|
فیلم "جدایی نادر از سیمین"
|
|
۱۷:۲۰, ۱۶/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شايد بهترين مولّفه براي شناساندن اصغر فرهادي كارگردان اين فيلم اين باشد كه وي فيلمنامه نويس اثر جنجالي حاتمي كيا يعني ارتفاع پست مي باشد. فيلمي كه ياد آور جمله معروف " انقلاب فرزندان خود را مي خورد" بود. اين بار فرهادي با آخرين ضلع مثلث خود يعني "چهار شنبه سوري"، "درباره الي" ، " جدايي نادر از سيمين" باز گشته و در اتفاقي نادر، هم بهترين جوايز جشنواره بين المللي فيلم فجر در داخل را از آن خود كرده و هم جايزه خرس طلايي برلين را. براي اينكه فيلم را سطر به سطر و دقيقه به دقيقه مورد نقد و تحليل قرار دهيم زماني بسيار مي خواهد اما براي بينندگاني كه در اين ايام ديدن اين فيلم را انتخاب كرده اند كد هايي براي اشراف به ماهيت آخرين ساخته فرهادي و نيز اطلاع از كم و كيف آن داده مي شود تا با ديدي باز فيلم را ديده و يا پس از ديدن تحليل كنند. در يك جمله بايد گفت: فيلم فوق تنها يك اثر رئال اجتماعي نيست بلكه مانيفستي است از هر آنچه ضد انقلاب در اين سالها عليه نظام مقدس اسلامي گفته و در مجامع جهاني داده زده است. اين فيلم ماهيتي به شدت چند لايه دارد و از خواص آن تضاد در لايه هاست كه بيننده را در پارادوكسي مرگبار فرو مي برد كه به طرز ماهرانه اي به تصوير كشيده شده است. اين نكته را نبايد فراموش كرد كه اصغر فرهادي همواره با ابهام آفريني و ايجاد شبهه و ظاهرا از طريق مشاركت اذهان بينندگان، بسياري سوالات و اتفاقات را بي جواب رها مي كند اما واقعيت امر اينستكه وي هميشه پاسخ به اين ابهامات و شبهات را در لايه هاي زيرين ِ فيلمش براي ضمير ناخودآگاه مخاطبان ارسال و در آن حك كرده است.
اولين نكته درباره اين فيلم صحنه هاي آغازين آن در دادگاه است كه سيمين (ليلا حاتمي ) از نادر ( پيمان معادي ) به دليل همراهي نكردن با وي در سفر به خارج به دادگاه خانواده شكايت كرده و تقاضاي جدايي از وي را دارد. در اين صحنه سيمين براي اثبات ادعايش جهت همراه كردن دختر 11 ساله اش در اين سفر مي گويد: دوست ندارم دختر در اين شرايط بزرگ شود. و سوال نادر از سيمين كه مي پرسد چه شرايطي ؟ اولين گام از سناريوي شبهه افكني و ابهام تراشي اصغر فرهادي است. اتفاقات رخ داده در فيلم و ديالوگ هاي رد و بدل شده در دقايق بعد تا آخرين ثانيه هاي فيلم پاسخي پنهان به اين سوال آشكار مي دهد. فرهادي با نشان دادن دروغ هاي رد و بدل شده و فضاي هرج و مرج حاكم در جامعه چنين القا مي كند كه سيمين نمي خواست دخترش در جامعه اي به شدت آلوده به ريا و دروغ و بي قانوني و خودكامگي زندگي كند. دومين نكته، اشارات نادر براي خارج نشدن از كشور است. نشان دادن اينكه نادر به خاطر پدرش ( كهنسالي كه نمادي از آب و خاك و مرز و بوم ما به شمار مي رود ) و اشاره اش به تعلق خاطر به كشور و اينكه به علت چنين دلايل عامه پسندي از كشور خارج نمي شود نكته بسيار مهم و لايه ي بسيار پنهاني از اين فيلم است. براي فهم دقيق اين نيش و كنايه بايد مروري داشت بر مناظره هاي نامزدهاي انتخاباتي و سعي و تلاشي كه كروبي و موسوي نامزدهاي ديروز انتخابات رياست جمهوري و دشمنان امروز نظام در تخريب وجهه دولت از خود به خرج مي دادند. اينكه آنان خود را مُحق جلوه داده و با عاشقِ آب و خاك نشان دادن خود، ديگر رقبا و به صورت تخصصي دكتر احمدي نژاد را بي تفاوت نسبت به اين مهم نشان مي دادند. اينجاست كه بايد از سعي وافر فتنه گران سبز براي بالا بردن رقم فروش فيلم پرده برداشته و بر ماهيت چنين عملي واقف شد. هر چند فرهادي اشاره اي به رخدادهاي پس از فتنه ندارد كه در آن مشخص شد چه كساني لاف وطن دوستي مي زدند و چگونه دشمنان قسم خورده نظام شدند. سومين نكته؛ انحرافيست كه فرهادي در نشان دادن چهره مذهبيون از خود نشان داده است. راضيه(ساره بيات) را نبايد به عنوان نماد مذهبي بودن در ايران پذيرفت. هر چند فرهادي سعي دارد چنين انگاره اي را به مخاطب بقبولاند. در چندين موضع از فيلم راضيه از پذيرش پول بابت ديه بچه خودداري مي كند و اين خودداري نه به خاطر تدين وي بلكه به دليل اين اعتقاد است كه وي مي گويد اگر پول را بگيرد بلايي سر بچه ام مي آيد. اين يعني نهايت اعتقاد به مذهب در جامعه ايراني! حال اگر اين اعتقاد به مذهب مورد قبول قرار گيرد پس تكليف ميليون ها نفر از افرادي كه كرور كرور پول حرام مي گيرند و بلايي نيز سر بچه شان نيامده چه مي شود؟ فرهادي به طرز زيركانه اي رفتارهاي راضيه در نپذيرفتن پول را به اعتقادات سطحي عوام و شانه به شانه زده خرافات گره زده و مذهبيون را عملا خرافاتي نشان داده است. در حالي كه بايستي راضيه به دليل تشرع و تدين و نه اعتقادات كم عمق و سطحي از گرفتن پول حرام سر باز مي زد. مضاف بر اينكه فرهادي تا آخر فيلم تكليف پولي را كه ادعا مي شد راضيه دزديده مشخص نكرد. اين هم از همان ابهاماتي است كه تيشه به ريشه مذهبيون و نماد به تصوير كشيده شده آن در فيلم يعني يك زن چادري مي زند. هر چند در ابتداي فيلم برداشتن پول توسط ليلا حاتمي بسيار ظريف نشان داده مي شود اما قرار دادن آن در لايه هاي پنهان فيلم چندان نمي تواند غير عمدي و بدون قصد باشد. چهارمين مسئله: پيامي است كه دختر نادر در پايان فيلم و در دادگاه به بيننده القا مي لكند. دختري كه در ابتداي فيلم نشان مي دهد به دليل شخصيت مثبت پدرش و اينكه قصد دارد مانع طلاق پدر و مادرش شود مي خواهد در كنار نادر بماند در انتهاي فيلم و پس از ديدن دروغ و انكار واقعيت پدرش عملا به گونه اي فضا را مديريت مي كند كه حرف ليلا حاتمي در ابتداي فيلم درست از آب درآيد و اين شرايط آكنده از دروغ و بدي براي ترمه (دختر نادر) هم مسجّل شده و بيننده حكم به رفتن دختر همراه مادرش به خارج از كشور دهد. آخرين نكته؛ مصائبي است كه بر شهاب حسيني (حجت) وارد شده است. جمله وي كه چندين سال دنبال حقش كه ضايع شده بوده و در دادگاه ها هيچ كسي به فرياد وي گوش نداده ، يكي از صريح ترين رويارويي هاي فرهادي با دستآوردهاي انقلاب در سي سال گذشته است. تصور كنيد در جشنواره هاي بين المللي كه اين فيلم در حال اكران است چنين تصويري از ايران به نمايش در آيد آنگاه چه بلايي سر وضعيت حقوق بشر و نوع نگاه غربي ها نسبت به ايران خواهد آمد. فرهادي رسما بيننده را در جايگاهي قرار مي دهد كه به اين نتيجه برسد كه در ايران كسي به فكر محرومان و مستضعفان نيست. شعاري كه بارها فتنه گران در دو سال گذشته و در سي و دو سال پس از پيروزي انقلاب سر داده اند. |
|||
|
|
۲۳:۳۳, ۱۸/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/فروردین/۹۰ ۲۰:۲۲ توسط mri1368.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
جدایی نادر از سیمین فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیهکنندگی اصغر فرهادی ساختهٔ سال ۱۳۸۹ است.
این فیلم در بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر برنده سیمرغ بهترین کارگردانی، فیلمنامه، صدابرداری، فیلم برداری و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد. جدایی نادر از سیمین در جشنواره برلین نیز توانست خرس طلایی بهترین فیلم را از آن خود کند. ![]() ![]() نميتوان انكار كرد كه فرهادي یک كارگردان خوب و فيلمساز مولف است. در فيلمنامه نويسي مهارت دارد و فيلمنامههايش پر از جزئيات و مبتني بر قواعد فيلمنامه نويسي هستند. علاوه بر همهي اينها، مي توان ادعا كرد كه هر بازيگري كه با او كار كرده، يكي از بهترين بازيهايش را ارائه داده است. بهطور كلي ميتوان گفت كه فرهادي زبان سينما را به خوبي ميشناسد و از آن به بهترين نحو در جهت "بيان افكار" خود استفاده ميكند. اما بزرگترين مشكل فرهادي در همينجاست. او در حالي استاد به تصوير كشيدن افكار و جهانبينياش براي مخاطبان خود است كه ميتوان انتقادات زيادي را به افكار او وارد كرد. شاید با نگاهي سردستي به آثار او، به راحتي ميتوان او را يك "آنتي خانواده" ناميد كه از دو عنصر "دروغ" و "خيانت" به بهترين وجه برای به تصوير كشيدن بناي ويران يك خانوادهي ايراني استفاده ميكند و در اين كار مهارت خاصي پيدا كرده است. این فیلم با درخواست جدایی زن از مرد آغاز میشود ولی در عنوان، جدایی نادر از سیمین مطرح است و درحالی پایان مییابد که دختر نوجوان زن و مرد به عنوان قشر آینده ساز و قاضی حقیقی باید بین پدر و مادر خویش یک نفر را انتخاب کند، قضاوتی که پیش از این با ایجاد شکاکیت، نسبی گرایی، القای عدم قطعیت و تردید پنبه آن زده شده است. فیلم جدایی نادر از سیمین؛ در هم ریختن اعتقادات یقینی، القای شکاکیت و قطعیت نداشتن در برداشتها و قضاوتها، ناکارآمدی ساختار اداری قضاوت در حل مشکل، رویارویی و شکاف فکری و طبقاتی دو قشر جامعه، ترویج سبک زندگی مدرن سکولار و دروغگو بودن هر دو طرف. جدایی نادر از سیمین زمینهسازی روانی حوادث سیاسی- اجتماعی جامعه را مطابق با دیدگاه و نظر دشمنان نظام بر عهده دارند. جریانی که در ظاهر با نمایش فیلمهای اجتماعی، به واکاوی درونی افراد میپردازد ولی با ترسیم سبک زندگی مدرن به طرزی هوشمندانه زیر ساختهای باورهای دینی و سیاسی ما را به روشی استقرایی و کاملا حساب شده چنان زیر سوال میبرد که بعد از تماشای فیلم، مخاطب با انبوهی از سوالها تا مدتها درگیر است. چه این تحلیل مورد توافق باشد و چه تأیید نشود واقعیت این است که روند فیلمسازی اصغر فرهادی یکی از کارگردانهای جایزه گرفته از جمهوری اسلامی ایران، مورد تأیید و تقدیر جشنوارههای خارجی و دشمنان این نظام و رسانههای آنان مانند بیبیسی است. نکتهای که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. |
|||
|
|
۰:۵۸, ۱۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/فروردین/۹۰ ۰:۵۹ توسط Vblock.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۸/فروردین/۹۰ ۲۳:۳۳)mri1368 نوشته است: جدایی نادر از سیمین زمینهسازی روانی حوادث سیاسی- اجتماعی جامعه را مطابق با دیدگاه و نظر دشمنان نظام بر عهده دارند.من هنوز نتونستم فيلم رو ببينم. دشمنان نظام؟ رو چه حساب به اين نتيجه رسيديد؟ فقط رو حساب اينكه سيمين لطف كرده و از نادر جدا شده؟ اگر مطلب شك برانگيزي رو تو فيلم ديديد لطف كنيد تو نقد يا مطلبتون قرار بديد و گرنه منم پونصد مدل مشكل ميتونم به يه فيلم بچسبونم. دقيقا فيلم بايد مخاطب و ذهنش رو درگير كنه وگرنه چه ارزشي داره... بقول دوستامون تو برنامه 7 ميشه يه فيلم كارتن و مقوايي. فيلمي كه مخاطب رو به تفكر وانداره به چه دردي ميخوره؟ اين قضيه جداي از برخي كمدي هاست نظر چهارچنگولي كه حتي اگر مطلب اموزنده هم توش هست تو حجم عظيمي از شوخي هاي سبك گم ميشه. شما هم كه داراي حرف بوش و ايضا برخي افراد ديگرو ميزني... يا با ما يا عليه ما. |
|||
|
|
۳:۰۳, ۱۹/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
من این فیلم رو دیدم البته خیلی وقته که دیدم به دوستان هم پیشنهاد میدم برن ببینند زیرا فیلم خوش ساختی هست ولیمشکل این فیلم مثل سایر فیلم های این کارگردان و فیلم نامه هایی که نوشته ترویج بی اخلاقی و توجیه این بی اخلاقی ها هستش. کلا فیلم های این کارگردان و فیلم نامه هایش دارای نگاهی ماکیاولی هستند که برای پیش برد اهداف و خواسته ها و بیرون کشیدن خود و دیگران از منجلاب آدم میتواند هر کاری بکند و هر کس غیر از این کند بازنده زندگی هست. مثلا آدمی که در فیلم ارتفاع پست هواپیما میدزده یا نادر که در این فیلم علاوه بر دروغ گفتن به دادگاه به دخترش هم که دم از اخلاقیات میزنه آزاد میگذاره که در دادگاه هر چه میخواهد بگه و دختر هم جز دروغ چیزی نمیگه. .... کلا من از فیلم های این آدم اینطور برداشت میکنم که همیشه در حین اینکه دروغ و خیانت را مذموم و نکوهش میکند ولی در عمل انسان مجبور است برای حفظ منافع خود و دیگران و خواباندن قائله و آرام کردن محیط دروغ و خیانت بکند نکته دوم در فیلم شناسی ایشون بحث دین هست که در این فیلم بطور مستقیم سراغ دین میره و این بحث رو بهتره دیگر دوستان انجام بدن |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۱۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/فروردین/۹۰ ۱۳:۴۱ توسط MESSENGER.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
1. سیمین میخواهد از ایران برود اما نادر بخاطر مریضی پدرش، موافق این سفر نیست.
ترمه (دخترشان) هم این وسط گیر کرده. اما سیمین تصمیمش را گرفته و برای اینکه نادر را راضی کند، او را تهدید به طلاق میکند و چند روزی میرود خانهی بابا. نادر برای رسیدگی به پدر پیرش، کارگر خانمی را استخدام میکند. این کارگر (راضیه) که از قضا حامله است، با دختر کوچکش (سمیه) دو-سه روزی، کارگری خانهی نادر را میکند تا اینکه یک روز نادر، زودتر از همیشه خانه میآید و میبیند که پدرش در غیاب راضیه، در حال مرگ افتاده و مقداری از پولش هم که در کمد بود، گم شده. در نتیجه به راضیه شک میکند. در همین حین، راضیه از راه میرسد. نادر هم که به شدت عصبانی است، راضیه را هل میدهد و از خانه بیرون میکند. همان شب نادر میفهمد که راضیه در بیمارستان بستری شده. چرا؟ چون در اثر هل دادن، زمین خورده و بچهاش سقط شده. شوهر راضیه بخاطر سقط بچهاش و راضیه بدلیل تهمت، از نادر شکایت میکنند. سیمین و ترمه به نادر شک دارند و او سعی میکند آنها، بخصوص ترمه را قانع کند که او تقصیری ندارد. وی بعد از مدتی، برای اینکه برگ برندهای داشته باشد، بخاطر بدتر شدن وضعیت پدرش و گم شدن پولها از راضیه شکایت میکند. شوهر راضیه که ولکن ماجرا نیست، به این در و آن در میزند تا حق زنش را از نادر بگیرد. چون نمیتواند ثابت کند که در اثر هل دادن نادر، بچهیشان سقط شده و همسایهها و معلم ترمه بعنوان شاهد، حرفهایی زدهاند که کار را برای راضیه سخت کرده است. تلاشهای وی از مجاری رسمی و قانونی نتیجهای ندارد. البته او اعتقادی هم به این روشها ندارد. در نتیجه به سیم آخر میزند و به مدرسهی ترمه میرود و آنجا شلوغ کاری میکند. سیمین که ترمه را در معرض خطر میبیند، سراغ شوهر راضیه میرود تا توافقی این مسئله را حل کنند و در قبال دریافت پولی، رضایت بدهد که پرونده بسته شود. آنها رضایت میدهند و پرونده بسته میشود. اما راضیه نمیپذیرد که پول را بگیرند، چون احتمال میدهد در اثر تصادفی که روز قبل از دعوایش با نادر داشته، بچهاش سقط شده. سیمین و نادر، آخر سر از هم جدا میشوند و ترمه معطل میماند بین ماندن پیش پدر و رفتن با مادرش. فیلم در این تعلیق به پایان میرسد...!!! 2. نادر، سیمین، ترمه، پدر نادر و معلم ترمه، نماینده «طبقه متوسط جدید سکولار» ایران هستند. راضیه، سمیه، شوهر راضیه و خواهر شوهر وی، نمایندهی طبقه پایین (و ایضاً مذهبی)، و قاضی، نمایندهی حکومت است. این قشربندی، در خود هم تقسیماتی دارد: نادر، آن بخشی از طبقه متوسط جدید را نشان میدهد که بنابر اجبارها و علایقی، درونِ گفتمان موجود تعریف میشود. سیمین، آن قسمتی از این طبقه را نشان میدهد که بریدهاند و با ساختار موجود در تقابل بوده و راهی جز جدایی از نظم حاکم را برای خود متصور نمیبینند. پدر نادر، ریشه، هویت و چراغ راه این قشر است که نفسهای آخر را میکشد. معلم ترمه, نمایندهی بخش سازشکار این طبقه است و مسئول ماست مالی کردن اوضاع و حیات موقت ایشان بوده. و اما ترمه، آیندهی این طبقه است با سرنوشتی نامعلوم! البته قشر پایین هم به سه دسته تقسیم میشوند: راضیه که نمایندهی مظلومان این قشر و ایضاً مذهبیهای واقعی آنها است. شوهر وی که نماد قشر معترض (و کلهخر) ایشان خواهر شوهر نادر هم مثل معلم ترمه، محل سازش این طبقه است با دیگران. سمیه که آینده طبقه پایین و مذهبی است. قاضی هم که نماد حکومت است. با مختصاتی مثل مذهبی بودن و بی انعطاف بودن و دستگاهی برای کنترل طبقات جامعه. 3. به نظر این قلم کلید تحلیل این اثر سینمایی آن است که باید بجای شخصیتهای موجود، طبقات اجتماعی را که آنها، معرفشان هستند قرار داد و سپس، به خوانش مجددی از این فیلم پرداخت. 4. طبقه متوسط جدید سکولار ایران که بنابرنظر کارگردان (و در اساس، علوم اجتماعی معطوف به غرب)، طبقهی اصلی جامعهی ما محسوب میشود (چون تمرکز فیلم بر ایشان است)، در حال چند تکه شدن است و این واگرایی، کل مملکت را دچار بحران میکند. (بحران وحدت، چیزی که خیلی از رجال سیاسی از قدرت جا مانده، امروز دنبالش هستند) بهعبارت دیگر، بخشی از این طبقه (سیمین) که بار اصلی توسعه و دمکراسی را بر دوش میکشد (رجوع کنید به کتب جامعهشناسی سیاسی این نحله فکری) در حال کندن از کشور هستند و بخش دیگر ایشان (نادر) هم صرفاً بدلایل اضطراری (مرضی پدر نادر) تن به این خروج نمیدهد. و آیندهی این طبقه و البته آیندهی ایران (ترمه) در حالتی دوگانه مانده و سرنوشتی نامعلوم دارد. یعنی ترس از آیندهی این طبقه و جامعهی ایران (ترمه) در حال حاظر تنها دلیل، ثبات نسبی جامعه است. در عین حال، این طبقهی پایین و مذهبی جامعه است که برای حفظ حیات خود، نیازمند گرایش به سمت طبقه متوسط جدید سکولار است. (نیاز راضیه برای کار و رفتن به خانه نادر) مسئول بدبختیهای این طبقه هم خودشان هستند (فقر خانوادهی راضیه بخاطر بیکاری شوهرش و مشکلات شوهر راضیه که یک پایش در زندان است و یک پایش در کلانتری) و طبقه متوسط جدید سکولار، نه تنها نقشی در این وضع ندارد که حتی بعضی وقتها مددکار آنها نیز میشود. (احترام نادر به راضیه قبل از درگیری و راه آمدن با شرایط راضیه برای کار در خانه) حتی از این فراتر، در نزاع طبقاتی مورد نظر نویسنده (که دعوای نادر و راضیه نماد آن است) شاید طبقه متوسط جدید سکولار "تقصیرکی" داشته باشد، اما مسبب اصلی خود طبقه پایین و مذهبی جامعه است. (اینکه راضیه سر کارش حاضر نبوده و باعث عصبی شدن نادر شده و حتی در آخر فیلم، وقتی راضیه پول را نمیپذیرد چون شک دارد که هل دادن نادر باعث سقط شدن جنینش شده باشد، موید این نکته است) در ضمن، هستهی اصلی طبقه متوسط جدید سکولار (نادر) سعی دارد تا اطمینان و اعتماد خود را در بین آیندگان این طبقه (ترمه) از دست ندهد و هرچند کمی خورده شیشه دارد، اما با تساهل آیندگان، این عدم اعتماد از بین میرود. (تردید ترمه به نادر و مناسباتی که تا انتهای فیلم بینشان بود و کاملاً احساسی، ختم به خیر شد) در نزاع طبقاتی پیش رو، نهتنها طبقه پایین و مذهبی، عامل اصلی معرفی میشود، بلکه حتی به همان اندازه که از این وضع آسیب دیده، به طبقه متوسط جدید سکولار آسیب هم وارد کرده. (مجروح شدن پدر نادر در اثر غیاب راضیه و گم شدن پولهای نادر) جالبتر اینکه در این شرایط تعلیق و بلاتکلیفی، کسی که تصمیم میگیرد از مسیری غیر از مسیر رسمی و قانونی، به حقش برسد طبقه پایین و مذهبی جامعه است. (شوهر راضیه) چرا؟ چون هم در گذشته چنین امری بر ایشان ثابت شده (یعنی قانون گریزی در این طبقه ریشهی تاریخی دارد) و هم تلاشهای وی در مسئلهی تازه اتفاق افتاده نیز تأکیدی است بر این اعتقاد. و اما نظام حاکم (قاضی) که باید یکی به میخ بزند و یکی به نعل (هم حبس یک روزهی نادر و هم دستور بازداشت راضیه) تا جامعه صرفاً روزگار بگذراند تا ببینیم در آینده چه میشود. نکتهی قابل توجه اینکه در این نزاع طبقاتی (دعوای خانوادهی نادر با خانوادهی راضیه)، از ابتدا حکومت (قاضی) نمیتواند تصمیم بگیرد که حق با کدام طرف نزاع است و در انتها، توافق طبقاتی (توافق سیمین با شوهر راضیه برای دریافت پول و رضایت راضیه و بسته شدن پرونده) بدون حضور حکومت است که ثبات نسبی را به جامعه بر میگرداند و بین ایشان را به صلح و صفا میکشاند. و در آخر، جداشدن تکهای از مردم ایران (با نمایندگی سیمین) از ساختار موجود در جامعه (طلاق سیمین از نادر و رفتن او به خارج) و ابهام از وضعیت آیندهی طبقه متوسط جدید سکولار جامعه (ترمه) که به نوعی آیندهی کل جامعه قلمداد میشود. ابهامی که بحران و مسئلهی اصلی کشور است و هنوز سرنوشتی برای آن قابل پیش بینی نیست. یا گذشتن از ایران و به تبع واگرایی جامعهی ایران، یا ماندن در ایران و ... پس باز هم این طبقه و آیندهی آن است که مهم است. 5. کی گفته میشود جامعهی ایران را طبقاتی تحلیل کرد؟ به فرض که بشود، کی گفته طبقهی متوسط جدید، تازه آن هم سکولارشان، طبقهی اصلی جامعهی ایران است؟ کی گفته این طبقه در حال واگرایی و بریدن از نظام موجود است؟ به فرض که ببرد، کی گفته با بریدن این بخش از این طبقهی جامعهی ما، کل جامعه دچار بحران میشود؟ کی گفته اضطرار و ترس از آینده و نه امید به آینده، دلیل تعاملات اجتماعی طبقات است؟ در کجای تاریخ ما، طبقات پایین و مذهبی، برای حیات خود وابسته به یک عده برج عاج نشینِ خودبین و مغرور بودهاند؟ آیا یادمان رفته که با تجویزهای همین مثلاً روشنفکرها بود که سیاستهای اشتباه به نام توسعه در ایران اجرا شد و باعث فاصلهی طبقاتی و فقر و فساد و بیعدالتی گردید؟ کی این مثلاً نخبگان جامعه، درد عوام را داشتند که اگر داشتند، عقب تر از ایشان قرار نمیگرفتند؟ آیا ریشهی مشکلات امروز ما در مناسبات پابرهنگان و مذهبیون ماست یا در تجویزهای مثلاً کارشناسی شدهی نخبگان بادکنکی ما؟ از همه جالبتر، آیا این طبقهی پایین و مذهبی بوده و است که با وجود تمام ظلمهایی که در حقش شده، به کوچه و خیابان ریخته و دریافت حقش را در ریختن خون دیگران دیده یا این مثلاً خواص جامعه (بخصوص طبقهی متوسط جدید سکولار) بود که در افتضاح 88، کف خیابان را با محکمه اشتباه گرفتند و شاهد شورش اشرافیت علیه جمهوریت بودیم و شد آنچه نباید میشد؟ آیا این شورش را توافقات بین طبقاتی کنترل و مرتفع کرد یا نظام سیاسی و در رأس آن، رهبر انقلاب بود که ایشان را بر سر جایشان نشاند؟ آیا نظام سیاسی تکلیفش را در قبال جریانهای مختلف نمیدانست و یکی به میخ زد و یکی به نعل؟ آیا مسئلهی امروز ما، دلسردی و بریدن عدهی قلیلی از دشمنانِ دوستنما از نظام موجود است یا ... 6. یکی به اصغر فرهادی و اصغر فرهادیها و آدمهایی که پشت سرشان ایستادهاند بگوید با جدایی سیمینها یا همان قشر بریده از نظام طبقهی متوسط جدید سکولار، از نادرها و حتی کل جامعهی ایران، هیچ آیندهی به خطر نمیافتد! 7. حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه): ای مستضعفان جهان برخیزید! و هم پیمان شوید و ستمگران را از صحنه برانید که زمین از خداست و وارث آن مستضعفانند. هان ای مستضعفان جهان! بر مستکبران آدمخوار بشورید و حق خود را از آنان بگیرید که خداوند با شماست و وعدهی او تخلف ناپذیر است. سیدمجتبی نعیمی فقط یک جمله!!! اسم فیلم: جدایی نادر از سیمین شروع و انتهای فیلم: درخواست و انجام جدایی سیمین از نادر |
|||
|
|
۱۳:۵۱, ۱۹/فروردین/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/فروردین/۹۰ ۱۴:۱۰ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
داداش MESSENGER
تحلیل خیلی قشنگی بود و نقد قشنگتری. چیزی که من از این تحلیل جالب دستگیرم شد این بود که جناب آقای اصغر فرهادی و فرهادیهای سینمای ما در لاک خود فرو رفته و برد دیدشان همان قشر به دید خودشان متوسط سکولار دوروبرشان است که فکر می کنند اکثریت هستن. در صورتی که در انتخابات 88 دیدیم که دقیقاً به عکس است. اشتباه آقای فرهادی و افرادی مثل ایشان این است که جامعه ایران را منحصر به شهر تهران آن هم فقط یک قشر خاص آن می دانند و می بینند و از ریشه های مذهبی مردم صرف نظر می کنند یا آن را نمی بینند. ندیده گرفتن ریشه های عمیق مذهب، روحانیت و ولایت در این مردم و جامعه اشتباهی است که بسیاری از افراد مرتکب آن شده اند. افراد تاثیر گذار سینمای ایران مانند آقای فرهادی که در قردرت کارگردانی ایشان تردیدی نیست همانطور که در پست اول توسط داداش عزیزم mri1368 هم اشاره شد، نشان داده اند کیلومترها با جامعه ایران و بدنه اجتماع فاصله دارند. یکی از دلایل ادعای من موفقیت آقای ده نمکی در سری فیلمهای اخراجی ها است. بدون تعصب در مقابل توان کارگردانی آقای فرهادی می توان به آقای ده نمکی به عنوان یک شاگرد تازه کار نگریست. به نظر من تنها دلیل برنده بودن و موفق بودن آقای ده نمکی رابطه ایشان با بدنه جامعه و قشر عمده آن و آگاهی از سلایق و نظرات آنهاست. |
|||
|
|
۱۵:۴۱, ۲۰/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
![]() نمیدونم، برنامه چند شب پیش راز با حضور ابراهیم حاتمی کیا رو دیدید یا نه؟ یه دفعه طالب زاده به این قضیه اشاره کرد که بعضی از این فیلمهایی که خیلی هم جایزه گرفتن رو(منظورش به همین فیلم بود)، اگه یه عصر جمعه تلویزیون پخش کنه، کل ایران افسرده میشن! نظر حاتمی کیا خیلی جالب بود: من اصلا نمی بخشم خودم رو اگه فیلمی بسازم که مخاطبم رو ناامید کنم. من کی ام که در این کائنات و جهان به این بزرگی، به جان این جامعه یخی بیندازم و بگم هیچ روزنه ی نوری نیست. خیلی بی انصافیه! خیلی بی اخلاقیه که هنرمندی چنین خفقانی ایجاد کنه. این خفقان از خفقان سیاسی خیلی بدتره. که بگی هیچ امیدی به هیچ کس نیست. چه به فرزندمون، چه به بزرگمون. همه دروغگوییم و همه جبرا می گوییم و در اختیار ما نیست. پس جمع کنیم بریم اونور آب... |
|||
|
|
۱۰:۱۶, ۲۱/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
این فیلم تصویر واقعیت های کاملاً ملموسی بود که هر روز در کنارمان هستند و آنها را حس می کنیم. دوستان لطف کردند و نکات منفی فیلم را متذکر شدند، دستشان درد نکند، اما نقد درست آن است که نکات مثبت را هم بگوید.
توی این فیلم خیلی خوب تصویر رابطهء درست و عاطفی پدر و پسر به نمایش درآمده و هر بیننده ای را به تحسین وا میدارد و بازیگر نقش نادر، بازی فوق العاده روانی از خود ارائه می دهد. همچنین تصویر خوبی از قشر فرهنگی جامعه ارائه می کند (البته بماند که تهدیدهای مختلف، همهء ما را عوض می کند، چون راحتی خودمان، برایمان از همه چیز مهم تر است). این فیلم به نظر من آیینهء تمام نمای ما آدم هایی هست که خودمان در شرایط بسیار مشابه این فیلم قرار داشته ایم و اگر به دوستان برنخورد، ما هم اگر در شرایط واقعی این فیلم باشیم، تقریباً همان کارهایی را می کنیم که در فیلم به تصویر کشیده شده است. از نظر هنری من حق این فیلم می دانم که این همه جایزه گرفته باشد.من به عنوان یک تماشاچی عادی، چیزی از تدوین، موسیقی، فیلم برداری و این چیزها سر در نمی آورم، اما آخر فیلم به خودم می گویم واقعاً فیلم قشنگی بود و ارزش دیدن داشت، به رغم آن که فیلم تلخی هم بود. |
|||
|
|
۲۱:۱۳, ۲۱/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
مطلبی پیرامون فیلم خوندم، بد ندیدم در اختیار دوستان قرار بدم
جدايی انصاف از فيلم سازی: جامعه ايران سياه است و همه را دروغگو ميكند! ![]() پس از جریان فتنه در كمتر رسانهاي، ریشه های این جریان در حوزه فرهنگ واکاوی شد و اغلب ریشه های آن را در دل جریانهاي سیاسی جستجو كردند. اما یک واقعیت را باید پذیرفت که طراحی این جریان چند بعدی و تزریق تفکرات سکولار، از طریق مدیوم فرهنگ سالها به بدنه افکار عمومی تزریق شد و اتفاقا کسانی که بر کرسی های مدیریت تکیه زده بودند، گاهي خود پايه این کودتای خزنده فرهنگی بودند. برای روشن تر شدن این موضوع کافی است رجوع کنیم به یک اعتراف تاريخي تاج زاده که "ما 28 سال است که اشتباه کردیم"، تنها استنباطی که می توان ازاین گفتار داشت، این است که یک جریان کاملا مشخص از همان سال های نخستین شکل گیری انقلاب، موازی با جریان نظام رشد كرده است. این جریان در دوره ای به صورت جریان اصلاحات حلول كرده و در روزگار دیگری به صورت جریان فتنه پدیدار می شود. با اين حال، بستر اندیشه ای اصل جریان فتنه را باید در حوزه فرهنگ، بهويژه مدیوم سینما جستجو کرد. با نگاهی به فیلم "جدایی نادر از سیمین" می توان رمزگشایی دقیقی از يكي از همين لایه های مخرب و سکولارداشت. اين فیلم، اثری هوشمندانه و چند لایه است که از جنبه های متعددی قابل بررسی است. اما قبل از ورود به این مبحث ذکر یک نکته کاملا ضرورت دارد، سینما عمق تاثیرگذاریاش آنقدر پرشتاب است که می تواند تنها با یک دیالوگ، مفاهیم بنیادین مد نظر سازندگان را حتی در یک جمله به بیننده القا کند. در بخش ابتدایی فیلم جدایی نادر از سیمین، با دعوای حقوقی زن وشوهری مواجه می شویم که قصد جدایی از یکدیگر را دارند. زن در یک دیالوگ کاملا گذارا اما تاثیر گذار، رو به قاضی می گوید که نمی خواهد دخترش در شرایط کنونی در ایران زندگی کند و قاضی از سیمین رفیعی سئوالی می پرسد، مگر شرایط فعلی چگونه است؟ مگر فرزندان سایر مردم در این شرایط رشد نمی کنند؟ زن پاسخی به قاضی نمی دهد، خالق اثر هوشمندانه تاکیدی بر این مسئله ندارد، اما هر شخصی که حداقل رویدادهای دو سال گذشته را دنبال هم نکرده باشد، متوجه می شود که صاحب اثر چه طعنه گزاف و ریشه داری می زند. با همین یک دیالوگ انعکاسی که از وضعیت فعلی جامعه داده می شود، ملتهب به نظر می رسد، آنهم در یک دیالوگ گذارا از جانب مادری که می خواهد آتیه دخترش را تامین می کند، در صورتی که در سراسر فیلم متوجه می شویم که دخترک -ترمه- در یک شرایط ایده آل خانوادگی- آموزشی با بهترین امکانات زندگی می کند. پس چرا نمی خواهد دخترش در این شرایط رشد كند؟ اگر از منظر نشانه شناسی، اسطوره شناسی (میتولوژی) و نظام استعاری که اتفاقا توسط منتقدین غربی ترویج و بنیانگذاری شده، مبتنی بر همین آموزه ها آخرین ساخته فرهادی را واکاوی کنیم، قطعا به ریشه های مفهومی خاصی خواهیم رسید. قبل از ورود به این بحث نيز باید به یک نکته مهم اشاره کنم که بهترین فیلم های معترض سیاسی را می توان با درون مایه های عمیق در چهارچوب ملودرام های خانوادگی ساخت و از اسطوره ها و کهن الگوهای ملودرام بهره فراوان برد. با این پرداخت، ضمن اینکه اثر مخاطب عمومی بیشتری جذب می کند، صاحب اثر در لحظه می تواند منکر شود که در اثرش جنبه های سیاسی لحاظ شده است. آخرین ساخته فرهادی با مشخص کردن چهارچوب خانواده و همان کد گذاری نخستین مبتنی بر ملتهب نشان دادن فضای جامعه و طرح مسئله مهاجرت، نظام استعاری و نشانه شناسی اثرش شکل بنیادین تری به خود می گیرد. معمولا برخی نشانه ها به صورت متدوال کاملا هدفمند میان تمامی منتقدین دنیا به اشتراک گذارده می شود. در نظام نشانه شناسی سینما، پدر نمادی از دموکراسی است، واقعیت غیر قابل انکاری که در تمامی کتب نشانه شناسی سینما به ثبت رسیده است. در فیلم فرهادی نيز پدر نمادی از دموکراسی است و در سراسر فیلم به قانون (یکی از سه رکن اصلی دموکراسی) و فرزندش (نمادی از نسل فردا) دروغ می گوید، این نشانه شناسی با توجه به دیالوگهای سراسری فیلم و مواجهه کاراکترها با قانون است که معنی پیدا می کند، مادر نيز که نمادی از اصالت سرزمین است، قصد جلای وطن دارد و ترمه دختراین دو ( نماینده نسل امروز) میان دموکراسی که فرهادی در قالب یک پدر آن را ترسیم کرده، دروغگو نشانش می دهد و سرزمینی که اصالتش (مادر) از آن رخت بسته، سرگردان است. این مفاهیم در سکانس پایانی فیلم فرهادی کاملا عینیت می یابد و سکانس پایانی این فیلم از کل نشانه ها و نمادهایی که در کل فیلم تعریف می شود، به خوبی استفاده می کند. ملتهب نشان دادن فضا در همان سکانس نخست با تاکید بر این سرگردانی نسل فردا و استفاده از نظام نشانه شناسی برای تشریح دروغین وضعیت کنونی جامعه، دست به دست هم میدهد و طبیعی است که در جشنواره برلین، خرس سیاسی ترین جشنواره دنیا را در دامان فرهادی بگذارند. نکته بعدی روشن ساختن مفاهیم کاملا سکولار در فیلم فرهادی طبق روایت خود فیلم است. سکولاریسم مورد اشاره در ابتدای این یادداشت چگونه در این فیلم متجلی می شود؛ تمامی شخصیت ها در برابر قانون دروغ می گویند، بهطوري که مبنای شکایت به قانون از جانب طرفین دعوا بر اساس دروغ صورت گرفته و اوج گرفتن درام مبتنی بر یک دروغ است و تمامی شخصیتها در مقابل قانون که برگفته از اصل جریان دین (قرآن و مکتب) است، دروغ می گویند اما در سکانس پایانی زمانی که از قانون خبری نیست، نادر از راضیه می خواهد که با قسم بر قرآن ادعاهایش را تائید کند، راضیه زیر بار نمی رود، یعنی در مقابل قانونی که از دل شریعت استخراج شده، می توان دروغ گفت اما در مقابل قرآن نمی توان دروغ گفت. چنین طرحی در قالب درام فرهادی نوعی سکولاریزه کردن افکار عمومی در مقابل قانون (یکی از ارکان دموکراسی اسلامی- ایرانی) است. درسکانس هایی که مربوط به بازپرسی در نظام قضا می شود، در واقع بطن شخصیت ها نیست که به چالش کشیده می شود بلکه اصل قانون است که چالش برانگیز و فاقد روح نشان داده می شود. زمانی که قانون گرایی و دستگاه قضایی سیستمی مردمسالار را زیر سئوال می برید قطعا ریشه های آن دموکراسی ديني، اتوماتیک وار زیر سئوال می رود. نمونه مورد نظر بعدی که ارتباطی تنگاتنگی با این به چالش کشیدن دستگاه قضا دارد در دیالوگ های حجت صمدی (شهاب حسینی) یکی از شخصیت های محوری در کنشی دراماتیک کاملا واضح است. وی رو به بازپرس فیلم -در یک دیالوگ ساده- در راستای اعتراض به تصمیماتش می گوید که 10 سال به عنوان یک کارگر در یک کفاشی کار کرده و پس از 10 سال که از این کارگاه اخراج شده است، نتوانسته حق و حقوقش را با قانون دریافت کند. دریافت کلی از این دیالوگ این است که قانون به طبقه فرودست و ضعیف جامعه تعلق ندارد و چندین و چند بار به صورت کاملا ظریفی با اشاره به نادر می گوید، قانون به طبقه مرفه جامعه -منظور نادر- تعلق دارد، فیلم به سادگی و روشنی در قالب درامش این تلقی را به بیننده القا می کند که قانون صرفا به بخشی از جامعه تعلق دارد. فرهادی در فیلمش با صراحت تمام بیانیه ای صادر می کند مبنی بر اینکه دستگاه قضا نیازمندی مردم را برطرف نمی سازد، اما جواد شمقدری صراحتا در برنامه هفت اعلام می کند که این فیلم تصویری زیبا از دستگاه قضا نشان می دهد، واقعا نمی دانم شمقدری با کدام استدلال این سخن را بر زبان آورده است، البته حدس می زنم با همان استدلالی که قرار است سینما را در قالبی فدرالیته توسط شبه اپوزیسیون اداره کند. آثار فرهادی بهويژه در فیلم درباره الی و جدایی نادر از سیمین نوعی فمنیست عمل گرا را بنیان می نهد که در این نوع فمینست آمریکایی، لاقیدی در لایه هایش نهفته است. فرهادی در فیلم درباره الی شخصیت زنی را با نام الی به نمایش می گذارد که با المانهای رفتاری مشخصی که در کاراکترش وجود دارد، کاملا مشخص است که در یک فضای جبری تن به ازدواج داده و قید محصور شدن در حیطه خانواده ای مذهبی را نمی پذیرد. در فیلم جدایی نادر از سیمین، عملگرایی این نوع فمنیست بیشتر دیده می شود، ترویج این نوع فمنیست می تواند سبب متزلزل شدن بنیان خانواده شود. رضا طریقت |
|||
|
|
۱۲:۱۲, ۲۳/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
فرهادی هنگام قرار گرفتن بر روی سن در حالي كه اين خانم مدل، با اطلاع از آيين و ارزشهاي مسلمانان قصد نداشت با فرهادي دست دهد و دستان خود را به سوي اين كارگردان ايراني دراز نكرد اما با اصرار فرهادي براي دست دادن مواجه شد و...
![]() مراسم اختتامیه این دوره جشنواره برلین در کاخ جشنواره برگزار شد و هیئت داوران بخش مسابقه بینالملل به ریاست ایزابلا روسلینی بازیگر ایتالیایی جایزه خرس طلای بهترین فیلم جشنواره را به فیلم اصغر فرهادی اعطاء کرد. گفتنی است ایزابلا روسلینی (Isabella Rossellini) هنرپیشه، فیلمساز مدل ایتالیایی است و به مدت ۱۴ سال بعنوان مدل شرکت لانکوم مورد توجه بوده است. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| -لایه پنهان ضد شیعی جدایی نادر از سیمین- | moje12.ir | 35 | 22,410 |
۲۸/تیر/۹۱ ۱۳:۲۸ آخرین ارسال: vahrakan |
|







![[تصویر: jodae_berlin-09-caffecinema.com.jpg]](http://caffecinema.com/images/stories/EDV/20/jodae_berlin-09-caffecinema.com.jpg)
![[تصویر: jodae-berlin-02-caffecinema.com.jpg]](http://caffecinema.com/images/stories/EDV/18/jodae-berlin-02-caffecinema.com.jpg)



![[تصویر: hatamikia_2.jpg]](http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/4/hatamikia_2.jpg)


![[تصویر: 23137.jpg]](http://www.rajanews.com/%5CFiles_Upload/23137.jpg)
![[تصویر: 2011571_1.jpg]](http://www.yjc.ir/News/Images/Attach/Large/2011571_1.jpg)