|
تحدی قرآن مبتنی بر چه معیارهایی است؟
|
|
۱۸:۰۵, ۳/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۱ ۱۶:۵۷ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت دوستان گرامی
حتماً در مورد تحدی قرآن شنیده اید. تحدی قران به این معناست که هیچکس نمی تواند متنی مانند قرآن بیاورد. در این تاپیک به این موضوع می پردازیم که یک متن، باید دارای چه ویژگیهایی باشد تا آن را مانند قرآن بدانیم، و چه کسی صلاحیت بررسی این معیارها را دارد. به زودی مطالبی رو در این مورد قرار خواهم داد. پیشاپیش از توجهتون ممنونم در اینجا به این سوال می رسیم که اگر یک متن بخواید مشابه قرآن تلقی شود، باید دارای چه ویژگیهایی باشد؟ در مورد تحدی قرآن، معیارهای مختلفی ذکر می شود. این معیارها را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1- معیارهای ملموس 2- معیارهای ماورایی معیارهای ملموس، معیارهایی هستند که توسط افراد عادی یا افراد متخصص قابل بررسی اند. بررسی و درک این معیارها، نیازی به این ندارد که فرد به یک درجه بالای معنوی رسیده باشد. به طور مثال معیارهای زیر معیارهایی ملموس اند: - فصاحت و بلاغت قرآن: متن مورد نظر باید از نظر فصاحت و بلاغت در حد قرآن باشد. - عربی بودن: چنین متنی باید حتماً عربی باشد. این موضوع کار را برای افراد غیر عرب سخت می کند. - عدم تشابه با قرآن: بر خلاف تصور عمومی، چنین متنی نباید مشابه قرآن باشد، زیرا در آن صورت تقلید ادبی به شما می رود، نه آوردن یک متن جدید. به طور مثال وقتی کسی آیۀ اول سورۀ مؤمنون(قد افلح المؤمنون) را به شکل «قد افلح الصالحون» تغییر دهد این به معنای آوردن آیه ای مشابه قرآن نیست. بلکه چنین متنی باید با توجه به معیارهای دیگر، مانند قرآن باشد. معیارهای ماورایی، معیارهایی هستند که لازم است فرد به آگاهی هایی فراتر از معمول دست یابد تا وجود این معیارها در قرآن را حس کند (در صورت وجود این معیارها) و سپس با توجه به عدم وجود این معیارها در سایر متنها، آن را یک متن خارق العاده ارزیابی کند. به طور مثال اعتقاد بر این است که: - چنین متنی باید حقایق عالم هستی را در خورد داشته باشد. یک انسان معمولی نمی تواند این شرط را برآورده کند، زیرا علم او محدود است. (همچنین یک انسان معمولی نمی تواند وجود این معیار را در قرآن بسنجد) - بعضی بر این عقیده اند که چنین متنی باید تمام علوم را در بر داشته باشد. در مورد این که آیا تمام علوم در قرآن هست یا نه، بین علمای اسلامی اختلاف نظر هست. بعضی معتقدند که تمام علوم در قرآن در قرآن آورده شده و پیشوایان اسلام قادر به درک آن بوده اند، در حالی که برخی دیگر معتقدند که این علوم در "لوح محفوظ" هست که در قرآن به آن اشاره شده. به هر حال این موضوع توسط افراد عادی قابل بررسی نیست. - چنین متنی باید راهنمایی انسان را به سمت کمال تضمین کند. بدیهی است که چنین تضمینی تنها از سوی فردی می تواند داده شود که حقایقی فراتر از انسانهای معمولی را بداند. و البته بررسی این معیار هم برای هر کسی ممکن نیست. - و ... در صورتی که ما می توانیم از معیارهای ماورایی استفاده کنیم که یا خودمان به درک بالایی رسیده باشیم و یا اینکه اسلام را با توجه به معیار دیگری قبول کرده باشیم (که در آن صورت می توانیم وجود چنین معیارهایی را در قرآن به صورت تعبدی بپذیریم). اما در این صورت ما نیازی به اثبات الهی بودن قرآن با استفاده از "تحدی" نخواهیم داشت. پس بیایید ببینیم آیا معیارهای ملموس مثل فصاحت و بلاغت، می توانند توسط یک انسان برآورده شوند یا نه؟ در پست بعد به این موضوع خواهیم پرداخت. |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۵۹, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۲:۰۱ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
سلام آقا وحید
فرض کنید فردی ادعا می کنه کشتی گیر قدرتمندیه و هیچ کس نمی تونه شکستش بده. چطور میشه ادعاش رو رد کرد؟ خب اگر شما یا یه نفر دیگه باهاش کشتی بگیره و شکستش بده، ادعاش رد میشه. معیار شکست دادن چیه؟ باید شونه های طرفو برسونی به زمین! پس روش رد این ادعا و معیارش مشخصه. حالا فرض کنید کتابی وجود داره که ادعا میشه مشابهش رو کسی نمی تونه بیاره. خب اگر شما بخواید این ادعا رو رد کنید، باید مثل کتاب رو بیارید. اما کتابی که شما میارید، باید چه ویژگی ای داشته باشه تا اوون رو مشابه کتاب اولی بدونیم؟ فرض کنید طرفدارهای اون کتاب، اعتقاد دارند که تمام علوم در اون وجود داره (و اعتقاد بر این هست که فقط افراد خاصی می تونند این مسئله رو درک کنند). حالا اگر هیچ کس نتونه کتابی بیاره که تمام علوم در اون باشه (که این شامل علومی که بشر بهشون پی نبرده هم هست)، آیا میشه این رو اثباتی بر ادعا دونست؟ |
|||
|
|
۲:۰۹, ۲۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
نقل قول:حالا قران چیست؟ نقل قول: خود قران میفرمایدنوشتم که عزیز دل برادر در ضمن وقتی کسی کتابی مانند اون رو بیاره هر کس به فراخور درکش میتونه قیاس کنه . شاید من بینش تو رو نداشته باشم و تو چیزی در اون ببینی که من نتونسته یاشم بنده شخصا دیدم که ایات قران چه اثری داره ولی نمیتونم برای اثبات استفاده کنم چون شخصیه مطلب ... ولی انچه مشخصه این که با جامع خصوصیات بیان شده . که در نت هم هست تا حالا کسی نتونسته مانندی بیاورد . موفق باشی |
|||
|
|
۸:۳۲, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۸:۳۶ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
سلام آقا وحید
خوشحالم که بحث دوباره داره آروم پیش میره. اگر ما ثابت کنیم که قرآن تنها کتابی است که می تواند انسان را هدایت کند، این برای پذیرش قرآن کفایت می کند. اثبات این موضوع (یعنی درستی قرآن و نادرستی مکاتب دیگر) یک بحث فلسفی است که باید مفصل بهش پرداخته بشه. یک بحث قدم به قدم داشتیم که تا توحید افعالی پیش رفتیم و با تایید آقا ابراهیم به این نتیجه رسیدیم: "چیزی وجود دارد که هم کامل است و هم یکتا، و تمام زنجیره های علت و معلول به آن ختم می شود" و این چیزی نیست که تمام مکاتبی که به "خدایان" معتقدند رو رد کنه. چون اون چیزی که به عنوان خدا در یک مکتب ازش نام برده میشه، لزوماً اون "چیزی" نیست که در نتیجه اثبات فلسفی به اون اشاره شده. تصور ناسازگاری اثباتهای فلسفی با اعتقاد به وجود چند "خدا"، ناشی از یک مغلطه ی اشتراک لفظ است. کلمه ی "خدا" کلمه ای است که در ترجمه ظاهر می شود و ممکن است به عنوان ترجمه ی کلمات مختلفی به کار رود و مفاهیم مختلفی داشته باشد. به طور مثال: در فلسفه گفته شده است: "واجب الوجود" یکتاست. این رو ترجمه می کنند: "خدا" یکتاست. در اسلام گفته شده: "الله" یکتاست. این رو هم ترجمه می کنند "خدا" یکتاست. در یک مکتب شرقی گفته شده: "بودا ها" بی شمارند. این رو ترجمه می کنند: "خدایان" بی شمارند. حالا یه نفر میاد ترجمه های فارسی رو می خونه و بین جمله اول و سوم تناقض می بینه. در حالی که جمله سوم به موجودات واجب الوجود اشاره نمی کنه. |
|||
|
|
۱۳:۱۸, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۴:۴۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
نقل قول:و این چیزی نیست که تمام مکاتبی که به "خدایان" معتقدند رو رد کنهبحث بر سر خدا نیست ولی این وجود یکتا و مطلع و کامل فقط میتونه یکی باشه پس دیگه خدایان معنی نمیده . اطفاقا خیلی راحت میشه با همون عقل این رو اثبات کرد . به سید بگو برات اثبات کنه نقل قول:و این چیزی نیست که تمام مکاتبی که به "خدایان" معتقدند رو رد کنه. چون اون چیزی که به عنوان خدا در یک مکتب ازش نام برده میشه، لزوماً اون "چیزی" نیست که در نتیجه اثبات فلسفی به اون اشاره شده. ببینید خداوند یا واجب الوجود اونی نیست که بهش میگن بودا! شما در این مرحله فقط به وجود یکتا رسیدین در مرحله بعد صفات اون رو اثبات میکنید . که اگر یک صفت رو نداشته باشه یا بعضی صفات رو داشته باشه وجودش ناقص میشه و دیگه خدا نیست مهم ترین بحث هر مکتبی هم توحید اون هست مبدا و ازل و ابد اون . یعنی تا توحید نباشه بقیه چیزا اصلا محلی از اعراب نداره نقل قول:در فلسفه گفته شده است: "واجب الوجود" یکتاست. این رو ترجمه می کنند: "خدا" یکتاست. مشکل مکاتب شرقی هم همینه که اصولا خدا را درست تعریف نمیکنند. افریننده مدبر و توانا. اونها به نوعی از بعد از خدا را دارند تعریف میکنند . توحید ندارند . حتی کتبشون هم ممنوع بود برای غیر روحانیان سطح بالا یعنی بیشتر الاهه را تعریف میکنند و اصلا جایکاه افریننده و جود یکتایی قالیل نیستند که همین کلی مشکل و ایراد عقلی پدید میاره حالا شما هر مکتبی رو میبینی باید اولین مرحله تکلیف واجب الوجود رو مشخص کنه همراه با صفات و توانایی ها رو طوری که مولای درزش نره اگر چنین نبود با در مرور زمان از هم میپاشه . شما خدای تحریف شده مسیحیت رو ببین . باعث شد چیزی به نام دین رو در اروپا از بین ببره . همین مکاتب نوپای شرقی و حتی قدیمش . عملا دیگه پیروی نداره . چون اصول عقلی فطری دشون نیست . و بنده قول میدم چیزی هم در دراز مدت ازشون نمیمونه چون عقل بشری داره رشد میکنه و دیگه خیلی چیزا اقناش نمیکنه یه حرف برادرانه فرهاد جان . اگر دنبال حقیقتی بیا نهج البلاغه و صحیفه سجادیه رو با دقت بخون . حقیر تا حالا ندیدم چیزی قشنگ تر از این ها . هر کسی هم کتابی در مورد اخلاقیات و حرف های قشنگ زده از همینا الهلام گرفته (چیزای درستی اگر داره برای گفتن ) فقط مقداری از نظر ادبی کم و زیادش کرده یه کار دیگه هم بکن . این رو مدیونی به من اگر انجام ندی برو به خدا بگو اگر هستی و قدرت داری قلب من رو هدایت کن و خودت رو نشونم بده . راه راست رو به من نشون بده ... یا حق |
|||
|
|
۱۳:۲۱, ۲۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
(۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: این ادعای نیچه اینجا کاربردی ندارهراسل عزیز جان! (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: ادعای من عملی استبرعکس، این کار عملی نیست. چون همه ی کائنات این جا پیش ما حضور ندارند تا در مبارزه شرکت کنند. (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: ادعای من انجام شدهخب، من ایده ای نداشتم که چه طور می شه ثابتش کرد. اما خودت الآن ادعا می کنی که نمی شه ثابتش کرد؟؟!! (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: خودت باید ثابت کنی که میتونی!والا تا جایی که ما شنیدیم و دیدیم اثبات ادعا با مدعیست. ما هم هر وقت ادعایی کردیم، چشم، ثابتش می کنیم... (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: ادعا در کاری که خودم انجام داده ام با معنیستاتفاقا بحث من بر سر اثبات بود. تحدی که خب... (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: خدایی است چون خلق نمیتواند مثلش را بیاوردهمه ی کائنات نیستند. ادعای شما نشدینیست. پس اثبات شما نپذیرفتنی... (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۳۰)وحید110 نوشته است: اصولا وقتی انسان چیزی رو نفهمه به نظرش بی معنی میاد!واقعا؟
|
|||
|
۱۳:۳۰, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۳:۵۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
نقل قول: راسل عزیز جان! سگ زرد برادر شغال نقل قول: برعکس، این کار عملی نیست. چون همه ی کائنات این جا پیش ما حضور ندارند تا در مبارزه شرکت کنند. با توجه به اینکه حضرت محمد انسان بوده کائنات را ول کن انسان که هست . تا دلت بخواد اندیشمند پر تمتراق نقل قول: خب، من ایده ای نداشتم که چه طور می شه ثابتش کرد. اما خودت الآن ادعا می کنی که نمی شه ثابتش کرد؟؟!! اثبات من عدم توانایی توست اثبات تو اثبات عدم توانایی من بر ادعایم (یا توانایی خودت ) تحدی همینه دیگه! هر موضوعی اثبات مخصوص خودش را دارد نقل قول: والا تا جایی که ما شنیدیم و دیدیم اثبات ادعا با مدعیست. ما هم هر وقت ادعایی کردیم، چشم، ثابتش می کنیم... اینجا دو ادعا مطرح است 1_ قران کتابی الاهی است - برای اینکه بشر نمیتواند مثلش را بیاورد 2_خیر نیست - بشر میتواند مثلش را بیاورد در پست قبلی هم که د رمورد تحدی ممکن توضیح دادم نقل قول: همه ی کائنات نیستند. ادعای شما نشدینیست. پس اثبات شما نپذیرفتنی... دنبال مچ گیری و بازی با کلماتی ؟ حالا باید روی اینکه کائنات چیست بحث کنیم و هی حرف بی حاصل بزنیم؟! شما فقط میخوای با کلمات بازی کنی . این فایده ای از نظر سود و زیان ماجرا نداره |
|||
|
|
۱۵:۱۴, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/بهمن/۹۱ ۱:۰۴ توسط namekarbary.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
جناب شما فرمودی که ادعاتون عملیه بنابراین درسته، عرض شد عملی نیست پس نادرسته.
تنها کشتی گیری می تونه ادعا کنه بهترین کشتی گیر جهانه که حداقل با "تمام" قهرمانان کشتی جهان ارزیابی شده باشه... هیچ اشکالی نداره، اگر دوست دارید فقط انسان ها رو در نظر می گیریم. باز هم تمام انسان ها حضور دارند؟ تمام اندیشمندان جهان وجود دارند؟ زنده اند؟؟؟ به دنیا آمده اند؟ خیر... بشر همیشه در پیشرفت و تکامل بوده بنابراین تعمیم شما مجاز نیست. (۲۲/بهمن/۹۱ ۱۳:۳۰)وحید110 نوشته است: اثبات من عدم توانایی توست معلوم نیست ادعای شما شما دقیقا چیست. این که من نمی توانم؟ این که بشر نمی تواند؟ این که کائنات نمی توانند؟ ابتدا موضع و تکلیف خودتون رو مشخص بفرمائید تا مخاطب تکلیف خودشو بدونه. ![]() موفق باشید. |
|||
|
۱۵:۳۹, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۵:۵۱ توسط قلب.)
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
سلام
باید توجه داشت که قرآن به ما راه بهتر زندگی کردن رو میده همه پیامبران سعی در همین داشتن. آنچه که از تعالیم قرآن مربوط به دنیای ماست جز خوبی و نیکی و معرفی بهترین راهها برای زندگی نیست و چون انسان خوبیها و زیبایی ها رو دوست داره قطعا این راه رو انتخاب میکنه و فقط کسانی که به دنبال ظلم به دیگران هستن از این تعالیم دوری می کنن. یعنی اگر فرض کنیم خدا و آخرتی نباشه برای بهتر زیستن به تعالیم پیامبران نیاز داریم. ولی در اون قسمت که مربوط به خدا و آخرت هست باید ندیده خرید . به عبارت بهتر " ایمان ندیده خریدن است" هر کار کنید باز هم باید ندیده بخرید. شما اول باید ببینید که دین درباره زندگی دنیا چی گفته و آیا میتونه به شما کمکی بکنه بعد نوبت ندیده خریدنه. بهتره شما دنیای بدون دین رو هم تصور کنید که چطوریه! آیا فرق انسان و حیوان در داشتن دین نیست؟ آنچه که متمایز کننده انسان و حیوان هست در وجود بایدها و نبایدها در جامعه هستش این حدیث هم راهگشاست: در يكى از روزها پيغمبر اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به اصحاب خويش فرمود: آيا مى دانيد: كدام يك از مؤ منين افضل و برترند؟ گفتند: فرشتگان حضرت فرمود: همين طور است ولى منظور من آنان نبود. گفتند: پيامبران افضلند، حضرت فرمود: آرى ولى منظورم ايشان نيست . گفتند: يا رسول اللّه پس آنان كيانند؟ حضرت فرمود: ايشان آن افرادى هستند كه بعد از من در آخر الزمان بوجود مى آيند آنان مرا نديده و سخن مرا نشنيده و معجزات مرا مشاهده ننموده اند. فقط ورق و كتاب سربسته و سياهى را كه بر سفيدى نوشته شده باشد مى بينند و به آنان عمل مى كنند. آنان برادران من هستند كه افضل اهل ايمانند. سپس رسول اعظم اسلام (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اين آيه را خواند كه مى فرمايد الذين يومنون بالغيب اولئك اخوانى حقا آن افرادى كه بغيب ايمان مى آورند حقا كه برادران منند. اصحاب گفتند: يا رسول اللّه آيا ما برادران تو نيستيم !؟ حضرت فرمود: شما اصحاب من هستيد و آنان برادران منند.(12) 12- تفسير آسان : ج 1، ص 37، نقل از تفسير جلاء الاذهان . |
|||
|
|
۱۶:۱۶, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۶:۲۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
نقل قول:معلوم نیست ادعای شما شما دقیقا چیست. این که من نمی توانم؟ این که بشر نمی تواند؟ این که کائنات نمی توانند؟ ابتدا موضع و تکلیف خودتون رو مشخص بفرمائید تا مخاطب تکلیف خودشو بدونه بنده ادعایی ندارم ادعا را خداوند کرده در چند آيه از آيات قرآن كريم دعوت به تحدّي و مبارزه طلبي شده است كه به آيات تحدّي معروفند و با بيان بسيار قاطع و صريح تمام جهانيان در همه زمانها و مكانها و كليه كساني را كه در پيوند آن با مبدأ جهان آفرينش ترديد داشتند را دعوت به مقابله به مثل كرده است فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ «و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند بدانيد با علم الهي نازل شده». پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهنى و نه دیوانه (29) یا مىگویند شاعرى است كه انتظار مرگش را مىبریم [و چشم به راه بد زمانه بر اوییم] (30) بگو منتظر باشید كه من [نیز] با شما از منتظرانم (31) آیا پندارهایشان آنان را به این [موضعگیرى] وا مىدارد یا [نه] آنها مردمى سركشند (32) یا مىگویند آن را بربافته [نه] بلكه باور ندارند (33) پس اگر راست مىگویند سخنى مثل آن بیاورند (34) آیا از هیچ خلق شدهاند یا آنكه خودشان خالق [خود] هستند (35) آیا آسمانها و زمین را [آنان] خلق كردهاند [نه] بلكه یقین ندارند (36) آیا ذخایر پروردگار تو پیش آنهاستیا ایشان تسلط [تام] دارند (37) آیا نردبانى دارند كه بر آن [بر شوند و] بشنوند پس باید شنونده آنان برهانى آشكار بیاورد (38) (47) هر گاه ( پیش از فرستادن پیامبری ) مجازات و مصیبتی بر اثر اعمالشان به آنان می رسید ، می گفتند: «پروردگارا! چرا رسولی برای ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم و از مؤمنان باشیم؟!» (48) ولی هنگامی که حقّ از نزد ما برای آنها آمد گفتند: «چرا مثل همان چیزی که به موسی داده شد به این پیامبر داده نشده است؟!» مگر بهانه جویانی همانند آنان ، معجزاتی را که در گذشته به موسی داده شد ، انکار نکردند و گفتند: «این دو نفر [ موسی و هارون ] دو ساحرند که دست به دست هم داده اند ( تا ما را گمراه کنند ) و ما به هر دو کافریم»؟! (49) بگو: «اگر راست می گویید ، کتابی هدایت بخش تر از این دو از نزد خدا بیاورید ، تا من از آن پیروی کنم!» (50) اگر این پیشنهاد تو را نپذیرند ، بدان که آنان تنها از هوسهای خود پیروی می کنند! و آیا گمراهتر از آن کس که پیروی هوای نفس خویش کرده و هیچ هدایت الهی را نپذیرفته ، کسی پیدا می شود؟! مسلّماً خداوند قوم ستمگر را هدایت نمی کند! (51) ما آیات قرآن را یکی پس از دیگری برای آنان آوردیم شاید متذکّر شوند! (52) کسانی که قبلًا کتاب آسمانی به آنان داده ایم به آن [ قرآن ] ایمان می آورند! (53) و هنگامی که بر آنان خوانده شود می گویند: «به آن ایمان آوردیم اینها همه حق است و از سوی پروردگار ماست ما پیش از این هم مسلمان بودیم!» (54) آنها کسانی هستند که بخاطر شکیباییشان ، اجر و پاداششان را دو بار دریافت می دارند و بوسیله نیکیها بدیها را دفع می کنند و از آنچه به آنان روزی داده ایم انفاق می نمایند. آنها مىگويند: «او به دروغ اين (قرآن) را (به خدا) نسبت داده (و ساختگى است)!» بگو: «اگر راست مىگوييد، شما هم ده سوره ساختگى همانند اين قرآن بياوريد; و تمام كسانى را كه مىتوانيد -غير از خدا- (براى اين كار) دعوت كنيد!» (13) و اگر آنها دعوت شما را نپذيرفتند، بدانيد (قرآن) تنها با علم الهى نازل شده; و هيچ معبودى جز او نيست! آيا با اين حال، تسليم مىشويد؟ (14) يا مىگويند آن را به دروغ ساخته است بگو اگر راست مىگوييد سورهاى مانند آن بياوريد و هر كه را جز خدا مىتوانيد فرا خوانيد (38) بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تاويل آن برايشان نيامده است كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است (39) و اگر در باره آنچه بر بنده خود ( پيامبر) نازل كردهايم شك و ترديد داريد ،( دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد; و گواهان خود را - غير خدا - براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مىگوييد! (23) پس اگر چنين نكنيد - كه هرگز نخواهيد كرد - از آتشى بترسيد كه هيزم آن، بدنهاى مردم (گنهكار) و سنگها ( بتها) است، و براى كافران، آماده شده است! (24) ۱. ↑ طور/سوره۵۲، آیه۳۴-۳۳. ۲. ↑ قصص/سوره۲۸، آیه۵۰-۴۹. ۳. ↑ هود/سوره۱۱، آیه۱۴-۱۳. ۴. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۳۸. ۵. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۳. ۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۴. |
|||
|
|
۱۹:۰۳, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۹:۲۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
(۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: سلامبسم الله الرحمن الرحیم و علیک سلام دو باره متن نقل قول شده را به مطالعه بفرماید: (۲۱/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۵)علی 110 نوشته است: چرا منکران حقانیت اسلام و قرآن که همه جور امکانات هم دارند تا کنون در این 1400 سال همه جور هزینه ی جانی و مالی برای نابودی اسلام کرده اند بنده حقیقتاً متعجب هستم شما کلمه ی به ظاهر را که برای تأکید بنده در پرانتز هم قرار داده امر را چرا در نظر نمیگیرد برای فهم منظور بنده؟ ![]() منظور بنده هم همین بوده که یقینناً این کار یعنی آوردن سوره ای مانند قرآن را خداوند امری محال معرفی کرده است و خوب بدون شک انجام عمل محال آسان و کم هزینه نخواهد بود اگر محال باشد!!! اما مدعیانی که میگویند قرآن الهی نیست کفایت میکرد به جای اینهمه هزینه مالی و جانی یک سوره مانند قرآن بیاورند!!!!!! این خود دلیلی بر عجز آنها است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بنده منظوری جز این نداشته ام و نمیدانم ایراد شما بر این قسمت نگاشته ی بنده چیست؟ اما در مورد این بیان شما: (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: نميدونم اين حرفم درسته يا نه ولي اگه اينطوره پس : بحث دشمن تراشی نیست مطلقاً بحث ایستادن در برابر استکباری است که منطقی نمی شناسد و فقط خود را بر حق میداند حاضر است برای منافعش هر کاری انجام بدهد با چنین کسی بنا بر امر خدا که اصلاً در پی گفتمان و حقیقت نیست و فقط در پی منافع و امیال و اهداف خودش هست آن هم به هر قیمتی اصلاً استدلال معنی ندارد اگر خواستید آیات قرآن و سیره رسول الله رو هم می توانم تقدیم کنم در ضمن این عبارت شما: (۲۲/بهمن/۹۱ ۱:۵۵)mamy007 نوشته است: اگر طرف مقابل به حقانيت دين پي ببره ديگه جبهه گيري نميكنه و به قول شما كه هم آسان تره هم كم هزينه تر .صرفاً یک نظریه شخصی است که و در عمل حداقل در مورد استکبار کاربردی ندارد یعنی این که فکر کنید فرد مستکبر مشکلش این است که به حقانیت دین پی نبرده و جبهه گیری میکنه مسئله برای جبهه گیری نکردن فهم حقانیت نیست این مسئله بسیار پیچیده تر است که مقادیری از ابعاد آن را در حال پی گیری هستیم در این تاپیک: بحثی بنیادین پیرامون این عبارت(استدلال شما من را قانع نکرد)! پس مشاهده میفرماید که مثال شما در این مورد مطلقاً کاربردی ندارد اگر خواستید آیات و روایات و ادله ی بیشتری را می توانم تقدیم کنم در تصریح و تفصیل همین معنا! اما در خصوص این عبارت: (۲۲/بهمن/۹۱ ۸:۳۲)فرهاد55 نوشته است: خوشحالم که بحث دوباره داره آروم پیش میره.اولاً من صرفً یک سوال از شما پرسیدم فرهاد یک لحظه با خودت رو راست باش برادر من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شما برای هر مسئله ای که از طرف ما مطرح میشه اثبات 100 درصدی می خواهی اما ما هر بار یک سوال ساده از شما می پرسیم شما از زیر آن به هر نحو شانه خالی میکنی سری قبل گفتیم بیا اثبات کن حداقل استدلال کن که بنا به چه استدلال هایی بیشمار خدا داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شما مطلقاً استدلالی نیاوردی !!!!!!!!!!!! و اصلاً گذاشتی رفتی اما هنوز میگی شاید باشد بی شما خدا؟ حداقل بگو به چه استدلالی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اولاً بنده هنوز منتظر پاسخ دادن شما به این سوال هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا منکران حقانیت اسلام و قرآن که همه جور امکانات هم دارند تا کنون در این 1400 سال همه جور هزینه ی جانی و مالی برای نابودی اسلام کرده اند اما کم هزینه ترین و آسان ترین کار (به ظاهر) را که آوردن یک سوره مانند قرآن بود را نکرده اند؟ که اگر کرده بودند بی شک تا حالا خبرش گوش فلک را کر کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و همین هم برای اثبات ابطال تمام ادعاهای رسول الله کافی می بوده است [b]اما در مورد این عبارت شما: (۲۲/بهمن/۹۱ ۸:۳۲)فرهاد55 نوشته است: و این چیزی نیست که تمام مکاتبی که به "خدایان" معتقدند رو رد کنه. چون اون چیزی که به عنوان خدا در یک مکتب ازش نام برده میشه، لزوماً اون "چیزی" نیست که در نتیجه اثبات فلسفی به اون اشاره شده.همونطور که مشاهده میکنید فرهاد هنوز میگه اثبات یک واجب الوجود نمیتواند تمامی مکاتبی که معتقد به خدایان هستند رو رد کند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خیلی جالب است در این ادعای خود اثباتی ندارد یک گذاره ی خبری می نویسد و یک القای شک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب استدلال خود قرآن در علت وحدانیت خداوند را تقدیم میکنم: سه آیه از آیات قرآن مجید را که در آن خود خداوند استدالال ها و براهینی برای وحدانیت خود اقامه می نمایند را تقدیم و بعد نقل میکنیم تفسیر المیزان را در باب این سه آیه ی شریفه و برهان های ارائه شده ی خداوند در باب دلیل وحدانیت رب عالم [align=RIGHT]. [align=RIGHT]آیه نخست: [align=RIGHT] " قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ". [align=RIGHT]بگو: «اگر آن چنان كه آنها مىگويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مىكردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء) [align=RIGHT]. [align=RIGHT]آیه دوم: [align=RIGHT]" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2» [align=RIGHT]اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد)! (22-انبیا) [align=RIGHT]. [align=RIGHT]آیه سوم: [align=RIGHT]" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون) [align=RIGHT]و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند! (91) [align=RIGHT]. [align=RIGHT]تقرير استدلال براى نفى شريك به اينكه اگر با خدا آلههاى مىبود راهى به سوى خداى ذى العرش جستجو مىكردند (إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا) [align=RIGHT]" قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَما يَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا ". [align=RIGHT] [align=RIGHT]بگو: «اگر آن چنان كه آنها مىگويند با او خدايانى بود، در اين صورت، (خدايان) سعى مىكردند راهى به سوى (خداوند) صاحب عرش پيدا كنند.» (42 -اسراء) [align=RIGHT]. [align=RIGHT]مشرکان چون اين خدايان را شريكهاى خدا در تدبير عالم مىدانستند قهرا بايد براى هر يك از آنها بر حسب ربوبيتشان سهمى از ملك قائل مىشدند، و با اينكه ملك از توابع خلقت است كه به اعتراف خود ايشان مختص به خداى سبحان است، ناگزير بايد بگويند غير خدا هم مالك مىشود، و وقتى خدايان ديگر را مالك دانستند ناگزيرند آنها را به جنگ با خدا هم روانه كنند، چون علاقه به ملك غريزى هر مالكى است، و هر صاحب قدرت و سلطنتى قدرت و سلطنت خود را دوست مىدارد، و قهرا هر يك از خداها نيز مىخواهند كه با خدا در ملكش منازعه نموده و ملك خداى را از دستش بگيرند و خود به تنهايى مالك باشند، و عزت و هيمنه سلطنت مختص به او گردد (تعالى اللَّه عن ذلك )[align=RIGHT]. پس خلاصه احتجاج اين است كه اگر آن طور كه شما پنداشتهايد با خداى تعالى اللَّه ديگرى هم وجود مىداشت آن وقت ممكن مىشد كه كسى غير خدا چيزى از ملك خدا به چنگ آورد، هر چند كه ملكيت از لوازم ذات فياض خداوندى است، كه وجود هر چيز از افاضات او است، آن وقت به طور قهر، خدايان در مقام نزاع با خدا برمىآمدند، چون ملك دوستى و سلطنت خواهى امرى است ارتكازى در تمامى موجودات و همين علاقه به ملكيت آلهه او را وادار مىكرد تا ملك خداى را از كفش بيرون كرده و او را از عرش خود به زير بكشند، و روز به روز به ملكيت خود بيفزايند حال به كداميك از اين حرفها ملتزم مىشوند؟ (تعالى اللَّه عن ذلك) پس اينكه فرمود: " إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا" معنايش اين است كه در جستجوى راهى هستند كه باشد به خدا دست يابند، و بر او و ملك و سلطنت او غالب شوند، و تعبير از خدا به عبارت" ذِي الْعَرْشِ" براى اين بود كه بفهماند اگر در جستجوى راه به سوى خدا هستند براى اين است كه خدا داراى عرش است مىخواهند عرش او را بگيرند و بر آن تكيه زنند . و اما در آيه" لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا" «2» اگر در آسمان و زمين، جز «اللَّه» خدايان ديگرى بود، فاسد مىشدند (و نظام جهان به هم مىخورد)! (22-انبیا) مقدمات استدلال در اين دو آيه با هم مختلف است، هر چند هر دو نفى شريك را اثبات مىكند، و ليكن در سوره انبياء از اين راه نفى مىكند كه اصلا بودن شريك مايه اختلاف در تدبير مىشد، و اين نيز منجر به فساد نظام مىگرديد، هر چند در مقام غلبه بر خداى تعالى هم برنيايند،
و دنبالش فرموده : [align=RIGHT]" سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ" (منزه است خدای تعالی از آنچه آنها میگویند) كه اين نيز مىرساند كه اعتقاد مشركين محذور بزرگى در بر دارد كه ساحت عظمت خدا آن را تحمل نمىكند، و آن اين است كه ملك خدا در معرض تهاجم غير قرار بگيرد، و اصولا مالکی که ملکش قابل تهاجم باشد و به حسب طبع قابل سلب بوده و انتقالش به غير، ممكن باشد دیگر مالک حقیقی نیست. [align=RIGHT]ترجمه الميزان، ج13، ص: 147 [align=RIGHT] [align=RIGHT] [align=RIGHT] [align=RIGHT]. [align=RIGHT]و اما آيه" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ (91-مومنون) [align=RIGHT]و معبود ديگرى با او نيست كه اگر چنين مىشد، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مىكردند و بعضى بر بعضى ديگر برترى مىجستند (و جهان هستى به تباهى كشيده مىشد) منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مىكنند! (91) [align=RIGHT]. [تقرير يك حجت و برهان بر نفى تعدد آلهه، در جمله:" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" كه در آن با استناد به وحدت نظام هستى بر توحيد احتجاج شده است] [align=RIGHT]جمله:" و گرنه هر الهى به تدبير امور مخلوق خودش مىپرداخت" حجت بر نفى تعدد خدايان است، و محذور تعدد خدايان را بيان مىكند و حاصلش اين است كه: تعدد آلهه تصور نمىشود مگر وقتى كه ميان آن چند خدا جدايى باشد، و به هيچ وجهى از وجوه در معناى الوهيت و ربوبيت متحد نباشند، و معناى ربوبيت يك اله در يك ناحيه عالم و در نوعى از انواع موجودات آن اين است كه تدبير آن ناحيه به وى واگذار شده باشد، به نحوى كه در كار خود مستقل باشد و احتياج به غير خود نداشته باشد و اين نيز روشن است كه دو موجود متباين اگر ترشحى و اثرى داشته باشند آثار آن دو نيز متباين است. [align=RIGHT]و وقتى چنين شد لازمهاش اين است كه هر يك از اين الهه مفروض در تدبير آنچه راجع به او است مستقل باشد، و لازمه اين استقلال در تدبير هم اين است كه رابطه اتحاد و اتصال در بين انواع تدبيرهاى جاريه در عالم منقطع باشد، و مثلا نظام جارى در عالم انسانى غير از نظامى باشد كه در ساير انواع حيوانات و نباتات و خشكى و ترى عالم و كوه و دشت و آسمان و زمين جريان دارد. و نظام جارى در هر يك از اين نامبردهها غير از نظام جارى در انسان باشد. و معلوم است كه لازمه چنين انقطاع و بينونت فساد آسمانها و زمين و موجودات در آن دو است، و چون مىبينيم كه آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنها است تباه و فاسد نشده، پس مىفهميم كه رابطهاى ميان همه آنها هست، و نظام در همه آنها يكى است. از اينجا هم مىفهميم كه پس مدير همه عالم يكى است. [align=RIGHT]اين است آنچه كه مورد نظر جمله" إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" مىباشد و معناى آن اين است كه: اگر با خدا خدايانى ديگر مىبود، هر يك از آن خدايان از ديگران جدا مىشد، و تدبير مخصوص به خود مىداشت. [align=RIGHT] [بيان حجت و برهان ديگرى بر نفى تعدد آلهه كه جمله:" وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ" متضمن آنست] [align=RIGHT] " وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ"- اين جمله محذور ديگر تعدد آلهه را مىرساند، كه از اين محذور و تالى فاسد يك حجت ديگرى عليه تعدد آلهه تاليف مىيابد. به اين بيان كه تدابير جارى در عالم چند قسمند، يكى تدابير عرضيه، يعنى تدبيرهايى كه در عرض هم قرار دارند، مانند تدبير جارى در ترى و تدبير جارى در خشكى، كه در عرض هم هستند، و نيز مانند دو تدبير جارى در آب و آتش. و قسم ديگر تدابير طولىاند، و به دو قسم تقسيم مىشوند، يكى تدبير عام كلى و حاكم، و ديگرى تدبير خاص جزئى و محكوم، مانند تدبير عام عالم زمين و تدبير خاص عالم نبات كه جزئى از زمين است و نيز مانند تدبير عام عالم سماوى، و تدبير خاص عالم كوكبى معين كه جزئى از آسمان است و مانند تدبير عام عالم مادى، و تدبير خاص نوعى از انواع ماديات. [align=RIGHT]پس بعضى از تدابير هست كه نسبت به بعضى ديگر علو و تسلط دارد، به اين معنا كه طورى هست كه اگر تدبير زير دست آن از آن منقطع گردد به كلى باطل و تباه مىشود، چون قوامش به تدبير ما فوقش بستگى دارد، عينا مانند اينكه اگر زمينى نمىبود، ديگر معنا نداشت كه انسان زمينى وجود داشته باشد، پس اگر تدبير عالم زمينى نباشد، معنا ندارد كه عالم انسان جداگانه و مخصوص به خود تدبيرى داشته باشد. و لازمه روشن دو قسم بودن تدبير، اين است كه خداى مدبر تدبير عام عالمى، نسبت به خداى مدبر يك نوع خاص از عالم تفوق و برترى داشته باشد و اين نسبت به آن زير دست و خوار و خفيف باشد، و استعلاء و تفوق يك اله بر اله ديگر عقلا محال است. نه از اين جهت كه به طورى كه مفسرين «1» پنداشتهاند لازمهاش مغلوب بودن يك اله در مقابل ديگرى، و يا ناقص بودن قدرت او نسبت به آن ديگرى، و محتاج بودن اين در تماميتش به ديگرى، و محدود بودنش است، تا مستلزم تركيب و امكان باشد، و امكان با" الوهيت" و" وجوب وجود" نسازد، چون اگر اشكال اين باشد وثنىها در پاسخ مىگويند: ما هم نمىگوييم آلهه غير خدا هم واجب الوجودند، و محتاج نيستند، و نقص و محدوديت ندارند، چون وثنى مذهبان آلهه خود را ممكن الوجود مىدانند، اما ممكناتى عالى، كه تدبير ممكنات پايينتر به آنها واگذار شده و خود مربوب خدا و در عين حال رب ما دون خويشند، و خداى تعالى رب الارباب و اله الآلهه و به تنهايى واجب الوجود بالذات است. بلكه محال بودن تفوق مزبور از اين جهت است كه: لازم مىآيد خداى ما دون، استقلالى در تدبير و تاثير نداشته باشد، چون احتياج به اجازه ما فوق با استقلال نمىسازد، پس مدبر سافل در تدبير و تاثيرش محتاج به مدبر عالى است، و با اين احتياج ديگر معنا ندارد نام او را اله و مدبر بگذاريم، بلكه در حقيقت يكى از اسبابى است كه تدبير موجودات پايينتر محتاج به آن است، نه اينكه اله يعنى مدبر مستقل در تاثير و تدبير باشد پس آنچه كه اله فرض كردهاند اله نيست، بلكه يكى از اسبابى است كه واسطه در تدبير ما دون است، و در عالم اسباب كسى نمىتواند منكر اسباب باشد، ولى اين چه ربطى به تعدد آلهه دارد. اين آن معنايى است كه دقت در آيه آن را افاده مىكند در اينجا اشاره به يك نكته بسيار لازم است، كه اگر اشاره نشود خوف اشتباه در بين هست، و آن تعبير در جمله" لَذَهَبَ كُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ" است، كه به هر الهى خلقتى را نسبت داده، و ممكن است شما خواننده اين را يك اقرار ضمنى از قرآن دانسته و بگويى: پس قرآن قبول دارد كه غير از خداى تعالى هم خالقهايى هستند.
دفع اين شبهه به اين است كه اگر يادتان باشد گفتيم كه مشركين تنها" تدبير" را به آلهه نسبت مىدهند، نه" ايجاد" را و همه معترفند كه ايجاد عالم مخصوص خداى تعالى است، چيزى كه هست در بعضى از جاها تدبير شكل خلقت به خود مىگيرد، مانند خلقت جزيى از جزئيات كه با وجود آن نظام كلى تماميت پيدا مىكند، كه اين هر چند نسبت به خودش خلق است، اما نسبت به نظام كلى و ما فوق تدبير است، پس در حقيقت در آيه مورد بحث مقصود از" ما خلق"، فعل و تدبير به هم آميخته مىباشد، و در قرآن كريم كلمه" خلق" به فعل نسبت داده شده، مانند آيه" وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" «1» و آيه" وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعامِ ما تَرْكَبُونَ" «2».
[align=RIGHT]پس عقيده مشركين اين است كه هر يك از آلهه خالق ما دون خويشند، يعنى فاعل آنند، همانطور كه هر يك از ما فاعل فعل خودش است، اما در عين اينكه ما خالق فعل خويش هستيم، وجود را خدا به فعل ما مىدهد، و ايجاد اشياء، مخصوص به خداى سبحان است و بس [align=RIGHT] [align=RIGHT]آيه شريفه با تنزيه خداى تعالى ختم شده، و فرموده:" منزه است خدا از آنچه در بارهاش مىگويند" [align=RIGHT]ترجمه الميزان، ج15، ص: 88 [align=RIGHT] (۲۲/بهمن/۹۱ ۱۳:۲۱)namekarbary نوشته است: این کار عملی نیست. چون همه ی کائنات این جا پیش ما حضور ندارند تا در مبارزه شرکت کنند. خیلی خوب است که اظهارات این چنینی در این فرایند مناظره مشاهده می شودمیدونید یک نکته رو بگم فارغ از مباحث دوستان مسئله اینجا اصلاً این نیست که دو نفر مثل آقای فرهاد55 یا namecarbary قانع بشن چون مسئله ی قانع شدن بسیار فراتر از استدلال هست صرفاً همونطور که اینجا هم به پاره ای از آنها اشاره شده است: بحثی بنیادین پیرامون این عبارت(استدلال شما من را قانع نکرد)! همینکه توجیهات طرف مقابل و دلایل این طرف در مشاهده ی عمومی در اینترنت واقع باشد کفایت میکند و بسیار جالب است برای دیدن نمونه ای از این گونه موارد بسیار به جاست که مشاهده کنید مناظره امام رضا را در این مورد: طرف مقابل در نهایت باز هم فکر میکند که بر حق است بخوانید و خود قضاوت کنید :http://forum.bidari-andishe.ir/thread-23...#pid176655 راستی آقای namecarbary شما بر اساس مطالبی که خودتان ارائه کرده اید احتمال دارد که خود به خود وقتی پشت منیتور مینشینید و انگشتان خود را رویکیبرد با چشمان بسته حرکت دهید و فشار دهید بتوانید یک جواب منطقی برای رد مطالب اثبات وحدانیت خدا برای بند بنویسید چرا از این روش استفاده نمیکنید؟؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













