بودند. کفار نیز میخواستند به کمک یهودیان و منافقان آرامش و امنیت مدینه و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بهم بزنند. ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۱۳, ۱۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در جنگ بدر عده ی زیادی از اشراف عرب کشته شدند و یا به اسارت درآمدند. این خبر وقتی به مکه رسید اعراب مکه وحشت کردند و مردان آنان آماده ی جنگ دیگری شدند.ابوسفیان با سفرهای تجاری بسیاری که به شام داشت اموال زیادی بدست آورده بود. او سران مشرک را گرد آوردهِو گفت: محمد خونهای اشراف شما را ریخته و عده ای از نام آوران را کشته با این اموال با ید خوانخواهی آنان کنیم.(طبری جلد 3 صفحه ی 10) قبیله ی قریش سخنان بوسفیان را قبولکرده و آماده ی نبرد دیگری شدند. عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که هنوز درمکه بود نامه ای به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نوشت و ایشان را مطلع کرد.(تاریخ یعقوبی جلد 2 صفحه ی 35 ) قریش با چند قبیله ی نیز پیمان بست و سرانجام با لشگری قریب بر 5000 نفر(3000 سواره - 2000پیاده) از مکه خارج شد و بسوی مدینه حرکت کرد. قریش که اهمیت زنان در حریص کردن مردان در امورات اجتماعی را دیده بودند چند زن از جمله هند زن ابوسفیاو و دختر ابوسفیان به همراه چند تن دیگر بسوی مدینه حرکت کردند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اصحاب را به مشورت دعوت کرد: عبدالله بن ابی سلول گفت: بهتر است در شهر مهیای جنگ شویم تا هم زنان و کودکان از پشت بامها یاریمان کنند هم سوراخ های این شهر مناسب برای کمین است. من تابحال در شهر جنگیده باشم و دشمن پیروز شود. سعد بن معاذ به همراه قبیله ی اوس بود و اعلام آمادگی برای جنگ در خارج از شهر کرد و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیشنهاد او را پذیرفت و مهیای رفتن به خارج از شهر شدند. انصار و سعد از حرفشان پشیمان شده و گفتند نباید از مدینه برون شد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: بدان من لباس جنگ را از تنم بیرون نمی آورم تا به جنگ با دشمن روم. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی یا حسین |
|||
|
|
۱۵:۵۹, ۲۷/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۱ ۱۶:۰۰ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشوای اسلام با سپاه خود که بالغ بر 1000 مرد شجاع و جنگی بود با روحیه از مدینه خارج شدند تا به شوط رسیدند(شوط محلی بین مدینه و احد است) عبدالله ابی سلول که معتقدبه ماندن در مدینه بود در این منزل با یک ثلث از سپاه از جنگ کناره گرفت و پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با 700 تن بسوی احد کوه احد رفته و آنجا لشگرگاه خود کرد. کوه احد در جنوب غرب عربستان کنونی قرار دارد زمان نبرد احد روز شنبه هفتم شوال سال 3 هجری است یعنی 23 مارس 625 میلادی. برخی میگویند بعلت جدا بودن کوه احد از سایر کوه ها نام این کوه به نام کوه احد در آمد ولی برخی معتقدند بعلت علاقه پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به توحید و اشاعه ی آن نام آن کوه را کوه احد گذاشتند. این جنگ یکی از معروفترین جنگ های پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است که در 4 کیلومتری شمال مدینه و در دامنه ی کوه احد واقع شده. البته روایت دیگری از تعداد مشرکان در این جنگ وجود دارد که میگوید 3000 مرد جنگی و دویست اسب و هزار شتر سهم مشرکان بوده. در این جنگ چند زن از جمله هند جگرخوار نیز بهمراه مشرکان به احد آمدند و پس از ده روز راهپیمایی به احد که محلی خوش آب و هوا بود رسیدند. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۲۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در غرب لشگرگاه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کوه رمات وجود داشت. که بین این کوه و کوه احد فاصله ای وجو داشت. این منطقه از مناطقی بود که دشمن میتوانست از آن استفاده کند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای اینکه لشگرگاهش که بین دو کوه احد و رمات قرار داشت و باید از پشت کوه رمات مطمئن میشد 50 تیرانداز را به فرماندهی عبدالله بن جبیر گماشت و به آنها سفارش کرد به هیچ وجهی محل استقرار خود را ترک نکنند حتی اگر دشمن ما را شکست داد و ما تا مدینه عقب نشستیم.آنها روی رمات بوده و جنوب و غرب را کاملا تحت نظر داشتند.بت پرستان هم که شمارشان سه هزارتن بود را اکثرا ثقیف و کنانه تشکیل داده بودند. جبیر بن مطعم هم غلامی به نام وحشی را به هند بن عتبه بخشید و هند به آن غلام گفت که اگر حمزه را بکشد او را آزاد میکند. ابوسفیان رهبر مشرکان مکه فرماندهی سواره نظام راست را به خالد بن ولید و رهبری سواره نظام چپ را به عکرمه بن ابوجهل سپرد. پیاده نظام وسط را هم هند بن عتبه فرماندهی میکرد. آغاز نبرد:ابوعامر اوسی از پناهندگان به مکه جنگ را آغاز کرد. سهیل بن عمرو بر او پیروز شد. همچنین زبیر بن عوام بر زید بن سعاد پیروز گشت.پرچم مشرکین هم در قبیله بنی عبدالدار و توسط طلحه بن ابی طلحه برافراشته شد که به آن کبش کتیبه میگفتند. ابوسفیان به او گفت: شکست ما در بدر از جانب پرچمدار بوده اگر نمیتوانید پرچم را حفظ کنید آن را به خود ما واگذارید. طلحه خشمگین شده وگفت: با همین تیغ تیز شمشیر شربت مرگ در گلوی دشمن میکنم.(ارشاد مفید ص37) طلحه بن ابی طلحه بیرون آمد و گفت: شما اعتقاد دارید که شمشیرهای شما ما را به جهنم و شمشیرهای ما شما را به بهشت می اندازد پس هرکس طالب بهشت است به سمت من آید. امام علی(علیه السلام) بیرون آمده و طلحه بن ابی طلحه شمشیری بسوی فرق آن حضرت رها کرد ولی امام(علیه السلام) آن را با سپر از خود دور کرد و ضربه ای به پای او زد و دو ران او قطع شد.(میگویند که او مانند عمروعاص عورتش مکشوف شد و امام را قسم داد که او را نکشد و امام از او گذشت). |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۲۳/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/تیر/۹۲ ۱۳:۲۵ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از طلحه بن ابی طلحه ، ابوسعید بن ابی طلحه پرچم را برداشت و او نیز توسط حضرت علی(علیه السلام) کشته شد و بیرقش بزمین افتاد و عثمان بن ابی طلحه بیرق را برداشت(البته طبری میگوید ابتدا پرچم به دست طلحه بن عثمان بوده نه طلحه بن ابی طلحه بوده) و پس از او حرث بن ابی طلحه و ابو عزیز بن عثمان و عبدالله بن ابی جمیلة بن زهیر و ارطات بن شرحبیل و صواب غلام قبیله بیرق را برداشتند که همه به دست امام علی(علیه السلام) کشته شدند. سپس پرچم را عمره بنت عبقر حارثیه برداشت و در این زمان سواره نظام هر دو سپاه به هم حمله ور شدند. پرچمداران قریش یکی پس از دیگری کشته میشدند و در پیشاپیش سپاه مسلمین حمزه سیدالشهدا و حضرت علی(علیه السلام) و ابودجانه سماک بن خوشه ی ساعدی حرکت میکردند. تا بالاخره سپاه قریش شکست خورد و عقب نشینی کرد. تیراندازان با دیدن شکست سپاه قریش و جمع آوری غنائم توسط مسلمانان به عبدالله بن جبیر گفتند:چرا ما اینجا مانده و از غنائم محروم باشیم. عبدالله گفت: از خدا بترسید و از فرمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سرپیچی نکنید. آنان فرمان عبدالله را پشت گوش انداخته و بسوی میدان رفتند. سرانجام عبدالله با دوازده تن یا به نقلی دیگر 10 تن باقی ماند. خالد بن ولید با دیدن کم شدن تعداد تیراندازان برای چندمین بار(او و عکرمه در هنگام جنگ چندبار خواستند از کوه را دور بزنند اما تیراندازان مانع این کار میشدند) کوه را دور زده و اندک تیراندازان را به شهادت رساندند و به مسلمین حمله کردند. نقل است در همان زمان عمره بنت علقمه پرچم را به دست گرفته و قریش دور او جمع شدند یکی از آنان(لیثی) مصعب بن عمیر را کشته وخیال کرد که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را به قتل رسانده به همین دلیل شایعه کشته شدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سرعت در میان مسلمین شایع شد. همچنین وحشی غلام هند بنت عتبه حمزه بن عبدالمطلب را به شهادت رساند.پس از حمله ی سپاهیان قریش همه فرار کردند بجز سه یا بقولی چهارنفر: حضرت علی( ع) ، طلحه بن عبیدالله ، زبیر بن عوام ، (ابودجانه ). در این جنگ طلحه تیری را که بسوی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می آمد را با دستش مهار کرد و انگشتش معیوب شد همچنین او در این جنگ لقب طلحه الخیر را گرفت. در این جنگ دندان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شکست و پیشانی و لبان ایشان زخم شد.ابن قیمه هم ضربه ای به سمت راست بدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) زد و گمان کرد ایشان کشته شده و خبر شهادت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دوباره پیچید. حضرت علی(علیه السلام) با دیدن مشرکانی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دور گرفته اند شتابان به آنجا آمده و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: حمله کن. امام علی(علیه السلام) با یک حمله عبدالله بن عمرو و شیبه بن مالک و عده ی زیادی را به قتل رساند و پراکنده کرد در این جنگ نقل است که شمشیر حضرت علی(علیه السلام) شکست و جبرئیل ذوالفقار را آورد و گفت:لا فتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار.(تاریخ طبری) همچنین پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: علی از من است و من از علی. امام(علیه السلام) پس از چندی استراحت ذوالفقار را بر دست گرفته و به مشرکین حمله کرد. با این که قریب بر 90 زخم در بدن داشت تا آخرین لحظه جنگید. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۷:۱۹, ۲۴/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۲ ۷:۲۰ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ارزیابی غزوه ی احد:در این غزوه صدماتی متوجه شخص پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد که در پست قبل عرض کردم. اسدالله حمزه بن عبدالمطلب عموی پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این جنگ به شهادت رسیده و هند دختر عتبه بسوی او آمده و جگر حمزه را بیرون آورده و قسمتی از آن را در دهان برد همچنین بینی ایشان را نیز برید. همچنین هند گردنبندی که از اعضای حمزه عموی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درست کرده و بگردن آویخت. پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از پیشامد های جنگ بسیار ناراحت بودند. در این جنگ70 تن از مسلمین که 4 نفر آنها از مهاجرین و 66 نفر آنان از انصار بودند به شهادت رسیدند.پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر شهدا نماز خوانده و آنان را دفن کرد. روایت است که پس از احد و مراجعت لشگر شرک به مکه ابوسفیان در بین راه هوس بازگشت و قتل عام مسلمین به سرش زد ولی رییس کاروانی که از آنجا رد میشدخبر آمادگی مسلمین به آنان را داد و ابوسفیان پشیمان شد. درس های احد: یکی از مهم ترین درس های احد دانستن خیانت آشکار منافقین بود از جمله عبدالله بن ابی سلول. و اینکه مسلمین دانستند که منافقین و کفار دست از سر آنان بر نخواهند داشت. یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّى یَرُدُّوکُمْ عَنْ دینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ .(217 سوره ی بقره) و مشرکان، پیوسته با شما مىجنگند، تا اگر بتوانندشما را از آیینتان برگردانند؛ ولى کسى که از آیینش برگردد، و در حال کفربمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته ی) او، در دنیا و آخرت، بر باد مىرود؛ وآنان اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود. یکی دیگر از درس های احد فرمان بردن از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است. که تیراندازان از فرمان ایشان سرپیچی کرده و محل استقرار خود را ترک کرده و تاکتیک های جنگی را کامل اجرا نکردند. و آخرین درس غرور و طمع است. مهمترین علل ترک مکان توسط تیراندازان غرور و طمع آنان بوده است. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۷:۱۶, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۲ ۱۷:۱۷ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ن:این بخش برگرفته از کتاب فروغ ابدیت است که قبل از جنگ احد سه غزوه ی دیگر را نام برده. هر تجمع ضد اسلامی که برگزار می شد اطلاعاتش توسط رهگذران به سرعت به مدینه می رسید و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بسیار روی این موضوع حساسیت داشته و دقیق بودند. و لذا اکثر توطئه ها را در نطفه خفه می کردند. وقتی خبر می رسد فلان قبیله در صدد گردآوری سلاح و سرباز است برا ی خنثی نمودن هر نوع جنب و جوش دشمن نیرو اعزام میکردند و یا شخصا به سرعت با نیرویی مناسب منطقه را محاصره می کردند.و نقشه ها را نقش بر آب می کردند.برخی از غزوه هایی که در سال دوم هجری اتفاق افتاد به شرح زیر است: 1-غزوة الکدر: منطقه ی مرکزی قبیله ی بنی سلیم را (الکدر) می گفتند. گزارشی به مدینه رسید که قبیله ی مزبور در صدد تهیه ی سلاح برای حمله به مرکز اسلام است. هر زمانی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مدینه بیرون می رفت شخصی را جانشین خود قرار می داد و امر حکومت را به او واگذار میکرد.این دفعه (ابن ام مکتوم) را جانشین خود کرد و خود با نیرویی به نقطه ی مرکزی «الکدر» تشریف آورد. اما دشمن پیش از رسیدن قوای اسلام متفرق شد و پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدون زد و خورد به مدینه بازگشت ولی برای اطمینان فوجی را به فرماندهی افسری به نام«غالب عبدالله» به همان جا اعزام کرد. نیروی اعزامی پس از زد و خوردی مختصر و با دادن سه شهید پیروزمندانه مراجعت نمودند.(مغازی واقدی جلد 1 ص 182،طبقات ج2 ص30) 2- غزوة السویق: اعراب جاهلی نذرهای عجیبی داشتند. مثلا ابوسفیان نذر کرده بود تا انتفام کشته های بدر را نگیرد با همسرش نزدیکی نکند. برای انجام این نذر مجبور به حمله شد. با 200 نفر از مکه حرکت کرد و با ارشاد و هدایت«سلام بن مشکم» رئیس یهودیان «بنی النضیر» که در خارج مدینه زندگی میکردند خون مسلمانی را ریخته و در منطقه ی عریض نخلستانی را آتش زد. شخصی این خبر را فورا به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسانده و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از مدینه خارج شد و شخصا مقداری دشمن را تعقیب نمود ، ولی ابوسفیان و لشگرش از چنگ مسلمین گریختند. در این راه کیسه هائی از سویق(غذایی که آن را از آرد و خرما درست می کنند) که از دشمن به جا مانده بود را پیدا کرده و آن را تصاحب کردند و به همین دلیل این غزوه به غزوة السویق معروف شد. (مغازی واقدی جلد 1 ص 181 ) ن: غزوة ذی الامر ان شاءالله در دفعه ی بعد ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۱۹:۰۲, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
3-غزوة ذی الامر: گزارشی مبنی بر گردهمایی قبیله ی غطفان به قصد تسخیر مدینه به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید. رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با 450 نفر به سوی لشگرگاه دشمن روانه شد. دشمن دست و پای خود را گم کرده و به کوه ها پناه برد و در این لحظات باران شدیدی باریدن گرفت و لباسهای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تر شد و ایشان پیرهن خود را در آورده و با فاصله ای از لشگرگاه آن را بر درختی پهن کرد و خود ایشان زیر سایه ی آن درخت آرمیدند. دشمن حرکات پیامبر اعظم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را زیر نظر داشت و پهلوانی از آنان با شمشیری از کوه پایین آمده و بالای سر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: امروز نگهدار تو از شمشیر برنده ی من کیست؟ رسول خدا با صدایی بلند فرمودند: الله . این کلمه آن چنان تأثیری بر او گذاشت که رعب و لرزه در اندامش افتاده و شمشیر از دست او افتاد. پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از جای خود برخاسته وشمشیر را برداشت و به او حمله کرد و فرمود: حافظ جان تو از من کیست؟ و از آنجایی که او مشرک بود و خدایان چوبی خود را پست تر از آن دید که در این لحظه ی حساس به او کمک کنند و در پاسخ به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: هیچ کس. مورخان می نویسند: او در همان لحظه اسلام آورد ولی اسلام او از روی ترس نبود زیرا بعد ها نیز در اسلام خود باقی ماند علت اسلام او بیداری فطرت پاک او بود زیرا با شکست غیر منتظره و اعجاز آمیز ، او را متوجه عالم دیگری کرد و فهمید پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ارتباطی با عالم دیگر دارد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایمان او را پذیرفت و شمشیر را به او بازگرداند و او پس از چند قدمی که برداشت شمشیر خود را به پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تسلیم کرده و عذرخواهی کرد و گفت: شما که رهبر این فوج اصلاحی هستید به این شمشیر سزاوارترید.(مناقب ج1 ص164 و مغازی واقدی ج1 ص 194-196) ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۲۳:۱۰, ۲۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۲۴/تیر/۹۲ ۷:۱۹)anti dajjil نوشته است:بسم الله الرحمن الرحیم من این بخش از مطلب را کامل میکنم ان شاءالله فردا یا پس فردا دو فاجعه یکی در سال سوم و دیگری در سال چهارم هجرت را تعریف می کنم. شب بعد از واقعه ی جنگ احد شبی کاملا حساس بود منافقانی مانند عبدالله بن ابی و یهودیان خیلی از این پیشامد شاد بودند و احتمال شورش بود. اختلافات محلی خیلی خطرناک تر از جنگ بود. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با درک این موضوع از طرف خداوند مامور شد صبح آن شب به تعقیب دشمن بپردازد. و این را توسط شخصی در کل شهر اعلام داشت و فرمود: فقط کسانی که در احد با ما بوده اند حق شرکت در این واقعه را دارند. دلیل این گفته این بود که: 1- کسانی که در جهاد شرکت نکرده اند صلاحیت ازاین دسته سلب شده، و شایسنگی شرکت و دفاع را ندارند. 2- گوشمالی به شرکت کنندگان که بر اثر بی انضباطی این واقعه ی تلخ را بوجود آورده اند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابن ام مکتوم را در مدینه گذاشته و خود در حمراءالاسد در هشت میلی مدینه موضع گرفت. معبد خزاعی رئیس قبیله ی خزاعه با اینکه مشرک بود این واقعه را به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تسلیت گفته. مسلمانان و غیرمسلمانان قبیله ی خزاعه همیشه از اسلام پشتیبانی می کردند. معبد خزاعی به منظور خدمت به پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از حمراءالاسد عازم روحاء مقر ارتش قریش شد و باابوسفیان ملاقات کرد.ابوسفیان نیز تصمیم گرفته بود به مدینه برگشته و باقی مسلمانان را نیز به قتل برساند. معبد او را منصرف کرده و گفت:ای ابوسفیان!محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم اکنون در حمراءالاسد است و با قدرت سربازان بیشتری از مدینه خارج شده و آنهائی که دیروز با او در نبرد شرکت نکرده اند نیز در رکابش هستند. من چهره هایی را دیده ام که از شدت خشم برافروخته اند مسلمانان از بی نظمی دیروز سخت پشیمانند. بالاخره او آنقدر از روحیه مسلمانان گفت که ابوسفیان از تصمیمش منصرف شد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز با یاران خود در حمراءالاسد دستور داد که در سراسر بیابان آتش روشن کنند تا دشمن تصور کند تعدادشان بیشتر از کسانی است که در جنگ احد شرکت کردند. صفوان نیز رو به ابوسفیان کرده و گفت: مسلمانان زخم خورده اند بهتر است به همین میزان اکتفا کرده و راه مکه را پیش بگیریم. ان شاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
۸:۲۸, ۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
پس از غزوه ی احد آثار سیاسی شکست مسلمانان کاملا آشکار شد. در این دوره تحریکات داخلی و خارجی بر ضد اسلام بیشتر شد . منافقان و یهودیان مدینه و مشرکان خارج از شهر و قبیله های مشرک دوردست جرئت یافتند و از تحریک و توطئه چینی تا گردآوری سلاح و سپاه بر ضد اسلام ، خودداری نمی نمودند. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم با کمال مهارت این تحریکات را خاموش کرده و قبائل خارج را که قصد هجوم به مدینه را داشتند با کمک یارانشان سرکوب می کردند. گزارش رسید قبیله ی بنی اسد قصد تسخیر مدینه را دارد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز 150 تن را به فرماندهی ابوسلمه روانه ی منطقه ی توطئه کنندگان کرد. به فرمانده ی سپاهش هم دستور داد هدف اصلی سفر را پنهان کرده و از بیراهه برود و روزها استراحت کند و شبها راه بپیماید. آنها شبانه بنی اسد را محاصره کرده و توطئه را خاموش کردند و با غنائم جنگی به مدینه بازگشتند.(مغازی واقدی) واقعه ی رجیع: پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)علاوه بر فرستادن سپاه برای سرکوب توطئه ها علیه اسلام سپاه های تبلیغ نیز به میان قبائل فرستاده و نظرشان را به سوی اسلام جلب می کرد. در اواخر سال سوم هجرت گروهی از نمایندگان قبائل اطراف مدینه برای انتقام گرفتن از اسلام از در حیله وارد شده و به حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! قلوب ما به سوی اسلام متوجه شده و آمده ی پذیرش اسلام هستیم. لازم است گروهی از یاران خود را همراه ما اعزام کنید که در میان قبیله ی ما تبلیغ کنند و قرآن به ما بیاموزند و ما را از حلال و حرام خدا آگاه کنند.(مغازی واقدی) پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وظیفه داشت یه ندای این گروه که نمایندگان قبیله های بزرگی بودند پاسخ مثبت داده و از این فرصت استفاده کند. از این رو دسته ای را به فرماندهی مرثد همراه نمایندگان آن قبائل به آن نقاط فرستاد. ان شاءالله ادامه دارد یاعلی |
|||
|
|
۹:۳۵, ۳/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دسته ی مسلمانان به فرماندهی مرثد بن ابی مرثد و همراهی نمایندگان قبائل از مدینه خارج شدند و از قلمرو قدرت اسلام دور شدند و به نقطه ای به نام رجیع رسیدند . در آنجا نمایندگان قبائل با کمک قبیله ی هذیل نیات شوم خود را آشکار کرده و تصمیم گرفتند نمایندگان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را که به نقب ابن هشام 6 تن و به نقل ابن سعد 10 تن هستند را دستگیر کرده و نابود کنند. مسلمانان در حالی که دسته های مسلح آنان را محاصره کرده بودند آماده ی دفاع از خود شده و شمشیرها را کشیدند. دشمنان سوگند یاد کردند که مقصود آنان فقط دستگیری آنان است تا آنان را تحویل مقامات قریش دهند و در برابر آن پول بگیرند. مسلمانان به هم دیگر نگاه کرده و گفتند: ما پیمان از مشرک و بت پرست نمی پذیریم و اکثرشان آماده ی نبرد شدند و جنگیدند تا شهید شدند. ولی سه تن از آنان به نامهای (زید بن دثنه ی انصاری) ( خبیب عدی ) (فکرکنم عبدالله بن طارق ) تسلیم شدند.در بین راه عبدالله بن طارق از کار خود پشیمان شده و دستش را از بند رها کرد و با مشرکان جنگید و مشرکان او را سنگ باران کردند ولی بقیه را به قریش تحویل داده و دو نفر از اسرای خودشان را پس گرفتند. زید را صفوان بن امیه خرید تا انتقام کشته شدن پدرش در بدر را از او بعنوان یک مبلغ مسلمان بگیرد البته زید از اصحاب رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوجود می آمد و در جنگ های بدر و احد نیز حضور داشت. تصمیم بر آن شد که در منطقه ی تنعیم در مراسمی او را اعدام کنند. چند دقیقه ای از عمر او باقی نمانده بود. ابوسفیان به او گفت: تو را به خدائی که می پرستی سوگند که آیا حاضری به جای تو محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کشته شود و تو آزاد شوی؟ زید با کمال شجاعت گفت: من هرگز راضی نمی شوم خاری در پای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رود اگرچه به قیمت آزادی من باشد. ابوسفیان از این پاسخ متعجب شد و گفت: در طول عمر خود اصحابی مانند اصحاب محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیافتم که تا این حد فداکار و علاقمند باشند. زید بالای چوبه ی دار حاضر شد و طولی نکشید که به شهادت رسید. خبیب نیز مدتی در بازداشت بود و شورای مکه تصمیم گرفت او را نیز در تنعیم به دار بیاویزند. او قبل از شهادت درخواست کرد دورکعت نماز به جا بیاورد و نماز را با کمال اختصار خواند و به سران قریش گفت: اگر فکر می کنید من از مرگ واهمه دارم این نماز را طولانی تر می کردم. سپس رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا ! ما به ماموریت خود که از جانب پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به ما داده شده بود عمل کردیم. خبیب نیز به دار آویخته شد و در هنگام که بر سر دار بود می گفت:خدایا تو می بینی یک دوست هم کنار من نیست که سلامم رابه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برساند ، خدایا تو سلام مرا به او برسان. گویا احساسات مذهبی این مرد روحانی ابوعقبه را سخت ناراحت کرد که برخاسته و ضربتی بر پیکرش وارد کرده و او را به شهادت رساند. (البته واقدی می گوید هر دو اسیر در یک روز به دار آویخته شدند.) انشاءالله ادامه دارد... یاعلی |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟= | zarati313 | 104 | 32,910 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۹:۱۶ آخرین ارسال: عمار94 |
|
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 29,602 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| دل نوشته های بچه های محل ما برای پیامبر گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) | گمنام 2 | 0 | 1,132 |
۱۱/بهمن/۹۳ ۲۳:۳۴ آخرین ارسال: گمنام 2 |
|
| پاسخ رجبیدوانی به شبههای درباره نامه پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خس | mahdy30na | 0 | 1,120 |
۱/دی/۹۳ ۲:۰۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::. | میلاد.م | 91 | 29,486 |
۳/شهریور/۹۳ ۱۰:۳۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| برگهايى ازتاريخ روم مادر امام زمان عليه السلام | mohammad reza | 0 | 1,328 |
۲۳/آبان/۹۱ ۲۳:۱۵ آخرین ارسال: mohammad reza |
|
| جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه | وحید110 | 21 | 12,906 |
۱۳/شهریور/۹۱ ۱۵:۳۳ آخرین ارسال: وحید110 |
|








