|
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
|
|
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم. ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم. این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش. توحید در خطابه غدیر بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد. در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد. در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست: 1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم. 2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست. توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند. در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند. جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است. ادامه دارد ... |
|||
|
| آغاز صفحه 10 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۵۳, ۷/مهر/۹۳
شماره ارسال: #91
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ميگوييم کتاب تدوين، کتاب تکوين.
اين که گفتهاند در قرآن کريم: « لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ » (واقعه 79) معنايش همين است، يعني مماس حقيقي قرآن کريم، پاک شدگانند. وامام زمان عليهالسلام از جمله پاک شدگان است. اگربطور متافيزيکي بخواهيم بگوييم، معنايش اين است که حقيقت قرآن با حقيقت امام زمان عليهالسلام با هم مماس هستند. همانطور که حقيقت سرکه با حقيقت انگبين در سرکه- انگبين با هم ديگر مماسند. يعني شما هر قطرهاي را و کوچکتر از قطرهاي را که پيدا کنيد، هم سرکه است و هم انگبين. شما در وجود مقدس امام زمان عليهالسلام و اميرالمؤمنين عليهالسلام هر نقطهاي از زندگيشان را که نگاه کنيد ميبينيد: قرآن است و امام. هر کجاي قرآن را هم که نگاه کنيد ميبينيد قرآن است و امام. يعني اين دو تا به همديگر منطبق هستند و «والمشيد لامر آياته» يعني اين.
گفتمش گل، رخش ديد که من گفتمش ابروي تو را که غلام قيافه و چهرهي ظاهري امام عصر عليهالسلام ، چشمها و ابروهايشان، تناسب اندامشان، صورتشان، دستشان، قدشان، رنگشان، همهاش آيه است و همهاش نشانه است يعني وقتي اينها را انسان ميبيند، عظمت خدا، خلقت خدا، خالقيت خدا، رأفت خدا را ميبيند. نگاهشان آيت است، مهرشان آيت است، رحمتشان آيت است و رأفتشان آيت است. دل هر ذره را که بشکافي آفتابيش در ميان بيني اين دل هر ذره در مورد خلقت آيات آفاقي است. در مورد امام زمان عليهالسلام ،هر بخشي از زندگي آن حضرت را که ميبيني، آيه تکويني خداست و نشانه است. مهرش نشانهي مهر بينهايت خداست قهرش نشان قهر خداست، آمرزشش نشان آمرزش خداست. ستاريتش نشان ستاريت خداست. بدون اين که سنخيت بين آنها باشد.
« إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب » (آل عمران 190) ويا: « َ افَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَت وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَت (غاشيه:18) وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَت (غاشيه:19) وَ إِلَى الْجِبالِ كَيْفَ نُصِبَت (غاشيه:20) و بقيهي آياتي که هست، تمام اينها آيات تکويني خدا است. اما امام زمان عليهالسلام اين آيات تکويني را محکم ميکنند،زيرا در وجود انسان عالم بزرگتري است. اين شعر منسوب به اميرالمؤمنين علي عليهالسلام است: «و تزعم انک جرم ثقيل و فيکن تجمع عالم الاکبر » «و تو خيال مي کني چشمهي کوچکي هستي،درحاليکه عالم بزرگتر در توجمع شده است» ميگويند انسان ميکرو فيلم عالم آفرينش است. يعني هرچه در آفرينش از فيزيک و متافيزيک و بين اين دو تا هست در وجود انسان جمع شده است. و امام زمان عليهالسلام انسان کامل است و در وجود اين انسان کامل، عکس و ميکرو فيلم تمام جهان موجود است. يعني تمام قوانين منطبق بر جهان در وجود انسان است و در وجود انسان کامل همهي اينها است.
به صحرا بنگرم، صحرا تو بينم به دريا بنگرم، دريا تو بينم به هرجا بنگرم کوه و در و دشت نشان از روي زيباي تو بينم اين بابا طاهر عريان خيلي زيبا گفته است. در و ديوار من آينه شد از شدّت شوق هرکجا مينگرم، روي تو را ميبينم. جهان آينه است، نشان خداست. و وجود مقدس امام عليهالسلام ، نشانِ، نشانهاي خداست. همهي آيات جمع شده است. لذا کساني که ديده و شناخته، و با معرفت به وجود امام زمان عليهالسلام ميرسند، نه يک دل بلکه صد دل ميبازند. آن سفر کرده صد قافله دل هم راه اوست هر کجا هست، خدايا به سلامت دارش آنهايي که ديدهاند که خوشا به حالشان، در کتابها و يا در مشاهدات و گفتگوها براي ما تعريف کردهاند ،اين گونه ميگويند: دل به نگاه اولين، گشت اسير چشم تو زخم دگر چه ميزني، صيد به خون تپيده را ميگويند وقتي يک بار خدمت امام زمان عليهالسلام رسيدند، مبهوت جلال و جبروت ميشوند. براي اين که کانون خدا در وجود مقدس امام زمان عليهالسلام است . وخدا مي خواهد «ذوالايه» يعني صاحب آيه را نشان دهد. مطمئن است. مثل اين که تصوير نقاشي را خود نقّاش بگويد اين نقاشي من است. خطّي را خود خطّاط معرفي کند بگويد اين خطّاطي من است. عکس را خود عکاس نشان دهد بگويد اين عکس من است. يک بلور و کريستال را کسي که ساخته، خود سازنده نشان دهد و بگويد هنر من است .اگر خودش نشان بدهد، بگويد هنر من است، ديگر اشتباه نميکنيم. در اين که ممکن است کس ديگر ي صاحب هنرباشد. لذا اين هنر را خود امام زمان عليهالسلام را ، وقتي خود خدا نشان بدهد، ديگر اشتباه در آن ندارد. اين است که ما در سرود صبحگاهي دعاي عهد ميخوانيم: «اللهم ارني الطلعة الرشيده» خدايا خودت نشان بده اين چهرهي نوراني را. «والغرة الحميده»در دعاي زمان غيبت هم ميگوييم «اللهم عرفني حجتک» خدايا حجت خود را به ما نشان بده. وقتي به ما نشان ميدهد، آيات تکويني خدا هم تشييد ميشود و محکم ميشود. لذا کسي که علي عليهالسلام را ميبيند، خدا را ميبيند. "به علي شناختم من به خدا قسم خدا را " براي اينکه اين آيت است، نشانه است و از آن صاحب نشانه خبر ميدهد. خيلي نکتههاي جالبي دارد که به بعضيها از آن اشاره شد. انشاالله اميدوارم که با چشم دل و با چشم سر، حقيقت ولايت و مولويت امام زمان عليهالسلام را خدا به ما بچشاند. اگر کسي محبت او را چشيد، ديگر به بحثهاي ديگر رنگ و بوي او را داشته باشد، دل نميدهد.کسي که مثلاًعسل کوه سبلان را بخورد، از اين عسلهاي ساختگي که با شکر درست ميکنند، يک ذرّه بچشد ميفهمد. کسي که گز انگبين حقيقي بيابانهاي خوانسار را چشيده باشد، ديگر اين گزهايي که از اصفهان ميآيد و با شکر درست ميکنند، يک ذرّهاش را بچشد ميفهمد. لذا اصفهانيهاي اصلي که بيشتر گزها را با انگبين اصلي درست ميکردند ميچشند و ميگويند شکر است حتي درصد شکرش را هم ميگويند. اگر انسان محبت حقيقي بزرگترين آيت خدا، آيت الله عظماي امام زمان عليهالسلام را درک کند ديگر به آيات ديگر اعتنا نميکند. التماس دعا منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۲۰:۳۲, ۹/مهر/۹۳
شماره ارسال: #92
|
|||
|
|||
|
سم الله الرحمن الرحیم
تفويض کار ها دو معنا دارد. يک معنا اين است که خدا کاري را واگذار کند و خودش دستش بسته شود.
روايت اول، ابي اسحاق نحويمي گويد: " وارد شدم بر امام صادق عليه السلام شنيدم که حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ» ، خداوند متعال با سوژه ي محبت، پيامبرش را تربيت کرده بود. با آب زلال محبت پيغمبرش را تربيت کرده وآنگاه فرموده است:« فَقَالَ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم» سوره قلم، آيه4 .يعني تو داراي خلق، اخلاق و آداب بزرگي هستي. اول با محبت خدا تربيت کرده است ، سپس گفته: «إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم ٍ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْه». زمينه تفويض محبت است، سپس گفته است « ِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» سوره حشر آيه 7 . آن چه پيغمبر براي شما ميآورد بگيريد و آنچه نهي ميکند از آن بازداريد. مخالفان شيعه و وهابيها معتقدند که پيغمبر هيچ قدرتي ندارد و يک بشر عادي است ،اما به او وحي ميشود.درحاليکه همين وحي کليد گنج آسمانها و زمين است. پيغمبر هرچه ميگويد از طرف خداست، ولي اينطور نيست که پيغمر فقط يک بلندگو باشد. اگر اينطور باشد فقط بايد آيات قرآن را بخواند. فرمايشات پيغمبر، اعمال پيغمبر، سکوت و فريادشان ،همه فرمان خداست. خدا ميگويد« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» ، پيغمبر هم همين را ميگويد. اين در مورد آيات قرآن درست است، اما هميشه وحي اينطور نيست ، که هم معنا وهم لفظ القا شده باشد و پيغمبر در اين قالب با پيغمبر صحبت کرده باشد،بلکه به پيغمبر معنا القا ميشود،ولي خودش جمله ميسازد واختياراتي دارد. اين آيه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » دليل بر اين است که اطاعت پيغمبر و خدا دو چيز است، اما در يک راستا. چون آنها(وهابيون) ميخواهند بگويند «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم » ، همه اش اطاعت خداست. ميگوئيم اطاعت خداست، اما طولي.اينطور نيست که پيغمبر فقط بلندگو باشد، پيغمبر فقط يک صفحه خالي باشد.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۹:۴۸, ۲۰/مهر/۹۳
شماره ارسال: #93
|
|||
|
|||
|
سلام و عرض ادب و تبریک عید ولایت و امامت
«... أَلَا إِنَّهُ قَدْ بُشِّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ بَيْنَ يَدَيه...» " بدانيداو کسي است که گذشتگان قرنهاي پيش به او بشارت داده اند".
افتخار و شاهکار شيعه ، و نقطه ي اوج و بلند خطبه ي غدير ، در روز غدير ، اين است که پيغمبر اکرم ، صلي الله عليه وآله اين آينده را به صورت يک تابلو ي بسيار دقيق پورتره ي پازل شده ، تحويل داده اند ، که اين 18 جمله است . در 3 جاي ديگر هم ، که دو جايش در قسمت ششم ، و يک جايش در قسمت دهم خطابه است ، از امام زمان عليه السلام اسم برده اند و مطلبي را گفته اند ، ولي قسمتي که عبارات را کاملا کنار هم پازل کرده اند ، که اگر کنار هم چيده شود ، کاملا حکومت ، شخصيت ، علم ، عصمت و ولايت تکويني امام زمان عليه السلام در آنجا روشن مي شود ، همين قسمت هشتم خطابه ي غدير است . در اين قسمت ،که به اصطلاح بخش موعود ملل و اديان است ،حضرت عليه السلام مي فرمايند:
منظور حضرت اين است ؛ چه سيستم هاي ديني ، چه سيستم هاي غير ديني ، چه فکر هاي فلسفي ، وچه فکر هاي اجتماعي، تمامشان به اين مهدي موعودي عليه السلام ،که من دارم معرفي مي کنم ، وعده داده اند . منتها هر کدام از اين ها ، يک بُعد از اين موعود را معرفي کرده اند .چون: 1-اين وعده فطري است . 2- موعود اديان است . 3- تمام سيستم هاي فکري در انتظار چنين حکومتي هستند . پس تشکيل چنين حکومتي که ( از نظر عمومي) در آن جا عدل و داد حکومت کندو فنداسيون اين حکومت خدا باشد. «يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ بي شَيْئاً » ، « ُ لَا يَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِيَ فِيهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» اين از نظر آموزه هاي ديني و مدارک ديني ما است . پس اين که امام زمان عليه السلام مي آيد و جهان را مي گيرد ، حتمي است «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون» «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم... » و... اگر در مدارک ديني ما ، پيش گويي هاي اناجيل اربعه ، پيش گويي هاي اسفار تورات ، پيش گويي هاي کتاب هاي زند ، پازند و پانيشال هاي زرتشتي ها و درکتاب هاي هندوها ،کتاب هاي براهمايي ها و نوع کساني که الان دردنيا اسمي از آنها هست ف نگاه کني ،(با وجود همه ي تحريفاتشان) وعده به حضرت عليه السلام داده اند . نکته ي مهم و شاهکار اين وعده اين است ، که اين وعده ، حتمي و بطلان نا پذير است و ظهور امام زمان عليه السلام قطعي و غلبه اش بر دنيا صد در صد است . التماس دعا [b] منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۳:۴۶, ۲۲/مهر/۹۳
شماره ارسال: #94
|
|||
|
|||
حجت يعني "ما به يحتج فعل"، احتجاج يعني دليل آوردن، استدلال براي چيزي آوردن. وقتي براي چيزي دليل مي آوريم مثلا مي گوييم خداشناسي فطري است پس دليل بياور! مي گوييم دليلش اين است که قرآن فرموده:«أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» يا مي گوييم براي اين که امام زمان عليه السلام زنده هستند دليل بياور .
روايات زيادي داريم که برخي از ائمه عليهم السلام ما پس از امام زمان عليه السلام باز مي گردند و حکومت مي کنند، امير المومنين و امام حسين و برخي از ائمه عليهم السلام را داريم. اصل رجعت جزء ضروريات اعتقادات شيعه است .« ربنا امتنا اثنتين و احييتنااثنتين» اين دليل بر رجعت است يعني دو بار ما را زنده مي کني و دو بار ما را مي ميراني. در رجعت ائمه مي آيند. پس اين که مي فرمايند هيچ حجتي پس از او نيست ،چگونه خواهد بود؟ اين تعبير«لاحجة بعده»، به عنوان حجت، امامت و مسئوليت است و نظري به رجعت ديگر امامان ندارد، زيرا که آنان حجت هاي قبلي هستند که دوباره رجعت خواهند کرد. يعني مثلا حضرت عيسي عليه السلام از آسمان چهارم تشريف مي آورند. ما هم در اين مورد روايات قطعي داريم .اتفاقا يکي از پيشگويي هاي مسيحي ها هم همين است و به عنوان وزير امام زمانعليه السلام پشت سر ايشان نماز مي گذارند «...يُصَلِّي خَلْفَه...» اما ديگر حضرت عيسي حجت مستقل نيستند. حجت بودن ايشان تحت حجيت امام زمان عليه السلام مي باشد. اگر هم امير المومنين و امام حسين عليهما السلام تشريف بياورند، با اين که افضل از امام زمان عليه السلام هستند، با اين همه حکومت به نام امام زمان عليه السلام) است.
منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱:۰۶, ۲۸/مهر/۹۳
شماره ارسال: #95
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
کسي بر او غالب نمي شود. ممکن است ، يک عده اي پشت به پشت هم بدهند ، مثل جنگ احزاب همه با همديگر متحد بشوند ، بر عليه امام زمان عليه السلام؟ نه ! " وَ لَا مَنْصُورَ عَلَيْهِ " يعني کسي عليه او ياري نمي شود . «... أَلَا وَ إِنَّهُ وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ» وَ أَمِينُهُ فِي سِرِّهِ وَ عَلَانِيَتِهِ...» آگاه باشيد که او، حضرت مهدي عليه السلام، ولي خداست در زمين و حَکَم خداست در ميان آفرينش ،ولي به معناي سرپرست و اولي به تصرف است يعني متولي، ولي يعني متولي و امام زمان عليه السلام متولي خداست در زمين، نه بعد از ظهور چون نگفته اند بعد از ظهور بلکه مطلق گفته اند، پس امام زمان عليه السلام در زمان غيبت هم سرپرست از جانب خدا در زمين است، اين يک معنا است. معني ديگر، ولي طبق معني که علامه طباطبايي که در اين بحث شاهکار کرده است، ولي خدا يعني کسي که با خداوند هيچ گونه فاصله ندارد. چه چيزي فاصله مي اندازد بين ما و خدا؟ گناه، حجاب هاي ظلماني گناه و غفلت ،بين ما و خدا فاصله مي اندازد، ولي الله يعني کسي که آن قدر به خدا نزديک است که چسبيده به خداست، فيزيکي که نمي شود ، متافيزيکي است. هيچ گونه فاصله اي با خداوند ندارد. اگر هيچ گونه فاصله اي ندارد پس همه قدرتش، علمش، دانشش از طرف خداست، نگاهش، حرکتش، سکانش از طرف خداست.
از « وَلِيُّ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ » ولايت تکويني در نمي آيد، اما از « وَ حَكَمُهُ فِي خَلْقِهِ » ،برداشت مي شود.
التماس دعا منبع اصلی : سایت خطابه غدیر ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۲۰:۴۶, ۱/آبان/۹۳
شماره ارسال: #96
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در بخش ششم دو فراز در بخش دهم يک فراز و دربخش هشتم در ضمن 18 جمله مُصدَّر به اَلا به معني آگاه باشيد، مطلع باشيد، راجع به امام زمان عليه السلام صحبت شده است، غير از احوالات بسيار ريز امام زمان عليه السلام که به طور مثال داراي غيبت کبري و غيبت صغري هستند يا اين که از کجا ظهور مي کنند و... همه موارد را پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله در ضمن اين 21 فربخش و جمله فرمودند. که به آنها اشاره مي کنيم: 1. در صفحه 90 از کتابهاي دو زبانه و 94 از کتابهاي سه زبانه در بخش ششم خط پنجم "... مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ، ثُمَّ فِي النَّسْلِ مِنْهُ إِلَي الْقائِمِ الْمَهْدِي الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا، " در اينجا پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله وسلّم مسئله نور را مطرح کردند و فرمودند که نور از سوی خدا راه يافته است در من و بعد از من در علي ابن ابي طالب عليه السلام سپس در نسل ايشان يک يک تا برسد به قائم مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، که در اين جا مي توان گفت ترتيب خلقت و آفرينش را بيان فرموده اند و اشتقاق نور پيامبر صلّي الله عليه و آله را که از نور خداست.[/b] اين که مي فرمايند النُّورُ مِنَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي به اين معني است که در پُروسه خلقت وآفرينش، نور خلقت از خدا آمده به من و سپس از من منتقل شده به امير المومنين عليه السلام و بعد رسيده است به قائم مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و بعد به بقيه موجودات که اين از نظر روايات متواتر تاييد شده است. صريح آيه قران اين نيست ولي اين موضوع هم بحث عقلي دارد و هم بحث نقلي که روايات است. بحث عقلي امکان اَشرف و اَخَس ناميده مي شود يعني عرفا و فلاسفه در آفرينش از نظر عقلي با قاعدی اَشرف و اَخَس وجود يک موجود صد را ثابت مي کنند که اگر خدا مي خواهد بيافريند از نظر امکان اشرف و اَخَس بايد اول اشرف را بيافريند بعد فالاشرف را بيافريند تا برسد به اَخَس که پايين ترين سطح موجودات است، اين بحث علمي عقلي قابل دقت داره که در اين جا به در همين حد کافي است، ممکن است که " النُّورُ مِنَاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوكٌ فِي ثُمَّ في عَلِي بْنِ أَبي طالِبٍ " فقط راجع به پُروسه هستي نباشد بلکه پُروسه کمالات هستي باشد، يعني خداوند متعال وقتي مي خواهد علم بدهد علم را اول به من(پيامبر صلي الله عليه و آله) مي دهد سپس من مي دهم به امير المو منين ايشان مي دهند به امام زمان و در نهايت به وسيله ي امام زمان به بقيه موجودات مي رسد، در واقع مي توان گفت که خداوند متعال اول علم و رافت و رحمت و غفّاريت و ستّاريت و تقوا و ساير چيزهايي را که خدا بايد به آنها مي داده، داده است و از آن ها به ما رسيده، لذا ما در سير نزولي حرکت کمالات که از بالا به پايين است بعد از ائمه عليهم السلام هستيم، لذا آنها بر ما حقّ تقدم دارند، بر ما حق ولايت، حق وجود هستي دارند (مرحوم سيد محمد تقي موسوي اصفهاني در کتاب مکيال المکارم اين دسته روايات را جمع آوري کرده است) 2. نکته بعدي راجع به امام زمان عليه السلام در قسمت ششم حضرت چهار صفت بيان فرموده اند: 1) القائم که قيام کننده است به اينکه در صلوات هايي که براي ائمه عليهم السلام يکي يکي مي فرستيم مي گوييم"اللهم صل علي موسي بن جعفر القائم بامر الله" همه اينها قائم بامر الله اند، زيرا به امر خدا قيام کردند ولي آن قائمي که "يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما" و فرزند امام حسن عسکري عليه السلام مي باشد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه است؛ لذا در طول تاريخ به هر کدام از ائمّه عليهم السلام که مردم ميگفتند شما قائم بامر الله هستيد مي فرمودند همه ما قائم بامر الله هستيم اما آن امامي که قائم بامر الله است و زمين را پر از عدل و داد مي کند فرزند ما مهدي است که در آخر الزمان مي آيد و چنين و چنان مي کند . لقب المهدي يعني هدايت شده بامر الله يعني حضرت مهدي عليه السلام که قيام مي کنند برنامه ها و دستورات خودشان را من الله ميگيرند از خدا مي گيرند معلم و مشاور ندارند با يارانشان مشاوره مي کند و يا براي کارهايي مي فرستد ولي برنامه ي حضرت مهدي عليه السلام برنامه ي الهي است و خدا به ايشان مي گويد جبرئيل امين به ايشان نازل مي شود در اين مورد رواياتي داريم؛ حضرت وقتي مي خواهند به مکه بروند خسته مي شوند و زير درختي مي نشينند تا خستگي در کنند فرشته مي آيد دستور مي دهد که "يا ولي الله قُم بامر الله" امام زمان عليه السلام تشريف مي آورند به مکه بين رکن و مقام تکيه ميدهند به خانه خدا و مي فرمايند "بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّه " اين موضوع به اين دليل است که تمام دستوراتي که حضرت در حرکت، تشکيل حکومت و امثال اينها مي دهند از جانب الله است، لذا او المهدي است يعني هدايت شده ا ز جانب خدا؛ با عالم وحي ارتباط دارند، امّا نه وحي قانون آوري با جبرئيل ارتباط دارند جبرئيل بر ايشان نازل مي شود منتهي قانوني که براي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله آورده شده است را ايشان اجرا مي کنند 2) " الَّذي يَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ " است؛ مهدي عليه السلام حق خدا را مي گيرد؛ حضرت سجاد عليه السلام که از شاهکار هاي ايشان رساله ی حقوق است در51 بند که در مورد حقوق بيان کردند، در اولين حق مي فرمايند:" حق الله الاکبر" اولين حق اين است که خدا را قبول کني وبه خدا شرک نَورزي، امام زمان عليه السلام با ظهور خود حق خدا را مي گيرند يعني تمام مشرکان را تر بيت ميکنند تبديلشان مي کنند به موحد،آن هايي که موحد نشوند از صحنه خارج مي شوند واين که حکو مت امام زمان عليه السلام پايه اش توحيد است، به اين معني است که هيچ زميني نمي ماند مگر اين که در آن نداي " اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله " سر داده شود، در تمام زمين نداي توحيد و نبوت پيغمبر و در بعضي روايات هست ولايت امير المومنين عليه السلام بر پا مي شود. 3) "وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا " پيامبر مي فرمايند تمام حقي که ما داريم: حق حاکميت، حق والي بودن، حق معلم بودن، حق پدر بودن، حق همسايگي، حق شراکت و حق واسطه بودن بر افاضه فيض و ... اين حقوق که ضايع شده است را امام زمان عجل الله تعالي فرجه از مردم مي گيرند که بخشي از اين حقوق در بخش 8 خطابه توسط پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله اسم برده مي شود: او کسي است که تمام خون هاي اولياي خدا را ولي دم است و آن ها را خون خواهي مي کند و حقوقشان را مي گيرد "وَ بِكُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنا " حق امير المومنين حق حضرت زهرا حق امام حسين عليهم السلام حق خون، حق تربيت است و ديگر حقوقي که ائمه عليهم السلام داشتند و در طول تاريخ ضايع شده است، حق آن ها را مي گيرند، يکي از حقوق ائمه عليه السلام خلا فت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله و حکومت بر مردم و حکومت بر روي زمين بر محور توحيد است که اين تا حالا انجام نشده است و امام زمان عليه السلام که تشريف بياورند اين حق را مي گيرند و پيش مي برند اين چهار نکته تا در اينجا در صفحه 90 بخش 6 هست. 4) يک جمله ديگر هم آخر بخش 6 هست که ميفرمايد "مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ " هيچ شهري نيست مگر به خاطر تکذيب کردنشان قبل از روز قيامت، خدا از بينشان مي برد و مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي و تمام شهرها را در اختيار امام مهدي عليه السلام قرار مي دهد، يعني در زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام تمام حکومتهاي قبليشان از بين ميروند و ايشان حکومت تشکيل مي دهند اينجا راجع به حکومت داريم: "... مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ ما مِنْ قَرْيَةٍ إِلاّ وَاللَّهُ مُهْلِكُها بِتَكْذيبِها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ "و " وَ مُمَلِّكُهَا الْإِمامَ الْمَهْدِي وَاللَّهُ مُصَدِّقٌ وَعْدَهُ. " که شاهکار درجه يک پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در سخنرانيشان است که فرمودند: که خلاصه همه شهرها نابود مي شوند؛ به اين معني که حکومتشان و سيستمشان از بين ميرود و خدا اين ها را در اختيار حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه قرارمي دهد 3. بخش سوم در قسمت 10 است که در ص 112 است: در سطر اول حضرت مي فر مايد که "إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي اللَّهَ الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي. "امامت در اولاد علي عليه السلام بر پاست" خاتِمُها الْمَهْدي "پايان امامت با حضرت مهدي عليه السلام است؛ پايان اين امامت با قائم عليه السلام است " إِلي يَوْمٍ يَلْقَي اللَّهَ الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي "اين مهدي که پايان امامت است تا روزي حکومتش پا بر جاست که خدا را ملاقات کند خدايي که قضا و قدر دارد پس حکم کرده به حکومت حضرت مهدي و تقدير و اندازه گيري کرده است که آن حکومت تا روز قيامت خواهد بود، از زماني که حضرت ظهور ميکنند تا روز قيامت، در اينجا حضرت رسول صلی الله عليه و آله راجع به امامت سخن می گويند امامت را خلاصه ميکنند در وجود امام زمان عليه السلام و مي فرمايند: امام مهدي عليه السلام آخرين امام است . 4. در بخش 8 که حضرت اختصاصا 18 جمله با واژه ی "الا" با توجه به اينکه در کل خطابه 51 بار حضرت واژه ی اَلا به کار بردند يعني اگاه باشيد 18 بار از اين 51 بار را در يک صفحه به کار بردند در مورد امام زمان عجل الله تعالي فرجه يعني کمتر جايي اينطور حساسيت نشان دادند که توجه داشته باشيد، بيدار باشيدبا اين ترتيب با 18 اَلا ايشان فرمودند: که با اين جمله شروع مي شود "أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا"آگاه باشيد که آخرين امام از مااست حساسيت روي مِنّاست، خاتَمَ الْأَئِمَةِ اي که الْقائِمَ الْمَهْدِي است. اين الْقائِمَ الْمَهْدِي را هم در بخش 6فرمودند او هم قيام کننده است هم مهدي، مي فرمايند"أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَيالدِّينِ.أَلاوَإِنَّهُ وَلِياللَّهِ في أَرْضِهِ، أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. ....أَلاوَإِنَّهُ وَلِياللَّهِ في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ. " ضمن اين که نکته هاي اصلي تشکيل حکومت جهاني و ترقي و تکامل را مي دهند، مانند: علم ، انتقام ، ظهور بر همه ي اديان، چيرگي بر کل قبيله ها، خون خواهي از ستمگران، استفاده از درياي ژرف علم خدا، اعطاي مقام به هر کسي به اندازه شخصيتش، و اين که ايشان وارث تمام دانش ها و محيط به تمام فهم ها است، به خصوصيت خاص امام زمان عليه السلام هم اشاره مي کنند مانند"أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ. أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ. " که اين ها نکاتي است که در جاهاي ديگر کم گفته شده است.
1.در آن جمعيت که فقط از اولاد اميرالمومنين وحضرت زهرا، امام حسن و امام حسين عليهم السلام بودند که 5-6 ساله بوده اند، شخصيت امام دوازدهم را کاملا برجسته کرده اند.[/b]
2. در حقيقت حضرت، حکومت جهاني را براي خانواده خود پيشگويي کردند که مي شود جزء ملاحم و فتن که چنين حکومتي تشکيل خواهد شد و اجزاي تشکيل دهنده ي مفهومي و ارزشهاي علمي و معنوي آن حکومت را حضرت بيان کردند که اين نکته ي مهمي است . 3. اگر اين 2 جمله را کنار هم بگذاريم مي بينيم که درست است که اسم خاص گفته نشده و چيزهاي جزئي هم نفرموده اند ولي معلوم مي شود که الْقائِمَ الْمَهْدِي را همه مي شناختند؛ در دوران 23 سال نبوّتشان راجع به الْقائِمَ الْمَهْدِي صحبت کرده اند حالادر اولين جمله اي که در بخش 8 بيان کردند ميفرمايند " أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا "ما خاتم الائمه داريم که همه ي شما مي شناسيد الْقائِمَ الْمَهْدِي است و اين الْقائِمَ الْمَهْدِي که شما مي شناسيد از خانواده ماست به قول آيت الله وحيد مباهات مي کند به اين که اين تشکيل دهنده اين حکومتي از ماست و از خانواده ماست اين مسئله پيشگويي و پيشبيني حکومت امام زمان عليه السلام با همه اجزاي حکومتي که دارند نشان مي دهد که اين شخص حتما از اولاد امير المومنين و پيغمبر است و حکومت ايشان با تمام ارزشهايي که دارد در اسلام پيش بيني شده است . [b]التماس دعا منبع اصلی : سایت خطابه غدیر پایان سلسه مباحث دروس خطابه ![]() |
|||
|
|
۰:۲۳, ۴/آبان/۹۳
شماره ارسال: #97
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان خوشحال میشم مطلبی مستند و یقینی و ... درباره مباحث یاد شده داشتین که برای غنای مباحث نیاز دیدید حتما بیان کنید تا همه استفاده ببریم. با تشکر از صبر دوستان که لطف کردین و تا اخر با این بحث بودین. در اخر کلام یک حدیث تقدیم میکنم به شما دوستان اهل علم
ماه محرم الحرام را خدمت همه دوستان تسلیت عرض میکنم ![]()
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,307 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|







![[تصویر: broad5.gif]](http://www.sheekh-3arb.info/islam/Library/img/3ater/fawasel/WebPageContent/broad5.gif)

