کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک جفت چشم دنبالمان میکند...
۱۳:۳۱, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/بهمن/۹۱ ۱۶:۱۴ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: eye.jpg]
دیروز روایتی به نقل از سعدی (رحمة الله علیه)شنیدم که به آدم بودن خودم شک کردم! به بندگی خودم شک کردم! شک کردم که اصلا من چه موجودیم!Confused
داستان رو براتون تعریف میکنم! ای کاش که شما به بندگی تون شک نکنید!
روزی مردی حبشی به نزد رسول خدا آمد ، و فرمود یا رسول الله! گناهی کردم نا کردنی(بسیار زشت) آیا مرا به بخشش خدا امیدی هست! آیا مرا به توبه اجازتی هست!
رسول الله فرمودند:
آری! همانا خداوند بسیار بخشتده است! پس توبه کن!
حبشی توبه کرد و هنگام رفتن با رویی پریشان از پیامبر پرسید:
آیا خداوند مرا درهنگام آن گناه ناکردنی میدید!
پیامبر گفت:
استغفرالله از حرف تو! خداوند به همه چیز داناست! او از خیانت چشمها آگاه است!و هر آنچه که در درون تو اتفاق بیفتد را از خود تو آگاه تر است! اگر سنگی در درون صحراها لغزشی بکند خداوند آن را میداند! و اگر در دل سنگی دانه ی خرمنی باشد خداوند از آن آگاه است!
حبشی این سخنان شنید و نالها زد و درهمان جا تلف شد!

وقتی داستان تموم شد یه نگاه به خودم کردم و فقط شمردم در طول زندگیم چندتا گناه نابخشودنی کردم! 1/2/3/4/5/6/7/8/.....
نتونستم درست بشمرم ولی خیلی زیاد بود!
اما نکته ی جالب این بود که هیچ حس شرمنده گی نداشتم! و بعد از شنیدن این جملات دوست نداشتم از خجالت آب شم!
برای همین به انسانیتم شک کردم!
گاهی وقتها چطور روم میشه بگم مسلمونم!!!!
الله اعلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Huh

یه نکته درباره خیانت چشمها بگم!
فقط بهش اشاره میکنم بعد اون وقت ببینید خدا تا چه حد اعمال مارو میبینه!
آیا شما فرق دوتا چشم رو درحالی که یکی چشم چرونی میکنه و دیگری نگاه حلال میکنه رو میتونید تشخیص بدید!؟
قطعا نه!!!
ولی خدا تشخیص میده و به اون آگاهه!
پس وقتی یه گناهی رو به این تابلوگی انجام میدی.......؟؟؟؟؟؟؟؟
بقیه شو خودتون حدث بزنید!

چند نفر مثل حبشی توی تالار وجود داره؟
چند نفر مثل من توی تالار وجود داره؟
HuhHuhHuhHuhHuhHuhHuhHuh
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، علمدار133 ، سید ابراهیم ، ترنم ، fatemeh ، rahgozar.f ، أین المنتظر ، saloomeh ، mahdy_mir ، در جستجوی سختی ، حسن عزتي ، بچه شیعه ، میلاد.م ، fatemeh zahra ، Farzaneh ، aboutorab ، mohamad ، سدرة المنتهی ، مسافر ، فاطمه خانم ، hesam110 ، Hadith ، Agha sayyed ، heaven ، شیدا ، نـور ، دیدگاه نوین ، بیداری اندیشه ، freewish ، Reza2035 ، مجید املشی ، ilidin ، یا ثارالله ، حسن.س. ، خیبر110 ، درست پسند ، فانوس *7* ، Aurora ، Mohammad Trust ، Amir ، میثاق ، parisan ، mhklord ، zahra.shakiba ، راحیل ، yamin ، ali.khm ، R3Z4 ، سرباز منتظر ، DRiVeR
۱۴:۱۵, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۴:۱۶ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #2
آواتار
يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ

خداوند خيانت چشمها را و آنچه را كه سينه‏ ها پنهان مى ‏دارد، مى ‏داند...


غافر/19

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، saloomeh ، mahdy_mir ، در جستجوی سختی ، ترنم ، بچه شیعه ، میلاد.م ، Farzaneh ، aboutorab ، mohamad ، meshkat ، hesam110 ، heaven ، شیدا ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، freewish ، یا ثارالله ، خیبر110 ، درست پسند ، فانوس *7* ، Mohammad Trust ، yamin ، ali.khm ، سدرة المنتهی
۱۴:۲۲, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
یکی از همراهان جناب شیخ رجبعلی خیاط گفت:روزی با تاکسی از میدان سپاه پائین می آمدم ،دیدم خانمی بلندالا با چادر و خیلی خوش تیپ ایستاده،صورتم را برگرداندم و پس از استغفار ،او را سوار کردم و به مقصد رساندم.روز بعد خدمت شیخ رسیدم-گویا داستان را از نزدیک مشاهده کرده باشد-گفت:
آن خانم بلند بالا که بود که نگاه کردی و صورتت را برگرداندی و استغفار کردی؟خداوند تبارک و تعالی ی قصر برایت در بهشت ذخیره کردی و یک حوری شبیه همان.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، أین المنتظر ، مفقود الاثر ، ترنم ، بچه شیعه ، میلاد.م ، Farzaneh ، aboutorab ، meshkat ، hesam110 ، heaven ، شیدا ، Agha sayyed ، نـور ، بیداری اندیشه ، Reza2035 ، یا ثارالله ، درست پسند ، Mohammad Trust ، parisan ، انتخاب ، yamin ، ali.khm
۱۴:۲۷, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، در جستجوی سختی ، حسن عزتي ، ترنم ، بچه شیعه ، saloomeh ، Farzaneh ، aboutorab ، hesam110 ، شیدا ، بیداری اندیشه ، یا ثارالله ، درست پسند
۱۴:۲۹, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
(۲۴/مهر/۹۱ ۱۳:۳۱)طماع نوشته است:  
دیروز روایتی به نقل از سعدی (رحمة الله علیه)شنیدم که به آدم بودن خودم شک کردم! به بندگی خودم شک کردم! شک کردم که اصلا من چه موجودیم!Confused
داستان رو براتون تعریف میکنم! ای کاش که شما به بندگی تون شک نکنید!
روزی مردی حبشی به نزد رسول خدا آمد ، و فرمود یا رسول الله! گناهی کردم نا کردنی(بسیار زشت) آیا مرا به بخشش خدا امیدی هست! آیا مرا به توبه اجازتی هست!
رسول الله فرمودند:
آری! همانا خداوند بسیار بخشتده است! پس توبه کن!
حبشی توبه کرد و هنگام رفتن با رویی پریشان از پیامبر پرسید:
آیا خداوند مرا درهنگام آن گناه ناکردنی میدید!
پیامبر گفت:
استغفرالله از حرف تو! خداوند به همه چیز داناست! او از خیانت چشمها آگاه است!و هر آنچه که در درون تو اتفاق بیفتد را از خود تو آگاه تر است! اگر سنگی در درون صحراها لغزشی بکند خداوند آن را میداند! و اگر در دل سنگی دانه ی خرمنی باشد خداوند از آن آگاه است!
حبشی این سخنان شنید و نالها زد و درهمان جا تلف شد!

وقتی داستان تموم شد یه نگاه به خودم کردم و فقط شمردم در طول زندگیم چندتا گناه نابخشودنی کردم! 1/2/3/4/5/6/7/8/.....
نتونستم درست بشمرم ولی خیلی زیاد بود!
اما نکته ی جالب این بود که هیچ حس شرمنده گی نداشتم! و بعد از شنیدن این جملات دوست نداشتم از خجالت آب شم!
برای همین به انسانیتم شک کردم!
گاهی وقتها چطور روم میشه بگم مسلمونم!!!!
الله اعلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Huh

یه نکته درباره خیانت چشمها بگم!
فقط بهش اشاره میکنم بعد اون وقت ببینید خدا تا چه حد اعمال مارو میبینه!
آیا شما فرق دوتا چشم رو درحالی که یکی چشم چرونی میکنه و دیگری نگاه حلال میکنه رو میتونید تشخیص بدید!؟
قطعا نه!!!
ولی خدا تشخیص میده و به اون آگاهه!
پس وقتی یه گناهی رو به این تابلوگی انجام میدی.......؟؟؟؟؟؟؟؟
بقیه شو خودتون حدث بزنید!

چند نفر مثل حبشی توی تالار وجود داره؟
چند نفر مثل من توی تالار وجود داره؟
HuhHuhHuhHuhHuhHuhHuhHuh


چیزی جز شرمندگی ندارم بگمHuhDodgyConfusedSadBig Grin
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، بچه شیعه ، Farzaneh ، مفقود الاثر ، hesam110 ، شیدا ، بیداری اندیشه ، یا ثارالله ، Mohammad Trust ، راحیل ، ali.khm ، aboutorab
۱۵:۲۵, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
سلام
من این حسّو شدیداً تجربه کردم
خیلی سخته Sad
گاهی تعجب میکنم از اینکه چقدر جون سختم که از شرمندگی مقابل اون دو تا چشم نمردم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، مفقود الاثر ، در جستجوی سختی ، hesam110 ، شیدا ، Agha sayyed ، بیداری اندیشه ، یا ثارالله ، Mohammad Trust
۱۵:۴۰, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۵:۴۳ توسط Farzaneh.)
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
چندین آیه از قرآن و احادیث هست که خیلی دوست دارم و برام خیلی تاثیر گذار بوده بخاطر طولانی نشدن پست
در این پست چند تا شو میزارم و اگر عمری باقی بود بقیه شو در پستهای بعدی میز ارم
ان شاء الله که این آیات قرآن درونمان تاثیر بزاره و ان شاء الله بتونیم عامل به قرآن بشیم....

1)و هو معکم این ما کنتم (حدید 4)
او باشماست هر جا که باشید.

این آیه روی صفحه موبایلم همیشه هست و با خوندنش انرژی میگیرم تا خود خدا کمکم کنه ان شاء الله همیشه بیادش باشم و ان شاء الله به سمت گناه نرم


2)آیه 201 سوره اعراف:
پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه های شیطان شوند به یاد( خدا و پاداش و کیفر او ) می افتند.
و (در پرتو یاد او حق را می بینند و ) ناگهان بینا می گردند.

ان شاء الله ادامه دارد........

امضای Farzaneh
باید فقط پیله کرد به خدا

زیرا فقط با او می توان پروانه شد
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، aboutorab ، مفقود الاثر ، ترنم ، در جستجوی سختی ، meshkat ، hesam110 ، شیدا ، Agha sayyed ، نـور ، بیداری اندیشه ، freewish ، ilidin ، saloomeh ، یا ثارالله ، حسن.س. ، درست پسند ، Mohammad Trust ، ali.khm ، مسافر
۱۶:۴۸, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۷:۵۷ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #8
آواتار
Heart(برای خواندن)Heart
خواب دیدم قیامته! ودارن منو آروم آروم برای حساب رسی میبرن!
وقتی به مامورین حساب و کتاب رسیدم! با یه لحن شدیدی شروع به پرسش کردن از ترس زبونم باز نمیشد! بعد چند مدت یه خودم این جسارت رو دادم و با لحن اعتراضی گفتم:
اصلا به شما جواب نمیدم! منو ببرین پیش خوده خدا اون از شما مهربون تره! اگه ایشون سوال کنه من جواب میدم!
داد و قال من با ممانعت اونها روبرو میشد و من هم نمیخواستم کوتاه بیام!
بعد از مدتی کش و قوس، یه فرستاده از طرف خدا اومد که عیبی نداره بیاریدش من ازش سوال کنم!
با او فرستاده از دیوارهای نور رد میشدیم و درحالی که باقی بندها داشتن مارو باچمشم های بهت زده نگاه میکردند از اونجا دور شدیم!
رسیدیم به جایی سراسر نور و بعد صدای خدا رو شنیدم که گفت: خوش اومدی! حالا حاضر هستی حساب کتاب کنیم!
من که همینطور بهت زده بودم از اینکه پیش خدام باصدای لرزان گفتم :
بله!
بعد خدا گفت بایه سوال ساده شروع میکنیم:
میخوام بررسی کنم ببینم که تو 20ساله عمرت چقدرشو برای من بودی؟
خشکم زد و لب از لب بازنکردم!
خدا که حالا معنی سکوت من رو میدنست بالحن مهربونی گفت:
عیبی نداره! بنده ممکن الخطاست! بگو ببینم توی نصف عمرت چقدر برای من بودی؟
بازهم هیچ جوابی برای گفتن نداشتم! کم کم داشتم از شدت ترس و خجالت سرخ میشدم!
خدا که این بارهم معنی سکوت من رو میدونست،بالحن مهربون تری گفت:
نگرانی نداره که! اصلا بگو توی 1ماه یا توی1هفته از زندگیت چقدر برای من بودی ؟
من که دیگه داشتم از شدت خجالت غالب تهی میکردم ، با صدای بلند و درحالی که باشدت گریه میکردم گفتم:
هیچی !هیچی !هیچی!.....خدایا من اینقدر نمک نشناسم که هیچ وقت بیادت نبودم!خدایا من مستحق شدیدت ترین عذابم!
و در حالی که از جام بلند شدم که خودم محترمانه برم و تسلیم آتیش عذاب شم خدا بهم گفت:
توی یک روز از عمرت چی؟ اونجا به یادم بودی؟
بالحنی سرزنش کننده گفتم:
توی اون یه روزهم فقط دم مرگم به یادت بودم خدا!!!!
و خدا درحالیکه لحظه به لحظه نور بیشتر میشد، به من گفت:
بازآ و به صف بندگان خوب من وارد شو!
هرچه باشد تو بنده ی منی! بهترین بنده گان من شمارا ضمانت کرده اند!

(اگه دلتون شکست من رو هم یاد کنید)HeartSad
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، در جستجوی سختی ، مسافر ، meshkat ، hesam110 ، شیدا ، نـور ، بیداری اندیشه ، Agha sayyed ، Reza2035 ، ilidin ، saloomeh ، خیبر110 ، درست پسند ، Aurora ، Mohammad Trust ، parisan ، انتخاب ، Farzaneh ، yamin ، راحیل ، رمز شب ، aboutorab
۱۷:۰۳, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۷:۱۰ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #9
آواتار



قسم به قلم و آنچه خواهد نگاشت
روزی تنها من بودم و من، اما از تنهایی وحشت نداشتم.
بی کس بودم و بی مونس، اما کسی در شان همنشینی با من نبود.
من گنجی ناشناخته بودم در کنج غربت...
با خود گفتم اگر چهره برگیرم، شاید کسی پیدا شود که مرا بشناسد و با من انس بگیرد.
پس آفریدم:
فرشته را که همه خوبیست، اما فرشته عشق ندانست که چیست
فضای ملکت همچنان سرد بود و زیبایی من مستور
باز آفریدم:
هرچه نیست بود، هست کردم. گیاه را، حیوان را، اما آنها هم درخور همنشینی با من نبودند.
عرش خالی از عشق،
باید این سکوت را شکست. می آفرینم...
و آفرین بر من که بهترین آفریدگارم
به خاک پست گفتم باش، شمایلی شد.
نعمت را بر آآن تمام کردم، آدم شد.
هر چند معنای سخنم را نخواهی دانست، اما می گویم:
"من از روح خود در تو دمیدم"

آری،ای گل سرسبد خلقت، تو متولد شدی
من با تو چه ها کردم، انسانت نامیدم تا مونسم باشی
من با تو چه ها کردم، جانشینم شدی روی زمین
من با تو چه ها کردم، چیزی در جانت به امانت گذاشتم تا باشی امین
امانت! کدام امانت؟
اگر مرا بخوانی بی شک پاسخت را خواهم داد.

امضای ترنم
آب را گل نكنید . . .
شاید از دور علمدار حسین،
مشك طفلان بر دوش،
زخم و خون بر اندام،
می رسد تا كه از این آب روان،
پر كند مشك تهی، ببرد جرعه آبی برساند به حرم،
تا علی اصغر بی شیر رباب، نفسش تازه شود و بخوابد آرام . . .
آب را گل نكنید . . .

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، مفقود الاثر ، سدرة المنتهی ، meshkat ، hesam110 ، شیدا ، بیداری اندیشه ، Agha sayyed ، ilidin ، saloomeh ، fv1015 ، درست پسند ، Mohammad Trust ، yamin ، راحیل ، ali.khm ، رمز شب
۱۸:۱۵, ۲۴/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۸:۱۶ توسط مسافر.)
شماره ارسال: #10
آواتار
بعضی وقت ها فکر می کنم خدا ارزشش برای ما از یک کودک خردسال فامیل هم کمتره. چون وقتی حتی یک کودک خردسال کنار ما میشینه و صاف صاف زل می زنه به ما، رومون نمی شه خیلی از گناهان رو انجام بدیم. آدم های بزرگسال که سر جای خودشون. آدم های کار درست که اصلا هیچی. وقتی پیش یک بزرگی می ریم، یکی از اولیای خدا، محضر یک عارفی چیزی رو درک می کنیم اونقدر خاضعانه ادب می کنیم که بیا و ببین! اونوقت در محضر امام زمان و در جلوی دیدگان خود خدا، بی محابا گناه می کنیم! از یک کودک حیا می کنیم، در برابر یک انسان که نفع و ضرری از ما را صاحب نیست، روزی ما را نمی دهد، امور زندگی ما را تدبیر نمی کند، خاضع و خاشع هستیم اما در برابر مولایمان و در برابر رب مان...... خدایا غلط کردیم!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ترنم ، أین المنتظر ، meshkat ، مفقود الاثر ، hesam110 ، شیدا ، بیداری اندیشه ، Agha sayyed ، ilidin ، saloomeh ، درست پسند ، Aurora ، Mohammad Trust ، Farzaneh ، yamin ، راحیل ، ali.khm ، میلاد.م
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا