|
بررسى ديدگاههاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)
|
|
۲۰:۱۶, ۱۱/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۰ ۰:۵۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این مطلب در مباحثه ای در تاپیک بحثی ارام پیرامون خلافت قرار داده شد . با توجه به اینکه مطلب جالبیست تاپیک مجزایی برای ان ایجاد کردم .
حیف است از دست بدهید خوب نکته بعدی مورد اشاره استناد به یار غار بودن ابوبکر است . در این نوشتار برسی میکنیم که ایا کسی با پیامبر بوده یا نه؟! و ایه مورد استناد چه چیزی را میرساند و ایا همراهی پیامبر دلییلی بر خلافت بعد از ایشان و است؟! دوستان این نوشتار را مطالعه بفرمایید ================================================================== بسم الله الرحمن الرحيم بررسى ديدگاههاى اهل سنت در تفسير آيه غار بررسي سند روايت
حزن هميشگي ابوبكر و عدم اعتنا به دستور رسول خدا مواردي از حزن ابوبكر آيا حزن ابوبكر، براي رسول خدا بود؟ نقد و بررسي وجوب بازگشت ضمير به اقرب المذكورات سكينه، تنها بر رسول خدا نازل شده است الف: تصريح علماي اهل سنت بر نزول سكينه بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ب: وحدت سياق ج: عطف جمله «وايده بجنوده» بر نزول سكينه د: عطف جمله «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» بر جمله «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْه» پيامبر، ابوبكر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد مقايسه فضيلت ابوبكر با فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام ابوبكر در خدمت پيامبر حاضر و علي عليه السلام غائب بود سختي عمل ابوبكر بيشتر از سختي عمل اميرمؤمنان عليه السلام خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آنها بر علي عليه السلام بود نزول أيه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه» در باره اميرمومنان عليه السلام http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...han&id=139 این لینک هم خواندنی است نتيجه: اولاً: آيه غار در باره ابوبكر نازل نشده است و او به همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله در غار نبوده است؛ ثانثاً: آمدن او با اجازه رسول خدا صلي الله عليه وآله نبوده است؛ ثالثاًٌ: بر فرض قبول اين مطلب كه آن شخص همراه رسول خدا ، ابوبكر بوده، اين آيه، جز اين كه ثابت مىكند ابوبكر در اين سفر دائم الحزن بوده و با بىتابي، اندوه ، گريه و نالههاى پي در پي ، بر زحمت پيامبر مىافزود، فضيلتي را براى او به ارمغان نمىآورد. |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۳۲, ۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نقد و بررسى: در نقد اين برداشتها توجه به چند نكته بايسته است: نكته اول: كلمه «صاحبه» تنها بر اين دلالت دارد كه در آن غار شخصى با آن حضرت بوده است و هيچگونه بار ارزشى ندارد و از اين لفظ در آيه نمىتوان امتيازى براى ابوبكر اثبات كرد؛ زيرا از ديدگاه قرآن، ملاك ارزش و افتخار، در افقى برتر از افق اجتماع بشرى است و ملاك كرامت، بندگى و درجاتنزديكبودنبهخداوندمتعال است. نكته دوم: آنچه آيه بر آن دلالت دارد اين است كه ابوبكر در غار همراه حضرت بوده است، اما اينكه اين همراه شدن به انتخاب حضرت بوده است از آيه استفاده نمىشود. روايات نيز نه تنها دلالتى بر انتخاب ندارند، بلكه برخى از آنها گوياى اين هستند كه اين همراهى صرفا اتفاقى بوده است. در ذيل، به دو نمونه از اين روايات اشاره مىشود: 1. حضرت رسول شبانگاه به سوى غار ثور حركت فرمود. ابوبكر به دنبال حضرت به راه افتاد. حضرت صداى نفس زدن او را شنيد، او را شناخت و صبر كرد تا با هم به سوى غار حركت كنند.* اين روايت حكايت از آن دارد كه هيچگونه هماهنگى و انتخابى در كار نبوده است. 2. ابوبكر در شب هجرت (كه حضرت على در بستر پيامبر اكرم خوابيده بود) وقتى به منزل پيامبر رسيد چنين تصور كرد كه حضرت در بستر خود قرار دارد، اما با حضرت على مواجه شد. صدا زد: يا نبىاللّه! كه حضرت على عليهالسلام فرمود: رسول خدا به سوى بئر ميمون رفتهاند. وى نيز عازم آنجا شد تا اينكه با حضرت وارد غار گردید.** نكته سوم: از ظاهر آيه و آن داستان استفاده مىشود كه حضرت رسول صلىاللهعليهوآله در موقعيت خطرناكى قرار داشته و كسى، حتى همراه حضرت هم به دفاع از آن حضرت برنخاسته است؛ زيرا آيه شريفه تنها از يارى خداوند با لشكريان ناپيدا سخن مىگويد. پس عبارت «ثانى اثنين» تنها بر همراهى فردى با حضرت محمد صلىاللهعليهوآله دلالت دارد. ---- *ـ ر.ك: جلالالدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 196. **ـ ر.ك: حافظ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 133. دوستان یکم دقت کنین که پیامبر خودشون با خواست و اراده خودشون رفتن؟ یا به قول خود کلام خدا " «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا»؛ (اگر او را يارى نكنيد خداوند او را يارى فرمود در آن هنگام كه كافران او را از مكه بيرون راندند، در حالى كه او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار بودند و او به همراه خود مىگفت غم مخور كه خدا با ماست، پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با لشكريانى كه آنها را نمىديديد تأييد نمود.)" به بیان بهتر میشه گفت شب اخراج پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ولی همین رو دقت کنین ، که ایه 207 سوره بقره : " وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ " در چه مقام و منزلتی نازل شده . ان شا الله ر باره همین ایه هم برای شما مطلب اماده میکنم . اگر عمری بود در خدمت دوستان هستم.
|
|||
|
|
۱۳:۴۱, ۱۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم دوستان مطالب رو کوتاه کوتاه و با فاصله برای شما قرار میدم تا هم بحث و هم تحلیل خوب تو فکر شما جا بگیره. فراز چهارم آيه: «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»؛ غم مخور كه خدا با ماست. اين جمله خطابى است از رسول خدا صلىاللهعليهوآله به همراهش: هرگز از اين تنهايى و غربت و هجوم دشمنان غمگين مباش كه خداوند با ماست؛ او با هر كه باشد ياورش خواهد بود. همراه حضرت در غمى سهمگين فرو رفته است، اما حضرت با دلى آرام و قلبى اميدوار به نصرت پروردگار او را تسلى مىبخشد. ولى كسانى از اهلسنت بر واژه «معنا» براى اثبات فضيلت ابوبكر استناد كردهاند. ايشان معتقدند: معيت در اينجا همان همراهى براى پاسدارى است. خود حضرت رسول صلىاللهعليهوآله او را در اين سفر شريك قرار داده است. آيه دلالت دارد كه خداوند با ابوبكر نيز بوده است. و قرآن مىگويد خداوند با هركسى باشد، او از پرهيزگاران و نيكوكاران خواهد بود.* حزن ابوبكر، كه در اين آيه مورد نهى قرار گرفته است، نه تنها نكوهشى براى وى به شمار نمىآيد، بلكه امتياز براى اوست؛ زيرا قرآن به كرّات اين تعبير را در مورد پيامبرن الهى نيز آورده است (مانند: طه: 46؛ هود: 70؛ يونس: 65 و...) پس نمىتوان اين حزن را دليل بر ترس مذموم دانست؛ چه اينكه لازم مىآيد حضرت موسى و هارون نيز بدان مبتلا شده باشند... . پيامبر جمله «لا تحزن» را براى ايجاد آرامش در ابوبكر گفته است و اين را مىرساند كه وى نزد حضرت از جايگاهى ويژه برخوردار بوده است.** ![]() و احتمالاً ترس ابوبكر بدان خاطر بوده كه حضرت را در خطر مىديده است.*** ![]() ابوبكر به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله گفته بود: اگرمنكشتهشومتنها يك نفر بيش نيستم، اما اگر شما كشته شويد در حقيقتامتازبينرفته است.**** ![]() - *ـ نحل: 128؛ ر.ك: فخر رازى، مفاتيحالغيب ، ج 8، جزء 16، ص 67. **ر.ك: محمود آلوسى، روحالمعانى، ج 5، جزء 10، ص 146. ***ر.ك: محمدبن عبداللّهبن ابىبكر ابنعربى، احكامالقرآن، ج 2، ص 953. ****ر.ك: ابواسحاق احمد ثعلبى، الكشف و البيان، ج 5، ص 46. = پس کسی که جان خودش رو برای حفظ جان رسول خدا داده و جای حضرت در بطن ماجرا قرار میگیرند و ایه " وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ " چی میشه؟ ایا این دو با هم مساوی هستن؟ یک نکته دیگه ایا کسی شجاع تر هست در جای پیامبر میماند و جان خود را در معرض شهادت قرار میدهد یا اینکه همراه پیامر بماند و از اسیبها دور بماند؟بفرض اینکه خلیفه اول همراه پیامبر اکرم (ص ) باشند بازهم این که میگویند فداکاری کرده معنا ندارد. پس اگر فضیلتی هم باشه باید برای کسی که جان خود را در طبق اخلاص مینهد باشد نه کسی که میترسد. عمری باشه در خدمت دوستان هستم با ادامه بحث.
|
|||
|
|
۱۰:۲۷, ۱۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نقد و بررسى: در اين مجال نكاتى چند در خور توجه است: از اين فقره آيه شريفه هيچ فضيلتى براى ابوبكر استفاده نمىشود، بلكه بعكس، نقصان همراه حضرت را مىرساند؛ زيرا اولاً، اين همراهى دليلى بر فضليت نيست. بررسى اصل معيت در قرآن، مؤيد اين مدعاست. قرآن كريم مىفرمايد: «قَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ.» (مائده: 12) فخر رازى اين آيه را چنين تفسير مىكند: من به شما آگاهى و قدرت دارم. در آيه بعد، از پيمانشكنى آنان سخن به ميان مىآيد كه به همين دليل، مورد لعنت قرار مىگيرند.* وى همچنين «معيت» در «هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ... وَهُوَ مَعَكُمْ...» (حديد: 4) را قدرت، ايجاد و آگاهى مىداند.** بنابراين، معيت خداوند تلازمى با نيكوكار بودن ندارد، همانگونه كه بنىاسرائيل كه مشمول خطاب «انى معكم» بودند آنگونه مشمول لعنت خداوندى قرار گرفتند. در آيه غار معيت به معناى يارى در برابر دشمنان مىباشد. ابوبكر محزون مىگردد و رسول خدا به وى اميد مىدهد كه حزن به خود راه مده كه خداوند با ماست و ما را در برابر دشمنان يارى خواهد فرمود. و اين يارى در اصل، از آنِ رسول خداست؛ زيرا تمام اين برنامههاى هجرت براى تداوم راه هدايت و بقاى اسلام است و تداوم آنها به استمرار حيات آن حضرت وابسته مىباشد. ثانيا، نهى شدن ابوبكر از حزن توسط حضرت ذم و نقصان به شمار مىرود؛ زيرا نهى خود كاشف از مذموم بودن متعلق آن است، مگر دليلى بر خلاف آن باشد؛ مانند شواهد و دلايل عقلى عصمت در مواردى كه ذمّى براى پيامبران در قرآن آمده باشد. مثلاً، اميرمؤمنان عليهالسلامدر مورد ترس حضرت موسى عليهالسلام مىفرماید: ترس حضرت موسى براى خود نبود، بلكه او از چيره شدن جاهلان و حاكميت گمراهى هراسناك بود.*** ولى در مورد ابوبكر، چون عصمت مطرح نيست، نهى به ظاهر خود باقى مىماند.**** ترس مادر حضرت موسى نيز تنها درباره فرزندش بود؛ زيرا پس از آنكه به او الهام شد ما او را به تو برمىگردانيم، آرامش يافت. اما ابوبكر به رغم مشاهده نشانههايى آشكار (مانند خروج عجيب از مكه و تار عنكبوت بر در غار و تخمگذارى كبوتر در آن و...)، باز همچنان در حزن و اندوه به سر مىبرد***** و نگرانى او براى جان حضرت رسول نبوده است. ثالثا، روايات مربوط به توقف در غار و ديگر موارد، بايد از قول پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله يا خود ابوبكر نقل شده باشد. نقل فرد ديگرى كه در آنجا حضور نداشته است در اينباره اعتبار ندارد.****** *ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 189. ** ـ همان، ج 15، جزء 29، ص 216. *** ـ ر.ك: نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 4. **** ـ ر.ك: محمدبن محمد نعمان مفيد، همان، ج 1، ص 246. *****- ر.ك: ابوالفتح الكراجكى، كنزالفوائد، ص 206. ******ـ ر.ك: عبدالحسين امينى، الغدير، ج 8، ص 66. تا مجال اینده در پناه حق
|
|||
|
|
۱۶:۰۰, ۲۲/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فراز پنجم آيه: «فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»؛ پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد... بحث از مرجع ضمير در «عليه» است كه آيا به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله برمىگردد يا به ابوبكر. سكينه الهى بر چه كسى فرود آمده است؟ مفسّران اهلسنت در اين مورد همداستان نيستند. مشهور در ميان مفسّران متأخر اين است كه مرجع اين ضمير ابوبكر است. اما با نگاهى به تفاسير آنان به دست مىآيد اين احتمال يا اساسا مطرح نشده است* يا از آن با عنوان «قيل»، كه حكايت از ضعف دارد، ياد شده است.** بعد از آن نيز به صورت يك احتمال موجه مطرح بوده است*** تا اينكه در نهايت برخى از مفسّران آن را امرى مسلم گرفتهاند.**** رشيدرضا نزول اين سكينه بر ابوبكر را فضيلتى بزرگ مىداند؛ زيرا در مورد هيچ شخصى جز پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مطرح نشده است. گرچه در قرآن از نزول سكينه بر مؤمنان سخن به ميان آمده است، ولى ابوبكر در غار جانشين همه آنان گرديده است و سكينهاى كه بر همگان نازل گشته بود تنها بر او نازل شد.***** استدلال او به برگشت ضمير به ابوبكر اين است كه اولاً، ضمير بايد به نزديكترين مرجع بازگردد و نزديكترين مرجع اين ضمير در آيه شريفه كلمه «صاحب» است كه منظور ابوبكر مىباشد. ثانيا، تنها ابوبكر بود كه دچار حزن شده بود؛ چون پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در آرامش و سكونت به سر مىبرد؛ زيرا يارى خداوند و پيروزى بر دشمنان را باور داشت. در آن هنگام كه حضرت به ابوبكر فرمود: «لا تحزن»، آرامشى بر وى فرود آمد كه ترس و اندوهش را زدود. اگر مراد، نزول سكينه بر پيامبر باشد، لازمهاش اين است كه حضرت تا پيش از نزول سكينه، در حالت حزن بوده باشد. در اين صورت، چگونه به ابوبكر فرمود: محزون مباش. و اگر آنگونه بود، عبارت آيه بايد چنين مىبود: «فانزل اللّه سكينته عليه فقال لصاحبه لا تحزن»، در حالى كه عبارت به گونهاى ديگر است. از «فا» در «فانزل اللّه» فهميده مىشود كه پس از اين جمله «لا تحزن»، سكينه الهى نزول يافته است.****** -- *ر.ك: هودبن محكم الهوارى، تفسير الكتابالعزيز، ج 2، ص 133. **ر.ك: محمدبن جرير طبرى، جامعالبيان، ج 6، ص 376. ***ر.ك: علىبن حبيب ماوردى، النكت و العيون، ج 2، ص 139. ****ر.ك: نظامالدين قمى نيشابورى، غرائبالقرآن، ج 3، ص 473؛ اسماعيلبن كثير دمشقى، تفسير القرآنالعظيم، ج 4، ص 136؛ محمدبن عبداللّهبن ابىبكر ابنعربى، همان، ج 2، ص 951؛ وهبهبن مصطفى زحيلى، تفسيرالوسيط، ج 1، ص 863. *****ـ ر.ك: محمد رشيدرضا، همان، ج 10، ص 448. ******ر.ك: فخر رازى، همان، ص 68. ادامه دارد..
|
|||
|
|
۱۵:۳۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نقد و بررسى: اولاً، رجوع ضمير به مرجع نزديكتر در صورتى پذيرفته است كه شاهدى بر خلاف آن در كلام نباشد. در اين آيه، وحدت سياق در رجوع ضميرهاى متعدد به پيامبر، شاهدى براى رجوع ضمير «عليه» به حضرت مىباشد.* ثانيا، نزول سكينه كه نعمت الهى است، با وجود نگرانى تلازمى ندارد و مشروط بر آن نيست، بلكه چه بسا براى رفعت مقام و نصرت و يارى يا براى پيشگيرى از نگرانى اين نزول سكينه انجام مىيابد.** ثالثا، بىنياز دانستن حضرت از نزول سكينه الهى با آيات قرآن ناهماهنگ است؛ زيرا قرآن در جريان جنگ حنين از نزول سكينه بر حضرت سخن گفته است: «فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ.» (فتح: 26) حال با توجه به نصّ صريح قرآن درباره نزول سكينه الهى بر پيامبر، چرا در اين آيه نزول سكينه را بر غير حضرت بدانيم؟ چرا پيامبر را كه در موارد ديگر مشمول اين سكينه الهى بوده در اينجا محروم بدانيم؟ آن حضرت همچنان مشمول سكينه الهى بوده است، اما همراهش از آن محروم ماند. و نيز برخلاف موارد ديگر، كه در كنار سكينهاى بر پيامبر، از نزول آن به مؤمنان سخن آمده، در اينجا از نزول سكينه به همراه حضرت سخن به ميان نيامده است. اين مسئله، نشان از نقصان او و محروم بودن وى از فضيلت مؤمنان است. --- * ر.ك: محمدبن احمدبن جزى الكلبى، التسهيل لعلومالتنزيل، ج 1، جزء 2، ص 76. ** ر.ك: اسماعيل حقى بروسوى، روحالبيان، ج 3، ص 435؛ محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۰۷, ۲۸/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۱:۰۹ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم در ادامه بحث : رابعا، سياق كلام از اول آيه در مورد يارى پيامبر از سوى خداوند مىباشد. آن حضرت در تنهايى بدون يار و ياور مورد نصرت الهى قرار گرفت. خداوند او را با نزول آرامش و تقويت با لشكريان يارى فرمود. پس بايد گفت: نزول آرامش تنها بر آن حضرت بوده است. بدون شك، فراز «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْیَا» (و كلمه كافران را پايينتر گردانيد و سخن خدا بالا و برتر است) بيانى براى قبل مىباشد؛ بدينگونه كه مراد از «كلمة الذين كفروا» كافرانى بودند كه براى قتل پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در دارالندوه جمع شده بودند و مراد از كلمه «اللّه» همان وعده يارى بود كه به حضرت داده شده بود؛ يعنى دنباله آيه سخن از يارى حضرت دارد. پس نمىتوان نصرت خداوند در آغاز آيه غار را از آنِ شخص ديگرى دانست. پس بايد كل آيه را در مورد نصرت حضرت رسول بدانيم.* از سويى ديگر، اگر مرجع ضمير «عليه» ابوبكر باشد، بايد گفت كه فراز «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا» نيز درباره او مىباشد؛ زيرا اين دو فراز آيه در يك سياق قرار دارند. از اينرو، يا بايد تأييد به لشكر الهى را از آنِ پيامبر ندانيم و يا دو فراز آيه را در يك سياق ندانيم كه هر دو ناصواب است. آلوسى بر اين باور است كه مرجع ضمير «ايده» ابوبكر است؛ چون عطف به «نصره اللّه» شده نه بر «انزل». مؤيد ارجاع ضمير در «ايده» به ابوبكر، روايت انس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است كه فرمود: «يا ابابكر! ان اللّه تعالى انزل سكينته عليك و ايدك ...»** نادرستى سخن آلوسى بدين دليل است كه عطف «ايده» بر «انزل» بدون دليل و شاهد است. «ايده» بر «انزل» كه نزديكتر است عطف مىشود. برخى نيز در تأييد بازگشت ضمير «ايده» به ابوبكر آوردهاند: گرچه در خصوص آيات مربوط به نزول لشكريان غيرمرئى، سخنى از فرود آنان بر مؤمنان نيست، اما چون لشكريان براى يارى آمدهاند در نتيجه، آن مؤمنان يارى شدهاند. در آيه مورد بحث نيز چون ابوبكر يارى شده است، پس مىتوان گفت كه اين لشكريان براى تأييد ابوبكر آمده بودند و در اين زمينه، تأييد مؤمنان با تأييد شخص ابوبكر تفاوتى ندارد؛ زيرا در هر صورت و در حقيقت، حضرت رسول را تأييد كردهاند. «در نارسايى اين سخن همين بس كه در اين صورت، انسجام آيه خدشهدار مىشود... زيرا در ابتداى آن از تنها گذاشتن حضرت سخن به ميان آمده و اينكه خداوند هرگز حضرت را واننهاده است. حال اگر در انتهاى آيه يارى شخص ديگرى مطرح باشد، اين سبك و سياق آيه را درهم مىريزد. گرچه يارى مؤمنان به نوعى يارى پيامبر اكرم صلىاللهعليه وآله مىباشد، اما اين با سياق آيه ناسازگار است؛ چون در آيه 38 همين سوره مؤمنان را مورد عتاب قرار مىدهد كه چرا نداى حضرت را بىپاسخ گذاشته، وارد عرصه جهاد نشدهاند و در آيه 39 آنان را به عذاب و جايگزينى افراد ديگر تهديد [مىكند ]و بىنيازى خدا و رسول از آنان را اعلام مىدارد تا اينكه در آيه 40 بيان مىدارد كه حضرت از يارى آنان كاملاً بىنياز است؛ زيرا خداوند تنها ياور اوست و آن هنگام كه او تنها بود و از مكه اخراجش كردند خداوند او را يارى نمود. سياق آيه گوياى آن است كه تنها ياور حضرت همان خداوند مىباشد و سخنى از يارى مؤمنان به ميان نيامده است. سبك آيه اين ناهماهنگى را برنمىتابد. گذشته از آنكه زمان تأييد به لشكريان نامرئى همان زمان مخفىشدن در غار است و انصراف آن به جريان احزاب و حنين بىاساس است.***
ادامه دارد... *-ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 279. **- ر.ك: محمود آلوسى، همان، ج 6، جز 10، ص 142. ***-ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.
|
|||
|
|
۱۹:۲۴, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ممكن است گفته شود: در مواردى، قرآن در ابتداى آيهاى دو موضوع را مطرح مىكند، اما در ادامه تنها به يكى از آن دو اشاره دارد با اينكه هر دو مورد نظر قرآن است؛ مانند آيه«وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ» كه ضمير «ينفقونها» به فضه برمىگردد، اما روشن است قرآن كنز ذهب را نيز نكوهش نموده است. آيه غار نيز گرچه از نزول سكينه بر يك نفر سخن مىگويد. لكن مقصود يارى دو نفر است. پاسخ اين است كه اولاً، اينگونه كاربرد ضمير مجاز و استعاره است و اين كاربرد نيازمند دليل و شاهد است و بدون وجود شاهدى روشن هرگز نمىتوان قرآن را از ظاهر آن منصرف ساخت. در آيه كنز شاهدى روشن از نكوهش قرآن از كنز ذهب حكايت دارد؛ چون آيه با نكوهش ذهب آغاز مىگردد، اما در آيه غار چنين شاهدى وجود ندارد. ثانيا، در جايى اين نوع كاربرد روا مىباشد كه هيچگونه اشتباهى رخ ندهد، در حالى كه در آيه غار جاى اين اشتباه وجود دارد؛ چون مورد نزول سكينه ابهام پيدا مىكند.* در پايان اين نكته كلى را يادآور مىشويم كه فضليتهاى گوناگونى كه از اين آيه شريفه براى ابوبكر برداشت شده است با سخن عايشه در حضور اصحاب پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در تضاد كامل است كه گفت: در قرآن چيزى در فضيلت ما جز برائت و پاكى (يا عذر) من نازل نشده است.** تنها یک روز دیگر با شما هستیم با نتیجه ان. با امید مفید بودن بحث ، ملتمس دعای دوستان هستم. --- *.ك: محمدبن محمد نعمان مفيد، همان، ص 248. ** ر.ك: عبدالرحمن ثعالبى، همان، ج 3، ص 482؛ ابن حيان اندلسى، همان، ج 4، ص 162؛ عبدالحقبن غالببن عطيه اندلسى، المحرر الوجيز، ج 2، ص 307؛ جلالالدين سيوطى، لبابالنقول، ص 175؛ همو، الدرالمنثور، ج 6، ص 41.
|
|||
|
|
۱۵:۴۸, ۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم نتيجه گيرى در تفسير آيه شريفه غار به اين نكات و نتايج دست مىيابيم: 1. خداوند در هنگام تنهايى پيامبرش ياور و حامى آن حضرت بود. 2. جمله «ثانى اثنين» تنها دلالت دارد كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در سفر هجرت خود ابوبكر را همراه داشت و فضيلتى براى ابوبكر نيست؛ چون مراد از «ثانى اثنين» پيامبر بوده و همراهى جسمى برترى نمىآورد. 3. از فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» استفاده مىشود كه ابوبكر محزون بوده و حضرت وى را آرامش دادند. 4. عبارت «ايده» حاكى از آن است كه خداوند با نزول سكينه و به وسيله لشكريان ناپيدا پيامبرش را تأييد و يارى فرمود؛ چون وحدت سياق دلالت دارد كه ضمير در آن به پيامبر برمىگردد نه ابوبكر. ··· منابع ـ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، النشرالاسلامى، 1406ق. ـ آلوسى، محمود، روحالمعانى، بيروت، دارالفكر، 1417ق. ـ ابنعاشور، محمدبن طاهر، التحرير والتنوير، بيروت، مؤسسة التاريخ، 1420ق. ـ ابنعربى، محمدبن عبداللّهبن ابىبكر، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408ق. ـ ابنكثير، دمشقى، اسماعيل، تفسير القرآنالعظيم، بيروت، دارالاندلس، بىتا. ـ ابنهاشم، عبدالملك، السيرة النبويه، بيروت، دارالوفاق، 1375ق. ـ الزجاج، ابىاسحاق، معانى القرآن واعرابه، بيروت، عالم الكتب، 1408ق. ـ الطائى، نجاح عطا، صاحب الغار ابوبكر ام رجل آخر، بيروت، بىنا، 1428ق. ـ الهوارى، هودبن محكم، تفسير الكتاب العزيز، بيروت، دارالغرب الاسلامى، 1990م. ـ امينى، عبدالحسين، الغدير، قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1416ق. ـ اندلسى، ابنحيّان، البحرالمحيط، بيروت، دارالفكر، 1420ق. ـ اندلسى، عبدالحقبن غالببن عطيه، المحرر الوجيز، بيروت، دارالكتب العلميه، 1413ق. ـ ثعالبى، عبدالرحمنبن محمد، جواهر الحسان، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416ق. ـ ثعلبى، ابواسحق احمد، الكشف والبيان، بيروت، داراحياء التراث، 1422ق. ـ جزى الكلبى، محمدبن احمد، التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، دارالفكر، بىتا. ـ حاكم نيشابورى، حافظ، المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالكتبالعربى، بىتا. ـ حقى برسوى، اسماعيل، روحالبيان، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1405ق. ـ خطيب، عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، بيروت، دارالفكر العربى، بىتا. ـ رازى، فخرالدين، التفسيرالكبير، بيروت، دارالفكر، 1423ق. ـ رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، دارالمعرفه، بىتا. ـ زحيلى، وهبهبن مصطفى، تفسير الوسيط، بيروت، دارالفكر، 1422ق. ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشاف، بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق. ـ سيوطى، جلالالدين، الدرالمنثور، بيروت، دارالفكر، 1403ق. ـ ـــــ ، تفسير الجلالين، بيروت، مؤسسهالنورللمطبوعات، 1416ق. ـ ـــــ ، لباب النقول، بيروت، دارالمعرفه، 1421ق. ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان، بيروت، موسسهالاعلمى، 1390ق. ـ طبرسى، فضلبن حسن، مجمعالبيان، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، 1418ق. ـ طوسى، محمدبن حسن، التبيان، بيروت، داراحياءالتراث العربى، بىتا. ـ طيب، عبدالحسين، اطيبالبيان، تهران، اسلام، 1378. ـ قرطبى، محمدبن احمد، الجامع لاحكامالقرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1408ق. ـ كاشانى، ملّا فتحاللّه، منهجالصادقين، تهران، علميه اسلاميه، بىتا. ـ كراجكى، ابوالفتح، كنزالفوائد، قم، مكتبهالمصطفوى، 1369. ـ كلينى، محمدبن يعقوب، كافى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1411ق. ـ ماوردى، علىبن حبيب، النكت والعيون (تفسير الماوردى)، مصر، وزارت اوقاف، بىتا. ـ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، نرمافزار كتابخانه اهلبيت عليهمالسلام. ـ مفيد، محمدبن محمد نعمان، تفسير القرآنالمجيد، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1424ق. ـ واحدى نيشابورى، علىبن احمد، اسباب النزول، بيروت، عالمالكتاب، بىتا. با امید به اینکه از این مطالب استفاده کافی رو برده باشید![]() پایان
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بررسى فضایل حضرت على (علیه السلام) و مساله امامت (حدیث غدیر خم) | Anti gods | 2 | 1,558 |
۲۴/آبان/۹۰ ۱۰:۳۹ آخرین ارسال: Anti gods |
|












