کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مناظره با برادران شیعه (عدالت صحابه و رضایت خداوند از ایشان)
۱۳:۰۶, ۶/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۱ ۱۷:۴۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان من این بحث رو ایجاد کردم تا به این طریق برادران اهل سنت (خودم) بیشتر با مذهب شیعه آشنا شیم !!

امیدوارم سوالهایی رو که پرسیده میشه جواب بدین !!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: revenger ، شهرام ، أین المنتظر ، شهیدطیبه واعظی ، Havbb 110 ، جویای حقیقت ، وحید110 ، یا صاحب الزمان ، دل خسته ، hesam110 ، freewish ، vahrakan ، تفکر ، amiroooo ، MohammadSadra ، آوای انتظار ، حفیظ ، AFG Shia ، sadegh-a ، مجید121 ، mhvvhm ، ELENOR ، azade ، حقیر ، سید هادی

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۲۳:۳۵, ۱۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
بسم الله الرّحمن الرّحیم

اولا برادرم شما پست های 5 و 7 و 9 و 10 و 11 رو یک نگاهی بکن (و البته عمقی بخونش)

جوابت رو میگیری.

وبعدش اگه سؤال یا حرفی داری، میتونی بزنی.

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، moreb ، خیبر110 ، وحید110 ، saloomeh ، mhvvhm ، علمدار133 ، azade ، hesam110
۷:۴۳, ۱۹/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
جناب محمده میشه به کارشناس همین فرومی که ازش جواب کپی میکنید بگید مستقیم خودش بیاد برای بحث؟!

با این روش شما کلا چیزی پیش نمیره .
شما بحث رو با کل کل اشتباه گرفتید

یا حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، saloomeh ، أین المنتظر ، mhvvhm ، Braveheart ، علمدار133 ، عـلـی ، azade ، hesam110
۱۹:۱۸, ۲۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #23

بسم الله و الحمدلله والصلاة والسلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و من والاه...
اما بعد...
دوست عزیز منقم زهرا عزیز، تعریف شما از عدالت صحابه اشتباه هست...
مقصود از عدالت صحابه نزد اهل علم این هست که هیچ صحابی ای (دقت داشته باشید میگم هیچ صحابی، و باید تعریف صحیح صحابی نزد اهل سنت رو بدونید که میدونید ان شاءالله) امکان ندارد به دروغ چیزی را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت دهد و هر چه نقل میکند از رسول الله صلی الله علیه وسلم، صدق است و لا غیر... أدله ی آن را هم ذکر میکنم ان شاءالله...
قبل از هر چیزی لازمه که این رو بدونید دوست بزرگوار که عدالتی که ما برای اصحاب رضی الله عنهم اثبات میکنیم، به عنوان یک هبه و هدیه از طرف ما نیست و ما کمتر از آنیم که چنین کاری کنیم. بلکه این خدا و رسول او هستند که این عدالت را برای آنها اثبات میکنند و آیا دین غیر از تبعیت از خدا و رسول است؟
حالا من چند دلیل از قرآن و سنت برای شما میارم در اثبات عدالت صحابه رضی الله عنهم...
(1- {وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا}بقره:143
وجه استدلال به این آیه بر اثبات عدالت صحابه رضی الله عنهم، کلمه ی (وسطا) هست که در آیه به معنای (عدولاَ خیاراً) است. به تفاسیر طبری و ابن کثیر و رازی و قرطبی مراجعه کنید ذیل همین آیه.
زیرا مخاطبین مباشر این آیه، صحابه بوده اند و حتی گروهی از اهل علم گفته اند که این آیه با اینکه لفظش عام است، اما از آن اراده ی خاص شده است و منظور آن غیر از صحابه، کس دیگری نیست.
2- {كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ}آل عمران:110
وجه استدلال این آیه برای اثبات عدالت اصحاب در این است که در این آیه، خیریت مطلق برای این امت نسبت به سایر امتها ثابت شده و اولین کسانی که این خیریت برای آنها ثابت شده، صحابه هستند که مباشرتا هنگام نزول آیه، بوده اند. و این، این را اقتضا میکند که آنها در همه حال دارای استقامت باشند و همیشه موافق اوامر خدا و رسول باشند و بعید است که خداوند آنها را خیر امت معرفی کند ولی اهل عدل و استقامت نباشند و آیا خیریت آنها جز عدل و استقامت است؟
همانطور نیز جایز نیست که خداوند آنها را امت وسط یعنی عادل بنامد و آنها آنگونه نباشند. پس میشود گفت آنها خیر امت و عادلترین آنها هستند.
نیز آیات زیاد دیگری در مدح آنها نازل شده. خداوند می فرماید:
{لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (8) وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}حشر:8و9
در این آیه مراد از (الصادقون) مهاجرین و مرادر از (المفلحون) انصار است.
و اینچنین ابوبکر صدیق رضی الله عنه این دو کلمه را تفسیر میکند آنجا که در خطبه اش در روز سقیفه خطاب به انصار میفرماید: "إن الله سمانا (الصادقين) وسماكم (المفلحين) ،وقد أمركم أن تكونوا حيثما كنا، فقال: {يَاأَيُّهَا الَّذِينَءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ}
خداوند ما را صادقین و شما را مفلحین نامید و شما را امر کرد هر جا که ما هستیم شما هم باشید و خواند: ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای خدا در پیش گیرید و همراه صادقین باشید.
این صفات ستوده شده ایست که مهاجرین و انصار آن را محقق کردند و به همین خاطر خداوند آنها را صادقین و مفلحین نامید و چطور ممکن این صفات بزرگ منشانه را کسانی محقق کنند که عادل نباشند؟
حتی آیاتی که برای عتاب آنها یا عتاب بعضی از آنها نازل شده نیز شاهد بر عدالت آنهاست که خداوند آنها را بعد از عتاب، مورد رحمت و مغفرت قرار میدهد:
وقتی که روز بدر، تصمیم بر این شد که اسیران در مقابل فدیه آزاد شوند، خداوند آنها را مورد عتاب قرار داد و فرمود:
{مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (67) لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (68) فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}
به خاتمه ی عتاب توجه کنید که با (ان الله غفور رحیم) به پایان میرسد... آیا بعد از مغفرت خداوند، چیزی هست؟
نیز در مورد آن سه نفری که از غزوه تبوک تخلف کردند میفرماید:
{وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ}
ببینید که عتاب با ( ان الله هو التواب الرحیم ) ختم شده...
پس این آیاتی که در آنها عتاب اصحاب یا عتاب بعضی از آنها ذکر شده، بهترین شاهد و دلیل بر عدالت آنهاست و این را میرساند که آنها از سهو و گناه معصوم نیستند وکسی از اهل علم هم خلاف این را نگفته است، بلکه عصمتشان در عدم دروغ بر رسول الله صلی الله علیه وسلم است و اگر چه که گروهی از آنها مرتکب گناه یا اشتباه شوند، خداوند با توبه و مغفرت بر آنها منت نهاده...
تا اینجا رو داشته باشید. ان شاءالله عدالت آنها در کلام رسول الله صلی الله علیه وسلم رو بعدا ذکر خواهم کرد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۶:۰۷, ۳۱/شهریور/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۰۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #24
آواتار
یکی بیاد به من توضیح بده آیا منافق جزو افراد عادل محسوب می شود؟
منافقی که در پست ترین درکات دوزخ است و جایش از کافر هم بدتر است به خاطر اینکه کفرش را پنهان کرده و آمیخته با ایمان دروغی کرده!

وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيمٍ (101-توبه)
گروهى از عربهاى باديه‏نشين كه گرد شما را گرفته‏اند منافقند و گروهى از مردم مدينه نيز در نفاق اصرار مى‏ورزند. تو آنها را نمى‏شناسى، ما مى‏شناسيمشان و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مى‏شوند. (101-توبه)


این منافقان مسلماً معرفی نشده اند از طرف پیامبر ولی در بین اصحاب بوده اند و گرفتار عظیمترین گناه که همان نفاق است و وعده ی خداوند در مورد این اصحاب منافق عذاب عظیم است

(۲۵/شهریور/۹۱ ۱۹:۱۸)mohammade نوشته است:  [/font][font=Tahoma]
مقصود از عدالت صحابه نزد اهل علم این هست که هیچ صحابی ای (دقت داشته باشید میگم هیچ صحابی، و باید تعریف صحیح صحابی نزد اهل سنت رو بدونید که میدونید ان شاءالله) امکان ندارد به دروغ چیزی را به رسول الله صلی الله علیه وسلم نسبت دهد و هر چه نقل میکند از رسول الله صلی الله علیه وسلم، صدق است و لا غیر

چه طور علی بن ابیطالب مدعی خلافت بلافصل رسول الله بوده و این که این خلافت را هم رسول الله از طرف خدا تعیین کرده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور فاطمه ی زهرا مدعی فدک بوده و ابوبکر منکر و در عین حال هر دو عادلند (یکی داره دروغ میگه و دروغ باطل کننده ی عدالت است)
چه طور علی بن ابیطالب با طلحه و زبیر میجنگد و هر دو جبهه بر حق و عادلند؟
چه طور خالد بن ولید مسلمان بیگناهی را میکشد و با همسرش زنا میکند ولی باز عادل است؟ (اگه خواستید اسناد متعددش رو از منابع اهل سنت تقدیم میکنیم)
اینا رو اگه میشه به من توضیح بفرماید

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، سجاد313 ، ELENOR ، بیداری اندیشه ، Braveheart ، میلاد.م ، محب الزهرا ، SAViOR ، saloomeh ، ZaHrA110M ، أین المنتظر ، در جستجوی سختی ، fatemeh ، عبدالرحیم ، azade ، hesam110
۱۳:۱۷, ۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #25

سلام
سوره توبه اولا برو شان نزول شو بخون که تو داری اونو به صحابه ربط میدی .
بعد از جوابت من شان نزول شو میگم.
خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
حضرت علی داره به این موضوع صراحتن در نامه ششم نهج البلاغه اشاره میکنن.
که خلافت امریست مردمی.
در مورد خالد بن ولید شمشیر برهنه خدا تماما دروغ هایست که روافض درست کرده اند و هیچ صحتی ندارد.
اما در مورد طلحه و زبیر
سپاه طلحه و زبیر رضی الله عنهم از حجاز به سوی بصره به قصد گرفتن قصاص خون عثمان رضی الله عنه حرکت کردند و در بصره با قاتلین درگیر شدند و اونها رو تار و مار کردند ، بعد از اون حضرت علی با لشکرش از کوفه به قصد بصره خارج میشه و تاکید میکنه که احدی از قاتلین حضرت عثمان در سپاهش نباشن ، قاتلین هم که وضع رو خطرناک دیدن و دیدن که همدستاشون در بصره کشته شدند ، خودشون رو تو سپاه جا کردند و همراه با رئیسشون عبدالله بن سباء همراه لشکر اومدند.

دو سپاه که به هم رسیدن ، بدون درگیری باهم گفتگو کردند و باهم عهدنامه نوشتن و حتی فرزند طلحه ملقب به "سجاد" در لشکر و در خیمه لشکر علی بود و همینطور پسر عموی حضرت علی یعنی عبدالله بن عباس در خیمه لشکر ، طلحه و زبیر بود ... به این معنی که اونها باهم عهدنامه بسته بودن و باهم متحد شدند ؛ از اونطرف قاتلین عثمان چون دیدن که این اتحاد به ضررشون خواهد بود و در نهایت به قلع و قمع شدن اونها منتهی میشه ، فتنه به پا کردند و در اوایل صبح زمانی که هنوز به خوبی روشن نشده بود ، عده ای از اونها در لشکر طلحه و زبیر رفتن و عده ای هم تو لشکر علی موندند و شروع کردن به تیر اندازی ، از لشکر علی به سمت لشکر طلحه و زبیر و برعکس ... به این ترتیب دیگر سربازها هم که دیدن تیراندازی شده ، وارد معرکه شدند.

نکتۀ دیگه ای که در این بین هست اینه که لشکر طلحه و زبیر از لحاظ عده از لشکر حضرت علی بیشتر بودند، اما هم طلحه و هم زبیر هر دو نفر لشکر رو ترک کردند و نجنگیدند که طلحه در خارج از معرکه تیری خورد که باعث شهادتش شد و حضرت طلحه نیز در حالی که نماز میخوند بهش حمله شد و به شهادت رسید.

بعد از اتمام جنگ حضرت علی دستور داد پیکرهای کشته شده ها رو دفن کنند و خودش بر روی کشته های هر دو طرف نماز خوند و سپس ام المؤمنین عائشه رو به سمت مکه بدرقه کرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۰۷, ۲/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۱۵:۵۳ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #26
آواتار
در مورد خالد بن ولید مراجعه کنید به لینک زیر
http://www.sonnat.net/article.asp?id=29&cat=81

اما در مورد طلحه و زبیر
(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  سپاه طلحه و زبیر رضی الله عنهم از حجاز به سوی بصره به قصد گرفتن قصاص خون عثمان رضی الله عنه حرکت کردند و در بصره با قاتلین درگیر شدند و اونها رو تار و مار کردند ، بعد از اون حضرت علی با لشکرش از کوفه به قصد بصره خارج میشه و تاکید میکنه که احدی از قاتلین حضرت عثمان در سپاهش نباشن ، قاتلین هم که وضع رو خطرناک دیدن و دیدن که همدستاشون در بصره کشته شدند ، خودشون رو تو سپاه جا کردند و همراه با رئیسشون عبدالله بن سباء همراه لشکر اومدند.
دو سپاه که به هم رسیدن ، بدون درگیری باهم گفتگو کردند و باهم عهدنامه نوشتن و حتی فرزند طلحه ملقب به "سجاد" در لشکر و در خیمه لشکر علی بود و همینطور پسر عموی حضرت علی یعنی عبدالله بن عباس در خیمه لشکر ، طلحه و زبیر بود ... به این معنی که اونها باهم عهدنامه بسته بودن و باهم متحد شدند ؛ از اونطرف قاتلین عثمان چون دیدن که این اتحاد به ضررشون خواهد بود و در نهایت به قلع و قمع شدن اونها منتهی میشه ، فتنه به پا کردند و در اوایل صبح زمانی که هنوز به خوبی روشن نشده بود ، عده ای از اونها در لشکر طلحه و زبیر رفتن و عده ای هم تو لشکر علی موندند و شروع کردن به تیر اندازی ، از لشکر علی به سمت لشکر طلحه و زبیر و برعکس ... به این ترتیب دیگر سربازها هم که دیدن تیراندازی شده ، وارد معرکه شدند.
نکتۀ دیگه ای که در این بین هست اینه که لشکر طلحه و زبیر از لحاظ عده از لشکر حضرت علی بیشتر بودند، اما هم طلحه و هم زبیر هر دو نفر لشکر رو ترک کردند و نجنگیدند که طلحه در خارج از معرکه تیری خورد که باعث شهادتش شد و حضرت طلحه نیز در حالی که نماز میخوند بهش حمله شد و به شهادت رسید.
بعد از اتمام جنگ حضرت علی دستور داد پیکرهای کشته شده ها رو دفن کنند و خودش بر روی کشته های هر دو طرف نماز خوند و سپس ام المؤمنین عائشه رو به سمت مکه بدرقه کرد.


این که شما فرمودید شبیه فیلم های هالیوودی هستش
سندی هم برای این ادعای خودتون دارید ؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: R3Z4
۲۰:۳۰, ۲/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۲۱:۲۹ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #27
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
ابتدا یک نکته را خدمت دوستانی که مناظره را دنبال میکنم بیان کنم
اساس مناظره بر ارائه ی مدارکی و مبانی ای باشد که مورد قبول طرف مقابل باشد!
.
بر این اساس قرآن کریم که مورد قبول طرفین است در رد محکم و بی چون و چرای ادعای بی پایه و اساس اهل سنت مبنی بر عدالت صحابه این آیه ی محکم و صریح را ارائه داده است:
.
وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيمٍ (101-توبه)
گروهى از عربهاى باديه‏نشين كه گرد شما را گرفته‏اند منافقند و گروهى از مردم مدينه نيز در نفاق اصرار مى‏ورزند. تو آنها را نمى‏شناسى، ما مى‏شناسيمشان و دو بار عذابشان خواهيم كرد و به عذاب بزرگ گرفتار مى‏شوند. (101-توبه)
.
و بی تردید این منافقانی که تا این حد نفاق خود را پنهان ساخته اند که اگر خدا از خزانه ی علم غیبش رسول خدا را با خبر نکند حتی رسول الله را هم آنها را نمیشناسند در بین صحابه حاضرند!
.
و منافق نه تنها عادل نیست بلکه در پست ترین درکات دوزخ جایگاه دارد!
.
.
اما بپردازیم به نقد و پاسخ گویی مدلل و خط به خط جواب طرف مناظره:

(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.


با توجه که مبنا بر این است که بحث در این تاپیک بر سر عدالت صحابه باشد

به رغم آیات متعدد در قرآن و روایات متعددی که در منابع خود اهل سنت هم ذکر شده و تصریح دارد بر اینکه رسول الله و قرآن خلیفه تعیین کرده اند تنها به ذکر یک مورد اکتفا میکنم (چون بنا را بر اختصار در مباحث حاشیه ای نسبت به موضوع اصلی تاپیک که بحث عدالت صحابه است داریم)
.
.
حدیث منزلت یکی دیگر از دلایل خلافت بلافصل مولا علی (علیه السلام) بعد از رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.
.
در اين حديث که در معتبر ترین منابع اهل سنت هم ذکر شده است پيامبر مكرم اسلام صلى اللّه عليه وآله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
.

أنت منّي بمنزلة هارون من موسى. الا أنه لیس نبیّ بعدی
تو براى من همانند هارون نسبت به موسى هستى. مگر اینکه بعد از من نبی ای نیست
.
.
حدیث منزلت در منابع اهل سنت:

.
1ـ صحيح البخاري ، ج 3، ص23 / صحیح البخاری، ج4، ص176
2- صحيح مسلم ، ج 7 - ص 120 / صحيح مسلم ، ج 7 - ص 121 / صحيح مسلم، ج4، ص 1870، / صحيح مسلم، ج4 ، ص 1871
3- مسند احمد بن حنبل/ ج1، ص98 و 118 و 119 و 360 و 370 و 375 و 379 و 386 و 390 و 391 و 709، و ج4، ص64 و ج5، ص99 و ج10، ص412/ مسند احمد، ج3، ص418 / مسند احمد، ج3، ص50
4ـ مغازلى/ بخارى، ج3، ص54،باب غزوه تبوک.
5- خصائص العلویة ابو عبدالرحمن نسائى، ص19
6- سنن الترمذی ج 5 ص 302 تا 304 / سنن ترمذی، ج12، ص193
7- اصابه ابن حجر عسقلانى، ج2، ص507
8- صواعق محرقه ابن حجر مکى، باب 9، ص30 و 74
9- مستدرک حاکم نیشابورى،ج3، ص109 / المستدرک علی الصحیحین ج2، ص337
10- تاریخ الخلفا سیوطى،ص65
11- عقدالفرید/ ابن عبد ربه، ص194
12- استیعاب ابن عبدالبر، ج2، ص473
13- طبقات الکبرى، محمد بن سعد کاتب الواقدى
14- تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازى
15- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى
16- سنن ابن ماجه ج 1 ص 208 / سنن ابن ماجه، ج1، ص128
17- مصنف ابن ابی شیبه، ج8، ص562
18- سنن کبری بیهقی، ج9، ص40
19- معجم الکبیر، طبرانی، ج4، ص4
.
.
حال ببینیم جایگاه و منزلت حضرت هارون نسبت به حضرت موسی در قرآن چه بوده است که همان جایگاه را مولا علی نسبت به حضرت محمد صلوات الله علیه دارند!
.
« وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَجَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرًا » (قصص/34)
.
و هر آينه ما به موسى كتاب داديم و برادرش هارون را وزيرش قرار داديم.(34-قصص)
.
.
« وَقالَ مُوسى لِاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142)
.
و موسى به برادرش گفت: ای هارون جانشين و خلیفه ی من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.(142-اعراف)

.
.
.
.
یکی دیگر از ادعاهای مخالف قرآن اهل سنت در مورد بحث جانشینی رسول خدا بحث این است که این ها مدعی هستند که پیامبر که سلطان و شاه نبوده که بخواد برای خودش جانشین تعیین کنه
حال سوال ما این است که
نعوذاً بالله آیا حضرت موسی سلطان و شاه بوده که برای خودش جانشین تعیین کرده در قوم خودش؟

.
« وَقالَ مُوسى لِاَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني في قَوْمي وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ » (اعراف/142)
و موسى به برادرش گفت: ای هارون جانشين و خلیفه ی من باش در قومم و (امور آن ها را) اصلاح كن و از راه مفسدان پيروى نكن.(142-اعراف)

.

.
هر چند در این زمینه مفصل میشه بحث رو ادامه داد بر طبق آیات قرآن و منابع خود اهل سنت اما همین مقدار چون بنا را بر اختصار داریم در مباحث به جز بحث عدالت صحابه مکفی میدانیم و حجت تمام است بر هر انسان آزاد اندیش حقیقت جو!
.
.

(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  
خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
حضرت علی داره به این موضوع صراحتن در نامه ششم نهج البلاغه اشاره میکنن.
که خلافت امریست مردمی.

[/font]



خوب دوستان
طرف مناظره کننده در اینجا برای اثبات این ادعای خود استناد جسته به نامه ی ششم نهج البلاغه
ابتدا نامه ی ششم را تقدیم میکنم
و بعد توضیحات را ذکر خواهم کرد:
نقل قول:
همانا كسانى با من بيعت كرده‏اند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند، «1» پس آن كه در بيعت حضور داشت نمى‏تواند خليفه‏اى ديگر انتخاب كند، و آن كس كه غايب بود نمى‏تواند بيعت مردم را نپذيرد.
همانا شوراى مسلمين از آن مهاجرين و انصار است «2»،
پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است، حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى باز مى‏گردانند،
اگر سرباز زد با او پيكار مى‏كنند، زيرا كه به راه مسلمانان در نيامده، خدا هم او را در گمراهى‏اش رها مى‏كند،

به جانم سوگند! اى معاويه اگر دور از هواى نفس، به ديده عقل بنگرى، خواهى ديد كه من نسبت به خون عثمان پاك‏ترين افرادم، و مى‏دانى كه من از آن ماجرا دور بوده‏ام، جز اينكه از راه خيانت مرا متّهم كنى، و حق آشكارى را بپوشانى. با درود.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 487



[font=Times New Roman]خوب اما توضیحات

همانطور که در ابتدای همین تاپیک هم خدمت شما دوستان عرض کردم:
نقل قول:
اساس مناظره بر ارائه ی مدارکی و مبانی ای باشد که مورد قبول طرف مقابل باشد!


بر این مبنا:
اين سخن امام عليه السّلام روش استدلال و مناظره بر اساس باورهاى دشمن است،
زيرا معاويه به ولايت و امامت امام على عليه السّلام و نصب الهى و ابلاغ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اعتقاد ندارد
و تنها در شعارهاى خود، بيعت مردم و شوراى مسلمين را مطرح مى‏كند.
امام در استدلال با معاويه ناچار معيارهاى مورد قبول او را طرح مى‏فرمايد كه اگر بيعت را قبول دارى مردم با من بيعت كردند و اگر شورا را قبول دارى، شوراى مهاجر و انصار مرا برگزيدند، ديگر چه بهانه‏اى مى‏توانى داشته باشى؟!
در صورتيكه امام عليه السّلام باور و اعتقادات خود را نسبت به امامت و رهبرى عترت در خطبه 1 و 2 و 144 و 3 مشروحا بيان داشت.

.
.
.
حال ببینیم آیا امیرمومنان علی علیه السلام آیا واقعاً معتقد بوده است به این ادعای طرف مناظره کننده که میگوید:


(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  خلافت حضرت علی هیچ وقت نه به صورت جانشینی بو نه به اون صورتی بوده که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بگویند.
حضرت علی داره به این موضوع صراحتن در نامه ششم نهج البلاغه اشاره میکنن.
که خلافت امریست مردمی.


بخوانید کلام امیرالمومنین مولی الموحدین اسدالله الغالب امام العارفین علی بن ابیطلاب را در مسئله ی خلافت رسول اکرم:
مورد نخست:
نقل قول:

ضرورت امامت پس از پيامبران الهى‏
رسول گرامى اسلام، [b]در ميان شما مردم جانشينانى برگزيد
همانگونه كه تمام پيامبران گذشته براى امّت‏هاى خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسان‏ها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفى راهى روشن و نشانه‏هاى استوار، از ميان مردم نرفتند
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 41، خطبه 1


مورد دوم:
نقل قول:
كسى را با خاندان رسالت نمى‏شود مقايسه كرد و آنان كه پرورده نعمت هدايت اهل بيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود.
عترت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اساس دين، و ستون‏هاى استوار يقين مى‏باشند.
شتاب كننده، بايد به آنان بازگردد و عقب مانده بايد به آنان بپيوندد؛
زيرا ويژگى‏هاى حقّ ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به خلافت مسلمين و ميراث رسالت، به آنها تعلّق دارد.
هم اكنون (كه خلافت را به من سپرديد) حق به اهل آن بازگشت، و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، باز گردانده شد.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 45، خطبه 2


مورد سوم:

نقل قول:
همانا امامان (دوازده گانه) همه از قريش بوده كه درخت آن را در خاندان بنى هاشم كاشته‏اند، مقام ولايت و امامت در خور ديگران نيست، و ديگر مدعيّان زمامدارى، شايستگى آن را ندارند.

نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 267، خطبه 144

و اما مورد چهارم:
نقل قول:
آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر، جامه خلافت را بر تن كرد، [b]در حالى كه مى‏دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مى‏كند. او مى‏دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است، و مرغان دور پرواز انديشه‏ها به بلنداى ارزش من نتوانند پرواز كرد....
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 47، خطبه 3





(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  در مورد خالد بن ولید شمشیر برهنه خدا تماما دروغ هایست که روافض درست کرده اند و هیچ صحتی ندارد.


خوب به لطف خداوند ما در این قسمت تماماً از منابع اهل سنت مطالب را تقدیم میکنیم
البته شاید از نظر طرف مناظره کننده منابع اهل سنت تماماً دروغ است نمیدانمSmile
خالد بن وليد بدستور ابي بکر بسوي قبيله مالک بن نویره رفت ولي وقتي به آنجا رسيد با اينکه مالک بن نويره و مردان قبيله او پشت سر خالد نماز خواندند و اصل وجوب زکات را نيز قبول داشتند اما با اين حال توسط خالد بن وليد با وضعيت فجيعي کشته شدند و ابوبکر نه تنها خالد را مجازات نکرد بلکه مستحق ثواب و پاداش نيز دانست که اين مطلب در المصنف عبد الرزاق جلد 10 صفحه 174 حديث 18722 آمده است . بنابراين طبق مدارک اهل سنت مالک بن نويره بخاطر ارتداد و يا ندادن زکات کشته نشده است بلکه بخاطر غنائم و طبق مدارک و روايات صحيح السند اهل سنت، شهوت رانی خالد بن ولید کشته شده
چشم خالد بن وليد به همسر بسيار زيباي مالک افتاد و زيبايي همسر مالک باعث شده که خالد تصميم به قتل مالک و تمامي مردان قبيله بني تميم بگيرد که اين مطلب را ابن حجر عسقلاني در کتاب معتبر الإصابة جلد 5 صفحه 775
الإصابة جلد 5 صفحه561
نقل کرده است که: « أَنَّ خَالِدَ رَأَي إِمرَءَةَ مَالِکَ وَ کَانَت فَائِقةً فِي الجَمَالِ » خالد همسر مالک را ديد که در حاليکه او در نهايت زيبايي و جمال بود « وَ قَالَ مَالِک بَعدَ ذَلِک لِإِمرَءَتِهِ قَتَلتِينِي يَعنِي سَأَقتُلُ مِن أَجلِکَ » مالک به همسرش گفت تو من را کشتي يعني من بخاطر تو کشته خواهم شد.
و همچين يعقوبي در تاريخ خودش مينويسد مالک بن نويره به نزد خالد آمد تا با او گفتگو کند و همسر مالک نيز بدنبالش بود و وقتي خالد همسر او را ديد از زيبايي او در شگفت بود و گفت قسم بخدا به آنچه در دست توست نميرسم مگر اينکه تو را بکشم .
تاريخ يعقوبي ـ جلد 2 ـ صفحه 131

و جالب است که خود برادران اهل سنت اين مطلب را در کتابهاي خودشان نقل کردند که خالد بن وليد در همان شب با همسر مالک بن نويره همبستر شد که پيش از اين هم از ابن حجر عسقلاني اين مطلب را نقل کرديم و يعقوبي هم در تاريخ خودش اين را مينويسد « وَ تَزَوَّجَ خَالِدَ بِإِمرَءَته مَالِک أم التميم بِنتِ مِنحَال فِي هَذِهِ لَيلَة » خالد بن وليد با همسر مالک در همان شب ازدواج کرد .
همانطور که همه مسلمانها اين مطلب را ميدانند که هر زني که شوهرش کشته ميشود بايد عدّه نگه دارد اما خالد همان شب با همسر مالک ازدواج ميکند و همبستر ميشود .

نکته جالب ديگر در اين قضيه اختلاف نظر شديدي است که ميان خليفه اول و خليفه دوم وجود داشته است و عمر بن الخطاب خالد بن وليد را عدوالله و زناکار و مستحق سنگسار و قاتل نفس محترمه ميداند اما ابوبکر او را شمشير خدا خطاب ميکند که طبري در تاريخ خودش تاريخ طبري جلد 2 صفحه 503 اين مطلب را نقل ميکند که وقتي خبر کشته شدن ايشان به عمر بن الخطاب رسيد در اين زمينه با ابوبکر سخن گفت و بسيار تأکيد کرد « فقال عدو الله عدي علي إمرء مسلم و قتله ثم نزي علي إمرءته » گفت دشمن خدا با مردي از مسلمانها تجاوز کرده و او را کشته و سپس با همسر او نزديکي کرده اين مطلب در تاريخ طبري جلد 2 صفحه 503 تاريخ ابن کثير جلد 2 صفحه 352 و ده ها منبع از منابع اهل سنت اين مطلب آمده است

(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  اما در مورد طلحه و زبیر
سپاه طلحه و زبیر رضی الله عنهم از حجاز به سوی بصره به قصد گرفتن قصاص خون عثمان رضی الله عنه حرکت کردند و در بصره با قاتلین درگیر شدند و اونها رو تار و مار کردند ، بعد از اون حضرت علی با لشکرش از کوفه به قصد بصره خارج میشه و تاکید میکنه که احدی از قاتلین حضرت عثمان در سپاهش نباشن ، قاتلین هم که وضع رو خطرناک دیدن و دیدن که همدستاشون در بصره کشته شدند ، خودشون رو تو سپاه جا کردند و همراه با رئیسشون عبدالله بن سباء همراه لشکر اومدند.

ابتدا سخنی کوتاه پیرامون افسانه عبدالله ابن سباء
کسانی که میخواهند به تفصیل با ریشه های این شخصیت افسانه ای آشنا شوند می توانند به این کتاب ارزشمند مراجعه فرمایند:


[تصویر: id,1879]

علامه عسگری در «عبدالله بن سبا و دیگر افسانه‌های تاریخی» در 3 جلد با دلایل کافی اثبات می‌کند که عبدالله بن سبا یک موجود خیالی و پنداری است و حکایاتی که تاریخ‌نویسان در رابطه با او می‌گویند و او را سازنده مکتب تشیع قلمداد می‌کنند مشتی دروغ بیش نیست.

اما کسانی که خیلی اهل تحقیق نیستند این لینک اطلاعات مختصر و مفیدی در این باره ارائه کرده است:
http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?...urlId=2109
اما انگیزه های ساخت و پرداخت این افسانه:
1. افسانه عبدالله سبا، انتقاد و ايرادهائي را كه به صحابه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ متوجه مي‌گرديد، پرده پوشي مي‌نمايد، و آنها را پاك و مبرا مي‌سازد.
2. اين افسانه به مخالفين حكومت خلفا كه شيعيان خاندان عصمت مي‌باشند و در تمام دوران خلفاي عثماني و تا به امروز مخالفت حكومت‌هاي عصر خود بوده‌اند نسبت كفر و الحاد داده و آنها را به خارج شدن از دين و آيين معرفي مي‌نمايد و اين جعليات و افسانه‌ها در تمام عصور به ضد شيعه و براي كوبيدن آنها بوده است. لذا همين انگيزه‌ها بوده كه اين افسانه را بوجود آورده و به آن شهرت اجماعي داده است.


(۲/مهر/۹۱ ۱۳:۱۷)mohammade نوشته است:  اما در مورد طلحه و زبیر


به جای استناد به انشایی که نوشته شده بود ببینیم خود امیرالمومنین در مورد این دو شخص چه نظری دارند در نهج البلاغه:
نقل قول:
خطبه 137
(در باره طلحه و زبير در سال 36 هجرى در آستانه جنگ فرمود)
به خدا سوگند (طلحه و زبير) و پيروانشان، نه منكرى در كارهاى من سراغ دارند كه برابر آن بايستند، و نه ميان من و خودشان راه انصاف پيمودند.
آنها حقّى را مى‏طلبند كه خود ترك كرده‏اند،
و انتقام خونى را مى‏خواهند كه خود ريخته‏اند... «1»
خدايا! طلحه و زبير پيوند مرا گسستند، بر من ستم كرده و بيعت مرا شكستند، و مردم را براى جنگ با من شوراندند
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 257
1) طلحه در روز قتل عثمان، نقاب بر چهره زد تا او را نشناسند و چون درهاى منزل عثمان را بستند تا كسى نتواند وارد خانه او شود، طلحه مهاجمان را از خانه يكى از انصار كه در همسايگى خانه عثمان قرار داشت هدايت كرد تا از آنجا وارد شوند، و خود به طرف خانه عثمان تيراندازى مى‏كرد و او بود كه تا سه روز نگذاشت جنازه عثمان را دفن كنند، و مانع دفن عثمان در قبرستان مسلمانان شد حال كه مردم با امام على عليه السّلام بيعت كردند شگفت آن كه در صف خونخواهان عثمان قرار گرفت!!( تاريخ طبرى)
و موردی دیگر
نقل قول:
خطبه 172
طلحه و زبير و يارانشان بر من خروج كردند، و همسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- عائشه- را به همراه خود مى‏كشيدند چونان كنيزى را كه به بازار برده فروشان مى‏برند، به بصره روى آوردند، در حالى كه همسران خود را پشت پرده نگهداشته، امّا پرده نشين حرم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در برابر ديدگان خود و ديگران قرار دادند.
... پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بيت المال مسلمين، و به مردم بصره حمله كردند، گروهى از آنان را شكنجه و گروه ديگر را با حيله كشتند.
نهج البلاغة-ترجمه دشتى، ص: 329
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، أین المنتظر ، عبدالرحیم ، در جستجوی سختی ، azade ، تفکر ، بیداری اندیشه ، saloomeh ، hesam110 ، عـلـی ، محب الزهرا ، ZaHrA110M ، sevenmoons ، ahmad1300 ، R3Z4
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  دعای مستجاب صحابه پيامبر مصطفي مازح7610 0 950 ۲۷/آذر/۹۳ ۹:۴۲
آخرین ارسال: مصطفي مازح7610
  دلایل قرانی عدم عدالت صحابه+دیگر دلایل وحید110 5 3,528 ۲۰/مرداد/۹۳ ۲۳:۵۱
آخرین ارسال: jemill hasanov
  مناظره ی شیعه(علوی) و سنّی (عباسی) محب الزهرا 19 8,707 ۸/فروردین/۹۲ ۳:۴۱
آخرین ارسال: محب الزهرا

پرش در بین بخشها:


بالا