کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کی میگه نام علی(علیه السلام) در قرآن نیست؟!
۱۵:۵۰, ۲۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۱ ۱۵:۵۸ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
با یاد و کمک حضرت الله شروع میکنیم که سرانجام همه امور در دست اوست..اگر حق با ما نیست خداوند با ما برخورد کند و اگر حق با ماست و آنها بخاطر بغض و کینه ای که در دل دارند نمیخواهند حقیقت را ببینند خداوند میان ما و آنها قضاوت کند.

طبق آیه ی 50 سوره ی مبارکه مریم میخواهیم اثبات کنیم که نام حضرت علی(علیه السلام) در قرآن آمده جدا از حدود 700 آیه(300تا 700) آیه که در قرآن عزیز در شان امیرالمومنین علی(علیه السلام) نازل شده است.


صدیق اکبر لقب کیست؟

ما طبق منابع خود اهل سنت ثابت میکنیم که این لقب خاص امیرمومنان علی(علیه السلام) است!

با اینحال اهل سنت اصرار دارند این لقب را به شیخین خود(ابوبکر و عمر) بدهند.! حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلّم، ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر، را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على علیه السلام است.

چنانچه طبرى مى گويد قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنين»

« من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».

مخالفین گرامی!بفرمایید سند(!):
حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395
خصائص امیر المومنین (علیه السلام) ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238

ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كرده‌اند كه:

پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم .

خب!برای چی اینارو گفتم میخوام برم سراغ قرآن که هم ما قبول داریم هم جماعت مخالفین!:
در آیه ۸۴ سوره شعرا حضرت ابراهیم به خداوند متعال می فرماید :« وَاجْعَل لِّي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ» و [خداوندا] برای من در آیندگان لسان صدق قرار ده.

و به گفته تقریبا تمامی مفسران خداوند جواب حضرت ابراهیم را در آیه ۵۰ سوره مریم داده است که در آنجا می فرماید :« وَ وَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا
» و از رحمت‏خويش به آنان ارزانى داشتيم و و برایشان علی را لسان صدق قرار دادیم.اثبات صفت نبودن کلمه ی "علی" در این آیه از لحاظ قواعد عربی:

در این آیه با کلمه علی مواجهیم که تنوین دارد، اگر نکره باشد که صفت کلمه لسان محسوب می شود و اگر علم باشد، مراد علی (علیه السلام) است. بنابراین آیه دارای ایهام است، یعنی یک کلمه در آن به کار رفته که چند معنا دارد.
قدرت موضوع مورد بحث بر روایات و تفاسیر است و این که پیامبر فرمودند: «انا مدینة العلم و علی بابها» در این جا ثابت کنید که علی اسم علم است، پس چون نام علی صفت است هر جایی ممکن است به آن احتمال صفت داد، مگر این که جایی دلالت جدی داشته باشد. نشانه هایی در این آیه است که بحث صفت را تضعیف می کند.
برخی از علمای نحوی بر صفت نبودن علی تأکید کردند و هیچ جایی در عربی برای کلمه لسان، صفت علی به کار نرفته است و این خود صفت نبودن را مستحکم می کند.
دو واژه علو و رفعت را دارای تفاوت‌های اساسی با یکدیگر دانست و بیان کرد: علو مرتبه‌ای معنوی و رفعت بحثی فیزیکی است و بنابر اصلی انکارناپذیر نمی‌توان دو واژه در یک زبان را عینا هم‌معنا یافت.

در کلام عرب کلمه لسان به علی توصیف نمی شود، زیرا کلمه لسان مقوله ظاهری دارد و به این معنا منتسب به صفت علی نمی شود.

منابع اهل سنت :

1. أخبرنا عبد الرحمان بن علي بن محمد بن موسى البزاز من أصله العتيق قال : أخبرنا هلال بن محمد بن جعفر بن سعدان ببغداد ، قال : حدثنا أبو القاسم إسماعيل بن علي الخزاعي قال : حدثنا أبي قال : حدثنا علي ابن موسى الرضا [ قال : أخبرني ] أبي [ قال : أخبرنا ] أبي [ جعفر بن محمد ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ محمد بن علي ] [ قال : أخبرنا ] أبي [ علي بن الحسين ] [ قال : أخبرني ] أبي [ الحسين بن علي ] قال : حدثنا أبي علي بن أبي طالب قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ليلة عرج بي إلى السماء حملني جبرئيل على جناحه الأيمن ، فقيل لي : من استخلفته على أهل الأرض ؟ فقلت خير أهلها لها أهلا : علي بن أبي طالب أخي وحبيبي وصهري يعني ابن عمي . فقيل لي : يا محمد أتحبه ؟ فقلت : نعم يا رب العالمين . فقال لي : أحبه ومر أمتك بحبه ، فإني أنا العلي الأعلى اشتقت له من أسمائي اسما فسميته عليا ، فهبط جبرئيل فقال : إن الله يقرأ عليك السلام ويقول لك : إقرأ . قلت : وما أقرأ ؟ قال : ( ووهبنا لهم من رحمتنا و جعلنا لهم لسان صدق عليا).

امام رضا (علیه السلام) از پدران پاکش از امیر المومنین (علیه السلام) نقل می کند که پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: آن شب كه به معراج برده شدم، جبرئيل مرا با بال راست خود حمل می كرد. به من گفته شد كه چه كسى را جانشين خود براى اهل زمين قرار دادى؟ گفتم: بهترين اهل آن على بن ابى طالب، برادرم و دوستم و دامادم یعنی پسر عمويم را. گفته شد: اى محمد آيا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانيان. پس خداوند به من فرمود: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر كن. همانا من علىّ اعلى هستم و نام او را از نام هاى خود مشتق كردم و او را على ناميدم. پس از آن جبرئيل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى رساند و به تو مى گويد: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا».


شواهد التنزيل، الحاكم الحسكاني، ج 1 ص 462 و 463 ح 488

۲. وبالاسناد عن محمد بن أبي الثلج نا يوسف موسى العطار عن وكيع بن الجراح الجناح عن الأعمش عن أبي صالح عن ابن عباس ان النبي صلى الله عليه وآله قال قال لي ربى تبارك وتعالى : انى انا العلى الاعلى اشتققت اسم على من اسمى فسميته عليا ثم انزل على بعقب ذلك ( ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق عليا ) .

ابن عباس می گوید: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: پروردگار تبارک و تعالی به من گفت: همانا من علیّ اعلی هستم و اسم علی را از نام خودم مشتق نمودم و او را علی نامیدم. درست پس از آن بر من چنین نازل کرد: «وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا».

مجموعة نفيسة في تاريخ الأئمة عليهم السلام (ألقاب الرسول وعترته)، قطب الدين الراوندى، ص 164 کتاب فوق اثر تعدادى از علمای بزرگ شيعه است كه شامل چند كتاب نفيس در تاريخ زندگانى امامان شيعه مى باشد. اما رساله ی " ألقاب الرسول وعترته " از تاليفات قطب الدين راوندى (573هـ) دانسته شده است. البته همگی راویان حدیث فوق جزء اهل سنت هستند، به همین دلیل آن را در این بخش ذکر کردیم.
حدیث مزبور به احتمال قوی از کتاب ابن ابی الثلج نقل شده است (که به گفته ذهبی وی ثقه و مورد اطمینان است.ر.ج: تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 24 ص 112). او کتابی با نام " ما نزل من القرآن في أمير المؤمنين عليه السلام " یا " التنزيل في أمير المؤمنين عليه السلام " داشته است.
البته کتاب دیگری هم به او منسوب شده است با نام " أسماء أمير المؤمنين عليه السلام في كتاب الله عز و جل ". ر.ک: رجال النجاشي، ص 381 ؛ فهرست الطوسي، ص 426 و427

در کلام مبارک معصومین:

شيخ صدوق از امام صادق - عليه السلام - روايت کرده که منظور از «عليا» در اين آيه ي شريفه علي بن ابي طالب - عليه السلام - است و اين حديث کاملا معتبر است. (1)


همچنين علي بن ابراهيم از پدرش از امام حسن عسکري - عليه السلام - روايت کرده که منظور از «عليا» در اين آيه ي شريفه اميرمؤمنان - عليه السلام - است. (2)

روايات ديگري نيز هست مبني بر اين که منظور از کلمه ي «عليا» در آيه ي (و جعلنا لهم لسان صدق عليا) اميرالمؤمنين - عليه السلام - است. () و اين که در دعاي ندبه «لسان صدق» به وجود مقدس اميرالمؤمنين - عليه السلام - تفسير شده است، مطابق با واقع است.

اما ناگفته پیداست که به اعتراف اکثر مفسران شیعه و سنی، به کرّات، بارها و بارها، در مناسبت های مختلف، آیات بسیاری در شأن و منزلت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نازل گردیده که احدی، بجز معاندین اهل بیت (علیه السلام) در اختصاص آیه به علی (علیه السلام) تردید ننموده است.
1.کمال الدين و تمام النعمه 139/1.
2.«تفسير القمي» 51/2.
3.رک تفسير برهان: ج 5 ، ص 125 و 126.

یعنی دیگه نمیدونم چی بگم، این همه دلیل واسه سنگ بیاری آب میشه.

نمیدونم چرا یاد این کلام حضرت زینب(سلام الله علیها) افتادم:

(( خاموش ای اهل کوفه! مردانتان ما را می کشند و زنانتان بر ما گریه می
کنند؟ خدا میان ما و شما قضاوت کند در روز جزا و فصل قضا. ))

خدایا قضاوت بر عهده ی تو ما هرچی سند میاریم،دلیل میاریم،بحث میکنیم بازم دنبال سند میگردن!خدایا ده تا صدمون با خودت..

♥لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار♥



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بچه شیعه ، Fatemeee ، mahdy30na ، R3Z4 ، aboutorab ، عبداللهی ، عبدالرحیم ، Reza71 ، طالب نور ، در جستجوی سختی ، جویای حقیقت ، sadegh-a ، دل خسته ، Havbb 110 ، سید ابراهیم ، basir ، سرباز منتظر ، hesam110 ، salman313 ، أین المنتظر ، arman mohseny ، ali0077 ، fiftynine ، منادی حق ، حسین14 ، آفتاب ، شاهد ، وحید110 ، sagheb ، رمز شب ، لبخند خدا ، صهبا ، عبدالرحمن ، مجنون العباس ، mohammad reza ، آیات ، bagheri4 ، help me ، حضرت عشق ، 135

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۴۴, ۱۴/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۵۰ توسط bagheri4.)
شماره ارسال: #41
آواتار
(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  کسی ادعا نکرده که ابوبکر از امیرالمومنین علیه السلام فضیلتی بیشتر داشته است ! هرگز ! بلکه فقط گفته شده این قضیه میتواند فضیلتی برای ابوبکر بوده باشد ... و بی شک فضائل امیر المومنین علیه السلام قابل شمارش نیست که با کسی قیاس شود

و الله اعلم و الی تصیر الامور

از این کلام برادرمان معلوم است معاند نیست ومخالف است
ترو خدا فرق بگذارید میان کسی که خلفای راشدین را قبول
دارد با کسانی که هزار ماه علی (علیه السلام) را در منابرلعن کردند.
وشما را قسم به مولایمان علی برای کسی که صاحب علم است احترام قائل
باشید خانم عایشه چیز هایی به من یاد داد که هیچ شیعه ای آن را به ما گوشزد
نکرده بود .
مگر مولایمان نفرموده کسی که اگر کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خود ساخته است ،فقط ادعای دوستی نکنیم به کلام مولایمان هم عمل کنیم .
در حال حاضر شیعه کسی نزدیکتر از برادر سنی خود ندارد وبرادر سنی هم
کسی را نزدیکتر از شیعه ندارد .
خدا ،قبله ،قرآن وپیامبر واحد داریم ،اما اشتراکات ما بایهودی ومسیحی وبودایی وزرتشتی
ولایئک چه قدر است ؟
در زمانی که اسلام مورد هجمه دین نماهایی مثل بهایت ،تشیع تحریف شده
ووهابیت ،سنی تحریف شده است ،وظیفه عقلی که برادر علی 110 تعریف کرد
چیست ؟





ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meisamtiger
۱۹:۱۷, ۱۴/دی/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۲ ۱۹:۳۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #42
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ به مباحث ارسال کننده مطالب ذیل را از کلام خود رسول خدا و حضرت حجت تقدیم می کنم:
اما ابتدا چند نکته:
(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  اول اینکه مصاحبت از نظر عقلی جوامع بشری فضیلت بزرگی هست که اگر کسی با شخص بزرگی همراه باشد ان شخص نیز قابل ستودن است ....

شخص منافق هم دقیقاً به همین خاطر که مصاحبت با یک شخص بزرگ می تواند در بین عوام فضیلت قلمداد شود خود را سعی می کند به هر قیمتی به شخص اول جامعه نزدیک کند!!!!!!!!!!!
پس جزو بدیهیات عقلی است که صرف مصاحبت به تنهایی هیچ فضیلتی نیست!!!!!!!!!!!


(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  و مصاحبت ابوبکر که شیعه وس نی میدانند از صحابه طراز اول روسل خدا وبده است از روی قرابت و مودت وبده و الا اگر او منافق بوده باشد رسول خدا باید او را از خود میزاند و یا لا اقل با او وصلت نمیکرد ....



در پاسخ به اظهارات بالا نظر دوستان را به فرازهایی از حدیث شریفی که در کتاب کمال الدین شیخ صدوق نقل شده است جلب می نمایم:
فقط استدعای حقیر این است که به دقت و کامل مطالعه فرمایید:
سعد بن عبد اللّٰه قمّى گويد: من شوق زيادى به گرد آورى كتابهايى داشتم كه مشتمل بر علوم مشكله و دقايق آنها باشد و در كشف حقايق از آن كتابها تلاش و كوشش مى‌كردم و آزمند حفظ موارد اشتباه و نامفهوم آنها بودم و بر آنچه از معضلات و مشكلات علمى دست مى‌يافتم به آسانى به كسى نمى‌گفتم

و نسبت به مذهب اماميّه تعصّب داشتم، از امن و سلامتى گريخته و در پى نزاع و خصومت و كينه‌ورزى و بدگويى بودم، و فرقه‌هاى مخالف اماميّه را نكوهش مى‌كردم و معايب پيشوايان آنها را فاش مى‌گفتم و از آنها پرده‌درى مى‌كردم تا آنكه گرفتار يك ناصبىّ شدم كه در منازعۀ عقيدتى سخت‌گيرتر و در دشمنى كينه‌توزتر و در جدال و پيروى از باطل تندتر و در پرسش بدزبان‌تر و در پيروى از باطل از همه متعصّب‌تر بود.


يك روز كه با وى مناظره مى‌كردم گفت:

اى سعد! واى بر تو و بر اصحاب تو شما رافضيان زبان به طعن مهاجر و انصار مى‌گشائيد و ولايت و امامت آنها را از ناحيۀ رسول خدا انكار مى‌كنيد،

اين صدّيق كسى است كه بر جميع صحابه به واسطۀ شرف سابقۀ خود سرآمد است،

آيا نمى‌دانيد كه رسول خدا او را با خود به غار نبرد مگر براى آنكه مى‌دانست او خليفه است و او كسى است است كه در امر تأويل مقتدا است و زمام امّت اسلامى بدو واگذار مى‌شود و او تكيه‌گاه امّت مى‌گردد. تا در جمع تفرقه و جبران شكست و سدّ خلل و اقامۀ حدود و لشكركشى براى فتح بلاد مشركين به او اعتماد شود



و همان گونه كه پيامبر بر نبوّت خود مى‌ترسيد بر خلافت خود هم مى‌هراسيد


زيرا كسى كه در جايى پنهان مى‌شود يا از كسى فرار مى‌كند قصدش جلب مساعدت ديگران نيست و چون مى‌بينيم كه پيامبر به غار پناه برد و چشم به مساعدت كسى هم نداشت روشن مى‌شود كه مقصود پيامبر چنان كه شرح داديم حفظ جان ابو بكر بود

و علىّ را در بستر خود خوابانيد چون به او اعتنايى نداشت و با او همسفر نشد زيرا كه سنگينى مى‌كرد و مى‌دانست كه اگر او كشته شود كارهاى او را ديگرى هم مى‌تواند انجام دهد.

سعد گويد: من پاسخهاى متعدّدى به وى دادم امّا او هر يك را نقض كرد و به من باز گردانيد،

سپس گفت: اى سعد! ايراد ديگرى دارم كه بينى رافضيان را خرد مى‌كند، آيا شما نمى‌پنداريد كه صديقى كه از شكّ و ترديد مبرّاست و فاروقى كه حامى ملّت اسلام بوده است منافق بودند و بى‌دينى خود را نهان مى‌كردند و در اين باب به واقعۀ شب عقبه استدلال مى‌كنيد،

حالا به من بگو آيا صديق و فاروق از روى رغبت اسلام آوردند و يا آنكه به زور و اكراه؟


سعد گويد: من انديشه كردم كه چگونه اين سؤال را از خود بگردانم كه تسليم وى نشوم

و بيم آن داشتم كه


اگر بگويم ابو بكر و عمر از روى ميل و رغبت اسلام آوردند

او بگويد: با اين وصف ديگر پيدايش نفاق در دل آنها معنى ندارد، زيرا نفاق هنگامى به قلب آدمى درآيد كه هيبت و هجوم و غلبه و فشار سختى انسان را ناچار سازد كه بر خلاف ميل قلبى خود چيزى را اظهار كند چنان كه خداى تعالى فرموده است:


فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنٰا بِمٰا كُنّٰا بِهِ مُشْرِكِينَ‌

فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمٰانُهُمْ لَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا



.

 ( المؤمن: ٨۵) .





و اگر مى‌گفتم آنها به اكراه اسلام آوردند مرا مورد سرزنش قرار مى‌داد و مى‌گفت:


آنجا شمشيرى نبود كه موجب وحشت آنها بشود!

سعد گويد: من با تزوير خود را از دست او رهانيدم ولى از خشم اندرونم پر شده بود و از غصّه نزديك بود جگرم پاره پاره شود، و من پيش از آن طومارى تهيه كرده بودم و در آن چهل و چند مسألۀ دشوار را نوشته بودم كه پاسخگويى براى آنها نيافته بودم و مى‌خواستم از عالم شهر خود احمد بن اسحاق كه مصاحب مولايمان ابو محمّد عليه السّلام بود پرسش كنم و به دنبال او رفتم، او به قصد سرّ من راى و براى شرفيابى حضور امام عليه السّلام از قم بيرون رفته بود و در يكى از منازل راه به او

رسيدم

و چون با او مصافحه كردم


گفت: خير است،

گفتم: اوّلا مشتاق ديدار شما بودم و ثانيا طبق معمول سؤالهايى از شما دارم،

گفت: در اين مورد با هم برابر هستيم، من هم مشتاق ملاقات مولايم ابو محمّد عليه السّلام هستم و مى‌خواهم مشكلاتى در تأويل و معضلاتى در تنزيل را از ايشان پرسش كنم، اين رفاقت ميمون و مبارك است زيرا به وسيلۀ آن به دريايى خواهى رسيد كه عجائبش تمام و غرائبش فانى نمى‌شود و او امام ما است.

بعد از آن با هم به سامرّا درآمديم و به در خانۀ مولايمان رسيديم اجازه خواستيم

.... سعد گوید: من نمى‌توانم مولاى خود ابو محمّد عليه السّلام را در آن لحظه كه ديدار كردم و نور سيمايش ما را فرا گرفته بود به چيزى جز ماه شب چهارده تشبيه كنم.

... ابو محمّد عليه السّلام به من نظر كرد و فرمود:

اى سعد! تو براى چه آمدى؟

گفتم: احمد بن اسحاق مرا به ديدار مولايمان تشويق كرد،

فرمود: و مسائلى كه مى‌خواستى بپرسى!

گفتم: اى مولاى من آن مسائل نيز بر حال خود است،

فرمود: از نور چشمم بپرس! و به آن پسر بچه (حضرت امام زمان علیه السلام) اشاره فرمود

و آن پسر بچه گفت:

از هر چه مى‌خواهى بپرس.

...گفتم: ...

...سپس مولايمان فرمود: اى سعد! دشمنت به تو مى‌گويد كه رسول اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم هنگام مهاجرت برگزيدۀ اين امّت را همراه خود به غار برد چون مى‌دانست كه خلافت با او است و در تأويل پيشواست و زمام امور امّت به دست او خواهد افتاد و او در ايجاد اتّحاد و سدّ تفرقه و اقامۀ حدود و اعزام سپاهیان براى فتح بلاد كفر معتمد است و همان گونه كه پيامبر بر نبوّت خود مى‌ترسيد بر خلافت خود هم مى‌هراسيد زيرا كسى كه در جايى پنهان مى‌شود يا از كسى فرار مى‌كند قصدش جلب مساعدت ديگران نيست و علىّ را در بستر خود خوابانيد چون به او اعتنايى نداشت و با او همسفر نشد زيرا كه بر او سنگينى مى‌كرد و مى‌دانست كه
اگر او كشته شود شخص ديگرى را نصب خواهد كرد كه بتواند كارهاى او را انجام دهد.



پس چرا دعوى او را اين چنين نقض نكردى كه:

آيا رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم به زعم شما نفرمود: دوران خلافت پس از من سى سال است و اين سى سال مدّت عمر خلفاى راشدين است و گريزى نداشت جز آنكه تو را تصديق كند،

آنگاه مى‌گفتى: آيا همان گونه كه رسول خدا مى‌دانست كه خليفۀ پس از وى ابو بكر است آيا نمى‌دانست كه پس از ابو بكر عمر و پس از عمر عثمان و پس از عثمان على خليفه خواهند بود؟

و او راهى جز تصديق تو نداشت

سپس به او مى‌گفتى: پس بر رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم واجب بود كه همۀ آنها را به غار ببرد و بر جان آنها بترسد همچنان كه بر جان ابو بكر مى‌هراسيد و به واسطۀ ترك آن سه و تخصيص ابو بكر به همراهى خود آنها را خوار نسازد.

و آنگاه كه گفت: به من بگو كه اسلام صديق و فاروق آيا به طوع و رغبت بوده است يا به اكراه و اجبار؟


چرا به او نگفتى كه اسلام آن دو از روى طمع بوده است زيرا آنها با يهوديان مجالست داشتند و از آنها از پيشگوييهاى تورات و

ساير كتب پيشينيان و داستان محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم و پايان كار او خبر گرفته بودند

و آنها يادآور مى‌شدند كه محمّد بر عرب مسلّط مى‌شود همچنان كه بخت نصر بر بنى اسرائيل مسلّط شد و از پيروزى او بر عرب گريزى نيست همچنان كه از پيروزى بخت نصر بر بنى اسرائيل گريزى نبود ... پس به نزد محمّد آمدند و با او در اداى شهادت
لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ



همراهى كردند و به طمع آنكه چون امور او استقرار يافت و احوالش استقامت گرفت به هر يك حكومت شهرى خواهد رسيد و چون از رسيدن به اين مقصد نااميد شدند نقاب بر چهره كشيدند و با عدّه‌اى از همگنان منافق خود به بالاى آن گردنه رفتند تا او را بكشند و خداى تعالى مكر آنها را برطرف ساخت و در حالى كه خشمگين بودند برگشتند و خيرى به آنها نرسيد، چنان كه طلحه و زبير به نزد عليّ عليه السّلام آمدند و با او به طمع آنكه هر كدام به حكومت شهرى نايل شوند بيعت كردند و چون مأيوس شدند بيعت خود را شكستند و بر او خروج كردند و خداوند هر يك از آن دو را به سرنوشت بيعت‌شكنان ديگر به خاك افكند.


کمال الدین شیخ صدوق، جلد 2 ، باب افرادی که حضرت قائم را دیدار کرده اند، حدیث 21


و اما در مورد این اظهارات:
(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  طبق اعتقاد عامه شیعه که ابوبکر و عمر را از ائل اسلام ان ها کافر و دروغگو و منافق !!! میخوانند بفرمایید چرا پیامبری که علم غیب داشته و از سویی دستور داشته برحذر باش از چنین کسانی ان ها را رسوا نکرده و از سر راه امت کنار نزده تا امت گمران نشوند ؟؟؟!!!! و امروزه میلون ملیون نفر پیرو داشته باشند ؟؟؟


پاسخ به اظهارات بالا را در فرازی از خطبه غدیر حضرت رسول صلوات الله علیه تقدیم می کنیم:

وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ.

وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.

و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را می دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.»

و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ]نامیده اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه‌ای فرو فرستاده: « و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می آزارند و می گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنوست. - بر علیه آنان که گمان می کنند او تنها سخن می شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می کند و راستگو می انگارد.»

وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).

و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم.
لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ای پیامبر ما! آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ وگرنه کار رسالتش را انجام نداده ای. و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می دارد.»






(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:   ان ها گمراه در مسیر زندگی شدند نه اینکه منافق و کافر بودند ؟؟؟

به سخنان بالا نظری بیافکنید دوستان
از دو حال خارج نیست!
یا ارسال کننده ی متن بالا معتقد است که رسول خدا جانشینی تعیین نکردند برای خود و آن را به مردم معرفی نکردند و حجت را بر امت تمام نکردند که این بحثی جدا می طلبد!
و یا اینکه معتقدند که رسول خدا به فرمان خدا جانشین خود که امیرالمومنین بوده اند را معرفی کردند و به دفعات هم این کار را کردند و حجت را بر امت در این زمینه تمام کردند و کسانی آگاهانه حق ایشان را غصب نمودند
حال اگر این مورد دوم را بپذیریم قضاوت در مورد این عبارت با خوانندگان باشد که این شخص گفته است:
(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  ان ها گمراه در مسیر زندگی شدند نه اینکه منافق و کافر بودند ؟؟؟


و نکته ی پایانی این که:
(۱۴/دی/۹۲ ۱۸:۰۵)عالم مقدس ملکوت نوشته است:  
بهتر نیست از تعصبات بکاهیم و چشم به حقیقت گشاده

ما هم کاملاً با این مطلب موافقیم که همانطور که فرموده اند آیا بهتر نیست که از تعصبات بکاهیم و چشم به حقیقت بگشاییم؟


دوستان عزیز بسیار بسیار به جا است که برای آگاهی از جبهه ی نفاق و فعالیت های آنها کتاب بسیار ارزشمند با کاروان حسيني جلد ۱ را مطالعه فرماید:
به خصوص این مباحث را که لینک مطالعه را در ذیل تقدیم می کنم:
جريان نفاق ... مطالعه اى در ماهيت و دستاوردها
نقطه عطف هاى اساسى و دستاوردها

بحث اصلی این تاپیک موضوع وجود نام امیرالمومنین در قرآن بوده است که فعلاً تبدیل شده است به بحث پیرامون آیه غار و این که آیا در فضیلت خلیفه ی اول است یا خیر و این که آیا اصلاً او مومنی گمراه بوده یا منافقی که کفرش را پنهان می کرده
به علت این انحراف از مسیر اصلی بحث تاپیک بسته میشود
دوستان در صورت تمایل برای بحث در آن موضوع می توانند به این تاپیک مراجعه فرمایند:
بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، یاســین ، mohammad reza ، ELENOR ، m.hossein ، مجنون العباس ، وحید110 ، bahman6307 ، ساقی ، aboutorab ، مصباح ، ZaHrA110M ، حضرت عشق
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Question عوامل قیام امام حسین‌ علیه‌ السلام در زیارت ناحیه mahdy30na 8 3,374 ۸/آبان/۹۴ ۷:۵۷
آخرین ارسال: mahdy30na
  فضیلت یاد امام علی علیه السلام ali0077 12 6,364 ۳۰/مهر/۹۳ ۰:۲۳
آخرین ارسال: آفتاب
Exclamation .:خطبه های تکان دهنده ی امــــام عــــــــلیــ علیه السلام:. اولولالباب 25 10,564 ۱۷/تیر/۹۳ ۲۲:۰۴
آخرین ارسال: اولولالباب
  توصیف برکات صلوات از دیدگاه امام صادق(علیه السلام) ali0077 1 1,762 ۱۵/دی/۹۲ ۱۷:۰۵
آخرین ارسال: عالم مقدس ملکوت
  مطابقه ی حالات امیر المومنین علیه السلام با هارون(علیه السلام)!! help me 0 1,460 ۸/شهریور/۹۲ ۱۵:۵۲
آخرین ارسال: help me
  درمورد ولایت امام علی علیه السلام سید احمد 1 1,761 ۱۴/مرداد/۹۲ ۲:۵۶
آخرین ارسال: آفتاب
  عدالت واهداف حکومت علوی از منظر امیرالمومنین (علیه السلام) ali0077 1 1,770 ۱/تیر/۹۲ ۲۲:۵۶
آخرین ارسال: ali0077

پرش در بین بخشها:


بالا