|
شهید گمنام سلام
|
|
۱:۳۶, ۲۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
شهید گمنام سلام خوش اومدی مسافر من، خسته نباشی پهلوان شهید گمنام سلام پرستوی مهاجر من، صفا دادی به شهرمون وقتی اومدی، با تو بوی غربت اومد! وقتی اومدی یاد بی کسی و تنهایی پیچید تو پس کوچه های دلم! دلم سوخت، برای خودم! وقتی داشتی می رفتی دلم گرفت! بدجور، دوباره خالی شدم، خالی تر از قبل جا موندم، توی خودم! تو هوای بیخودی های خودم. تمام منم خورد شد، ریخت روی خاک! پشت تابوتت زمین خوردم. دیدی منو وقتی ریختم روی خاک؟ هیچ دستی نبود بلندم کنه! هیچ دستی بلد نبود بلندم کنه. دیدی دلم چقدر سوخت؟! بلد نبودم نگهت دارم واسه خودم! امروز مهمون شهید گمنام بودیم! دوباره اومده بود یادمون بیاره از کجا اومدیم، به کجا داریم میریم! یادمون بیاره چقدر میانبورای پرپیچ و خم درست کردیم واسه دل تنها و بی کس خودمون! اومده بود تا دوباره خودمونو به یاد خودمون بیاره! یادمون بیاره کسی منتظر بر درگاه خانه ایستاده تا رسیدن ما! شهید گمنام سلام... تو صدای مرا میشناسی! حرفهای مرا میفهمی! تو همان تکرار حضوری! تکرار دلم! تو همان حرفهای برای نگفتنی حرفهایی که هرگز سر به ابتزال گفتن فرود نمی آورند... حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند! دلم را ببر با خود! صبر کن تا با تو بیاموزم تفسیر عاشانه ی عشق را! تو حتی نام و نشانت را فدای راه حسین کردی! صبر کن تا با تو بیاموزم ... و حرف هایی شوم برای نگفتن... حرفهایی که هرگز سر به ابتزال گفتن فرود نمی آورند... دوستت دارم... تقدیم به محضر آقای خوبم... اللهم عجل لولیک الفرج... |
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۲۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم رب الشهداء و الصالحین اولین شهیدی که آوردند شهید سید مجتبی رضوی بود.گفتند روز زیارتی امام رضا(علیه السلام) بود.شهید پیدا نمی کردند،به امام رضا (علیه السلام) توسل کردند و اولین شهیدی که خودش را نشان داد شهید سید مجتبی رضوی بوده است!!!!!! هنوز 14 شهید گمنام را نیاورده بودند.از دور به شهید رضوی نگاه می کردم .و با او نجوا می کردم می گفتم ممنون که مرا دعوت کردین ممنون که اجازه دادید منِ گناه کار هم این جا بیایم شما رفتین که اسلام در کشور ما باقی بمونه،تا منِ به ظاهر مسلمون بتونم به راحتی مسلمونی کنم.ولی من... حالا بازگشته اید تا به من یادآوری کنید که شما برای چه خون داده اید!!!تا یادم باشد باید که باید مسلمانی کنم!!! یادم بیاید راه شما حسینی بوده است و من باید ادامه دهنده باشم!!!! می خواستند 14 شهید دیگر را بیاورند.مداح،مداحی می کرد و نام امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را آورد! یادم آمد حتما آقا این جا هستند!حتما می آیند شهدای اسلام را تشیع کنند! گفتم السلام علیک یا صاحب الزمان(علیه السلام) سلام آقاجونم!!! نمی دونم کجا ایستاده اید و شما را نمی شناسم!آقاجان دعایم کنید!!!!! خوشحالم که جایی آمده ام که آقایم هم هستند خدا را شکر کردم:الحمد لله رب العالمین شهدای دیگر را هم آوردند.روی دست ها می آمدند. آنها را که دیدم شرمنده شدم.خجالت کشیدم.گفتم خدایا من از روی این شهدا شرمنده ام هنوز کاری نکرده ام.هنوز نتوانسته ام وظیفه ام را انجام بدهم خدایا بحق خون این جوانان: اللهم عجل لولیک الفرج |
|||
|
|
۰:۱۶, ۲/دی/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم یا امام رضا(علیه السلام) هر روز کار خودمان را با توسل به یکی از 14معصوم شروع می کردیم. آن روزها دلمان به سمت امام رضا (علیه السلام) رفت. همه خود را پشت پنجره ی فولاد آقا حس می کردند. بعد از ذکر توسل حرکت بچه ها شروع شد. شرهانی در آن روز گوشه ای از خاک خراسان شده بود. روی همه ی لب ها ذکر مقدس امام هشتم بود. پس از ساعتی تلاش، اولین شهید خودش را نشان داد. با جستجوی بسیار تمام پیکر شهید از خاک خارج شد. اما هرچه گشتیم از پلاک خبری نبود. بچه ها می گفتند: آقا جان، رمز حرکت امروز ما نام مقدس شما بود. خودتان کمک کنید. یکدفعه کاغذی از داخل جیب این شهید گمنام پیدا شد. بعد از گذشت سال ها قابل خواندن بود. روی آن فقط یک بیت شعر نوشته شده بود: هر کس شود بیمار رضا(علیه السلام) والله شود دلدار خدا برگرفته از کتاب شهید گمنام، کاری از گروه شهید هادی تقدیم به محضر آقای خوبم... اللهم عجل لولیک الفرج...
|
|||
|
|
۸:۲۶, ۲/دی/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نمیدونم چرا یهو یه بیت به ذهنم رسید، هر کاری کردم ننویسم نشد ، نمیدونم ربط داره یا نه : شهید گمنام ، سلام العلیک ---------------------------------------------------------------------------- مرا از قم به مشهد راه دور است اگر چه خواهرت سنگ صبور است فدای عصمت معصومه گردم که ایوانش سراپا غرق نور است مرغ دلم راهی قم میشود در حرم امن تو گم میشود عمه سادات سلام العلیک روح عبادات سلام العلیک کوثر نوری به کویر قم آب حیات دل این مردمی عمه سادات بگو کیستی فاطمه یا زینب ثانیستی از سفر کربلا آمدی یا که به دنبال رضا آمدی من چه کنم شعله داغ تورا درد وغم شاه چراغ تورا کاش شبی مست حضورم کنی باخبر از وقت ظهورم کنی کاش جاروکشی صحن نصیبم میشد دل من خادم مولای غریبم میشد مرحوم آغاسی |
|||
|
|
۱۱:۵۹, ۱۰/دی/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم گاهی مواقع با پیکر شهید گمنامی برخورد می کردیم که خود را فدایی دیگر دوستانش کرده بود. به طور مثال یکی از شهدا در تاریکی شب که نیروها جلو می رفتند متوجه انفجار مین منور می شود! انفجار این مین یعنی شلیک منور و لو رفتن عملیات! این شهید خودش را به روی مین انداخته بود. حرارت ایجاد شده تمام بدن او را سوزانده بود. پلاک این شهید در اثر همین حرارت ذوب شده بود! حتی استخوان های سینه ی او از بین رفته بود اما اجازه ی شلیک منور را نداده بود. این شهید گمنام خودش را فدایی دیگران کرده بود. راوی: حمید داوودآبادی برگرفته از کتاب شهید گمنام، کاری از گروه شهید هادی تقدیم به محضر آقای خوبم... اللهم عجل لولیک الفرج...
|
|||
|
|
۱۹:۲۵, ۱۳/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/دی/۹۱ ۱۹:۲۶ توسط گل مرداب.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در منطقه فکه به یک گلستان دسته جمعی از شهدا رسیدیم. تعدادی شهید را داخل یک گودال ریخته بودند. روز اول هفت شهید را خارج کردیم و برگشتیم. روز بعد سیزده شهید دیگر را از آنجا خارج کردیم. اما نکته عجیب شهید بیست و یکم بود! با سرنیزه اطراف شهید را کاملاً خالی کردیم. خاک ها را کنار زدیم. لباس کامل، دکمه های لباس بسته، بند حمایل و تجهیزات، خشاب، قمقمه، یک فانسخه به تجهیزات و یک فانسخه به پیکر، جوراب و ... خلاصه همه چیز کامل بود اما! کسی داخل این لباس نبود. نه استخوانی و نه ... هیچ چیزی نبود. گویی ملائک خدا جسم و روح او را با خود برده بودند. راوی: شهید علی محمدوند مسئول تفحص لشکر 27 و بچه های تفحص برگرفته از کتاب شهید گمنام تقدیم به محضر آقای خوبم... اللهم عجل لولیک الفرج...
|
|||
|
|
۱۲:۵۷, ۱۵/دی/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عمری زیر سایه ی پرمهر پدر بزرگ شدیمو نفهمیدیم پدر کیست!؟ چیست تفسیر این واژه ی بی مانند!؟ و هرروز به دنبال بهانه های تازه برای خسته شدن از زندگی بودیم. اما دختر همیشه چشم به راه تو خوب می داند تفسیر واژه ی پدر را. دختری که خودش تفسیر یک عمر انتظار است، که اگر یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است. دختری که مادرش یک عمر موهایش را شانه زد و به هم بافت و هر بار قصه ی رفتنت را با آب و تاب برایش تعریف کرد، ولی هرگز نگفت که بالاخره کی برمی گردی!؟ و او همچنان در انتظار شنیدن این قصه است.... کاش من سهمی از تو بودم، ذره ای حسرت میان سینه ی دخترت! و لیک که سهم من از تو فقط پایمال کردن خونت شد... شرمنده ام آقا... شرمنده ام مادر... شرمنده ام برادرم... |
|||
|
|
۹:۰۱, ۱۸/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/دی/۹۱ ۹:۰۲ توسط گل مرداب.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یکبار دیگر رمز عملیات ما نام مقدس امام رضا(علیه السلام) انتخاب شد. از صبح تا عصر جستجو کردیم هفت شهید پیدا شد. گفتیم حتماً باید شهید دیگری پیدا شود. رمز حرکت امروز نام مقدس امام هشتم بوده. اما هرچه گشتیم شهید دیگری پیدا نشد. خسته بودیم و دلشکسته. لحظات غروب بود. گفتند: امام جماعت یکی از مساجد شیعیان عراق در نزدیکی مرز با شما کار دارد! به نقطه ی مرزی رفتیم. ایشان پیکر شهیدی را پیدا کرده و برای تحویل آورده بود. لباس بسیجی بر تن شهید بود. با آمدن او هشت شهید روز توسل به امام هشتم کامل شد. اما عجیب تر جمله ای بود که بر لباس شهید نوشته شده بود. همه با دیدن لباس او اشک می ریختند. بر پشت پیراهنش نوشته شده بود:[b] یا معین الضعفاء تقدیم به محضر آقای خوبم... اللهم عجل لولیک الفرج... |
|||
|
|
۱۳:۳۳, ۲۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن ارحیم به یک میدان مین وسیع در فکه برخوردیم. نزدیک که شدیم، با صحنه ای عجیب روبه رو شدیم. اول فکر کردیم لباس یا پارچه ای است که باد آورده، اما جلوتر که رفتیم متوجه شدیم شهیدی است که ظاهراً برای عبور نیروها از میان سیم های خاردار، خود را روی آن انداخته تا بقیه به سلامت بگذرند. بندبند استخوان های بدن داخل لباس قرار داشت و در غربتی دوازده ساله روی سیم خاردار دراز کشیده بود. تقدیم به محضر آقای خوبم اللهم عجل لولیک الفرج |
|||
|
|
۱۹:۵۲, ۲۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام نفس بکش امروز, اینجا عمیق نفس بکش چقدر هوا خوبه! من عاشق بارون بهارم " ببار ای بارون , ببار در شب تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون . . ." اینجا هواش از یه جنس دیگه ست بارونش فرق داره نگاه کن! تا حالا انقدر به بهشت نزدیک بودی !؟ تا حالا یه دسته گل بهشتی توی دستات گرفتی !؟ تا حالا جرعه ای از حوض کوثر چشیدی !؟ تا حالا نفست با نفس یه مسافر بهشتی یکی شده !؟؟ آره, اینجا عمیق نفس بکش اینجا بوی بهشت میده "شهید گمنام سلام! خوش اومدی مسافر من " التماس دعا.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دفن بی سر وصدای مدافعان حرم در قالب شهید گمنام! | سدرة المنتهی | 3 | 2,118 |
۲۳/فروردین/۹۵ ۱۸:۲۱ آخرین ارسال: سدرة المنتهی |
|
| سلام میکنیم به 175 شهید غواص | نرگس مهدوی | 43 | 19,504 |
۱۹/مرداد/۹۴ ۱۹:۵۷ آخرین ارسال: Silence |
|
| شهید دانشگاه صدا و سیما دیگر گمنام نیست ... | آفتاب | 5 | 3,141 |
۷/مهر/۹۳ ۲۰:۵۴ آخرین ارسال: مهشاد |
|
| عشق یعنی... (شهید گمنام دانشگاه امیرکبیر) | مصباح | 0 | 1,172 |
۱/مهر/۹۳ ۱۱:۳۰ آخرین ارسال: مصباح |
|
| میهمانی دو شهید گمنام در ساری!!!!!!!! | حضرت عشق | 0 | 1,264 |
۱۴/اردیبهشت/۹۳ ۱۴:۳۵ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|
| از گمنامی تا...(دیروز شهید گمنام،امروز شهید حمید ادیبی) | میثاق | 0 | 1,763 |
۹/اردیبهشت/۹۲ ۱۲:۲۸ آخرین ارسال: میثاق |
|









