کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 9 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جمع آوری تاپیک های تک پستی مربوط به سید الشهدا (علیه السلام)
۱۸:۵۳, ۲۲/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۱ ۱۲:۲۴ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
با سلام

بنظر بنده امسال یک تحول خوب و انشاالله مفید ایجاد کنیم و در این ماه عزیز به شناخت و معرفت از امام حسین(علیه السلام) بیشتر بپردازیم و سعی شود تا در این ماه به معرفت و ارادتمان به این معصوم افزوده شود:



از غافلان محرم مرا جدا کنید کم کم عاشقان روز دهم را صدا کنید


چیزی دگر به شهادت مولا نمانده است هیات هیات که میروید مرا هم دعا کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


حسين (علیه السلام) به سرزمين موعود وارد مى شود[تصویر: 49719_zendegi.bmp]
حسین بن على علیه السلام از هنگام حرکت از مدینه تا کنون با سیاستى مشخص و مقصدى معین قدم برداشت و در طول این مدت ضمت گفتارها خطبه ها، برخوردها، مکر از مرگ و شهادت خود دم زد و باره ها از پایان کار و سرانجام نهضت خویش که در برابر حکومت استبداد و ستم فرزند معاویه انجام شد سخن گفت :
فرزند پیغمبر در چند مورد از محلى که انقلاب خونین و مقدس وى در آنجا باید انجام گیرد آشکارا نام برده است و از آن یاد کرد، اکنون کاروان حسینى پس از طى اینهمه راه و پشت سر گذاردن آن همه مشکلات و حوادث به همان ارض موعود مى رسد و بر سرزمین انقلاب و خون وارد مى گردد، هنگامى که این کاروان به آن سرزمین قدم مى گذارد دستور توقف و فرود آمدن از جانب حضرت صادر گردید و در برابر یاران خود چنین فرمود:
قفوا و لاتر حلوا منها فهیمنا و الله مناخ رکابنا، هیهنا و الله سفک دمائنا، هیهنا و الله هتک حریمنا، هینما و الله قتل رجالنا، هیهنا و الله ذبح اءطفالنا، هیهنا و الله تزار قبور نا و بهذاه التربه و عدنى جدى رسول الله و لاخلف لقوله (۱)
یعنى در اینجا فرود آئید و دیگر کوچ مى کنید: اینجا خوابگاه شتران ماست . اینجاست که خونهاى ما ریخته شود، اینجاست که زنان ما اسیر مى گردند، اینجاست که مردان ما را مى کشند، اینجاست که بچه هاى ما را ذبح مى کنند، و باز اینجاست که قبور ما زیارتگاه مى گردد و این همان خاک است که جدم پیغمبر به من خبر داده و خبر آن حضرت دروغ نخواهد بود
با این ترتیب حسین علیه السلام هنگام ورود به کربلا جنایتهائى که حکومت بیداد و ستم نسبت به آن بزرگوار و یاران آزاده اش در آن سرزمین انجام مى دهد به کاروان خود صریحا یاد آور مى گردد و بدینوسیله آن را براى استقبال از آن همه مصیبت و بلا آماده سازد و از آن سوى هنگامى که فرزند زیاد از نزول آن بزرگوار به سرزمین کربلا اطلاع یافت نامه اى به آن حضرت نوشت و زاده ى على را بین دو راه مخیر ساخت :
اما بعد یا حسین فقد بلغنى نزولک بکربلا و قد کتب الى امیرالمؤ منین یزید ان لا اتوسدالوثیر و لا اشبع من الخمیر الاالحقک بالطیف الخبیر اوترجع الى حکمى و حکم یزید بن معاویه .
یعنى به من اطلاع رسید که تو در سرزمین کربلا نزول کردى ، امیرالمؤ منین یزید به من نوشت که خوش نخوابم و غذاى سیر نخورم مگر آنکه یا تو را به قتل برسانم و یا آنکه در برابر فرمان من و فرمان یزید تسلیم گردى ؟
عبیدالله ناپاک با این نامه ى شرمگین خود از حسین مى خواهد در برابر وى و فرمانده کثیف و ننگین او یزید، تسلیم گردد یا آنکه براى کشته گشتن آماده شود!! آیا فرزند پیغمبر راهى جز راه دوم و شهادت انتخاب خواهد کرد؟ آیا ممکن است زاده ى فاطمه دست بیعت و تسلیم به ناپاکترین و ننگین ترین افراد عصر خود بدهد و با او سازش کند؟! نه ، قطعا ممکن نیست :
حسین علیه السلام از همان ابتداء راه خود را انتخاب کرد و صریحا در برابر فرماندار مدینه فرموده بود: کسى مثل من با فردى مانند یزید بیعت نخواهد کرد؟
اکنون هم آن حضرت راه شرافتمند و سعادت آورى جز آن نمى شناسد، از این نظر هنگامیکه آن نامه ى شوم را مى خواند سخت خشمناک مى گردد و آن را به سوئى افکنده و فرمود:
قوم اشتروا مرضاه المخلوق بسخط الخالق ،
یعنى رستگار نمى شود آن قومى که رضاى مخلوق را با سخط و غضب خالق خریدار شد فرستاده ى عبیدالله گفت جواب نامه چیست ؟ حضرت فرمود:
ماله عندى جواب لانه علیه کلمه العذاب (۲)
یعنى من به این نامه پاسخ نمى دهم زیرا او مستحق عذاب و آتش است
بردگان حکومت یا آبستنهاى جاه و مقام
فرزند زیاد پس از آنکه فرستاده وى از کربلا بر گشت و عکس العمل شدید حسین علیه السلام را در برابر نامه خود دانست و از اینکه بتواند با آن حضرت سازش کند و از او بیعت بگیرد ماءیوس گردید در یعنى به خدا قسم ما را از مبارزه و پیکار با مردم شام شک و تردید و یا ندامت و پشیمانى باز نداشت (بلکه علت عدم پیکار ما اکنون این است که ) ما با اهل شام جنگ را شروع کردیم در حالیکه نسبت به یکدیگر در صلح و صفا بودیم و در برابر مشکلات صبر و شکیبائى داشتیم اما (اکنون ) صلح و صفاى ما با یکدیگر به عداوت و دشمنى کشید و تحمل و صبر به ناشکیبائى و جزع منتهى شد. و شما به جنگ صفین مى رفتند در حالیکه دین در نزد شما مقدم بر دنیاى شما بود، ولى امروز اینگونه اید که دنیا در نظرتان مقدم بر دین شما است
خوانندگان ارجمند - با مطالعه ى حوادثى که ما تا این جا بر شمردیم به خوبى روشن مى شود که چگونه موجبات صلح امام مجتبى علیه السلام یکى بعد از دیگر به وقوع مى پیوندد. با آنکه آن حضرت سخت از آن بر حذر بود و با تمام نیروئى که در اختیار داشت مى کوشید تا نگذارد این صلح انجام گیرد. اما متاءسفانه این کوششها بى اثر بو و بالاخره آن بزرگوار اجبارا به صلح با معاویه تن در داد اکنون ما دامنه ى بحث را به بررسى ماهیت این صلح و ارزیابى و علل و اسرار انجام آن مى کشانیم.
پ ن:
۱-ناسخ التواریخ حلات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۶۸ چاپ جدید
۲-ناسخ التواریخ حالات سید الشهداء ج ۲ صفحه ى ۱۷۸ چاپ جدید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، مسعود.پاکرو ، saloomeh ، أین المنتظر ، مجید املشی ، sarallah ، Agha sayyed ، ANTI satan ، سدرة المنتهی ، hesam110 ، مسافر ، حقیر ، تازه مسلمان ، F.E.A.R ، nafas ، یاســین ، احیاء ، mahdy30na

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۹:۴۷, ۳۰/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۱ ۹:۵۳ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #11
آواتار
عيدى خداوند متعال
[تصویر: 49094_mande2.bmp]


نزدیک عید، امام حسین علیه السلام و امام حسن علیه السلام نزد مادر ارجمندشان ، فاطمه زهراء علیها السلام ، آمده و اظهار داشتند:
مادر جان ! بچه هاى مدینه لباس نو پوشیدند؛ براى ما لباس ‍ نمى خرید؟
فاطمه زهراء علیها السلام فرمود:
ان شاء الله لباستان آماده مى شود. سپس نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفته و خواسته خود را به حضرت گفتند و پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
الهى ! اجبر قلبهما و قلب امهما.
بارالها! دل شکسته آندو و مادرشان را شاد فرما.
روز عید، حضرت جبرئیل دو جامه آراسته به زینت هاى بهشتى را به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم تقدیم کرد و فرمود:
وقتى حسن و حسین از فاطمه لباس نو خواستند، پروردگار متعال جهت اجابت فرموده زهراء علیها السلام این دو لباس را اهداء فرمود.
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم لباس هر کدام را به درخواست خودشان به رنگ سبز و سرخ یاقوتى آراست و به ایشان داد و هر دو با شادمانى نزد فاطمه زهراء علیها السلام رفتند و لیکن حضرت جبرئیل را اندوه و ناله فرا گرفت و فرمود:

رسول خدا! رنگ سبز را که حسن برگزید، ناشى از سبز شدن تنش از خوردن سم و انتخاب رنگ سرخ حسین ، ناشى از آمیخته شدن تن او با خونش که از شهادت و بریده شدن سرش پدید آید، مى باشد.
در اینجا رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم محزون گشت و اشک ریخت . (۱)


مرحبا بک یا ابا عبدالله ! یا زین السموات و الارضین . (۲)
آفرین بر تو اى ابا عبدالله ! اى زینت آسمان ها و زمین ها!
پی نوشت:
۱-بحار الانوار ۴۴/۲۴۵.
۲-عیون اخبار الرضا ۱/۶۰ و بحار الانوار ۳۶/۲۰۴ و مستدرک الوسائل ۵/۸۶.

زينت آفرينش
[تصویر: 49093_kalam3.bmp]
روزى ابى بن کعب نزد رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بود که امام حسین علیه السلام وارد شد و حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
آفرین بر تو اى ابا عبدالله ! اى زینت آسمان ها و زمین ها!
ابى بن کعب پرسید:
آیا غیر از شما کسى زینت آسمان ها و زمین ها است ؟!
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:
اى ابى ! قسم به کسى که مرا به پیامبرى مبعوث فرمود، بى گمان حسین در آسمان والاتر از زمین است ؛ در سمت راست عرش الهى نوشته اند که او چراغ هدایت ، کشتى نجات ، پیشواى نیکى ، برکت ، عزت ، علم ، فخر و ذخیره الهى است .
بدون شک خداوند متعال در او نطفه اى پاک و مبارک قرار داده و دعاهایى به او آموخته که خواننده آن دعا را خداوند متعال با حسین محشور کرده و حسین او را در قیامت شفاعت نموده و از مشکلاتش ‍ برهاند و دین اش را اداء و امورش را آسان راه صحیح را بر او آشکار و بر دشمنان پیروز نماید و عیبش را پوشانده نگهدارد.
بعد از درخواست ابى بن کعب ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آن دعا را به او آموخت و فرمود:
بعد از نماز در حال نشسته بگو:
بارالها! بطور یقین به کلمه ها و پیمان گاه هاى عرش و ساکنان آسمان ها و انبیاء و رسولان تو مسئلت دارم که دعاى مرا اجابت فرمایى ؛ کار مرا دشوارى فرا گرفته و از اینرو از تو مى خواهم که به محمد و دودمان او درود فرستى و مشکلم را آسان گردانى . (۱)
در این صورت بى گمان خداوند متعال کار ترا آسان نموده و ترا شرح صدر عطا کرده و لا اله الا الله را هنگام مرگ براى تو تلقین کند. (۲)
حسین منى و اءنا من حسین احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط . (۳)
حسین از من و من از حسینم ؛ دوستدار حسین محبوب خداست ؛ حسین امتى از امت ها است .
پی نوشت:
۱- اللهم انى اسئلک بکلماتک و معاقد عرشک و سکان سمواتک و انبیائک و رسلک ان تستجیب لى فقد رهقنى من امرى عسرا فاسئلک ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تجعل لى من امرى یسرا .
۲-عیون اخبار الرضا ۱/۶۰.
۳-ذخائر العقبى /۱۲۴ و سنن ترمذى ۲/۳۰۷ و کنزالعمال ۶/۲۲۱ و ۷/۱۰۷ الفصول المهمه /۱۷۱ و فضائل الخمسه ۳/۲۶۴ - ۲۶۲.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، مسافر ، أین المنتظر ، nafas ، یاســین ، احیاء
۲۳:۰۴, ۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
آخرین کلام امام حسین در روز عاشورا

مرحوم علامه طهرانی می نویسد: حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام هیچ در روز عاشورا و نه قبل از آن دعا بر خلاصى و نجات ننمودند، بلکه چون طایفه فرشتگان و أجانین براى نصرت آمده بودند حضرت به آنها دعاى خیر نمودند و از آنها استمدادى نطلبیدند. تمام توکّل خود را به خداى خود داشته و امور را یکسره به ید با قدرت او سپردند و در این صورت خدا با آن حضرت بود، دیگر چه باک داشتند از قتل و عطش و ذبح و اسارت و غیرها!

به گزارش مهر، از حضرت على بن الحسین علیهما السّلام روایت است که: وقتى که در روز عاشوراء لشگر آماده شدند حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام دستانشان را به سوى آسمان بلند کردند و عرضه داشتند: خداوندا تو پشت و پناه من هستى در هر گرفتارى و امید من در هر تنگنائى و تو فقط براى من مى‏مانى در هر حادثه‏اى که بر من فرود آید از جهت اعتماد و دلگرمى.

چه بسیار از گرفتاری ها که قلب انسان را به ناتوانى مى‏افکند و چاره را از انسان سلب مى‏نماید و دوست را نسبت به انسان بى‏توجّه و بى‏اعتناء مى‏سازد و دشمن را به شماتت و سرزنش مى‏اندازد، به پیشگاه تو آوردم و شکایت به سوى تو نمودم زیرا جز تو کسى را براى حلّ آنها نیافتم و تو آنها را باز نمودى و رفع گرفتارى و شدائد کردى. پس فقط تو صاحب اختیار و ولىّ هر نعمتى هستى و صاحب هر امر خیر و نیکو تو مى‏باشى و نهایت هر میل و آرزو تو هستى.


این دعا را آن حضرت اوّل صبح عاشورا هنگام تسویه صفوف و تعیین میمنه و میسره و قلب انشاء کردند. و امّا آخرین دعاى آن حضرت نیز معلوم است که در آخرین لحظات حیات در حال آرامش و سکون صورت بر روى خاک نهاده مى‏گفت: إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ. [اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم و تسلیم امر و اراده تو مى‏باشم. هیچ معبودى جز تو نمى‏باشد اى پناه هر پناه جوئى.]
کلام امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا

علامه طهرانی کلام امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا را چنین بیان می کند: صبح عاشورا حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام بر شترى بلند بر نشست و قرآنى را باز نموده برفراز سر گذاشت و به میان دو صف آمد و با صداى بلند ندا در داد که: میان من و شما کتاب خدا شاهد و حاضر است و جدّ من رسول خدا ناظر است؛ و به بانگى بلند به طورى که همگى از لشگریان بشنوند. ندا در داد: اى مردم! گفتار مرا بشنوید! و در کشتن من شتاب مورزید، تا اینکه من شما را موعظه ‏اى کنم و پندى دهم به آنچه گفتن آن و تذکّر آن حقّى است ثابت براى شما بر عهده من و بر ذمّه من! و تا اینکه راه عذر خود را از آمدنم به سوى شما برایتان شرح دهم!

اگر شما عذر مرا پذیرفتید و گفتار مرا تصدیق نمودید و خودتان به من انصاف دادید! (یعنى از در عدالت و انصاف و راه آن وارد شدید!) این براى سعادت شما بهتر است؛ و دیگر از براى شما حجّتى براى کشتن من، و راهى براى أخذ و دستگیرى من نخواهد ماند! و اگر شما عذر مرا نپذیرفتید؛ و با انصاف با من عمل ننمودید؛ و حجّت مرا کافى ندانستید؛ پس در آن هنگام، رأى خود و همراهان و شریکان خود را روى هم انباشته و گرد آورید؛ تا آن که کار شما، و نظر و تدبیر شما، و عاقبت امر شما، بر شما پوشیده نماند؛ سپس بدون، هیچ مهلتى به من بپردازید؛ و کار خودتان را درباره من یکسره نمائید!

بدانید که حقّاً صاحب اختیار و ولىّ من خداست که قرآن کریم را بفرستاد؛ و او صاحب اختیارى مردمان صالح را مى‏نماید.
امّا بعد، نسب مرا بیاد آرید! و ببینید من که مى ‏باشم؟! و سپس به خود و به نفوستان بازگشت کنید؛ و آن را سرزنش کنید، نظر کنید که: آیا مصلحت شما هست که مرا بکشید؟! و حرمت مرا پاره کنید؟! آیا من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟! و پسر وصىّ او، و پسر عموى او، و اولین از مؤمنین که رسول خدا را به تمام آن چه را که از جانب خدا آورده بود، تصدیق نمود؛ نیستم؟! آیا حمزه سیّدالشّهداء عموى من نیست؟! عموى پدرم نیست؟! آیا جعفر که در بهشت، با دو بال خود در پرواز است، عموى من نیست؟!

آیا به شما نرسیده است که: رسول خدا صلّى الله علیه و آله فرمود، درباره من و برادرم که: این دو، دو سیّد و سرور و سالار جوانان اهل بهشتند؟!

پس اگر گفتارم را تصدیق کردید و این گفتار حقّ است، سوگند به خدا از وقتى که دانستم که خداوند گوینده دروغ را مبغوض دارد؛ سخن از روى تعمّد به دروغ نگفته ‏ام و اگر گفتارم را تکذیب کردید، اینک در میان شما از اصحاب رسول خدا هستند کسانى که اگر از آنها بپرسید، به شما بگویند.

بپرسید از: جابر بن عبدالله انصارىّ، و أبوسعید خدرىّ، و سهل بن سعد ساعدىّ، و زید بن أرقم، و أنس بن مالک، آنها به شما خبر مى‏دهند که: این کلام را از رسول الله شنیده‏اند، درباره من و برادرم!
آیا در این مطالب، حاجز و رادعى براى شما از ریختن خون من پیدا نمى‏شود؟!

حسین علیه السّلام گفت: اگر در این شکّ دارید؛ آیا در این هم شکّ دارید که: من پسر دختر پیغمبر شما هستم؟! سوگند به خدا: در میان مشرق و مغرب عالم پسر دختر پیغمبرى در میان شما و در میان غیر شما، جز من کسى نیست! اى واى بر شما! آیا شما به خونخواهى کشته ‏اى را که از شما کشته ‏ام، از من مطالبه خون او را مى ‏کنید؟! و یا مالى را که از شما برده ‏ام؟! و یا به تلافى و قصاص جراحتى را که وارد کرده ‏ام؟!
همه لشگر، سکوت کردند؛ و هیچ پاسخى ندادند.

حسین علیه السّلام ندا کرد: اى شبث بن ربعىّ! و اى حجّار بن أبجر! و اى قیس بن أشعث! و اى یزید بن حارث! آیا شما به من نامه ننوشتید که: اینک میوه‏ ها رسیده است؛ و بستان ها سرسبز شده است؛ اگر بیائى، به سوى لشگرى آماده براى نصرتت مى ‏آیى؛ که از هر جهت تجهیزاتش تمام و کامل است! پس بیا به سوى ما!

قیس بن أشعث گفت: ما نمى‏ دانیم: چه مى‏گوئى؟! ولیکن تو بر حکم پسران عمویت (بنى‏امیّه) تنازل کن! و ایشان براى تو غیر از آنچه را که دوست داشته باشى؛ انجام نمى ‏دهند!

در این حال حسین علیه السّلام گفت: نه! سوگند به خدا که همچون مردمان ذلیل، دست ذلّت به شما نمى‏دهم؛ و مانند بردگان بار ظلم و ستم شما را به دوش نمى‏کشم!

وپس از این ندا کرد: اى بندگان خدا! من پناه مى‏برم به پروردگارم و پروردگار شما از اینکه مرا سنگباران کنید! من پناه مى‏برم به پروردگارم و پروردگار شما از هر متکبّرى که به روز پاداش و حساب ایمان ندارد!

در این حال حضرت از آن شتر بلند بالا پیاده شد و امر کرد که عقبة بن سمعان او را عقال و دست بند زند؛ در این وقت عمر بن سعد فریاد زد: اى دُرید، آن پرچم را نزدیک کن سپس تیرش را در چله کمان گذارد و به سمت خیام سیّد الشّهداء پرتاب کرد و گفت: اى مردم شاهد باشید که من اوّلین نفرى بودم از این لشکر که به سمت خیمه‏هاى حسین تیر پرتاب نمودم، پس از او سایرین شروع به تیر باران خیمه ‏ها نمودند.
صلوات
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: تفکر ، Ramin_Ghn ، mahdy_mir ، مسافر ، aleerz ، محب الزهرا ، hesam110
۹:۴۰, ۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #13
آواتار
وداع امام حسين عليه السلام از مادر[تصویر: 49090_ebrat3.bmp]
بعد از اینکه امام على علیه السلام فاطمه زهراء علیها السلام را غسل و کفن نمود، فرزندان بزرگوارش را صدا زد و فرمود:
فلموا تزودو امن امکم فهذا الفراق و اللقاء فى الجنه
بیایید از مادرتان توشعه سعادت مهیا کنید؛
این لحظه جدایى و دیدار در بهشت خواهد بود.
در اینحال امام حسین علیه السلام و امام حسن علیه السلام با شیون و زارى ، مادر را به آغوش گرفته و اظهار داشتند:
اى مادر! به جدمان ، محمد مصطفى ، سلام ما را برسان و بگو که ما در دنیا یتیم شدیم .
در اینحال امام على علیه السلام فرمود:
به یقین خداوند متعال را گواه مى گیرم که زهراء علیها السلام با شوق و نال دستش را دراز کرد و ایشان را به آغوش گرفت و ناگهان هاتفى ندا زد: اى ابا الحسن ! آندو را از آغوش زهراء علیها السلام بردار؛ سوگند به خداوند، ایشان فرشتگان آسمان ها را به گریه آوردند. (۱)
من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یعمل فى عبادالله بالاثم و العدوان فلم یعیر علیه بفعل و لا قول کان حقا على الله ان یدخله مدخله . (۲)
اى مردم ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: کسى که حکمران و فرمانرواى ستمگرى را که حرام خدا را حلال شمرد و عهد خدا را بشکند و خلاف سنت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتار و به گناه و ستم در میان بندگان خدا عمل کند، ببیند و او را با کردار و گفتار خویش سرزنش ‍ نکند، بر خداست که او را به همان جایگاه حاکم ستمگر داخل کند.
امام حسین علیه السلام
نویسنده: محمد حسین مهر آیین
پی نوشت:
۱-بحار الانوار ۴۳/۱۷۹.
۲-احقاق الحق ۱۱/۶۰۹ و بحار الانوار ۴۴/۳۸۲.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: تازه مسلمان ، nafas ، یاســین ، احیاء ، hesam110
۱۶:۲۶, ۲/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۱ ۱۶:۲۸ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #14
آواتار
وداع امام حسين (ع ) با زينب[تصویر: 48786_5507a0b4-8a7f-40d1-b1fe-02658e9913b7.jpg]امام حسين (ع ) بانوان را دلدارى داد و امر به صبر و فرمود: خداوند شما را از دست دشمنان نجات دهد و عاقبت امر شما را نيكو گرداند، و دشمنان شما را به انواع عذاب مبتلا خواهد كرد، و در عوض اين مصايبى كه به شما رسيده ، خداوند چندين برابر از مواهب خود را به شما عنايت مى فرمايد، به زبان چيزى نگوييد كه موجب كاهش مقام ارجمند شما گردد...زينب گريه مى كرد، امام به او فرمود: آرام باش اى دختر مرتضى ، وقت گريه طولانى است .
همين كه خواست به عزم ميدان ، از خيمه بيرون آيد، زينب (س ) دامن امام را گرفت و صدا زد:
(مهلا يا اخى ، توقف حتى اتزود منك و اودعك وداع مفارق لا تلاقى بعده )؛ برادرم ! آهسته باش ، توقف كن تا تو را سير ببينم و با تو وداع كنم ، آن وداع جدا كننده اى كه بعد از آن ديگر ملاقاتى با تو نخواهد بود.

بگذار تا بگيرم چون ابر نو بهاران

كز سنگ ناله خيزد، روز وداع ياران

فمهلا اخى قبل الممات هنيئة

لتبرد منى لوعة و غليل

يعنى : برادرم ! آهسته برو و قبل از مرگ ، اندكى با ما باش ، تا با ديدار تو، درون سوزان ، و سوز قلب پريشان و بى قرارم خنك گردد

اى جان ما جانان ما آهسته رو آهسته رو

مشكن دل سوزان ما آهسته رو آهسته رو

بر خواهر زارت نگر، بر طفل بيمارت نگر

آهسته رو، آهسته رو، آهسته رو

كرده وصيت مادرم تا من ببوسم حنجرت

آهسته رو، آهسته رو، آهسته رو

دلدارى امام بر زينب (س )
[تصویر: 48787_ya%20hosain.jpg]
حضرت زينب (س ) از برادر دل نمى كند، به دست و پاى برادر افتاد و بوسيد، سايربانوان حرم ، آن حضرت را محاصره كرده و دست و پاى او را مى بوسيدند و گريه مى كردند، امام آنها را آرام كرد و به خيمه برگردانيد، سپس خواهرش را به تنهايى طلبيد و او را دلدارى داد.
(و امر يده علىصدرها وسكنها من الجزع )
؛ سرانجام ، امامحسين (ع ) دستش را بر سينه خواهرش زينب كشيد، زينب آرام گرفت و ديگر بى قرارىنكرد.
امام به او فرمود: افرادى كه صبر مى كنند، پاداش بسيار در پيشگاه خدا دارند، صبر كن تا به پاداشهاى الهى برسى ...
آن گاه زينب (س ) خشنود شد و اظهار سرور كرد و عرض كرد: (يا ابن امى طب نفسا و قرعينا فانك تجدنى كما تحب و ترضى )؛ اى پسر مادرم . خاطرت شاد و چشمت روشن باد، چرا كه مرا آن گونه كه دوست دارى وخشنود هستى ، خواهى يافت .
زبان حال زينب (س ) در اين وقت اين بود:
صبرت على شى ء امر من اصبر
ساءصبر حتى يعجز الصبر عن صبرى


يعنى : بر چيزى كه تلخ ‌تر از تلخى گياه صبر است ، صبر مى كنم ، و به زودى چنان صبر مى كنم ، كه نيروى صبر از قدرت صبر من ، درمانده گردد. آرى ، به گونه اى صبر كنم ، كه صبر از من خسته شود.


هان برو زينب كه درد است بى دوا
دردمند حق طبيب دردها است
تند رو زينب كه خواهى شد اسير
زين اسيرى هست جانت ناگزير
رو يتيمان مرا غمخوار باش
در غريبى بى كس اند، تو يار باش
گر خورد سيلى سكينه دم مزن
عالمى زين دم زدن بر هم مزن

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: F.E.A.R ، faateme-313 ، تازه مسلمان ، nafas ، hesam110
۱۱:۱۶, ۳/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/آذر/۹۱ ۱۱:۱۷ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #15
آواتار
برخورد امام حسین (علیه السلام) با رباب، همسر بزرگوار و صبورش
[تصویر: 48410_maslakh1.bmp]
آن امام همام، به راستي سرور آزادگان است، كسي كه در اخلاص ديني او براي هيچ انسان آشنا به سيره ‏اش، ترديدي وجود ندارد، چه رسد به شيعيان آن گرامي كه قرنهاست به عشق او بر سر و صورت مي‏زنند و مفهوم حيات معقول را از حيات عيني‏ اش برگرفته ‏اند.
سخن ما در باره‏ء «امام حسين(علیه السلام) و زن» است. ابتدا برخورد آن حضرت را با رباب، همسر بزرگوار و صبورش بيان مي‏كنيم .
رباب، دختر «امرءالقيس» و جزو يكي از قبايل شامي است. پدر در زمان خليفه دوم، اسلام آورده و در مدينه رباب را به عقد امام حسين(علیه السلام) درآورد. در برخي از نقلها پدر او را انيف كلبي معرفي كرده ‏اند(3)، اما نقل نخست، فراوان روايت شده است. علاوه بر اين، شايد مراد دسته دوم، رباب ديگري باشد كه دختر انيف و همسر زبير بن ‏عوام و مادر مصعب بن ‏زبير بوده است.(4)
رباب دو فرزند از امام حسين(علیه السلام) داشت، يكي سكينه و ديگري عبداللّه‏. عبداللّه‏ در روز عاشورا در حالي كه كودكي بيش نبود، در جلوي چشم پدر و مادرش به شهادت رسيد.(5) سكينه نيز، بعدها در شمار زنان بزرگ عالم اسلام درآمده، بويژه در ادب، شخصيت شناخته ‏شده ‏اي يافت. رباب بر اساس شواهدي در كربلا حضور داشته است. اين مطلب را برخي از مورخان آورده ‏اند.(6)
از اخبار محدودي كه در زمينه روابط امام حسين(علیه السلام) و همسرش رباب به دستمان رسيده، چنين برمي ‏آيد كه روابط آن دو بسيار صميمي بوده است، آن قدر كه هم امام(علیه السلام) و هم رباب از اظهار اين روابط صميمي ميانِ خود، خودداري نمي كرده ‏اند، به دليل وجود همين شواهد است كه ابن‏ كثير مي‏گويد:
امام حسين(علیه السلام) همسرش رباب را بسيار دوست مي‏داشته.(7)
نسابه معروف «المجدي» نيز تأكيد دارد كه:
امام حسين(علیه السلام) سكينه و مادرش رباب را دوست مي‏داشت(8). اين دوستي به دليل بزرگواري رباب بود، چنان كه از هشام كلبي، مورخ مشهور نقل شده كه:
«من خيار النساء و افضلهنَّ(9)»
رباب از بهترين زنان و از برترين آنها بود.
رباب نيز علاقه وافري به امام حسين(علیه السلام) داشت. او در سفر كربلا همراه امام(علیه السلام) بود و پس از شهادت آن حضرت(علیه السلام) نيز وفاداري ‏اش را به زبان شعر، و نيز در عمل، نشان داد. دو مرثيه از رباب در دسترس، قرار دارد كه هر دو داراي معاني بسيار زيبا بوده و خلوص و ارادت رباب را نسبت به آن حضرت(علیه السلام) نشان مي‏دهد:
اِنَّ الّذي كانَ نورا يُستَضضاءُ به
بِكربلا قتيلُ جزاكَ غَيْرُ مدفونِ
جَنَبِتَ خُسرانَ الموازين
قد كنتَ لي حَبلاً صَعبا اَلُوذُبه و
كنت تَصْحَبنا بالرَحم و الدين
مَن لِلْيَتامي وَ مَنْ للسائلين و مَنْ
يُغني و ياوي اِليْه كُلُّ مِسْكِينِ
وَ للّه‏ِ لاَابتَغي بَيْنَ الرّملِ و الطين(13)
«آن پرتوي كه ديگران از درخشش آن بهره مي‏بردند، در كربلا كشته شده و غير مدفون رها شده است.
اي فرزند پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)! خدا از طرف ما تو را پاداش نيكو داده و در وقت «ميزان» تو را از هر زياني به دور دارد.
تو آن چنان كوه محكمي بوده كه من بدان پناه
مي‏بردم و تو با رحمت و از سر دينداري با ما همنشيني داشتي.
ديگر چه كسي براي يتيمان و فقيران، مانده؟ و چه كسي است كه مسكينان بدو پناه برده و او بي‏ نيازشان سازد؟
به خدا قسم! ديگر سايه‏اي بعد از تو بر سرم نخواهم پذيرفت تا در ميان خاك، پنهان شوم.»
رباب در بيت سوم، ارتباط عميق خود را با امام حسين(علیه السلام) تصوير مي‏كند؛ امام چون كوهي است كه پناهگاه آرام‏ بخش رباب بوده و آن حضرت نيز با كمال ملاطفت و از سر دينداري با وي برخورد داشته است. رباب در بيت آخر، عزم راسخ خود را در عدم ازدواج با ديگري تا پايان عمر بيان مي‏كند. شخصيت والاي رباب، باعث شد تا عده ‏اي از اشراف قريش، پس از شهادت امام، از وي خواستگاري كنند، امام به نوشته مورخان نپذيرفت و گفت: من پس از آنكه رسول خدا پدرشوهرم بوده، شخص ديگري را به عنوان پدرشوهر نمي‏ پذيرم.(14) شعر ديگري از رباب در مرثيه اباعبداللّه‏(علیه السلام) روايت شده است. رباب، زماني كه در محفل ابن‏زياد، سر امام حسين(علیه السلام) را در دامن نهاده، بر آن بوسه مي‏زد، چنين سرود:
وا حُسينَا فَلا نسيتُ حسينا
اقصَدَتْهُ اُسِنَةُ الاعداء
غادَروُهُ بِكربلاء صريعا
لا سقي اللّه‏ُ جانبي كربلاء(15)
«من هرگز حسين را فراموش نخواهم كرد، حسيني كه نيزه‏ هاي دشمن او را هدف قرار دادند.
او را در حالي كه در كربلا افتاده بود، كشتند؛ خداوند سرزمين كربلا را سيراب نكند.
روشن است كه چنين شعري، در محفل زياد، كمال مظلوميت امام حسين(علیه السلام) را آشكار نموده، خاطره سخت شهادت را زنده كرده است. به نقل از سبط ابن‏ جوزي و همان گونه كه از «ابن ‏اثير» نقل شده، اشراف قريش و نيز يزيد، خواستار رباب بودند اما شدت علاقه رباب به اباعبداللّه‏ سبب شد كه نه تنها خواسته آنان را رد كند، بلكه از فرط غصه و گريه، بيش از يك سال زنده نماند، او در اين يك سال حتي زير سايه ننشست. ابن‏اثير تصريح كرده كه همين امر، باعث رحلت او گرديد.(16)
بر اساس برخي از نقلها، رباب يك سال نزد قبر امام حسين(علیه السلام) باقي مانده و بعد از آن به مدينه رفت.
ابن‏ كثير با نقل اين مطلب، شعري را نيز از زبان او آورده است:
اِلي الحول ثمَ اَسْمُ السلامَ عليكما وَ مَنْ يَبْكِ حَوْلاً كَامِلاً فَقَد اعْتَذَر
«تا يك سال، پس از آن بر شما درود مي‏فرستم و [وداع مي‏كنم] كسي كه يك سال كامل بگريد پس از آن معذور است.»(17) (5)
اين شعر ممكن است پس از يك سال گريه در مدينه سروده شده باشد، اما اقامت يكساله رباب بر سر قبر امام، نبايد درست باشد، بويژه كه سپاه ابن ‏زياد، تمام اسرار را با اجبار به كوفه و پس از آن به شام فرستادند، بعضي از مورخان، تصريح كرده ‏آند كه رباب به شام رفته است. اگر آنها به كربلا بازگشته باشند، مي‏توان پذيرفت كه او پس از بازگشت، مدتي بر سر قبر آن حضرت، باقي مانده است، اما اين امر نيز چندان ثابت شده نيست، و گزارشي كه در آن، سفر رباب به شام ذكر شده است رفتن او را پس از آن به مدينه يادآور شده است.(18)
ابن ‏اثير با نقل اين مطلب، اين نظر را كه رباب يك سال بر سر قبر امام مانده و بعد از آن به مدينه آمده، بر اثر غم و غصه در گذشته، نقل كرده است. بر اساس اخباري كه بيان شد، مي‏توان شدت علاقه و پيوند ميان امام حسين(علیه السلام) و رباب را به دست آورد؛ پيوندي كه امام، آن را بيان كرد و رباب نيز با شعر و عمل خود، آن را به اثبات رسانده است. _
پی نوشت:
1ـ مكارم ‏الاخلاق، ص197، بيروت.
2ـ الاغاني، ج16، ص140 ـ 141، قاهره، انساب ‏الاشراف، ج1، ص195، انتشارات محمودي.
3ـ مجله تراثنا، ش10، 187، مؤسسه آ ل ‏البيت.
4ـ طبقات الكبري، ج3، ص100 و ج5، ص182، 186، بيروت.
5ـ الاغاني، 16، ص141 ـ جمهرة انساب العرب، ص457.
6ـ البداية و النهاية، ج8، ص212 ـ الكامل، ابن ‏اثير، ج4، ص88، بيروت.
7ـ البداية و النهاية، ج8، ص212.
8ـ المجدي، ص92، قم.
9ـ الاغاني، ج16، ص141.
10ـ مجله تراثنا، ش10، ص128 ـ الاغاني، ج16، ص136 ـ انساب الاشراف، ج1، ص195 ـ 196 ـ البدايه و النهايه، ج8، ص211 ـ المعارف، ص93، بيروت ـ الفصلو المهمة، ص183 ـ المجدي، ص92 ـ مقاتل الطالبين، ص94، بيروت ـ اعلام النساء المؤمنات. ص346. در برخي از نقلها به جاي «تحلّ بها»، «تكون بها» آمده و در روايتي ديگر به جاي آن «تُصيَّفُها».
11ـ الاغاني، ج16، ص140 ـ اعيان الشيعه، ج6، ص449 (طبع جديد) ـ تراثنا، ش10، ص128 ـ البدايه و النهاية، ص211، شرح الاخبار، الجزء الثالث عشر، ص14. در نقلي به جاي «مطيعا»، «مضيعا» آمده و برخي ديگر به جاي «يُغَيِّبُني»، «يعليني» ذكر شده است.
12ـ تاج العروس، ج1، ص263 ـ اعيان الشيعه، ج6، ص449. ابوالفرج از قول ابن‏عبده آورده است كه رباب، فرزند حارثه، فرزند اوس بن‏ حارثه بن‏ لام‏الطايي بوده است (مقاتل الطالبين، ص94). ظاهرا مقصود از آل لام، همين خانواده است.
13ـ الاغاني، ج16، ص142 ـ اعيان الشيعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء، ص439 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347 ـ منتهي‏الآمال، ج1، ص335 ـ ادب‏الطف، ج1، ص61، انتشارات دارالمرتضي.
14ـ الكامل، ج4، ص88 ـ الاغاني، ج16، 141 ـ اعيان‏الشيعه، ج6، ص449.
15ـ تذكرة‏الخواص، ص260، انتشارات نينوي الحديثة ـ ادب الطف ـ ج1، ص61، به نقل از: تاريخ القرماني، ص4 ـ منتهي‏الآمال، ج1، ص463 ـ اعيان‏الشيعه، ج6، ص449 ـ اعلام النساء المؤمنات، ص347.
16ـ تذكرة الخواص، ص265 ـ الكامل، ج4، ص88.
17ـ البداية و النهاية، ج8، ص212.
18ـ الكامل، ج4، ص88.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: nafas ، تازه مسلمان ، hesam110
۳:۰۵, ۴/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۳:۱۲ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #16
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان
بر روی هر کدام از این سر فصلها کلیک کنید به مطالب مورد علاقه خود خواهید رسید.

مدفن تو پاک ترین بقعه های روز زمین است
ای که گفتی "بر حذر باشید از ستم کردن به کسی که یاوری جز خداوند عزوجل ندارد" و زمین مدفن تو اولین زمینی است که خداوند به آن قداست و شرافت بخشید
ای که گفتی "باگذشت ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد" و هیچ پیامبری در آسمان و زمین نیست مگر اینکه از خداوند رخصت می طلبد تا به زیارت تو مشرف شوند
ای کسی که زیبا سخن راندی هنگامی که فرمودی "به راستی که مردم بنده دنیا هستند و دین بر سر زبان آنهاست و پشتیبانی از دین تا آنجاست که زندگیشان در رفاه است و آنگاه که در بوته امتحان قرار گیرند دینداران کم خواهند بود"

[تصویر: moharram-logo.jpg]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، hesam110
۲۲:۵۳, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #17
آواتار
با سلام

نقل قول:مشاهده آثار پینه بر پشت مبارک

شعیب بن عبدالرحمان خزاعى گوید: چون حسین بن على علیه السلام به شهادت رسید: بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند علتش را از امام زین العابدین علیه السلام پرسیدند، فرمود: این پینه ها اثر کیسه هاى غذایى است که پدرم شب ها به دوش مى کشید و به خانه بیوه زنان و کودکان یتیم و فقرا مى رسانید.

اگه ممکنه منبع رو هم ذکر کنید.
شبهه ای تو ذهنم بوجود اومد که امیدوارم با ذکر منبع برطرف بشه.
با تشکر قبلی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: AMINI ، hesam110
۱۱:۱۶, ۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۱ ۱۱:۱۷ توسط AMINI.)
شماره ارسال: #18
آواتار
(۵/آذر/۹۱ ۲۲:۵۳)تازه مسلمان نوشته است:  با سلام


اگه ممکنه منبع رو هم ذکر کنید.
شبهه ای تو ذهنم بوجود اومد که امیدوارم با ذکر منبع برطرف بشه.
با تشکر قبلی


با سلام
ممنون از دقت نظرتون لطفا به پی نوشتها رجوع کنید.
یا علی

مکارم اخلاق امام حسین علیه السلام[تصویر: 46178_janam.bmp]
[/B]
[B]شجاعت

دلاورى و بى باکى براى مقابله با دشمن و هراسیدن از خطرها و اقدام هاى دشوار یکى از مهم ترین ملکات اخلاقى است که در حسین بن على علیه السلام و یاران شهیدش و آزادگان اهل بیت علیهم السلام جلوه گر بود. روح حماسى در میدان هاى نبرد در خصلت هاى فردى و زمینه هاى تربیتى آن امام ریشه داشت. قیام کربلا از نخستین مراحل تا پایان آن، تجلى گاه شجاعت امام بود. صلابت و قاطعیت امام حسین علیه السلام در مخالفت کردن با یزید و خوددارى ورزیدن از بیعت با وى، تصمیم گرفتن براى حرکت به سوى کوفه و مبارزه با یزیدیان، متزلزل نشدن روحیه از شنیدن اخبار داخل کوفه، اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احیاى دین، نهراسیدن از انبوهىِ سپاه گرد آمده در کربلا، رزم آورى هاى سلحشورانه و بى نظیر امام حسین علیه السلام و سربازان و خاندانش، جنگ نمایان عباس، على اکبر و قاسم و... و صدها صحنه حماسى دیگر، همه جلوه هایى از شجاعت حسین بن على علیه السلام و یارانش و بخشى از الفباى «فرهنگ عاشورا» است.
«خاندان پیامبر در شجاعت و قوت قلب و دلیرى، نمونه بودند و آنچه در دلشان نبود، هراس از دشمن بود».

جوان مردى و بزرگوارى
«عنایت ویژه محمد صلى الله علیه و آله ، آغوش زهرا علیهاالسلام ، پرورش على علیه السلام و شایستگى هاى شخصى، در حسین علیه السلام جمع شد و از او، نمونه اى از بزرگوارى، جوان مردى و فضیلت ساخت.
مکتب حسین علیه السلام ، پاداش نیکى را نیکىِ برتر مى داند. آرى مکتب انسانیت چنین است. آنان که نیکى را پاداش نمى دهند انسان نخواهند بود و آنان که سزاى نیکى را بدى مى دهند، بویى از انسانیت نبرده اند.
این حسین علیه السلام است که در همه احوال و حکایات، مشت را با بوسه پاسخ مى دهد و با دشمن مهر مى ورزد، جوان مردى و بزرگوارى دارد و راهنمایى مى کند.»
نمونه اى از جوانمردى امام حسین علیه السلام
امام حسین علیه السلام در مسیر خود به کوفه، از سرزمین اشراف گذشت و به اصحابش دستور داد آب فراوانى بردارند و همه مشک ها را پر کنند. یاران حسین علیه السلام نیز به دستور امام، آب زیادى برداشتند و حرکت کردند. در منزل گاه بعدى به نام ذوحسم، به سپاه حرّبن یزید ریاحى برخوردند که مأمور بودند امام حسین علیه السلام را نزد ابن زیاد ببرند. در آن گرماى شدید، فریاد العطش سربازان حرّ که سخت تشنه شده بودند، بلند بود.
حسین علیه السلام ، آن یکه تاز میدان جوانمردى و انسانیت، به یاران خویش دستور داد تا نه تنها سپاهیان دشمن، بلکه اسب ها و مرکب هایشان را نیز سیراب کنند. على بن طعان محارمى مى گوید: «من آخرین نفر از سپاه حر بودم که امام حسین علیه السلام با دست خود، من و اسبم را سیراب کرد. چون فشار آب از دهانه مشک زیاد بود، آن حضرت لبه مشک را به عقب برگرداند تا فشار آب کم شود و من به راحتى آب بخورم».

تواضع
امام حسین علیه السلام با مسکینان و مستمندان مى نشست و مى گفت: «خداوند، اهل کبر و مستکبران را دوست ندارد». یک روز بر چند کودک گذر کرد که سرگرم خوردن یک قطعه نان بودند. بچه ها از امام خواستند تا با آنها هم غذا شود. امام با لطف و مهربانى، دعوت اطفال را پذیرفت و با آنها هم غذا شد. آن گاه بچه ها را با خود به خانه برد و آنها را از غذا سیر کرد و به آنها لباس پوشانید. سپس فرمود:
اِنَّهُمْ اَسْخى مِنّى لاِءَنَّهُمْ بَذَلوا جَمیعَ ما قَدَروا علیه و اَنَا بَذَلْتُ بَعْضَ ما اَقدَرُ عَلیهِ.
این کودکان، از من سخاوتمندترند؛ زیرا آنها هرچه داشتند، بذل کردند، ولى من بخشى از مال خویش را بخشیدم.

خداترسى
«اولیاءاللّه به خاطر شناخت و معرفتى که به ذات مقدس الهى دارند، بیش از دیگران ترسانند. حسین علیه السلام نیز چنین بود. ابن شهر آشوب در مناقب آورده است که از حسین علیه السلام پرسیدند:«ما أَعظَمَ خوفُکَ مِنْ رَبِّک؛ چه زیاد از خدا مى ترسى؟» فرمود: «یَأْمَنُ یومَ القیامَهِ إِلاّ مَنْ خافَ اللّه َ فِى الدنیا؛ از عذاب خدا در قیامت ایمن نیست، مگر کسى که در دنیا از خدا بترسد».
از دعاى آن حضرت در روز عرفه، میزان شناخت و ترس او را از خدا درمى یابیم که با چشمى گریان پس از بیان اوصاف بارى تعالى و کیفیت آفرینش جهان هستى و شخصیت شخیص خود، آن چنان خدا را در همه احوال، حاضر و ناظر اعمال خویش مى داند که گویى او را به چشم بصیرت مى بیند، آنجا که مى گوید: «کور باد چشمى که تو را مراقب خود نبیند و در زیان و خسران باد و بنده اى که نصیب و بهره اى از عشق و محبت خود در او قرار نداده اى!»

علم حسین علیه السلام
«چنانکه مى دانیم دانش این بزرگواران، موهبت الهى بوده است. علم حسین علیه السلام و دیگر امامان علیهم السلام نیز به افاضه ربانى و بخشش الهى و تعلیم خاص شخص پیغمبر اعظم صلى الله علیه و آله بود. وگرنه کدام مدرسه در کل دنیاى پر از جهل و نادانى مى توانست چنین فارغ التحصیلانى تحویل دهد که در علوم و فنون متعدد و گوناگون، استاد و از زمان کودکى، مرجع مردم و علما در مسائل علمى باشند و تا امروز کلماتشان براى رجال علم و فلسفه، حلال مشکلات گردد.
هرچه انسان در حالات سید الشهدا علیه السلام دقیق تر شود، بیشتر به این نکته دست مى یابد که یک بصیرت خارق العاده و بینش غیبى در امر دین، راهنماى آن حضرت بوده است. دانش آن حضرت از احتجاجات او با دشمنان اهل بیت علیهم السلام به ویژه معاویه و مروان و نامه هایى که به معاویه مرقوم فرموده و خطبه هایى که به مناسبت هایى ایراد کرده و از دعاى عرفه و دعاهاى دیگر که از آن حضرت در کتاب هاى شیعه و سنى نقل شده، ظاهر و آشکار است.
مطلب دیگرى که از احادیث به دست مى آید، این است که حسین علیه السلام ، کثیر الحدیث و الروایه بوده که در آن زمان با اینکه اصحاب پیغمبر کم نبودند و نقل حدیث مى کردند، مردم، همه آنها را ترک [مى کردند] و به مجلس حسین علیه السلام مى آمدند.
اخبارى که از حسین علیه السلام در این باب نقل شده (که حاکى از علم و ذوق سرشار، قوت فطانت، استعداد و قریحه و استحکام منطق است) بیشتر از این است که احصا شده است. آن حضرت به نوعى در مسائل علمیه (باجودت ذهن و حدّت خاطر) اظهار نظر مى کرد و فتوا مى داد که موجب تحیّر مردم مى شد، تا حدى که عبداللّه بن عمر در حق او گفت: اَنَّهُ یَغُرُّ الْعِلْمَ غَرّا؛ همانا حسین علیه السلام ، علم را مى نوشید».

جود و سخاى حسین علیه السلام
درباره کرامت و جود و بخشش حسین علیه السلام داستان هاى زیادى نقل شده است که به عنوان نمونه به دو مورد اشاره مى کنیم:
۱. عمرو بن دینار روایت مى کند که امام حسین علیه السلام به عیادت اسامه بن زید رفت و او بیمار بود. وى را اندوهناک دید. علتش را جویا شد. اسامه گفت: شصت هزار درهم بدهکارم. امام فرمود: بر عهده من که آن را بپردازم. اسامه عرض کرد: مى ترسم قبل از اداى دین بمیرم. امام حسین علیه السلام فرمود: نخواهى مُرد تا من قرض تو را بپردازم و حضرت پیش از فوت اسامه، دینش را پرداخت کرد.
۲. انس مى گوید: من خدمت امام حسین علیه السلام بودم که کنیزش یک شاخه گل آورد و به امام علیه السلام تقدیم کرد. حضرت فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم. انس مى گوید: به حضرتش عرض کردم: یک شاخه گل ارزشى ندارد که به خاطر آن او را آزاد کردى! امام حسین علیه السلام فرمود: «خدا ما را چنین ادب آموخته است که مى فرماید: «و چون شما را تحیت گویند، شما بهتر از آن تحیت گویید یا مثل آن» و آزاد کردن کنیز تحیت بهتر بود».

زهد امام حسین علیه السلام

بهترین نشانه زهد کامل و خوار شمردن دنیا، فداکارى و گذشت آن حضرت از جان خود و جوانان و برادران و اصحاب و یاران و تن دادن به آن همه مصیبت و بلا بود.
اگر دنیا و مال و نعمت آن، در نظر کسى بى قدر و ارزش نباشد، نمى تواند این گونه در راه حق و یارى دین خدا و بزرگداشت هدف عالى خود، پایدارى و استقامت ورزد تا به حدى که بدن قطعه قطعه عزیزانش را ببیند و صداى ناله زنان و کودکان را بشنود، ولى در راه یارى دین خدا، ثابت و پابرجا بماند و در مقابل باطل، نرمش نشان ندهد.
حسین علیه السلام کسى نبود که به خاطر زندگى دنیا و خوش گذرانى، مصالح عالى اسلامى را نادیده بگیرد و با گرفتن حق السکوت، برقرارىِ چنان دستگاه فاسدِ ظلم و کفر را امضا کند و در اداى تکلیف و وظیفه مهمى که از طرف خدا به عهده دارد، مسامحه و کوتاهى ورزد.
علائلى مى گوید: «حسین علیه السلام در این ناحیه، بزرگ و یگانه بود. زندگى دنیا را خوار مى شمرد و از مرگ بیم و هراس نداشت و به جز برهان پروردگارش که همه چیز را فداى آن مى کرد، به هیچ چیز نظر ندوخت».
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110
۱۳:۲۹, ۶/آذر/۹۱
شماره ارسال: #19
آواتار
(۵/آذر/۹۱ ۲۲:۵۳)تازه مسلمان نوشته است:  با سلام


اگه ممکنه منبع رو هم ذکر کنید.
شبهه ای تو ذهنم بوجود اومد که امیدوارم با ذکر منبع برطرف بشه.
با تشکر قبلی

بحار ، ج 44 ، ص 190

منتهی الامال

ناسخ التواریخ ، ج 4 ، ص 79.

540 داستان از معجزات و کرامات امام حسین علیه السلام/ عباس عزیزی ص 244.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: تازه مسلمان ، hesam110
۱۶:۴۳, ۷/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۱۷:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #20
آواتار
سلام دوستان
امروز میخوام برایتون در باره دانشگاه امام حسین بگم
اول اینو بگم که وقتی امام زمان وقتی ظهور میفرمایند و زمانی که خودشون رو معرفی میکنند
( سوره : هود آیه :86 بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ )
بعد اینگونه خودشون رو به جهانیان معرفی میکنند :
«الا یا اهل العالم! انا الامام القائم;
الا یا اهل العالم! انا الصمصام المنتقم;
الا یا اهل العالم! ان جدی الحسین قتلوه عطشانا;
الا یا اهل العالم! ان جدی الحسین طرحوه عریانا;
الا یا اهل العالم! ان جدی الحسین سحقوه عدوانا
»
ببینید که چرا حضرت خودشون رو با این عناوین معرفی میکنند ، چرا ؟
چون زمانی که حضرت تشریف میاورند یکی از کارهایی که انجام میدهند گرفتن انتقام انبیا و اولیا و اجداد خودشون هست ( خونی که به ناحق ریخته شده .) امام حسین علیه السلام در نزد تمام انبیا جایگاه ویژه و مقامی خاصی دارد و همچنین در نزد فرزندان بزرگوارشون.
روی سخن من با اونایی هستش که میگن چرا باید برای امام گریه کنیم چرا باید این تاریخ رو زنده نگه داریم و مخصوصا کسایی که ادعا میکنند تمام این حرفا و عقاید برای دوره صفویه هستش.
ای کسانی که اینجور اعتقاد دارید چرا اینجوری میگید؟ یا از دین و عقاید دلسرد شدید یا اینکه با دین مشکل دارید؟
ببینید امام حسین علیه السلام برای چی قیام کردند ، برای اینکه :وأني لم أخرج أشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما وإنما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدي صلى الله عليه وآله اريد أن آمر بالمعروف وأنهى عن المنكر، وأسير بسيرة جدي وأبي علي ابن أبي طالب عليه السلام ...
حدیثی هستش که در اون امام در نامه ای به برادر خودشان محمد ابن الحنفية مینویسند .به علت طولانی بودن از اوردن همه ان خوداری میکنم.
مراجعه شود به : بحارالانوار، ۴۴/۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹. متن نامه امام حسین به برادرشون ابو حنیفه هست.
برای امر به معروف و نهی از منکر ، برای زنده کردن دین جدشون محمد مصطفی و سیره پدر بزرگوارشون علی بن ابی طالب.
حالا میپرسین که مگه این دین و سیره از یاد رفته ؟ مگه چند سال از تاریخ هجرت گذشته که امام این کار رو انجام میده؟
باید اینو بگم که یکم برگردیم به دوران امام علی علیه السلام ، وقتی بعد از شهادت حضرت رسول اون رجاله هایی که برای بیعت گرفتن با هم مخالفت میکردند مگه چند روز از ماجرای غذیر گذشته بود؟ مگه در ماجرای غدیر با اونهمه جمعیت و اونهمه تاکید مگه جانشین رسول اکرم معلوم . از جانب خدا نصب نشده بود؟
چرا پس دنبال بیعت با خلیفه اول رفتن ؟ چرا باز هم امام رو تنها گذاشتن؟ چرا با زور و اونهمه ماجرایی که تو کتابهای تاریخی و معتبر اهل عامه هست ( از هجوم به خانه حضرت زهرا تا اتش زدن و سقط جنین و .... ) خواستن از امام بیعت بگیرند برای خلیفه اول؟
مگه هیچکدوم از این افراد تو ماجرای حج الوداع نبودند؟ چرا بودند اتفاقا همین خلیفه اول و دوم حضور داشتن و از اولین افرادی بودند که با امام بیعت کردند و تبریک گفتن ، اینو من نمیگم این تو منابع و کتب اهل عامه هستش.
بحث من سر بیعت نیست ، سر شهادت نیست ، میخوام اینو بگم که بااینکه اینقد زمان کوتاه بود باز فراموش کردند همونایی که تو همون مکه و مدینه بودند ، چه برسه به شهرهایی که فقط اسم اصحاب و امامان رو شنیده بودند.
ایتقد در زمان خلفا در دین اعوجاج ایجاد شد که دوباره دین رو از نو باید میساخت حضرت امیر المومنین، بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی وقتی به سمت حضرت امدند حضرت فرمود چون به سمت من امدید و ناچار هستن قبول کنم ( خطبه شقشقیه میفرماید .... بناگاه ، ديدم که انبوه مردم روى به من نهاده‏اند ، انبوه چون يالهاى کفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان که نزديک بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو کوبند و رداى من از دو سو بر دريد . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند . اما ،هنگامى که ، زمام کار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شکستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمکاران گرديدند ....)

یاد ور بشم که امام به سمت مردم نمیره بلکه مردم باید به سمت امام بیایند بر خلاف نبی که نبی به سمت مردم میاید.
حال بیشتر دقت کنید که وقتی امام به شهادت رسیدند در شامات مردم خدارا شکر کردند که از خوارج و مخالف دین از دنیا رفت و حتی در تاریخ داریم که وقتی خبرشهادت حضرت در محراب به مردم شام رسید متعجب بودند که مگر حضرت علی نماز هم میخواند؟
ببینید که حاکمان وقت چطور جو رو به نفع خودشون برگردوندن. در زمان امام حسن علیه السلام که با اون صلح نامه همه فکر میکردند که امام از ترس جان با معاویه مقابله نکرد و حتی میگفتن که امام حسن ترسو هستش و حرفهایی که موجبات تنش رو ایجاد میکرد .
در شام که در هر نماز حضرت امیر و فرزندان رو سب میکردند و دستور معاویه بود.
زمان رسید به امام حسین علیه السلام که معاویه مرد و باید کسی جانشین خودش انتخاب نمیکرد ولی خلاف صلح نامه عمل کرد و یزید رو جانشین خودش انتخاب و معرفیو از سران شهرهای مهم بیعت میگرفت برای پسرش.(بحث طوانی میشه و برای همین ارجاع میدم به مقاله ای که در این راستا در اماده شده و بعد در جایگاه خودش برای دوستان ارایه میکنیم.)
امام حسین علیه السلام هم برای اینکه با یزید بیعت نکند و از طرفی مردم کوفه برای امام نامه نوشتن ( در تواریخ امده قریب 12000 به نقل از شیخ مفید و 10000 و ... ) و امام باید برای بیعت با مردم کوفه به سمت کوفه میرفتند . ماجراهایی پیش میاید از حر گرفته تا بیتن اب و شهادت ولی نکاتی جالب در این زمینه هست که دقت کنیم در این نکات واقعا هدایت و خط حق و باطل رو که امام مشخص فرمودند واقعا معلوم میشه.
امام تا اخرین لحظه خواستن دستگیری کنن و نزارن کسی جهنمی بشه حتی این شمر و .....
در سخنرانی ها وخطبات خودشون امام خودش رو معرفی میکنند .

سخنان امام حسين (علیه السلام) در روز عاشوراء

(مرگ و نيستى بر شما باد كه در حال سرگردانى از ما كمك خواستيد و ما با شتاب به كمك شما آمديم ولى شما با شمشيرى كه سوگند خورده بوديد در يارى ما بكار بريد، به جنگ ما آمديد و آتشى را كه مىخواستيم با آن دشمن خود و دشمن شما را بسوزانيم، براى سوزاندن ما روشن كرديد! شما با دشمنان خود همدست شديد تا دوستانتان را از پاى درآوريد با اينكه آنها عدل و داد را بين شما رواج ندادند و در يارى آنان نيز اميد خيرى نيست.

واى بر شما! چرا در حالى كه شمشيرها در غلاف بود و دلها مطمئن و رأيها محكم شده بود، دست از يارى ما كشيديد شما در افروختن آتش فتنه مانند ملخها شتاب كرديد و ديوانه‏وار خود را مانند پروانه به آتش افكنديد. اى مخالفين حق و اى نامسلمانان، اى ترك‏كنندگان قرآن و تحريف كنندگان كلمات، اى جمعيت گناهكار و پيروان وساوس شيطان و اى خاموش كنندگان شريعت و سنت پيغمبر! رحمت خداوند از شما دور باد! آيا اين ناپاكان را يارى مىكنيد و از يارى ما دست بر مىداريد!

به خدا قسم، مكر و حيله از زمان قديم در ميان شما وجود داشته و اصل و فرع شما با آب تزوير و فريب به هم آميخته و فكر شما با آن تقويت شده است! شما پليدترين ميوه اين درخت هستيد كه در گلوى هر كه ناظر آن است مانده‏ايد و آزارش مىدهيد و در كام غاصبان، لقمه گوارايى هستيد!

آگاه باشيد كه اين مرد زنازاده فرزند زنازاده (عبيدالله بن زياد) مرا بين دو چيز مخير كرده است: يا (شمير و شهادت) و يا (تن به ذلت دادن) ولى بدانيد كه ذلت از ما بدور است! خداوند و رسولش و مؤمنان و دامنهاى پاكى كه ما را پرورده‏اند و سرهاى پرحميت و جانهايى كه هيچ گاه زير بار ظلم و تعدى نمىروند، هرگز بر ما نمىپسندند كه تسليم شويم و ذلت را بر شهادت ترجيح دهيم..!

به خدا قسم، شما پس از كشتن من مدت زيادى زندگى نخواهيد كرد! زندگى شما بيش از مدت سوار شدن شخص پياده بر مركبش نخواهد بود. روزگار، همچون سنگ آسيا كه بر محور خود بسرعت مىگردد، شما را به اضطراب و تشويش خواهد افكند. اين خبر را پدرم على (عليه السلام) از جدم به من رسانده است حال، خود و همدستانتان با هم بنشينيد و فكر كنيد تا امر بر شما پوشيده نمانده باشد و دچار حسرت نشويد آنگاه بدون شتابزدگى و با تأمل حمله كنيد و مهلتم ندهيد. من بر خداوند توكل نموده‏ام كه او پروردگار من و شماست. هيچ جنبنده‏اى در روى زمين نمىجنبد مگر آنكه مقدرات او به دست خداوند است و او در راه راست و صواب است.

خداوندا.. باران رحمتت را از ايشان قطع كن و سالهاى قحطى زمان يوسف را براى آنان مقدر فرما و جوان ثقفى را بر آنان مسلط كن كه جام تلخ مرگ را به آنان بنوشاند زيرا آنان ما را تكذيب كردند و فريب دادند. تو پروردگار ما هستى و بر تو توكل مىكنيم و به سوى تو انابه مىنماييم).

خطبه ديگرى نيز از آن حضرت نقل شده است كه ظاهراً در همين لحظات ايراد شده است. صبحگاهان پس از آنكه سپاه كفر، هجوم خود را آغاز كرد، فرزند پيامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به درگاه الهى دعا كردند و به او شكايت بردند، آنگاه خطاب به جمعيت چنين فرمودند:

(اى مردم، سخنم را بشنويد و در كشتنم عجله نكنيد تا شما را با آنچه كه سزاوار است موعظه كنم و عذر خود را بيان نمايم! پس اگر با من منصفانه رفتار كرديد، سعادتمند خواهيد شد و اگر عذر مرا كافى نداستيد و از در انصاف برنيامديد، آن وقت افكار خود را روى هم بريزيد و با هم تفكر كنيد تا امر بر شما مشتبه نماند، سپس بدون هيچ تأخيرى كار خود را يكسره كنيد. بدانيد كه صاحب اختيار و ولى من خداوند است كه قرآن را فرستاده است و او سرپرست صالحان است). آنگاه حمد و ثناى الهى را به جاى آوردند و بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درود فرستادند و فرمودند:

(ابتدا نسب مرا در نظر بگيريد و ببينيد من كيستم و سپس به افكار خود مراجعه كنيد و آن را مورد سؤال و بازخواست قرار دهيد، ببينيد آيا سزاوار است مرا بكشيد آيا هتك حرمت من بر شما جايز است مگر من پسر دختر پيامبر شما نيستم مگر من پسر وصى پيامبر و پسر عموى او كه اولين مؤمن و تصديق كننده رسول خدا و اولين تأييد كننده آنچه به او نازل شده است نيستم مگر حمزه سيدالشهدا عموى پدر من نيست مگر جعفر طيار عموى من نيست مگر سخن رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را درباره من و برادرم نشنيده‏ايد كه مىفرمايد: هذان سيدا شباب أهل الجنة: حسن و حسين دو سرور و آقاى جوانان بهشت هستند.

اگر مرا تأييد مىكنيد و مىدانيد كه راست مىگويم، پس از كشتن من صرف نظر كنيد! سوگند به خدا، از وقتى كه دانسته‏ام خداوند دروغگو را دشمن خود قرار داده است، سخن دروغى بر زبان نياورده‏ام! و اگر گفتار مرا باور نداريد و تكذيبم مىكنيد، در ميان شما كسى هست كه خبر دهد و صدق سخنان مرا تأييد كند. برويد از (جابر بن عبدالله انصارى) و (ابو سعيد خدرى) و(سهل بن سعد ساعدى) و(زيد بن ارقم) و(انس بن مالك) سؤال كنيد. آنان به شما خبر خواهند داد كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) درباره من و برادرم چنين سخنى را فرموده است. آيا اين براى جلوگيرى شما از ريختن خونم كافى نيست).

در اينجا شمر بن ذى الجوشن گفت: من خدا را زبانى مىپرستم و نمىدانم تو چه مىگويى! حبيب بن مظاهر در پاسخ گفت: تو خدا را به هفتاد زبان مىپرستى و من گواهى مىدهم كه راست مىگويى و نمىدانى كه حسين چه مىگويد. خداوند دلت را سياه كرده است!

امام فرمودند: اگر در اين امر شك داريد، آيا در اين نيز كه من پسر دختر پيغمبر شما هستم شك داريد سوگند به خدا در ميان مشرق و مغرب عالم، پسر دختر پيامبرى غير از من، نه در ميان شما و نه در ميان كس ديگرى نيست! واى بر شما! آيا من كسى از شما را كشته‏ام كه به طلب قصاص آمده‏ايد آيا مالى را از شما تصاحب كرده‏ام و آيا زخمى بر شما وارد كرده‏ام كه مىخواهيد تلافى كنيد).

هيچ يك از آنان پاسخى نداد. مجدداً امام فرمودند:

(اى شبث بن ربعى، اى حجار بن ابجر، اى قيس بن اشعث و اى يزيد بن حارث! مگر شما نبوديد كه در نامه نوشتيد: ميوه‏هاى درختان رسيده است و زمين سرسبز شده، اگر به سوى ما بيايى، به سوى لشكرى آمده‏اى كه آماده كمك به تو و تحت فرمان تو است).

قيس بن اشعث گفت: ما نمىدانيم تو چه مىگويى. بايد تسليم حكم پسر عمويت (يزيد) شوى تا او هر طور خواست با تو رفتار كند و آنان براى تو چيزى نمىخواهند مگر آنچه را كه تو بپسندى!

امام (عليه السلام) در مقابل اين سخن فرمودند: نه، به خدا سوگند، مانند ذليلان دست بيعت به شما نخواهم داد و همچون بردگان در مقابل شما آرام نخواهم نشست و تمكين نخواهم كرد! اى بندگان خدا! من به پروردگار خودم و پروردگارتان، از هر متكبرى كه به روز حساب ايمان نمىآورد پناه مىبرم)!

چرا امام خودش رو معرفی میکند؟ برای اینکه اون جو مسموی که معاویه در زمان حضرت امیر ایجاد کرد رو از بین ببره .
و از نکات مهم این هست هرچه در اسلام باقی مانده از برکت امام حسین علیه السلام هستش، چرا؟ همین نماز از برکت امام حسین هست ، همین حلال و حرام از برکت امام حسین هست و .... .
چرا امام قیام فرمودند ، برای اینکه اون اسلام منحرف که امثال خلفا در باز سازی او داشتن رو از هم بپاشونن و اسلام نبوی رو بنیان بزارند.
و تونستن اینکار رو انجام بدن ، چطور؟ با خون خودشون.
مگر نه اینکه امام علی بن حسین بن علی علیه السلام در در بار معاویه وقتی سخن گفتن و خودشون رو معرفی کردن :
ايها الناس! اعطينا ستا و فضلنا بسبع: اعطينا العلم و الحلم و السماحة والفصاحة و الشجاعة و المحبة في قلوب المؤمنين، و فضلنا بان منا النبي المختار محمدا و منا الصديق و منا الطيار و منا اسد الله و اسد رسوله و منا سبطا هذه الامة.من عرفني فقد عرفني و من لم يعرفني انبأته بحسبي و نسبي.
ايها الناس! انا ابن مكة و منى، انا ابن زمزم و الصفا، انا ابن من حمل الركن باطراف الردا، انا ابن خير من ائتزر و ارتدى، انا ابن خير من انتعل و احتفى، انا ابن خير من طاف وسعى، انا ابن خير من حج ولبى، انا ابن خير من حمل على البراق في الهواء، انا ابن من اسري به من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى، انا ابن من بلغ به جبرئيل الى سدرة المنتهى، انا ابن من دنا فتدلى فكان قاب قوسين او ادنى، انا ابن من صلى بملائكة السماء، انا ابن من اوحى اليه الجليل ما اوحى، انا ابن محمد المصطفى، انا ابن علي المرتضى، انا ابن من ضرب خراطيم الخلق حتى قالوا: لا اله الا الله.
انا ابن من ضرب بين يدي رسول الله بسيفين و طعن برمحين و هاجر الهجرتين و بايع البيعتين و قاتل ببدر و حنين و لم يكفر بالله طرفة عين، انا ابن صالح المؤمنين و وارث النبيين و قامع الملحدين و يعسوب المسلمين و نور المجاهدين و زين العابدين و تاج البكائين و اصبر الصابرين و افضل القائمين من آل ياسين رسول رب العالمين، انا ابن المؤيد بجبرئيل، المنصور بميكائيل.
[b]انا ابن المحامي عن حرم المسلمين و قاتل المارقين و الناكثين و القاسطين و المجاهد اعداءه الناصبين، و افخر من مشى من قريش اجمعين، و اول من اجاب و استجاب لله و لرسوله من المؤمنين، و اول السابقين، و قاصم المعتدين و مبيد المشركين، و سهم من مرامى الله على المنافقين، و لسان حكمة العابدين و ناصر دين الله و ولى امر الله و بستان حكمة الله و عيبة علمه، سمح، سخي، بهى، بهلول، زكي، ابطحي، رضي، مقدام، همام، صابر، صوام، مهذب، قوام، قاطع الاصلاب و مفرق الاحزاب، اربطهم عناناو اثبتهم جنانا، و امضاهم عزيمة و اشدهم شكيمة، اسد باسل، يطحنهم في الحروب اذا ازدلفت الاسنة و قربت الاعنة طحن الرحى، و يذرؤهم فيها ذرو الريح الهشيم، ليث الحجاز و كبش العراق، مكي مدني خيفي عقبي بدري احدي شجري مهاجري . من العرب سيدها، و من الوغى ليثها، وارث المشعرين و ابو السبطين: الحسن و الحسين، ذاك جدي علي بن ابى طالب.

ثم قال: انا ابن فاطمة الزهراء، انا ابن سيدة النساء.
فلم يزل يقول: انا انا، حتى ضج الناس بالبكاء و النحيب، و خشي يزيد ان يكون فتنة فأمر المؤذن فقطع الكلام، فلما قال المؤذن: الله اكبر الله اكبر، قال علي: لا شي‏ء اكبر من الله، فلما قال المؤذن: اشهد ان لا اله الا الله، قال علي بن الحسين: شهد بها شعري و بشري و لحمي و دمي، فلما قال المؤذن: اشهد ان محمدا رسول الله، التفت من فوق المنبر الى يزيد فقال: محمد هذا جدي ام جدك يا يزيد؟ فان زعمت انه جدك فقد كذبت و كفرت و ان زعمت انه جدي فلم قتلت عترته؟
[/b]

این قسمت اخر رو دقت بیشتر بکنید

چرا حضرت علی بن حسین بن علی علیه السلام اینگونه میفرماید؟ چون که باز هم اون فضای مسموم رو از بین ببرند.
بماند سخنان عمه سادات که چه ها کرده با این حکومت.
نگریستید که امام چرا فرمود من برای امر به معروف و نهی از منکر سخن گفتن. و چرا از سیره پدر و دین جد خودش رو بیان میکنند.
و حالا بیاین یه نگاه به این واقعه کربلا داشته باشیم که این قیام و امام حسین یک دانشگاه هستش که : در هیچ جا و هیچ مکان و هیچ مدرسی اینچنینیی ندارد.
دانشگاه امام حسین هم توحید هستش هم امامت و هم عبودیت ( اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ) مگر این کار برای انبیا نبود؟ چرا ، بلکه امام حسین دین جد خودشون رو با درس شهادت احیا کردند ، مگر ما از خدا نمیخوایم که " الّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ " و این همین سخن و عمل هستش.
مدرسین این دانشگاه کیانند؟
امام حسین بن علی علیه السلام
علی بن حسین بن علی علیه السلام
زینب بن علی ابیطالب سلام الله
این اساتید در قتلگاه و مسجد کوفه و مسجد شام انگونه عمل کردند که هیچ جنبنده ای تاب مقاومت در برابر انها نداشت مگر انانی که شهوت و حرص دنیا چشمانشان را کور و دلهاشان را مهر کرده بود. ( خَتَمَ اللهُ عَلَي قُلُوبِهِمْ وَعَلَي سَمْعِهِمْ وَعَلَي أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ بقره 7 ). در این میان بنگریم که یک کلاس دیگر هم هست و این است مقام عبد صالح ( السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لااميرالمومنين و الحسن و الحسين صلى الله عليهم و سلم )
بلی اوست عباس که در جایگاهی خاص برای حضرت دارد.
سخن رو کوتاه کنم ولی همینقدر دیگه بگم که هرچه داریم از امام حسین داریم
خدا شکرت برای اینکه :
بهترین دین ، بهترین عقیده ، بهترین امام ، بهترین زمان رو برای ما قرار دادی.
دوستان التماس دعا

نگارش mahdy30na 7/9/1391

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سرباز ولایت ، سدرة المنتهی ، hesam110 ، فاطمه خانم ، saloomeh ، شیدا ، AMINI
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,552 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  تاپیک های مربوط به اهل تسنّن و عقایدشان و مناظره با آنها أین المنتظر 18 15,617 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۳
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,351 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,243 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,944 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,686 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,580 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری

پرش در بین بخشها:


بالا