|
آبـــــــــــــــــــــرو بازی
|
|
۹:۴۰, ۳۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() ما آدمها در هر سن و سالی که باشیم بازی کردن را دوست داریم، از خاله بازی و وسطی گرفته تا بازیهای پیچیده ی فکری. اما گاهی وقتها، با بالا رفتن سن، بازی کردن هایمان کمی خطرناک می شود. ما معمولا می توانیم خیلی چیزها را برای سوژه ی بازیهای سرگرم کننده ی خود انتخاب کنیم، اما خدا نکند این سوژه، آبروی مردم را هدف قرار دهد. آن وقت است که بازی، ما را از دنیای پاک و معصومانه ی کودکی دور می کند و بار گناهی را بر دوشمان می گذارد که خدا می داند چطور می توانیم از آن خلاص شویم... برای آلوده نشدن به این بازیهای کثیف، باید از عوامل به وجود آورنده ی آن دوری کنیم. چه عواملی؟ با هم می خوانیم: ·اتهام. اگر کسی در مقابل چشم دیگران، یک چیز غیرواقعی را به شما نسبت دهد یا شما را متهم به گناه یا خلافی کند، هر چقدر هم که تلاش کنید به تمام آن جمع ثابت کنید کار اشتباهی نکرده اید و این موضوع، تهمتی بیش نیست، باز هم لطمه ای که به آبرو و شخصیت شما وارد شده است، سخت از بین می رود. روزي پيامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به اصحاب خود فرمود: به شما خبر دهم که بدترين مردم کيست؟ گفتند: آري اي رسول الله. فرمود: بدترين مردم آن کسي است که خير خود را از ديگران دريغ مي کند و هر چه دارد تنها براي خودش مي خواهد. حاضران گمان کردند ديگر بدتر از اين افراد کسی نيست. در اين ميان آن حضرت فرمود: آيا مي خواهيد بدانيد از اين بدتر کيست؟ اصحاب گفتند: پنداشتيم بدتر از اين گروه ديگر کسي نيست. ايشان صنف ديگري را برشمردند. آن حضرت فرمود: آيا مي خواهيد از آن بدتر را هم به شما بگويم؟ گفتند مگر از اين بدتر هم هست؟ ايشان فرمود: بدتر از اين افراد مردمان بد زبان، ناسزاگو، تهمت زن و آبرو ريزند. (1) و نیز فرموده اند: «هرگاه مومن برادر ديني خود را متهم نمايد، ايمان او آب مي شود و از بين مي رود همان طوري كه نمك در آب حل مي شود و از بين مي رود.» (2) ·حسادت. آدم حسود معمولا از هیچ کاری دریغ نمی کند تا طرف خود را خوار و ذلیل کند و چه راهی بهتر از بی آبرو کردن او؟! راست یا دروغ برایش فرقی نمی کند و هیچ وقت هم دست از کار نمی کشد، مگر وقتی خودش را اصلاح کند و حسادت را کنار بگذارد. آن وقت است که قضیه را از ریشه حل کرده است. ·استهزا و تمسخر. هرچقدر هم که با کسی صمیمی باشیم، باز هم اگر در مقابل دیگران یک ویژگی اخلاقی، جسمانی یا رفتاری ما را بیان کنند و به آن بخندند، شاید به روی خودمان نیاوریم، اما در دل ناراحت می شویم و حتی اگر آنقدر بی خیال باشیم که ککمان هم نگزد! باز هم در برابر دیگران شخصیتمان کوچک می شود و راه را برای دیگران باز می کند تا آنها هم بتوانند به راحتی این جسارت را بکنند که هر تمسخری را به بهانه ی شوخی نثارمان کنند. «ای کسانی که ایمان آورده اید! نباید قومی، قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنان از اینها بهتر باشند... و یکدیگر را به القاب زشت مخوانید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و کسانی که توبه نمی کنند همان ستمکارانند.» (3) ·تجسس. اگر مدام به زندگی خصوصی مردم سرک بکشیم و دائم از احوال و کارهای دیگران خبر بگیریم، نتیجه اش می شود فهمیدن رازهایی از زندگی مردم. هرچقدر هم که دهن قرص باشیم و به کسی چیزی نگوییم، باز هم این کار ناپسند است، زیرا شاید آن شخص نخواهد حتی یک نفر هم رازش را بداند. «ای گروه کسانی که به زبان ایمان آورده اید، ولی ایمان به قلبتان وارد نشده است! به دنبال خطاها و لغزشهای مومنان نباشید، زیرا هر کس لغزش و خطای پنهان مومنی را دنبال کند، خداوند هم در مقابل، اعمال زشت و لغزشهای او را دنبال می کند و [در همین دنیا] او را رسوا می سازد؛ حتی اگر در گوشه ای از خانه ی خود [و دور از دیدگان] خلافی مرتکب شود.» (4) ·عیب گویی. اگر گاهی بر فرض عیب و ایرادی از کسی بینیم، دو حالت دارد: یا آدم خوب و آبرونگهداری هستیم و به وظیفه مان عمل می کنیم و شتر دیدی، ندیدی! یا اینکه همه جا جار می زنیم و تشت رسوایی آن شخص را بر زمین می ریزیم. اما نکته اینجاست که ما وظیفه داریم حتی اگر چیزی دیدیم، آن را بپوشانیم. امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «کسی که به منظور عیب جویی و ریختن آبروی مومن و این که او را از نظر مردم بیندازد سخنی را نقل کند، خداوند او را از ولایتش بیرون کرده به سوی ولایت شیطان می فرستد ولی شیطان هم او را نمی پذیرد.» (5) ·غیبت. «دروغ که نمی گم، حقیقته!»، «جلوی خودش هم می گم!» ما آدمها، غیبت می کنیم و خیلی راحت توجیهش می کنیم. اما نمی دانیم که غیبت، یعنی یک حرف راست که پشت سر کسی بگوییم و مهم نیست که جلوی خودش هم بگوییم یا نه؛ زیرا مهم این است که در برابر دیگران حرفی راجع به کسی زده ایم که دوست نداشته افراد دیگر آن را بدانند و آبرویش را برده ایم. در ضمن حرف راست است که می شود «غیبت»، اگر دروغ می گفتیم که می شد «تهمت»! «کسی که در غیبت برادرش و کشف سرّ او قدم گذاشت، اول قدمی که برمی دارد در جهنم گذارد، و خداوند سرّ او را در بین خلایق کشف کند» (6) اینها، عواملی هستند که انجامشان، ما را به سمتی می برد که دیگر آبروی اشخاص برایمان مهم نخواهد بود. آبرویی که آنقدر اهمیت دارد که پیامبر خدا (صل الله علیه و آله) می فرماید: « از خداوند درخواست کردم که در روز حساب، حساب رسی امت را به خودم واگذار کند که بندگان اگر لغزشی داشتند، آبروی من پیش پیامبران پیشین نرود. خداوند پاسخ داد حساب آنها را خودم به عهده می گیرم که اگر لغزشی داشتند آبرویشان پیش تو نرود .» (7) رعایت این مسئله را در رفتار بزرگان دینمان هم به خوبی مشاهده می کنیم. مثلا: روزی امیرمومنان (علیه السلام)، مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی آبرومند فرستاد. شخصی در آنجا بود و این رفتار امام (علیه السلام) را دید. تعجب کرد و به امام علی (علیه السلام) گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود، چرا پنج وسق فرستادی؟!» امیرمومنان علی (علیه السلام) به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند. من میدهم، تو بخل میورزی؟! اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از درخواستش به او بدهم، چیزی به او ندادهام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او دادهام. زیرا اگر صبر کنم تا او خواهش کند، در حقیقت او را وادار کردهام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک میسایید... (8) -=-=-=-=-=-=-=- پی نوشت: 1.http://www.askquran.ir/thread10075.html 2.كشف الريبه، به نقل از http://www.zitova.com/thread36.html 3.سوره حجرات، آیه 11. 4.بحارالانوار، ج 75، ص 214، ح 10؛ به نقل از حقوق مومنان، ابراهیم شفیعی سروستانی، نشر موعود عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص 28. 5.مهدوی کنی ، محمدرضا ، نطفه های آغاز در اخلاق عملی ، 148. به نقل از http://yamin.persianblog.ir/post/18 6.پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، چهل حدیث ، امام خمینی ، ص 304. به نقل از همان. 7.http://yamin.persianblog.ir/post/18. 8.وسائل الشیعة، ج 2 ص 118. به نقل از http://nasimehaghighat.persianblog.ir/page/475896 |
|||
|
|
۱۷:۲۲, ۲/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اردیبهشت/۹۲ ۱۷:۲۴ توسط omidman.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با سلام. بنده هم یه داستان(البته واقعی) در مورد سوءظن دارم که دیدم به این مبحث بیشتر مرتبطه.
ابن اسعد يافعى در كتاب روض الرياحين از شقيق بلخى نقل مى كند كه در سال 149 به عنوان سفر حج بيرون آمدم و به قادسيه رسيدم به جمع كاروان حجاج پيوستم . من كثرت مردم و زينت و پوشش آنان را تماشا مى كردم . ناگاه چشمم به جوان خوش صورتى افتاد كه از روى لباسهاى خود ، لباس پشمى پوشيده بود و نعلين در پاى خود داشت و دور تر از مردم تنها به سر مى برد . من پيش خود تصور مى كردم او يكى از صوفيان است كه مى خواهد در بين راه سربار مردم گردد و احتياجات خود را به عهدهء ديگران بيافكند ، با خود گفتم به طرف او مى روم و مورد مذمت و توبيخش قرار مى دهم . با اين نيت به سوى او رهسپار شدم تا نزد او رسيدم مرا با نام صريح من ، مورد خطاب قرار داد و فرمود : إجتنبوا كثيرا من الظن إن بعض الظن إثم [b] از سوء ظن به ديگران بپرهيزيد كه برخى از گمانها گناه و معصيت است . مرا تنها گذاشت و رفت . با خود گفتم اين يك واقعه ى خطيرى است او از قلب من خبر داد و نام مرا صريحا ذكر نمود . حتما او يكى از بندگان شايسته ى الهى است به او خواهم پيوست و درخواست خواهم نمود كه از تقصير من بگذرد و مرا حلال نمايد . من با شتاب و عجله پشت سر او عازم شدم هر چه سعى كردم نتوانستم به او برسم او از ديدگان من غائب و ناپيدا شد تا اينكه كاروان حركت كرد . به واقصه رسيديم در آن محل چشمم به آن جوان افتاد كه مشغول نماز است . ولى با كيفيت مخصوص نماز مى گذارد ، اعضاى بدن او مضطرب ، اشك از چشمانش جارى است . با خود گفتم اين همان خواسته ى قلبى من است كه به او رسيدم نشستم و صبر كردم تا او از نماز فراغت حاصل كند . تا نماز تمام گرديد رو به من نمود و خطاب به من اين آيه را تلاوت نمود : انى لغفار لمن تاب وآمن و عمل صالحا من بخشنده و پوشندهء گناهان توبه كنندگان و آنهايى كه ايمان آوردهاند و كار نيك انجام مى دهند مى باشم . و اين آيه را قرائت نمود مرا تنها گذاشت و رفت . من با خود مى انديشيدم كه او ناچار يكى از اوتاد وابدال الهى است كه دو بار از ضمير من خبر داد بى آنكه سخنى به زبان آورم . هنگامى كه به منى رسيديم باز با او بر سر چاه منى به همديگر رسيديم او بالاى سر چاه ايستاده بود و در دست خود ، دلوى داشت مى خواست از چاه آب بردارد دلو از دستش به چاه افتاد و من تماشا مى كردم كه ديدم نگاهى به سوى آسمان افكند و گفت : انت ربى اذا ظمئت الى الماء ، وقوتى اذا أردت الطعاما ، اللهم انت تعلم يا الهى وسيدى مالى سواها فلا تعد منى إياها . خدايا تو همه چيز من هستى ، آب و غذا و همهء خواست من هستى جز آن دلو ، وسيله ديگرى نيست . شفيق مى گويد : آب چاه آمد به حدى كه دسترسى به آب به آسانى صورت مى گرفت . او دلو را پر از آب ساخت و شروع به وضو نمود و چهار ركعت نماز گزارد . باز به سوى او رفتم و سلام كردم و جواب شنيدم و درخواست نمودم از باقى مانده ى آب به من هم عنايت كند : فرمود خداوند متعال نعمتهاى ظاهرى و باطنى را بر ما تكميل نموده است . حسن ظن خود را به ما تكميل نما از آب بر من عنايت كردند و خوردم . گمان بردم شكر و حلوا است ، من در عمر خود گواراتر و شيرينتر از آن آب نخورده بودم . پس از خوردن آب از غذا هم سير شدم سپس او را ديگر نديدم تا اينكه به مكه رسيديم او را در يكى از شب ها ، نصف شب در كنار زمزم ديدم كه با كمال حضوع و خشوع و با اشك چشم و گريه ، مشغول نماز است تا صبح به عبادت و تمجيد پرداخت و وقتى فجر صادق از شفق زد نماز صبح خواند و در جايگاه نماز مشغول تسبيح گرديد سپس به طواف بيت پرداخت و نماز طواف گزارد و از كعبه بيرون آمد . من پشت سر او افتادم ناگاه ديدم كه بر خلاف آنچه در راه ديده بودم و خدمتگذاران و اطرافيان دور او را گرفتند و تعظيم و تكريم مى نمايند . سلام مى دهند از يكى از نزديكان او پرسيدم كه اين بزرگوار كى باشد ؟ در پاسخ گفت : او موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على فرزند حسين فرزند على بن ابيطالب رضوان الله عليهم اجمعين مى باشد با خود گفتم اين همه عجائب و شگفتىها جز از اين بزرگوار و جز از اين اين خاندان از ديگرى زيبنده و روا نيست . http://www.al-shia.org/html/far/books/tarikh-masom/14noor-kazim/5.htm [/B] |
|||
|
|
۲:۰۰, ۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی در تاریخ میخوانیم که شخصی مثل یزید به کعبه حمله کرد آنگاه یاد این حدیث میفتم آبروی مومن از کعبه بالاتر است... ؟
|
|||
|
|
۱۱:۲۵, ۷/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اردیبهشت/۹۲ ۱۱:۲۷ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم حجاب عیب خود باشیم تا به حال دقت کرده اید که هر وقت می خواهیم از خانه بیرون برویم یا با کسی روبه رو شویم، در آینه نگاه می کنیم؟ یک حرکت که اکثر آدمهای دنیا آن را انجام می دهند! علتش هم واضح است: می خواهیم اگر عیب و نقصی در ظاهرمان هست، درست کنیم و در مقابل دیگران، تا حد توان بدون ایراد باشیم. ذات همه ی ما این را می طلبد که دیگران، عیبهای ما را نبینند و از ایرادهایمان باخبر نشوند، چه عیبهای ظاهری و چه باطنی! یکی از اسمهای خداوند «ستار العیوب» است؛ یعنی پوشاننده ی عیبها. خداوند آبروی ما را در برابر دیگران حفظ می کند و این کار، پاسخ به نیاز درونی همه ی ماست، نیاز به عیب پوشی. لازم به توضیح نیست که چه احساسی پیدا می کنیم وقتی آبرویمان حتی جلوی یک نفر برود. به همین خاطر همیشه سعی می کنیم کارهایمان طوری باشد که ایرادهایمان را به دیگران نشان ندهد. اما بعضی آدمها انگار هیچ بویی از این صفت «ستارالعیوبی» نبرده اند؛ جار می زنند و پرده می درند! انگار نه انگار که خودشان هم نیازمند آبرو هستند! تعریف آبرو شاید تعریف چنین لغتی ساده باشد، اما گاهی در پیدا کردن مصداقهای آن دچار مشکل می شویم. به همین خاطر، دانستن تعریف آن خالی از لطف نیست. لغت آبرو تشکیل شده از دو واژه ی «آب» و «روی» است که به معنی آب رخ و عرق روی (1) است و در اصطلاح معنی اعتبار، قدر، جاه، شرف، عرض و ناموس می دهد. (2) گاهی وقتها، منظور از آبرو، آبروی انسانها از نظر الهی و عقلانی است، مثلا آبروی بنده ی کافر و مشرک و گناهکار نزد خداوند، هرگز با آبروی یک فرد مومن یکی نیست. گاهی هم آبرو، به حرمت اجتماعی انسانها اشاره می کند. اما برای ما فرقی ندارد؛ آبرو از هر نوعی که باشد، برایمان محترم است و ما هرگز دوست نداریم که آن را از دست بدهیم. ارتباط درونی انسانها با خدای خود، به خودشان مربوط است. بحث ما به مواقعی برمی گردد که پای حرمت اجتماعی آدمها در میان است. حالا گاهی این حرمت اجتماعی، به خاطر گناه کردن از بین می رود، گاهی هم به خاطر موضوعاتی که به سبب عرف مهم هستند. مثلا ما گاهی گناهی می کنیم و به خاطر برملا شدن آن آبرویمان می رود؛ گاهی هم کاری خلاف عرف می کنیم که اگر برملا شود آبرویمان می رود. مثلا اگر روزه خوری کنیم و کسی بفهمد، فرق می کند با مواقعی که مثلا سیگار کشیدن پنهانی مان را کسی ببیند. گل بی عیب خداست! همه ی آدمها، عیبها و نواقصی دارند. ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم. اما نکته ای که وجود دارد این است که خداوند که به همه ی این ایرادها و نواقص آگاه است، آنها را پنهان می کند و دستور می دهد که ما هم آنها را پنهان کنیم. چه خودمان عیبی داشته باشیم و چه دیگران، وظیفه مان پوشاندن آنهاست. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) می فرمایند: «آبروهاى شما بر شما حرمت دارد؛ همان گونه كه عيد قربان در ماه ذى الحجه و در سرزمين مكّه حرمت دارد.» (3) امام علی (علیه السلام) هم می فرمایند: «آبروى خود را هدف تيرهاى سخنان مردم قرار مده.» (4) وقتی که ما وظیفه داریم آبروی خودمان را حفظ کنیم، قطعا در مقابل آبروی دیگران هم مسئول هستیم و به هیچ وجه نباید با آبروی کسی بازی کنیم. آبروی انسانها، انقدر ارزش و اهمیت دارد که اگر سه نفر مرد عادل ، به زنای و کسی شهادت دهند، چون شرایط لازم را ندارند (5)، همه ی آنها حد قذف می خورند، زیرا آبروی فردی را برده اند. «و كسانى كه به زنان شوهردار نسبت زنا مى دهند، سپس چهار گواه نمى آورند، هشتاد تازيانه به آنان بزنيد و هيچ گاه شهادتى از آنان نپذيريد و اينان خود فاسقند» (6) اما چگونه آبروی خودمان را حفظ کنیم؟ تا می توانیم درخواست نکنیم. هرچقدر بیشتر دستمان را جلوی دیگران دراز کنیم، همانقدر آبرویمان را کوتاه کرده ایم. درست است که بستگی به شخص مقابل هم دارد، اما عزت نفس انسانها، چیزی است که به محض درخواست، کم یا زیاد، فرو می ریزد. امام علی (علیه السلام) تعبیر بسیار زیبایی دارند: «آبروی تو یخی جامد است که درخواست، آن را قطره قطره آب می کند، پس بنگر که آن را نزد چه کسی فرو می ریزی.» (7) شوخی و خنده ی بیش از حد، آبرو بر است. درست است که «مومن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و عصبانی» (8)، اما یادمان باشد که هرکاری از حد اعتدال خارج شود زیانبار است. آدمایی که شوخی زیاد می کنند، آبروی خودشان را بازیچه قرار می دهند. «خنده ی بسیار آبرو را می برد» (9) و «مزاح ناروا و مسخرگی؛ زبان را از اینگونه سخنان نگهدار که آبرو را می برد.» (10) جدال و نزاع، دشمن آبرو است. آدمهایی که مدام با دیگران بگو مگو دارند، گذشته از اینکه حرص اطرافیان را در می آورند! خودشان را هم کوچک می کنند. بحث مداوم با دیگران، باعث می شود چیزهایی بگوییم که شاید خیلی به نفعمان نباشد. پس کمتر حرف بزنیم تا بیشتر ارزش داشته باشیم. «هر كه آبروى خود را دوست دارد [و از آبرویش بیمناک است]، بايد از بگو مگو بپرهيزد.» (11) همه چیز را به خدا بسپاریم. وقتی تمام تلاشمان را می کنیم و هر توصیه ای را به کار می بندیم، و به قولی تلاشمان را می کنیم، در نهایت باید همه چیز را به خدا بسپاریم و توکل را پیشه ی خود سازیم. دعا کردن برای آبرومندی، راهی است که نشانه ی ایمان ماست. «خدایا آبرویم را با بی نیازی نگهدار و با تنگدستی شخصیت مرا لکه دار مفرما ، که از روزی خواران تو روزی خواهم ، و از بدکاران عفو و بخشش طلبم.» (12) ای خدای من تو را ستایش می کنم که چه بسیار عیبها و زشتیهای مرا پنهان ساختی، و مرا مفتضح و رسوا نساختی ، و چه بسیار گناهانم را در پرده پوشانیدی ، و مرا میان خلق مشهور نگردانیدی ، و چه بسیار عیب و عارها که من مرتکب شدم و تو پرده دری نکردی ، و ننگ و عار آن را بر گردنم چون طوق نیفکندی ، و زشتی اش را بر دیده های همسایگانم و حسودان نعمت هایی که مرا دادی آشکار نگردانیدی. (13) -=-=-=-=-=-=- پی نوشت: 1. معین، محمد، فرهنگ فارسی معین، ج 1 ، ص 94، انتشارات نامن، چاپ دوم، قم. 2. همان. 3. ابن كثير، ج4، ص 229. 4. نهج البلاغه، ص 638، نامه 69. 5. تعداد شاهدان زنا باید 4 نفر مرد، یا 3 مرد و 2 زن باشد. حتی 1 نفر کمتر هم، قذف (تهمت زنا) تلقی و باعث حد می شود. 6. نور/24، 4. 7. نهج البلاغه ، حکمت 346. 8. تحف العقول، ص 49. 9. جنتی احمد ، نصایح ، ج 1 ، ص 664. 10. همان، ص 287. 11. نهج البلاغه، حکمت 362. 12. نهج البلاغه، خطبه 225. 13. صحیفه سجادیه، دعای شانزدهم، ص 87. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: aaberu-bari.jpg]](http://mastoor.ir/images/news/aaberu-bari.jpg)





