کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ضمیمه عیدی، لحظاتی ناب از زندگی مولا(بسیار زیباست)
۱۶:۱۶, ۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

خب اون تاپیک که تبدیل شد فقط به صلوات فرستادن و کلا عیدی ما. Wink

البته بد هم نشد. در آنجا من یک گزارشی هم بعدا خواهم داد.

در این جا می خواهیم گوشه هایی ناب از زندگی مولا امریالمومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام را به تصویر بکشیم.

همراهیم می کنید؟ Blush

داستان اول

ابتدای عاشقی، انتهای ایمان
نشسته بودم کنار ابو سفیان و عباس. مشغول گفتگو بودیم. مثل هر روز و همیشه در مورد تجارت و بازار و کار و کاسبی. سرگرم بودیم که دیدم سه نفر وارد شدند، کنار کعبه ایستادند. یک مرد، یک نوجوان و یک زن. اعمالی را انجام می دادند که تا به آن روز ندیده بودم.



اول تعجب کردم، بعد خنده ام گرفت و گفتم(( این سه تن کیستند؟ مسخره بازی جدیدی است؟))



با تاسف سری تکان داد و گفت (( آری مسخره بازی جدیدی است. می بینی؟ آنکه جلو ایستاده است محمد پسر عبدالله است. آن زن دختر خویلد، خدیجه است. و آن نوجوان علی ابن ابی طالب است.))



گفتم چه می کنند؟ گفت: (( نماز میخوانند. دینی آمده است که تنها این سه تن به آن پایبندند..)) خنده ای کرد و ادامه داد(( آری خدایی ظهور کرده است که بر کل زمین فقط این سه تن به آن ایمان دارند، هم اکنون هم برای خدای نامعلومشان نماز می گذارد))



به آن کودک نگاه کردم. محو او شدم. خودش را جمع کرده بود و بسیار آرام مشغول نماز بود. گفتم(( آن کودکم هم ایمان پیدا کرده؟))



پوزخندی زد و گفت(( من نمی دانم این کودک دگر این جا چه میکند، او الان با هم سن و سال هایش باید بازی کند،
اورا به نمازخواندن چه کار....!!!
))



داستان دوم

الحمدالله که علــــــــــــــــــــــــــی کشته شد....
خبر در شهر پیچید.... باور کردنی نبود. هلهله ای بر پا شد. مردم به دور میدان اصلی شهر آمده بودند. همه خوشحالند، شادند همه. برخی نفس راحتی می کشند،



پیرمردی در گوشه از بازار نشسته، موهای بلند سفیدش در باد می رقصد، از چشمان سرخش آتش می بارد. زمزمه ای میکند. مردم به هم تبریک می گویند... پیرمرد پوزخندی می زند و با تمسخر نگاهی به آسمان می اندازد، انگار که بخواهد لج کسی را در بیاورد، به آسمان می گوید(( الحمدالله که علی کشته شد...))



صداها بلند است.... گویی آماده تدارک جشنی هستند، جشن برای کشته شدن برادر ،داماد، جانشین و پسر عموی پیامبرشان!!!.



ولی بسیاری هم مبهوت زده اند. حیران و سرگردان!!!!!اصلا و اصلا باورشان نمی شود. مگر می شود؟؟؟؟ از هم سوال می کنند:

(( آخر مگر پسر ابی طالب هم بلد بود نماز بخواند که در مسجد کشته شده است؟ او در مسجد چه می کرده است،
اورا با نمازخواندن چه کار....!!!
))



ان شاءالله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فاطمه خانم ، sarallah ، شیدا ، میلاد.م ، Farzaneh ، Havbb 110 ، فدک زهرا ، meshkat ، mahdy30na ، مفقود الاثر ، وحید110 ، بیداری12 ، sadegh-a ، یا ثارالله ، MAHDI59 ، Agha sayyed ، saloomeh ، aboutorab ، ali.khm ، حقیر ، مجید املشی ، علمدار133 ، شهرام ، یاوران مهدی ، درست پسند ، somayeh ، ZaHrA110M ، MESSENGER ، heaven ، ضحی ، Admirer ، Tolou ، zahra.shakiba ، مسافر ، حوریه سادات ، shafagh_mah ، در جستجوی سختی ، m.hossein ، vahrakan ، MohammadSadra ، گل مرداب ، مصباح ، Hadith ، mahramaneh ، sagheb ، Islam ، مجتبی110 ، آفتاب

آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۲۱, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #21
آواتار
ولي اتش بدنم را نمی سوزاند!!!!!


حضرت سلمان (علیه السلام) فرمود: يک روز خدمت حضرت رسول اللّه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشرف شدم، ديدم حضرت در حال سجده هستند و کلماتي را مي فرمايند. خوب که گوش دادم شنيدم مي فرمايد: اِلهي بِحَقِّعليِّ خَفّف عَليَّ اَوزاري خدايا بحق علي (علیه السلام) قسمت مي دهم گناهاني را که بر دوش من گذاشته اند سبک گردان.

سلمان مي گويد: من تعجب کردم. صبر کردم تا حضرت سر از سجده برداشت بعد عرضکردم يا رسول اللّه شما خدا را بحق علي (علیه السلام) قسم مي دهيد؟

حضرت فرمود: اي سلمان اگر مي خواهي مقام علي (علیه السلام) برايت ظاهر و واضح گردد برو به بقيع و صدا بزن بندار. وقتي او را ديدي مقام علي (علیه السلام) را از او بپرس.

سلمان مي گويد: وارد بقيع شدم و صدا زدم بندار، ناگهان شخص عظيم الجثه اي را در کنارم مشاهده کردم از احوالاتش جويا شدم؟!

گفت: من يکي از يهوديهاي مدينه بودم. لکن در دل محبت علي (علیه السلام) را داشتم.

بطوريکه هرروز صبح مي آمدم کنار راه مي ايستادم تا آقا علي (علیه السلام) از منزل بيرون آيد و جمال نوراني او را زيارت کنم.

يکروز صبح که از منزل بيرون آمدم و بسر راه حضرتش ايستادم خبري نشد پرس جوئي کردم گفتند آقا علي (علیه السلام) به مسجد تشريف برده اند من از ترس مسلمانها جرأت نمي کردم وارد مسجد شوم. و تا جمال آقا را زيارت نمي کردم ممکن نبود دنبال کار روم.

لذا آمدم محاذي در مسجد ايستادم باميد آنکه شايد چشمم بجمال نورانيش بيفتد. بمجرد آنکه محاذي در آمدم ديدم آقا علي (علیه السلام) در ميان مسجد است از جاي خود حرکت کرد و نگاهي بطرف من فرمود مثل اينکه ميدانست من منتظر ديدن اويم.

من هم جمال دل آراي او را زيارت کردم و پي کارم رفتم تا اينکه اجلم رسيد و در حال کفر از دنيا رفتم و مرا به آتش مبتلا نمودند و لکن قريب به يک ميل آتش از من دور است و بمن صدمه اي وارد نمي کند بخاطر اينکه در دلم محبت علي (علیه السلام) است.

پيغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: حبّ عليٌ ايمان و بعضه کفرٌ و نفاق محبت علي (علیه السلام) ايمان و بغض و دشمني با او کفر و نفاق است.

و نيز فرمود: لو اجتمع الناس علي حبه ما خلق اللّه النار اگر همه مردم محبت علي (علیه السلام) را داشتند خداوند آتش جهنم را خلق نمي کرد.

عید ولایت مبارک باد

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، حقیر ، وحید110 ، علمدار133 ، فدک زهرا ، مصباح ، Patriot ، boghz ، Hadith ، mahramaneh ، Islam ، آفتاب
۱:۲۵, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #22
آواتار
توصيف مرگ
امام حسين (عليه السلام ) فرمود: روزى شخصى به اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) عرض كرد: يا على (عليه السلام ) مرگ را برايم وصف كن . حضرت فرمود: با مرد آگاهى روبرو شده ايد، مرگ يكى از سه امرى است كه بر آدمى وارد مى شود؛ يا نويد و بشارت به نعمتهاى جاودان است و يا خبرى است به عذاب هميشگى و يا اندوهگين نمودن و ترسانيدن است ، كار شخص محتضر مبهم يم باشد زيرا نمى داند جزو كداميك از اين سه گروه خواهد بود؛ اما انسانى كه دوستدار و مطيع ما باشد به نعمتهاى جاودان نويد داده شده و دشمنانى كه با ما سر ستيز دارند عذاب ابدى در پيش خواهند داشت و اما آن كس كه وضعش معلوم نيست و نمى داند سرانجامش چه خواهد شد؛ مؤ منى است كه به زيان خود زياده روى نموده و مشخص نيست سرانجامش به كجا خواهيد كشيد خبر مبهم و ترسناكى به او مى رسد ولى خداوند هرگز او را با دشمنان ما برابر نخواهد كرد و به شفاعت ما؛ او را از جهنم بيرون مى آورد پس كار نيك انجام دهيد و خدا را اطاعت كنيد مطمئن نباشيد و سزاى گناه را از طرف خدا ناچيز نشماريد زيرا شفاعت شامل حال مسرفين نخواهد شد مگر بعد از سيصد هزار سال .معانى الاخبار، ج 2، ص 114.[/b]

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، حقیر ، وحید110 ، علمدار133 ، فدک زهرا ، مصباح ، boghz ، mahramaneh ، آفتاب
۹:۱۸, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #23
آواتار
بسم الله
.
.
زاذان نقل مى كند:
من با قنبر غلام امام على عليه السلام محضر اميرالمؤ منين وارد شديم قنبر گفت :
يا اميرالمؤ منين چيزى براى شما ذخيره كرده ام !

حضرت فرمود: آن چيست ؟
عرض كرد: تعدادى ظرف طلا و نقره ! چون ديدم تمام اموال غنائم را تقسيم كردى و از آنها براى خود بر نداشتى ! من اين ظرف ها را براى شما ذخيره كرده ام .
حضرت على عليه السلام شمشير خود را كشيد و به قنبر فرمود:
واى بر تو! دوست دارى كه به خانه ام آتش بياورى ! خانه ام را بسوزانى ! سپس آن ظرف ها را قطعه قطعه كرد و نمايندگان قبايل را طلبيد، و آنها را به آنان داد، تا عادلانه بين مردم تقسيم كنند. .

.
جلد 41 بحار الانوار

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، سید ابراهیم ، mahdy30na ، وحید110 ، علمدار133 ، فدک زهرا ، مصباح ، boghz ، mahramaneh ، آفتاب
۱۴:۱۵, ۱۳/آبان/۹۱
شماره ارسال: #24
آواتار
شيعه واقعى على (ع )

جابر بن يزيد جعفى مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) درباره معنى و تفسير آيه شريفه و ان من شيعته لابراهيم ( سوره صافات آيه 83) سوال كردم آن حضرت فرمود چون خداوند ابراهيم (عليه السلام ) را خلق كرد پرده از برابر چشمان او برداشت و ابراهيم پيرامون عرش را نظر كرد و نورهاى را ديد عرض كرد: پروردگارا! اين چه نورى است ؟ خطاب رسيد: اين نور حبيب من ، محمد صلى الله عليه و آله و سلم است آنگاه ابراهيم (عليه السلام ) سؤ ال كرد خدايا نور ديگرى در كنار آن نور بود؟ خداوند فرمود: اين نور على (عليه السلام ) يارى كننده دين من است و اين سه نور ديگر نور فاطمه عليهاالسلام و فرزندانش حسن و حسين عليهم السلام و آن نه نور ديگر انوار فرزندان على و فاطمه عليهم السلام از صلب حسين (عليه السلام ) هستند. و اسامى تمام چهارده نور پاك را خداوند يك به يك براى حضرت ابراهيم (عليه السلام ) بيان فرمود.
حضرت ابراهيم (عليه السلام ) عرض كرد: نورهاى بى شمارى در اطراف اين انوار مشاهده مى كنم كه تعداد آنها معلوم نيست ، خطاب رسيد، اى ابراهيم ! اين نورها، انوار شيعيان على (عليه السلام ) است ؛ ابراهيم سؤ ال كرد خداوندا! شيعيان على (عليه السلام ) چگونه شناخته مى شوند؟
خداوند فرمود: شيعيان على (عليه السلام ) در شبانه روز پنجاه و يك ركعت نماز واجب و مستحب مى خوانند بسم الله الرحمن الرحيم را بلند مى گويند و انگشتر خود را در دست راست مى كنند و در نمازهاى خود پيش از ركوع قنوت مى خوانند.
آنگاه حضرت ابراهيم (عليه السلام ) از خداوند تقاضا كرد كه او را نيز از شيعيان على (عليه السلام ) قرار دهد كه خداوند در اين آيه مى فرمايد و ان من شيعته لابراهيم .( تفسير جامع ، ج 5. )
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، وحید110 ، سید ابراهیم ، علمدار133 ، فدک زهرا ، مصباح ، boghz ، mahramaneh ، Islam ، آفتاب
۱۲:۳۳, ۱۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #25
آواتار
خب انصافا باید بگم که این داستانی که میارم از بهترین روایات است و خودم هر زمان خونده ام تنها اشک بوده است که ......


(در ضمن این را هم اضافه کنم، که این داستان پردازش شده است ولی تمام سخنان پیامبر اسنادش موجود است و تنها حقیر آن را به شکل داستان درآورده ام....)


داستان بعدی:
این است..... علــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!!!!!!!


جلوی درب خانه ایستاده بودم. مثل همیشه که به این جا می رسیدم نفس هایم به شماره افتاده بود. اضطرابی نه از ترس و دلهره بلکه از دیدار یار بر دلم حاکم گشته بود.
((وارد شوید...))داخل منزل یار شدم.


پیامبر در کنار یکی از محبوبترین همسرانشان نشسته بودند، ام سلمه. سلام نمودم، هر دو برخاستند. در کنارشان نشستم. چشم از چشم پیامبر بر نمی داشتم. ایشان هم با لبخندی زیبا به من نگاه می کردند. مدتی گذشت. کم کم اشک در چشمان زیبایشان حلقه زد. سرم را پایین انداختم. رو کرد به ام سلمه.


(( ام سلمه آیا تو این مرد را می شناسی؟؟؟))


ام سلمه نگاهم کرد، لبخندی کرد و عرضه داشت: (( آری ولی مشتاقم از شما بیشتر بشنوم.))


نگاهم کرد. نفس هایم به سختی بالا می امد. .... و شروع کرد:


(( او برادر من است، سجایای اخلاقی او مثل من و گوشت و خونش از گوشت و خون من است. او گنجینه علم من است. ام سلمه، گوش کن و شاهد باش و شهادت بده که اگر کسی هزار سال خداوند را بین رکن و مقام عبادت کند ولی با کینه علی به ملاقات خدا بشتابد، خداوند او را با صورت به آتش می افکند.


علی پرچم هدایت و پیشوای اولیاء و نور راه فرمانبرداران من بوده و او همان کلمه ای است که پرهیزکاران پیوسته با اویند. ام سلمه، اگر تمامی مردم بر دوستی علی جمع می شدند، خداوند آتش جهنم را خلق نمی کرد، ..... آری آن زمان دگر اصلا جهنمی نبود.))




آهی کشیدم، ای کاش..... عرق شرم بر رویم نشسته بود. خداوندا، پیامبرت و محبوب ترینت اینگونه از من می گویند. لرزشی تمام وجودم را گرفته بود. نه از دلهره که از اشتیاق شنیدن صدای محبوبم.


((ام سلمه، خداوند برای برادرم علی فضائل بیشماری قرارداده که اگر کسی از روی اعتقاد یکی از آن فضائل را بیان نماید خداوند تمامی گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد. ام سلمه نسبت علی به من، مانند نسبت سرمن به تن من است.))
سرم را بالا آوردم، ام سلمه از شدت گریه نای حرف زدن نداشت. اشکان پیامبر مهربانی جاری بود. به من زل زده بود:


(( ای علی، اگر کسی به اندازه عمر نوح خدا را عبادت کند و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق کند، و هزاران بار پیاده حج کند و آنگاه در مکه بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود ولی ولایت تو را نداشته باشد بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و هرگز وارد بهشت نخواهد گشت. ای علی تو آقای دنیا و آخرت هستی. علی جان تو بهترین شخص هستی برای جانشینی من. ای علی تو محبوب منی و محبوب خدای من. یا علی چقدر لذت بخش است از تو گفتن و از تو تعریف کردن. ...))


پیامبر آنقدر گریست که محاسنش تر گشت. اشکانم را پاک کردم. بغض راه گلویم را بسته بود. نفس تازه کردم و گفتم:


((سپاس خدای منان را که مرا نعمت اسلام بخشید و قرآن را به من آموخت و دوستی مرا از سر احسان و فضل و کرم به دل پیامبر اکرم خاتم رسولان و سالار پیامبران انداخت....))


دگر کاری نمی توانستم بکنم جز آنکه خود را در آغوش محمدم بیاندازم.










امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، Agha sayyed ، Havbb 110 ، meshkat ، saloomeh ، حسن عزتي ، میلاد.م ، أین المنتظر ، ELENOR ، mahdy30na ، Reza2035 ، علمدار133 ، MAHDI59 ، rastin ، فدک زهرا ، shafagh_mah ، در جستجوی سختی ، فاطمه خانم ، Mohammad Trust ، sarallah ، مجید املشی ، بیداری اندیشه ، شیدا ، ANTI satan ، vahrakan ، ZaHrA110M ، Admirer ، mohamad ، محمود ، MESSENGER ، مصباح ، Patriot ، boghz ، Hadith ، mahramaneh ، Night_World ، Islam ، مجتبی110 ، آفتاب
۱۲:۱۹, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #26
آواتار
با سلام و تبریک بزرگترین عید عالم هستیHeartHeartHeart که در پیش است...


داستانهای جالبی در این تاپیک هست که مطمئنا ارزش خواندش را دارد... دوستان مطالبی دارند....یا علی.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجنون الحسین ، مصباح ، boghz ، یاوران مهدی ، mahdy30na ، آفتاب
۱۴:۴۵, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #27
آواتار
عدی بن حاتم طائی از کبار صحابه و از علاقه‌مندان و شیفتگان مولای متقیان است… در زمان خلافت علی‌ (علیه السلام) در خدمت آن حضرت بود و سه پسرش بنام طریف و طرفه و طارف در رکاب آن حضرت در صفین شهید شدند. بعد از شهادت علی (علیه السلام) و استقرار خلافت معاویه، اتفاق افتاد که بر معاویه وارد شد. معاویه برای اینکه بلکه بتواند با یادآوری داغ فرزندان عدی او را وادار کند که درباره علی (علیه السلام) مطابق میل معاویه حرفی بزند به او گفت: این الطرفات؟ پسرانت چه شدند؟

عدی با کمال متانت و خونسردی گفت: در صفین پیشاپیش علی شهید شدند. مخصوصا کلمه پیشاپیش علی را اضافه کرد که رضایت و افتخار خود را برساند. معاویه گفت: علی درباره تو انصاف را رعایت نکرد که پسران تو را پیشاپیش جبهه فرستاد تا کشته شدند و پسران خود را در پشت جبهه نگه داشت که زنده ماندند. عدی گفت: بلکه من درباره علی انصاف را رعایت نکردم که او کشته شد و من زنده ماندم.

معاویه دید از نقشه خود نتیجه نمی‌گیرد لحن خود را عوض کرد. گفت: اوصاف علی را برای من بگو. عدی گفت: مرا معذور بدار. گفت: ممکن نیست. عدی گفت:

به خدا قسم علی ژرف نظر و نیرومند بود، به عدالت سخن می‌گفت و با قاطعیت فیصله می‌داد، علم و حکمت از اطرافش می‌جوشید، از زرق و برق دنیا متنفر و با شب و تنهایی شب مانوس بود. زیاد اشک می‌ریخت و بسیار فکر می کرد. در خلوت‌ها از نفس خود حساب می‌کشید و بر گذشته دست ندامت می‌سود. لباس کم و زندگی کوتاه و فقیرانه را می‌پسندید. در میان ما که بود مانند یکی از ما بود. اگر چیزی از او می‌خواستیم می‌پذیرفت و اگر به حضورش می‌رفتیم ما را نزدیک خود می‌برد و از ما فاصله نمی‌گرفت.

آنقدر با هیبت بود که در حضورش جرات تکلم نداشتیم، آنقدر عظمت داشت که چشم‌ها را به طرفش بلند نمی‌کردیم. وقتی لبخند می‌زد دندان‌هایش مانند یک رشته مروارید به نظر می‌آمد. اهل دیانت و تقوا را احترام می‌کرد و نسبت به بینوایان مهر می‌ورزید. نه نیرومند از او بیم ستم داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید می‌شد.

به خدا قسم یک شب به چشم خود دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود در حالی که شب، تاریکی خود را همه جا کشیده بود. اشک‌هایش بر ریشش می‌غلطید. مانند مارگزیده به خود می‌پیچید و مانند مصیبت دیده‌ها می‌گریست. الان مثل اینست که آوازش را با گوشم می‌شنوم که می‌گفت: ای دنیا آیا متعرض من شده‌ای و به من رو آوردی؟ برو دیگری را بفریب. وقت تو نرسیده است، ترا سه طلاقه کرده‌ام و رجوعی در کار نیست. لذت تو ناچیز و اهمیت تو اندک است. آه آه از توشه‌ی اندک و سفر طولانی و انیس کم!

سخن عدی که به اینجا رسید، اشک های نجس معاویه سرازیر شد. شروع کرد با آستین خود اشک خود را پاک کردن. آنگاه گفت: خداوند رحمت کند علی را، همین طور بود که گفتی! اکنون بگو حالت تو در فراق او چگونه است؟ گفت: مانند زنی که فرزندش را در دامنش سر بریده باشند. معاویه گفت: آیا هیچ فراموشش می‌کنی؟ عدی گفت: مگر روزگار می‌گذارد فراموشش کنم؟!

به نقل از مجموعه گفتارهای استاد شهید مرتضی مطهری، (مبانی اولیه حقوق از نظر اسلام)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاوران مهدی ، سید ابراهیم ، Hadith ، mahramaneh ، mahdy30na ، آفتاب
۱۴:۳۵, ۲۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۱۵:۰۹ توسط mahramaneh.)
شماره ارسال: #28

(۱۲/آبان/۹۱ ۲۰:۴۸)mahdy30na نوشته است:  ملاقات انبياء الهى با على (ع ) در كعبه
[/b]

[b] وقتى كه على (عليه السلام ) در كعبه پا به عرصه وجود گذاشت پنج تن از انبيا الهى وارد كعبه شدند على (عليه السلام ) با ديدن آنها حركتى كرد و خنديد. آنان گفتند: سلام بر تو اى ولى خدا و خليفه پيامبر خدا؛ حضرت در جواب آنها فرمود: و عليكم السلام و رحمة الله بركاته و سپس ‍ به هر يك جداگانه سلام كرد.

آنها حضرت آدم ، حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت موسى و حضرت عيسى (عليه السلام ) بودند كه يكى پس از ديگرى نوزاد را گرفته و بوسيدند و زبان به مدح او گشودند و سپس ‍ رفتن
===============================
Angelعید همه مبارکAngel

زيبا بود. ولي ايكاش منبع را ذكر مي كرديد.

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مفضل بن عمر از امام صادق (عليه السلام ) سؤ ال كرد يابن رسول الله به چه دليل على بن ابيطالب (عليه السلام ) قسيم الجنه و النار تقسيم كننده بهشت و جهنم شده است ؟
حضرت فرمودند: به سبب اينكه محبت به آن حضرت عين ايمان است و عداوت با او كفر است و تحقيقا بهشت فقط براى اهل ايمان آفريده شده است و جهنم صرفا براى اهل كفر؛ بدين علت قسمت كننده بهشت و جهنم است و كسى داخل بهشت نمى شود الا با محبت او و كسى داخل در جهنم نشود الا كسانى كه دشمنى با آن حضرت را داشته باشند.
مفضل عرض كرد: اى پسر رسول خدا: بنابراين انبياء و اوصياى آنان هم على (عليه السلام ) را دوست داشته اند و دشمنانش را مبغوض ‍ مى داشته اند؟!
فقال نعم . قلت : فكيف ذلك ؟!
امام فرمود: آرى ، مفضل عرض كرد: چگونه است آن مطلب ؟!
حضرت فرمود: آيا ندانسته اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در روز خيبر فرمود: هر آينه حتما من پرچم و لواى جنگ را فردا به مردى مى سپارم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند. و او از ميدان كار زار بر نمى گردد مگر اينكه خداوند بدست او فتح و ظفر را نصيب خواهد نمود.
عرض كرد: بلى ، امام فرمود: آيا ندانسته اى كه چون يك پرنده بريان براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آوردند آن حضرت به خداوند عرض كرد: بار پروردگارا! محبوب ترين مخلوقات خود را بياور تا او با من از اين پرنده بخورد و مقصود از احب خلق اله على (عليه السلام ) بود.
عرض كرد: بلى ، امام فرمود: ايا ممكن است كه انبياى خداوند و اوصياى آنها دوست نداشته باشند مردى را كه خدا و رسولش او را دوست داشته باشند و وى نيز خدا و رسولش را دوست داشته باشد؟ گفتم : نه .
حضرت فرمود: آيا ممكن است كه مؤ منين از امت هايى باشند كه حبيب خدا و حبيب رسولش و حبيب پيمبرانش را دوست نداشته باشند؟
گفتم : نه .
حضرت فرمود: بنابراين ثابت شد كه تمامى پيامبران خدا و مرسلين از آنها تمامى مومنان ، محبت و دوستدار على بن ابيطالب (عليه السلام ) هستند.
و همچنين ثابت شد كه تمامى مخالفين آنها دشمن او و دشمن تمامى دوستداران و اهل محبت او مى باشند. گفتم : آرى .
حضرت فرمود: بنابراين داخل در بهشت نمى شود مگر كسى كه على (عليه السلام ) را دوست بدارد خواه از پيشينيان باشد و خواه از پسينيان ؛ پس روى اين استدلال على (عليه السلام ) قسمت كننده بهشت و جهنم است .
مفضل در اينجا عرض كرد: اندوه و غصه را از من گرفتى خداوند غصه و اندوهت را بزدايت .
امام سپس فرمود: اى مفضل اين مطلب را بگير، زيرا آن از علوم مخزون و مكنون و پنهان است كه كسى را بدان دسترسى نيست .
این روایت به چند صورت قسیم النار والجنه، قسیم النار ، قسیم الجنه و النار ، السلام علیک یا قسیم النار و الجنه، در منابع ذیل آمده است:
الکافی کلینی ج 4 ص 570، معانی الاخبار شیخ صدوق ص 206، تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج 6 ص 29، روضه الواعظین فتال نیشابوری ص 100و 118، المسترشد طبری شیعی ص 264، امالی شیخ مفید ص 213، امالی شیخ طوسی ص 305 و 629، احتجاج طبرسی ج 1 ص 209و 341،مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سید بن طاووس ص 76، مدینه المعاجز ج 1 ص 280
روایت از منابع اهل سنت
این روایت در بسیاری از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخی از متعصبین سعی در تضعیف این روایت کرده اند اما جایی که این روایت در کتب لغت نیز راه پیدا می کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل می شود دیگر اشکال بهانه جویان جایی ندارد اکنون به برخی از نقلها در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:
عن علی رضی الله تعالی عنه أنا قسیم النار
الفایق فی غریب الحدیث جارالله زمخشری ج 3 ص 97
از حضرت علی علیه السلام فرمودند : من تقسیم کننده دوزخ هستم .
وروی أیضا عن الأعمش عن موسی بن طریف ، عن عبایة ، قال سمعت علیا ( ع ) ، وهو یقول : أنا قسیم النار .
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.
و همچنین روایت شده است از اعمش از موسی بن طریف از عبایه که گفت از علی علیه السلام شنیدم در حالی که می فرمود: من تقسیم کننده دوزخ هستم .
عن عبایة عن علی قال : أنا قسیم النار ، إذا کان یوم القیامة قلت هذا لک وهذا لی .
البدایه و النهایه ج 7 ص 392
از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده دوزخم زمانی که روز قیامت فرا رسد می گویم (به آتش ) این (شخص) برای تو و این (شخص) برای من .
همچنین غریب الحدیث ، ج 1 ، ص 377 ، النهایه فی غریب الحدیث ، ج 4 ، ص 61 و المناقب ، خوارزمی ، ص 41 و کنزالعمال متقی هندی ج 13 ص 152، تاریخ مدینه دمشق ج 42 ص 298.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، مصباح ، mahdy30na ، آفتاب
۱۳:۱۳, ۱۰/اردیبهشت/۹۴ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۱۷ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #29
آواتار
خوب موقعی است برای ادامه دادن داستان ها...فکر کنم داستان شماره بیست و ششم باشد. خواهشی که از دوستان عزیزم دارم، این است که حتما بهداستان های قبل نگاهی بیاندازند. بی اندازه زیبا و دلکش است. داستان بیست و ششم:

پیدا کردن حضرت علی (علیه السلام) و سر سوزن.....
روزی رسول خدا روبه اصحاب کردند و فرمودند :هر کس برود و علی را برای من بیاورد من یکی از آرزوهای او را برآورده می کنم.سلمان رفت و توانست علی (علیه السلام) را پیدا کند.سلمان ماجرا را به حضرت علی (علیه السلام) گفت.علی (علیه السلام) به سلمان فرمود که اگر خواستی از رسول خدا چیزی درخواست کنی به ایشان بگو که یکی از رازهای معراج را برای تو بازگو کند.سپس دو تایی نزد پیامبر رفتند.سلمان خواسته خود را عرض کرد.پیامبر فرمود یک کاسه آب و یک سوزن بیاورید.پیامبر سوزن را در آب زدند و به علی (علیه السلام) و سلمان فرمودند به قطرات آب روی این سوزن نگاه کنید.سپس فرمود هر کس به اندازه ای این قطرات آب روی سوزن علی(علیه السلام) و ولایت او را قبول داشته باشد وارد بهشت میشود.
داستان بیست و هفتم

نمازخالصانه
براى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دو شتر بزرگ آوردند. حضرت به اصحاب فرمود: آيا در ميان شما كسى هست دو ركعت نماز بخواند كه در آن هيچ گونه فكر دنيا به خود راه ندهد، تا يكى از اين دو شتر را به او بدهم. اين فرمايش را چند بار تكرار فرمود. كسى از اصحاب پاسخ نداد. اميرالمؤ منين عليه السلام به پا خواست و عرض كرد: يا رسول الله ! من مى توانم آن دو ركعت نماز را بخوانم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بسيار خوب بجاى آوراميرالمؤ منين عليه السلام مشغول نماز شد، هنگامى كه سلام نماز را داد جبرئيل نازل شد، عرض كرد
خداوند مى فرمايد يكى از شترها را به على بده.رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شرط من اين بود كه هنگام نماز انديشه اى از امور دنيا را به خود راه ندهد. على در تشهد كه نشسته بود فكر كرد كدام يك از شترها را بگيردجبرئيل گفت: خداوند مى فرمايد: هدف على اين بود كدام شتر چاقتر است او را بگيرد، بكشد و به فقرا بدهد، انديشه اش براى خدا بود. نه براى خودش بود و نه براى دنيا.آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله به خاطر تشكر از على عليه السلام هر دو شتر را به او داد. خداوند نيز در ضمن آيه اى از آن حضرت قدردانى نموده و فرمود: ((ان فى ذالك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد)) سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هر كس دو ركعت نماز بخواند و در آن انديشه اى از امور دنيا به خود راه ندهد، خداوند از او خشنود شده و گناهانش را مى آمرزد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، مجتبی110 ، هادی... ، آفتاب
۱۵:۳۷, ۱۰/اردیبهشت/۹۴
شماره ارسال: #30
آواتار
تقسیم کار
نوبت کار خانوادگی که رسید ، پیامبر اینطوری پیشنهاد کرد : کارهای بیرون با علی ، کارهای داخل خانه با فاطمه .
فاطمه گفت : فقط خدا می داند که این تقسیم کار چقدر خوشحالم کرد.
علی اما فقط بیرون خانه کار نمی کرد .
روزی پیامبر آمد ودید که دخترش و دامادش با هم نشسته اند به عدس پاک کردن .
گفت : خدا به مردی که در خانه به همسرش کمک می کند
به اندازه ی موهای تنش ثواب عبادت می دهد.
***یا علی علیه السلام***
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، mahdy30na
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)احادیث و نکته های نابی که در زندگی من بسیار اثر گذار بودند& علی 110 427 185,498 ۷/اسفند/۹۶ ۱۶:۴۹
آخرین ارسال: Hadith
  طلبه فوق خوش شانس!!! ( بسیار زیباست - بخونید ) soshiant 0 1,025 ۱۹/بهمن/۹۱ ۲۳:۴۴
آخرین ارسال: soshiant

پرش در بین بخشها:


بالا