|
جانشینی بعد از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مباحثه
|
|
۱۳:۳۹, ۵/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/شهریور/۹۱ ۱۸:۰۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
نقل قول: برادر در مورد جانشینی هی من حرف خودم را میزنم و شما هم حرف خودتان را می زنید !! ما که هنوز حرفی نزده ایم؟!!! سوال من از شما ایا پیامبر برای خود جانشینی تعیین فرمودند ؟ لطفا به من پاسخ دهید در پناه خدا |
|||
|
|
۱۳:۴۳, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۵/شهریور/۹۱ ۱۳:۳۹)وحید110 نوشته است:خیر تعیین نکردند !! نمی شود که پیامبر برای خود جانشین تعیین کرده باشند اینگونه می شود یک نظام سلطنتی (استغفرالله)نقل قول: برادر در مورد جانشینی هی من حرف خودم را میزنم و شما هم حرف خودتان را می زنید !! جانشینی پیامبر براساس لیاقت اشخاص و آرا تعیین میشد !! |
|||
|
|
۱۳:۵۱, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خوب
شما قبول دارید که هر کاری ویامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انجام بدهند بر اساس دستور خداوند است و طبق ایات قران پیامبر از روی هوا و هوس چیزی نمیگویند و عملی انجام نمیدهند ؟ و وظیفه ما تبعیت از ایشان است ؟ |
|||
|
|
۱۳:۵۳, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۵/شهریور/۹۱ ۱۳:۵۱)وحید110 نوشته است: خوب این را هم قبول دارم ولی قرآن در مورد تعیین جانشین چیزی نگفته اند !! و یا کسی را تعیین نکرده اند !! |
|||
|
|
۱۳:۵۹, ۵/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/شهریور/۹۱ ۱۴:۱۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
نقل قول:خیر تعیین نکردند !! نمی شود که پیامبر برای خود جانشین تعیین کرده باشند اینگونه می شود یک نظام سلطنتی (استغفرالله) خوب در مورد قران برایتان ثابت میکنم که تایین فرموده اند . اما اکنون میشود بفرمایید چرا ابوبکر بر خلاف سنت پیامبر به روش پادشاهان خودش مستقیما برای خودش جانشین تایین کرد ؟! با اینکه خیلی از صحابه با ان مخالف بودند ؟ پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عمل صحیح را انجام دادند یا ابوبکر ؟ ایشان طبق چه مجوزی این انتخاب را انجام داد ؟! این مطالب از کتب خود اهل سنت است و نشان میدهد علی رغم مخالفت صحابه ایشان عمر را به جانشینی تایید کرد ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. به مسجد رفت و خطاب به مردم گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي به دست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام . بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند سمعنا و أطعنا . شرح زندگاني خليفه دوم اثر شبلي و سيماي فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ كامل ابن الاثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ . پاسخ : اهل سنت اعتقاد دارند كه انتخاب خليفه و جانشين بعد از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به عهده مردم است و ميگويند : در اين باره نه دستوري از جانب خداوند صادر شده است و نه پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) وصيتي كرده است . و بر همين اساس ادعا ميكنند خلافت ابوبكر ، بر مبناي انتخاب مردم و بر اساس اجماع صحابه بوده است ! . هر چند كه ثابت شده است كه اين مطلب به دور از واقعيت است و در انتخاب ابوبكر نيز اجماعي در كار نبوده است كه در جاي خود ثابت شده است . اما سؤال ما اين است كه چرا همين رويه در انتخاب عمر پيش گرفته نشده و انتخاب عمر بر مبناي اجماع صحابه صورت نگرفت بلکه انتخاب او توسط أبي بكر انجام گرفت. اعلام نارضايتي صحابه از انتخاب عمر إمام محمد بن مفلح مقدسي متوفى 763 هـ (شاگرد ذهبي ، مزي و تقي الدين سبكي ) از فقيهان و محدثان بنام اهل سنت ( معجم المؤلفين ، ج12 ، ص44 ) در اين باره ميگويد : لما استخلف أبو بكر عمر رضي اللّه عنهما قال لمعيقيب الدوسي : ما يقول الناس في استخلاف عمر ؟ قال : كرهه قوم ورضيه قوم آخرون . قال : الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه ؟ قال : بل الذين كرهوه ... الآداب الشرعيّة ، ج1 ، ص71 ، با تحقيق شعيب الأرنؤوط و عمر القيام ، ط مؤسسة الرسالة ـ بيروت ، 1417 هـ . ابوبكر ، عمر را به عنوان جانشين خود انتخاب كرد ، از معيقيب دوسي سؤال كردند : مردم در باره انتخاب عمر چه نظري داشتند ؟ گفت : گروهي راضي و گروهي ناراضي بودند . سؤال كردند : آنها كه ناراضي بودند ، بيشتر بود ، يا آنها كه راضي بودند ؟ جواب داد : آنها كه ناراضي بودند . اعتراض صحابه به انتخاب عمر ابن أبي شيبه ، يكي ديگر از بزرگان اهل سنت ، در باره مخالفتهاي مردم و دلايل منطقي آنها براي اعلام نارضايتي از اين انتخاب كه همان خشونت ذاتي و اخلاق تند وي بود ، اين چنين مينويسد : عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر المصنف ، ابن أبي شيبة ، ج8 ، ص574 ، با تحقيق سعيد محمد اللحام ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ المدينة المنوّرة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص671 ، با تحقيق فهيم محمد شلتوت ، ط دار الفكر ، بيروت و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج30 ، ص 413 و كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 . از زيد بن حارث نقل شده است كه : وقتي در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را جانشيني خود كند ، مردم گفتند : كسي را بر ما مسلط ميكني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سختگيرتر و خشنتر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي داد هنگامي كه او را ملاقات كني از بابت اين كه شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط ميكني ؟ همچنبن ابن تيميه حراني ، نظريه پرداز و مؤسس فکري وهابيتدر اين باره مينويسد : وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا . صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا يك فرد خشن و تند را بر خلافت گزيده و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد ؟ منهاج السنة ، ج6 ، ص155 ، الناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406، تحقيق : د. محمد رشاد سالم عدد الأجزاء : 8 . ابن حجر مكي در اين باره مينويسد : ودخل عليه بعض الصحابة فقال قائل منهم : ما أنت قائل لربك إذا سألك عن تولية عمر وقد ترى غلظته ... الصواعق الحرقة ، ج1 ، ص254 ، با تحقيق : عبدالرحمن بن عبدالله التركي وكامل محمد الخراط ، ط مؤسسة الرسالة ، بيروت ، الأولى ، 1997 م . برخي از صحابه بر ابوبكر وارد شدند ، يكي از آنها گفت : جواب پروردگارت را چه خواهي داد آن گاه که از تو سؤال كند در باره انتخاب فردي كه از تندي و خشونت آن مطلع بودي؟ ابن عساکر مي نويسد: عن عمرو بن محمد ومجالد عن الشعبي قال بينما طلحة والزبير وعثمان وسعد وعبد الرحمن جلوسا عند أبي بكر في مرضه عوادا فقال أبو بكر ابعثوا إلي عمر فأتاه فدخل عليه فلما دخل أحسست أنه خيرته لهم فتفرقوا عنه وخرجوا وتركوهما فجلسوا في المسجد وأرسلوا إلى علي ونفر معه فوجدوا عليا في حائط في الحوائط التي كان رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) تصدق بها فتوافوا إليه فاجتمعوا وقالوا يا علي ويا فلان إن خليفة رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) ددمستخلف عمر وقد علم وعلم الناس أن إسلامنا كان قبل إسلام عمر وفي عمر من التسلط على الناس ما فيه ولا سلطان له فادخلوا بنا عليه نسأله فإن استعمل عمر كلمناه فيه وأخبرناه عنه ففعلوا فقال أبو بكر اجمعوا لي الناس أخبركم من اخترت لكم فخرجوا فجمعوا الناس إلى المسجد فأمر من يحمله إليهم حتى وضعه على المنبر فقام فيهم باختيار عمر لهم ثم دخل فاستأذنوا عليه فأذن لهم فقالوا ماذا تقول لربك وقد استخلفت علينا عمر ؟... تاريخ مدينة دمشق ، ج44 ، ص248 و تاريخ المدينة ، ابن شبة النميري ، ج2 ، ص666 . طلحه و زبير و عثمان و سعد و عبد الرحمن هنگام مريضي ابو بکر ، براي عيادت وي در کنار او نشسته بودند ، ابو بکر گفت به دنبال عمر بفرستيد که اين جا بيايد ؛ وقتي که او وارد شد چنين احساس کرد که ابو بکر وي را بر ايشان برگزيده است ؛ پس همگي از کنار او دور شده بيرون رفته و آن دو را تنها گذاشته و در مسجد رسول خدا نشستند . دنبال علي و اطرافيان او فرستادند ، علي در يکي از باغ هايي که رسول خدا آن را هديه داده بود مشغول بود ؛همه نزد او آمده و گرد آن حضرت جمع شده و گفتند اي علي و اي فلاني ؛ همانا خليفه پيامبر ، عمر را به جانشيني خويش تعيين کرده است . و خود او و مردم مي دانند که اسلام ما قبل از اسلام عمر بوده است ؛ و عمر روحيه سلطه جويي دارد و کسي قدرت کنترل او را ندارد ؛ پس بياييد تا به نزد ابو بکر رفته و در اين زمينه با او سخن بگوييم و او را در مورد خصوصيات عمر با خبر سازيم. هنگامي که همه نزد ابوبکر جمع شدند ؛ ابو بکر گفت : مردم را براي من جمع کنيد تا به شما خبر دهم که چه کسي را براي شما انتخاب کرده ام ؛ مردم را در مسجد گرد آوردند ؛ ابوبکر دستور داد تا او را به مسجد برده و بر روي منبر قرار دادند ؛آنگاه خبر انتخاب عمر را به مردم داد و به خانه خويش بازگشت .مردم به منزل او آمده و به وي گفتند : جواب پروردگارت را چه خواهي گفت که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ ... اعتراض علي (عليه السلام) و طلحه ابن تيميه ، در منهاج السنة مينويسد :
لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا .منهاج السنة ، ج7 ، ص 461 . زماني كه ابوبكر ، عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي از بابت اينكه فردي خشن و بد اخلاق را بر ما مسلط كرد . و ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق مينويسد : عن يوسف بن ماهك عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك ... تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج44 ، ص251 و الطبقات الكبري ، محمد بن سعد ، ج3 ، ص247 . از عايشه روايت شده اتس که گفت : وقتي زمان مرگ ابو بکر فرا رسيد ، عمر را به جانشيني خويش انتخاب کرد ؛ پس علي و طلحه به نزد او آمده و گفتند : چه کسي را انتخاب کرده اي؟ پاسخ داد عمر ؛ گفتند : پس چه پاسخي به پروردگارت خواهي داد ؟ ... حسن بن فرحان مالكي بعد از نقل اين حديث ميگويد : وهذه قد رواها ابن عساكر بسند صحيح من طريق الضحاك بن مخلد ( صاحب السنة ) عن عبيد الله بن أبي زياد ( وهو صدوق ) عن يوسف بن ماهك ( وهو ثقة معروف ) عن عائشة فهذا إسناد صحيح وأقل رجاله توثيقا هو ابن أبي زياد وهو ( صدوق ) . نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي ، حسن بن فرحان المالكي ، ص266 . اين روايت را ابن عساكر با سنى صحيح از طريق ضحاک بن مخلد از عبيد الله بن ابي زياد از يوسف بن ماهک از عائشه نقل کرده است ؛ و ضعيف ترين شخص در اين روايت ابن ابي زياد است که او نيز راستگوست . و محمد ناصر الباني كه از ليدرهاي وهابيت به شمار ميرود ، هر چند كه ابن أبي زياد را ضعيف ميداند ؛ اما در ادامه ميگويد : لكنه لم يتفرد به ، فقد رواه صالح بن رستم عن ابن أبي مليكة عن عائشة به نحوه . وصالح بن رستم هو أبو عامر الخزاز ... . إرواء الغليل ، محمد ناصر الباني ، ج6 ، ص80 . ولي فقط او نيست که اين روايت را نقل کرده است ؛ بلکه اين روايت را صالح بن رستم از ابن ابي مليکه از عائشه نيز نقل کرده است ... ابن عساكر و بيهقي همين روايت از طريق صالح بن رستم ، اين گونه نقل مي كنند : ثنا صالح بن رستم أبو عامر الخزاز عن ابن أبي مليكة قال قالت عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها لما ثقل أبى دخل عليه فلان وفلان فقالوا يا خليفة رسول الله ماذا تقول لربك غدا إذا قدمت عليه وقد استخلفت علينا ابن الخطاب ؟ ... تاريخ مدينه دمشق ، ج44 ، ص 250 و السنن الكبري ، البيهقي ، ج 8 ، ص149 . صالح بن رستم ابو عامر خزاز از ابن ابي مليکه روايت مي کند که گفت : عائشه ام المومنين گفته است : وقتي پدرم سنگين شد (زمان مرگش فرا رسيد) ، فلاني و فلاني به نزد او آمده وگفتند : اي خليفه رسول خدا ؛ فردا به پروردگارت چه پاسخي مي دهي وقتي که به نزد او بروي و حال آنکه عمر را بر ما خليفه کرده اي ؟ ... اما متأسفانه مثل هميشه دستان امانتدار علماي اهل سنت براي حفظ آبروي خلفاء و پاسداري از مشروعيت خلافت آنان ، روايت را تحريف و به جاي نام امام علي (عليه السلام) و طلحه از «فلان وفلان» استفاده كردهاند . محمد بن جرير طبري در تاريخش مي نويسد : عن الزهري عن القاسم بن محمد عن أسماء ابنة عميس قالت دخل طلحة بن عبيد الله على أبى بكر فقال استخلفت على الناس عمر وقد رأيت ما يلقى الناس منه وأنت معه فكيف به إذا خلا بهم وأنت لاق ربك فسائلك عن رعيتك ... تاريخ الطبري ، ج2 ، ص622 . طلحة بن عبيد الله به نزد ابو بکر رفته و گفت : عمر را بر مردم خليفه مي گرداني با اينکه آنچه را که مردم – در حاليکه تو زنده هستي - از او چشيده اند مي داني ؟ پس چگونه خواهد بود وقتي که او با ايشان تنها بماند . و تو مي خواهي پروردگارت را ملاقات نمايي ؛ و او نيز از تو در مورد مردم خواهد پرسيد ... مگر نه اين كه علي (عليه السلام) و طلحه ، طبق نظر اهل سنت از عشره مبشره هستند ، پس چرا حد اقل به سخنان آنها توجهي نشد . اعتراض مهاجرين و انصار : ابن قتيبه دينوري ، در الإمامة والسياسة مي نويسد : فدخل عليه المهاجرون والأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر ، فقالوا : نراك استخلفت علينا عمر ، وقد عرفته ، وعلمت بواثقه فينا وأنت بين أظهرنا ، فكيف إذا وليت عنا وأنت لاق الله عز وجل فسائلك ، فما أنت قائل ؟ ... . الإمامة والسياسة با تحقيق شيري ، ج1 ، ص37 و با تحقيق ، زيني ، ج1 ، ص24. وقتي که خبر به مهاجرين و انصار رسيد که او عمر را به جانشيني انتخاب کرده است به نزد او رفتند و گفتند : مي بينيم که عمر را بر ما خليفه گردانيده اي ؟ با اينکه او را مي شناسي ؟ و مي داني که چگونه با وجود تو در ميان ما او سخت گيري مي کند ؛ پس چگونه خواهد بود وقتي که تو از ميان ما بروي و اين در حالي است که تو مي خواهي به ديدار خداوند عز و جل بروي ؛ چه پاسخي داري ؟ اعتراض اهل شام : ابن قتيبه دينوري در اين باره مينويسد : وكان أهل الشام قد بلغهم مرض أبي بكر ، واستبطؤ الخبر فقالوا : إنا لنخاف أن يكون خليفة رسول الله قد مات ، وولى بعده عمر ، فإن كان عمر هو الوالي فليس لنا بصاحب ، وإنا لنرى خلعه. الامامة والسياسة ، با تحقيق زيني ، ج1 ، ص25 و با تحقيق شيري ، ج1 ، ص38 . خبر مريضي ابو بکر رسيد به اهل شام رسيد اما ايشان گمان کردند که خبر دير به ايشان رسيده است ، پس گفتند : ما مي ترسيم که خليفه رسول خدا مرده باشد وعمر را به جاي خويش گمارده باشد ؛ پس اگر او حاکم شده باشد با ما همراهي نخواهد کرد و ما چنين نظر داريم که او را بر کنار کنيم !!! بي هوش شدن أبو بكر ، هنگام وصيت از نكتههاي جالب اين انتخاب اين است كه ابوبكر قبل از املاء وصيت ، از شدت بيماري بيهوش ميشود ، و قبل از آن كه ابوبكر به هوش بيايد ، عثمان بن عفان كه كاتب وصيت بوده است ، نام عمر را مينويسد و وقتي ابوبكر به هوش ميآيد با كار انجام شده روبرو و آن را تأييد ميكند . تعدادي از علماي اهل سنت نقل كردهاند : عن زيد بن أسلم ، عن أبيه ، قال : « كتب عثمان بن عفان عهد الخليفة من بعد أبي بكر ، فأمره أن لا يسمي أحدا ، وترك اسم الرجل ، فأغمي على أبي بكر إغماءة ، فأخذ عثمان العهد فكتب فيه اسم عمر . قال : فأفاق أبو بكر فقال : أرنا العهد ، فإذا فيه اسم عمر ، فقال : من كتب هذا ؟ فقال عثمان : أنا . فقال : رحمك الله وجزاك خيرا ، فوالله لو كتبت نفسك لكنت لذلك أهلا . شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة ، طبري الرازي الشافعي اللالكائي (418 هـ) ، ج 6 ، ص 106 ، با تحقيق د. أحمد سعد حمدان ، ط دار طيبة ، الرياض ، 1409 هـ و الشريعة ، الآجُرِّيُّ البغدادي ، ج 3 ، ص319 ، با تحقيق محمد حامد الفقي ، ط مطبعة أنصار السنة المحمدية ، القاهرة ، 1369هـ- 1950م و تاريخ مدينة المنوره ، ج2 ، ص667 و الرياض النضرة في مناقب العشرة ، ج1 ، ص219 و جامع احاديث ، سيوطي ، باب مسند أبي بكر الصديق ، ج25 ، ص173 ح 27824 و تاريخ مدينة دمشق ، ج 39 ، ص185 . از زيد بن اسلم از پدرش روايت شده است که گفت: عثمان پيمان نامه خليفه بعد از ابو بکر را مي نوشت ؛ پس ابو بکر به او دستور داد که نام کسي را ننويسد و جاي اسم را خالي بگذارد ؛ پس ابو بکر بيهوش شده ، عثمان نامه را برداشت و در آن نام عمر را نوشت ؛ پس وقتي که ابو بکر به هوش آمد گفت : پيمان نامه را به من نشان بده ؛ و در آن نام عمر را ديد !!! پس گفت : چه کسي اين را نوشته است ؟ عثمان پاسخ داد : من ؛ ابو بکر گفت : خدا تو را ببخشايد و جزاي خير دهد ؛ قسم به خدا که اگر خودت را نيز مي نوشتي سزاوار بودي !!! متقي هندي بعد از نقل حديث ميگويد : قال ابن كثير اسناده صحيح . كنز العمال ، متقي هندي ، ج 5 ، ص897 ، شماره : 14182 . ابن كثير گفته است که سند اين روايت صحيح است . سؤال ما از دوستان اهل سنت اين است كه : شما ميگوييد رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) كسي را براي جانشيني خود معين نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد ؛ پس چرا ابوبكر بر خلاف سنت رسول خدا رفتار نموده و عمر را به پيشوايي مردم انتخاب كرد ؛ در حالي كه اكثر مردم با اين انتخاب مخالف بودند و دلايل خود را نيز بر اين مخالفت اعلام ؟ مگر نه اين كه رسول خدا براي تمامي مسلمين اسوه است و اطاعت از آن حضرت بر همگان واجب است ؟ اگر كار رسول خدا صحيح بوده است ، چرا ابوبكر بر خلاف آن را انجام داد و اگر كار ابوبكر درست بوده ، بايد ملتزم بشويد كه كار رسول خدا (نستجير بالله)صحيح نبوده است . چگونه است كه وصيت ابوبكر در حال اغماء ، نافذ است و سخن او هذيان گويي به حساب نميآيد ؛ اما وقتي رسول خدا كه طبق نص صريح قرآن كريم سخني جز وحي نميگويد ، ميخواهد وصيت كند ، برخي به بهانه مريضي آن حضرت ، تهمت هذيان گويي به آن حضرت ميزنند و با اين عمل زشت ، مانع نوشتن وصيت نامه ميشوند ؟ اگر حقيقتاً انتخاب خليفه به عهده مردم بود ، چرا ابوبكر با اين كه ميدانست اكثر مردم از انتخاب عمر ناراضي هستند ؛ وي را بر مردم تحميل كرده و آزادي مردم را در انتخاب حاكم سلب نمود ؟ آيا شايسته نبود كه به عواطف و احساسات مردم ناراضي توجه ميشد و برخلاف نظر اكثر مسلمانها ، عمر را بر مردم تحميل نميكرد . و يا اين كه حد اقل با اهل حل و عقد مشورت ميكرد و نظر آنها را ـ طبق قاعده شوري ـ جويا مي شد ؟ موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
موفق باشيد همانگونه که شاهدید همه مدارک از کتب خود اهل سنت است و لا غیر . برادرم لطفا خوب بخوانبد و بیاندیشید . جواب این مطلب را بدهید میرویم سر وقت سوال بعدی پس تا اینجا یا کار رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صحیح است یا جناب ابوبکر .... منبع برای دوستانی که فونت نوشتار چشمشون رو میزنه |
|||
|
|
۱۵:۱۸, ۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
برادر عزیزم
بنده منتظر پاسخ هستم ایا قصد دارید ادامه بدهید ؟ در پناه خدا |
|||
|
|
۶:۰۴, ۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
دیدم تشریف اوردید گفتم این تاپیک رو هم ببینید .
در پناه خدا |
|||
|
۶:۴۹, ۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام
وحید جان کلا در باب مسئله خلافت و جانشینی بعد رسول اکرم ( صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم ) مدارک خودشون رو هم زیر سوال میبرند . چون اگه قبول کنند که دیگه بعدش چی بگن پس باید برنند زیر تمام حرفها و اعتقادادشون. مسئله جانشینی ، ماجرای خانه حضرت زهرا و این مسائل را دعوایی خانوادگی میدانند و حتی در بعضی موارد هم منکر این اتفاقات شدند. متاسفانه بعضی از مردم هم در دام حرفهای بی اساس اونا قرار میگیرند. [/b] یا علی [align=CENTER]الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکين بولايه امير المومنين. |
|||
|
|
۲۳:۵۹, ۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
امیدوارم صحتمند باشید دلایل خلافت و انتخاب [/font]از آنجايي كه خلافت در نزد اهل سنت بنا بر اهل شورا و اهل علم و اخلاص است و تمامي خلفاي راشدين با راي اهل علم بر سر كار آمدند، لازم است تا دلايل اين امر مهم مطرح گردد( ). 1- چون اسلام انتخاب خليفه و حاكم بر سرنوشت ملت را به مسلمين اهل شورا و اهل علم و اخلاص واگذار نموده است. به همين دليل رسول الله ص تصريح نفرمودند، كه چه كسي جانشين وي و سرپرست امور مسلمين گردد. 2- چرا پيامبر بعد از خود جانشيني تعيين نكردند. اولاً: اگر جانشين تعيين ميشد در حكم نبي بود كه از طرف خداوند تعيين شده است در حالي كه محمدص خاتم پيامبران بود. ثانياً: اگر اين سنت از طرف خداوند انجام ميگرفت سرانجام به حكومت ظالمان منجر ميگرديد و مردم از حق خويش محروم ميشدند و سرانجام مسئوليت اين امر به عهده خدا ميبود. 3- مسعودي مورخ شيعي نقل كرده است كه مردم به حضرت علي بعد از اينكه ضربه خورده بود گفتند: آيا كسي را به جانشيني خود تعيين نميكني؟ گفت: نه. همان طور كه پيغمبر خدا آنها را به خودشان وا گذاشت من نيز به خودشان وا ميگذارم( [font=B Zar]مسعودي مروج الذهب (فارسي) ص774 انتشارات علمي و فرهنگي 1378- البدايه و نهايه ج8 ص402. ). 4- پروفيسور عباس شوشتري دانشمند معاصر شيعي در مقالهای تحت عنوان علت انتخاب نكردن جانشين بوسيله پيغمبر مينويسد: «آن حضرت صريحاً نميتوانست كسي را معين كند، زيرا ختم نبوت شده بود و از تعيين يكي احتمال داشت، باز مقام اختصاصي براي او پيدا گردد»( پروفیسور عباس شوشتري. خاتم النبيين ص 429 چاپ انتشارات عطايي 1362 ). 5- در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمودند: اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر ميگزيد من از جنگ دست بر نميداشتم تا حق خود را بگيرم. نيز ميفرمايند: به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كند باكي نداشتم و نميهراسم( نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 62 ). علاوه بر آن، اگر حضرت علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنابر مصالح اجتماعي يا شخصي خلاف فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد. به خصوص هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان نزد او آمدند، به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: «دعوني والتمسوا غيري . . . وأنا لكم وزيراً خير لكم مني أميراً»( نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ج7 خطبه 91. ). «دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور باشم بهتر است از اينكه امير باشم». 6- نظامي كه بر پايهء انتصاب باشد، مسلماً به ديكتاتوري كشانده ميشود و در اين نظام مردم حق تعيين رهبر خويش را ندارند( مراد از اين انتصاب غير از انتصاب پیامبری از جانب خداوند است. ). 7- ابن ابي حديد شارح نهج البلاغه در اين باره مينويسد( نهج البلاغه شرح ابن ابي حديد ص 1/27. ): «علماي گذشته و متاخرين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفقاند كه بيعت ابوبكر صديق بيعت صحيح و شرعي و قانوني بوده است. اين بيعت اگر چه بنابر نص صريحي نبوده، ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت. كه به اجماع يكي از شيوههاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است». 8- به نظر شما اگر در نتيجه دعوت پيامبر حكومت و سلطنت موروثي پديد ميآمد و در بدايت امر جانشيني بلافصل آن حضرت به فردي از افراد خاندانش منتقل ميشد، آيا جهان اين گونه استنباط نميكرد كه دعوت نبوي و كوششهاي اصلاحي معاذ الله همه در خدمت خاندان پيامبر بوده و تمام تلاشهاي وي به خاطر به قدرت رساندن خاندان خود و فراهم آوردن زندگاني مرفه و آينده درخشان و اختصاص زعامت و رهبري به آل خود بوده است. تقدير و برنامه تنظيمي خداوند دانا چنين بود كه رسول خدا کسي را به جانشيني خود انتصاب نكند و بعد از وي هيچ يك از اهل بيت و خاندان هاشمي بصورت بلافصل، جانشين وي نگردد. بلكه نخستين جانشين او از خاندان ديگري بود و زماني خلافت به سيدنا علي رسيد كه در ميان مسلمين و اصحاب پيامبر كسي از او افضلتر و تواناتر از حمل بار خلافت وجود نداشت. بدين وسيله جاي اعتراض و شبههای براي كسي باقي نماند. پس راز تاخير خلافت علي بنابر همين حكمت بود كه خداوند در نظر داشت و كار خداوند همواره از روي حساب و برنامه دقيق است. 9- مسلمين با اين انتخاب از شيوه انتخاب و حكومت موروثي كه بر اساس خون و نسب استوار بوده نجات يافتند. اگر در مرحله اول خليفه از بنيهاشم كه بدون شك اهليت اين كار را داشتند انتخاب ميشد، آنگاه حكومت دنيوي و رياست ديني و معنوي براي بنيهاشم محرز و منحصر ميشد و بدين وسيله نوعي پاپيسم و روحانيت گرايي (PRIESTHOOD) پديد ميآمد. همان گونه كه در بين مسيحيها اين مقام روحانيت گرايي بنام اكليروس Giergy وجود دارد. اگر چنين ميشد، همان عواقب وخيم و آثار سوء كه در مقام روحانيت مسيحي و نظام طبقاتي مجوسي و برهمايي پديد آمد، در جامعه اسلامي و در بين پيروان اين دين بوجود ميآمد و رهبري جامعه و پيشواي مذهبي و حق راي و منابع اقتصادي منحصر و مخصوص يك طبقه خانواده دانسته ميشد و در طول تاريخ نسلهايي بوجود ميآمد كه اين طبقات را از سطوح عموم انسانها، بلكه از مقام بشريت برتر ميدانستند و معتقد ميشدند كه آنان بايد بوسيله اموال و نذورات و هدايا و صدقات و سهمهاي مشخص زندگي كنند( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37). 10- انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود. كه به موفقيت انجاميد. برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود و ميخواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ كند. حضرت علي در اين باره ميفرمايد: «ألا إن القدر السابق قد وقع والقضاء الـمـاضي قد تورده»( نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه: 37 ). «آگاه باشيد آنچه كه پيش آمد مقدر بود (انتقال خلافت به آن حضرت و خلافت خلفاء) و واقع شد و آنچه حكم و اراده خدا به آن است تعلق گرفته، پي در پي پيش خواهد آمد». و نيز در فرازي ديگر خشنودي خود را از اين برنامه الهي اعلان داشته ميفرمايد: «رضينا عن الله قضاء وسلمنا الله أمره»( منبع سابق ص 122.). «ما از قضا و قدر او راضي هستيم و تسليم امر او هستيم». 11- شايد كسي بگويد كه حضرت ابوبكر سيدنا عمر را به خلافت انتصاب كرد. جواب ميدهيم كه حضرت ابوبكر در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه به آراي عمومي حضرت عمر را براي جانشيني خود پيشنهاد كرد. اگر چه به لياقت و شايستگي عمر س اطمينان داشت و او را به خوبي ميشناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد. بلكه به خاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود. پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد. و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند. به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشاوندان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكردهام. بلكه منتخب من عمر است. مردم يك صدا جواب دادند «سمعنا وأطعنا»( ) شنيديم و اطاعت كرديم. و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضی فرمودند: ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم. با در نظر گرفتن همه اين شرايط به اين نتيجه ميرسيم كه انتخاب حضرت عمر س انتخابي به موقع، موفق و الهام شده از جانب الله بوده است. و بدين وسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داد. و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعههاي بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود پيروز گرداند. 12- حضرت علي س در نهج البلاغه ميفرمايد: «فإنما الشورى للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علی رجل وسموه إماماً كان ذلك لله رضی فإن خرج من أمرهم خارج بطن أو بدعة ردوه إلی ما خرج منه فإن أبی قاتلوه علی اتباعه غير سبيل الـمومنين و ولاه الله ما تولی»( نگاه نهج البلاغه ص 446 چاپ بيروت يا مكتوب ششم ص 848 چاپ 848 چاپ ايران. ترجمه محمد علي انصاري. ).«شورا در امر خلافت مختص مهاجرين و انصار است. هرگاه مهاجرين و انصار بر شخصي اتفاق كردند و او را امير و پيشوا ناميدند، مورد رضايت خداست. اگر كسي از طريق طعن يا احداث بدعت از راي مهاجرين و انصار مخالفت نمايد او را به اطاعت باز گردانيد، اگر سركشي كرد او را به قتل برسانيد». در پايان گفتار اشاره شده به اين آيه: ﴿وَمَن يُشَاقِقِ ٱلرَّسُولَ مِنۢ بَعۡدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ ٱلۡهُدَىٰ وَيَتَّبِعۡ غَيۡرَ سَبِيلِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ نُوَلِّهِۦ مَا تَوَلَّىٰ وَنُصۡلِهِۦ جَهَنَّمَۖ وَسَآءَتۡ مَصِيرًا ١١٥﴾ [النساء: 115]. «هر كه مخالفت با پيامبر ص كند، بعد از آنكه معلوم شد براي او هدايت و غير راه مومنين را پيروي كند او را به همان جهتي كه دوستش دارد، رهنمود ميگردانيم و در آوريم او را در جهنم و بد جايي است». روشن ميشود كه تعيين امير امري اجتماعي و موكول به راي بزرگان اجتماع است كه هر كسي را انتخاب مردند امير ميشود. حضرت علي به خلافت علاقه نداشت و د ر جايي ميفرمايد: سوگند به خدا اين كفش پاره نزد من محبوبتر از امارت بر شما است لكن براي اينكه حقي را اقامه كنم يا باطلي را بر اندازم قبول كردم. |
|||
|
۰:۰۳, ۱۰/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۹/شهریور/۹۱ ۲۳:۵۹)mohammade نوشته است: خوب چرا باید یک شخص کلامش را با دروغ شروع کند؟ خلیفه ی دوم بدون مشورت و نظر اهل علم مستقیم توسط خود خلیفه ی اول منصوب شد آثارش در منابع خود اهل سنت موجود است! و اتفاقاً جمع کثیری از اهل علم مخالف جدی این انتخاب بودند! بر طبق منابع خود اهل سنت! تو پستهایی که در جواب برات مینویسند رو نمیخونی؟ چرا منکر منابع خودتون هستی؟ |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت یا شهادت؟= | zarati313 | 104 | 31,610 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۹:۱۶ آخرین ارسال: عمار94 |
|
| سالروز ازدواج حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه(سلام الله علیها) | عبدالرحیم | 11 | 28,729 |
۲۱/آذر/۹۵ ۱۶:۱۶ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه | وحید110 | 204 | 85,050 |
۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴ آخرین ارسال: وحید110 |
|
| .::صادق آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)::. | میلاد.م | 91 | 28,813 |
۳/شهریور/۹۳ ۱۰:۳۸ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند؟مباحثه | عالم مقدس ملکوت | 38 | 15,873 |
۲۹/اسفند/۹۲ ۲:۱۹ آخرین ارسال: al-shia |
|
| غزوات و جنگ های صدر اسلام و زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)!! | m.hossein | 26 | 15,564 |
۲۸/دی/۹۲ ۱۳:۲۴ آخرین ارسال: m.hossein |
|
| دلایل جانشینی ابوبکر (مباحثه ) | وحید110 | 33 | 15,235 |
۲۵/آذر/۹۲ ۰:۲۷ آخرین ارسال: عایشه |
|












