کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار(جالب)
۲۰:۱۶, ۱۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۰ ۰:۵۹ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
این مطلب در مباحثه ای در تاپیک بحثی ارام پیرامون خلافت قرار داده شد . با توجه به اینکه مطلب جالبیست تاپیک مجزایی برای ان ایجاد کردم .
حیف است از دست بدهید





خوب نکته بعدی مورد اشاره استناد به یار غار بودن ابوبکر است .
در این نوشتار برسی میکنیم که ایا کسی با پیامبر بوده یا نه؟! و ایه مورد استناد چه چیزی را میرساند و ایا همراهی پیامبر دلییلی بر خلافت بعد از ایشان و است؟!

دوستان این نوشتار را مطالعه بفرمایید
==================================================================

بسم الله الرحمن الرحيم

بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار












بررسي سند روايت




















مقايسه حزن ابوبكر با خوف پيامبران

پيامبر، ابوبكر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد

مقايسه فضيلت ابوبكر با فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام

ابوبكر در خدمت پيامبر حاضر و علي عليه السلام غائب بود

سختي عمل ابوبكر بيشتر از سختي عمل اميرمؤمنان عليه السلام

خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن‌ها بر علي عليه السلام بود

نزول أيه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» در باره اميرمومنان عليه السلام


http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?ba...han&id=139
این لینک هم خواندنی است


نتيجه:
اولاً: آيه غار در باره ابوبكر نازل نشده است و او به همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله در غار نبوده است؛

ثانثاً: آمدن او با اجازه رسول خدا صلي الله عليه وآله نبوده است؛

ثالثاًٌ: بر فرض قبول اين مطلب كه آن شخص همراه رسول خدا ، ابوبكر بوده، اين آيه، جز اين كه ثابت مى‌كند ابوبكر در اين سفر دائم الحزن بوده و با بى‌تابي، اندوه ، گريه و ناله‌هاى پي در پي ، بر زحمت پيامبر مى‌افزود، فضيلتي را براى او به ارمغان نمى‌آورد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مسافر ، AmirAli133 ، Blank Mind ، فاطمه خانم ، میلاد.م ، خادمة الزهرا ، Agha sayyed ، أین المنتظر ، MohammadSadra ، hesam110 ، rastin ، peimane ، محب الزهرا ، در جستجوی سختی ، mahdy30na ، حفیظ ، meisamtiger ، دغویه ، قلب ، fafa* ، عشقم کربلا ، Ali#59

آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۳۲, ۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #41
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد و بررسى:
در نقد اين برداشت‏ها توجه به چند نكته بايسته است:

نكته اول: كلمه «صاحبه» تنها بر اين دلالت دارد كه در آن غار شخصى با آن حضرت بوده است و هيچ‏گونه بار ارزشى ندارد و از اين لفظ در آيه نمى‏توان امتيازى براى ابوبكر اثبات كرد؛ زيرا
از ديدگاه قرآن، ملاك ارزش و افتخار، در افقى برتر از افق اجتماع بشرى است و ملاك كرامت، بندگى و درجات‏نزديك‏بودن‏به‏خداوندمتعال است.

نكته دوم: آنچه آيه بر آن دلالت دارد اين است كه ابوبكر در غار همراه حضرت بوده است، اما اينكه اين همراه شدن به انتخاب حضرت بوده است از آيه استفاده نمى‏شود.
روايات نيز نه تنها دلالتى بر انتخاب ندارند، بلكه برخى از آنها گوياى اين هستند كه اين همراهى صرفا اتفاقى بوده است. در ذيل، به دو نمونه از اين روايات اشاره مى‏شود:

1.
حضرت رسول شبانگاه به سوى غار ثور حركت فرمود. ابوبكر به دنبال حضرت به راه افتاد. حضرت صداى نفس زدن او را شنيد، او را شناخت و صبر كرد تا با هم به سوى غار حركت كنند.*
اين روايت حكايت از آن دارد كه هيچ‏گونه هماهنگى و انتخابى در كار نبوده است.

2. ابوبكر در شب هجرت (كه حضرت على در بستر پيامبر اكرم خوابيده بود) وقتى به منزل پيامبر رسيد چنين تصور كرد كه حضرت در بستر خود قرار دارد، اما با حضرت على مواجه شد. صدا زد: يا نبى‏اللّه! كه حضرت على عليه‏السلام فرمود: رسول خدا به سوى بئر ميمون رفته‏اند.
وى نيز عازم آنجا شد تا اينكه با حضرت وارد غار گردید.**

نكته سوم: از ظاهر آيه و آن داستان استفاده مى‏شود كه حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در موقعيت خطرناكى قرار داشته و كسى، حتى همراه حضرت هم به دفاع از آن حضرت برنخاسته است؛
زيرا آيه شريفه تنها از يارى خداوند با لشكريان ناپيدا سخن مى‏گويد.
پس عبارت «ثانى اثنين» تنها بر همراهى فردى با حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دلالت دارد.
----
*ـ ر.ك: جلال‏الدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 4، ص 196.
**ـ ر.ك: حافظ حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 133.

دوستان یکم دقت کنین که پیامبر خودشون با خواست و اراده خودشون رفتن؟
یا به قول خود کلام خدا " «إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا»؛ (اگر او را يارى نكنيد خداوند او را يارى فرمود در آن هنگام كه كافران او را از مكه بيرون راندند، در حالى كه او نفر دوم از دو تن بود، آن‏گاه كه در غار بودند و او به همراه خود مى‏گفت غم مخور كه خدا با ماست، پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با لشكريانى كه آنها را نمى‏ديديد تأييد نمود.)"
به بیان بهتر میشه گفت شب اخراج پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)
ولی همین رو دقت کنین ، که ایه 207 سوره بقره :
" وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ "
در چه مقام و منزلتی نازل شده .
ان شا الله ر باره همین ایه هم برای شما مطلب اماده میکنم .
اگر عمری بود در خدمت دوستان هستم.

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: pillar ، محب الزهرا ، hesam110
۱۳:۴۱, ۱۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #42
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان مطالب رو کوتاه کوتاه و با فاصله برای شما قرار میدم تا هم بحث و هم تحلیل خوب تو فکر شما جا بگیره.

فراز چهارم آيه:
«لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا»؛
غم مخور كه خدا با ماست.
اين جمله خطابى است از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به همراهش: هرگز از اين تنهايى و غربت و هجوم دشمنان غمگين مباش كه خداوند با ماست؛ او با هر كه باشد ياورش خواهد بود.
همراه حضرت در غمى سهمگين فرو رفته است، اما حضرت با دلى آرام و قلبى اميدوار به نصرت پروردگار او را تسلى مى‏بخشد.
ولى كسانى از اهل‏سنت بر واژه «معنا» براى اثبات فضيلت ابوبكر استناد كرده‏اند.
ايشان معتقدند: معيت در اينجا همان همراهى براى پاس‏دارى است.
خود حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را در اين سفر شريك قرار داده است.
آيه دلالت دارد كه خداوند با ابوبكر نيز بوده است. و قرآن مى‏گويد خداوند با هركسى باشد، او از پرهيزگاران و نيكوكاران خواهد بود.*
حزن ابوبكر، كه در اين آيه مورد نهى قرار گرفته است، نه تنها نكوهشى براى وى به شمار نمى‏آيد، بلكه امتياز براى اوست؛ زيرا قرآن به كرّات اين تعبير را در مورد پيامبرن الهى نيز آورده است (مانند: طه: 46؛ هود: 70؛ يونس: 65 و...) پس نمى‏توان اين حزن را دليل بر ترس مذموم دانست؛ چه اينكه لازم مى‏آيد حضرت موسى و هارون نيز بدان مبتلا شده باشند... . پيامبر جمله «لا تحزن» را براى ايجاد آرامش در ابوبكر گفته است و اين را مى‏رساند كه وى نزد حضرت از جايگاهى ويژه برخوردار بوده است.**Dodgy
و احتمالاً ترس ابوبكر بدان خاطر بوده كه حضرت را در خطر مى‏ديده است.***Dodgy
ابوبكر به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفته بود: اگرمن‏كشته‏شوم‏تنها يك نفر بيش نيستم، اما اگر شما كشته شويد در حقيقت‏امت‏ازبين‏رفته است.****Huh
-
*ـ نحل: 128؛ ر.ك: فخر رازى، مفاتيح‏الغيب ، ج 8، جزء 16، ص 67.
**ر.ك: محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 5، جزء 10، ص 146.
***ر.ك: محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بكر ابن‏عربى، احكام‏القرآن، ج 2، ص 953.
****ر.ك: ابواسحاق احمد ثعلبى، الكشف و البيان، ج 5، ص 46.
=
پس کسی که جان خودش رو برای حفظ جان رسول خدا داده و جای حضرت در بطن ماجرا قرار میگیرند و ایه " وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ " چی میشه؟
ایا این دو با هم مساوی هستن؟
یک نکته دیگه ایا کسی شجاع تر هست در جای پیامبر میماند و جان خود را در معرض شهادت قرار میدهد یا اینکه همراه پیامر بماند و از اسیبها دور بماند؟
بفرض اینکه خلیفه اول همراه پیامبر اکرم (ص ) باشند بازهم این که میگویند فداکاری کرده معنا ندارد.
پس اگر فضیلتی هم باشه باید برای کسی که جان خود را در طبق اخلاص مینهد باشد نه کسی که میترسد.
عمری باشه در خدمت دوستان هستم با ادامه بحث.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، محب الزهرا
۱۰:۲۷, ۱۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #43
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد و بررسى:
در اين مجال نكاتى چند در خور توجه است:
از اين فقره آيه شريفه هيچ فضيلتى براى ابوبكر استفاده نمى‏شود، بلكه بعكس، نقصان همراه حضرت را مى‏رساند؛
زيرا اولاً، اين همراهى دليلى بر فضليت نيست. بررسى اصل معيت در قرآن، مؤيد اين مدعاست. قرآن كريم مى‏فرمايد: «قَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ.» (مائده: 12)
فخر رازى اين آيه را چنين تفسير مى‏كند: من به شما آگاهى و قدرت دارم. در آيه بعد، از پيمان‏شكنى آنان سخن به ميان مى‏آيد كه به همين دليل، مورد لعنت قرار مى‏گيرند.*
وى همچنين «معيت» در «هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ... وَهُوَ مَعَكُمْ...» (حديد: 4) را قدرت، ايجاد و آگاهى مى‏داند.**
بنابراين، معيت خداوند تلازمى با نيكوكار بودن ندارد، همان‏گونه كه بنى‏اسرائيل كه مشمول خطاب «انى معكم» بودند آن‏گونه مشمول لعنت خداوندى قرار گرفتند. در آيه غار معيت به معناى يارى در برابر دشمنان مى‏باشد. ابوبكر محزون مى‏گردد و رسول خدا به وى اميد مى‏دهد كه حزن به خود راه مده كه خداوند با ماست و ما را در برابر دشمنان يارى خواهد فرمود.
و اين يارى در اصل، از آنِ رسول خداست؛ زيرا تمام اين برنامه‏هاى هجرت براى تداوم راه هدايت و بقاى اسلام است و تداوم آنها به استمرار حيات آن حضرت وابسته مى‏باشد.

ثانيا، نهى شدن ابوبكر از حزن توسط حضرت ذم و نقصان به شمار مى‏رود؛
زيرا نهى خود كاشف از مذموم بودن متعلق آن است، مگر دليلى بر خلاف آن باشد؛
مانند شواهد و دلايل عقلى عصمت در مواردى كه ذمّى براى پيامبران در قرآن آمده باشد. مثلاً، اميرمؤمنان عليه‏السلامدر مورد ترس حضرت موسى عليه‏السلام مى‏فرماید: ترس حضرت موسى براى خود نبود، بلكه او از چيره شدن جاهلان و حاكميت گمراهى هراسناك بود.***
ولى در مورد ابوبكر، چون عصمت مطرح نيست، نهى به ظاهر خود باقى مى‏ماند.****
ترس مادر حضرت موسى نيز تنها درباره فرزندش بود؛ زيرا پس از آنكه به او الهام شد ما او را به تو برمى‏گردانيم، آرامش يافت.
اما ابوبكر به رغم مشاهده نشانه‏هايى آشكار (مانند خروج عجيب از مكه و تار عنكبوت بر در غار و تخم‏گذارى كبوتر در آن و...)، باز همچنان در حزن و اندوه به سر مى‏برد***** و نگرانى او براى جان حضرت رسول نبوده است.

ثالثا، روايات مربوط به توقف در غار و ديگر موارد، بايد از قول پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يا خود ابوبكر نقل شده باشد.
نقل فرد ديگرى كه در آنجا حضور نداشته است در اين‏باره اعتبار ندارد.******
*ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ص 189.
** ـ همان، ج 15، جزء 29، ص 216.
*** ـ ر.ك: نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ 4.
**** ـ ر.ك: محمدبن محمد نعمان مفيد، همان، ج 1، ص 246.
*****- ر.ك: ابوالفتح الكراجكى، كنزالفوائد، ص 206.
******ـ ر.ك: عبدالحسين امينى، الغدير، ج 8، ص 66.

تا مجال اینده در پناه حق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، hesam110
۱۶:۰۰, ۲۲/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #44
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
فراز پنجم آيه:
«فَأَنزَلَ اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ»؛
پس خداوند آرامش خود را بر او فرو فرستاد...

بحث از مرجع ضمير در «عليه» است كه آيا به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله برمى‏گردد يا به ابوبكر.
سكينه الهى بر چه كسى فرود آمده است؟
مفسّران اهل‏سنت در اين مورد همداستان نيستند. مشهور در ميان مفسّران متأخر اين است كه مرجع اين ضمير ابوبكر است.
اما با نگاهى به تفاسير آنان به دست مى‏آيد اين احتمال يا اساسا مطرح نشده است* يا از آن با عنوان «قيل»، كه حكايت از ضعف دارد، ياد شده است.**
بعد از آن نيز به صورت يك احتمال موجه مطرح بوده است***
تا اينكه در نهايت برخى از مفسّران آن را امرى مسلم گرفته‏اند.****
رشيدرضا نزول اين سكينه بر ابوبكر را فضيلتى بزرگ مى‏داند؛ زيرا در مورد هيچ شخصى جز پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مطرح نشده است. گرچه در قرآن از نزول سكينه بر مؤمنان سخن به ميان آمده است، ولى ابوبكر در غار جانشين همه آنان گرديده است و سكينه‏اى كه بر همگان نازل گشته بود تنها بر او نازل شد.*****
استدلال او به برگشت ضمير به ابوبكر اين است كه اولاً، ضمير بايد به نزديك‏ترين مرجع بازگردد و نزديك‏ترين مرجع اين ضمير در آيه شريفه كلمه «صاحب» است كه منظور ابوبكر مى‏باشد. ثانيا، تنها ابوبكر بود كه دچار حزن شده بود؛ چون پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در آرامش و سكونت به سر مى‏برد؛ زيرا يارى خداوند و پيروزى بر دشمنان را باور داشت.
در آن هنگام كه حضرت به ابوبكر فرمود: «لا تحزن»، آرامشى بر وى فرود آمد كه ترس و اندوهش را زدود. اگر مراد، نزول سكينه بر پيامبر باشد، لازمه‏اش اين است كه حضرت تا پيش از نزول سكينه، در حالت حزن بوده باشد.
در اين صورت، چگونه به ابوبكر فرمود: محزون مباش. و اگر آن‏گونه بود، عبارت آيه بايد چنين مى‏بود: «فانزل اللّه سكينته عليه فقال لصاحبه لا تحزن»، در حالى كه عبارت به گونه‏اى ديگر است. از «فا» در «فانزل اللّه» فهميده مى‏شود كه پس از اين جمله «لا تحزن»، سكينه الهى نزول يافته است.******
--
*ر.ك: هودبن محكم الهوارى، تفسير الكتاب‏العزيز، ج 2، ص 133.
**ر.ك: محمدبن جرير طبرى، جامع‏البيان، ج 6، ص 376.
***ر.ك: على‏بن حبيب ماوردى، النكت و العيون، ج 2، ص 139.
****ر.ك: نظام‏الدين قمى نيشابورى، غرائب‏القرآن، ج 3، ص 473؛ اسماعيل‏بن كثير دمشقى، تفسير القرآن‏العظيم، ج 4، ص 136؛ محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بكر ابن‏عربى، همان، ج 2، ص 951؛ وهبه‏بن مصطفى زحيلى، تفسيرالوسيط، ج 1، ص 863.
*****ـ ر.ك: محمد رشيدرضا، همان، ج 10، ص 448.
******ر.ك: فخر رازى، همان، ص 68.
ادامه دارد..
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، میثاق ، hesam110 ، محب الزهرا ، aboutorab
۱۵:۳۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #45
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
نقد و بررسى:
اولاً، رجوع ضمير به مرجع نزديك‏تر در صورتى پذيرفته است كه شاهدى بر خلاف آن در كلام نباشد. در اين آيه، وحدت سياق در رجوع ضميرهاى متعدد به پيامبر، شاهدى براى رجوع ضمير «عليه» به حضرت مى‏باشد.*
ثانيا، نزول سكينه كه نعمت الهى است، با وجود نگرانى تلازمى ندارد و مشروط بر آن نيست، بلكه چه بسا براى رفعت مقام و نصرت و يارى يا براى پيش‏گيرى از نگرانى اين نزول سكينه انجام مى‏يابد.**
ثالثا، بى‏نياز دانستن حضرت از نزول سكينه الهى با آيات قرآن ناهماهنگ است؛ زيرا قرآن در جريان جنگ حنين از نزول سكينه بر حضرت سخن گفته است:
«فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ.» (فتح: 26)
حال با توجه به نصّ صريح قرآن درباره نزول سكينه الهى بر پيامبر، چرا در اين آيه نزول سكينه را بر غير حضرت بدانيم؟
چرا پيامبر را كه در موارد ديگر مشمول اين سكينه الهى بوده در اينجا محروم بدانيم؟
آن حضرت همچنان مشمول سكينه الهى بوده است، اما همراهش از آن محروم ماند. و نيز برخلاف موارد ديگر، كه در كنار سكينه‏اى بر پيامبر، از نزول آن به مؤمنان سخن آمده، در اينجا از نزول سكينه به همراه حضرت سخن به ميان نيامده است. اين مسئله، نشان از نقصان او و محروم بودن وى از فضيلت مؤمنان است.
---
* ر.ك: محمدبن احمدبن جزى الكلبى، التسهيل لعلوم‏التنزيل، ج 1، جزء 2، ص 76.
** ر.ك: اسماعيل حقى بروسوى، روح‏البيان، ج 3، ص 435؛ محمود آلوسى، همان، ج 6، جزء 10، ص 142.
ادامه دارد...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، محب الزهرا ، hesam110
۱۱:۰۷, ۲۸/اردیبهشت/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۲ ۱۱:۰۹ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #46
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه بحث :
رابعا، سياق كلام از اول آيه در مورد يارى پيامبر از سوى خداوند مى‏باشد.
آن حضرت در تنهايى بدون يار و ياور مورد نصرت الهى قرار گرفت.
خداوند او را با نزول آرامش و تقويت با لشكريان يارى فرمود. پس بايد گفت: نزول آرامش تنها بر آن حضرت بوده است.
بدون شك، فراز «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْیَا» (و كلمه كافران را پايين‏تر گردانيد و سخن خدا بالا و برتر است) بيانى براى قبل مى‏باشد؛
بدين‏گونه كه مراد از «كلمة الذين كفروا» كافرانى بودند كه براى قتل پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در دارالندوه جمع شده بودند و مراد از كلمه «اللّه» همان وعده يارى بود كه به حضرت داده شده بود؛ يعنى دنباله آيه سخن از يارى حضرت دارد.
پس نمى‏توان نصرت خداوند در آغاز آيه غار را از آنِ شخص ديگرى دانست. پس بايد كل آيه را در مورد نصرت حضرت رسول بدانيم.*

از سويى ديگر، اگر مرجع ضمير «عليه» ابوبكر باشد، بايد گفت كه فراز «وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا» نيز درباره او مى‏باشد؛ زيرا اين دو فراز آيه در يك سياق قرار دارند. از اين‏رو، يا بايد تأييد به لشكر الهى را از آنِ پيامبر ندانيم و يا دو فراز آيه را در يك سياق ندانيم كه هر دو ناصواب است.
آلوسى بر اين باور است كه مرجع ضمير «ايده» ابوبكر است؛
چون عطف به «نصره اللّه» شده نه بر «انزل». مؤيد ارجاع ضمير در «ايده» به ابوبكر، روايت انس از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه فرمود:
«يا ابابكر! ان اللّه تعالى انزل سكينته عليك و ايدك ...»**
نادرستى سخن آلوسى بدين دليل است كه عطف «ايده» بر «انزل» بدون دليل و شاهد است. «ايده» بر «انزل» كه نزديك‏تر است عطف مى‏شود.

برخى نيز در تأييد بازگشت ضمير «ايده» به ابوبكر آورده‏اند:
گرچه در خصوص آيات مربوط به نزول لشكريان غيرمرئى، سخنى از فرود آنان بر مؤمنان نيست، اما چون لشكريان براى يارى آمده‏اند در نتيجه، آن مؤمنان يارى شده‏اند. در آيه مورد بحث نيز چون ابوبكر يارى شده است، پس مى‏توان گفت كه اين لشكريان براى تأييد ابوبكر آمده بودند و در اين زمينه، تأييد مؤمنان با تأييد شخص ابوبكر تفاوتى ندارد؛ زيرا در هر صورت و در حقيقت، حضرت رسول را تأييد كرده‏اند. «در نارسايى اين سخن همين بس كه در اين صورت، انسجام آيه خدشه‏دار مى‏شود... زيرا در ابتداى آن از تنها گذاشتن حضرت سخن به ميان آمده و اينكه خداوند هرگز حضرت را واننهاده است. حال اگر در انتهاى آيه يارى شخص ديگرى مطرح باشد، اين سبك و سياق آيه را درهم مى‏ريزد. گرچه يارى مؤمنان به نوعى يارى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏ و‏آله مى‏باشد، اما اين با سياق آيه ناسازگار است؛
چون در آيه 38 همين سوره مؤمنان را مورد عتاب قرار مى‏دهد كه چرا نداى حضرت را بى‏پاسخ گذاشته، وارد عرصه جهاد نشده‏اند و در آيه 39 آنان را به عذاب و جايگزينى افراد ديگر تهديد [مى‏كند ]و بى‏نيازى خدا و رسول از آنان را اعلام مى‏دارد تا اينكه در آيه 40 بيان مى‏دارد كه حضرت از يارى آنان كاملاً بى‏نياز است؛ زيرا خداوند تنها ياور اوست و آن هنگام كه او تنها بود و از مكه اخراجش كردند خداوند او را يارى نمود.
سياق آيه گوياى آن است كه تنها ياور حضرت همان خداوند مى‏باشد و سخنى از يارى مؤمنان به ميان نيامده است. سبك آيه اين ناهماهنگى را برنمى‏تابد. گذشته از آنكه زمان تأييد به لشكريان نامرئى همان زمان مخفى‏شدن در غار است و انصراف آن به جريان احزاب و حنين بى‏اساس است.***
ادامه دارد...

*-ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 279.
**- ر.ك: محمود آلوسى، همان، ج 6، جز 10، ص 142.
***-ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 9، ص 282.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، محب الزهرا ، hesam110
۱۹:۲۴, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #47
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
ممكن است گفته شود:
در مواردى، قرآن در ابتداى آيه‏اى دو موضوع را مطرح مى‏كند، اما در ادامه تنها به يكى از آن دو اشاره دارد با اينكه هر دو مورد نظر قرآن است؛ مانند آيه«وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ» كه ضمير «ينفقونها» به فضه برمى‏گردد، اما روشن است قرآن كنز ذهب را نيز نكوهش نموده است.
آيه غار نيز گرچه از نزول سكينه بر يك نفر سخن مى‏گويد. لكن مقصود يارى دو نفر است.
پاسخ اين است كه
اولاً، اين‏گونه كاربرد ضمير مجاز و استعاره است و اين كاربرد نيازمند دليل و شاهد است و بدون وجود شاهدى روشن هرگز نمى‏توان قرآن را از ظاهر آن منصرف ساخت. در آيه كنز شاهدى روشن از نكوهش قرآن از كنز ذهب حكايت دارد؛ چون آيه با نكوهش ذهب آغاز مى‏گردد، اما در آيه غار چنين شاهدى وجود ندارد.
ثانيا، در جايى اين نوع كاربرد روا مى‏باشد كه هيچ‏گونه اشتباهى رخ ندهد، در حالى كه در آيه غار جاى اين اشتباه وجود دارد؛ چون مورد نزول سكينه ابهام پيدا مى‏كند.*
در پايان اين نكته كلى را يادآور مى‏شويم كه فضليت‏هاى گوناگونى كه از اين آيه شريفه براى ابوبكر برداشت شده است با سخن عايشه در حضور اصحاب پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تضاد كامل است كه گفت: در قرآن چيزى در فضيلت ما جز برائت و پاكى (يا عذر) من نازل نشده است.**
تنها یک روز دیگر با شما هستیم با نتیجه ان.
با امید مفید بودن بحث ، ملتمس دعای دوستان هستم.
---
*.ك: محمدبن محمد نعمان مفيد، همان، ص 248.
** ر.ك: عبدالرحمن ثعالبى، همان، ج 3، ص 482؛ ابن حيان اندلسى، همان، ج 4، ص 162؛ عبدالحق‏بن غالب‏بن عطيه اندلسى، المحرر الوجيز، ج 2، ص 307؛ جلال‏الدين سيوطى، لباب‏النقول، ص 175؛ همو، الدرالمنثور، ج 6، ص 41.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، hesam110 ، aboutorab
۱۵:۴۸, ۶/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #48
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
نتيجه‏ گيرى

در تفسير آيه شريفه غار به اين نكات و نتايج دست مى‏يابيم:

1. خداوند در هنگام تنهايى پيامبرش ياور و حامى آن حضرت بود.

2. جمله «ثانى اثنين» تنها دلالت دارد كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سفر هجرت خود ابوبكر را همراه داشت و فضيلتى براى ابوبكر نيست؛ چون مراد از «ثانى اثنين» پيامبر بوده و همراهى جسمى برترى نمى‏آورد.

3. از فراز «لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا» استفاده مى‏شود كه ابوبكر محزون بوده و حضرت وى را آرامش دادند.

4.
عبارت «ايده» حاكى از آن است كه خداوند با نزول سكينه و به وسيله لشكريان ناپيدا پيامبرش را تأييد و يارى فرمود؛ چون وحدت سياق دلالت دارد كه ضمير در آن به پيامبر برمى‏گردد نه ابوبكر.

··· منابع
ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، قم، النشرالاسلامى، 1406ق.
ـ آلوسى، محمود، روح‏المعانى، بيروت، دارالفكر، 1417ق.
ـ ابن‏عاشور، محمدبن طاهر، التحرير والتنوير، بيروت، مؤسسة التاريخ، 1420ق.
ـ ابن‏عربى، محمدبن عبداللّه‏بن ابى‏بكر، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1408ق.
ـ ابن‏كثير، دمشقى، اسماعيل، تفسير القرآن‏العظيم، بيروت، دارالاندلس، بى‏تا.
ـ ابن‏هاشم، عبدالملك، السيرة النبويه، بيروت، دارالوفاق، 1375ق.
ـ الزجاج، ابى‏اسحاق، معانى القرآن واعرابه، بيروت، عالم الكتب، 1408ق.
ـ الطائى، نجاح عطا، صاحب الغار ابوبكر ام رجل آخر، بيروت، بى‏نا، 1428ق.
ـ الهوارى، هودبن محكم، تفسير الكتاب العزيز، بيروت، دارالغرب الاسلامى، 1990م.
ـ امينى، عبدالحسين، الغدير، قم، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1416ق.
ـ اندلسى، ابن‏حيّان، البحرالمحيط، بيروت، دارالفكر، 1420ق.
ـ اندلسى، عبدالحق‏بن غالب‏بن عطيه، المحرر الوجيز، بيروت، دارالكتب العلميه، 1413ق.
ـ ثعالبى، عبدالرحمن‏بن محمد، جواهر الحسان، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416ق.
ـ ثعلبى، ابواسحق احمد، الكشف والبيان، بيروت، داراحياء التراث، 1422ق.
ـ جزى الكلبى، محمدبن احمد، التسهيل لعلوم التنزيل، بيروت، دارالفكر، بى‏تا.
ـ حاكم نيشابورى، حافظ، المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالكتب‏العربى، بى‏تا.
ـ حقى برسوى، اسماعيل، روح‏البيان، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1405ق.
ـ خطيب، عبدالكريم، التفسيرالقرآنى للقرآن، بيروت، دارالفكر العربى، بى‏تا.
ـ رازى، فخرالدين، التفسيرالكبير، بيروت، دارالفكر، 1423ق.
ـ رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، دارالمعرفه، بى‏تا.
ـ زحيلى، وهبه‏بن مصطفى، تفسير الوسيط، بيروت، دارالفكر، 1422ق.
ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشاف، بيروت، دارالكتب العربى، 1407ق.
ـ سيوطى، جلال‏الدين، الدرالمنثور، بيروت، دارالفكر، 1403ق.
ـ ـــــ ، تفسير الجلالين، بيروت، مؤسسه‏النورللمطبوعات، 1416ق.
ـ ـــــ ، لباب النقول، بيروت، دارالمعرفه، 1421ق.
ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان، بيروت، موسسه‏الاعلمى، 1390ق.
ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مجمع‏البيان، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، 1418ق.
ـ طوسى، محمدبن حسن، التبيان، بيروت، داراحياءالتراث العربى، بى‏تا.
ـ طيب، عبدالحسين، اطيب‏البيان، تهران، اسلام، 1378.
ـ قرطبى، محمدبن احمد، الجامع لاحكام‏القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1408ق.
ـ كاشانى، ملّا فتح‏اللّه، منهج‏الصادقين، تهران، علميه اسلاميه، بى‏تا.
ـ كراجكى، ابوالفتح، كنزالفوائد، قم، مكتبه‏المصطفوى، 1369.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، كافى، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1411ق.
ـ ماوردى، على‏بن حبيب، النكت والعيون (تفسير الماوردى)، مصر، وزارت اوقاف، بى‏تا.
ـ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، نرم‏افزار كتابخانه اهل‏بيت عليهم‏السلام.
ـ مفيد، محمدبن محمد نعمان، تفسير القرآن‏المجيد، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1424ق.
ـ واحدى نيشابورى، على‏بن احمد، اسباب النزول، بيروت، عالم‏الكتاب، بى‏تا.
Blushبا امید به اینکه از این مطالب استفاده کافی رو برده باشیدBlush
پایان
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، hesam110 ، محب الزهرا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بررسى فضایل حضرت على (علیه السلام) و مساله امامت (حدیث غدیر خم) Anti gods 2 1,558 ۲۴/آبان/۹۰ ۱۰:۳۹
آخرین ارسال: Anti gods

پرش در بین بخشها:


بالا