|
تفکر آلبرت انیشتین
|
|
۱۱:۴۵, ۲۳/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/فروردین/۹۲ ۹:۲۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
به نقل از سایت الف: یک مجموعهدار نامهای از آلبرت اینشتین درباره خدا، دین یهود و سایر ادیان را در سایت Ebay به حراج گذاشته است. قیمت پیشنهادی این نامه تنها ظرف ده دقیقه به ۳ میلیون دلار رسید. اینشتین این نامه را یک سال قبل از مرگ خود در سال ۱۹۵۴ و به زبان آلمانی نوشته است. او مینویسد: «لغت خدا برای من چیزی جز محصول ضعف انسانی نیست و کتاب مقدس پر از افسانههای ابتدایی است». او این نامه را به اریش گوتکیند (Erich Gutkind) فیلسوف آلمانی نوشته است. نوشته اینشتین ۴۳۵ واژه دارد. با توجه به قیمت پیشنهادی این حراج، هر کلمه این نامه حدود ۷۰۰۰ دلار ارزش پیدا کرده است. [b]«ادیان، مظهر خرافات ابتدائی» این فیزیکدان معروف در این نامه همچنین میگوید: «برای من دین یهود، همانند ادیان دیگر مظهر خرافات ابتدائی است». اینشتین خود از خانوادهای یهودی میآمد اما در نوجوانی از مذهب فاصله گرفت. او در اینباره گفته است: «من عضوی از قوم یهود هستم و با ذهنیت و خلقیات آنها کاملا جوش خوردهام. اما این قوم برای من برتری خاصی نسبت به دیگران ندارد. به همین دلیل جنبهی برگزیدهای در آنها نمیبینم». این نامه حدود ۴ سال پیش بر سر زبانها افتاد و دید مردم را نسبت به اینشتین کاملا تغییر داد. گفتههای ضد و نقیض این فیزیکدان بزرگ درباره خدا و مذهب همواره سوال برانگیز بودهاند، اما این نوشته نظرات او را واضحتر کرد. حراجهای متعدد نامههای اینشتین آخرین بار حدود شش سال پیش، دستنوشته و نامهای از زمان نوجوانی اینشتین پیدا شد که هر دوی آنها به بهای بیش از ۵۰۰ هزار یورو در حراج فروخته شدند. در سال ۲۰۱۱ نیز نامهای دیگر از اینشتین به قیمت ۱۴ هزار دلار به فروش رسید که در سال ۱۹۳۹ نوشته شده بود. او در این نامه تاجری نیویورکی را تحسین میکند که یهودیان را از دست نازیها نجات داد. آلبرت اینشتین در سال ۱۸۷۹ در شهر اولم (Ulm) آلمان به دنیا آمد و در سال ۱۹۵۵ در پرینستون در نزدیکی نیویورک در گذشت. او در سال ۱۹۲۲ جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد و به معرفی نظریه نسبیت خود پرداخت. اینشتین با این نظریه، انقلابی در درک زمان و فضا بود. حراج نامهی اینشتین در سایت Ebay هنوز یک هفتهی دیگر، تا روز ۱۹ اکتبر ادامه دارد.[/b] |
|||
|
| آغاز صفحه 7 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۶:۰۳, ۲۰/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/مرداد/۹۲ ۲۰:۲۰ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #61
|
|||
|
|||
(۲۶/مهر/۹۱ ۲۱:۴۳)دل خسته نوشته است: این کار رو انجام نمی ده.در کل شما خودت رو ببین ، اگر بخوای کار خیر بکنی ، چرا انجام می دی؟ چون وجدانت می گه خیره.کار پاکان را قیاس از خود مگیر. هر گونه تعمیمی از شخص من به دیگران نارواست. انسان هایی هستن که تنها ارزش اصیل کار رو حس وظیفه و انتظار پاداشی نداشتن می دونن. ندای وجدان هم از نظر من چیزی جز ندای عقل مآل اندیش نیست. در واقع درستترش اینه که "شما خودت رو نبین!" استدلالت قابل پذیرش نیست.
|
|||
|
۲۳:۲۴, ۲۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #62
|
|||
|
|||
(۲۰/مرداد/۹۲ ۱۶:۰۳)namekarbary نوشته است: کار پاکان را قیاس از خود مگیر. هر گونه تعمیمی از شخص من به دیگران نارواست. انسان هایی هستن که تنها ارزش اصیل کار رو حس وظیفه و انتظار پاداشی نداشتن می دونن.سلام دو هفته اینترنت نداشتم نبودم .خوب ببین ، یک مثال می زنم ، اگر شخص بی خدایی ، بدونه که با انجام کاری ، وجدانش آروم نمیشه ، و بلکه بیشتر مورد آزار قرار می گیره ، باز هم حاضر به انجام چنین کاری هست؟ سیستم وجودی ما بدون خدا مثل یک سیستم رایانه ای می مونه ، خوب و بد رو نمی فهمه ، فقط برنامه ریزی داخلیش رو می فهمه ، حتی اگر اشتباه باشه ، و مخالف اون عمل نمی کنه ، مگر به چیزی وراء خودش اعتقاد داشته باشه. |
|||
|
۲۲:۴۶, ۷/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۲ ۲۲:۵۱ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #63
|
|||
|
|||
|
انیشتین نابغه علمی قرن بیستم می گوید: " در عالم مجهول، نیروی عاقل و قادری وجود دارد که جهان گواه وجود اوست (کتاب اثبات وجود خدا، چاپ سوم، ص 76 به نقل "مارلین بوکس کریدر"). انیشتین، دانشمند متخصص در فیزیک و ریاضی است نه در مسائل روانی و انسانی و مذهبی و فلسفی. او پس از تقسیم مذهب به سه نوع، نوع سوم را که مذهب حقیقی است مذهب وجود یا مذهب هستی می نامد و احساسی که انسان در مذهب حقیقی دارد این چنین شرح می دهد: " در این مذهب، فرد، کوچکی آمال و هدفهای بشر و عظمت و جلالی که در ماورای پدیده ها در طبیعت و افکار تظاهر می نماید حس می کند، او وجود خود را یک نوع زندان می پندارد چنانکه می خواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را یک باره به عنوان یک حقیقت واحد دریابد " (دنیائی که من می بینم ص 57).
این دانشمند مدعی است که احساسات موجد مذهب متفاوت است، علت گرایش به مذهب را در همه طبقات نمی توان یکسان دانست. او می گوید: برای یک انسان ابتدائی، ترس: ترس از مرگ، ترس از گرسنگی، ترس از جانور وحشی، ترس از مرض، ایجاد کننده زمینه مذهبی است. فکر محدود و عدم رشد عقل انسان بدوی برای خود موجودات کم و بیش شبیهی می سازد، این موجودات را با دست و فکر خود می سازد و بعد از این آفریدن به این فکر می افتد که چگونه از خشم آنها جلو بگیرد، چطور بر سر لطفشان بیاورد. اینگونه مذهب را مذهب ترس باید نامید و خدائی که در این مذهب پرستیده می شود خدای واقعی نیست منجر به نوعی بت پرستی می شود. می گوید: خصیصه اجتماعی بشر نیز یکی از تبلورات مذهب است. یک فرد می بیند پدر و مادر، خویشان و رهبران و بزرگان می میرند یک یک اطراف او را خالی می گذارند، پس آرزوی هدایت شدن، دوست داشتن، محبوب بودن و اتکاء و امید داشتن به کسی، زمینه قبول عقیده به خدا را در او ایجاد می کند. به عقیده انیشتین خدائی که ناشی از این احتیاج است نیز خدای واقعی نیست، صفاتی که برای او فرض می شود همه صفات انسانی است، کتاب مذهبی یهودیان و همچنین انجیل این چنین خدائی را معرفی می کنند، این مذهب نسبت بمذاهب ترس یک درجه تکامل یافته است.
آن گاه چنین می گوید: ولی فراموش نشود که در این بین عده قلیلی از افراد و اجتماعات یافت می شوند که یک معنی واقعی از وجود خدا را ورای این اوهام دریافته اند که واقعا دارای خصائص و مشخصات بسیار عالی و تفکرات عمیق و معقول بوده به هیچ وجه قابل قیاس با آن عمومیت عقیده نیستند. مقصودش اینست که گمان نرود در میان اجتماعاتی که در آن دو نوع مذهب وجود داشته و دارد همه افراد فکرشان درباره خدا سطحی است، افرادی هم در همان جماعات یافت می شوند که خدا را آنچنان که شایسته قدس و جلال او هست در نظر می آورند و پرستش می نمایند. آنگاه چنین می گوید: یک عقیده و مذهب ثالث بدون استثناء در ذهن همه وجود دارد، گرچه با شکل خالص و یکدست در هیچ کدام یافت نمی شود. من آن را " احساس مذهبی آفرینش یا وجود " می نامم. بسیار مشکل است که این احساس را برای کسی که کاملا فاقد آن است توضیح دهم، بخصوص که در اینجا دیگر بحثی از آن خدا که به اشکال مختلفه تظاهر می کند نیست.
در این مذهب، فرد به کوچکی آمال و هدفهای بشر و عظمت و جلالی که در ماورای امور و پدیده ها در طبیعت و افکار تظاهر مینماید پی می برد. او وجود خود را یک نوع زندان می پندارد، چنانکه می خواهد از قفس تن پرواز کند و تمام هستی را یکباره بعنوان حقیقت واحد در یابد. مطابق این بیان در انسان و حداقل در افراد رشد یافته انسانها چنین احساسی وجود دارد که می خواهد از وجود محدود خود خارج شود و خود را بقلب هستی رساند. در انسان میلی وجود دارد که آرام نمی گیرد مگر آنکه خود را با خدا و منبع هستی متصل ببیند. این همان است که قرآنکریم فرموده است: «الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ تنها با یاد خدا و جای گرفتن خدا در قلب است که دل آدمی آرامش خویش را باز می یابد» (رعد 28).
انیشتین در مقدمه " خلاصه فلسفی نظریه نسبیت " می گوید: بشر پس از آشنا شدن با فیزیک جدید همین قدر می تواند ادعا کند که با الفبای کتاب آفرینش آشنا شده است نه بیشتر. یعنی مثل بشر از نظر آشنائی با حقایق جهان مثل کودکی است که تازه به دبستان رفته و الفبای یک زبان را شناخته است، این کودک تا وقتی که بتواند کتاب های علمی که به آن زبان نوشته شده است بخواند و بفهمد، چقدر فاصله دارد؟ بشر امروز نیز تا وقتی که بتواند کتاب طبیعت را بخواند همین قدر بلکه بیشتر فاصله دارد.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








استدلالت قابل پذیرش نیست.

.