|
طلحة بن عبید الله و زبير بن العوام
|
|
۳:۴۵, ۲۱/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۱ ۷:۲۶ توسط محب الزهرا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
سعی داریم در این تاپیک شناخت کاملی از دوتن از موثرترین افراد نزد اهل تسنن آقایان طلحه بن عبید الله و زبير بن العوام داشته باشیم تا آنجا نیز که مقدور باشد از سند های تصویری نیز استفاده می کنیم ان شاءالله من باب نکته: با توجه به این که مطالب زیاد می باشد، برای مطلع شدن از مطالب جدید می توانید از گزینه مشترک شدن در موضوع، انتهای صفحه سمت چپ استفاده کنید. |
|||
|
|
۰:۴۷, ۲۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
شناخت کلی از طلحة
طلحة بنِ عُبید الله بن عثمان بن عمر و بن کعب بن سعد بن تَیم بن مُرَّة بن کعب بن لُؤَیّ بن غالب بن فِهربن مالک بن النَّضربن کنانة ، ابو محمد، القرشيّ التّیمي. پدرش، عبیدالله، پسر عموى ابوبكر و مادرش صعبه دختر عبدالله بن عماد بن مالک حضرمى است. صعبه پيش از آنكه همسر عبيد الله شود همسر ابو سفيان بوده است. ابو سفيان او را طلاق داد، ولى دلش همچنان در پى او بود و درباره اش شعرى سرود كه مطلع آن چنين است: "من و صعبه هر چند آنچنان كه می بينم از يكديگر دوريم، ولی...".(1) در کتاب مثالب نوشته هشام بن محمد السائب الکلبی و کتاب الزام الناصب چنین آمده است که: صعبه بنت حضرمی (مادر طلحه) از زنان بدکاره مکه بوده که دارای علامت و پرچم (علامت فحشاء) بوده که ابوسفیان با او جمع شد و بعد از آن صعبه با عبیدالله تمیمی ازدواج کرد بعد از سپری شدن شش ماه از ازدواج با عبیدالله طلحه را به دنیا آورد. ابوسفیان و عبیدالله بر سر این فرزند با هم نزاع نمودند حل اختلاف را به صعبه (مادر طلحه) دادند وی طلحه را به عبیدالله ملحق نمود. عده ای از صعبه (مادر طلحه) سبب این کار را سوال کردند که چرا ابوسفیان را رها کردی؟ وی در پاسخ سوال چنین گفت: عبیدالله سخاوت دارد ولی ابوسفیان بخیل است! قبل از بعثت پیامبر، از معدود کسانی بود که توانایی خواندن و نوشتن داشتند. طلحة از سابقین در اسلام است. قبل از هجرت به مدینه زمانی که طلحه و زبیر اسلام آوردند رسول اکرم صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ بین آن دو؛ و پس از هجرت به مدینه بین طلحه و أبي أیّوب أنصاری عقد اخوّت بستند. طلحه در غزوه بدر حضور نداشت ولی در غزوه احد در دفاع از پيامبر صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ نقش بزرگی داشت. در راه حفظ جان رسول الله جانبازی کرد و دست خود را سپر آن حضرت قرار داد تا جایی که انگشتش شَل شد و بر سرش ضربه ای وارد شد و آنحضرت را به پشت خود گرفته بالای صخره ای برد.(2) در کتب سیره نیز مدح و منقبت او به همراه زبیر توسط رسول اکرم صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وارد شده است. طلحه در قریش جایگاه ویژه ای داشت و او را سیاستمدار قریش می گفتند، وی از همان ابتدای سقیفه موافق خلافت ابوبکر بود تا جایی که وقتی مولا علی علیه السلام بعد از رسیدن به خلافت ظاهری بر فضل خود احتجاج کرد، معترضانه گفت: با ادّعاى خلافت أبو بكر و تصديق يارانش چه كنيم؛ در آن روز كه شما را با آن شدّت در حالى كه بر گردنتان ريسمانى انداخته و همگى أصحاب به شما گفتند: بيعت كن و شما در آن مقام حجّت خود را بر ايشان تمام نموديد و أبو بكر مدّعى شد كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيده است كه فرموده: "خداوند منع می كند از اينكه نبوّت و خلافت را در ما اهل بيت جمع نمايد." و آن را عمر و أبو عبيده و سالم و معاذ تصديق كردند؟ سپس افزود: تمام آنچه شما فرموده و بدان احتجاج نموديد از سابقه و فضل همه و همه حقّ است و ما بدان اعتراف می كنيم ولى بطورى كه اين چهار نفر نيز روايت گذشته را تصديق نمودند خلافت در خانواده رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله قرار نخواهد گرفت.(3) یکی از افراد شورای شش گانه ای بود که خلیفه ی دوم برای تعیین خلیفه ی بعد از خود ازپیش خود جعل کرد. در اواخر خلافت عثمان بسیاری از صحابه پیامبر و جمع کثیری از مردم از کارهای عثمان ناراضی بودند. طلحه نیز به همراه عایشه جزء این دسته بود و دشمنی سرسختانهای با او پیدا کرد. پس از قتل عثمان، طلحه و زبیر از اولین کسانی بودند که با امیرالمومنین علی بیعت کردند؛ ولی پس از مدتی از امام خواستند حکومت قسمتی از سرزمینهای اسلامی را به آنها بسپارد؛ اما چون امام درخواست آنها را رد کرد، به عایشه و بنی امیه و مخالفان امیرالمؤمنین علیه السلام در مکه پیوستند؛ مقدمات جنگ جمل را فراهم نمودند و به سوی بصره رهسپار شدند. طلحه در جنگ جمل کشته شد. قاتل او مروان بن حکم، داماد عثمان بود. مروان با وجود این که خودش جزء سپاه طلحه بود، به انتقام خون عثمان به طور ناشناس طلحه را هدف تیر قرار داد و او را به قتل رساند. اسناد: (1)-أُسدُالغابة في معرفة الصحابةج3ص85-چاپ بیروت / شرحنهجالبلاغةابنأبيالحديد، ج 1، صفحهى 225. (2)- همان. (3)- الاحتجاج / ج 1 / ص134 الی145 |
|||
|
|
۲:۱۲, ۲۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
شناخت کلی از زبیر
الزبيرُ بنِ العَوّام بن خُوَيلد بنِ أسد بن عبدالعزّی بن قُصی بن کلاب بن مرّة بن کعب ابن لؤی القرشی الأسدی(1) اما نقل دیگریست که عوام، پدر زبیر، پسر خویلد نبود بلکه غلام او بود،چون که خویلد او را به پسر خواندگی گرفته بود، به او منسوب گردید. (قاعده عرب در زمان جاهلیت این بود که اگر میخواستند غلام خود را در نسب خود داخل سازند، آن غلام را آزاد می کردند و او را از قبیله عرب زن می دادند) (2) کنیه زبیر بن عوام اباعبدالله است، مادرش صفیه دختر عبد المطلب عمه حضرت رسول اکرم صَلّیَ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ است. پس او پسر عمه رسول خدا صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ و پسر برادر خدیجه بنت خویلد همسر حضرت رسول صَلّيَ اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ می باشد و با حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها نسبت پسر دایی دارد. مادرش صفیه، به او کنیه اباطاهر داده بود که کنیه برادرش زبیر بن عبدالمطلب بود ولی به سبب پسرش عبدالله کنیه غالبش اباعبدالله بود. پدرش در شهر جدّه کشتی بان بود و می گویند که بسیار زیبا روی بود، پس خویلد او را به پسرخواندگی گرفت و عبد المطلب صفیه را به او تزویج کرد.(3) در مورد اسلام آوردنش هشام بن عروة می گوید: پانزده سال داشت که اسلام آورد، ابوالأسود به نقل ازعروة می گوید: دوازده سالش بود که مسلمان شد ولی خود هشام از پدرش نقل می کند که هفده ساله بود که اسلام آورد و عده ای هم گفته اند که در هیجده سالگی شهادتین گفت؛ در هر حال بنا بر نقل مورخین بعد از ابو بکر به عنوان چهارمین یا پنجمین نفر اسلام آورد، اما بنا بر نقل طبری سومین کسی بود که توسط ابوبکر مسلمان شد. و جزء مهاجرین به حبشه و مدینه بود. زمانی که رسول اکرم بین مهاجرین به مکه عقد اخوّت می بستند بین او و عبدالله بن مسعود عقد اخوّت بستند و پس از هجرت به مدینه در زمانی که رسول اکرم بین مهاجرین و انصار اخوّت برقرار می کردند او و سَلَمَة بن سَلّامة بن وَقَش را برادر قرار دادند و قبل از هجرت به مدینه بین او و طلحة عقد اخوّت بستند.(4) زبیر از سرداران صدر اسلام و از مسلمانان ثابت قدم بود و سابقه درخشانی در دفاع از حریم اسلام داشت و در تمامی جنگها با پیامبر بود تا جایی که پیامبر فرمودند:برای هر پیامبری حواری است و حواری من زبیر است! و همه اعضای بدنش در دفاع از آن حضرت جراحت برداشت.(5) از آنچه که در تاریخ مذکور است است پیداست که وی فردی بخشنده نیز بوده است و صدقه دادن او در تاریخ اینطور ذکر شده است که وی صد مملوک داشت که به او خراج می دادند؛ حتی درهمی از آن خراج وارد منزلش نمی گردید و همه را صدقه می داد! زبیر بعد از شهادت رسول اکرم هم ظاهرا از موالیان امیر المؤمنین بوده است، تاجایی که به همراه طلحة با ابوبکر بیعت نکرد و در منزل حضرت تحصّن نمود.(6) و در جریان هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها و بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین أشدّ از تمامی یاران حضرت بود و تنها کسی بود که در مسجد هنگام به زور بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام شمشیر کشید و بیعت نکرد. تا اینکه عمر و خالد بن ولید و مغیره به او حمله کردند و شمشیرش را گرفته و شکستند و در حالی که عمر بر سینه اش نشسته بود به عمر گفت :ای پسر صحاک(7) به خدا قسم اگر شمشیرم در دستم بود جرأت نزدیک شدن به من را نمی کردی! و سپس با کراهت بیعت(ظاهری) کرد.(8) زبیر پس از آنکه از جنگ جمل گریخت، در وادى السّباع توسط فردی به نام ابن جرموز کشته شد. اسناد: (1)- أُسدُالغابة في معرفة الصحابة ج2 ص249 –چاپ بیروت (2)- مثالب الصحابه باب 24وص342و561-ابومنذر هشام بن محمد بن السائب الکلبی. (3)- بحارالأنوار ج32 ص (4)- أُسدُالغابة في معرفة الصحابة ج3 ص86 –چاپ بیروت (5)- همان ج2 ص250 –چاپ بیروت/ شرحنهجالبلاغة(ابنأبيالحديد)، ج 1، صفحهى 225. (6)- ترجمه تاریخ طبری-ابوالقاسم پاینده -انتشارات اساطیر- ج 4 ص 1328 (7)- کنیزعبدالمطلب که به زنا شهرت داشت ومادر،عمه وخواهر خلیفه دوم بود (بحارج31ص99) (8)- الإحتجاج1 ص84- منشورات اعلمی بیروت |
|||
|
|
۱:۲۲, ۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
قدرت طلبی طلحه و زبیر
طلحه و زبیر از دیر زمانی آرزوی خلافت، و رسیدن به مقام حکومت، بر جهان اسلام را در سر می پروراندند، ولی چون افکار عموم با علی علیه السلام بود، و مردم فقط او را شایسته این مقام می دانستند، و خواهان وی بودند. این بود که آن دو از فکر خلافت منصرف شده، و به بیعت مولا علی علیه السلام مبادرت ورزیدند، و در بیعت آن حضرت به ظاهر از همه سبقت جسته و پیشدستی کردند. زیرا می خواستند که با سبقت نمودن در بیعت، توجه دستگاه خلافت را به خود جلب کنند. تا از این راه بتوانند پست حساس را به دست بیاورند، و به سهم بیشتری نایل گردند. اما بر خلاف توقع و انتظاری که داشتند، مولا علی علیه السلام آنان را با سایر افراد مسلمانان یکسان و برابر قرار داد، و کوچکترین امتیازی نسبت به آن دو قائل نگردید. بدین گونه نقشه آنان نقش بر آب شد و تیرشان به سنگ خورد. توقع بی جا و بی مورد طلحه و زبیر را یعقوبی چنین آورده است که: طلحه و زبیر نزد علی علیه السلام آمدند و چنین گفتند: یا علی! ما بعد از رسول خدا از هر پست و مقامی محروم گشته و هر یک به گوشه انزوا قرار گرفتیم. اینک خلافت به دست تو افتاده است. انتظار داریم که ما را در امر خلافت شریک و سهیم خودسازی، و یکی از پست های حساس حکومت را در اختیار ما بگذاری! مولا علی علیه السلام در جوابشان فرمود که: از این پیشنهاد صرفنظر کنید! زیرا چه مقامی بالاتر از این می خواهید که شما نیرو و قدرت من هستید. در شداید و سختیها یار و پشتیبان من می باشید. استحکام و پابرجا بودن اساس حکومت من، در روش شما قرار گرفته است آیا مقامی بالاتر و بهتر از این برای کسی از مسلمانان ممکن است؟!(1) بعضی از مورخین نقل می کنند که: مولا علی علیه السلام استانداری یمن را به طلحه و یمامه و بحرین را به زبیر واگذار نمود. وقتی خواست منشور استانداری و عهدنامه را در اختیار آنان بگذارد گفتند: یا امیرالمومنین! درباره ما صله رحم کردی، و حق قوم و خویشی را ادا نمودی. مولا علی علیه السلام فوراً عهدنامه را از آنان پس گرفت، و گفت: من هرگز به عنوان صله رحم و ادا نمودن حق قوم و خویشی، اختیارات مسلمانان را بر کسی واگذار نمی کنم. طلحه و زبیر از رفتار علی علیه السلام به خشم آمدند، و گفتند: یا علی! تو دیگران را بر ما مقدم می داری، و ما را در برابر آنان خوار و زبون می سازی. مولا علی علیه السلام فرمودند: شما نسبت به مقام و ریاست، بیش از حد علاقه نشان می دهید، و از نظر من افراد حریص و ریاست طلب، هرگز شایستگی ندارند که بر مسلمانان ریاست کنند، و اختیار آنان را به دست بگیرند. (2) اسناد: (1) یعقوبی فصل بیعت علی 126 (2) طبری ج5ص153، تاریخ ابن کثیر ج7ص127و... |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
دنیا طلبی طلحه و زبیر
سرازیر شدن نعمتهای بی حساب در زمان عمر و عثمان بسوی جهان اسلام و تقسیم غیرعادلانه ثروت و تبعیضهای ناروا، جامعه اسلامی را دچار بیماری مزمن «دنیازدگی» و «رفاه طلبی» کرد. افرادی که تا چند سال پیش فاقد هرگونه ثروت و سرمایه ای بودند دارای ثروت بی حساب شدند. این جا بود که دنیا کار خود را کرد و اخلاق امت اسلام به انحطاط گرائید. طلحه و زبیر هم از این قاعده مستثنی نبودند. مسعودی، صاحب مروج الذهب می نویسد: زبیر بن العوام خانه ای در بصره بنا کرد که اکنون در سال 332 (زمان خود مسعودی است) هنوز باقی است و معروف است خانه هایی در مصر، کوفه و اسکندریه بنا کرد. ثروت زبیر بعد از وفات پنجاه هزار دینار پول نقد و هزار اسب و هزارها چیز دیگر بود. خانه ای که طلحه بن عبدالله در کوفه با گچ و آجر و ساج ساخت هنوز (در زمان مسعودی) باقی است و به دار الطلحتین معروف است. عایدات روزانه طلحه از املاکش در عراق هزار دینار بود. در سر طویله او هزار اسب بسته بود. پس از مردنش یک سی و دوم ثروتش هشتاد و چهار هزار دینار برآورد شد. ابن سعد در الطبقات الکبری می نویسد: در آمد غله طلحه "هزار" كامل بود. همچنین می گوید: درآمد روزانه طلحة از غلات زمينهاى عراق او هزار درهم و دو دانگ درم بوده است. (1) همچنین ابن ابی الحدید می گوید: مولا علی علیه السلام بیت المال را در میان مسلمانان تقسیم کرد، و برای هر یک از آنان سه دینار بخشید، و بر خلاف دوران خلافت عمر، و عثمان، علی علیه السلام همه مسلمانان را از عرب و عجم برابر و یکسان قرار داد. طلحه و زبیر، به عنوان اعتراض به روش مساوات علی علیه السلام، از این تقسیم عادلانه تخلف ورزیدند، و سهم خود را تحویل نگرفتند. مولا علی علیه السلام آنان را به نزد خود خواندند و علت اعتراض و مخالفت ایشان را جویا شدند. طلحه و زبیر گفتند: تنها چیزیکه ما را از تو رنجیده خاطر، و به حکومت تو بدبین ساخته است، مخالفت تو با روش خلیفه دوم، عمر بن خطاب، می باشد. که او در تقسیم بیت المال سابقه افراد و فضیلت آنان را در نظر می گرفت. و به هر کس به مناسبت موقعیت و مقامش سهمی می داد. اما تو همه مسلمانان را مساوی قرار داده، و امتیاز ما را نادیده گرفتی، در صورتی که این اموال و ثروت ها، با شمشیر های ما، و در اثر فعالیت ها و جانبازی های ما به دست آمده است. چگونه سزا است، آنان که اسلام را به طور اجبار و از ترس شمشیرهای ما پذیرفته اند، با ما یکسان و برابر باشند؟ مولا علي عليه السلام فرمودند: اما مسئله تقسیم بیت المال و مساواتی که در میان مسلمانان قرار داد: این روش اختصاصی من نبود. و من اولین کس نیستم که این رفتار را پیش گرفته باشم. من و شما در رسول خدا صلی الله علیه و اله بودیم. و روش او را دیدیم که همیشه بیت المال را به طور مساوی تقسیم می نمود. و کوچکترین امتیازی در این باب بر کسی قائل نمی گردید. علاوه بر این، حکم این مسئله، در کتاب خدا نیز آمده است که ما را به مساوات و برابری دعوت، و امتیازات بی جا را لغو می نماید. این قرآن است که در پیش روی شما است. و دستوراتش همیشگی است و کوچکترین سخن باطل و ناروا بر آن راه نخواهد داشت. و اما آنچه شما می گویید که این بیت المال به وسیله شمشیرهای شما به دست آمده و باید بدین لحاظ امتیازی برای شما قائل گردید. در گذشته نیز کسانی بودند که با جان و مال به اسلام یاری نمودند و غنائمی به دست آوردند. با این حال رسول خدا صلی الله علیه و اله در تقسیم بیت المال برای آنان نیز امتیازی قائل نگردید. و سبقت در اسلام و فعالیت آنان باعث این نبود که سهم بیشتری به دست آرند.(2) طبری نیز در این باره می گوید: طلحه چون از هر نوع امتیاز مأیوس گردید، این مثل معروف را بر زبان راند که: بهره ما از این کار به اندازه بهره ای است که سگ از لیسیدن دماغش می برد.(3) آری ما از خلافت علی علیه السلام؛ شکمی سیر نکردیم و به مقامی نرسیدیم. اسناد: (1) الطبقات الکبری ج3ص165 (2) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج7ص39 (3) طبری ج5ص53 |
|||
|
|
۱۸:۰۴, ۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
ازدواج طلحه با زن یهودی!
علامه مجلسي رحمة الله علیه در کتاب شریف بحارالانوار می گویند: از طریف موثق نقل شده است که طلحه در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله عاشق زنی یهودی شد و از او خواستگاری نمود آن زن از ازدواج با وی خودداری ورزید و گفت به شرطی که طلحه یهودی شود وی نیز این کار را کرد. همچنین نقل شده است در نزاعی که بین عثمان و طلحه رخ داد عثمان به طلحه چنین گفت: تو از اصحاب پیامبر اول کسی هستی که با یک زن یهودی ازدواج کرد! سند: الزام الناصب ص 172 , بحارالانوار ج32 ص 218 |
|||
|
|
۰:۳۵, ۲۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
توهین طلحه و زبیر به امیرالمومنین!
طلحه و زبیر با اینکه از رسول الله صلی الله علیه و اله شنیده بودند: "کسی که علی علیه السلام را اذیت کند، مرا اذیت کرده!"(1) و "کسی که به علی ناسزا و زشت بگوید، در حقیقت به من ناسزا و زشت گفته است."(2) ولی با کلام و گفتار خویش مولا علی علیه السلام را اذیت و آزار نمودند! توهین طلحه به امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام: طلحه خطاب به امیرالمومنین علی علیه السلام گفت: يَا هَذَا كُنَّا فِي الشُّورَى سِتَّةً مَاتَ مِنَّا وَاحِدٌ وَ قُتِلَ آخَرُ فَنَحْنُ الْيَوْمَ أَرْبَعَةٌ كُلُّنَا لَكَ كَارِه. یعنی: ای فلان! در شوری شش نفر بودیم یکی از ما از دار دنیا رفت و دیگری کشته شد و ما الان چهارنفر هستیم در حالی که ما همگی به تو اکراه داریم.(3) توهین زبیر به مولا علی هنگامی که طلحه و زبیر علیه مولا علی علیه السلام قیام کردند و با تحریک عایشه با عنوان خونخواهی عثمان جنگ جمل را به راه انداختند، امیرالمومنین خطاب به آنان فرمودند: ای طلحه! به خونخواهی عثمان علیه من قیام کرده ای، خدا لعنت کند قاتل عثمان را! ای زبیر! آیا به یاد داری آن روزی را که با رسول خدا از قبیله بنی غنم می گذشتی، پس رسول خدا به من نگاه کرد و خندید و من نیز خندیدم. آنگاه تو به رسول خدا گفتی: این پسر ابیطالب از تکبر و خودستایی یا از سبکسری هایش دست بر نمی دارد! آنگاه رسول خدا به تو فرمود: ساکت باش، حرف نزن...(تو علی را نشناخته ای) او نه متکبر و خودخواه است و نه سبکسر (و همین عدم شناختت و بی معرفتی تو در حق علی سبب می شود در آینده) تو با او جنگ می کنی در حالی که تو بر او ستمکاری. پس زبیر در پاسخ گفت: به خدا سوگند این جریانی را که گفتی و به یاد آوردی، همین طور بود که شرح دادی. و اگر از اول یادم بود وارد این مسیر نمی شدم به خدا قسم هرگز با تو جنگ نخواهم کرد. لیکن کار به همین جا خاتمه نیافت و پسرش عبدالله بن زبیر شیطنت کرد و پدر را از راه راست به گمراهی سوق داد و گفت برای قسمی که خورده ای با علی جنگ نکنی، کفاره بده و به جنگ با او بپرداز، و او به گفته پسرش کفاره داد و با علی علیه السلام جنگ کرد.(4) اسناد: (1) مستدرک حاکم حدیث 4619/217 و تاریخ ابن عساکر ج45ص155 حدیث 9352، کنزالعمال 32828. (2) ینابیع المودة ج2ص278 خبر 796، مناقب خوارزمی فصل 14 حدیث 154 صفحه136، مودة القربی و کفایة الطالب باب 10. (3) بحارالانوار ج32 ص217 , کتاب سلیم بن قیس ص 229 (4) تاریخ الطبری الرسل و الملوک ج4ص502 |
|||
|
|
۱۵:۲۱, ۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
طلحه و زبیر از دیدگاه عمر بن خطاب
ابن ابی الحدید نقل کرده است که عمر بن خطاب در اواخر عمر، اصحاب را جمع کرد و به آنان گفت: نفس سرکش، تفوق طلبی و قدرت خواهی هر یک از شما در این آرزو است که خلیفه شود و امارت مسلمین را بر عهده بگیرد. (سپس هر یک از آنان را مخاطب قرار داد و به شرح ذیل توصیف کرد) : اما تو ای طلحه! (که آرزوی جانشینی پیامبر را در ذهن و خیال خود می پرورانی) آیا تو همان شخصی نیستی که می گفتی اگر پیامبر از دنیا برود، زنانش را می گیریم؟ و گفتی خداوند محمد را نسبت به ازدواج دختر عموهای ما مقدّم نداشته؛ یعنی ما نسبت به دخترعموهایمان حق تقدّم داریم؟ آنگاه خداوند تبارک و تعالی درباره این نیت زشت و ناپسند تو درباره زنان پیامبر صلی الله علیه و اله این آیه را نازل فرمود: "و شما حق ندارید پیامبر خدا را اذیت و آزار دهید و بگویید بعد از مرگش، زنانش را به همسری می گیریم. شما هرگز نمی توانید بعد از وفات آن حضرت با زنانش ازدواج کنید." و اما تو ای زبیر! به خدا سوگند تو شایستگی و لیاقت خلافت را نداری، چون ملایمت و ملاطفت و عطوفت در دل تو نیست و هیچ گاه خشونت، درشتی، بی خردی و سبک مغزی از تو دور نمی شود و همین صفات باعث می شود مردم از اطراف تو پراکنده شوند. و اما تو ای عثمان! به خدا سوگند سرگین (مدفوع حیوان) از تو بهتر است. (لذا شایستگی و لیاقت خلافت پیامبر و امارت مسلمین را نداری.) و اما تو ای عبدالرحمن! تو آدم زبون، ذلیل و ناتوانی هستی و به خویشان و بستگانت عشق می ورزی. و اما تو ای سعد! تو هم فتنه انگیز و حیله گری و از کسانی طرفداری می کنی که شایسته طرفداری نیستند. و اما تو ای علی! به خدا قسم اگر ایمان تو را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان تمام مردم روی زمین را در کفه دیگر و این دو را با هم بسنجند، همانا ایمان تو به تنهایی برتر از ایمان تمام مردم روی زمین است و غالب می شود. سند: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج12ص259. |
|||
|
|
۱:۴۲, ۱۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
پس از آنکه عایشه به بصره وارد شد.
در ابتدا آنها فرا تر از 500 تن از شیعیان حضرت امام امیرالمومنین علی علیه السلام را به شهادت رساندند و سپس بعد از قرارداد صلح، پیمان شکنی کرده و با یورش به استانداری، انان را که تعدادشان به 70 تن می رسید دستگیر و شکنجه کردند. خود استاندار بصره -عثمان بن حنیف- در مسجد دستگیر کرده و به دستور عایشه او را وحشیانه شکنجه نموده و به زنجیر کشیدند، به اینها اکتفا ننموده و موهای سر و صورت او را با وضع رقت باری کندند و حتی ابروان و مژه های او را درآوردند و تا حد مرگ او را زدند. 1 پس از آن عایشه زبیر را پیش خود خواند و گفت: قتل عثمان بن حنیف و اسرا را به تو واگذار می کنم، تو باید سر اینان را از تن جدا ساخته و از دم شمشیر بگذرانی. 2 مورخین عامه نوشته اند: زبیر با دریافت این فرمان، با یاری فرزندش عبدالله همه ی آنان را مانند گوسفندان سر برید و تن بی جانشان را کنار هم قرار داد. و در ادامه می نویسند: عده ای از نگهبانان بیت المال که از ان دفاع می نمودند و از تحویل دادن آن به طلحه و زبیر خودداری می ورزیدند. زبیر شبانه بر آنها حمله کرد و پنجاه تن از آنان را دستگیر نموده و در مقابل چشم مردم بی رحمانه گردن زد و جسد بی جانشان را در کنار آن هفتاد نفر دیگر قرار داد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| داستان غم انگيز زبير | rezakarimi | 20 | 12,192 |
۳۱/شهریور/۹۴ ۲۲:۴۶ آخرین ارسال: mason-enemy |
|






