|
به مناسبت میلاد امام جواد (علیه السلام) داستانی از زندگی امام جواد
|
|
۱۶:۴۶, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
خشم در چهره مأمون هویدا بود. از صبح که بیدار شده بود، لحظه اى آرام و قرار نداشت. چندین بار اطراف کاخ را دور زده بود. بارها سر سربازانش بدون هیچ بهانه اى فریاد مى کشید. خودش هم نمى دانست چه مى خواست؟ نه دیگر حوصله کسى را داشت و نه حوصله حرف و سخن گفتن. دیگر محافل شبانه هیچ لذتى برایش نداشت. حتى شراب هم دیگر اثرى نمى گذاشت تا مى خواست مست شود، یاد او مى افتاد و حالش دگرگون مى شد. کنار حوض وسط حیاط کاخ ایستاد. هرکس از کنارش رد مى شد سر تعظیم فرود مى آورد. تا مى خواستند لب از لب باز کنند و حرفى بزنند، فریاد مأمون برمى خاست:
- چه مى خواهید از جانم؟ همه شما گم شوید، بى عرضه ها، لیاقت خدمت در کاخ من را هیچ کدام ندارید. خاک بر سرتان. به این چاپلوسى هم مى گویید خدمت. نفرت در میان چهره برافروخته مأمون موج مى زد. فکرهاى عجیب و غریبى از ذهنش مى گذشت. از اطرافیانش چه مى خواست که نتوانسته بودند برایش انجام دهند؟ با داشتن کاخ به آن بزرگى، با آن همه موقعیتى که داشت؛ حاکم زمان خودش بود و همه را پیش خود کوچک مى دید. با آن همه قدرت، باز انگار کسى با زنجیر دستانش را از پشت بسته بود و شب و روز را از او گرفته بود. کابوس هاى شبانه لحظه اى رهایش نمى کرد. دستانش را روى سرش گذاشت. سنگین شده بود. دیشب تا صبح پلک برهم نگذاشته بود. تا مى خواست چشمانش گرم شود، کابوس به سراغش مى آمد و با فریاد از جا بلند مى شد. قطره هاى آب وسط حوض نگاهش را به سمت خود جذب کرد. لحظه اى به فکر فرو رفت. باید برنامه اى مى چید و باز امام جوادعلیه السلام را به کاخ خود دعوت مى کرد. آه تلخى از گلو برآورد و روى سکّو، کنار حوض نشست و به فکر فرو رفت. به هر حیله اى که مى توانست، دست زده و سودى نبخشیده بود. چندى پیش دخترش ام الفضل را به عقد او در آورده و صد کنیز بر گزیده و به دست هر کدام جامى داده بود که داخل آنها گوهرى درخشنده قرار داشت و به آنها دستور داده بود تا بعد از آمدن امام جوادعلیه السلام و نشستن در جایگاه دامادى، کنیزان به استقبال امام برخیزند و به او خوش آمد بگویند. این نقشه هم نتیجه اى نداشت. و امام کوچک ترین توجهى به آنها نکرد. * * * از به یاد آوردن آن لحظه، درد عمیق بر جانش پیچید. چیزى چون برق از ذهنش گذشت. با آن حالى که او داشت، تنها کسى که مى توانست کمکش کند، مخارق بود. نوازنده باوفا که مدتها در کاخ به او خدمت کرده بود. باشتاب از جا بر خاست و گفت: - خیلى زود مُخارق را خبر کنید که خودش را نزد من برساند. چند دقیقه از انتظار نگذشته بود که صداى آشناى مخارق به گوشش رسید: - جناب مأمون، خلیفه بزرگ! سلامٌ علیکم. خداوند، مرگ مخارق را برساند تا هیچ وقت نگرانى خلیفه بزرگ را نبیند! امیر من! چه رخ داده که شما این گونه پریشان گشته اید؟ مأمون سر برگرداند و گفت: - بیا مخارق! بیا که عجیب گرفتار شده ام. شاید تو بتوانى کارى برایم انجام دهى. مخارق تعظیمى کرد و نزدیک مأمون رفت: - امر بفرمایید که این حقیر در انتظار فرمان شماست. مأمون سیبى از میان میوه ها برداشت و گفت: - چندى است عجیب گرفتار گشته ام. این گرفتارى مدتى است که خواب و خوراک را از من ربوده است. باز قصه، قصه محمد بن على است. مأمون سرى با تأسف تکان داد و گاز محکمى بر سیبى که در دست داشت، زد. مخارق دستى به ریش پرپشتش کشید: - فکر مى کنم بتوانم کارى انجام دهم که رضایت امیر را فراهم آورد. - مى دانستم مخارق! تنها امید من تویى. گفتم دخترم بى عرضه است و توان کارى را ندارد. خلیفه روى تخت خودش را رها کرده بود و پاهایش روى هم تکان تکان مى خورد: - خوب بگو؛ نقشه ات را مى شنوم. - اگر امیر اجازه دهند، فردا برایتان مى گویم. فقط اینکه حتماً دستور بدهید براى فردا محمد بن على اینجا باشد، تا خلیفه بزرگ را به آرزوى قلبى اش برسانم. چینى بر پیشانى مأمون افتاد: - یعنى تو مى توانى...؟! مخارق خنده بلندى کرد و از جا برخاست و گفت: - جناب خلیفه اگر اجازه بدهند، فردا قدرت حقیقى مرا خواهند دید. مخارق تعظیمى کرد و عذر خواست و حضور مأمون را ترک کرد. هنر مخارق تنها نواختن بود. عود مى نواخت و لهو و لعبى خاص به مجالس مأمون مى داد. قول مخارق هم تأثیرى در آرام کردن مأمون نکرد. شب شده بود و مأمون باز آشفته شده بود. چهره امام جلوى چشمانش ظاهر مى شد. صلابت و قداست امام به اندامش لرزه افکنده بود. با چهره خیس و عرق بر آن نشسته از خواب بلند شد. دیگر چیزى تا صبح نمانده بود. فکرى در ذهنش مى چرخید و آن، به شهادت رساندن امام بود. و تنها وسیله، دخترش بود. حال مى بایست منتظر مى ماند تا ببیند مخارق چه مى کند. آیا دخترش رضایت به این کار مى داد؟ آیا قبول مى کرد تا همسرى چون محمد بن على را به شهادت برساند؟ خیلى دور مى دید، آنقدر که حتى فکر کردن به آن هم برایش خنده دار مى آمد. مخارق با عودش آمده بود و گوشه کاخ نشسته بود و نیشش تا بناگوش باز بود. امام مثل همیشه سکوت بر لب و سر به زیر داشت. مأمون بر چهره امام چشم مى دوخت. هراسان بر خود مى لرزید. با نگاهى پر از التماس به مخارق خیره مى شد. مخارق به مأمون و سپس به امام نگاه کرد. چهره امام غرق در نور بود. با ورودش بوى عطرآگین عجیبى در فضاى داخل قصر پیچیده بود. وقار و متانت خاصى در چهره اش موج مى زد. مأمون قدرت تماشا کردن چهره امام را نداشت. با هربار دیدنش انگار مى خواست قالب تهى کند و این بهانه اى بود که همیشه آزارش مى داد. کاخ شلوغ شده بود. مأمون به امید شکستن این شخصیت، بزرگان دربار را دعوت به میهمانى اش کرده بود. صداى مخارق با آواى خاصى برخاست و سکوت فضاى کاخ را درهم شکست. همراهانش شروع کردند به نواختن و دیگران در اطرافشان جمع شدند و شروع به آواز خوانى کردند. خنده کمرنگى روى لبهاى مأمون نشست. امام سکوت کرده بود و چیزى نمى گفت. لحظه اى سر بلند کرد و نگاه مبارکش را به سوى مخارق برگرداند و فرمود: - اتق اللّه یا العثنون؛ از خدا بترس اى ریش بلند! چهره مأمون به تیرگى گرایید. کاخ در یک لحظه لرزید و زیر پاى مأمون خالى شد. دستان مخارق لرزید و چهره اش دگرگون شد. عود از دستش بر زمین افتاد و دستانش از حرکت باز ایستاد و نتوانست تکانى به دستانش بدهد. چشمهاى مأمون سیاهى رفت. لحظه اى سیماى على بن محمد جلوى چشمانش تصویر گرفت. کابوس هاى شبانه باز به سراغش آمدند و چیزى نفهمید. فقط نگاه مى کرد و لبهایش خشکیده بود. مخارق گوشه اى افتاده بود و مى نالید. مأمون از جاى برخاست و با قدمهاى لرزان به سمت مخارق به راه افتاد. نفرت در وجودش شعله ور شده بود. مى بایست کارى مى کرد. دیگر تحمل آن نگاههاى پر از حرف را نداشت. مخارق به خود مى پیچید. بالاى سرش ایستاد. هنوز داشت مى لرزید. قطرات اشک چهره اش را در برگرفته بود و صداى هق هق گریه اش بلند شده بود. با دیدن مأمون سرى تکان داد و به حالت تعظیم نشست. - مخارق! بگو ببینم در یک لحظه چه اتفاقى افتاد که تو را این چنین دگرگون کرد؟ مخارق آب دهانش را فرو داد. رنگ بر چهره نداشت. از به یاد آوردن آن لحظه تمامى وجودش مى لرزید. لذا گفت: آن هنگام که محمد بن على به من بانگ زد، از هیبت و شکوه اش، آنچنان ترسیدم که دستم فلج شد و عود از دستم رها شد.* *. نگاهى گذرا به زندگانى امام جواد(علیه السلام)، علامه سید عبدالرزّاق مقرّم، ترجمه دکتر پرویز لولاور، ص 125. |
|||
|
|
۱۶:۵۰, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
![]() ![]() آیا از مرگ می ترسی؟![]() ![]() ![]() امام جواد علیه السلام به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت در حالیکه آن شخص گریه میكرد و در مورد مرگ بیتابی مینمود. حضرت به او فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟» ![]() دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر پلیدی ها تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی! بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم. امام جواد علیه السلام فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای» ![]() بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت. آری وقتی كه انسان از نظر فكری، روحی، روانی و با پشتوانه ایمان و عمل صالح، خود را آماده سفر آخرت كند، ترس را هنگام مرگ به خود راه نمیدهد و در مییابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات و رهایی از رنجها، و روی آوردن به شادیها انتقال پیدا خواهد كرد. ![]() منبع: معانی الاخبار، ص 290 .
|
|||
|
|
۱۷:۴۵, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
علي ولي الله
![]() فرارسیدن سالروز ولادت نهمین اختر تابناک امامت و ولایت را به محضر مبارک
حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و دوستداران اهلبیت علیهم السلام
تبريك عرض می نمایم [/b]قال حضرت امام جواد عليه السلام : «همواره به تأخير انداختن كارها مايه سرگرداني است» تحف العقول ص 480
|
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۵:۲۹ توسط reyhaneh.sh.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
شعری به مناسبت میلاد امام جواد(علیه السلام) با حضورت ستاره ها گفتند نور در خانه ی امام رضاست کهکشان ها شبیه تسبیحی دست دردانه ی امام رضاست مثل باران همیشه دستانت رزق و روزی برای مردم داشت برکت در مدینه بود از بس چهره ات رنگ و بوی گندم داشت زیر پایت همیشه جاری بود موج در موج دشتی از دریا به خدا با خدا تر از موسا بی عصا می گذشت از دریا با خداوند هم کلام شدی علت بهت خاص و عام شدی کودکی هایتان بزرگی بود در همان کودکی امام شدی رزق و روزی شعر دست شماست تا نفس هست زیر دین توایم تا جهان هست و تا نفس باقی است ما فقط محو کاظین تو ایم من به لطف نگاهت ای باران سوی مشهد زیاد می آیم دست بر روی سینه هر بار از سمت باب الجواد می آیم سید حمید رضا برقعی
|
|||
|
|
۱۵:۵۱, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
میلاد امام جواد(علیه السلام) را به همه ی بچه های تالار تبریک عرض می کنم.
|
|||
|
|
۱۹:۴۲, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا جواد الائمه حدیث داریم که هیچ مولودی به مبارکی امام جواد علیه السلام نبوده اند مخصوصا بخاطر زخم زبان دشمنان حضرت رضا علیه السلام |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
میلاد امام جواد علیه السلام را تبریک میگم خدمتتون. داستان خیلی زیبایی بود... |
|||
|
|
۰:۴۱, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
علي ولي اللهحضرت امام جواد (علیه السلام)می فرمایند: کسی که پیش از آزمودن، اطمینان پیدا کند خود را در معرض نابودی و سرانجامی رنج آور قرار داده است.
![]() SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز: به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از افکار نیوز، در بحارالانوار از کتاب «الدُّرة الباهرة» روایت شده است که حضرت ابوجعفر امام جواد (علیه السلام) فرمودند: چگونه تباه شود کسی که خداوند کفیل او است و چگونه رهایی یابد کسی که خداوند در طلب او است.هر کس به غیر از خدا دل بندد، خداوند او را به همان کس واگذار کند. و کسی که ندانسته کاری را انجام دهد، تباهی در کارش زیادتر از اصلاح آن است. آهنگ و توجه به خداوند به وسیله دلها، کارسازتر از به تعب انداختن اعضای بدن با اعمال است. کسی که از هوای نفس خود پیروی کند، دشمنش را به آرزویش رسانده است. کسی که از مدارا کردن فاصله بگیرد (و با مردم مدارا نکند) ناراحتی نزدش آید.کسی که پیش از آزمودن، اطمینان پیدا کند خود را در معرض نابودی و سرانجامی رنج آور قرار داده است.و کسی که بی جهت دیگری را سرزنش کند، دیگران او را بی جهت سرزنش کنند. کسی که بر مرکب خواسته ها و شهوات خویش سوار گشته است، از هیچ لغزشی روی نگرداند. پابرجا باش تا به هدف برسی یا نزدیک به هدف گردی. اعتماد به خدا، بهای هر چیز ارزشمندی است و نردبانی به سوی هر جایگاه والایی است. از مصاحبت بدکار بپرهیز که همانند شمشیر کشیده و برهنه ای است منظرش نیکو؛ ولی کاربُرد و اثرش زشت است. چون قضای الهی فرود آید، فضا تنگ شود. در خیانت انسان همین بس که امین مردمان خیانتکار گردد. بی نیازی مؤمن، بی نیازی او از مردم است. نعمتی که سپاس نشود، همانند گناهی است که آمرزیده نگردد. خشم کسی که خشنودی اش در ستمکاری است به تو زیان نرساند. کسی که از برادر خود به نیت پاک راضی نشود، به عطا و بخشش هم راضی نگردد. کسی که موارد(کارها) را نشناسد سرچشمه کارها او را به ناتوانی و رنج اندازد. |
|||
|
|
۹:۳۰, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بنام خدا میلاد سراسر نور امام جواد(علیه السلام)را خدمت اقا امام زمان و اقا علی بی موسی الرضا همه دوستان تالار تبریک عرض میکنم عیدتون مبارک صلوات
|
|||
|
|
۱۵:۴۹, ۳۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
مناظره امام جواد در مجلش مامون
حکم شکار در حالات گوناگون توسط مُحْرِم عباسیان از میان دانشمندان، «یحیى بن اکثم» را (به دلیل شهرت وى) انتخاب کردند و مأمون جلسهاى براى سنجش میزان علم و آگاهى امام جواد(علیه السلام) ترتیب داد. در آن مجلس یحیى رو به مأمون کرد و گفت: اجازه مىدهى سؤالى از این جوان بنمایم؟ مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر. یحیى از امام جواد(علیه السلام) اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه مىخواهى بپرس. یحیى گفت: درباره شخصى که مُحْرِم بوده و در آن حال حیوانى را شکار کرده است، چه مىگویید؟ امام جواد(علیه السلام) فرمود: آیا این شخص، شکار را در حِلّ (خارج از محدوده حَرَم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمداً کشته یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ براى اولین بار چنین کارى کرده یا براى چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کارى ابا ندارد یا از کرده خود پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرامِ عُمره بوده یا احرامِ حج…!؟ یحیى بن اکثم از این همه فروع که امام براى این مسئله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانى و زبونى در چهرهاش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طورى که حضار مجلس ناتوانى او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند. مأمون گفت: خداى را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمىپذیرفتید دانستید!؟ ![]() آنگاه پس از مذاکراتى که در مجلس صورت گرفت، مردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان خلیفه، کسى در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد(علیه السلام) کرد و گفت: قربانت گردم خوب است احکام هر یک از فروعى را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم. امام جواد(علیه السلام) فرمود: بلى، اگر شخص محرم در حِلّ (خارج از حرم) شکار کند و شکار از پرندگان بزرگ باشد، کفارهاش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفارهاش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرندهاى را در بیرون حرم بکشد کفارهاش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛ و اگر شکار از حیوانات وحشى باشد، چنانچه گورخر باشد کفارهاش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفارهاش یک شتر است و اگر آهو باشد کفاره آن یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفارهاش دو برابر مىشود. اگر شخص محرم کارى بکند که قربانى بر او واجب شود، در احرام حج باشد باید قربانى را در «مِنى» ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در «مکّه» قربانى کند. کفاره شکار براى عالم و جاهلِ به حکم، یکسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفاره) گناه نیز کرده است، ولى در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولى بر کبیر واجب است و عذاب آخرت از کسى که از کردهاش پشیمان است برداشته مىشود، ولى آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخنرانی عبد صالح پیرامون شخصیت حضرت عباس علیه السلام | عبدالرحمن | 0 | 1,155 |
۱۸/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۷ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| لحظات اخر زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام چگونه گذشت؟ | Islam | 0 | 1,227 |
۱۸/آذر/۹۵ ۲:۴۰ آخرین ارسال: Islam |
|
| 40 حدیث در وصف,سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) | GustavoWoltmann | 0 | 1,192 |
۱۹/شهریور/۹۵ ۲۱:۴۴ آخرین ارسال: GustavoWoltmann |
|
| 25شوال؛سالروز شهادت امام صادق(علیه السلام)کاش کمی«صادق»باشیم | آفتاب | 1 | 1,970 |
۸/مرداد/۹۵ ۲۱:۵۰ آخرین ارسال: sagheb |
|
| يا اميرالمومنين (علیه السلام) | مصطفي مازح7610 | 4 | 2,882 |
۱۸/تیر/۹۴ ۸:۵۵ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| کاشانی | منقبت امیرالمومنین علی علیه السلام | ehsan8taherian | 0 | 1,507 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۸:۱۷ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| توصیه امام رضا علیه السلام برای روزهای پایانی ماه شعبان: | مرتضی اقبالی | 0 | 1,347 |
۲۵/خرداد/۹۴ ۱۶:۳۱ آخرین ارسال: مرتضی اقبالی |
|







![[تصویر: 2_b_97.png]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/2_b_97.png)
![[تصویر: 1_1814855liulrjey1h.gif]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_1814855liulrjey1h.gif)
آیا از مرگ می ترسی؟![[تصویر: 1_2147073avz74x988p.gif]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_2147073avz74x988p.gif)
![[تصویر: 965630115691161294616316614494152204183.jpg]](http://img.tebyan.net/big/1386/09/965630115691161294616316614494152204183.jpg)
![[تصویر: 1_757794p2mhlhr1i7.gif]](http://www.askquran.ir/gallery/images/5405/1_757794p2mhlhr1i7.gif)

![[تصویر: 1305416453.gif]](http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1305416453.gif)


![[تصویر: 38638_395.jpg]](http://www.shia-news.com/files/fa/news/1392/2/30/38638_395.jpg)

![[تصویر: imam-javad-BY-Shiawallpapers-300x187.jpg]](http://karamad.info/wp-content/uploads/2011/10/imam-javad-BY-Shiawallpapers-300x187.jpg)