|
سعد بن ابی وقاص
|
|
۱۷:۰۵, ۱۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۱ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر دوستان گرامی تالار بیداری اندیشه. خداوند متعال را شاکرم که توفیق خدمت به شما دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) به این حقیر عطا نموده است. این مطلب به زندگی صحابی معروف سعد بن ابی وقاص اختصاص دارد که ان شاء الله به تدریج برایتان قرار می دهم. این مطالب از کتاب «سعد بن ابی وقاص، باز خوانی یک ریزش» نوشته محمد محسن طبسی،نشر برگ فردوس، سال 1386» اقتباس شده است.معرفی نام او «سعد» و نام پدرش «مالک» می باشد.نسب کامل او «سعد بن مالک بن وهیب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مُرَّة» است. کنیه اش «ابواسحاق»(1) است و معروف است که از قبیله «بنی زُهره» بوده واز طرف پدر به «کلاب بن مُرَّة»جد حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) واز طرف مادر به بنی امیه منتهی می شود. نسب پدری سعد قبلا ذکر شد، اما نسب مادری او به این شرح است: «حمنة بنت سفیان بن امیّة بن عبد شمس»(2) البته در برخی از روایات ذکر شده که سعد از قبیله «بنی عُذره» بوده.(3) از نکات قابل ذکر درباره او این است که به طور اغراق آمیزی شخصیت او را بزرگ جلوه داده اند در حالی که تناقضات آشکاری بین این تعاریف و روایات شیعه وسنی وجود دارد که با یاری خداوند متعال سعی می کنم بخشی از این موارد را بیان کنم. 1-اسلام آوردن سعد در برخی منابع آمده است که «سعد از سابقین در اسلام می باشد»(4) در حالی که واقعیت این است که سعد در 17 سالگی توسط ابوبکر اسلام آورد(5). که در این باره ذکر چند نکته ضروری است: 1-طبری در روایت صحیح، به سند خودش از محمد بن سعد نقل می کند، که محمد از پدرش سعد بن ابی وقاص در مورد تقدم اسلام ابوبکر سوال می کند که سعد در پاسخ می گوید:«خیر، ابوبکر بعد از پنجاه نفر به اسلام گروید.»(6) محمد بن حنفیه نیز به این نکته اشاره دارد. (7) 2-بسیاری از مورخین ومحدثین تقدم اسلام حضرت امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) را نقل کرده اند.به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی می گوید: طبق قول اهل علم، ایشان نخستین مسلمان می باشند. (8) 3-ابن عباس به نقل از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می گوید:« به مدت هفت سال ملائکه بر من (پیامبر)و علی بن ابی طالب(علیهم السلام) درود می فرستادند، صحابه از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسیدند چرا بر شما و علی چنین گذشت؟ حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ فرمودند: به خاطر این که غیر از علی، مرد دیگری با من نبود. (یعنی مسلمان نبود)(9) در نقل دیگری آمده به خاطر این که فقط ما نماز می خواندیم وفردی دیگر نماز نمی خواند.(10) با این وصف با توجه به این که تا هفت سال بعد از ظهور اسلام، فقط حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) مسلمان شده بودند وپس از هفت سال پنجاه نفر اسلام آوردند و بعد ابوبکر اسلام آورد و سعد هم به دست ابوبکر مسلمان شد، آیا هنوز هم می توان گفت که سعد از سابقین در اسلام می باشد؟ پی نوشت (1) شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج1،ص92 (2) احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج10، ص11.محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص 137. ابن عبد البر قرطبی، الاستیعاب فی المعرفة الاصحاب، ج2، ص 171.عزالدین ابن اثیر جزری، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج2، ص290. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج2،ص33. (3) مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص18و 19. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج11، ص67، خطبه 207. (4) اُسد الغابة، ج2، ص290. سیر اعلام النبلاء، ج1،ص98. صلاح عبدالفتاح خالدی، سعد بن ابی وقاص، ص 56 و57. عبدالقادر شیخ ابراهیم، عمالقة السلام، ص 6. الاصابة، ج2، ص33. (5) الطبقات الکبری، ج3،ص 139. ابن جریر طبری طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج1، ص541. سیر اعلام النبلاء، ج1،ص 96. (6) تاریخ الامم و الملوک، ج1، ص540. ابن عساکر نیز در تاریخ خود این حدیث را نقل کرده که سیوطی سند آن را تقویت می کند. تاریخ الخلفاء، ص 47. (7) ابن ابی شیبه، المصنف، ج 7،ص47.ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص 53. (8) الاصابة فی تمییز الصحابة، ج2،ص506. (9) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج42، ص36. (10) همان، ص43. متقی هندی، کنز الاعمال، ج11، ص616،ح 32989 ان شاء الله ادامه دارد....... |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۰:۲۲, ۱۶/مهر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
سعد در دوران عثمان
قبل از سعد مغیرة بن شعبه والی کوفه بود که بعد از مرگ خلیفه دوم سعد به امارت کوفه باز گشت. همان طور که قبلا هم اشاره شد سفارش عمر به عثمان عامل اصلی این مساله می باشد.(1) هر چند برخی نیز اعتقاد داشتند که خلیفه دوم سفارش کرده بود که بعد از یک سال از مرگ خویش، سعد والی کوفه شود.(2) به دلایلی که در قسمت قبل ذکر شد سعد انگیزه ای برای رای دادن نداشت و عمر برای آن که رضایت سعد را تامین کند این سفارش را به عثمان کرد. از طرفی دیگر می توان این گونه استنباط کرد که خلیفه سوم امارت کوفه را به پاس قدردانی از رای سعد به وی داد. برکناری سعد از امارت کوفه بعد از یک سال از امارت سعد بر کوفه عثمان وی را از امارت برکنار کرد.(3) درباره دلیل برکناری سعد این گونه نوشته اند که سعد مبلغی از بیت المال قرض گرفته بود، و ابن مسعود که مسئول بیت المال بود تقاضای برگرداندن آن مال را کرد ولی سعد آن را برنگرداند و سخنان زشتی را به زبان راند؛ ابن مسعود بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد ولی سعد بر خواسته خود پافشاری کرد و بین ابن مسعود و سعد نزاع لفظی شدیدی شکل گرفت. این اختلاف به گونه ای شدت گرفت که ابن مسعود عده ای را آماده ساخت تا با زور مال را از سعد بگیرند و سعد نیز عده ای را برای دفاع از خود آماده ساخت. و آنها چون به یکدیگر رسیدند به همدیگر فحاشی کرده تا این که به برخورد فیزیکی منجر شد. وقتی عثمان از این واقعه آگاه شد سعد را از امارت کوفه برکنار کرد و ابن مسعود را نیز توبیخ کرد و ولید بن عقبه را جایگزین سعد کرد.(4) طبق نقل دیگر بعد از این واقعه در زمان امارت ولید بر کوفه سعد بار دیگر مبلغی را از بیت المال برداشت که با مخالفت و پرخاش ولید مواجه شد و مجبور به پس دادن آن مال شد.(5) افشای اسرار توسط سعد بعد از برکناری سعد از امارت کوفه وی به میان مردم کوفه رفت و گفت: همانا مسلمین با عثمان بیعت کردند در حالی که بهتر از او نیز وجود داشت.(6) عثمان نیز برای جلوگیری از افشای اسرار توسط سعد وی را از راه ثروت ساکت کرد به گونه ای که بعد از مرگ وی 250000 هزار درهم از خود به جای گذاشت.(7) سعد در منطقه بلاط چندین منزل داشت.(8) خانه های سعد آن قدر زیاد بود که حتی غلامان و کنیزان سعد نیز منزل جداگانه داشتند.(9) سعد در منطقه مصلّی نیز خانه داشت(9) و در منطقه بقّال نیز دو خانه داشت که آنها را اجاره داده بود.(11) او همچنین در منطقه حلی، معدنی از طلا داشت و این معدن آن قدر غنی بود که از آنجا به حجاز و... صادر می شد.(12) در عقیق نیز قصری برای خود ساخته بود که در آنجا زندگی می کرد، آن خانه به گونه ای بود که دیوار آن بسیار بلند و دارای فضایی بسیار وسیع و بالای دیوارهایش کنگره های زیبا بود.(13) عثمان علاوه بر آنها دو قطعه زمین(14) و یک روستا به نام هرمز را به سعد واگذار کرد.(15) وضعیت ظاهری سعد نیز نشان می داد که او فردی مرفه است به عنوان مثال لباس ابریشم می پوشید و انگتر طلا به دست می کرد.(16) البته نکته قابل ذکر این است که سعد همه ی اموال خود را در زمان عثمان به دست نیاورده بود چرا که بنا بر برخی روایات تاریخی او قبل از عثمان نیز فردی ثروتمند بوده است.چنان چه سعد در جنگ بدر می گوید: من از همه ی اصحاب پیامبر غنی تر هستم.(17) همچنین در حجة الوداع که در بستر بیماری بود به رسول الله (صلی الله علیه و اله) گفت: ای پیامبر من اموال زیادی دارم...(18) پی نوشت (1) تاریخ ابن خلدون، ج7، ص570 و 571. الطبقات الکبری، ج6، ص618. الکامل فی التاریخ، ج3، ص79 و 80. (2) البدایة و النهایة، ج7، ص129. الکامل فی التاریخ، ج3، ص33. المنتظم، ج3، ص161. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص106. (3) تاریخ یعقوبی، ج2، ص57. تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص596. المنتظم، ج4، ص1520. الطبقات الشافعیه، ج3، ص199. البدایة و النهایة، ج7، ص156و ج8، ص216. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص90و 106. (4) تاریخ یعقوبی، ج2، ص57. تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص595. الکامل فی التاریخ، ج2، ص 231. البدایة و النهایة، ج7، ص157. المعجم الکبیر، ج1، ص139. مجمع الزوائد، ج9، ص218. ر،ک ترجمه احیاء العلوم، غزالی، ج3، ص370. (5) الاغانی، ج5، ص134. (6) مجمع الامثال، ج3، ص482. (7) الطبقات الکبری، ج3، ص148 و 149. البدایة و النهایة، ج8، ص81. (8) تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص235 تا 238. (9) تاریخ المدینة المنورة، ج1، ص 255. (10) موسوعة التاریخ الاسلامی، ج2، ص41. (11) همان. (12) معجم ما استعجم، ج3، ص145. (13) مروج الذهب، ج2، ص368. (14) تاریخ المدینة المنورة، ج3، ص1019و 1020. (15) تاریخ المدینة المنورة، ج3، ص 1020و 1021. (16) الطبقات الکبری، ج3، ص143. (17) مغازی واقدی، ج1، ص26. (18) مسند احمد بن حنبل، ج1، ص176و 168و 171و 179. الطبقات الکبری، ج3، ص144. اخبار مکة، ج2، ص363. صحیح بخاری، ج4، ص109. جامع المسانید و السنن، ج5، ص154و 157و 233و 238. ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۲۱/مهر/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
سعد در دوران امیرالمومنین (علیه السلام)
پس از قتل عثمان مردم به سراغ حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) آمدند ولی امام (علیه السلام) قبول نکردند تا این که با اصرار فراوان مردم، امام (علیه السلام) خلافت را پذیرفتند. جهت گیری مردم آن زمان به سوی امام (علیه السلام) فرصتی برای سایر صحابه مثل طلحه، زبیر، سعد و... باقی نگذاشت که خود را به عنوان خلیفه به مردم معرفی کنند. در مورد سعد می توان این گونه بیان کرد که با توجه به نارضایتی عمومی از عثمان هر کسی که از او دفاع می کرد نیز به همان سرنوشت دچار می شد و سعد یکی از افرادی بوده که اسم او در تاریخ به عنوان یکی از متعصبین به عثمان ثبت شده است.(1) همچنین بی لیاقتی سعد و نارضایتی مردم کوفه و برکناری او از امارت کوفه(2) نیز یکی از دلایل عدم اقبال مردم به سعد می باشد. مواضع سعد نسبت به امام (علیه السلام) 1- بیعت نکردن با امام (علیه السلام): بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام (علیه السلام)، سعد را آوردند و گفتند با «علی (علیه السلام) بیعت کن»، او گفت بیعت نمی کنم تا این که همه ی مردم بیعت کنند.(3) مسعودی می نویسد: «سعد، اسامة بن زید، عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمة» از جمله کسانی بودند که از بیعت با علی (علیه السلام) خودداری کرده و از «قعّاد عن البیعة» می باشند و علی بن ابی طالب (علیه السلام) از آنها اعراض نموده است.(4) 2- تاخیر سعد در بیعت با امام (علیه السلام): با توجه به نقل های تاریخی سعد در اوایل خلافت امام (علیه السلام) با ایشان بیعت نکرد اما به نظر می رسد که سعد بعدها با امام (علیه السلام) بیعت کرد. شیخ مفید می نویسد: «وقتی که سعد و عده ای از یاری کردن امام (علیه السلام) در جنگ جمل خودداری کردند، امام (علیه السلام) به آنان چنین فرمودند آیا هنوز بر بیعتم استوار هستید؟ در پاسخ گفتند بله. بعد امام (علیه السلام) فرمودند: چه چیزی باعث شده که مرا یاری نکنید... که بعد امام (علیه السلام) در نهایت به آنان چنین فرمودند: آیا شما ها فریفته و سرزنش شده نیستید، آیا هنوز بر بیعتم استوار هستید؟ در جواب گفتند: بله. امام (علیه السلام) فرمودند: بروید، خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد کرد!(5) ابن ابی الحدید می نویسد: «علی (علیه السلام) وقتی آنها را به جنگ دعوت کرد، عذر آورده و شرکت نکردند. امام (علیه السلام) به آنها فرمودند: آیا بیعت مرا انکار می کنید؟ در جواب گفتند: خیر، اما نمی جنگیم! امام (علیه السلام) در پاسخ آنان فرمودند: اگر بیعت کرده بودید مرا یاری می کردید.(6) در یک جمع بندی می توان گفت سعد بن ابی وقاص و برخی از صحابه در بیعت با امام (علیه السلام) تاخیر کردند و به آن بیعت با تاخیر هم پایبند نبودند، به این دلیل که اگر بیعت آنان واقعی بود می بایست امام (علیه السلام) را در جنگ ها یاری می دادند همان کونه که سایر خلفا را یاری دادند. درباره علت تاخیر سعد در بیعت می توان این گونه استنباط کرد که سعد خود را یکی از گزینه های خلافت می دانست و گرایش مردم نسبت به امام (علیه السلام) و بیعت سریع طلحه و زبیر با ایشان سعد را در موقعیتی قرار داد که برای حفظ موقعیت اجتماعی خود با تاخیر بیعت کرد. در باره مواضع سعد در جنگ های سه گانه به طور خلاصه می توان این گونه بیان کرد که او به همراه محمد بن مسلمة و ابن عمر از جمله صحابه ای بود که همراهی با حضرت علی (علیه السلام) و معاویه را دخول در فتنه می دانستند و کناره گیری از این جنگ ها را دین داری می گفتند.(7) سعد و جنگ جمل شیخ مفید در این باره می فرماید: «امام علی (علیه السلام) خطاب به سعد، محمد بن مسلمة، اسامة بن زید و عبدالله بن عمر فرمودند: درباره شما چیزهایی شنیدم که در مورد شما ناپسند می دانم. آیا بر بیعتم استوار هستید؟ همگی گفتند بله. پس به چه دلیل مرا در این نبرد یاری نمی کنید؟ سعد در پاسخ چنین گفت: من به این دلیل در این نبرد شرکت نمی کنم چرا که می ترسم شخصی را که می کشم مومن باشد، اگر به من شمشیری بدهی که مومن را از کافر باز شناسد همراه تو می جنگم!! ... امام (علیه السلام) در پایان به آنان چنین فرمودند: آیا شما همگی تان فریفته و سرزنش شده نیستید؟ همگی جواب دادند بله. امام (علیه السلام) فرمودند بروید که خدا مرا از شما بی نیاز خواهد کرد.(8) البته آن چیزی که از این روایت استنباط می شود این است که امام(علیه السلام) این سوال و جواب را برای آگاه کردن آنان نپرسیده اند بلکه هدف از پرسیدن این سوالات این بوده که به همگان بفهمانند که بیعت واقعی از طرف این افراد انجام نشده و اگر هم بیعتی هم بوده، بیعتی صوری و نمادین بوده است.(9) پی نوشت (1) الطبقات الکبری، ج5، ص16. ابوالصلاح حلبی، تقریب المعارف، ص28. (2) ترجمه ی تاریخ یعقوبی، ج2، ص 57. تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص595. الکامل فی التاریخ، ج2، ص231. الدایة و النهایة، ج7، ص157. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج5، ص134. (3) تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص697. الجَمَل، ص131. المنتظم، ج3، ص1242. الدایة و النهایة، ج7، ص237. الکامل فی التاریخ، ج3، ص191. مروج الذهب، ج3، ص18و 19. انساب الاشراف، ج3، ص9. المعیار و الموازنة، ص97. الامامة و السیاسة، ج1، ص53. (4) مروج الذهب، ج3، ص19. (5) الجَمَل، ص 95 و 96. ر.ک الطبقات الکبری، ج3، ص444. احمد بن داود دینوری، الاخبار الطوال، ص142. المعیار و الموازنة، ص105. بحار الانوار، ج32، ص69. (6) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج18، ص115. (7) رسول جعفریان، تاریخ خلفاء، ج2، ص226. (8) المجمل، ص95و 96. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج18، ص119. بحارالانوار، ج24، ص286. نهج البلاغه، کلمات قصار14 یا 15. (9) ر.ک الجَمَل، ص96. ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۸:۴۶, ۲۸/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۱۸:۴۷ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سعد و جنگ صفین
معاویه پیش از جنگ صفین طی نامه ای، سعد را به همکاری دعوت کرد به وی چنین نوشت: «شایسته ترین مردم برای کمک به عثمان شورای قریش بود آنان او را برگزیدند و بر دیگران مقدم داشتند طلحه و زبیر به کمک او شتافتند و آنان همکاران تو در شورا و همانند تو در اسلام بودند، ام المومنین (عایشه) نیز به کمک وی شتافت، شایسته ی تو نیست که آنچه را که آنان پسندیده اند مکروه و ناپسند بشماری و آنچه را که آنان پذیرفته اند ردّ کنی ما باید خلافت را به شورا باز گردانیم.» سعد در پاسخ نوشت: عمر بن خطاب افرادی را وارد شورا کرد که خلافت برای آنان جایز بود هیچ فردی از ما بر خلافت شایسته نبود مگر این که ما بر خلفت او اتفاق کنیم. اگر ما فضیلتی را دارا بودیم علی نیز آن را دارا بود ضمن آنکه علی دارای فضایل بسیاری است که در ما نیست، و اگر طلحه و زبیر در خانه خود می نشستند بهتر بود. خدا ام المومنین را برای کاری که انجام داد بیامرزد.»(1) به نظر برخی از محققین، هدف معاویه از این نامه و سایر نامه نگاری ها به شخصیت های به ظاهر بی طرف از جمله عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمة جلب نظر آنها بود که نه در جبهه امام (علیه السلام) بودند و نه در جبهه معاویه. چون این افراد در مدینه و مکه دارای احترام و نفوذ بودند و جلب نظر آنها در این دو شهر می توانست باعث جلب نظر مردم شود.(2) در جنگ صفین نیز زمانی که امام (علیه السلام) مردم را برای جنگ علیه معاویه بسیج می نمودند، سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر و محمد بن مسلمة بر امام (علیه السلام) وارد شدند. امام (علیه السلام) به آنها فرمودند: راجع به شما ها چیزهایی شنیده ام که آنها را برای شما نمی پسندم. سعد گفت: آنچه به گوش تو رسیده است درست است. شمشیری به من بده که جداکننده بین مسلمان و کافر باشد، آن وقت من در کنار تو خواهم جنگید!(3) اما نکته جالب این جاست که هاشم بن عتبه، معروف به هاشم مرقال (که یک چشم خود را در فتوحات از دست داده بود و از فداکارترین یاران امام (علیه السلام) بود) برادرزاده سعد بود و با اعتقاد کامل در کنار امام (علیه السلام) ایستاد تا در جنگ صفین به شهادت رسید.(4) سعد و حکمیت بعد از کناره گیری از جنگ صفین سعد به منطقه ای که برای بنی سُلَیم بود، رفته و به بهانه کناره گیری، اخبار و حوادث را به وسیله فرزندش عمر بن سعد، که او را به منطقه دومة الجندل (5)دنبال می کرد. وقتی که ماجرای حکمیت ابوموسی و عمرو بن عاص پیش آمد، عمر بن سعد نزد پدرش آمد و قضیه را بازگو کرد و به وی گفت: این بهترین فرصتی است که می توانی خلیفه شوی، ولی سعد که از اوضاع خبر داشت موقعیت را مناسب ندید و اندیشه خلافت خود را مطرح نکرد.(6) در نقل دیگری آمده است وقتی عمر بن سعد پدرش را از اوضاع حکمیت آگاه ساخت و سعد موقعیت را مناسب ندید به فرزندش گفت از پیامبر شنیدم که فرمود یقینا خداوند بنده پرهیزکار بی نیاز کناره گیر را دوست دارد.(7) البته معاویه از سعد و سایر صحابه دعوت کرده بود که در جریان حکمیت شرکت کنند که سعد در جواب معاویه چنین نوشت: من بیشتر از دیگران مستحق خلافت هستم، لذا در این امور که فتنه هستند شرکت نمی کنم!(8) بنابراین از این روایات می توان این گونه استنباط کرد که سعد در جلسه حکمیت حضور نداشته و سخن آنهایی که مدعی حضور او در جریان حکمیت هستند اشتباه است. در حوادث بعد از حکمیت روایاتی ذکر شده سعد طی گفتگویی با ابوموسی او را سرزنش می کند(9) که با روایات قبلی منافاتی ندارد و این واقعه بعد از حکمیت اتفاق افتاده است. البته همان طور که قبلا ذکر شد سعد در اندیشه رسیدن به مقام خلافت بوده و به نظر می رسد پسرش هم از این قضیه آگاه بوده که به پدرش می گوید که فرصت برای خلافت مناسب است. سعد و جنگ نهروان با این که خود سعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیده بود که امام علی (علیه السلام) با خوارج نبرد می کند و شیطان رَدْهه یعنی ذواثدیه را می کشد(10) با این حال از همکاری با امام (علیه السلام) خودداری کرد. بهانه سعد برای کناره گیری از امام علی (علیه السلام) در همه جنگ ها این بود: «باید شمشیری به من داده شود تا مومن را از کافر جدا کند، چرا که من نمی دانم مومن را می کشم یا کافر را». پی نوشت (1) وقعة الصفین، ص74 و 75. ترجمه تاریخ یعقوبی، ج2، ص87 و 88. العقد الفرید، ج4، ص337 و 338. الامامة و السیاسة، ج1، ص12. (2) جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص496، با اندکی تصرف. (3) اخبار الطوال، ص142 و 143. شیخ طوسی، الامالی، ص716، مجلس 43، ح2 و ترتیب الامالی، ج3، ص479. (4) وقعة الصفین، ص 356 و357. رسول جعفریان، تاریخ خلفاء، ج2، ص30. (5) منطقه ای است روستایی، بین شام و مدینه که نزدیک دو کوه طَیِّ می باشد، که در آن دوران محل برگزاری جلسه حکمیت بود. (ر.ک: معجم البلدان، ج2، ص487) (6) الکامل فی التاریخ، ج3، ص330. البدایة و النهایة، ج7، ص293. سیر اعلام نبلاء، ج1، ص119. وقعة الصفین، ص 538. (7) مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 168. جامع المسانید و السنن، ج5، ص145. البدایة و النهایة، ج7، ص293. (8) انساب الاشراف، ج3، ص118. (9) تاریخ ابن خلدون، ج2، ص636. الطبقات الکبری، ج3، ص32 و ج4، ص257. الکامل فی التاریخ، ج3، ص332. (10) مسند احمد بن حنبل، ج1، ص179. المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص521. البدایة و النهایة، ج7، ص308. اتحاف المهرة بزوائد العشرة، ج5، ص153. ان شاء الله ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۷:۳۹, ۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سعد در دوران پادشاهی معاویه
بعد از حیله معاویه و صلح ظاهری با حضرت امام حسن (علیه السلام)، سعد با معاویه بیعت کرد و پادشاهی معاویه را رسمیت بخشید.(1) مخالفت سعد با سنت های خلیفه دوم تحریم متعه ی حج یکی از سنت هایی است که خلیفه دوم به وجود آورد و تا امروز هم ادامه دارد. سعد در دوران خلیفه دوم یکی از کسانی بود که این سنت را اجرا می کرد ولی در دوران معاویه به مقابله با آن پرداخت. البته لازم به ذکر است که معاویه از جمله کسانی بود که به این سنت خلیفه دوم پایبند بود. او در دوران پادشاهی خود دو مرتبه به زیارت خانه خدا رفت که در یکی از این سفرها سعد آشکارا تحریم متعه ی حج را بدعت خلیفه دوم می داند. در کتب تاریخی در این باره این چنین ذکر شده است: «روزی سعد بن ابی وقاص و ضحاک بن قیس در سالی که معاویه بن ابی سفیان به حج آمده بود، میان سعد و ضحاک در مورد متعه ی حج بحث و گفت و گو به وجود آمد. ضحاک چنین گفت: هیچ فردی متعه ی حج را انجام نمی دهد مگر این که جاهل به حکم خدا باشد! سعد در پاسخ گفت: سخن بدی را گفتی. ضحاک گفت: عمر بن خطاب از آن نهی کرده است. سعد گفت: همانا رسول الله (صلی الله علیه و آله) متعه ی حج را انجام می داد و ما نیز آن را همراه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انجام می دادیم».(2) در نقلی دیگر غُنَیم بن قیس متعه ی حج را از سعد می پرسد که سعد در پاسخ می گوید: تمتع حج را در حالی که معاویه کافر بوده و هنوز اسلام نیاورده بود با پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) انجام می دادیم.(3) برخوردهای معاویه با سعد بیشتر برخوردهای سعد و معاویه در این دوره تمسخر یکدیگر بوده. به عنوان مثال در نقلی ذکر شده زمانی که سعد نزد معاویه رفت، به او گفت: سلام بر پادشاه. معاویه عصبانی شد و گفت: چرا مرا امیرالمومنین خطاب نکردی؟ سعد گفت: آن در صورتی است که ما تو را امیر کرده باشیم در حالی که تو خود به این کار چنگ زدی.(4) ابن فوطی شیبانی می نویسد: «بعد از ماجرای مصالحه، سعد نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: سلام بر کسی که حق را نمی شناسد تا از آن پیروی کند و باطل را نمی شناسد تا از آن دوری کند. سعد در پاسخ گفت: تو می خواستی من با تو علیه علی (علیه السلام) بجنگم در حالی که از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که به دخترشان فرمود: تو از جهت پدر و شوهر از بهترین مردم هستی.(5)البته لازم به ذکر است که سعد در این جا برای تخریب معاویه فضایل حضرت علی (علیه السلام) را نقل می کند و همان طور که در قسمت های پیشین شرح داده شد او خلافت را برای خود می خواست. وفات سعد سعد در روزهای پادشاهی معاویه وفات کرد.(6) عامر پسر سعد می گوید: سعد، آخرین مهاجرین از صحابه بود که از دنیا رفت.(7) در تاریخ وفات سعد اختلاف است. برخی می گویند در سال 55 هجری و در سن 82 (8) یا 72(9) سالگی در عقیق یا حمراء الاسد وفات یافت.(10) ولی بعضی دیگر می گویند در سال 50 هجری وفات کرده است.(11) درباره علت وفات او اغلب مورخین معتقدند که او به مرگ طبیعی از دنیا رفته است ولی برخی همانند ابوالفرج اصفهانی(12) و ابوالعرب تمیمی(13) بر این باورند که در دوران معاویه، امام حسن (علیه السلام) و سعد بن ابی وقاص به وسیله معاویه مسموم شدند. پس از این که سعد در قصر خود در عقیق از دنیا رفت، جنازه وی را از آنجا به مدینه انتقال داده و نماز میت را مروان بن حکم بر جنازه وی خواند(14) و او را در قبرستان بقیع دفن کردند.(16) درباره تعداد فرزندان سعد بلاذری بیش از 40 نفر از فرزندان سعد را می شمارد که نام مهمترین آنها عامر، مصعب، عمر، محمد و عایشه بوده است(17) که بعضی از آنها خلق و خوی پدرشان را به ارث برده و به دشمنی با اهل بیت (علیهم السلام) پرداختند. به عنوان مثال ابن ابی الحدید درباره محمد بن سعد می نویسد: روزی عبدالله بن زبیر خطاب به مردم گفت: من می خواهم درس خوبی به بنی هاشم بدهم بدین صورت که آنها را در آتش بسوزانم، در این میان اولین کسی که قول همکاری به وی داد محمد بن سعد بن ابی وقاص بود.(18) سرانجام محمد بن سعد توسط حَجّاج بن یوسف کشته شد.(19) عمر بن سعد هم همان طور که مشهور است فرماندهی لشکر ابن زیاد را برعهده داشت و در شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) نقش بسیار پررنگی داشت و این مساله در کتب اهل سنت هم ذکر شده است.(20) عمر بن سعد نیز به دست مختار ثقفی کشته شد.(21) در پایان از همه دوستان بابت کمبودها و کاستی های این نوشته و همچنین تاخیراتی که در نوشتن این مقاله پیش آمد عذر خواهی می کنم و امیدوارم که با پیشنهادها و انتقادات خوبتان بنده را یاری بفرمایید. پی نوشت (1) تاریخ الامم و الملوک، ج4، ص433. العقد الفرید، ج5، ص83. البدایة و النهایة، ج10، ص88. تاریخ ابن خلدون، ج2، ص650. الکامل فی التاریخ، ج5، ص540. حدیقة الشیعة، ج1، ص33. (2) مالک بن انس، المطوعأ، ج1، ص344، ح60. بیهقی، السنن الکبری، ج7، ص31، ح8934. ترمذی، الجامع الصحیح، ج3، ص185، ح823. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج2، ص288. (3) صحیح مسلم، کتاب الحج، ج1، ص531. السنن الکبری، ج7، ص31و 32، ح8935و 8936. (4) تاریخ یعقوبی، ج2، ص144. الکامل فی التاریخ، ج3، ص409. تاریخ دمشق، ج5، ص251. الغدیر، ج10، ص41. جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام، ص827. (5) مجمع الآداب فی معجم الالقاب، ج5، ص524. ترجمه احیاء العلوم الدین، غزالی، ج2، ص502. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص86. (6) تاریخ الخلفاء، ص212. البدایة و النهایة، ج8، ص46. (7) المعجم الکبیر، ج1، ص138. تاریخ بغداد، ج1، ص146. (8) سیر اعلام النبلاء، ج1، ص124. (9) الطبقات الکبری، ج3، ص149. (10) تتمة المنتهی، ص439. النجوم الزاهرة، ج1، ص192. البدایة و النهایة، ج8، ص46. سیر اعلام النبلاء، ج1، ص123. شذرات الذهب، ج1، ص256. تاریخ دمشق، ج22، ص249. المنتظم، ج4، ص1455. الطبقات الکبری، ج3، ص169. در برخی از گزارشها حمراء الاسد محل وفات سعد عنوان شده است. ر.ک تاریخ دمشق، ج22، ص249. حمراء الاسد، منطقه ای خارج از مدینه و نزدیک عقیق است. (11) الکامل فی التاریخ، ج3، ص471. سیر اعلام النبلاء، ج1، ص124. (12) البدایة و النهایة، ج8، ص46. النجوم الزاهرة، ج1، ص192. تاریخ الخلفاء، ص212. الطبقات الکبری، ج6، ص23. الکامل فی التاریخ، ج3، ص471. تاریخ دمشق، ج20، ص293. المنتظم، ج4، ص1455. سیر اعلام النبلاء، ج1، ص123. شذرات الذهب، ج1، ص256. (13) مقاتل الطالبیّین، ص60و 80. (14) کتاب المِحَن، ص157و 260. کتاب البدء و التاریخ، ج2، ص253( البته وی نامی از معاویه نمی آورد) (15) تاریخ البغداد، ج1، ص146. صفة الصفوة، ج1، ص152. تاریخ دمشق، ج22، ص249 و250. المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص496. البدایة و النهایة، ج8، ص81. (16) مروان کسی است که بعد از شهادت امام حسن (علیه السلام) از ورود به بدن مبارک آن حضرت به مسجد النبی جلوگیری کرد. (سیر اعلام نبلاء، ج2، ص605) (17) تاریخ دمشق، ج20، ص293. المنتظم، ج4، ص1455. الطبقات الکبری، ج3، ص149. تاریخ مدینه، ج1، ص116. الکامل فی التاریخ، ج3، ص471. معجم ما استعجعم، ج3، ص216. (18) ناصف منصور علی، التاج الجامع الاصول، ج1، ص374. (19) انساب الشراف، ج10، ص24. (20) شرح نهج البلاغة، ج20، ص128. قاموس الرجال، ج9، ص386. (21) تاریخ خلیفة بن خیاط، ص179و 181. ابن قتیبه دینوری، المعارف، ص244. سیر اعلام نبلاء، ج4، ص348. تهذیب الکمال، ج16، ص300. تهذیب التهذیب، ج9، ص162. تاریخ الاسلام (حوادث 81تا 100)، ص180و 181. الوافی، بالوفیات، ج3، ص88. قاموس الرجال، ج9، ص286. (22) المعارف، ص244. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص164. العِبَر، ج1، ص54. سیر اعلام نبلاء، ج4، ص350. التماس دعا؛ در پناه حق زنده و پیروز باشید. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سعد ابن ابی وقاص و حضرت علی(علیه السلام) | سجاد313 | 3 | 2,579 |
۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۰ آخرین ارسال: سجاد313 |
|








