کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 9 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جمع آوری تاپیک های تک پستی مربوط به سید الشهدا (علیه السلام)
۱۸:۵۳, ۲۲/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۱ ۱۲:۲۴ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام

بنظر بنده امسال یک تحول خوب و انشاالله مفید ایجاد کنیم و در این ماه عزیز به شناخت و معرفت از امام حسین(علیه السلام) بیشتر بپردازیم و سعی شود تا در این ماه به معرفت و ارادتمان به این معصوم افزوده شود:



از غافلان محرم مرا جدا کنید کم کم عاشقان روز دهم را صدا کنید


چیزی دگر به شهادت مولا نمانده است هیات هیات که میروید مرا هم دعا کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


حسين (علیه السلام) به سرزمين موعود وارد مى شود[تصویر: 49719_zendegi.bmp]
حسین بن على علیه السلام از هنگام حرکت از مدینه تا کنون با سیاستى مشخص و مقصدى معین قدم برداشت و در طول این مدت ضمت گفتارها خطبه ها، برخوردها، مکر از مرگ و شهادت خود دم زد و باره ها از پایان کار و سرانجام نهضت خویش که در برابر حکومت استبداد و ستم فرزند معاویه انجام شد سخن گفت :
فرزند پیغمبر در چند مورد از محلى که انقلاب خونین و مقدس وى در آنجا باید انجام گیرد آشکارا نام برده است و از آن یاد کرد، اکنون کاروان حسینى پس از طى اینهمه راه و پشت سر گذاردن آن همه مشکلات و حوادث به همان ارض موعود مى رسد و بر سرزمین انقلاب و خون وارد مى گردد، هنگامى که این کاروان به آن سرزمین قدم مى گذارد دستور توقف و فرود آمدن از جانب حضرت صادر گردید و در برابر یاران خود چنین فرمود:
قفوا و لاتر حلوا منها فهیمنا و الله مناخ رکابنا، هیهنا و الله سفک دمائنا، هیهنا و الله هتک حریمنا، هینما و الله قتل رجالنا، هیهنا و الله ذبح اءطفالنا، هیهنا و الله تزار قبور نا و بهذاه التربه و عدنى جدى رسول الله و لاخلف لقوله (۱)
یعنى در اینجا فرود آئید و دیگر کوچ مى کنید: اینجا خوابگاه شتران ماست . اینجاست که خونهاى ما ریخته شود، اینجاست که زنان ما اسیر مى گردند، اینجاست که مردان ما را مى کشند، اینجاست که بچه هاى ما را ذبح مى کنند، و باز اینجاست که قبور ما زیارتگاه مى گردد و این همان خاک است که جدم پیغمبر به من خبر داده و خبر آن حضرت دروغ نخواهد بود
با این ترتیب حسین علیه السلام هنگام ورود به کربلا جنایتهائى که حکومت بیداد و ستم نسبت به آن بزرگوار و یاران آزاده اش در آن سرزمین انجام مى دهد به کاروان خود صریحا یاد آور مى گردد و بدینوسیله آن را براى استقبال از آن همه مصیبت و بلا آماده سازد و از آن سوى هنگامى که فرزند زیاد از نزول آن بزرگوار به سرزمین کربلا اطلاع یافت نامه اى به آن حضرت نوشت و زاده ى على را بین دو راه مخیر ساخت :
اما بعد یا حسین فقد بلغنى نزولک بکربلا و قد کتب الى امیرالمؤ منین یزید ان لا اتوسدالوثیر و لا اشبع من الخمیر الاالحقک بالطیف الخبیر اوترجع الى حکمى و حکم یزید بن معاویه .
یعنى به من اطلاع رسید که تو در سرزمین کربلا نزول کردى ، امیرالمؤ منین یزید به من نوشت که خوش نخوابم و غذاى سیر نخورم مگر آنکه یا تو را به قتل برسانم و یا آنکه در برابر فرمان من و فرمان یزید تسلیم گردى ؟
عبیدالله ناپاک با این نامه ى شرمگین خود از حسین مى خواهد در برابر وى و فرمانده کثیف و ننگین او یزید، تسلیم گردد یا آنکه براى کشته گشتن آماده شود!! آیا فرزند پیغمبر راهى جز راه دوم و شهادت انتخاب خواهد کرد؟ آیا ممکن است زاده ى فاطمه دست بیعت و تسلیم به ناپاکترین و ننگین ترین افراد عصر خود بدهد و با او سازش کند؟! نه ، قطعا ممکن نیست :
حسین علیه السلام از همان ابتداء راه خود را انتخاب کرد و صریحا در برابر فرماندار مدینه فرموده بود: کسى مثل من با فردى مانند یزید بیعت نخواهد کرد؟
اکنون هم آن حضرت راه شرافتمند و سعادت آورى جز آن نمى شناسد، از این نظر هنگامیکه آن نامه ى شوم را مى خواند سخت خشمناک مى گردد و آن را به سوئى افکنده و فرمود:
قوم اشتروا مرضاه المخلوق بسخط الخالق ،
یعنى رستگار نمى شود آن قومى که رضاى مخلوق را با سخط و غضب خالق خریدار شد فرستاده ى عبیدالله گفت جواب نامه چیست ؟ حضرت فرمود:
ماله عندى جواب لانه علیه کلمه العذاب (۲)
یعنى من به این نامه پاسخ نمى دهم زیرا او مستحق عذاب و آتش است
بردگان حکومت یا آبستنهاى جاه و مقام
فرزند زیاد پس از آنکه فرستاده وى از کربلا بر گشت و عکس العمل شدید حسین علیه السلام را در برابر نامه خود دانست و از اینکه بتواند با آن حضرت سازش کند و از او بیعت بگیرد ماءیوس گردید در یعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پیکار با مردم شام شک و تردید و یا ندامت و پشیمانى باز نداشت (بلکه علت عدم پیکار ما اکنون این است که ) ما با اهل شام جنگ را شروع کردیم در حالیکه نسبت به یکدیگر در صلح و صفا بودیم و در برابر مشکلات صبر و شکیبائى داشتیم اما (اکنون ) صلح و صفاى ما با یکدیگر به عداوت و دشمنى کشید و تحمل و صبر به ناشکیبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفین مى رفتند در حالیکه دین در نزد شما مقدم بر دنیاى شما بود، ولى امروز اینگونه اید که دنیا در نظرتان مقدم بر دین شما است
خوانندگان ارجمند - با مطالعه ى حوادثى که ما تا این جا بر شمردیم به خوبى روشن مى شود که چگونه موجبات صلح امام مجتبى علیه السلام یکى بعد از دیگر به وقوع مى پیوندد. با آنکه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نیروئى که در اختیار داشت مى کوشید تا نگذارد این صلح انجام گیرد. اما متاءسفانه این کوششها بى اثر بو و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاویه تن در داد اکنون ما دامنه ى بحث را به بررسى ماهیت این صلح و ارزیابى و علل و اسرار انجام آن مى کشانیم.
پ ن:
۱-ناسخ التواریخ حلات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۶۸ چاپ جدید
۲-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۷۸ چاپ جدید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، مسعود.پاکرو ، saloomeh ، أین المنتظر ، مجید املشی ، sarallah ، Agha sayyed ، ANTI satan ، سدرة المنتهی ، hesam110 ، مسافر ، حقیر ، تازه مسلمان ، F.E.A.R ، nafas ، یاســین ، احیاء ، mahdy30na
۹:۵۰, ۲۳/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/آبان/۹۱ ۱۱:۰۲ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #2
آواتار


حسين(علیه السلام) در مكه از هدف خود سخن مى گويد

[تصویر: 49717_seiedosalar.bmp]


هنگامیکه حسین بن على علیه السلام وارد مکه شد عبدالله بن زبیر در آنجا رحل اقامت افکنده و مردم مکه را بگرد خود جمع کرده بود اما با آمدن آن بزرگوار اهل مکه همگان به آن حضرت روى آورند و از محضر پرفیض آن فرزند معصوم پیغمبر بهره مند مى گشتند، ابن عباس و عبدالله بن عمر روزى به نزد آن حضرت آمدند. فرزند عمر ابتداى به سخن کرد و به آن بزرگوار چنین گفت :

مردم مکه با شما خاندان پیغمبر سابقه ى دشمنى و عداوت دارند و اکنون هم اینان با یزید بیعت کرده است ، من مى ترسم این مردم با شما مکر کنند و شما را دچار مصیبت و بلا سازند، صواب این است که شما هم با یزید بیعت کنند و در برابر حکومت وى شکیبائى اختیار نمائید تا هنگامیکه خداوند فرجى عنایت فرماید:

حسین علیه السلام در پاسخ فرمود اى عبدالله تو گمان مى کنى که من آن کس باشم که با یزید بیعت کنم و در برابر او تسلیم گردم (۱) در اینجا زاده ى زهرا سلام الله علیها تصمیم قطعى خود را باز آشکارا بیان کرده و با صراحت مى گوید من با یزید بیعت نمى کنم و در برابر حکومت وى تسلیم نخواهم شد، حسین علیه السلام در اینجا نه تنها از سرپیچى خود در برابر حکومت یزید سخن مى گوید بلکه هدف و مقصد آن بزرگوار تا آنجا مشخص و حساب شده است که صریحا به فرزند عمر مى گوید:

مرا نصرت کن و در راه رسیدن به این هدف مرا یارى نما این کدام هدف است که حسین علیه السلام براى رسیدن به آن از عبدالله بن عمر یارى مى خواهد و نصرت مى طلبد؟!

آیا این هدف جز مبارزه با حکومت یزید و قیام در برابر آن دستگاه فاسد و خاندان کثیف است ؟! آرى مقصد حسین مشخص است و هر عملى هم که آن بزرگوار انجام مى دهد براى رسیدن به همان مقصد است ، حرکت از مدینه ، آمدن به مکه ، برخوردها، خطبه ها، مکالمات و گفتارها همه و همه به منظور دست یافتن به همان هدف و رسیدن به آن مقصد است با این حساب جاى شگفت نیست که حسین بن على علیهم االسلام فرزند عمر ( که او را به بیعت با یزید دعوت مى کند) به یارى خود مى خواند و از وى نصرت مى طلبد.


پ ن:

۱-ناسخ التواریخ حالات سیدالشهداء علیه السلام ج ۲ صفحه ى ۲۲ چاپ تهران
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، مجید املشی ، مفقود الاثر ، hesam110 ، تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء
۲۲:۵۱, ۲۳/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۱ ۱۱:۲۲ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #3
آواتار
يك سند زنده در باره ى هدف حسين عليه السلام

[تصویر: 49716_ghabr.bmp]
یکى از شواهد زنده و روشن که با صراحت کامل هدف حسین علیه السلام را از حرکت از مدینه به خوبى آشکار مى سازد وصیت نامه اى است که از آن بزرگوار در هنگام حرکت براى محمد حنفیه نوشتند، در این وصیت فرزند زهراء سلام الله علیها آشکارا مقصد اصلى خود را بیان مى کند و سیاست کلى خویش را شرح مى دهد، وصیت نامه این است :
بسم الله الرحمن الرحیم هذا مااءوصى به الحسین بن على بن الیطالب الى اخیه محمد المعروف بالحنفیه ان الحسین یشهدان لااله الاالله وحده لا شریک له و اءن محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عند الحق و اءن الجنه و النار حق و ان الساعه آ تیه لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور و انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امه جدى صلى الله علیه و آله اریداءن آمر بالمعروف و انهى عن المنکر و اسیر بسیره جدى و ابى على ابن ابیطالب فمن قبلنى الحق فالله اولى بالحق و من رد على هذا اصبر حتى یقضى الله بینى و بین القوم بالحق و هو خیرالحا کمین و هذه وصیتى یا اءخى الیک و ما توفیقى الا بالله علیه تو کلت و الیه انیب (۱)
یعنى این وصیتى است که حسین بن على علیه السلام به برادر خود محمد حنفیه مى نماید:
حسین علیه السلام به وحدانیت و یگانگى خداوند شهادت مى دهد و گواهى مى دهد که محمد صلى الله علیه و آله بنده ى او و پیامبر او است و اعتراف مى کنم که بهشت و دوزخ حق است و خداوند در قیامت همگان را بر مى انگیزاند، من از مدینه خارج نشدم براى راحت طلبى و خوشگذرانى و نه از روى ستم و نه به منظور فساد کردن بلکه من از آن بیرون مى روم براى اصلاح امت و نجات دادن اجتماع از انحراف ، مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم و روش من مانند جدم و پدرم على بن ابیطالب علیه السلام است .
پس هر کس مرا با این هدف حق و مفصد خدائى بپذیرد بصلاح و سعادت خود رسیده و آنکس که مرا رد کند، من بر مشکلات تحمل دارم تا هنگامى که خداوند بین من و قوم من به حق حکم نماید و او بهترین حکم کنندگان است و این وصیت من است به برادرم و موفقیت من با نیروى خدا است و بر او اعتماد کردم و به سوى او انابه مى کنم
حسین بن على علیه السلام در این وصیت نامه بسیارى از حقایق را صریحا بین فرمودند، آن حضرت در ابتداء هدف مقدس خود را اصلاح امت اسلامى و تاءمین خیر و سعادت آنان معرفى مى کند و مى فرماید من براى راحت طلبى و یا براى فساد و ایجاد فتنه بیرون نشدم .
آنگاه به دنبال این جمله که هدف من اصلاح اجتماع اسلامى است اضافه مى فرماید که من مى خواهم امر به معروف و نهى از منکر چیست ؟ آیا حسین مى خواهد با جوانان و خاندان خود از مدینه کوچ کند و به کوفه برود تا به مردم آنجا بگوید نماز بخوانید، روزه بگیرد؛ به حج بروید، کم فروشى نکنید، دروغ نگوئید، خیانت ننمائید؟! قطعا اینگونه نیست زیرا اولا این مسائل را بسیارى از مسلمانان خود رعایت مى کردند و ثانیا امر به معروف و نهى از منکر در این قبیل موارد از دیگران هم ساخته است .
این منکرى که حسین علیه السلام مى خواهد براى نهى از آن قد علم کند و با زنان و فرزندان خود از مدینه کوچ نماید قطعا باید موضوعى باشد که به تازگى اجتماع اسلامى به آن دچار گردیده است و این موضوع چیزى نیست جز همان حادثه اى که آن بزرگوار کنار قبر جدش هنگام مناجات با خداوند و استمداد از ذات لایزال حق به آن اشاره کرده و عرضه داشت . خدایا حادثه اى براى امت اسلامى پیش آمده که تو خود مى دانى این حادثه و ابتلاى تازه چیزى جز رسیدن فرزند معاویه به حکومت نیست .
حسین مى خواهد در برابر این منکر قیام کند، این منکرى که اگر همچنان باقى بماند نه تنها روزه و نماز و حج ترک یم شود بلکه اساس اسلام و اصول آن در معرض فنا و سقوط حتمى قرار مى گیرد، آرى آن حقیقت اصیل و اصولى که اجتماع اسلامى از آن انحراف پیدا کرده و احتیاج به اصلاح دارد همان موضوع خلافت و حکومت است ، این است مقصود واقعى از آن جمله اى که فرزند امیرالمؤ منین مى فرماید من براى اصلاح امت جدم از مدینه خارج شدم
پ ن:
۱-بحارالانوار ج ۱۰ صفحه ى ۱۷۴ چاپ سنگى سال ۱۳۰۱
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، مفقود الاثر ، غفران غ ، أین المنتظر ، hesam110 ، تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء
۱۱:۲۱, ۲۴/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۱ ۱۱:۲۱ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #4
آواتار
حسين(علیه السلام) در كنار قبر پيغمبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)


[تصویر: 49715_shirazi1.bmp]
حسین بن على علیه السلام پس از بر خوردهائى که با ولید و مروان ابن حکیم داشت و روضه رسول خدا آمد و شب را در آنجا به سر برد، در آن شب ضمن مناجاتهائى که با خدا دارد از ذات ذوالجلال در باره ى وظیفه خود نسبت به این خطر عظیمى که هستى اسلام و قرآن را تهدید مى کند یعنى حکومت فرزند معاویه راهنمائى خواسته و عرضه داشت .
اللهم هذا قبر نبیک محمد (ص ) و انا ابن نبیک و قد حضرنى من الامر ماقد علمت اللهم انى احب الامر بالمعروف و انکر المنکر و انا اسئلک یاذالجلال و الاکرام بحق القبر و من فیه الا اخترت لى ماهو لک رضى و لرسولک رضى (۱)
یعنى پروردگار این قبر پیغمبر تو است و من فرزند دختر پیامبر تو هستم و براى من این حادثه پیش آمد که تو خود میدانى ، پروردگارا تو مى دانى من امر به معروف را دوست دارم و از منکر بیزارى مى جویم و من از تو مسئلت دارد و تو را به حق این قبر و کسى که در آن جاى گرفته است سوگند مى دهم که راهى به من بنمائى که در آن رضاى تو و رضاى پیغمبر تو است
در این جا زاده ى امیرالمؤ منین با آنکه از خداى راهنمائى مى خواهد، اما میل باطنى و خواست قلبى خود را صریحا ضمن جمله اى کوتاه روشن مى سازد انى احب لامر بالمعروف و انکر المنکر
یعنى پروردگارا من امر به معروف را دوست دارم و از منکر بیزارى مى جویم ، کدام منکر در جهان اسلام خطر ناکتر و پلیدتر از اینکه فرد ناپاک و کثیفى مانند یزید در راءس حکومت اسلامى قرار بگیرد؟
حسینى که در برابر یک منکر و گناه عادى مانند کم فروشى ، غیبت ، دروغ مى گوید من آرام نمى گیرم و آشکارا آن را انکار مى کنم چگونه ممکن است در برابر منکرى که سرچشمه ى تمام منکرات است که هستى اسلام و قرآن را بدون تردید به سقوط همیشگى و حتمى تهدیدى مى کند آرام بنشیند و علنا آن را انکار نماید؟!
آرى خواست قلبى حسین در برابر این پیش آمد عظیم این است و خدا هم جز این نمى خواهد، حسین حجت و خلیفه خدا است و خواست او با خواست خداوند مغایرت نخواهد داشت و از اینجا است که مى بینیم خداوند هم او را راهنمائى کرده و به وسیله ى پیغمبر خود راهى که نجات اسلام و امت اسلامى در آن است ، در برابر وى قرار مى دهد حسین علیه السلام آن مناجات را با خدا انجام داد و پس از چند لحظه پیغمبر خدا را در خواب مى بیند که وى را سخت در آغوش کشید و به او گفت :
حبیبى یا حسین کانى اءراک عن قریب مرملا بدمائک مذبوحا بارض ‍ کرب و کربلاء من عصابه منامتى و انت مع ذلک عطشان لاتسقى و ظماءن لاتروى و هم مع ذلک یرجون شفاعتى لاانا لهم الله شفاعتى یوم القیمه حبیبى یا حسین ان اءباک و امک و اخاک قدموا على و هم مشتاقون الیک و ان لک فى الجنات لدرجات لا تنالها الا بالشهاده (۲)
یعنى اى حسین عزیز گویا تو را مى بینم که بزودى در میان خون خود غوطه ور مى شوى و جماعتى از امت مت ترا در سرزمینى به نام کرب و بلا مى کشند در حالى که تشنه اى و به تو آب نمى دهند و با این حال آن جماعت انتظار شفاعت مرا در قیامت دارند - خداوند آنها را از شفاعت من بى بهره سازد.
این حسین عزیز پدر و مادر و برادرت نزد من آمدند و شوق دیدار تو را دارند، و براى تو در بهشت درجاتى است که به آنان نائل نمى گردى مگر با شهادت
در اینجا حسین علیه السلام از خواب بیدار گردید در حالى که وظیفه الهى و مقدس وى در برابر حکومت زاده ى معاویه به خوابى روشن شده و ما آل کار آن آن حضرت تعیین گردیده است ، این وظیفه چیزى جز همان خواست فرزند على نیست ، همان خواستى که ضمن مناجات با خدا آن را بیان کرده بود انکر المنکر این راهى که اکنون پیغمبر خدا در برابر حسین قرار داد همان تصمیمى است که آن بزرگوار خود صریحا در برابر فرماندار مدینه اعلام کرده و با یک جهان قاطعیت فرموده بود: کسى مانند من با فردى مانند یزید بیعت نخواهد کرد و طبیعى است که حسن علیه السلام به خوبى توجه دارد که سرپیچى و مخالفت در برابر حکومت فرد خونخوار و ناپاکى مانند یزید شهادت و کشته شدن وى را به طور حتم در بر خواهد داشت با این ترتیب تصمیم حسین علیه السلام در خروج از مدینه قطعى است .
فرزند زهرا آماده حرکت است و با علم به ما آل کار براى کوچ نمودن آماده گردیده است در این جا بر جسته اى که باز اراده ى خلل ناپذیر فرزند على علیه السلام را در مخالفت با یزید و تسلیم نشدن در برابر حکومت وى آشکارا روشن مى سازد سخنان قاطعى که آن حضرت در آستانه حرکت از مدینه به محمد حنفیه برادر بزرگوار خود فرموده اند هنگامى که محمد حنفیه از تصمیم برادر براى حرکت مطلع گردید بر وى وارد شد و به آن حضرت گفت برادرم تو محبوبترین افراد بشر نزد من هستى و من نصیحت و خیر خواهى خود را از هیچ فردى دریغ نمى دارم چه رسد به حضرکه سزاوارترین کسان هستى در خیر خواهى هاى من برادرم ، من اینگونه مى اندیشم که شما از بیعت با یزید دورى بجوئید اما در هیچ شهرى هم داخل نگردید...
زیرا ممکن است مردم آن در باره ى تو اختلاف کنند جمعى از تو حمایت کنند و جمعى علیه تو برخیزند و بین آنها کار به جنگ برسد و در این میان حضرت شما و خاندانتان مورد حمله و آسیب قرار گیرید.
حسین علیه السلام فرمود پس به کدام سوى بروم ، محمد حنفیه گفت در آنجا هستند و آنها مردمى پرعاطفه و رحیم رلند و اگر در آنجا هم براى حضرتت پناهگاهى نبود در یک محل سکونت مکن یا در میان کوهها باش و یا از شهرى به شهرى برو تا هنگامیکه خداوند گشایشى پیش آورد. حسین بن على در پاسخ وى فرمود:
یا اءخى و الله لو لم یکن فى الدنیا ملجاء و لاماءوى لما با یعت یزید من معاویه (۳)
یعنى برادرم به خدا قسم اگر در سراسر دنیا هیچ پناهگاه و ماءمنى براى من یافت نشود باز هم با فرزند معاویه بیعت نخواهم کرد و در برابرى وى تسلیم نخواهیم شد
در این گفتار حسین بن على علیهماالسلام بار دیگر تصمیم قاطع خود را در باره ى تسلیم نشدن در برابر حکومت یزید سریحا اعلام مى کند. محمد حنفیه تصور مى کرد که آن حضرت به دنبال پناهگاهى مى گردد تا بتواند جان خود را از گزند آن حکومت خونخوار حفظ کند، غافل از آنکه حسین علیه السلام تا پایان کار تصمیم خود را گرفته و به خوبى مى داند که به کجا خواهد رفت و چه حوادثى در انتظار اوست ، اینکه حسین علیه السلام واقعا اراده ى عراق دارد و با این حال به سوى مکه حرکت مى کند نه از آن نظر است که آن حضرت مى خواهد از مکه به عنوان یک پناهگاه استفاده کند و در آنجا جان خود را از تعرض آن خونخواران و سفاکان مصون بدارد.
حسین علیه السلام مى داند کشته مى شود و از مقتل خود هم به خوبى آگاه است اما با این حال اینکه به مکه مى رود به منظور یک بهره بردارى عظیم از امکانات و شرائطى است که تنها در مکه وجود دارد، آن حضرت به مکه مى رود با آنکه خود مى داند مکه جایگاه او و هدف و مسکن وى نخواهد بود، حسین علیه السلام هر عملى که انجام مى دهد کاملا حساب شده است و براى رسیدن به آن هدف مقدس و خدائى است که در نظر دارد، آمدن آن حضرت به مکه هم در تعقیب همان سیاست کلى نهضت است و ما به خواست خداوند بزودى مقصد اصلى آن بزرگوار را در پیش گرفتن راه مکه روشن خواهیم ساخت.
پ ن:
۱-بحارالانوار ج ۱۰ صفحه ى ۱۷۴ چاپ سنگى تهران
۲-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء صفحه ى ۱۵۷ چاپ تهران
۳-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء صفحه ى ۱۵۹ چاپ تهران
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، ANTI satan ، hesam110 ، تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء
۹:۴۲, ۲۵/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/آبان/۹۱ ۹:۴۵ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #5
آواتار
اولين برخورد حسين عليه السلام با حكومت يزيد
[تصویر: 49714_jio.bmp]
هنگامیکه معاویه بن ابوسفیان زندگى این جهان را وداع گفت فرزند وى یزید جانشین او گردید و به حکومت رسید، فرزند معاویه پس از احراز مقام و قدرت نامه اى متحد المال به استانداران و فرمانداران خود در سراسر کشور بدین گونه نگاشت :
من عبدالله یزید امیرالمؤ منین الى فلان : اءما بعد فان معاویه کان عبدا من عبادالله اکرمه الله بالولایه و استخلفه و مکن له فعاش بقدر و مات باجل فرحمه الله فقد عاش حمیدا رضیا و مات برا تقیا و یجب ان تاءخذ اهل عملک الاصاغر منهم و الاکابر، البرمنهم و الفاجر تجدیدا لبیعتنا و الانقیاد لامرنا و التارع الى طاعتنا اخذا شدیدا بلارخصه و لا تاءخیر و السلام . (۱)
یعنى از بنده ى خدا یزید امیرالمؤ منین به سوى ...اما بعد معاویه بنده اى از بندگان خدا بود که خداوند او را حکومت داده بود!!! و او به مقدار لازم زندگى کرد و با اجلى محتوم در گذشت .. و اکنون بر تو لازم و واجب است ، از آنان که در تحت حکومت تو بسر مى برند خواه کوچک باشند یا بزرگ ، نیکوکار باشند یا بد کار - براى من دیگر بیعت بگیرى و با آنان براى تسلیم شدن در برابر امر ما تجدید پیمان نمائى و از آنها بخواهى که در اطاعت ما سرعت نمایند.
در این کار از خود شدت نشان بده بدون آنکه ایشان را در ترک آن رخصت دهى و با در تاءخیر آن اجازت نمائى .
به این ترتیب یزید مرگ معاویه را به اطلاع تمام عمال خود رسانید و از آنها خواست که از مردم براى وى بار دیگر بیعت بگیرند.
فرزند معاویه در این جا اگر چه مى خواهد همگان براى بار دوم با او بیعت نمایند، اما در واقع هدف اصلى وى بیعت گرفتن از کسانى است که در حکومت معاویه از بیعت با او امتناع ورزیدند..
یکى از مورخین بزرگ اهل تسنن مى نویسد:
و لم یکن لیزید همه الا بیعه النفرالذین اءبواعلى معاویه بیعته فکتب الى الوالید یخبره بموت معاویه و کتابا صغیرا فیه اما بعد فخذ حسینا و عبدالله بن عمر و ابن الزبیر بالبیعه اخذا لیس فیه رخصه حتى یبایعوا (۲)
یعنى مهم ترین هدف یزید بیعت گرفتن از کسانى بود که در حکومت معاویه به ولایتعهدى یزید تن در ندادند و بیعت نکردند پس نوشت به ولید فرماندار مدینه نامه اى که در آن وى را از مرگ معاویه آگاه ساخت آنگاه نامه ى کوچکى هم به انضمام همان نامه به او نگاشت که حسین علیه السلام و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را براى بیعت نمودن با وى تحت فشار قرار دهد و آنها را مرخص نسازد تا هنگامیکه بیعت نکنند
ناسخ التواریخ در نقل این نامه این جملات را اضافه مى نماید:
فمن لم یبا یعک فانفذ الى براءسه مع جواب کتابى هذا (۳)
یعنى اگر هر یک از این سه با تو بیعت ننماید سر او را با جواب نامه براى من بفرست
فرماندار مدینه دریافت داشتن این فرمان لعنتى سخت ناراحت شد و گفت انا لله و انا الیه راجعون . سپس مروان بن حکم را خواست و نامه یزید را براى وى خواند و درباره آن سه تن با او به مشورت پرداخت مروان در پاسخ گفت من معتقدم که حسین بن على عبدالله بن زبیر را بلافاصله حاضر سازى و پیش از آنکه آنها از مرگ معاویه مطلع گردند آن را به بیعت با یزید دعوت نمائى و اگر امتناع ورزیدند بلادرنگ هر دو را گردن بزن و سر آنها را براى یزید بفرست ، ولى از عبدالله این عمر و دست بردار زیرا وى مرد کار نیست و هواى خلافت رد سر ندارد، ولى با شنیدن این پیشنهاد خطرناک و جهنمى بر آشفت و سخنانى بى او مروان رد و بدل شد تا بالاخره به عمر و بن عثمان بن عفان گرفت که به نزد حسین بن على و عبدالله بن زبیر برو و به آنها بگو که نزد من حاضر گردند تا مطلبى را با آنان در میان گذارم .
عمر و بن عثمان در سراغ آنها قدرى به جستجو پرداخت تا آن دو را در میان مسجد پیغمبر یافت و پیام ولید را به آنها ابلاغ نمود و به سراغ کار خود رفت ، عبدالله بن زبیر به حسین علیه السلام گفت به نظر شما چرا در این هنگام ولى ما در نزد خود خواند؟ حضرت فرمود:
اظن طاغیتهم قد هلک و بعث الینا لیاءخذ البیعه علینا لیزید قبل ان یفشو فى الناس الخبر. (۴)
یعنى من گمان مى کنم که معاویه ستمگر مرده است و ولید مى خواهد از ما براى یزید بیعت بگیرد پیش از آنکه خبر مرگ معاویه منتشر گردد

در اینجا فرزند زبیر از آن بزرگوار پرسید که اگر ولید تو را به بیعت با یزید دعوت نماید چه خواهى کرد؟
حضرت فرمود هرگز با یزید بیعت نمى کنم ، مردى که خمر مى نوشد و با سگها بازى مى کند و شبها را با لهو و لعب به صبح مى آورد
هنوز این گفتار به پایان نرسیده بود که عمرو بن عثمان بار دیگر ظاهر گشت و گفت ولید در انتظار دیدار شماست ، حسین بن على علیهماالسلام فرمود من اکنون آماده ى حرکت هستم ، عبدالله بن زبیر گفت من بر تو ترسناکم و از آن مى ترسم که اگر ولید را دیدار کنى وى به تو اجازه باز گشت ندهد و یا آنکه شما را به قتل برسانند آن حضرت فرمود اى پسر زبیر من آن کسى نیستم که تن در زیر بار ذلت نهم و به آسانى خوارى و ننگ را بپذیرم آنگاه آن حضرت از مسجد پیغمبر خارج شد و پنجاه نفر از بنى هاشم و نزدیکان خود را فرمان داد تا با شمشیرهاى کشیده با وى باشند و در کنار خانه و سراى ولید جاى گیرند تا هر گاه بانگ آن بزرگوار شنیدیده بى درنگ به داخل خانه در آیند و آنچه آن حضرت فرمان دهد اجراء سازد.
خوانندگان عزیز! قسمتهائیکه ما تا اینجا نقل کردیم و حوادثى که بر شمردیم همه را با دقت مورد مطالعه قرار دهید و ملاحظه فرمائید که چگونه حسین بن على علیهماالسلام از همان ابتداى کار صریحا در برابر حکومت فرزند معاویه به مخالفت بر مى خیزد و آشکارا بیعت با یزید را ذلت و ننگ و خوارى مى شمرد، اکنون با همین دقت دنباله ى حوادث را (در حدود هدف اصلى کتاب ) مورد توجه قرار مى دهیم .
حسین بن على علیهماالسلام بر فرماندار مدینه وارد شد در حالى که پنجاه نفر از بنى هاشم با شمشیرهاى آماده در اطراف خانه ى وى پراکنده اند، در آنجا پس از سخنانى که بین آن بزرگوار و ولید رد و بدل گردید خبر مرگ معاویه را به آن حضرت داد آن حضرت فرمود مرا براى چه کار به اینجا خواستى ؟ ولید گفت ترا خواسته ام تا بگویم که اجتماع اسلامى همگان بر خلافت یزید راضى شدند و از شما هم مى خواهم تا با او بیعت کنى و با حکومت وى مخالفت ننمائى ؟
حسین علیه السلام فرمود:
...ان البیعه لاتکون سرا ولکن اذا دعوت الناس غدا فادعنها معهم فقال الولید انصرف على اسم الله حتى تاءتینا مع جماعه الناس (۵)
یعنى اى ولید تو از من خواست با یزید بیعت کنم ، ولى بیعت در پنهانى و خفاء بى اثر است . صبر کن تا فردا که همه مردم را براى بیعت با یزید دعوت مى کنى مرا هم با آنان بخوان ، ولید این پیشنهاد را پذیرفت و به آن حضرت گفت پس اکنون به سراغ خود برو تا فردا تو را با مردم دیگر نزد خود دعوت نمایم .

سخن که به اینجا رسید مروان بن حکم که از بدترین دشمنان خاندان پیغمبر بود گفت اى ولید: احبس الرجل و لا یخرج من عندک حتى یبایع او تضرف عنقه (۶)
یعنى حسین را نگه دار و بازداشت کن تا بیعت کند یا آنکه گردن او را بزن و وى را به قتل برسان !
فرزند پیغمبر هنگامیکه این جسارت را از مروان شنید سخت بر آشفت و خطاب به وى فرمود:
و یلک یابن الرزقاء ءاءنت تاءمر بضرب عنقى کذبت و الله و لؤ مت ثم اءقبل على الولید فقال ایها الامیر انا اهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و بنا فتح الله و بنا ختم الله و یزید رجل فاسق ، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمه ، معلن بالفسق و مثلى لا بیایع مثله و لکن نصبح و تصبحون وننظر و تنظرون اینا اءحق بالخلافه و البیعه ثم خرج علیه السلام (۷)

یعنى اى فرزند ناپاک و آلوده آیا توبه کشتن من فرمان مى دهى ؟!
به خدا قسم دروغ گفتى و بر اینکا سرزنش خواهى شد آنگاه رو به ولید کرده و فرمود ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم و خانه اى ما محل آمد و رفت فرشتگان است و فیض خداوند از ما ابتداء شد و از ما هم ختم خواهم گردید، ولى یزید مردى است که خمر مى نوشد و مردم بى گناه را مى کشد و آشکارا گناه و فسق انجام مى دهد و کسى مثل من با فردى مانند یزید بیعت نخواهد کرد با این حال تاءمل کنید تا فردا برسد.
آنگاه به ببینیم که کدام یک از ما دو نفر به مقام خلافت سزاوارتر و شایسته تریم .


این کلمات را فرمود و بدون اعتناء به آنان از مجلس خارج گردید ولى به مروان بن حکم آن مرد نا پاک و کینه دل از این بى اعتنائى حسین علیه السلام به شدت خشمگین شد و به ولید گفت تو پیشنهاد مرا نپذیرفتى و آن را بکار نبستى و از حسین دست برداشتى ؟!
فقال الولید و یحک انک اءشرب الى بذهاب دینى و دنیاى و الله ما اجب ان ملک الدنیا باسر هالى و اننى قتلت حسینا و الله ما اءظن اءحدا یلقى الله بدم الحسین الا و هو خفیف المیزان لاینظر الله الیه ولا یزکیه و له عذاب اءلیم . (۸)
یعنى واى بر تو اى مروان تو به من پیشنهاد دادى که انجام آن مساوى بود با از بین رفتن دین و دنیاى من ، به خدا قسم دوست ندارم که سراسر دنیا همه در ملک من باشد و در برابر آن حسین را بکشم و به خدا قسم گمان نمى کنى کسى زا که دست او به خون حسین آغشته باشد و در دادگاه الهى حاضر گردد مگر آنکه میزان عمل او بسیار سبک خواهد بود، خداوند به وى نگاه راءفت نخواهد نمود و او را گناه پاک نمى سازد و براى او عذاب دردناکى است .
با این ترتیب به خوبى پیدا است که فرزند امیرالمؤ منین با یزید ابن معاویه بیعت نخواهد کرد و به هیچ قیمت تن در زیر بار چنین ذلتى نخواهد داد.
حسین بن على علیه السلام در مجلس ولید تا حدى پرده ها را بالا زد و صریحا آلودگى ها و ناپاکیهاى یزید را بر شمرد و با یک جهان قاطعیت فرمود که کسى مثل من با فردى مانند یزید بیعت بخواهد کرد اما با این حال مروان بن حکم گویا هنوز به حسین امیدوار است و گمان مى برد که بتواند آن حضرت را قانع سازد و آن بزرگوار را براى بیعت نمودن با فرزند معاویه آماده نماید!!
به دنبال این فکر غلط و گمان باطل روزى زاده ى زهرا را دیدار کرد و با قیافه ى خیر خواهى و مصحلت اندیشى به آن حضرت گفت:
یا عبدالله انى لک ناصح فاطعنى ترشد فقال الحسین علیه السلام و ماذاک ؟ قل حتى اءسمع فقال مروان انى آمرک ببیعه یزید بن معاویه فانه خیر لک فى دینک و دنیاک .
فقال الحسین علیه السلام انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذقد بلیت الامه براع مثل یزید و لقد سمعت جدى رسول الله صلى الله علیه و آله یقول الحلافه على آل ابى سفیان (۹)
یعنى مروان گفت اى ابا عبدالله من ترا نصیحت مى کنم و خیر خواه تو هستم مرا بپذیر تا به خیر و سعادت برسى (!!!)
حضرت فرمود نصیحت تو چیست بگو تا بشنوم مروان گفت من ترا به بیعت با یزید بن معاویه راهنمائى مى کنم زیرا در این کار خیر و دنیا و آخرت شما است (!!!)
آن بزرگوار در پاسخ گفت : انا لله و انا الیه راجعون دیگر بر اسلام سلام باد (و باید با آن وداع کرد) زیرا امت اسلام دچار زمامدارى مانند یزید گردیده است ! و من از جدم پیغمبر خدا شنیدم که مى فرمود خلافت بر آل ابى سفیان حرام است
در این جا مروان بن حکم با نهایت بى شرمى و ننگ بیعت با یزید را تاءمین کننده ى خیر دنیا و آخرت براى حسین علیه السلام مى شمرد و آن حضرت را به تسلیم شدن در برابر آن زاده ى ناپاک تشویق مى نماید!!!
اما حسین بن على علیهماالسلام هم بدون هیچ گونه پرده پوشى و محافظه کارى نتایج شوم و مرگبار حکومت یزید را براى جهان اسلام بیان کرده و مى فرماید اسلامى که زمامدار و رهبر آن مردى مانند یزید باشد باید با آن براى همیشه وداع نمود
زاده ى على مرتضى در این گفتار عمیق و آسمانى خود نه تنها خطر قطعى حکومت فرزند معاویه را آشکار بیان داشت بلکه هدف اصلى و مقدس ‍ نهضت خود را هم در برابر این حکومت صریحا بر ملاء ساخت، طبیعى است، حکومتى که خطر بقاى آن اضم حلال و نابودى اسلام باشد قیام و نهضت صحیحى اگر در برابر آن انجام گیرد ثمر آن نجات اسلام و ابقاى موجودیت آن خواهد بود.
این پاسخ کوبنده و قاطع که حسین بن على علیهماالسلام به مروان داد براى وى سخت ناراحت کننده بود و در نتیجه سخنان تندى بین آن دو رد و بدل شد و از یکدیگر جدا شدند مکالمات آن حضرت با ولید و سخنانى که بین وى و مروان رد و بدل شد فرماندار مدینه را مطمئن ساخت که فرزند على علیه السلام به هیچ قیمت با یزید بیعت نخواهد کرد و تن در زیر بار این ذلت نخواهد داد از این نظر نامه اى در این باره به یزید نگاشت :
الى عبدالله یزید امیرالمؤ منین من ولید بن عتبه بن ابى سفیان اما بعد فان الحسین بن على لیس یرى للک خلافه و لا بیعه فراءیک فى اءمره .(۱۰)
یعنى حسین بن على هیچگونه حقى براى تو در خلافت نمى بیند و تن زیر بار بیعت با تو نمى دهد، اکنون خطر خود را در باره ى وى اظهار کن (تا بر طبق آن عمل نمایم )
این نامه بدست یزید رسید و کینه ى قبیله اى او را علیه آن حضرت سخت بر انگیخت ، بلافاصله در باره ى آن بزرگوار براى ولید بدین گونه صادر نمود.
...فاذا اءتاک کتابى هذا فعجل على بجوابه و بین لى فى کتابک کل من فى طاعتى او خرج عنها و لکن مع الجواب راءس حسین بن على (۱۱)
یعنى هنگامى که این نامه من به تو رسید بلادرنگ پاسخ آن را بده و در آنجا نام کسانى که در برابر ما تسلیم اند و یا از اطاعت ما خارج گردیده اند بیان نما ولى با جواب نامه سر حسین بن على هم باشد
شگفت انگیز است !!! فرزند معاویه تصور کرده آن چنان تسلط بر حسین آسان است که ضمن خواستن جواب نامه سر آن حضرت را هم از فرماندار مدینه مى خواهد! غافل از آنکه آن حضرت نه تنها ترس و بى باک و خونخوارى مانند زاده ى فرزند هند به قیمت جان شریفش تمام مى شود بلکه حسین خود مى داند که پایان این کار شهادت بسیارى از یاران و خویشاوندان وى هم خواهد بود، اما مى خواهد آن چنان کشته شود و در شرائطى به شهادت برسد که قطرات خون پاک وى کاخ ستم و حکومت بیداد گر دشمنان کینه توز اسلام یعنى بنى امیه را از بیخ و بن بر کند و بقاء اسلام و موجودیت آن را براى همیشه تضمین نماید.

[b]پ ن:
۱-ناسخ التواریخ حالات سیدالشهداء ج ۱ صفحه ى ۳۸۰ چاپ جدید.
۲-کامل ابن اثیر ج ۴ صفحه ى ۵ چاپ مصر سال ۱۳۰۳
۳-ناسخ التواریخ حالات سیدالشهداء علیه السلام صفحه ى ۱۲۵ چاپ تهران
۴-کامل ابن اثیر ج ۴ صفحه ى ۷ چاپ مصر سال ۱۳۰۳
۵-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء علیه السلام صفحه ى ۱۵۴ چاپ تهران
۶-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء علیه السلام صفحه ى ۱۵۴ چاپ تهران
۷-بحار الانوار ج ۱۰ صفحه ى ۱۷۳ چاپ سنگى سال ۱۳۰۱ - لهوف سیدبن طاوس صفحه ى ۱۱ چاپ نجف
۸-لهوف سید بن طاوس صفحه ى ۱۱
۹-لهوف سید بن طاوس صفحه ى ۱۱ چاپ نجف
۱۰-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء علیه السلام صفحه ى ۱۵۶ چاپ تهران
۱۱-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء صفحه ى ۱۵۶ چاپ تهران
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، بیداری اندیشه ، أین المنتظر ، ANTI satan ، hesam110 ، تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء
۱۰:۴۷, ۲۷/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۱ ۱۰:۴۸ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #6
آواتار
شجاعت ، مظلوميت و بزرگوارى سيدالشهداء


[تصویر: 49649_pish.bmp]
وقتى نوبت فداکارى سیدالشهداء رسید و دیگر کسى باقى نمانده بود که از قافله شهادت عقب مانده باشد، با اهل بیت وداع کرد، وصایاى امامت را به امام سجاد سپرد، و در حالى که غرق در سلاح بود سوار بر اسب شد، همانند شیر غران با شمشیر برهنه در مقابل آن گروه قرار گرفت ، و در حالى که رجز مى خواند
فرمود: منم پسر على طاهر از خاندان هاشم و همین افتخار برایم بس است ، جدم پیامبر و مادرم فاطمه است ...، سپس آن گروه را به مبارزه دعوت کرد، طبق برخى روایات ، اول با حضرت عهد کردند که تک تک به مبارزه آیند اما هر که بمیدان آمد، حضرت بى درنگ او را به جهنم فرستاد، کشتار عظیمى شد، لشکر بر حضرت حمله کرد، او مانند شیر ژیان بر آن روبه صفتان حمله مى کرد و آن سپاه سى هزار نفرى همانند ملخهائى متفرق مى شدند، حضرت دوباره به جاى خود بر مى گشت و مى گفت : لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم .
مؤ لف گوید: گویا حضرت با این شعار الهى ضمنا مى خواست به خاندانش ‍ نیز آرامش دهد که حسین هنوز زنده است .
بر میمنه لشکر حمله کرد و در حال رجز فرمود:
الموت خیر من رکوب العار و العار خیر من دخول النار
مرگ بهتر از ذلت است و ذلت بهتر از رفتن به جهنم است ،
در روز عاشورا پسر فاطمه ، آنچنان از دلاورى نشان داد، که شجاعت پدرش ‍ امیرالمؤ منین را زنده مى کرد،
در دلاورى حضرت همین بس که بدانید در لیله الهریر، در جنگ صفین ، سپاه حضرت امیر با سپاه معاویه وقتى تمام شب را جنگیدند، تنها به دست یداللهى امیرالمؤ منین پانصد نفر به درک رفته اند، با اینکه حضرت امیر را سپاهى بیش از هفتاد هزار نفر حمایت مى کرد، خاندان حضرتش سالم ، جگرها سیراب و شکمها سیر بود، شب بود و از گرما خبرى نبود،
ولى جانم به فداى آن مظلوم و غریب و بى یاورى باد که تنها و بى یاور، در میان یک بیابان دشمن ، دل نگران خواهرش و خانواده اش ، جگرش تشنه و سوزناک ، در زیر آفتاب سوزان ، در حالى که داغ عزیزان و بدنهاى قطعه قطعه شده آن ها در مقابلش بود، به مبارزه با آن گروه پرداخت و در کمتر از نصف روز، سپاه کوفه را در هم مى پیچید،
ابن شهراشوب گوید: حضرتش هزار و نهصد و پنجاه نفر را کشت ، و این به جز مجروحین است مسعودى در اثباه الوصیه ابن ارقم را هزار و هشتصد نفر ذکر کرده است .
عمر سعد صدا زد: واى بر شما، آیا مى دانید با که مى جنگید، این پسر على است ، پسر نابودکننده عرب است از هر طرف به او حمله کنید،
به حضرت حمله کردند و میان حضرت و خیام فاصله شدند،
حضرت فریاد برآورد: و یحکم یا شیعه آل ابى سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم و ارجعوا الى احسابکم اذ کنتم اعرابا
واى بر شما اى طرفداران خاندان ابوسفیان ، اگر دین ندارید و از قیامت نمى ترسید، در دنیا آزاده باشید شما عرب هستید به نیاکانتان بنگرید،
شمر صدا زد: پسر فاطمه چه مى گوئى ؟ حضرت فرمود: من با شما مى جنگم ، شما با من مى جنگید، زنها که گناه ندارند، جلو این سرکشان خود را از تعرض به حرم من تا زنده ام بگیرید، (به فداى مظلومیتت یا حسین ) شمر به حضرت گفت : باشد، این کار را مى کنیم ، سپس به لشکر فریاد زد:
از حرم این مرد دور شوید، و به خود او متوجه شوید، به جانم سوگند که همآورد بزرگوارى است .

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، saloomeh ، hesam110 ، مسافر ، تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء
۹:۵۰, ۲۸/آبان/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
بحثى درباره علم امام عليه السلام




[تصویر: 49356_donya.bmp]
از علامه سید محمد حسین طباطبائى صاحب تفسیر المیزان درباره علم امام سوالى شده و ایشان با دلایلى کافى پاسخ داده است. در این جا متن سوال و جواب را ملاحظه کنید:
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال: آیا حضرت سید الشهداء علیه السلام در مسافرتى که از مکه به سوى کوفه مى کرد مى دانست که شهید خواهد شد یا نه؟ و به عبارت دیگر آیا آن حضرت به قصد شهادت رهسپار عراق شد یا به قصد تشکیل یک حکومت عادلانه صد در صد اسلامى؟
جواب: سید الشهداء علیه السلام به عقیده شیعه امامیه امام مفترض الطاعه و سومین جانشین از جانشینان پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و صاحب ولایت کلمه مى باشد، و علم امام علیه السلام به اعیان خارجیه و حوادث و وقایع طبق آنچه از ادله نقلیه و براهین عقلیه در مى آید دو قسم و از دو راه است.

[b]قسم اول از علم امام
[/b]
امام علیه السلام به حقایق هستى، در هر گونه شرایطى وجود داشته باشند، به اذن خدا واقف است، اعم از آنها که تحت حس قرار دارند، و آنها که بیرون از دایره حس مى باشند، مانند موجودات آسمانى و حوادث گذشته و وقایع آینده، دلیل این مطلب:
راه اثبات علم
از راه نقل روایات متواتره اى است که در جوامع حدیث شیعه مانند کتاب کافى و بصائر و کتب صدوق و کتاب بحار و غیر آنها ضبط شده.
به موجب این روایات که به حد و حصر نمى آید، امام علیه السلام از راه موهبت الهى نه از راه اکتساب، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا، به ادنى توجهى مى داند.
البته در قرآن کریم آیاتى داریم که علم غیب را مخصوص ذات خداى متعالى و منحصر در ساحت مقدس او قرار مى دهد ولى استثنایى که در آیه ترجمه (عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احد الا من ارتضى من رسول)(۱) وجود دارد، نشان مى دهد که اختصاص علم غیب به خداى متعال به این معناست که غیب را مستقلا و از پیش خود (بالذات)کسى جز خداوند نداند، ولى ممکن است پیغمبران پسندیده به تعلیم خدایى بدانند و ممکن است پسندیدگان دیگر نیز به تعلیم پیغمبران آن را بدانند چنان که در بسیارى از این روایات وارد است که پیغمبر و نیز هر امامى در آخرین لحظات زندگى خود علم امامت را به امام پس از خود مى سپارد.
و از راه عقل براهینى است که به موجب آن ها امام علیه السلام به حسب مقام نورانیت خود کامل ترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایى و بالفعل، به همه چیز عالم و به هر واقعه شخصى آشناست و به حسب وجود عنصرى خود به هر سوى توجه کند، براى وى حقایق روشن مى شود.
ما تقریر این براهین را نظر به این که به یک سلسله مسایل عقلى پیچیده متوقف و سطح آنها از سطح این مقاله بالاتر است به محل مخصوص آنها احاله مى دهیم.
این علم تاثیرى در عمل و ارتباطى با تکلیف ندارد.
نکته اى که باید به سوى آن عطف توجه کرد این است که این گونه علم موهبتى به موجب ادله عقلى و نقلى که آن را اثبات مى کند، قابل هیچ گونه، تخلف نیست و تغییر نمى پذیرد و سر مویى به خطا نمى رود و به اصطلاح علم است به آنچه در لوح محفوظ ثبت شده است و آگاهى است از آنچه قضاى حتمى خداوندى به آن تعلق گرفته.
و لازمه این مطلب این است که هیچگونه تکلیفى به متعلق این گونه علم (از آن جهت که متعلق این گونه است، حتمى الوقوع مى باشد) تعلق نمى گیرد و همچنین قصد وطلبى از انسان ها با او ارتباط پیدا نمى کند زیرا تکلیف همواره از راه امکان به فعل تعلق مى گیرد و از این راه که فعل ترک هر دو اختیار مکلف اند فعل یا ترک خواسته مى شود وامام از جهت ضرورى الوقوع و متعلق قضاى حتمى بودن آن محال است مورد تکلیف قرار گیرد.
مثلا صحیح است خدا به بنده بفرماید: فلان کارى را که فعل و ترک آن براى تو ممکن است و در اختیار تو است بکن، ولى محال است بفرماید فلان کارى را که به موجب مشیت تکوینى و قضاى حتمى من، البته تحقق خواهد یافت و بر و برگرد ندارد بکن یا مکن، زیرا چنین امر و نهى لغو و بى اثر مى باشد.
و همچنین انسان مى تواند امرى را که امکان شدن و نشدن دارد اراده کند، براى خود مقصد و هدف قرار داده، براى تحقق دادن آن تلاش و کوشش ‍ بپردازد،ولى هرگز نمى تواند امرى را که به طور یقین (بى تغییر و تخلف)و، به طور قضاى حتمى، شدنى است اراده کند و آن را مقصد خود قرار داده و تعقیب کند زیرا اراده و عدم اراده و قصد و عدم قصد انسان کمترین تاثیرى در امرى که به هر حال شدنى است و از آن جهت که شدنى است ندارد.
مثلا اگر کسى علم پیدا کند که اگر سر ساعت فلان از روز فلان در نقطه معینى از فلان خیابان شهر باشد، حتما زیر ماشین رفته هلاک خواهد شد (علمى است مشروط و مقید)البته تا مى تواند در وقت مفروض در نقطه مفروض حاضر نمى شود و از این راه جان خود را حفظ مى کند و پر روشن است که نرفتن از روز فلان در فلان نقطه از خیابان شهر حتما زیر ماشین خواهد رفت و این علم هیچ گونه تخلف ندارد، و هیچ تلاشى جلو این خطر را نمى تواند بگیرد (علم به قضاى حتمى)بدیهى است که این شخص با وجود علم به خطر، براى رفع خطر دست به هیچ تلاشى نخواهد زد، زیرا مى داند که سودى ندارد و فایده اى نخواهد بخشید و این همان است که گفته شد: علم به قضاى حتمى تاثیر در زندگى علمى انسان ندارد و تکلیف آور نیست.
این شخص با وجود علم به خطر زندگى عادى خود را ادامه مى دهد اگر چه منتهى به خطر خواهد شد و مشمول آیه ۱۹۲ سوره مبارکه (لا تلقوا بایدیکم الى التهلکه)نیست زیرا در تهلکه واقع شده نه این که خود را به تهلکه انداخته برخلاف شخص مفروض اولى که مکلف است تا مى تواند براى نجات از خطر چاره اى بیندیشد و خود را به تهلکه نیندازد و از این بیان روشن مى شود که:
۱- این علم موهبتى امام علیه السلام اثرى در اعمال او ارتباطى با تکالیف خاصه او ندارد و اصولا هر امرى مفوض از آن جهت که متعلق قضاى حتمى و حتمى الوقوع است متعلق امر و نهى یا اراده و قصد انسانى نمى شود.
آرى، متعلق قضاى حتمى و مشیت قاطعه حق متعال، مورد رضا به قضاست، چنان که سیدالشهداء علیه السلام در آخرین ساعت زندگى در میان خاک و خون مى گفت: رضا بقضاء ک و تسلمیا لامرک لا معبود سواک و همچنین در خطبه اى که هنگام بیرون آمدن از مکه خواند فرمود:
رضاالله رضانا اهل البیت.
۲- ممکن است کسى تصور کند که علم قطعى غیر قابل تغییر متسلزم جبر است مثلا اگر فرض شود که امام علم داشته که فلان شخص در فلان وقت و فلان مکان با شرایط معینى او را خواهد کشت و این حادثه به هیچ وجه قابل تغییر نیست لازمه این فرض این است که ترک قتل در اختیار قاتل نبوده براى وى مقدور نمى باشد، یعنى قاتل مجبور به قتل باشد و با فرض ‍ مجبوریت، براى شخص مجبور تکلیفى نیست.
و این تصورى است بى پایه زیرا:

اولا: این اشکال در حقیقت اشکال است،به عمومیت تعلق قضاى الهى
به افعال اختیارى انسان (نه به علم امام) و طبق این اشکال طایفه معتزله از سنى ها مى گوید: تقدیر خداوندى نمى تواند به فعل اخیتارى اسنان متعلق شود و انسان مستقلا آفریدگار فعل خودش مى باشد و در نتیجه انسان خالق افعال و خود خدا خالق بقیه اشیاء است در حالى که به نص صریح قرآن و اخبار متواتره پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام همه موجودات و حوادث جهان بدون استثناء متعلق قضا و قدر خداوندى عز اسمه است.
از راه بحث عقلى نیز مطلب روشن و آفتابى است اگر چه به واسطه وسعت اطراف آن نمى توانیم آن را در این مقاله مختصر بگنجانیم آنچه به طور اجمال مى شود گفت این است که در جهان هستى که آفرینش خدا است چیزى جز با مشیت و اذن خداوندى به وجود نمى آید و مشیت خداوندى به افعال اختیارى انسانى از راه اراده و اختیار تعلق گرفته است،
مثلا خداوند خواسته که انسان فلان فعل اختیارى را از راه اراده و اختیار انجام دهد و البته بدیهى است فعل با این وصف لازم التحقق خواهد بود و با این همه اختیارى است، زیرا اگر اختیارى نباشد اراده خداوند از مرادش تخلف مى کند
(و ما تساوون الا ان یشاء الله رب العالمین). (سوره تکویر، آیه ۲۹).
و ثانیا: با صرف نظر در تعلق فضا و قدر به فعل اختیارى انسان به نص صریح کتاب و سنت و متواتره، خداوند لوح محفوظى خلق فرموده که همه حوادث گذشته و آینده جهان را در آن ثبت کرده و هیچ گونه تغییرى در آن راه ندارد و خود نیز به آنچه در آن است عالم است آیا خنده دار نیست بگوییم که ثبت حوادث غیر قابل تغییر در لوح محفوظ و علم قبلى خداوند به آنها افعال انسان را جبرى نمى کند، ولى اگر امام به برخى از آنها یا به همه علم رساند، افعال اختیارى انسان و من جمله فعل قاتل امام جبرى مى شود؟

۳- این که ظواهر اعمال امام علیه السلام را که قابل تطبیق به علل و اسباب ظاهرى است نباید دلیل نداشتن این علم موهبتى و شاهد جهل به واقع گرفت مانند این که گفته شود: اگر سیدالشهداء علم به واقع داشت چرا مسلم را به نمایندگى خود به کوفه فرستاد؟چرا توسط صیدواى نامه به اهل کوفه نوشت؟چرا خود از مکه رهسپار کوفه شد؟چرا خود را به هلاکت انداخت و حال آنکه خدا مى فرماید ( و لا تقلوا بایدیکم الى التهلکه)(۲) چرا و چرا؟
پاسخ همه این پرسش ها از این نکته اى که تذکر دادیم روشن است و امام علیه السلام در این موارد و نظایر آنها به علومى که از مجارى عادت و از شواهد و قرائن به دست مى آید عمل فرموده و براى رفع خطر واقعى که مى دانست هیچ گونه اقدامى نکرده، زیرا مى دانست که تلاش سودى ندارد و قضا حتمى و تغییرپذیر نیست، چنان که خداى متعال در کلام خود در سوره آل عمران در برابر آن که در جنگ احد گفته بودند اگر یاران کشته شده پیش ما بودند نمى مردند و کشته نمى شدند مى فرماید:
(قل لو کنتم فى بیوتکم لبریز الذین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم). (۳)
بگو: اگر در خانه هایتان نیز بودید کسانى که برایشان قتل نوشته شده به سوى خوابگاههاى خود بیرون مى آمدند.
قسم دوم از علم امام: علم عادى
پیغمبر صلى الله علیه و آله به نص قرآن کریم و همچینن امام علیه السلام (از عترت پاک او) بشرى است همانند سایر افراد بشر و اعمالى که در مسیر زندگى انجام مى دهد مانند اعمال سایر افراد بشر در مجراى اختیار و بر اساس علم عادى قرار داد. امام علیه السلام نیز مانند دیگران خیر و شر و نفع و ضرر کارها را از روى علم عادى تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام مى بیند اراده کرد، در انجام آن به تلاش و کوشش مى پردازد، در جایى که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى و موافق مى باشد و به هدف اصابت مى کند و در جایى که اسباب و شرایط مساعدت نکنند از پیش ‍ نمى ورد.
و این که امام علیه السلام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث، چنان که شده و خواهد شد واقف است، تاثیرى در این اعمال اختیاریه وى ندارد - چنان که گذشت. امام علیه السلام مانند سایر افراد انسانى بنده خدا و به تکالیف مقررات دینى مکلف و موظف مى باشد و طبق سرپرستى و پیشوایى که از جانب خدا دارد با موازین عادى انسانى باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش ‍ را در احیاى کلمه حق و سرپا نگهداشتن دین و آیین بنماید.
پ ن:
۱-سوره جن آیه ۲۲۶.

۲-سوره بقره آیه ۱۹۵.

۳-سوره آل عمران، آیه ۱۴۵.

۴-روح المعانى، ج ۲۶، ص ۶۶ از تاریخ ابن الوردى، و الوافى بالوفیات.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، مسافر ، أین المنتظر ، nafas ، تازه مسلمان ، یاســین ، احیاء
۱۰:۰۱, ۲۹/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۱ ۱۰:۰۴ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #8
آواتار
اخلاق امام حسين عليه السلام
[/b]
[b][تصویر: 49212_02.jpg]
[/b]

امام حسین علیه السلام و غلام خطاکار
یکى از غلامان (۱) حضرت امام حسین علیه السلام جنایتى کرد که موجب عقوبت گردید فرمود او را بزنند غلام گفت: (و الکاظمین الغیظ)، امر کرد او را رها کنند باز غلام گفت: اى مولا و آقا من (و العافین عن الناس)، فرمود تو را بخشیدم باز غلام گفت، (و الله یحب المحسنین).
امام علیه السلام فرمود: تو را آزاد کردم براى رضاى پروردگار، آنچه به تو مى دادم دو برابر براى تو مقرر کردم.(۲)

[b]امام حسین علیه السلام و احترام به برادر

[/b]
دو یکى از بنى هاشم و دیگرى از بنى امیه با یگدیگر مجادله داشتند این گفت: قوم من بزرگوارترند و آن مى گفت: قوم من... قرار شد هر یک نزد ده نفر از مردم قوم و طایفه ده هزار درهم به او بدهند سپس نزد حسین بن على علیه السلام رفت آن حضرت پرسید: پیش از من به کسى مراجعه کرده اى؟گفت: آرى به برادرت حسن فرمود: من قدرت ندارم بر عطیه سرور خود چیزى بیفزایم و او نیز صد و پنجاه هزار درهم به این سائل داد مرد اموى با صد هزار درهم آمد که از ده تن گرفته بود و مرد هاشمى با سیصد هزار درهم که از دو تن گرفته بود اموى از این تفاوت خشمگین شد، پول را به صاحبانش رد کرد هاشمى هم برگرداند، اما امام حسین علیه السلام قبول نکرد، و فرمود: خواهى بردار و خواهى بر خاک بیفکن، ما عطاى خود را باز نمى ستانیم.(۳)
امام حسین علیه السلام و عیادت بیمار
[/b]
کشى و ابن شهر آشوب از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده اند که روزى امام حسین علیه السلام به عیادت بیمارى رفت که تب شدیدى داشت چون حضرت داخل شد تب او مفارقت کرد و آن بیمار عبدالله بن شداد لیثى بود.
گفت: راضى شدم به آنچه خداى بزرگ تو به شما داده است، تب نیز از شما مى گریزد حضزت فرمود: خداى بزرگ هیچ چیز را خلق نکرده مگر آن که او را امر کرده است که ما را طاعت نماید پس صدایى شنیدند و کسى را ندیدند که مى گفت: لبیک حضرت فرمود: آیا امیرالمومینین علیه السلام تو را امر نکرده که نزدیک نشوى مگر به کسى که دشمن ما باشد یا گناهگار باشد که کفاره گناه او باشى، پس چرا نزدیک این مومن آمده اى؟(۴)
اخلاق حسنین علیهم السلام
[/b]
پیر مردى مشغول وضو گرفتن بود.(۵) اما شیوه صحیح وضو گرفتن را نمى دانست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام هنگامى که طفل بودند وضو گرفتن پیرمرد را دیدند جاى تردید نبود، تعلیم مسائل و ارشاد جاهل واجب است باید وضوى صحیح را به پیرمرد یا داد اما اگر مستقیما به او گفته شود.
وضو تو صحیح نیست گذشته از این که موجب رنجش او مى شود براى همیشه خاطره تلخى از وضو خواهد داشت به علاوه از کجا که او این تذکر را براى خود تحقیر تلقى نکند و یکباره روى دنده لجبازى نیفتد و هیج وقت زیر بار نرود. این دو طفل اندیشیدند و پیرمرد مى شنید این یگى گفت: وضوى من از وضوى تو کامل تر است دیگرى مى گفت: وضوى من از وضوى تو کامل تر است.
سپس توافق کردند که هر دو در حضور پیرمرد وضو بگیرند و پیرمرد حکمیت کند طبق قرار عمل کردند و هر دو نفر وضوى صحیحى و کاملى جلو چشم پیرمرد گرفتند پیرمرد تازه متوجه شد که وضوى صحیح را چگونه باید انجام داد و به فراست مقصود اصلى دو طفل را دریافت و سخت تحت تاثیر محبت بى شائبه و هوش و فطالت آنها قرار گرفت. گفت: وضوى هر دو شما صحیح و کامل است، من پیرمرد نادان هنوز وضو ساختن را نمى دانم شما به حکم محبتى که بر امت جد خود دارید مرا متبه ساختید متشکرم. (۶)
سخاوت امام حسین علیه السلام
[/b]
کمال الدین بن طلحه رحمه الله در کرم امام حسن علیه السلام قصه زنى که براى ایشان گوسفند کشته بود بیان کرده که هر یک از امام حسن و امام حسین علیهماالسلام او را هزار گوسفند و هزار دینار زر دادند همچنین نقل شده که آن حضرت میهمان را اکرام مى کرد و طالب را جود مى نمود و رعایت صله رحم مى کرد و فقیر را مى نواخت و سائل را رد نمى کرد و برهنه را مى پوشاند و گرسنه را سیر مى کرد و حاجت وام دار را روا مى کرد و بر ضعف رحیم بود و بر یتیم مشفق و مهربان و حاجتمندان را اعانت مى نمود و هر چه مال به وى مى رسید - گرچه اندک بود - بر محتاجان صرف مى کرد.
معاویه چون به مکه آمد مال بسیار و لباس هاى فاخر براى آن حضرت فرستاد هیچ کدام را نپذیرفت و همه را باز پس داد. (۷)
امام حسین علیه السلام و بشر خضر مى
علامه کاشف الغطاء از مجمع البحرین نقل کرده که امام حسین علیه السلام وقتى به کربلا رسید زمین نینوا و غاضریه را از بنى اسد به شصت هزار درهم خرید و با آنها شرط کرد که زوارش را به قبرش راهنمایى کرده و از آنها پذیذیرائى کنند و در قبال این شرط زمین را دوباره پس از آن که پولش را پرداخت به آنها واگذاشت، از این خبر معلوم مى شود که همراه امام حسین علیه السلام چقدر پول بود که مازاد آن بالغ بر شصت هزار درهم بود.
شاهد دیگر بر عظمت این دستگاه سلطنت تا قضیه محمد بشر خضرمى است، که سید بن طاووس و غیره نقل کردند که شب عاشوار یا همان شبى که مرگ بر دور خیمه ها مى گردید به محمد بشر خضرمى مى گفتند: پسرت در حد رى اسیر شد.: جواب داد: من نمى خواهم که پسرم اسیر باشد و من پس از آن زنده بمانم امام حسین علیه السلام سخن مرد را شنید و به او فرمود: خدا تو را رحمت کند من بیعتم را از تو برداشتم و تو حالا آزادى، هر طور مى توانى در آزادى پسرت بکوش.
عرض کرد: حسن جان درندگان مرا زنده نگذارند هر گاه از تو جدا بشوم، حضرت فرمود: این لباس ها و برده هاى یمنى را به پسرت ده که در آزادى خود صرف کند پس به او پنج دست لباس عطا فرود که قیمت آنها هزار دینار بود قیمت هر دست دویست دینار (صد لیره طلا) معلوم نیست جنس این لباس ها چه بود که قیمت یک دست آن صد لیره مى شد و چقدر از این نوع لباس با حضرت بود، و براى چه آنها را با خود مى برد؟. (۸)
مشاهده آثار پینه بر پشت مبارک
[/b]
شعیب بن عبدالرحمان خزاعى گوید: چون حسین بن على علیه السلام به شهادت رسید: بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند علتش را از امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند، فرمود: این پینه ها اثر کیسه هاى غذایى است که پدرم شب ها به دوش مى کشید و به خانه بیوه زنان و کودکان یتیم و فقرا مى رسانید.
نیکى به مقدار معرفت
[/b]
یک اعرابى، به محضر امام حسین علیه السلام آمد عرض کرد: یا بن رسول الله ذمه اى در گردن من است و قادر به اداى آن نیستم ناچار به خود گفتم که باید از مرد کریمى سوال نمایم و کسى که از اهل بیت رسول الله صلى الله علیه و آله باشد سراغ ندارم حضرت به اعرابى فرمود: من سه سوال از تو مى کنم اگر یکى را پاسخ گفتى یک سوم آن مال را به تو عطا مى کنم و اگر دو سوال را جواب گفتى دو سوم آن مال را صاحب خواهى شد، و اگر هر سه مساله را پاسخ گفتى تمام آن مال را عطا خواهم کرد.
اعرابى عرض کرد: یا بن رسول الله، چطور مى شود که مثل شما که از همه جهات تکمیل هستید از من اعرابى که بیابانى هستم پرسش کنید؟
امام حسین علیه السلام فرمود: (۹) از جدم رسول خداصلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود: المعروف بقدر المرفه.
اعرابى عرض کرد: هر چه مى خواهى بپرس اگر بدانم جواب مى گویم و اگز ندانم از شما یادى مى گیرم و لا قوه الا بالله.
حضرت فرمود: افضل اعمال چیست؟
گفت: ایمان به خداوند تعالى.
حضرت فرمود: چه چیز مردم را از مهالک نجات مى دهد؟
عرض کرد: توکل و اعتماد به خداى بزرگوار.
فرمود: زینت آدمى در چیست؟
اعرابى گفت: علمى که با آن حلم باشد فرمود: اگر بدین شرف دست نیابد؟
عرض کرد: مالى که با مروت و جوانمردى همراه باشد.
فرمود: اگر این را نیز نداشته باشد.
گفت: فقر و پریشانى که با آن صبر و شکیبایى باشد.
فرمود: اگر این را هم نداشته باشد.
عرابى گفت: صاعقه اى از آسمان فرود آید و او را بسوزاند که او شایستگى جز این را ندارد.
حضرت خندید و کیسه اى که هزار دینار زر سرخ داشت به وى داد و انگشرتى به او عطا کرد که نگین آن دویست درهم قیمت داشت.
حضرت به اعرابى فرمود: با این زرها ذمه خود را برى کن، و این انگشتر را در نفقه خود صرف کن. (۱۰)
اعرابى آن زرها را برداشت و این آیه مبارکه را تلاوت کرد: (الله اعلم حیث یجعل رسالته).(۱۱)
کنیز و شاخه گل
[/b]
علامه مجلسى ره از کشف الغمه روایت کرده که انس گفت:
روزى در محضر امام حسین علیه السلام بودم کنیز آن بزرگوار آمد و گلى یک شاخه آن حضرت گذاشت حضرت فرمود: تو را آزاد کردم براى خدا من گفتم یک شاخه گل براى تو مى آوردت او را آزاد مى کنى؟ حضرت فرمود: خداى بزرگ مى فرماید: چون تحیت کنند شما را به تحیتى، پس تحیت کنید به نیکوتر از آن (۱۲)
و تحیت نیکوتر من آن بود که او را آزاد کنم. (۱۳)
معلم در نگاه امام حسین علیه السلام
[/b]
عبدالرحمان سلمى به فرزند امام حسین علیه السلام سوره حمد آموخت.
وقتى کودک در حضور پدر سوره را خواند امام علاوه بر پول نقد و پارچه اى که از راه حقشناسى به معلم طفل داد، دهان آموزگار را پرا از در کرد.
کسانى از این همه عطا تعجب کرده درباره آن از حضرت سوال کردند امام علیه السلام در پاسخ فرمود: کجا پاداش مالى من با عطاى آموزش این معلم برابرى مى کند (۱۴)
یعنى خدمت آموزش سوره حمد از عطاى مالى من ارزنده تر است.
جز به یکى از سه گروه اظهار نیاز مکن
[/b]
مردى از انصار از امام حسین علیه السلام حاجیى خواست امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر آبرویت را از خواهش کردن حضورى نگهدار و حاجتت را در نامه اى بنویس زیرا آنجه تو را شاد کند به آن عمل کنم ان شاء الله.
آن مرد نوشت: اى اباعبدالله، فلانى از من پانصد اشرفى مى خواهد و اصرار دارد بگیرد به او بفرمایید مهلتى بدهد چون امام علیه السلام نامه را خواند به منزل رفته کیسه اى آورد که هزار اشرفى داشت و به او فرمود:
با پانصد اشرفى وام خود را بپرداز و با پانصد اشرفى دیگر زندگى خود را اداره کن و جز به یکى از سه کس اظهار مکن: دین دار، یا صاحب مروت که از مردانگى خود شرم دارد، و خانواده دار، که مى داند آبروى خودت را فروختى و آن را با برآوردن حاجت تو حفظ مى کند. (۱۵)
سخاوت از امام حسین علیه السلام بیاموزید
[/b]
امام حسین علیه السلام فرمود: درست است فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرمود: افضل الاعمال بعد الصلاه ادخال السرور فى قلب المومن بما لا اثم فیه.
بهترین کار پس از نماز، وارد کردن شاید در دل مومن است با آنچه گناهى در آن نباشد.
امام حسین علیه السلام فرمود: غلامى دیدم خوراک خود را به سگى مى دهد.گفتم: در چنین حال غذایت را مى دهى؟ اى فرزند رسول خدا، من غمگینم، به شادى او شادى مى جویم براى این که صاحب من یهودى است مى خواهم از او جدا بشوم پس امام علیه السلام به سوى صاحبش با دویست دینار آمد یهودى گفت: غلام فداى قدمت و بستان براى غلام و مال را برگردانید.
حضرت فرمود: مال را بخشیدم یهودى گفت: قبول کردم و به غلام بخشیدم.
حضرت فرمود: غلام را آزاد کردم وتمام مال را به او بخشیدم. همسر یهودى گفت: اسلام آوردم و مهریه ام را به شوهرم بخشیدم یهودى گفت: من هم اسلام آوردم، این خانه را به او بخشیدم.(۱۶)
شعار آشنایى
صفات کبریائى را زمردان خداآموز
زمردان خدا اوصاف ذات کبریاآموز
زسربازى سرافرازى بود آزاد مردان را
سرافرازى و سربازى زشاه کربلاآموز
حسین آسا به دفع فتنه بیگانگان برخیز
شعار آشنایى با خدا از آشنا آموز
بیا در مکتب اسلام و بشنو درس قرآن را
مروت عاطفت آزادگى احسان و فاآموز
چون نام شیر مردان خدا را بر زبان آرى
نخستین بار آیین ادب را از (نوا)آموز پی نوشت:
۱-اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۱۱۰، قمقام، ص ۳۵۰، سمو المعنى، ص ۱۶۱.
۲-کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۰۷.
۳-صلح امام حسین علیه السلام، ص ۴۴.
۴-جلاء العیون، ج ۲، ص ۴۶۰.
۵-مناقب، ج ۳، ص ۴۰۰.
۶-داستان راستان، ج ۲، ص ۹۶.
۷-کشف الغنمه، ج ۷، ص ۱۹۵، احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۴۴۵.
۸-سیاسیت حسینى، چاپ تبریز، ص ۳۳.
۹-احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۴۴۱.
۱۰-مقتل خوارزمى، ج ۱، ص ۱۵۷.
۱۱-مننتهى الامال، ج ۱، ص ۲۱۰.
۱۲-منتهى الامال، ج ۱، ص ۲۱۰، سوره انعام،آیه ۱۲۴.
۱۳-احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۴۲۴.
۱۴-در مکتب اهل بیت، ص ۱۳۱، لولو و مرجان، ص ۴۴.
۱۵-تحف العقول، ص ۲۵۲.
۱۶-راهنماى بهشت، ج ۱، ص ۲۰۴.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، hesam110 ، مسافر ، أین المنتظر ، nafas ، تازه مسلمان ، یاســین ، احیاء
۱۲:۱۶, ۲۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
استشمام بوی سیب از حرم امام حسین(علیه السلام)، ویژگی عجیبی است که چند کتاب معتبر به آن اشاره کرده اند.

«بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کرب و بلا». این نوحه مشهور و محبوب را در سالهای اخیر بارها شنیده ایم. اما بوی سیب چه ارتباطی با حرم امام حسین(علیه السلام) دارد؟ آیا درست است که می گویند از قتلگاه و ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) می شود عطر سیب استشمام کرد؟


[تصویر: 3__35_.jpg]

نگاهی به منابع روایی و کتابهای معتبر شیعی، راز بوی سیب را این طور می گشاید:

در کتاب شریف «بحارالانوار» جلد ۴۳ ، صفحه ۲۸۹ ماجرای عطر سیب به نقل از «حسن بصری» و «ام سلمه» این طور آمده است :«حسنین وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود. پس ایشان در اطراف او گردیدند، به گمان این که دحیه‏ی کلبی است. جبرئیل، دست خود را حرکت داد، مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد. پس سیبی و بهی و اناری آورد و به ایشان داد. روی ایشان از خوشحالی برافروخت و دویدند به نزد جد خود. حضرت از ایشان گرفت و بویید و فرمود: بروید نزد پدر و مادر خود. پس رفتند و هیچ یک از آن نخوردند تا این که پیغمبر به نزد ایشان رفت و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می‏خوردند، به حال خود عود می‏نمود (بازمی‏گشت) و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات نمود. حسین علیه‏السلام فرمود: که انار، مفقود شد، و چون امیرالمؤمنین علیه‏السلام شهید گشت، به، مفقود شد، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند. پس چون تشنگی بر ما غالب می‏شد، آن را بو می‏کردم، اندکی تشنگی من ساکن می‏شد. عاقبت، چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم و یقین به هلاک نمودم. حضرت سجاد علیه‏السلام می‏فرماید که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می‏شد، ولی خودش را نیافتند، و این رایحه، در آن محل باقی است، و هر کس از زواربخواهد استشمام رایحه‏ی آن را نماید، در وقت سحر، به زیارت رود که اگر از مخلصین باشد، آن را استشمام خواهد نمود.»

مشابه این داستان را هم «ابن شهر آشوب» در کتاب «مناقب» جلد ۳ ، صفحه ۳۹۱ .بیان کرده است. ماجرای عطر سیب در کتاب منتهی الآمال نیز آمده است.

منبع:
شنیده ها
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sadegh-a ، saloomeh ، ترنم ، سدرة المنتهی ، مرغ باغ ملکوت ، mahdi14 ، یاســین ، مفقود الاثر ، سرباز منتظر ، hesam110
۱۷:۰۸, ۲۹/آبان/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
پدید آورنده : احمد لقمانی

اگر امام حسین علیه السلام به تمامی حوادث آینده آگاهی داشت، چگونه با پای خود، خویشتن را در هلاکت انداخت؟ !

آیا شیوه حضرت با آیه «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دستان خویش در هلاکت نیندازید، سازگار است؟ یا آن که مصداقی برای خودکشی محسوب می شود؟ به راستی آگاهی امام از غیب و رسالت آن حضرت در استفاده از این علم در عرصه های مختلف عاشورا و کربلا چگونه بوده است؟


واقعه عاشورا رخدادی است که تاریخ اسلام و بلکه تاریخ بشریت مانندی برای آن سراغ ندارد . جایگاه بلند این حماسه، آن را به صورت رویدادی جاودانه همانند خورشید درخشانی برتارک تاریخ و فرهنگ بشری درآورده است; به گونه ای که با وجود دستان تحریفگر، از چنان عمق و غنایی برخوردار است که تا فرجام تاریخ، پیام آور ارزش های والای انسانی و الهام بخش انسان های آزاد و خداجو خواهد بود .

افزون بر جلوه عاطفی عاشورا که در آن مظهر عشق به خدا، تسلیم محض در برابر او و سمبل قیام در راه دین و آزادی خواهی و شهادت طلبی نمایان است، جلوه عقلانی و خرد ورزانه ای نیز به گونه ای پیدا و پنهان در سراسر حماسه حسینی می توان به دست آورد .
بی شک با چنین نگرشی علاوه بر چشم دل، با چشم عقل و خرد نیز به این واقعه می توان نگریست و نگرشی جامع تر و گسترده تر به آن داشت .

از سوی دیگر، تحلیل عقلانی نهضت حسینی به همان اندازه که پربها و ارزشمند است، پرخطر و پیچیده است; زیرا نگاهی جامع و برگرفته از اصول و معارف کلامی می طلبد تا نظریه هایی تمام عیار با ایجاد هماهنگی بین عناصر و مؤلفه های گوناگون پژوهش به گونه ای در خور و شایسته ارایه شود .
به یقین دو رهیافت تاریخی و کلامی در تحلیل و تحقیق رخداد عاشورا، از عوامل بسیار مهم و تاثیرگذاری است که هریک، ما را در دست یابی به نظریه های جامع و معرفت آفرین مدد می رساند .

ناگفته پیداست که این دو نگرش در ترابط و تعامل کامل با یکدیگرند و نتایج هرکدام می تواند در دیگری مؤثر افتد و به تکمیل و تنقیح آن یاری رساند .
ضعف و نارسایی این دو، نزد صاحب نظران موجب پدید آمدن چنین اعتقادی می شود که امام علیه السلام به زمان و مکان شهادت خویش علم تفصیلی نداشته و از ابتدا به قصد منزل گزیدن در کربلا و رفتن به سوی شهادت حرکت نکرده است! این افراد برای تایید سخن خود، مساله اعزام مسلم بن عقیل به کوفه از سوی امام علیه السلام و حرکت حضرت بر اساس گزارش مسلم را از آمادگی کوفیان و فرازهایی از گفت وگوهای امام با اطرافیان که بیانگر عزم او بر سفر به کوفه است، مطرح می کنند .

اما آنان که از ابعاد کلامی و تاریخی نهضت سرخ حسینی آگاهی دارند، معتقد به علم تفصیلی امام علیه السلام نسبت به حوادث کربلا هستند و اعلام زمان و مکان شهادت امام علیه السلام از سوی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و همچنین علم امام و اهل بیت او به جزئیات حوادث عاشورا را، دلیلی بر این مدعا می دانند .
این دسته از اندیشمندان سخنانی از امام حسین علیه السلام مطرح کرده اند که در آنها آینده خونبار خود و اصحاب به گونه ای روشن آشکار شده است; همانند این سخن حضرت که می فرماید:
«من کان باذلا فینا مهجته و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا فانی راحل مصبحا ان شاء الله » (1)

و یا در جای دیگری می فرمایند:
«خط الموت علی ولد آدم فخط القلاده علی جید الفتاة » (2)
از مجموع عبارات این خطبه چنین فهمیده می شود که امام قبل از خروج از مکه، فرجامی برای این سفر جز شهادت خود و یارانش نمی دید . و حتی عبارت «گویا می بینم که گرگ های بیابان اعضای بدنم را میان نواویس و کربلا پاره پاره می کنند» (3) گواه آن است که امام علیه السلام به خوبی از شهادت خود و محل آن با خبر بوده است .
صریح تر از این سخنان، نامه حضرت، هنگام حرکت از مکه است:

«بسم الله الرحمن الرحیم
من الحسین بن علی الی بنی هاشم; اما بعد فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف عن لم یبلغ الفتح والسلام (4) ; از حسین بن علی به بنی هاشم; هرکس از شما که به من بپیوندد، شهید خواهد شد و هرکه با من همراه نشود، به پیروزی نخواهد رسید» .
بی تردید متن این نامه، یکی از دلایل آگاهی امام از سرانجام حرکت خویش به شمار می آید و از آن سو، همراهی اهل بیت حضرت نیز جزیی از برنامه کلی نهضت حسینی - که طبق مشیت الهی از قبل مشخص شده بود - محسوب می شود . تقدیری که امام خود از آن آگاهی داشته است و از آنجا که او مظهر تسلیم در برابر خواست خداست با علم به سرانجام کار، اهل بیت و فرزندان خویش را همراه خود ساخت; گرچه عقل ما دست کم در فهم بخشی از فلسفه این همراهی و اهداف و آثار آن، آگاهی دارد که از آن جمله، رسوایی نظام منحط اموی است! (5)
حال با توجه به سخنانی که در این باره به آنها اشاره کردیم، به اصول کلامی درباره نهضت عاشورا اشاره می کنیم:

1 . عصمت امام علیه السلام

یکی از اصول کلامی که در تحلیل رخداد عاشورا نقش به سزایی دارد، مساله «عصمت پیامبران و امامان:» است که به معنای وسیع آن، شامل عصمت در خطا و اشتباه و نسیان است .
این بینش روشنگر موجب می شود که تحلیلگر عاشورا، تمامی رفتارها و مواضعی را که امام علیه السلام در طول نهضت اختیار کرده است بدون هیچ قید و شرط و استثنایی صحیح بداند و هرگونه خرده گیری و اعتراض را بر آن به دور شمارد . براساس پذیرش اصل عصمت امام در تحلیل و تفسیر افعال حضرت، گاه عقل ما یارای فهم دست کم بخشی از حکمت و مصلحت اعمال امام را دارد و برای آن آرمان هایی صحیح و خردپسند می یابد و یا آن که حکمت آن بر ما روشن نمی شود و چرایی اعمال امام - حتی پس از تامل فراوان - در هاله ای از ابهام باقی می ماند .


افرادی که باوری شایسته نسبت به عصمت امام داشته باشند، در هردو صورت، حقانیت و درستی فعل امام را اجمالا مورد تصدیق قرار می دهند و به جای تخطئه مواضع امام و خرده گیری بر تصمیم گیری های حضرت، عقل محدود خود را محکوم می کنند و صادقانه به ناتوانی آن اقرار می کنند . اما آنان که اصل عصمت امام را نپذیرند، دل به شبهاتی نسبت به حقانیت یا مشروعیت هضت حضرت می سپرند و اشکالاتی را که در طول تاریخ از سوی دشمنان اهل بیت: همچون بنی امیه، ناصبی ها و وهابی ها تبلیغ می شده است، می پذیرند و مانند آنان موضع گیری می نمایند; شبهاتی همچون:


1 . امام علیه السلام علیه حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر (یعنی یزید!) قیام کرد و از بیعت با او سرباز زده است و این، گناهی است نابخشودنی، که سرانجام به کشته شدن او انجامید .


2 . نهضت امام علیه السلام از مصادیق به هلاکت انداختن خویش است، که کاری برخلاف عقل اوست و به نص قرآن، حرام است . زیرا قرآن با صراحت بسیار می فرماید: «لاتلقوا بایدکم الی التهلکة » ; خود را با دست خویش به هلاکت و نابودی نیندازید .
3 . هرچند امام علیه السلام در راه خدا قیام کرد، اما او نسبت به اوضاع سیاسی و اجتماعی اشتباه کرد و به خطا بر پیمان های دروغین کوفیان اعتماد ورزید .


به این شبهات و اشکالاتی از این قبیل، به دو شیوه می توان پاسخ داد:


الف) ارایه پاسخ اجمالی
بدین معنا که با تمسک به ادله عقلی و نقلی عصمت امام علیه السلام - که در منابع کلامی شیعی مورد بحث قرار گرفته است - می توان بر ضرورت عصمت امام تاکید ورزید و سپس با اثبات امامت امام حسین علیه السلام اصل یاد شده را بر افعال او تطبیق کرد .
بدیهی است سرانجام چنین مسیری، اثبات صحت و سلامتی تمامی افعال و افکار امام علیه السلام است .

ب) ارایه پاسخ تفصیلی

در این شیوه تلاش می شود که براساس مقدمات مورد قبول اشکال تراشان، خالی بودن نهضت امام از هرگونه انگیزه شخصی و مصونیت آن از خطا و اشتباه و ارتکاب امر غیر مشروع ثابت شود .
این شیوه، راهی است که برخی از بزرگان شیعه مانند سیدمرتضی قدس سره در «تنزیه الانبیاء» و شیخ طوسی قدس سره در «تلخیص الشافی » پیموده اند .
به طور مثال در پاسخ به این اشکال که مقابله امام با سپاه یزید و امتناع او از بیعت، از مصادیق «القای نفس در تهلکه » بوده است، این دو اندیشمند بزرگ می کوشند تا ثابت کنند که حرکت امام قبل از برخورد با سپاه ابن سعد، براساس ظن امام علیه السلام به پیروزی بوده است و از آنجا که این ظن، مستند به امارات و شواهد فراوان (مانند نامه های کوفیان و) . . . بوده است، قیام امام علیه السلام برای رسیدن به حق خود، نه تنها امری عقلایی است، بلکه انجام عملی واجب برای حضرت محسوب می شود . بدین خاطر در این مرحله از نهضت، امام علیه السلام جز به وظیفه دینی خود عمل نکرده است و پس از برخورد با سپاه عمربن سعد نیز که امام از پیروزی مایوس می شود، پیشنهاد بازگشت به حجاز یا به یکی از سرحدات می دهد، که مورد قبول ابن زیاد واقع نمی شود و در اینجا نیز امام چاره ای جز دفاع از خویش نداشته است . (6)

به هرجهت، درصورت نپذیرفتن اصل عصمت امام علیه السلام برای رفع شبهات با تمسک به ادله و شواهدی خاص و با تجزیه و تحلیل مواضع امام در مراحل مختلف نهضت باید در پی اثبات این حقیقت بود که موضع گیری های امام تماما صحیح و مشروع بود و آن حضرت قدمی از جاده حکمت و شرع خارج نشده است .
2 . علم امام علیه السلام




دانشمندان شیعی همگی بر این باورند که امام علیه السلام همسان با پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم دارای علمی وسیع و مافوق علم افراد عادی بشر است; زیرا منابعی ویژه و متفاوت با مجاری عادی کسب دانش در دست دارد و از طریق این منابع به اذن خداوند از اموری آگاه است که در دسترس افراد عادی نیست . اما در این مساله که ویژگی های علم امام چیست، اختلاف نظر وجود دارد . برای مثال در این که علم امام چیست، رای واحدی وجود ندارد .
برخی از عالمان معتقدند: امام علیه السلام علاوه بر علم به احکام شریعت، به تمامی حوادث گذشته، حال و آینده علم دارد; مگر اموری که از اختصاصات علم الهی است; همانند زمان فرارسیدن قیامت یا اموری که در دایره بدائات قرار می گیرد .
ناگفته پیداست که تفاوت اصلی علم غیب پیامبر و امام با علم الهی، در آن است که علم خداوند، ذاتی است، ولی علم پیامبر و امام، ناشی از تعلیم و اعطای الهی است .


در مقابل، گروه دیگری چنین باور دارند که: مقتضای ادله بیش از این نیست که امام باید به تمامی احکام دین و مسائل مورد نیاز مردم علم داشته باشد; ولی دلیلی بر آگاهی امام از تمامی حوادث گذشته و آینده نداریم . (7)
سؤال دیگری نیز مطرح است که آیا علم امام علیه السلام معلق به شرایطی است یا آن که به صورت بالفعل برای امام حاصل است؟
در پاسخ به این پرسش، گروهی علم امام را مشروط به حصول شرایطی از قبیل اراده او یا درخواست (دعای) او از خداوند، می دانند .
به هر تقدیر، مساله مقدار و وسعت علم امام در تحلیل و تفسیر نهضت حسینی تاثیری تام دارد . اگر امام معصوم علیه السلام را از جمیع «ماکان » و «مایکون » آگاه بدانیم، در این صورت، زمان و مکان شهادت امام نیز در دایره معلومات او قرار می گیرد . با قبول این اصل باید گفت که حسین علیه السلام از آغاز حرکت خویش از مدینه می دانست که در مکانی به نام «کربلا» و در دهم محرم سال 61 به شهادت خواهد رسید و حتی از کیفیت و جزئیات وقایع مربوط به شهادت خویش و یاران و اسارت خاندان خود آگاهی داشت .
نقش محوری مساله علم امام در یکی از جدی ترین و جنجالی ترین منازعاتی است که در چند دهه اخیر در باره ماهیت و فلسفه نهضت حسینی وجود داشته، به گونه ای که در این میان، دو نظریه اصلی ابراز شده است:
1 . مطابق نظریه اول، حسین علیه السلام از ابتدا (و دست کم قبل از خارج شدن از مدینه) به طور قطع می دانسته است که سرانجام سفر او، این است که در کربلا و در روز دهم محرم، خود و جمعی از یاران او به شهادت خواهند رسید . اما از سوی دیگر، امام به عنوان یک وظیفه و تکلیف الهی، موظف به انجام این سفر بوده است تا با تحمل تمامی مصائب و سختی های آن، حتی با ریخته شدن خون خود و جمعی از بهترین افراد خاندان و یارانش، حیاتی دوباره به دین و آیین بخشیده شود و اسلام مسخ شده سلطنتی یزیدی، محو و نابود شود .
براساس این نظریه، حقیقت قیام امام حسین علیه السلام، انجام یک تکلیف الهی است; تکلیفی که امام به بهای شهادت خود و اسارت خانواده اش، به کامل ترین صورت ممکن، آن را ادا کرد و البته مقتضای مقام امامت هم چیزی جز این نمی توانست باشد . در این نظریه آثاری همچون: «اتمام حجت بر مردمان » ، «رسوا ساختن حکومت فاسد امویان و اعلام برائت از آن » ، «ابلاغ پیام اصلی دین برجهانیان و ارایه ماهیت اصلی اسلام » و . . . به عنوان بخشی از اهداف نهضت امام که برای ما قابل درک و فهم و درس آموزی و پیروی است، بیان می شود .
2 . براساس نظریه دوم، هرچند امام حسین علیه السلام می دانسته است که سرانجام، روزی به دست مخالفان دین خدا به شهادت خواهد رسید، اما زمان این امر بر او آشکار نبوده است .
در این دیدگاه، اوضاع و شرایط تاریخی در زمان حکومت یزید (مانند تشکیل نیروی داوطلب در کوفه و بیعت آنان با مسلم بن عقیل، ضعف حکومت نوپای یزید، آمادگی افکار عمومی و لیاقت و شایستگی امام برای قیام به صورت کامل برای شروع نهضت) آماده بود و در این موقعیت احتمال پیروزی علیه یزید بیش از پنجاه درصد تضمین شده بود .
بدون شک آشنایی با مبانی علم امام و آگاهی از ابعاد و جلوه های آن، بیانگر مردودیت نظریه دوم است . زیرا طبق این نظریه، دیدگاه های کسانی چون ابن عباس و محمد حنفیه که حضرت را از حرکت به سوی کوفه و اعتماد به دعوت کوفیان بر حذر می داشتند، معتبر دانسته می شود; به ویژه آن که سرانجام سفر امام با آنچه که امثال ابن عباس پیش بینی کرده بودند، موافق در آمد و تشکیل حکومت اسلامی برای امام میسر نگشت .
در یک نگاه، به خوبی می توان دریافت که حرکت امام حسین علیه السلام براساس انتخاب و اختیار حضرت اما با علم الهی آن امام صورت گرفته است; هرچند فرجام نهضت امام با شهادت رقم می خورده است . اما اعتماد به نامه ها و دعوت های کوفیان و حرکت به سوی کوفه به خاطر «اتمام حجت » به تمامی دعوت کنندگان و حمایت کنندگان بوده است; کاری که امام و پیشوای شایسته باید انجام می داد تا امروز کسی علم غیب و آگاهی از حقایق ماجرا را برای فرد امام شایسته نپذیرفتن دعوت کوفیان تلقی نکند . از این رو، آن حضرت طبق ظواهر و امور طبیعی زندگی حرکت کرد; مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد و طبق گزارش سفیر راست گوی خود به طرف آن دیار حرکت کرد و سرانجام سفر او به شهادت ختم شد .
به یقین با این نگرش، آگاهی حضرت از لزوم دفع ضرر یا یقین به کشته شدن و خبر از اسارت خاندان، مانع رفتن به کوفه نمی شد; زیرا وظیفه امامت امام، فریادرسی مظلومان و ستم دیدگان از نظر ظاهری است و رسالت او در این عرصه، توجه به خواست امت است .


افزون بر این، گرچه از دست رفتن امام و اسارت خاندان او کاری بی جبران، است، اما مصلحتی برتر و مهم تر وجود دارد که امام باید خون ارزشمند خود، و خاندان حضرت باید عزت ظاهری خود را فدای آن کنند و آن، حفظ اسلام از دست فاسدان و طاغیان زمان برای همیشه تاریخ است و این حوادث، مقدمه ضروری و انحصاری نجات اسلام محسوب می شود که نه تنها مطلوب، بلکه لازم و واجب است .


چنین بینش شایسته ای موجب گردید که رژیم سلطنتی اموی، رسوا گردد و روح امر به معروف و نهی از منکر در کالبد جامعه دوانده شود (8) و ابلاغ پیام عاشورا به دورترین نقاط جهان آن روز و امروز و فراتر از همه فرداها، کاری معجزه آفرین برای تمامی ملت های دربند نماید و آن، منطق «پیروزی خون بر شمشیر» و «فدای جان برای حفظ کیان و آیین اسلام » است; سخنی تاثیرگذار و درس آموز برای آزادی و آزادگی بشریت در تمامی عصرها و برای همه نسل ها .


پی نوشت ها:
1 . بحارالانوار، ج 44، ص 367 .
2 و 3 . همان، ص 366 .
4 - همان، ص 330 و ج 45، ص 87 .
5 . ر . ک: شهید آگاه و رهبر نجات بخش اسلام، لطف الله صافی گلپایگانی، ص 387 - 378; مقتل الحسین (علیه السلام)، عبدالرزاق موسوی المقرم، ص 118 - 115 .
6 . تنزیه الانبیاء، سیدمرتضی، ص 182 - 179; تلخیص الشافی، شیخ طوسی، ج 4، ص 188 - 182 .
7 - متشابه القرآن و مختلفه، ابن شهرآشوب، ص 211 .
8 - مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی (رحمة الله علیه) و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 293 (تحلیل معرفت شناختی مبانی کلامی در نهضت عاشورا، محمد سعیدی مهر).
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین ، hesam110 ، Asma
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,554 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  تاپیک های مربوط به اهل تسنّن و عقایدشان و مناظره با آنها أین المنتظر 18 15,617 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۳
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,351 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,243 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,946 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,687 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,581 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری

پرش در بین بخشها:


بالا