|
خاطراتی از زیارت اربعین، تجلی ولو کره الکافرون....
|
|
۲۳:۵۴, ۲۵/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۹ ۱۲:۱۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم ربّ شهداء و الصدیقین شکر و سپاس بی پایان خدایا را که بر این فقیر حقیر سراپا تقصیر منت گذاشت و توفیق زیارت اربعین امام حسین علیه السلام را نصیب این بی مقدار بی لیاقت کرد اول می خواستم خاطرات رو به شکل کلاسیک شروع کنم بنویسم راستش حوصله ام نیومد شاید سر فرصتی این کار رو کردم اما حیفم آمد قطره ای از این دریا را با شما در میون نگذارم پرده ی اول: خیلی وقت پیش حدیثی خونده بودم به این مضمون که از علامات مومن پنج چیز است تا اونجا که در خاطرم مونه 4 تاش اینا بود که بسم الله را بلند می گوید، روزی 51 رکعت نماز می خواند(17 رکعت واجب+34 رکعت مستحب)، انگشتر عقیق بدست راست می اندازد و زیارت اربعین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از وقتی این حدیث رو خوندم، خیلی دلم می خواست زیارت اربعین مشرف بشم اما معمولاً این زیارت به علت استقبال فوق العادش، خطرناک هم هست و معمولاً هر سال کلی شهید در اثر بمب گذاری ها درش رخ میده مادر من هم مثل هر مادری.... برای همین هیچ وقت جرأت نکردم که این درخواست رو با مادرم در میون بگذارم و میدانیم که برای زیارت های مستحبی اذن و رضایت والدین به ویژه مادر لازم است (اویس قرنی و مادرش و زیارت رسول الله و ...) پرده ی دوم: از ماه اول که شروع به کار کردم، به دلم این نیت افتاد که هر ماه مقداری از حقوقم رو پس انداز کنم برای زیارت کربلا کنار بگذارم از این موضوع هم به هیچ کس چیزی نگفتم بعد از این سفر هم فهمیدم خیلی بهتر هست انسان نیت کارهای خیر مستحبش رو اصلاً به کسی نگه!!! چند روز مونده به اربعین بود که پسر عمه ام اس ام اس (ببخشید پیامک) زد و گفت: علی میای برای اربعین بریم کربلا؟ بهش جواب دادم راستش اذن مادرم لازم هست چند لحظه بعد دوباره بهم اس ام اس داد: بیا اذن مادرتم گرفتم دیگه چی میگی؟ با اینکه بسیار تعجب کردم، گفتم باشه میام حجت جان گفت پاسبورتت مشکل اعتبار که نداره؟ گفتم نه گفت پس میام سراغت که بگیرم و بدم به یکی از آشناهام که بره برای ویزا مفصل قصه ی اینکه چی شد تا بعد از کلی وعده آخرم یارو گفت شرمنده نمیتونم ویزا بگیرم، رفیقم که تو سفارت عراق بود نیستش ایران تقریباً از گرفتن ویزا نا امید شده بودم و زمانی هم دیگه نداشتیم برای گرفتن ویزایی که بشه باهاش به زیارت اربعین رسید یه روز به اما حسین گفتم تو دلم: آقا جان شما اگه نمی خواستید جور کنید چه کاری بود که اینو انداختید تو دل ما من که توی برنامه ام نبود که این اربعین بیام، آخه این چه کاریه؟ شب تو رخت خواب بودم که گوشیم زنگ خورد ميدونيد كي بود؟ كسي كه چند سال قبلش با هم رفته بوديم كربلا، اما در فاصله برگشتن از سفر تا اون شب به من زنگ نزده بود، بعد از اون شب تا امروز هم دوباره به من تاحالا زنگ نزده!!!!!!!!!! جوابش رو دادم (پسر حاج آقا علی محمد برنا به نام حسن برنا بود) گفت حاج علي چه خبر؟ گفتم هيچ خبر، خدا رو شكر. گفت كربلا نميري؟ بهش گفتم ماجراي پاسبورت رو. گفت يه شماره بهت ميدم، رفيق يكي از اعضاي سفارت عراق هست، پاسپورتا رو ميدي بهش فردا و همون روز به شما ويزا رو ميدن! و بعد هم بلافاصله قطع كرد و تا امروز هم باز به من زنگ نزده!!! الله اکبر [b]حالا از بین این همه رفیق ببین خدا چه جوری انداخته تو دل این بنده ی خدا به ما زنگ بزنه و بپرسه رفتنتون به کربلا چی شد؟ اونم همون لحظه ای که دیگه قطع امید کردیم از غیر خدا و رو زده بودیم (البته به علت جهل با حالت شکایت) به خود امام حسین علیه السلام..[/b]. پرده ی سوم: خلاصه جور شد و... 9 دی ماه از تهران با هواپیما رفتیم نجف اشرف فکر کنم صبح یازدهم بود که بعد زیارت مولا امیرالمومنین عازم حرکت به سمت کوفه شدیم عصر رسیدیم به مسجد میثم تمار بعد رفتیم مسجد کوفه، تهران که بودیم یکی از پیر مردهای اهل دلی که جزو بچههای بالا محسوب میشه و به قولی خیلی خفن و ... هست، گفت رفتی کوفه سلام منو به حضرت مسلم برسون و بگو فلانی که از کودکی عاشقت هست به شما سلام رسوند چون فکر نمیکردم بریم کوفه اصلاً موقع اومدن گفتم إن شاء الله آقا رضا اگه رفتنی شدیم حتماً (آقا رضاي عالي كه گهگاهي حجت الاسلام مسعود عالي از كمالات معنوي او در سخنرانيهاشون سخن ميگن) و وقتی کوفه رفتیم حس کردم که این سفر هم مثل خیلی از قسمتهای زندگیم احتمالاً پر از برنامههایی هست که دست ما نخواهد بود از مسجد کوفه رفتیم به سمت مسجد سهله مسجد سهله..... هر بار که به این مسجد پا گذاشتم آرزومند نماز جماعتی شدم که روزی در این مسجد اقامه خواهد شد که در صف اولش کسانی چون سلمان فارسی، مالک اشتر، اصحاب کهف، خضر نبی، عیسی مسیح و... خواهند بود و چه پیشنمازی... بعد از نماز مغرب و عشا شبانه از مسجد سهله رفتیم به سمت کربلا به قصد حرکت با پایه پیاده نجف که بودیم، بودند کسانی که سالهای قبل پیاده به زیارت حضرت سیدالشهدا رفته بودند و توصیفات عجیبی از مهماننوازی مردم عراق از زوار امام حسین میکردند با خود میگفتم که به نظرم اینها دارند مقداری غلو میکنند اما چه بگویم که چیزهایی دیدم که دانستم خیلی کمتر از آنچه به واقع وجود دارد را بیان کردهاند مسیری که نادانسته ما را در آن قرار دادند مسیری بود که معمولاً مسیر اصلی پیاده روی به سمت کربلا نیست معمولاً از نجف مستقیم مسیر جاده را پیش میگیرند تا به کربلا اما ما از مسجد سهله شروع کردیم که گویا مقداری دورتر میشد اما قسمتمان بود تا از آن مسیر برویم از یک افسر عراقی پرسیدیم که مسیر کربلا از چه سمت است گفت میخواهید پیاده بروید گفتیم بله گفت: الان که دیگر شب شده بیایید در منزل ما بمانید، بهترین غذا، حمام و جای خواب در اختیار شماست، صبح زود با آمادگی بیشتر حرکت کنید گفتیم نه ممنون تازه شروع کردیم و میخواهیم حداقل یه 2 ساعتی راه برویم از او اصرار و از ما انکار لیلة المبیت که میدانید چیست شبی است که مولا علی در بستر به جای رسول الله خوابیده بودند هر کسی ما را در مسیر میدید فریاد میزد مبیت، مبیت و به سمت ما میدوید بعضیهاشون انگار در تاریکی شب کمین میکردند تا زائر امام حسین را شکار کنند و ببرند برای خدمت به او خلاصه بعد از آنکه مطمئن شد که ما مبیت بیا نیستیم راهنمایی کرد ما را مسیر را که آغاز کردیم یه کوچه باغ مانند بود به عرض حدود 8 متر، که دو طرفش نخلستان بود و آب و خانههای روستایی شب بود و خلوت انگار توصیف بهشت بود اونقدر مسیر روح افزا بود که همون پانزده دقیقهی اول داشتیم برنامهریزی میکردیم برای زیارت اربعین سال بعد!!!!! انگار توی باغهای بهشتی داشتیم راه میرفتیم وقتی به آدم تعارف میزدن، مثل خيلی از ماها تعارف الكی و بفرما نمیزدند می آمدند جلو و التماس میکردند که بیایید تا در خدمتتان باشید با دو پسر عمهام در حرکت بودیم یکی از اینها که ما را دعوت کرد یک پیرمرد عرب واقعاً نورانی بود آمد جلو پرسید کربلا میروید؟ گفتیم بله گفت الان شب شده بعد دست هر سه تای ما را گرفت در دستانش و گفت مسیر از اینجا به بعد خلوت و خطرناک میشه چون شب هم در حرکت هستید بیایید تا شب در خدمت باشیم و ما تشکر میکردیم التماس از نگاهش موج میزد و ما حقیقتاً تحت تأثیر پاکی و صداقت این پیرمرد قرار گرفتیم بعد هر سه شانههای ایشان را بوسیدیم و ضمن تشکر گفتیم باید برویم و او هم با کلی دعا ما را بدرقه کرد مسیر را همین طور رفتیم تا دیگر فقط جادهی خاکی بود؛ در اين بين پسر عمه كوچكم كه هم سن من بود، گفت هوس پرتقال تامسون كردم!!! اگر به عراق رفته باشيد ميدانيد كه اصلاً در آنجا پرتقال تامسون خيلي وجود ندارد، اكثراً پرتقالهايي هستند هستهدار و كوچكتر از تامسون با پوستي سفتتر. من و پسر عمه بزرگم بهش خنديديم و گفتيم باش تا بياد، نصف شبي تو بيابون اونم اينجا تو عراق پرتقال تامسون ميخواي!؟؟! از دور دو تا چراغ روشن ديديم، داشت به ما نزديك ميشد، يه ون بود. نزديك ما كه شد اوم كنار همان پسر عمه كوچكم، شيشه برقي را داد پايين، گفت سلام، دستات رو بيار جلو، پسر عمهام دستانش را برد جلو، 4، 5 پرتقال تامسون گذاشت تو دستش و بلافاصله رفت. وقتي رفت پسر عمه كوچكم با دهان كاملاً باز خشكش زده بود و ما نيز با چشماني كه از تعجب به حداكثر سايز گشاديش رسيده بود خشكمان زده بود! عجيبترين و غيرقابل توضيحترين خاطره من در اين سفر بود!!!! حدود ساعت 12 شب شده بود به مسير ادامه داديم که دیدیم جاده دو طرف میشود هيچ چراغي نبود، ناگزير يكي را انتخاب كرديم و رفتيم يكهو ديديم رويمان نورافكن انداختند (مثل توي فيلما كه رو زنداني فراري يه هو نور مياندازن) گفتن كي هستيد؟ گفتيم كربلا؟ يك افسر از پادگان نظامي آمد بيرون گفت: زائر الحسين؟ گفتيم بله بله گفت بيايد جلو. درب پادگان نظامي عراق را باز كرد و 2 سرباز مأمور كرد كه به همراه خودش از اين در پادگان تا دري كه در اون سمت پادگان بود ما رو مشايعت كند. در ديگر پادگان را باز كردند و با احترام ما را راهنمايي كرد و گفت (يمين يسار مستقيم.) تا برسيم به وسط جاده نجف كربلا يعني با اينكار باعث شد كلي از مسير كم بشود، (به جاي دور زدن پادگان از وسط پادگان رد شديم) وقتي مشايعت فرمانده پادگان را كه فهميده بود ما زائر امام حسين عليه السلام هستيم ديدم، با خودم گفتم فرداي قيامت با زائران حسين عليه السلام چه خواهند كرد. رفتیم تا حدود ساعت 2 نصف شب بود که رسیدیم به جاده نجف به کربلا روی تیرهای چراغ وسط جاده شماره خورده بود فکر کنم حدود تیر 300 بود که بیرون آمدیم (بعدها فهمیدیم که آخرین ستون که میرسد به میدان مشک پشت حرم حضرت عباس علیه السلام شماره اش 1552 است) نجف تا کربلا حدود 90 کیلومتر است دیگر نای قدم زدن نداشتم وِلُو شدم روی صندلی کنار حسینیه یک دفعه دیدم یکی آمد جلو و آب پرتغال و کیک به ما داد بعد یکی دیگر آمد و موز و نوشابه داد و بعد هم یکی آمد و لیوان یکبار مصرف آب و حواستان باشد که ساعت نزدیک 3 نصفه شب بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و خدمات رسانی به زوار در این حد ادامه داشت.... شب رفتیم در یکی از حسینه ها صبح بیدار شدیم و دیدیم اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووو وَه سیل جمعیتی است که دارند پیاده میروند به سمت کربلا نجف به کربلا 3 خط تا جاده داره توی دو تاش فقط آدم بود توی اون یکی هم که ماشینا میومدن و می رفتن باز آدمها بودند و بین جاده ها هم ماشین بود قدم به قدم موکب و حسینه بود عرب ها به هیئت هایی که ما در ایران با داربست و برزنت تو محرم راه می اندازیم میگن موکب از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توی این مسیر میدادن کباب ترکی ای میدادن که توی تجریش نمیخوری کله پاچه انواع خورشت، فلافل، تخم مرغ نیمرو و شیر و شیرکاکائو و حلیم و فرنی و انواع میوه و هر چی فکرش رو بکنی و همه ی اینها با بهترین کیفیت مواد اولیه حیرت انگیز بود به طور مثال کباب درست کردنش اینجوری بود که گوسفند میکشتن همونجا، پوستش رو می کندن ، گوشت و استخون و جدا میکردن ، همونجا میریختن توی چرخ گوشت، بعد مواد دیگه بهش میزدن و میزدن به سیخ و میزاشتن روی آتیش و برمیداشتن میزاشتن لای نون و بعد میدادن به ملت و این جالب بود که اونها التماس میکردن برای خدمت به زوار توجه 1: یه جمله داشتن توی مسیر بزرگ زده بودن: حب الحسین هویتنا و خدمت لزوّار الحسین شرفٌ لنا حب حسین هویت ما است و خدمت به زائران حسین شرف ماست و التماس میکردند و میگفتند بیایید و مارو از اين شرف محروم نکنید حیرت انگیز اول: یه جا دیدیم تعداد خیلی زیادی گوسفند آوردن یکی پرسید این همه گوسفند آوردی اصلاً چه قدر کلاً گوسفند داری؟ گفت من هر چی دارم هر سال میارم برای زوار اربعینن امام حسین! یکی دیگه از بچه گفت: پس تو چه جوری زندگی می کنی؟ گفت: عباس میرسونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نتیجه ی اول: تا قبل از این سفر مطمئن بودم که من ویژگیهای یک شیعه ی امیرالمومنین رو ندارم و نهایتاً محب اهل بیت هستم بعد از این سفر چیزهایی دیدم که به این نتیجه رسیدم که اگر اینها محب اهل بیتند پس من.... حتی ایستگاه هایی بود بین راه که ملت رو با دستگاه و دست خالي ماساژ میدادن تخت گذاشته بودن و دست و پا و پشت ملت رو مشت و لُق و ماساژ میدادند پُر از ایستگاه های حلال اهمر که همگی داوطلبانه اومده بودند یکی از پسر عمه هام مجبور شده برای گرفتن پماد بره سراغشون یکی از این ایستگاه ها ایرانی بود یه متخصص اورژانس اومده بود داوطلبانه و ازش در حد تزریقاتی استفاده میکردن حالا چرا؟ چون اونقدر فوق تخصص داوطلب شده بودند که بیشتر از این چیزی به این بنده ی خدا نرسیده بود و البته به همین هم دلخوش بود میگفت ردیف اول اون جلو سه تا فوق تخصص هستند که به دو زبان عربی و انگلیسی هم مسلط هستن ما هم این ته در حد تزریقاتی خدمت میکنیم الله اکبر هر کسی با هر چیزی که داشت سعی میکرد با خدمت به زوار امام حسین ارادتش رو به امام حسین نشون بده یکی دستمال کاغذی خریده بود یکی در خونش رو باز کرده بود و ملت به عنوان دستشویی یا حمام یا خوابگاه از خونش استفاده می کردند یکی چایی میداد و ..... خلاصه هر کی با هر چی که در توانش بود چند حیرت انگیز دیگر: خودم دیدم یک مرد که با یک پا و دو عصا پیاده میرفت این راه را که جز عاشقان نتوانند پیمود خودم دیدم از زائرانی از اسپانیا را خودم دیدم زائرانی از آلمان را خودم دیدم چندین زائر خانوم (آن هم با چه پوشش و حجاب و چادری) از فرانسه را کثرت زوار شیعه ی ترکیه ای برایم عجیب بود و یکی از عجیبترین چیزهایی که در این سفر دیدم یک هیئت بود (هیئت گفتم ها نه چند نفر زائر که گروهی از جایی آمده باشند) یک هیئت فکر میکنید ازکجای عالم آمده بودند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاخ آفریقا؟ نه خیلی پرت تر آمریکا؟ نه نه خیلی پرت تر چین و یا روسیه؟ نه نه گفتم خیلی پرت تر؟ بگذار خودم بگویم برایت از ماداگاسکار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اصلاً میدانی ماداگاسکار کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جزیره ای در جنوبی ترین مناطق قاره ی آفریقا از اونجا بری پایین تر میرسی به قطب و همگی شیعه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یادم می آید در دوران دانشجویی بعضی ها میگفتن شما که مدعی هستید که ولایت علی بر حق است، حالا یکی که توی شاخ آفریقا هست چه جوری میخواد به ولایت علی برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ البته همون موقع ها هم جوابشان را میدادیم اما اینجا دیگر دیدم با چشمان خودم شاخ آفریقا که هیچ خدا هادی هست و.... ماداگاسکار کجا، اربعین و کربلا و زیارت امام حسین کجا الله اکبر یکی از بچه ها یک هلندی را دیده بود میگفت گویا مسلمان هم نبوده گفتیم چرا آمدی ؟ گفت: آمدم اصلاً ببینم این ملت دارن میرن چی رو ببینن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یاد فیلم روز واقعه افتادم کم و بیش میدونید که هلند حتی در بین کشورهای آزاد اروپایی از نظر فساد در مسائل مواد مخدر و س ک س و ... جزو آزاد ترین هاست با خودم میگفتم آقا امام حسین از دل فسقستان و کفرستان این بنده ی خدا را کشیده روز اربعین تو صحرای کربلا چی میخواد بهش نشون بده، فقط خدا میدونه چه دلبری هایی میکند حسین زهرا این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آقا امام حسین دنیا را فتح کرده و هر چه بیشتر وهابی ها و جبهه ی ابلیس میخواهند نور خدا را خاموش کنند با اینکه تمام ابزار تبلیغات هم در اختیار آنهاست خدا نور خود را تمام خواهد کرد هر چند مشرکان را خوش نیاید حتی حج هم به پای این تجمع عظیم انسانی نمی رسد و هیچ تجمع انسانی به پای این تجمع انسانی در کره ی زمین نمی رسد!!!!!!!!!!!!!!!! هر چند فرعون با تمام قوا نخواهد که موسی به دنیا بیاید اما خدا موسی را میگذارد در دامن خودش تا نشان دهد خدا خداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و هر چند همه ی کفر و نفاق و دستگاه ابلیس با همه ی قدرتهای پوشالیشان نخواهند که یوسف فاطمه.... اما خواهد شد آنچه خدا خواسته چه با ما و چه بی ما فقط خودمان باید به خودمان رحم کنیم و از این قافله جا نمانیم حیرت انگیزی دیگر: خودم دیدم که پیرزنی مسکین و گرسنه نان خشک از زمین جمع میکرد کسی گفت چرا نمی روی و غذا نمیگیری؟؟؟؟؟؟؟؟ میدانید چه گفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت: لا هذا لزوار الحسین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نه این برای زوار امام حسین است الله اکبر مسکین است و محتاج اما دستش طرف غذای زائر امام حسین نمی رود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فوق حیرت انگیز: با هر کسی که صحبت کردم گفت زیر قبه رفته و زیارت یک دل سیر بهش رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!! روز اربعین که به سمت کربلا قدم بر میداشتم شدت جمعیت را که میدیدم با خود گفتم من اگر پایم به بین الحرمین هم برسد راضی هستم اما قربان کرم آقا امام حسین بروم رفتم بین الحرمین که هیچ داخل حرم که هیچ زیر قبه ی امام حسین که هیچ دستم هم به ضریح مطهر رسید (هر چند نزدیک بود که قلبم از چشمم بزند بیرون) اما رفتم و رسیدم و توانستم به توفیق الهی در بهترین جاهای حرم هم زیارت کنم نمیدانم این سیستم چه جوری و از کجا داشت مدیریت میشد این جمعیت میلیونی فقط هزینه ی این جمعیتی که حداقل 16 ملیون تخمین زدن رو سرانگشتی حساب کنید حداقل روزی 15000 تومان برای هرکس و حداقل 4 روز و یک دینارش را هم دولت عراق نمیدهد!!!!!!!!!!! از این جمعیت میلیونی که به همه زیارت میرسد، جای خواب میرسد و..... رفقای زیادی را دعا کردم به نیت بچه های تالار هم دعا کردم بین الحرمین نماز هم خواندم و اما حرم علمدار حسین... گفتنی ها بسیار است راستش شاید إن شاء الله ادامه اش را نوشتن خیلی هایش را ننوشتم از آنکه ما را در روز آخر از موکب بردند خانه ی خودشان چه اتفاقات حیرت انگیزی افتاد و چه گفتگوهایی که بینمان انجام نشد و وهابی ها با ایشان چه کرده بودند و آنها با ما چه کردند و... از یک تجلی جزئی جامعه ی مهدوی در این سفر و چه بگویم از الطاف حیرت انگیزی که مولا امیرالمومنین در بازگشت از کربلا در نجف به ما کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و چه بگویم از اتفاقات عجیبی که در بازگشت در ایران برایم رخ داد سربسته بگویم فهمیدم و چشیدم که روز قیامت هم اگر که زوار امام حسین را اینگونه تحویل بگیرند دیوانه است کسی نخواهد جزو دستگاه امام حسین باشد چشیدم و دیدم که یعنی چه که در روایات می گویند همه ی ما اهل بیت باب خدا هستیم لکن باب امام حسین وسیع تر است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاید ادامه داشته باشد إن شاء الله.... |
|||
|
|
۱:۱۸, ۲۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۱ ۱:۲۰ توسط فرشته مهربون.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
این حسیـــــن کیست که عالم همه دیوانه اوست!؟!!؟
|
|||
|
|
۱:۳۲, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
یا حسین(علیه السلام) |
|||
|
|
۱۱:۲۰, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله
سلام علیکم داشتیم علی جان ، دلسوزوندن داشتیم . اونم بچه سید ها رو ... هر خطش دیوونه میکنه ادم رو . اون هایی که یکم هوایی باشن با علی جان همسفر شدن و تا خود بین الحرمین ، خود آستان مقدسه ، خود قبه و خود خود ضریح همراه ، و با تمام قدرت ضریح رو در آغوش گرفتن ، مگر نه اینکه خود آقا فرموده : وَ حَقيقٌ عَلَى اللّهِ اَنْ لا يَاْتيَنى مَكْرُوبٌ اِلاّ اَرُدُّهُ وَ اَقْلِبُهُ اِلى اَهْلِهِ مَسْرورا بر خداوند است كه هيچ گرفتارى به زيارت من نيايد مگر آن كه او را شادمان بازگردانم و به خانوادهاش برسانم (ثواب الأعمال، ص 98) برخی نوشته ها شد پتک ، حب الحسین هویتنا و خدمت لزوّار الحسین شرفٌ لنا حب حسین هویت ما است و خدمت به زائران حسین شرف ماست و یا : آقا امام حسین دنیا را فتح کرده ویا : سربسته بگویم فهمیدم و چشیدم که روز قیامت هم اگر که زوار امام حسین را اینگونه تحویل بگیرند دیوانه است کسی نخواهد جزو دستگاه امام حسین باشد و با این جمله حدیثی یادم آمد که کلی گشتم تا کلش رو بنویسم : امام باقر علیه السلام: اِنّ الحُسَينَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَكروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّهُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا ياتيَهُ لَهفانٌ و لا مَكروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَينِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّهُ كُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا يا اُولـِى الاَبصار؛ حسين، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيبزده به شهادت رسيد. پس خداوند، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبتزده و رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنهاى و هيچ بَلا ديدهاى به خدا روى نمىآورد و نزد قبر حسين (علیه السلام) دعا نمىكند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمىسازد، مگر اينكه خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مىكند و گناهش را مىبخشد و عمرش را طولانى و روزىاش را گسترده مىسازد. پس اى اهل بينش، درس بگيريد! (بحارالأنوار، ج 101، ص 46، ح 5) آقاجون ما رو هم دریاب ... موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
لبيك يا حسين عليه السلام خدايا قسمت همه شيعيان و محبان بفرما آمين يا رب العالمين
|
|||
|
|
۱۲:۱۸, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
با سلام و احترام
هر چیزی لیاقت می خوادکه مطمئناً شما لیاقتش رو داشتید. بسیار لذت بردم. فقط: (۲۵/دی/۹۱ ۲۳:۵۴)علی 110 نوشته است: با هر کسی که صحبت کردم گفت زیر قبه رفته و زیارت یک دل سیر بهش رسیده!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکرکنم این قسمته قرمزو دروغ گفته باشن. معمولاً کسی از زیارت امام حسین (علیه السلام) سیر نمی شه. اللهم ارزقنا کربلا یا علی التماس 2آ |
|||
|
|
۱۲:۳۲, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
شــکـر خـدا را کـه در پـناه حـســــیــنــ یـــم عـــالــم ازیــن خـوبتــر پنـاه نــدارد |
|||
|
|
۱۲:۴۳, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
خوشا به سعادتتون..
خوشا به سعادتتون... خوشا به سعادتتون.... |
|||
|
|
۱۶:۰۱, ۲۶/دی/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
باورکنید توزندگیم انقدربه کسی حسادت نکردم امیدوارم به حسادت من هم راضی باشین-خیلی دلم به حال خودم سوخت خوش به سعادت تون......... |
|||
|
|
۱۶:۲۵, ۲۶/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/دی/۹۱ ۱۷:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() خدا رو شکر بنده نیز اربعین امسال کربلا بودم و ارادت مسلمانان رو به اهل بیت دیدم ![]() واقعا وقتی میبینی که چقدر از خود مایه میگذارند خود شرمنده میشوی که این وسط چکاره ای؟ اصلا قابل دیدن هستی؟ توی مسیر پیاده روی تمامی امکانات وجود دارد.از آب خوردن و چایی گرفته تا ماساژ و مشت و مال ![]() واقعا تا نروید ... به قول مداح کاروانمون بیچاره کسی که حرم رو ندیده بیچاره تر اون که دید کربلاتو ![]() ![]() دوستان یک چیزی رو یادم رفت خدمتتون عرض کنم وقتی پاتون رو از ایران بیرون میگذارید متوجه این میشوید که امام و شهدا چه کرده اند و نعمت ولایت فقیه برایتان کاملا آشکار میشود خدا را شکر که در این برهه از زمان در ایران بدنیا آمده ام. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قرائت دسته جمعی زیارت اربعین (مومن شتاب کن) | میلاد.م | 46 | 16,802 |
۲۲/آذر/۹۳ ۱۳:۴۳ آخرین ارسال: میم.حسین.الف |
|
| توصیه رهبرانقلاب برای شرکت پر شور در زیارت اربعین | ghoran | 1 | 1,425 |
۱۳/آذر/۹۳ ۱:۱۹ آخرین ارسال: ساجد |
|














![[تصویر: IMG_0475.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7621199030/IMG_0475.jpg)
![[تصویر: IMG_0453.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7621205050/IMG_0453.jpg)
![[تصویر: IMG_0479.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7621201177/IMG_0479.jpg)
![[تصویر: IMG_0460.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7621217632/IMG_0460.jpg)
![[تصویر: HARAM2.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7621235478/HARAM2.jpg)