کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
احتمالاً حرف دل همه ی ما این است ... (بسیار مهم)
۱۵:۵۶, ۲۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مهر/۹۱ ۰:۱۵ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
لطفا این مبحث را کاربردی بنگرید تا کاربردی شود ...
إن شاءالله ...


بسم الله الرّحمن الرّحیم


سلام علیکم.

بعد از ارائه ی این موضوع داخل تالار که مخصوص ماه مبارک رمضان بود، حالا باید از یک موضوع کلّی تر حرف بزنیم.

گر چه برای عاقل یک اشاره کافیه تا به مقصد نهایی برسه. امّا : «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ». (ذاریات/55)

بر این اساس؛ میخوایم روی این موضوع بحث کنیم.

هدف از خلقت انسان چیست؟

در ادامه ی آیه ی بالا، آمده: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإنْسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/55)


یکی از مهمترین اهداف خلقت انسان، عبودیت است. (جالب این است که این آیه، بعد از آیه ی تذکّر آمده، که نشان دهنده اهمّیت این مبحث است)

امّا قبل از پرستش مقدمه ای هم وجود دارد:

در تفسیر آمده: « لیعبدون أی لیعرفون » (بله. خداپرستی لازمه اش خداشناسی است)

بنا براین، تا خداوند را نشناسیم و به او عشق نوریم، پرستشمان عاریتی و سست است در ما ملکه نشده.

بعد از خداشناسی و خدادوستی، لازمه ی دیگری هم وجود دارد که تا آن لازمه نباشد، در واقع عبودیت و پرستش هم نیست.


آن اطاعت است.


اطاعت، شرط لاینفکّ عبودیت است.
یعنی تا اطاعت نباشد، عبودیتی نیست.

« قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله... » (آل عمران/31)

ترجمه: « (ای پیامبر) بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد... »

و

« من یطع الرّسول فقد أطاع الله ... » (نساء/80)

ترجمه: « هر كس از پيامبر فرمان برد، در حقيقت‏ خدا را فرمان برده... »

امّا بعد از اطاعت و عبادت هدف بالاتری هم هست؟؟؟

بله.

خدایی شدن و خدایی ماندن.

« صبغةالله و من أحسن من الله صبغة و نحن له عابدون » (بقره/138)

ترجمه: « رنگ خدائي (بپذيرند،) و چه رنگي از رنگ خدائي بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را مي‏كنيم. »

دیدید که باز هم در پایان آیه حرف از عبادت و پرستش زده شد.

امّا سر انجام این کار چیست؟؟؟

.
.
.

« إرجعی إلی ربّک راضیةً مرضیّة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی » (فجر/28تا30)

ترجمه: « به سوي پروردگارت بازگرد در حالي هم تو از او خشنودي و هم او از تو خشنود است. و در سلك بندگانم داخل شو. و در بهشتم ورود كن. »

و

« فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر » (قمر/55)

ترجمه: « در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر »

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم



بنابراین بطور خلاصه و سلسله مراتبی می توانیم بگوییم:

خداشناسی -----» حبّ خداوند -----» اطاعت از خداوند -----» عبودیت و پرستش واقعی -----» خدایی شدن و رنگ خدایی گرفتن -----» رضایت از خداوند و باز گشت به مقام انسانیت و مکان واقعی انسان


پس تا اینجا هدف معلوم شد.


امّا در یکی از مراحل این سیر، مشکلات اساسی داریم که مانع پیشرفت ما می شود. و ما را از ادامه راه باز می دارد.


اطاعت ... اطاعت ... اطاعت ...


در این مرحله عوامل زیادی مانع اطاعت از خداوند و در واقع پرستش او می شوند.

مهم ترین عوامل عبارت اند از:



1- نفس و هوا پرستی


« أفرأیتَ من اتّخذ الهه هواه و أضلّه الله علی عِلم... » (جاثیة/23)

ترجمه: « پس آيا ديدى كسى را كه هوای نفس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را از روی علم گمراه گردانيده...؟؟؟ »


در واقع خیلی از اوقات ما معبود نفس خود هستیم و از نفسمان اطاعت میکنیم. و در حقیقت خدای ما گاهی اوقات، نفسمان است. نه الله.

این نفس همان نفسیست که حضرت یوسف (علیه السلام) با درجه مخلَص بودنش فرمود:

« و ما أبرّءُ نفسی إنّ النّفس لأمّارة بالسّوء إلّا ما رحم ربّی ... » (یوسف/53)

ترجمه: « و من نفس خود را تبرئه نمى ‏كنم چرا كه نفس قطعا به بدى امر مى ‏كند مگر كسى را كه خدا رحم کند ... »

مثال های اطاعت از نفس و در واقع پرستش نفس را می گذارم بعهده خودتان.

فقط در همین می گویم که باید حال نفس خود را بگیریم و او را در فشار و مضیقه قرار دهیم.
در هر کاری. چه گناه کبیره ، چه گناه صغیره ، چه عمل مکروه و چه...
در جاهایی که نفسمان میگوید این کار را انجام بده. ولی فطرت خدایی ما ندا می دهد که این کار را نکن.
چقدر به این فطرتمان پشت پا زدیم ... خدا می داند...

بنابر این نتیجه ی نفس پرستی، گمراهی ماست. گمراهی که خودِ خداوند مستقیما در آن نقش دارد و گمراه کننده ی ماست.

امّا گمراهی از چه؟؟؟

آیا فقط کافران گمراهند؟؟؟

پاسخ:

آیا با اطاعت از نفس میتوانیم خدایی شویم؟؟؟
خیر.

پس خدایی نشدن که در جهت نرسیدن به با مقصد نهاییست، خود نوعی گمراهیست ...

تأمّل کنیم...



2- شیطان پرستی !!!


« أ لم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدو الشّیطان إنّه لکم عدوّ مبین . و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم » (یس/60)

ترجمه: « اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست . و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست. »

دوّمین عامل، پرستش شیطان است. یا بعبارتی همان شیطان پرستی !!!

و این هم گمراه کننده است. به شدّت.

در عبارت بالا می بینید که خداوند « و أن اعبدونی » را در مقابل « لا تعبدو الشّیطان » قرار داده ...

یعنی ما با یک اطاعت کردن از شیطان ... ... ... چه سقوطی میکنیم.

در آن لحظه دیگر خداپرست نیستیم. و این حتی فکر کردنش برای ما سخت است.

حال چقدر آسان از شیطان اطاعت میکنیم و شیطانپرست می شویم...

باز هم تأمّل کنیم...



3- پرستش انسان ها بجای پرستش خداوند !!!


امام صادق (علیه السلام): « مَنْ أَطَاعَ رَجُلًا فِي مَعْصِيَةٍ فَقَدْ عَبَدَهُ » (اصول کافی/ج2،ص398،ح8)

ترجمه: « هر كه از مردي در معصيت خدا فرمان برد، هر آينه او را بندگي كرده است. »

و همچنین:

امام جواد (علیه السلام): « من اصغی الی ناطق فقد عبده فان کان النّاطق یؤدّی عن اللّه عزّ و جلّ فقد عبد اللّه و ان کان النّاطق یؤدّی عن الشّیطان فقد عبد الشیطان » (اصول كافي،ج6،ص434،ح24)

ترجمه: « هر کس به گفتار گوینده ای گوش فرا دهد، او را پرستش کرده است، اگر ناطق از خدا می گوید، شنونده خدا را عبادت کرده و اگر از شیطان بگوید، شنونده نیز به پرستش شیطان پرداخته است. »

مصادیق عامل سوّم، همان انسان های شیطان صفتی هستند که آیاتی از سوره ی ناس در مذمّت آنها نازل شد.
آنجا که می فرماید:

« قل أعوذ بربّ النّاس ... ... من شرّ الوسواس الخنّاس الّذی یوسوس فی صدور النّاس من الجنّة و النّاس »


البته دو حدیث بالا تمام حرف ها را زدندو و دیگر حرفی برای توضیح بیشتر این عامل نمانده...

فقط باید تأمّل کنیم.

فکر کنیم که تابحال چه مقدار از عمرمان صرف پرستش خداوند شد و چه مقدار صرف پرستش غیر خداوند ؟؟؟

.
.
.
.
.


راه درمان این معضل چیست؟؟؟

چگونه نفس پرستی نکنیم؟ شیطان پرستی نکنیم؟ انسان پرستی نکنیم؟ و در همه حال خدا پرستی کنیم؟

آیا اراده هم ملاک است یا خیر؟؟؟




منتظر پاسختان خواهم بود...

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۱۷, ۲۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۱ ۱۹:۴۶ توسط Detector.)
شماره ارسال: #2

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان، مخصوصا
منتقم زهرا
عزیز که این مبحث زیبا رو شروع کردند
مطلب زیبا و آگاه کننده ای بود و خب، قطعا اراده انسان هم در این مساله دخیله
اگر اراده نباشه انسان با چی جلوی نفسش بایسته؟
درسته که خود خدا هم خیلی به ما کمک میکنه و همیشه با ماست ولی در نهایت این اراده ی خودمونه که منجر به انتخواب راه درست یا غلط میشه
فقط یه سوال
تا اینجا فهمیدیم که خودمون باید با خودمون چی کار کنیم (عمل بماند)
عوامل خارجی رو چی کار کنیم؟
انسان یک موجود اجتماعیه و با افراد اطرافش دائما در حال ارتباطه و تاثیر میپذیره
چطوری جلوی این تاثیر ها یک دیوار آتش(Big Grin) بسازیم تا هیچ جوری به ضرر ما تموم نشه؟
تو اجتماع هم از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و روانی بگیر تا ناعدالتی و سیستم غلط آموزشی و...
چطور با این ها مقابله کنیم؟؟؟
شما چطور این کار رو میکنید؟
یا حق!Wink
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۰۸, ۲۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/مهر/۹۱ ۱۷:۱۵ توسط تازه مسلمان.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

نقل قول:راه درمان این معضل چیست؟؟؟

چگونه نفس پرستی نکنیم؟ شیطان پرستی نکنیم؟ انسان پرستی نکنیم؟ و در همه حال خدا پرستی کنیم؟

آیا اراده هم ملاک است یا خیر؟؟؟

حقیر چقدر خودمو می شناسم؟
چقدر با خواسته های نفسم آشنام؟
من تا ندونم نفسم به چه گناهی بیشتر رغبت داره، چطور می تونم جلوش وایسم؟
محاسبه و مراقبه ای که میگن ...
چقدر محاسبه می کنیم؟
علاوه بر اینکه باعث میشه سعی کنیم کمتر گناه کنیم و مراقب اعمالمون باشیم، باعث میشه که شناخت پیدا کنیم به گناهایی که بهشون رغبت داریم.
وقتی که گناهامونو شناختیم، سعی کنیم روشون فکر کنیم.
از گناهامون فرار نکنیم.
باهاشون کنار بیایم.
به قول آقای پناهیان، وقتی شهوت گناه به سرغمون اومد، سعی نکنیم بهش فکر نکنیم تا یه موقعیت بهتر پیدا کنه و دوباره سراغمون بیاد. باهاش کنار بیایم.
مثلا بگیم الان این کار رو بکنم بعد.
حالا 2 ساعت دیگه ...
همون کاری که شیطون می کنه برای منصرف کردنمون از کار خیر.
سومیشم این که وسایل گناه رو هم مشخص کنیم.
به قول برادرم، وقتی می بینیم که با غذای زیاد خوردن، حال عبادت نداریم، کمش کنیم.


ان شاء الله بتونیم همونی بشیم که خدا می خواد ...

الهی انت کما احب، فاجعلنی کما تحب

***************************************
همین الان تو یکی از پست های جناب paradise این جمله رو دیدم :
نقل قول:حرکت ما به سوی خدا به اندازه ی درک ضرورت نیاز ما به خداست...
يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ...
ای کاش درک کنم ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۵۷, ۲۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مهر/۹۱ ۰:۰۳ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #4
آواتار
وقتی صحبت از پرستش شیطان می شود، همه یک مشت خل و چل روانی که زبانشان را سوراخ کرده اند و در آن حلقه انداخته اند و روی بدنشان خالکوبی کرده اند را تصور می کنند. در حالت مخوفش هم یک جمع سری در یک مکان سری که رداهای بلند قرمز رنگ پوشیده اند و صورتشان را با کلاه مثلثی شکل پوشانده اند و دارند کارهای شیطانی می کنند. اما پرستش شیطان خیلی دم دست تر از این حرف هاست: پرستش به عبادت نیست به اطاعت است. این یعنی وقتی ما از شیطان و خطوات و گام هایش پیروی می کنیم، او را عبادت کرده ایم و شده ایم بنده او! شیطان به چه چیز فرا می خواند؟

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَا مِنكُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ 21 نور

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد پاى از پى گامهاى شيطان منهيد و هر كس پاى بر جاى گامهاى شيطان نهد [بداند كه] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هيچ كس از شما پاك نمى‏شد ولى [اين] خداست كه هر كس را بخواهد پاك مى‏گرداند و خدا[ست كه] شنواى داناست

در این جا به صراحت آمده که اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود حتی یک نفر از شما هم قِسر در نمی رفتید.

نکته اول: در دو راهی های انتخاب انسان با اختیار خود بر می گزیند که از مسیر حق منحرف شود و یا در آن بماند.

نکته دوم: انسان یک درک وجودی از درست و غلط بودن انتخاب خود دارد. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی - فالهمها فجورها و تقواها. انسان باید با خود صادق باشد.

نکته سوم: هرگاه انسان به تنهایی بخواهد انتخاب کند ممکن است پایش بلغزد اما اگر در زیر فشار به خدا پناه برد، خدا قطعا کمکش خواهد کرد. فروا الی الله

نکته چهارم: هر بار که آدم اشتباه کرد و زمین خورد، باید توبه کند و دوباره بلند شود. خدا ارحم الراحمین است. البته آدم باید حواسش باشد هر بار که گناه می کند، پوستش کلفت تر می شود و سخت تر حالت انابه و توفیق توبه نصیبش می شود. این نه به معنای آن است که خدا سخت تر می بخشد (نعوذ بالله) بلکه به معنای آن است که حساسیت نفس به گناه و رقتش با هر بار گناه کمتر می شود و هر بار برای آنکه بشود آن را مجبور کرد تا اقرار به اشتباه کند، خودش را بشکند و بازگردد، انسان با سختی بیشتر و صرف انرژی بیشتر مواجه است.

نکته آخر: یاد مرگ در سوزاندن شوق گناه خیلی موثر است. شاید که درست وسط گناه کردن عمرت به پایان رسد و جدا از اینکه فرصت توبه باقی نمی ماند شرمنده چشم های مولا علی (علیه السلام) شوی. (آخر می گویند در لحظه مرگ انسان، مولا هم تشریف دارند)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۰۵, ۲۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
فکر میکنم تنها چاره اش رسیدن این معرفت است که انسان در هستی جز خدا و مظاهر او را نبیند و به این اعتقاد برسد که در هستی جز خدا و مظاهرش چیزی وجود ندارد .

از این منظر غیر خدا مفهومی است که ساخت ذهن ما است و وجود خارجی نداردانسان ها و تمامی اشیا، مظاهر و مخلوقات خداوند هستند و هستی جز ذات و صفات و افعال الهی نیست منظور از سیر و سلوک عملی هم این است که خودت را نبینی و تنها خدا را ببینی. از خود گذشتن و عبور کردن از خودیت و منیت و خواسته های خود و فنای در خواست خداوند و اراده او، راهی است که باید در سیروسلوک عملی طی شود.
لا اله الا الله هم که شامل دو جمله نفی و اثبات است در حقیقت همین دو قدم را می گوید. نفی خودپرستی و گذشتن از خواسته های خود اولین و مهمترین گام به خدا رسیدن و خداپرستی است.

رای موفقیت در این راه، یک مشکل اساسی بیشتر وجود ندارد و آن مشکل منیت و خودبینی انسان است.
واقعا این مشکل وجود دارد و باید یک انسان خداشناس و خداخواه بتوانند از خودش بگذرند. این یک شرط اساسی است. بدون گذشتن از خود نمی توان به خدا رسید.
مشکل ما این است که نمی توانیم از خودمان و از خواسته هایمان بگذریم؛ نمی توانیم از دوست داشتن های خودمان بگذریم؛ در خیلی از موارد خواسته های ما، دوست داشتن های ما با خواسته های خدا و دوست داشتن های او در تعارض است، نمی سازد. اگر در این موارد نتوانیم از خودمان بگذریم و خدا را حاکم کنیم، هیچ موفقیتی بدست نمی آید.


دقیقا نقطه شروع استکبار شیطان همین جا بود که خواسته خودش را مقدم داشت بر خواسته خدا .




ما معمولا دنبال دوست داشتن های خودمان هستیم، هر کاری که دلمان بخواهد انجام می دهیم، دنبال این نیستیم که ببینیم خدا چه می خواهد همان را انجام دهیم، اینطوری انسان به جایی نمی رسد.

اگر یاد بگیریم هر طور که خدا می خواهد باشیم، هر گونه خدا می خواهد عمل کنیم و هر چه خدا دوست دارد، دوست داشته باشیم، آنگونه که او می پسندد زندگی کنیم، راه خدایی شدن انسان هموار می شود.
[/font][font=Tahoma]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۱۰, ۲۸/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۱ ۱۷:۱۲ توسط بیداری12.)
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


نقل قول:saloomeh:
لا اله الا الله هم که شامل دو جمله نفی و اثبات است در حقیقت همین دو قدم را می گوید. نفی خودپرستی و گذشتن از خواسته های خود اولین و مهمترین گام به خدا رسیدن و خداپرستی است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۱۵, ۱/خرداد/۹۷
شماره ارسال: #7
آواتار
(۲۶/مهر/۹۱ ۱۵:۵۶)أین المنتظر نوشته است:  چگونه نفس پرستی نکنیم؟ شیطان پرستی نکنیم؟ انسان پرستی نکنیم؟ و در همه حال خدا پرستی کنیم؟

آیا اراده هم ملاک است یا خیر؟؟؟




منتظر پاسختان خواهم بود...

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
پس از تحصیل مبانی اعتقادی صحیح!
باید جاهدوا کرد به قول ادبیات قرآن
یعنی نهایت تلاش را به کار برد
و در عین حال توسل کرد و تضرّع و اقرار به اینکه خدایا من نمی توانم بی مدد تو
یعنی همان سخنی که حضرت یوسف بیان کرد در ماجرایش با زلیخا
فرمود اگر خدا به من رحم نمی کرد من...
الّا ما رَحِمَ رَبّی
مبسوطش در لینک ذیل:
⭕️ چه کنیم تا بتوانیم‌ نفس خود را
اصلاح
کنیم⁉️


نقل قول:خداوند متعال در قرآن حضرت یوسف علیه ولسلام را به عنوان یکی از بندگان مخلَص و صدّیق معرفی می‌کند و همانطور که می‌دانید بنابر آیات قرآن کریم شیطان بر عباد مخلَص خداوند راهی ندارد و مخلَصی در حقیقت برترین مخلِصینی هستند که مورد عنایت ویژه پروردگار قرار گرفته‌اند.
حال چنین شخصیتی در ماجرایش با زلیخا می‌فرماید من نفس خود را بری نمی‌دانم (الّا ما رَحِمَ رَبّی)
یعنی چه؟
یعنی حتی اگر بنده صدّیق و مخلَص خداوند هم باشیم تا مورد رحمت خدا واقع نشویم و رحمت پروردگار شامل حال ما نشود نمی‌توانیم بر نفس خود فائق شویم.
بنابر این یکی از بهترین راه‌های مقابله با نفس (در کنار مجاهده‌ی با او و استعاذه به پروردگار) این است که کاری کنیم تا مورد رحمت خداوند واقع شویم.
حال چه چیز باعث می‌شود تا ما بیش از هر چیز دیگر‌مورد رحمت خدا واقع شویم؟
یا به عبارت بهتر در کجا و چه شرایطی بیش از همه نزول رحمت خداوند وجود دارد؟
آری دستگاه اباعبدالله‌الحسین علیه السلام.
چنانچه در زیارت حضرت به ایشان خطاب می‌کنیم:
اسلام علیک یا رحمت الله الواسعة
سلام بر تو ای رحمت واسعه خدا
و روایات متعدد و معتبری در این زمینه از معصومین علیهم السلام وارد شده است که هرگونه ارتباط گرفتن با دستگاه حضرت سیدالشهدا منجر می‌شود تا شخص شدیدا مورد رحمت خاص الهی قرار گیرد و این است سِرِّ تاثیر شگقت انگیز حضور در عزای حسینی و اصلاح نفوس.
هر‌گونه خدمت و حضور در مراسم عزای حسینی و زیارت حضرت و... برای شخص به نسبت اخلاص و معرفتش برکات بی‌نظیری از نزول رحمت خداوند را در پی‌خواهد داشت و بر طبق روایات معصومین علیه السلام خداوند اراده کرده است تا از طریق امام حسین علیه السلام بندگانش را مورد لطف و رحمت ویژه خود قرار دهد‌.
البته قاعده (الّا ما رَحِمَ ربّی) برای تمام کارهای دیگری که در سخن معصومین علیهم السلام بیان شده است که باعث مورد رحمت واقع شدن شخص می‌شود برقرار است و موجب کنترل و اصلاح نفس شخص و سیر دادن نفس او از امّاره به مطمئنه خواهد شد.
برخی از این کارها (به جز خدمت به دستگاه سیدالشهدا و شرکت در عزای حسینی و زیارت حضرتشان) که باعث نزول رحمت خداوند می‌شود، بر طبق بیانات حضرات معصومین علیهم السلام عبارتند از:
۱- خدمت به والدین.
۲- ذکر نعمات الهی برای دیگران به منظور محبوب ساختن خداوند.
۳- شرکت در مجالس ذکر فضایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام.
۴- استفاده از قاعده (ارحم ترحم - یعنی رحم کن تا مورد رحمت واقع شوی، به خصوص به زیر دستان گذشت کردن از خطاهای ایشان) که به شدّت در جلب رحمت خداوند موثّر است.
۵- نیت خیر داشتن و خیرخواهی کردن و خوش نیت بودن در قبال دیگران که در روایات ذکر شده کمتر چیزی مانند این باعث نزول رحمت خداوند می‌شود.
۶- سجده کردن (به خصوص سجده طولانی)
۷- خوش‌گمانی به خداوند و راضی بودن به تقدیرات الهی و اطمینان از اینکه خداوند برای بنده‌اش جز خیر نمی‌خواهد و اگر مشکلی هم پیشامد کرده صرقا به علت اعمال خودش است.
۸- تلاش برای تمیز کردن مسجد. (ولو اندک باشد)
۹- عیادت کردن از بیمار.
۱۰- رسیدگی‌به یتیم
۱۱- صدقه دادن (به خصوص صدقه پنهانی)
۱۲- تلاش برای رفع اندوه و گرفتاری دیگری (به خصوص اگر شخص مومن باشد)
۱۳- نماز و قرائت قرآن
۱۴- توبه و استغفار همراه با پشیمانی قلبی از گناه
۱۵- تلاش برای کسب علوم الهی و علوم اهل بیت
۱۶- شب زنده‌داری و نماز شب
۱۷- شکرگزاری کردن بعد از آنکه توفیق یافت و کار خیری کرد و آن را از لطف خدا ببیند و به خود نسبت ندهد.
۱۸- عطاکردن به کسی که تو را محروم کرده - پیوستن‌ به کسی که از تو بریده - بخشش کسی که به تو ظلم کرده (هر یک از این‌ها رحمت‌های عظیم الهی را در پی‌دارد)
۱۹- نگاه کردن زن و شوهر با دیده محبت به یکدیگر و نظر کردن فرطند به والدین با دیده محبت.
۲۰- دعا به درگاه خداوند و ذکر الهی.
۲۱- تلاش برای حفظ کردن زبان از گناهان.
۲۲- اشک ریختن از خوف خداوند و شرمندگی از گناهان.
۲۳- یادکردن خداوند در بازار که اکثر مردم از یاد خدا در آن غافلند.
۲۴- تلاش برای تربیت فرزند بر طبق آنچه خدا می‌پسندد بدون تحمیل آنچه که در توانش نیست.
۲۵- زیارت و دیدار عالم که آثار‌حیزت‌انگیزی از رحمت الهی را در پی‌دارد.
۲۶- کسی که در مشکلاتش (بیماری، فقر و...) در نزد مخلوق شکایت و شکوه و بی‌تابی نکند به شدت مورد رحمت الهی واقع می‌شود. (البته غیر از مشورت گرفتن و تقاضا از مومنین برای حل مشکلات است!)
۲۷- تلاش برای کسب روزی حلال و انفاق در حد اعتدال.
۲۸- رحم کردن به ضعیفان.
۲۹- دیدار با برادران ایمانی. (موجب نزول رحمت‌های خاص الهی می‌شود)
۳۰- صلوات بر محمد و آل محمد. (هر چه بیشتر بهتر)

برخی عواملی که در روایات معصومین علیهم السلام‌بیان شده به شدت ما را از رحمت خداوند دور می‌کنند و در نتیجه باعث بی‌پناه شدن ما در برابر نفس امّاره می‌شوند.
۱- ناراحت کردن و آزار دادن والدین‌.
۲- قطع رحم.
۳- خیانت کردن در امانت.
۴- حضور در مراسم غنا.
۵- قسم دروغ خوردن.
۶- غیبت، بدگویی، عیب‌جویی و سخن‌چینی (شدیدا انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند)
۷- مسخره کردن و تحقیرکردن دیگران.
۹- بدی کردن به همسایه.
۱۰- شکایت کردن از خدا در پیش خلقش.
۱۱- کسی که برای بر هم زدن رابطه دو نفر تلاش کند. (به خصوص اگر آن‌دو نفر زن و شوهر باشند)
۱۲- شخص منت‌گذار
۱۳- آزردن مومن به هر نحو که به شدت انسان را از رحمت خداوند دور می‌کند.
۱۴- کسب روزی حرام‌
۱۵- شرابخوارب
۱۶- ترک نماز

این ها نمونه‌هایی بود از عوامل نزول رحمت و دور شدن از آن در روایات و سخنان معصومین علیهم السلام، عمری باشد بیشتر و دقیقتر موارد را تنظیم می‌کنم.

مهم این استکه انسان در عین اینکه نهایت تلاشش را می کند بفهمد فقر و ناتوانیش را و برود با دست به دامن شدن به اهل بیت علیهم السلام (به ویژه سید الشهدا علیه السلام که رحمت واسعه خدا هستند) از خداوند بخواهد و او نیز جل جلاله چاره ساز است ترحم فرماید بر این بیچاره

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا