|
زنان نمونه
|
|
۲۳:۵۲, ۲۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
زنان , بخشى از جامعه انسانى اند که در حوزه ایمان و کمال , تفاوتى با مردان ندارند و گاه به چنان مقامى دست مى یابند که مردان باید از آنان درس تقوا, شجاعت , دیانت و خضوع در برابر پروردگار بگیرند. قـرآن کـریـم در یـک دعوت عمومى مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا آمنوا , و راه کمال را با استمرار حـرکـت در مسیر ایمان , براى هر زن و مرد ترسیم مى کند و مثال هایى از افراد نمونه را ـ که در آن هـم سـخـن از مـرد اسـت و هم زن ـ براى عبرت افراد جامعه مثل مى زند تا راه صعود به قله بلند ایمان براى زن و مرد روشن تر شود. زنـانـى از هـمـیـن جـامعه دعوت شده بوده اند که با تربیت نفس خویش و حرکت در راه رضایت محبوب , چنان ذوب در معشوق شوند که از آنان باید به عنوان الگو نام برد. در ایـن راسـتـا, آسـیـه بانویى نمونه و الگویى براى زن و مرد در نفى ستمگرى , شرک و کفر و نیز گرایش به توحید و یکتاپرستى است . درحـقـیـقت هرکس در اثبات این حقیقت تلاش کند, ظلم را درهم شکند و براى رسیدن به مقام قرب الهى استقامت ورزد, الگو است . آسیه در خانه اى زندگى مى کند که صاحب آن خانه (فرعون ), ادعاى اناربکم الاعلى دارد و شعار مـا عـلـمـت لـکـم من الهه غیرى را سرمى دهد واین زن در میان این ادعا و شعار, سخن از توحید مـى گـویـد و بـراى نـفـى بـیـدادگـرى , وحشیانه ترین شکنجه ها را تحمل مى کند, تا آن جا که نامش زینت بخش قرآن مى شود. این در حالى است که فرعون مردى است که لایق نام انسان هم نیست . مـریـم , در مـیـان بسیارى از مردان , چنان لیاقتى مى گیرد که چون مادرش پس از تولد مریم به پروردگار مى گوید: وانى اعیذها بک وذریتها من الشیطان , خدایا!من , این دختر و فرزندانش را از شـر شیطان , به تو پناه دادم , خداوند پاسخش مى دهد: فتقبلها ربها بقبول حسن , پس خداوند, او را به نیکویى پذیرفت . در صورتى که پروردگار درباره سایر مردم مى فرماید: انما یتقبل اللّه من المتقین , این جا سخن از پذیرفتن عمل است و در خصوص حضرت مریم , گوهر ذات عامل قبول مى شود. مـریـم یـک زن است که پروردگار او را مى پذیرد و در موردش مى فرماید: ولیس الذکر کالانثى , هرگز پسر,جوهره این دختر را ندارد و هرگز ازمرد, کار این زن برنمى آید. مرد, بدون زن نمى تواند فرزندى به دنیا آورد. مریم بدون مرد, عیسى را به دنیا آورد و از او الگویى براى جامعه بشرى ساخت . این یک خصلت زن است که بدون او, جامعه رو به نیستى مى رود و با بودن اوست که موسى از آب , گرفته مى شود و در دامان یوکابد رشدمى نماید تا راهبرى شود که آن همه عظمت را مدیون مادر خویش است . خود پیداست که زن , با سیر در مسیر الهى , لایق دریافت وحى مى شود و این لیاقت , خود گواهى بر مدعاى تساوى زن و مرد در پهنه ایمان وتقواست . قرآن مجید در این مبحث نیز مطالب زیادى دارد: درباره حضرت مریم مى گوید:
اذ قالت الملائکه یـا مـریم , و در خصوص وحى به مادرحضرت موسى مى فرماید: واوحینا الى ام موسى , و در تبیین وحى به همسر حضرت ابراهیم مى گوید: وامراته قائمه فضحکت فبشرناهاباسحاق ومن وراء اسحق یعقوب , هنگامى که فرشته ها با ابراهیم سخن مى گفتند, همسر او نیز حاضر بود و ایستاده بود و سرور و خوشحالى داشت . پس او را به اسحاق و پس از او به یعقوب بشارت دادیم . در ابتدا این نشانگر آن است که خلافت مربوط به انسانیت است , نه مربوط به شخص . آدم خـلـیـفـه اللّه نـبود, بلکه مقام انسانیت , مشخصه خلیفه اللّه است و انسانیت به مرد یا زن بودن نیست . گـاه مـرد بر زن ممتاز مى شود و گاه زن بر مرد, کما این که گاه مردى براى سایر مردان و گاه یک زن براى سایر زنان , الگو مى شود. درحقیقت همه این نمونه ها, الگو براى مردمند. چـه ایـن کـه مریم و یوکابد و ساره , الگوهایى براى جامعه انسانى اند و همه از زن و مرد باید از آنان درس معرفت و دین و ایمان بگیرند. آن گـاه کـه سخن از حضرت زهرا(س ) مرضیه ى مى شود, پیامبران نیز سرتعظیم فرود مى آورند, پدر دستش را مى بوسد و در هنگام ورودش , در برابراو مى ایستد. این حرکت رسول خدا(ص ) دلیل بر بالاتربودن رتبه زهراى از پدر نیست , لکن از این راز, تنها خدا و پـیامبر و ائمه باخبرند, همان گونه که از راز وحى به او ـ پس از درگذشت پدر تا لحظه شهادتش ـ آگاهى نداریم , مهمتر از آن , على (ع ) که امام اوست , کاتب وحى نازل شده بر فاطمه است ! و کجا مردان به این مقام دست مى یابند؟آنان نیز ـ حتى زنان نمونه ـ راهى به شان و منزلت فاطمه (س ) ندارند. فاطمه کجا و آسیه کجا! فاطمه کجا و مریم کجا! تـا چـه رسـد بـه زنـانى امثال خنساء, سمیه , سوده , حره , حکیمه , جمیله و یا زن نمونه اى از عصر حاضر به نام فهیمه !. امام حسین (ع ) به حضرت عباس فرمود: چرا مرا برادر صدا نمى زنى ؟حضرتش عرض کرد: زیرا مادر من , فاطمه کلابیه , کنیز مادر تو فاطمه (س ) است ! . تـرسیم چهره زنان نمونه , براى تبیین ارزش هاى زن مسلمان است و فاطمه (س ) ناب ترین الگوى همه زنان نمونه است . زن نمونه , شناختى ارزشى براى همه بانوان است تا با تلاش خود به کسب آن ارزش ها نایل شوند, و نیز معرفتى است براى همه مردان , تا بدانندالگوشدن در مردبودن نیست . ذات اقدس اله , عالم را بر محور محبت اداره مى کند و راه محبت را, زن بهتر از مرد درک مى کند, چنانچه راه قهر را شاید مرد بهتر از زن درک کند. مـنـاجـات مـحـبـیـن را زنـانـى کـه اهـل سـیر و سلوک هستند, بهتر درک مى کنند و مناجات شهادت طلبانه را مردان بهتر از زنان دریافت مى کنند. پـس در هـر جامعه , ما به زنان و مردان نمونه نیازمندیم و زنان نیز مى توانند الگو باشند و گاه در بسیارى از میدان ها ـ از جمله عرصه محبت و دل وجذبه ـ از مردان نیز موفق تر شوند. طبیعى است که اگر براى زنان الگوهایى از خود آنان داشته باشیم در پیشرفت جامعه آنان به سوى کمال مطلق , موفق تریم , چه این که نیاز زن را, زن بهتر درک مى کند. زن مـى دانـد کـه جـامـعـه زنـان از احـادیث , اشعار عرفانى , نثر, نظم و ادب عرفانى اثر بیشترى مـى پـذیـرنـد و از ایـن رو تـلاش مى کند تا با حرکت همین عرصه ها به انسانیت خود غنابخشد و با هـمـاهـنـگى کامل بین مونث بودن و انسان بودن , به رتبه اى برسد که جامعه , مونث بودن زن را از بعدى انسانى ارزیابى کند. این براى زنان شیرین است , چه این که براى مردان نیز الگوپذیرى از مردها پرجاذبه است . و آن گـاه کـه زنـى فـاطمه شد, هم براى مردان و هم براى جامعه زنان الگوست و براى همه نیز پیروى از فاطمه (س ) ارزشمند است و زنانى که ازفاطمه (س ) تبعیت کنند, خود نیز نمونه هایى از مردم نمونه اند که گاه رتبه اى بالاتر از مردان مى یابند و مردان نیز باید از آنان الگو بگیرند. این تایپیک , خدمتى هرچند کوچک در این راستاست . قطعا شخصیت هاى ذکرشده در این تایپیک, همه زنان نمونه نیستند. چـه بـسـا گـوهرهایى که تاریخ , نامى از آنان نبرده است و یا در مسیر حوادث به فراموشى سپرده شده اند. زنان بزرگوار و نمونه اى در عصر حاضر وجوددارند که ما از آنان شناختى نداریم و نیز بزرگ زنانى که چشم ما در کتب به آن ها راه نیافت و یا ازحوصله نوشتارمان بیرون بود. امـیـد اسـت ایـن جـرقـه , حـوصله هایى بیافریند که من و ما را تا شناختى دقیق و کامل از جامعه زنان نمونه , با خود به همراه ببرد. |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۴۷, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
سمیه سمیه,مادر عمار یاسر و کنیزابوجهل بود.وى در همان آغاز بعثت,به حقانیت اسلام پى برد و به آن ایمان آورد.ابوجهل آن قدر به او تازیانه زد تا دست از اسلام بردارد, ولى وى همچنان استوار و راسخ در عقیده خود باقى ماند.عـصـرهـا کـه مى شد,مردم جمع مى شدند و براى ارعاب تازه مسلمانان و سرگرم شدن,این زن تـازه مـسـلـمان را با بدن عریان روى ریگ هاى سوزان مى انداختند,به او تازیانه مى زدند و او را به داخـل آتـش پـرتاب مى کردند تا از شدت شکنجه بى هوش مى شد,پس از به هوش آمدن,باز ماجرا ادامه مى یافت!. ابـوجـهـل روزى او را به قدرى زد که بى هوش به زمین افتاد, پس از مدتى به هوش آمد و گفت : آیین من همان آیین محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است!. وقـتـى که ابوجهل با شدیدترین شکنجه ها, نتوانست سمیه را از آیین حق بازدارد, تصمیم گرفت وى را به قتل برساند,لذا او را کنار خانه کعبه آورد,مشرکان مکه اجتماع کردند و ابوجهل در میان جمعیت به سمیه گفت :دو راه در پیش دارى,یا از اسلام برگرد ویا این که کشته خواهى شد. سمیه بازگشت از دین مبین اسلام را نپذیرفت و راضى شد که آغوش خود را براى شهادت بگشاید و به عنوان اولین شهیده اسلام , افتخار بزرگى نصیب مسلمین و خانواده یاسر کند.در این جا بود که ابوجهل دستور داد,دو شتر آوردند و هر پاى سمیه را به یک شتربستند و شترها را در جهت مخالف هم حرکت دادند. آن بـانـوى شجاع دونیمه شد و به شهادت رسید و به آرزوى خود که پیوستن به همسر شهیدش,یاسر بود,نایل آمد. |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
سوده در یکى از سال ها که معاویه به حج رفته بود, سراغ سوده (دختر عماره بن اسد) که در طرفدارى از على (علیه السلام) و دشمنى با معاویه سوابق طولانى داشت,را گرفت,گفتند: زنده است. پس از احضار از او پرسید:هیچ مى دانى چرا تو را احضار کرده ام؟تو را براى این احضار کردم که بپرسم چرا على را دوست دارى و مرا دشمن؟ سوده گفت :بهتر است در این باره حرف نزنى. معاویه پاسخ داد:نه,حتما باید جواب بدهى!سوده گفت:به علت این که او عادل و طرفدار مساوات بود و تو بى جهت با او جنگیدى.على را دوست مى دارم,چون فقرا را دوست مى داشت و تو را دشمن مى دارم,براى اینکه به ناحق خون ریزى کردى و اختلاف,میان مسلمانان افکندى.تو در قضاوت ظلم مى کنى و رفتارى مطابق هواى نفس دارى! مـعاویه خشمناک شد و جمله زشتى میان او و سوده رد و بدل شد,اما بعد خشم خود را فرو برد و هـمـان طـور کـه عـادتـش بود،درآخر روى ملایمت نشان داد و پرسید: هیچ على را به چشم خود دیده اى؟ بلى دیده ام. چگونه دیدى؟بـه خدا سوگند او را در حالى دیدم که این ملک و سلطنت که تو را فریفته و گمراه کرده , او را غافل نکرده بود. تواز على را هیچ شنیده اى؟ آرى شنیده ام .سخنش دل را جلا مى داد و کدورت را از دل مى برد, آن طور که روغن زنگار را مى زداید. اگر خواهشى دارى , بگو تا برآورده سازم ؟ هرچه بگویم مى دهى ؟ آرى مى دهم . یکـصد شتر سرخ مو مى خواهم که با شیر و گوشتشان بچه هاى یتیم را سیر کنم .
اگر بدهم آن وقت در نظر تو مانند على خواهم بود؟ ابدا ! زیرا کسى که على (علیه السلام)را دوست مى دارد, نمى تواند معاویه را هم دوست بدارد. مـعـاویه دستور داد, همان طور که سوده خواسته بود, صد شتر به وى بدهند و به او گفت : به خدا قسم , اگر على زنده بود,یکى از اینها را به تونمى داد. سـوده پـاسـخ داد:به خدا قسم , یک موى اینها را هم به من نمى داد, زیرا اینها مال عموم مسلمین است . |
|||
|
|
۱:۴۸, ۱۳/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
سیده نفیسه سیده نفیسه ,دختر حسن بن زید{پسر حضرت امام حسن مجتبى (علیه السلام)} در عبادت بسیار کوشا بود. روزها روزه مى گرفت و شب ها به عبادت و راز و نیاز مى پرداخت و از آن جا که داراى ثروت زیادى بود, به بیماران و نیازمندان کمک مى کرد.وى,سى بار به سفر حج مشرف شد که بیشتر آن با پاى پیاده بود.سـیـده نـفـیـسـه,سالى با همسرش,اسحاق موتمن {پسر امام صادق (علیه السلام)} از مدینه منوره به زیارت حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) مشرف شد و در برگشت به مصر آمد و در منزلى سکنى گزید. در همسایگى آنها دخترى نابینا و یهودى زندگى مى کرد. روزى به آب وضوى سیده نفیسه تبرک جست و بینایى چشم هایش را بازیافت,ازاین رو بسیارى از یـهـودى هـا اسـلام آوردند و اهل مصر به او اعتقادعجیبى پیدا کردند و از او خواستند که در مصر بماند. وى تـقـاضـاى مـردم را پـذیـرفـت و مـردم نـیز از محضرش,برکات زیادى را مشاهده نمودند و استفاده هاى بسیارى از او بردند.آن بانوى مکرمه ,قبرى با دست خویش ساخته بود و پیوسته به داخل آن رفته , نماز مى خواند و قرآن تلاوت مى کرد,تا این که در ماه مبارک رمضان سال 208هـ.ق.به دیار باقى شتافت . وى هنگام احتضار روزه بود,از او خواستند که روزه اش را افطار کند, فرمود:عجبا ! سـى سال تمام از خدا خواسته ام که در حال روزه از دنیابروم ,حالا که روزه ام و نزدیک است از دنیا بروم و به آروزى خود برسم , افطار کنم؟ آن گـاه شـروع کرد به خواندن سوره انعام و همین که به آیه لهم دارالسلام عند ربهم رسید, از دنیا رفت . بعد از رحلتش , همسرش بر آن شد تا جنازه او را از مصر به مدینه منتقل کند, اما مردم مصر تقاضا کردند تا او را در سرزمین آنان دفن کند تا ازقبرش برکت جویند, ولى اسحاق امتناع ورزید. شب رسول گرامى اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در خواب دید که به او فرمودند: اى اسحاق ! نفیسه را نزد مردم مصر بگذار تا برکت بر آنان نازل شود. از این رو جنازه آن بانوى متقى,در مصر در همان قبرى که خود تدارک دیده بود و 190 بار در آن ختم قرآن کرده بودـ به خاک سپرده شد. |
|||
|
|
۲۱:۱۹, ۱۶/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/بهمن/۹۱ ۲۱:۲۰ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
صفورا صفورا, دختر حضرت شعیب است. وى و خـواهـرش (لـیـا) , به منظور آب دادن گوسفندان پدر خود,در کنار چاه آب مدین , ایستاده بودند. چـوپـان هـا, گـروه گـروه , گوسفندهاى خویش را آب مى دادند و به فکر آن دو دختر مظلومه نبودند. حضرت موسى (علیه السلام) که تازه از راه رسیده بود, نگاهش به صفورا و لیا افتاد که در گوشه اى ایستاده بودند و به چاه نزدیک نمى شدند . وى به کنار آن دو آمد و گفت :کار شما چیست؟آنـهـا گفتند:ما منتظریم تا چوپان ها همگى,حیوانات خویش را آب دهند و خارج شوند تا بتوانیم گوسفندان خود را سیراب کنیم.پـدر مـا قـادر به آب دادن گوسفندان نیست , برادرى هم براى حل این مشکل نداریم و مجبوریم خودمان کار کنیم . حـضـرت مـوسى (علیه السلام)که حال آنان و عفت صفورا و خواهرش را دید, با موافقت آن دو, گوسفندان شعیب راسیراب کرد. سپس به سایه روى آورد و به درگاه خداوند عرض کرد: پروردگارا ! هر خیر و نیکى که بر من بفرستى , من به آن نیازمندم ! صفورا و خواهرش نیز زودتر به نزد شعیب بازگشتند و جریان را براى پدر بازگوکردند. آن گـاه حـضـرت شـعـیب (علیه السلام) دستور داد که صفورا برگردد و آن جوان ( حضرت موسى (علیه السلام) ) را به حضورش بیاورد تا پاداش کارش رابه وى بدهد. صفورا, در حالى که با نهایت حیا گام برمى داشت و پیدا بود که از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد, به سراغ حضرت موسى (علیه السلام)آمد و گفت :پدرم ! از تو دعوت مى کند تا پاداش آبى را که از چاه براى گوسفندان ما کشیدى , به تو بدهد. حـضـرت موسى (علیه السلام), با راهنمایى صفورا و در حالى که در جلوى او حرکت مى کرد به خانه شعیب آمد, خانه اى که نورنبوت ازآن ساطع بود. پیرمردى روحانى که با موهاى سفید در گوشه اى نشسته بود, به موسى خوش آمد گفت و اجازه داد تا وى مدتى در خانه آنها سکنى گزیند. از آن جـا کـه نیرومندى موسى (علیه السلام),در هنگام آب دادن گوسفندان , و پاکدامنى او, هنگام برخورد مـحـجـوبـانـه با دختران شعیب,براى صفورا مسلم شده بود, لذا به پدر پیشنهاد کرد:این جوان را اسـتـخـدام کـن,او بهترین کسى است که مى توانى استخدام کنى , چرا که او, امتحان نیرومندى ودرستکارى خود را پس داده است.این دو صفت مهم,صفورا را شیفته موسى (علیه السلام)مى کند. شـعـیب پس از اطمینان از این موضوع , روبه موسى مى کند و مى گوید: من مى خواهم یکى از دو دخترم را به همسرى تو در آورم! و بدین ترتیب , صفورا با حضرت موسى (علیه السلام)ازدواج مى کند و آن جوان برومند, داماد شعیب مى شود. |
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۱۷/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
صفیه چون صفیه,خواهر حضرت حمزه سیدالشهدا,از شهادت برادرش در جنگ احد باخبر شد,با جمعى از زنان,شیون کنان به سوى احد شتافتند.پـیـامـبـر گـرامـى اسـلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)بـا مـشـاهده آنان به زبیر(فرزند صفیه) دستور دادند تا مادرش رابازگرداند و مانع از دیده شدن پیکر پاک حضرت حمزه در آن وضعیت شود. زبیر خود را به صفیه رساند و گفت :مادر ! بهتر است که برگردى , پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)مایلند که به قتلگاه نیایى! صفیه گفت :فرزندم! چرا نمى گذارید برادرم را ببینم؟براى آن است که تن او را مثله کرده اند و سینه اش را شکافته اند آن را شنیده ام و مى دانم.این مصیبت,در راه خدا اندک است . ما به آن خشنودیم و صبر مى کنیم و آن را نزد خداوند به حساب مى آوریم! زبیر, خدمت پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید و سخنان مادرش را براى آن حضرت بازگو کرد. آن گاه پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به صفیه اجازه حضور دادند و قبل از آن که وى پیکر پاک حمزه را در آن حالت مشاهده کند, رداى مبارک خویش را بربدن حضرت حمزه کشیدند, ولى چون آن شهید بزرگوار قامتى رسا داشت , ردا, تن او را نپوشاند و پاهاى مبارکش نمایان بود. پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)با گیاه و علف آن را پوشاندند. در ایـن هـنـگـام , صفیه بر بالین برادر شهیدش حاضر و با دیدن پیکر خونین حمزه , منقلب شده, اشـک از چـشمانش سرازیر گشت و با چشمانى پر ازاشک,از خداوند براى برادرش حمزه آمرزش طلبید,سپس بر او نماز گذارد و بازگشت . در جـنگ خندق , این بانوى مقاوم,به همراه شاعر معروف,حسان بن ثابت , و عده اى دیگر در قلعه فارع که یکى از جایگاه هاى امن مدینه بود,به سرمى بردند تا دشمن,آسیبى به آنان نرساند.صـفـیـه در این باره مى گوید:ناگهان دیدم یک نفر یهودى در اطراف قلعه ما مشغول شناسایى است.ترسیدم که مبادا مشرکان را از محل مخفى ما مطلع کند.به حسان(که شخصى ترسو بود)گفتم : به سوى این یهودى برو و او را به هلاکت برسان. حسان پاسخ داد:اى دختر عبدالمطلب! مى دانى که من اهل این کار نیستم ! صـفـیـه مـى گـوید:خودم کمر همت بستم و از قلعه بیرون آمدم, ستون چوبى خیمه را به دست گرفتم , به سوى آن یهودى رفتم و او را کشتم ! |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۲۰/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
غزیه غزیه,دختر جابربن حکیم,از قبیله قریش و از طایفه بنى عامر است.وى,در مـکـه بـه دیـن مـبین اسلام گروید و در راه ارشاد و هدایت افکار عمومى رنج ها کشید و پنهانى و آشکارا, زنان قریش را به پذیرفتن مکتب اسلام دعوت کرد. مـامـوران مـخـفى کفار,وى را دستگیر و بر شترى برهنه سوارکردند و سه شبانه روز, بدون آب و خوراک,در همان حال نگهداشتند. بعد از آن,دشمنان اسلام تصمیم گرفتند که غزیه را به محل دیگرى منتقل کنند و با اعمال شکنجه ها و سختى ها,روحیه او را تضعیف کنند تا شاید اودست از اسلام و تبلیغ آن بردارد. مسیر حرکت,بیابان گرم وسوزانى بود که جان ها را سخت مى سوزاند.مـاموران پس از طى هر قسمت از راه,براى استراحت در گوشه اى بار مى انداختند و دست و پاى غزیه را بسته در سایه او به خوردن و آشامیدن مى پرداختند و آن زن قهرمان,در زیر آفتاب سوزان از تشنگى مى سوخت و با گرسنگى مى ساخت,ولى هرگز آن سختى ها, از شهامت آن بانوى نمونه نکاست و او همچنان راست قامت,در پى تبلیغ دین و حقیقت بود. خودش مى گوید:اگر لطف و عنایت پروردگار جهانیان نبود,من با این شکنجه هاى ضد بشرى و در زیر چنگال هاى درنده این دژخیمان جان مى باختم.هنگامى که آخرین نیرو و توان خود را از دست مى دادم,احساس کردم که سینه ام خنک شد. چشمم را باز کردم و دیدم که مشک آبى بر روى سینه ام قرار دارد. کمى از آب آن نوشیدم,اما مشک از من دور شد و در میان زمین و آسمان معلق ماند.من خیره خیره به آن مى نگریستم و دسترسى به آن نداشتم . باز مشک آب به من نزدیک شد, قدرى نوشیدم و دوباره از من دور شد و تا سه مرتبه این کار تکرار شد. ماموران که آن آب را دیدند, از من پرسیدند: آب را از کجا آورده اى گفتم:خداوند براى نجات من,برایم آب فرستاد! آنان سراسیمه به سوى مشک هاى خود رفتند. مشک هاى ماموران نیز پر از آب بود.این واقعه,آنان را منقلب کرده,پیش من آمدند و گفتند: گواهى مى دهیم که خداى تو,خداى ماست ! |
|||
|
|
۱۱:۱۷, ۲۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۱ ۱۱:۱۷ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
فاطمه بنت اسد فاطمه,دختر اسدبن هاشم,همسر ابوطالب و مادر گرامى امیرمومنان على (علیه السلام) است.وى قبل از این که در آغاز ظهور اسلام،با نبى گرامى,بیعت کند, پیرو مذهب حنیف ابراهیم (علیه السلام) بود و هرگز خود را به شرک و بت پرستى نیالود.پس از پیدایش اسلام,اولین زن پس از حضرت خدیجه بود که به پیامبر گروید و همواره مدافعى سرسخت براى رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود. پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بارها به خانه وى رفته,به استراحت پرداختند و نسبت به او احترام فوق العاده زیادى معمول داشتند. فاطمه بنت اسد, تنها زنى است که فرزند خود را در خانه کعبه , به دنیا آورد. چون آثار وضع حمل در او پدیدار شد,به مسجدالحرام و نزدیک کعبه آمد و به خداى خود گفت :پروردگارا ! من به تو و پیامبرانى که از سوى تو آمده اند,و به کتاب هاى آسمانى و به گفتار جدم,ابراهیم خلیل,ایمان دارم.خداوندا!به حق آن کسى که این خانه را بنا کرده و به حق نوزادى که در رحم من است,این زایمان را براى من آسان کن.بعد از این زمزمه,دیوار کعبه شکافته شد, فاطمه به درون کعبه رفت و در آن مکان مقدس,على (علیه السلام) پا به جهان هستى گذارد و تا سه روز درآن جا از غذاها و میوه هاى بهشتى تناول کرد,دیگربار,همان دیوار راهى براى خروج فاطمه و فرزندش شد. فاطمه دختر اسد,اولین زنى بود که با پاى پیاده,از مکه به مدینه هجرت کرد و هجرت او, افتخار دیگرى در کنار سایر افتخارات اوست.وقتى که خبر رحلت آن بانوى نمونه,به پیغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید, فرمودند: امروز من مادرم را از دست دادم.سپس دستور دادند تا بانوان بدن او را غسل دهند. آن گاه یکى از پیراهن هاى خود را فرستادند تا با آن بدن فاطمه را کفن کنند.بعد,در مراسم تشییع شرکت کرده,تابوت را بر دوش گرفتند تا به بقیع رسیدند. در کندن قبر نیز شرکت کرده و براى تبرک,در آن خوابیدند.سپس مراسم نماز,تدفین و تلقین فاطمه را برگزار و در حقش دعاکردند.در آخر,با دست مبارکشان,خاک در قبر ریختند و فرمودند: پروردگارا ! من او را به تو مى سپارم!عمار یاسر علت این کار را از رسول گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید, فرمودند: انها کانت امى , اذ کانت لتجیع صبیانها وتشبعنى , وتشعثهم وتدهننى ,وکانت امى! انه لم یکن بعد ابى طالب ابربى منها . به راستى فاطمه , مادر من بود, زیرا کودکان خود را گرسنه مى گذاشت و مرا سیر مى کرد, آنان را گردآلود مى گذاشت و مرا شستشو مى داد. آرى , واقعا فاطمه مادر من بود ! به درستى که هیچ کس بعد از ابوطالب , مانند فاطمه , به من نیکى نکرد.
|
|||
|
|
۱۷:۳۴, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۷:۳۵ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حضرت فاطمه زهرا دختر حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه و همسر گرامى حضرت على (علیه السلام) و مادر ائمه اطهار (علیه السلام) است.پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در شب معراج از میوه هاى بهشتى تناول کردند و پس از آن با همسر خود هم بالین شدند و ثمره آن,مولود پاکى به نام فاطمه شد که در رحم با مادر سخن مى گفت. در هنگام تولد, چهار زن نمونه {به نام هاى حواء همسر آدم (علیه السلام),آسیه همسر فرعون , کلثمه خواهر موسى (علیه السلام) و مریم مادر عیسى (علیه السلام)}از جانب پروردگار براى قابلگى او, به کمک حضرت خدیجه آمدند و آن وجود نورانى,چون چشم به جهان هستى گشود, سر بر خاک گذارد و خدایش راحمد گفت.مقام و منزلت فاطمه,از همان روزهاى رشد و نمو در رحم مادر, براى پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)روشن بود. از این رو, پدر براى او احترام خاصى قائل بود و هرگاه بر رسول گرامى وارد مى شد,پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)از جا برخاسته , به او خوش آمد مى گفتند و به طرفش مى رفتند, دست فاطمه را مى بوسیدند و وى را در جاى خود قرار مى دادند. هر زمان که رسول خدار عزم سفر داشتند, فاطمه (سلام الله علیها) آخرین نفرى بود که پدر با او خداحافظى مى کرد و هنگام بازگشت,اولین کسى که پیامبر به دیدارش مى شتافتند,دختر ایشان بود.بارها پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حق آن بانوى بى بدیل و سرور زنان مومنه فرمودند:فاطمه پاره تن من است,هر که او را به خشم آورد, مراخشمگین کرده است.و یا مى گفتند:همانا پروردگار با غضب فاطمه , غضب مى کند و با رضایت او خشنود مى شود. فاطمه,بانویى است که تمام ابعاد تصور شده براى یک زن نمونه,در او جلوه کرده است.او موجودى ملکوتى است که در دنیا به صورت انسان ظاهر شده است و بى شک اگر مرد بود, نبى بود.تمام جلوه هاى ملکوتى,الهى,جبروتى,ملکى و ناسوتى در این بانوى بى بدیل مجتمع است. بعد از رحلت رسول گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) 75 روز زنده بود. در تمام این مدت با جبرئیل مراوده داشت.جبرئیل امین خدمت ایشان مى آمد و به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تعزیت عرض مى کرد و مسائلى از آینده براى او مى گفت . امیر مومنان , على (علیه السلام) هم آنها را مى نوشت ! چنین مراوده اى,مگر براى پیامبران برگزیده,سابقه نداشته است,حتى درباره ائمه اطهار (علیه السلام) هم چنین مراوده اى نیامده است.در خصوص چنین شخصیتى است که خداوند فرشته اى را به نزد پدرش مى فرستد و به پیامبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم), درباره ازدواج فاطمه (سلام الله علیها)مى گوید:خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرماید:من دخترت فاطمه را در آسمان ها به همسرى على بن ابیطالب (علیه السلام) در آوردم,تو هم در زمین این کار را انجام بده.بارها پیغمبر گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)فرمودند:اگر على خلق نشده بود,براى فاطمه همسرى نبود! آن بانوى نمونه,پس از ازدواج, استاد بانوان بود.زن ها به حضور حضرتش مى رسیدند و مسائل مشکل خود را چه در احکام و چه در عقاید از او مى پرسیدند.فاطمه (سلام الله علیها) نیز مشکلاتشان را حل کرده فرهنگ اسلام را به آنان مى آموخت و از سرچشمه وحى سیرابشان مى کرد. ایشان بارها در جنگ شرکت و به پدر و همسرش کمک کرد.بعد از رحلت نبى خاتم,على رغم سفارشات پیامبر,فاطمه و همسرش تنها شدند. ابوبکر بر مسند خلافت نشست و زهراى مرضیه ى براى احیاى حدیث غدیر و دفاع از ولایت, مبارزه اى سخت و پى گیر را آغاز کرد.شب ها به در خانه مهاجر و انصار مى رفت و ازایشان کمک مى طلبید و بالاخره با گریه هاى جانسوز و شبانه روزى,با انحراف و ستمگرى به مبارزه برخاست.خطبه آتشین او در مسجد مدینه و دراجتماع انصار و مهاجر,زبانزد خاص و عام و حرکتى جدید در امتداد مبارزات حق طلبانه او است.دشمنان على و فاطمه که اوضاع را چنین دیدند و پاسخ منفى على (علیه السلام) را در بیعت با خود شنیدند,تصمیم گرفتند به خانه فاطمه (سلام الله علیها) بروند و على رابه مسجد بیاورند و چون به هدفشان نرسیدند, دستور به آتش کشیدن خانه دختر رسول گرامى اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)را دادند. عمر در را شکست و به پهلوى فاطمه آسیب رساند,از این رو فرزندى که فاطمه در رحم داشت , شهید شد,ولى با همان حال,به حمایت از على بن ابیطالب (علیه السلام) برخاست که ناگهان تازیانه قنفذ بر بازوى آن مظلومه نشست و فاطمه را بر زمین افکند ! به همین علت,فاطمه زهراى در خانه بسترى شد.وى,در همان بستر بیمارى نیز به دفاع از ولایت مى پرداخت و از حق على (علیه السلام) دفاع مى کرد و مى گفت:آه!مرگ من نزدیک شده است و در روزگار جوانى از دنیا مى روم و از غم و غصه نجات مى یابم,اما کودکانم را چه کنم بالاخره زمان وداع زهرا نزدیک شد.به على (علیه السلام) سفارش کرد:مرا شبانه غسل بده و کفن کن و به خاک بسپار,اجازه نده اشخاصى که حقم را غصب کردند و آزارم دادند, بر من نمازبخوانند, یا در تشییع جنازه ام حاضرشوند. روح پاک زهرا به آسمان پرواز کرد. على (علیه السلام), همراه با فرزندانش,در غم و اندوه غرق شدند,به گونه اى که امیرمومنان (علیه السلام) فرمود:اى دختر پیغمبر!وجود تو تسلى بخش من بود,بعد از تو,از که تسلى جویم على (علیه السلام), شبانه همسرش را غسل داد,کفن کرد و قبل از آن که بندهاى کفن را ببندد,صدا زد:اى حسن!اى حسین!اى زینب!اى ام کلثوم بیایید و با مادرتان خداحافظى کنید. کودکان به سرعت آمدند و خود را بر روى بدن مادر انداختند. آنان با صداى آهسته گریه مى کردند و کفن مادرشان را با اشک هاى خود مرطوب مى ساختند. على (علیه السلام)مى فرماید:در آن هنگام ,خداى را شاهد مى گیرم که فاطمه نیز آه و ناله کرد, دست هایش را از کفن بیرون آورد و حسن و حسین را در آغوش گرفت . جبرئیل ندا داد:یا على!آن دو را از روى بدن مادر بلند کن که فرشتگان آسمان طاقت ندارند ! |
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۲۳/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
فاطمه کبری فاطمه کبرى دختر امام حسین (علیه السلام),در علم,عبادت و معنویت مقام بالایى داشت.وى,پیوسته شب زنده دار و روزه دار بود و از زنان زاهد,مجاهد و نمونه محسوب مى شد. ایشان به همراه همسرش,حسن مثنى (فرزند امام حسن مجتبى (علیه السلام) ), در کربلا حضورى فعال داشت و شاهد مصایب دردناک عاشورا بود.این سختى ها و شکنجه ها, نتوانست از روحیه قوى و شجاعت کم نظیر فاطمه بکاهد. هنگام هجوم وحشیانه امویان به خیمه ها,فاطمه مورد هجوم و غارت قرارمى گیرد و گوشواره هایش را وحشیانه از گوشش به در مى آورند. او دختر حسین (علیه السلام) و خواهرزاده زینب است.او پیام رسان عاشورا است و باید همچون دختر على (علیه السلام),پایه هاى کاخ ستمگران را درهم فرو ریزد.از این رو در مرکز قدرت عبیداللّه (کوفه) با خطبه اى غرا,ستم بنى امیه را افشا مى کند و به دنیا پرستان مى فهماند که خون حسین در رگ هاى فاطمه اش,جوشان است.پس از عاشورا, ولیدبن عبدالملک مروان , همسر فاطمه را مسموم مى کند و به شهادت مى رساند. آن شهید بزرگوار را که از مجروحین حادثه کربلا است,در قبرستان بقیع به خاک مى سپرند. چون فاطمه شدیدا به همسرش وفادار بود,روى قبر شوهر خود خیمه اى برپا مى کند و به مدت یک سال به سوگوارى مى پردازد,روزه مى گیرد وشب زنده دارى مى کند. پس از آن با عبداللّه بن عمروبن عثمان بن عفان ازدواج مى کند.سرانجام در سن نود سالگى و در سال 110 هجرى , به دیدار حق مى شتابد و در مصر به خاک سپرده مى شود. |
|||
|
|
۱۹:۵۳, ۲۴/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
فاطمه معصومه (سلام الله علیها) حضرت معصومه,دختر امام موسى بن جعفر(علیه السلام) و حضرت نجمه است.این بانوى دانشمند و راوى حدیث,از نظر مقام علمى و معنوى,در رتبه بسیار بالایى قرار دارد تا آن جا که بزرگان دین,مقام معنوى او را درمیان فرزندان امام هفتم (علیه السلام) و بعد از حضرت على بن موسى الرضا(علیه السلام),بالاتر از همه مى دانند.پس از آن که مامون,برادر ایشان (امام رضا(علیه السلام)) را در سال دویست هجرى,از مدینه به مرو خواند,فاطمه معصومه (سلام الله علیها) همچون تعدادى از علویان,درسال 201 هجرى به دیار ایران روى آورد.وقتى که آن بانوى متقى و پرهیزگار به ساوه رسید,بیمار شد.در ساوه از همراهان خود پرسید: تا قم چقدر فاصله است گفتند: نزدیک است.حضرت معصومه (سلام الله علیها) به همراهان خود دستور داد تا وى را به قم ببرند.بدین ترتیب آن زن دانشمند راهى قم شد. پسران سعد اشعرى که از شیعیان برجسته بودند و بزرگان قم که از موضوع حرکت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) به سمت قم باخبر شده بودند, از وى استقبال باشکوهى به عمل آوردند. حضرت معصومه (سلام الله علیها) به خانه موسى بن خزرج بن سعد اشعرى وارد شد. مدت هفده روز در آن خانه اقامت گزید و آن گاه در سن18 سالگى,در حالى که هنوز ازدواج نکرده بود,زندگى را بدرود گفت.بدن پاک اورا در مقبره بابلان,جایى که هم اکنون حرم و زیارتگاه آن بانوى پارسا و عالمه است,به خاک سپردند و سقفى از بوریا روى آن برپاکردند.سرانجام, زینب ,دختر امام جواد(علیه السلام), بر آن تربت پاک,گنبدى بنا کرد.ارزش زیارت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) به قدرى زیاد است که امام رضا(علیه السلام) در این خصوص فرمودند: کسى که مرقد مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) را بادانایى و معرفت به حق او, زیارت کند,سزاوار بهشت مى شود.مقام و منزلت آن بانو بسیار بالا است.چنانچه در زیارتنامه وى مى خوانیم :اى فاطمه!براى من بهشت را شفاعت کن,چرا که از براى تو در پیشگاه خداوند,مقام ارجمند و خاصى است.همین بس که به برکت وجود مبارک ایشان,قم,مرکز نشر فرهنگ اسلامى ومرکز ثقل انقلاب اسلامى ایران شناخته شد و امروزه نیز به عنوان امیدجهان اسلام,در سطح گیتى مى درخشد.این اعتبار, همان تبیین سخن امام هفتم (علیه السلام)است که فرمود:قم,خانه و پایگاه آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و شیعیان آنان است . |
|||
|
|
|
|
|







