|
تهاجم فرهنگی
|
|
۰:۲۳, ۹/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۲ ۱۵:۲۳ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سخن امام راحل(قدس سره)درباره مبارزه با تهاجم فرهنگى
«اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد، بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات سالم مجتمع شويد و دست خيانت ابر قدرتها را، از ممالك خود و خزائن سرشار آن، كوتاه كنيد و مجد اسلامى را اعاده كنيد و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى برداريد، كه شما داراى همه چيز هستيد. بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگى مبارزه نماييد و روى پاى خودتان بايستيد و برروشنفكران غربزده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آورده اند كه تا متحد نشويد و دقيقاً به اسلام راستين، تكيه ننماييد، بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است. امروز زمانى است، كه ملتها بايد چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان را از خود باختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب، نجات دهند كه امروز، روز حركت ملتهاست». ![]() ______________________________________________________________ تهاجم فرهنگى برگرفته از سخنرانى هاى استاد محمد تقى مصباح يزدى تحقيق و نگارش عبدالجواد ابراهيمى |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۴۱, ۲۷/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
در بخش باورها، دشمنان سعى مى كنند كه بينش ما را نسبت به هستى و انسان تغيير دهند. اگر دشمنان بخواهند اعتقاد مارا نسبت به خدا، آغاز و انجام جهان، معنويات، روح، فرشته، وحى، حساب و كتاب عوض كنند اول تلاش مى كنند كه اين مسائل را افسانه،خيالبافى و خرافه معرفى نمايند؛ مثلا مى گويند واقع بين باش، درست فكر كن، اين حرفها ايده اليستى است، ماوراى طبيعت نامحسوس است،اين مسائل خيالبافى است،....اگر به صورت محيطى بر اين مسائل كار شود متأسفانه مى تواند بر جوانان اثر بسيارى داشته باشد. به كسى كه ارتباط قلبى و معنوى درستى با ماوراى اين عالم پيدا نكرده است تلقين مى كنند كه همه اين حرفها خيالات است؛ عده اى نشسته اند و اين مسائل را براى خود بافته اند؛ اصلا آدميزاد نمى تواند اعتقاد جزمى پيدا كند، به هيچ چيز نمى توان يقين پيدا كرد،... در فرهنگ غربى «دگماتيست» يعنى كسى كه بر اعتقادات جزمى تكيه دارد و حاضر نيست از آنها دست بردارد مانند يك فحش است اما قرآن در توصيف پرهيزكاران مى فرمايد:
«وَ بِْالاخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ». وقتى هم مى خواهد مردمى را مورد مذمت خود قرار دهد مى فرمايد: «بل هم فى شكٍّ» در شك و سرگردانى بسر مى برند. «بل هم منها عمون» چشم آنها نمى بيند و از ديدن آخرت كورند. ولى امروز فلسفه دنياى غرب مى گويد: اصلا اعتقاد داشتن نسبت به مسائل غير مادى خرافات است. چيزى را كه نمى بينى و حس نمى كنى، نپذير و گرنه ايده آليست و خيالاتى شده اى. اگر هم اعتقادى پيدا كردى نسبت به آن تعصّب نداشته باش. هر كسى براى خود اعتقادى دارد. تو هم اعتقادت را براى خودت داشته باش. اما نبايد اصرار داشته باشى كه حرف من حق است و حرف تو باطل؛... «عيسى به دين خود، موسى به دين خود». به زعم و گمان آنها اولا انسان حق ندارد به چيزى يقين پيدا كند، چون اصلا چيز باوركردنى در عالم وجود ندارد. ثانياً، به فرض آنكه به چيزى اعتقاد پيدا كرد حق ندارد عقيده خود را به ديگران تحميل كند. با اين فرض، كسى حق ندارد كسى را دعوت كند كه اسلام را بپذيرد. حتى بت پرستى هم براى خود نوعى اعتقاد است و نبايد آنرا نكوهش كرد. ![]() |
|||
|
|
۲:۰۳, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
اصول و ارزشهاى دينى و تشكيكهاى مهاجمان
اگر كسانى اعتقاد يقينى داشته باشند كه اسلام حق است و همه مردم بايد به آن ايمان بياورند و گرنه گمراه مى شوند،به عذاب آخرت مبتلا مى گردند و سعادت ابدى آنها به خطر مى افتد اصلا شكل زندگى شان عوض مى شود؛ مثلا در اين چند سال اخير، به دليل اينكه اين مسائل تاحدى جدّى گرفته شده است جوانها و نوجوانان ما در صحنه هاى نبرد چه افتخاراتى كه نيافريده اند! جوانان پانزده شانزده ساله ما، با اعتقاد به آخرت و امدادهاى غيبى، دنيا را تكان داده اند اينها همه به خاطر جدّى گرفتن اين مسائل است. اگر يك ملت شصت ميليونى، همه، اين مسائل را جدى بگيرند در ساير ملّتها هم اثر مى گذارند و تدريجاً دنيا عوض مى شود. اما دشمن براى اينكه اين مسائل جدّى گرفته نشود تبليغات مى كند؛ مى گويد: دين يك سلسله پندارهايى است مربوط به زندگى شخصى افراد، هر كس در اعتقادى كه دارد آزاد است ولى نبايد به اعتقاد ديگران كارى داشته باشد. در حالى كه عمده شعارهاى پس از انقلاب مابر اين اساس بود كه «ما انقلابمان را به همه جهان صادر مى كنيم»؛ يعنى ما يك سلسله باورهاى دينى داريم كه مى خواهيم آنها را براى ديگران هم اثبات كنيم. اجبارى هم نسبت به پذيرش حرفمان نداريم. تنها مى گوييم حرف ما رابشنويد اگر دلايل ما براى شما قابل قبول است بپذيريد. آنها چه پاسخ مى دهند؟ آنها مى گويند اولا، اصلا دليل نياوريد؛ زيرا دليلهاى فلسفى و تعقّلى هيچ اعتبارى ندارد. فقط دلايل حسّى و تجربى قابل پذيرش است. ثانياً، اگر شما به دنبال اين هستيد كه چيزى را به طور يقينى كشف كنيد و بدان معرفت صحيح پيدا كنيد اين يك خيالى بيش نيست و هر گز تحقّق نخواهد يافت. كشف حقيقت و پيدا كردن اعتقاد يقينى نسبت به يك چيز نشدنى است. انسان هرگز نمى تواند از شك رهايى يابد. اينها كارهايى است كه دشمنان ما در زمينه شناخت و جهان بينى انجام مى دهند و مهمترين و مؤثرترين كارى است كه آنها انجام مى دهند، براى اينكه ايمان ما را از بين ببرند. ![]() |
|||
|
|
۲۲:۵۴, ۳۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #43
|
|||
|
|||
|
اما در زمينه مسائل ارزشى: در مدت هشت سال جنگ تحميلى، مردم به اشكال مختلف به جبهه ها كمك مى كردند، از پيرزن و پير مرد و خرد و كلان به طور كلّى، هر كس به هر شكلى كه مى توانست كمك مى كرد. همه اين كمكها به دليل باورهايى بود كه مردم به خدا و قيامت و حساب و كتاب داشتند، و به خاطر يك سلسله ارزشهايى بود كه بدانها دل بسته بودند: ايثار، فداكارى، جانبازى و امثال آن. اهميّت اين مسائل براى آنها چنان بود كه حاضر بودند جان خود را بدهند ولى اين ارزشها مخدوش نشود. پس پاى بندى به اين ارزشهاست كه چنين حماسه هايى را مى آفريند. اگر موفق شوند كه اين پاى بندى را از مردم ما بگيرند در اهداف پليد خود پيروز شده اند. لذا براى سست كردنِ پاى بندى مردم سعى مى كنند كه اين ارزشها را اعتبارى جلوه دهند. مى گويند: گروهى چيزى را پسنديدند و بدان دل بستند، همان براى آنها ارزش شد.گروهى هم چيز ديگرى را پسنديدند آن چيز برايشان ارزش شد. امروز براى جامعه اى فلان چيز ارزش است و فردا چيز ديگر اولا، اينها دليلى عقلانى ندارند. ثانياً، به فرض داشتن دليل عقلانى چنين دلايلى اطمينان بخش نيستند چون اينها مسائلى متافيزيكى و غير قابل اثبات، هستند بخصوص آنكه مسائل ارزشى را متافيزيكى هم نمى توان دانست؛ زيرا ارزش اعتبارى است و اعتباريات برهان بردار نيست. عده اى چنين خواسته اند و چيزى را براى خود به عنوان ارزش مطرح كرده اند، فردا هم چيز ديگرى به عنوان ارزش جديد مطرح مى كنند. امروز فداكارى، جان بازى و شهادت طلبى ارزش است، فردا پول پرستى، كاخ نشينى، صنعت و تكنولوژى ارزش است.
اگر اين فكر رواج پيدا كند كه ارزشها امورى اعتبارى هستند، پايه و اساسى ندارند و تابع يك سلسله شرايط اجتماعى و فرهنگى خاص هستند مسائل ارزشى كه در طول تاريخ براى ما مطرح بوده به تدريج، بر اثر تأثير فرهنگهاى بيگانه بر جوانان، دگرگون خواهد شد. در اين صورت جوانان ما در آينده، حاضر نخواهند بود كه نارنجك به كمر ببندند و خود را به زير تانك دشمن بيندازند. چرا؟ چون در گذشته اين كارها ارزش بوده ولى اكنون ارزش خود را از دست داده است. در عوض، هنر، رقاصى و خوانندگى و امثال آن ارزش شده است. پس استعمارگران براى اينكه جامعه ما را از عمل به مسائل ارزشى خود باز دارد يعنى از رفتارى كه به نفع مستكبران نيست جلوگيرى كنند، چنين دسيسه هايى را بكار مى گيرند. آنها مى دانند كه رفتار ملت ما و دستگاه ارزشى كه تاكنون برايش مطرح بوده موجب شده است كه قدرتى در آنها بوجود آيد كه اگر تمام قدرتهاى جهان دست به دست هم دهند نتوانند با اين ملت مبارزه كنند و او را به زانو در آورند. پاى بندى به اين اعتقادات و ارزشها براى استكبار، گران تمام مى شود و او را در مبارزه سياسى، نظامى و اقتصادى به شكست وادار مى كند تا آنجا كه مى بيند هيچ راه ديگرى جز مبارزه فرهنگى وجود ندارد. ![]() |
|||
|
|
۰:۳۹, ۵/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #44
|
|||
|
|||
|
مبارزه فرهنگى، بهترين شگرد دشمنان
دشمنان ما در مبارزه سياسى به جايى نرسيده اند، هر چند به تشكيل و سازماندهى گروهكها، تشكيلات و حزبها دست زده اند. در مبارزه نظامى و جنگ تحميلى نيز به نتيجه اى نرسيده اند. با محاصره اقتصادى و مصادره كردن پولها و اجناس خريدارى شده ما نيز طرفى نبستند؛ تنها راهى كه براى آنان باقى مانده مبارزه فرهنگى است؛ مثلا نفوذ در مراكز فرهنگى و دينى، به اسم دين دنبال آن هستند كه ببينند موقعيت زمان چه چيزى اقتضا مى كند. اگر بتوانند بى پرده اسلام را مى كوبند و اگر نتوانند به اسم «تحقيقات جديد» و «اسلام نوين»، مطالبى را مطرح مى كنند كه اساس اعتقادات و ارزشهاى اسلامى ما را سست كنند؛ آنها مى دانند كه آنچه حيات جهانخواران غرب را به خطر مى اندازد اسلام و اقعى و اعتقاد به ارزشهاى آن است. اكنون آثار اسلامى انقلاب در كشورهاى بسيارى ظاهر شده است و بزودى به قلب مغرب زمين نيز سرايت خواهد كرد. از اينرو مى گويند: اين افكار و اعتقادات نبايد در جامعه رواج پيدا كند و اگر ممكن باشد بايد آنها را در نطفه خفه كرد. از جمله روشهاى آنان براى مقابله با فرهنگ اسلامى اين است كه سعى مى كنند تا افكارى عرضه كنند كه ملتهاى اسلامى خودشان از اعتقاداتشان دست بردارند، اگر نشد سعى مى كنند آنهارا عوض كنند. در غير اين صورت، روشنفكرنماها را وادار مى كنند كه وانمود كنند كه تاكنون رشد فكرى نداشته ايم و در اشتباه بوده ايم اما اكنون كه فرهنگ ما علوم و فلسفه ما پيشرفت كرده است، فهميده ايم كه نمى توان معرفت يقينى پيدا كرد؛ فهميده ايم كه دستگاه ارزشى اصلا ثبات و دوام ندارد، پايه عقلانى ندارد. اگر اين مطلب توسط ملتها پذيرفته شود موجب روشنى چشم استكبار جهانى است. استكبار جهانى از اين بالاتر چه آرزويى مى تواند داشته باشد كه روزى بيايد كه مسلمانان در اعتقاداتشان ترديد كنند و به ارزشهايشان پاى بند نباشند. اين همان هجوم فرهنگى است: ارائه يك سلسه نظريات فلسفى، معرفت شناختى و هستى شناسنانه به عنوان مسائل فلسفى نو. مى گويند: نمى توان جلوى فكر را گرفت؛ مسائل فكرى روز بايد در مجامع فرهنگى مطرح شود و بى طرفانه مورد بررسى قرار گيرد. اين شگردى است براى سست كردن انديشه ها و افكار و باورهاى مردم. مى گويند: «اينقدر پاى بند مسائل دينى نباشيد، گاهى هم اندكى گناه بدنيست. اندكى كجى راستى به حساب مى آيد. اين تقيّدات و خشكى ها را كنار بگذاريد.» اين تهاجم فرهنگى اصيل است كه با مدد گرفتن از ابزارها و وسايل تبليغاتى و هنرى انجام مى شود. همين مطالب به تدريج، تقويت مى شود تا آنجا كه به طور صريح، در محافل علمى و آكادميك مطرح مى شود و آنها هم براى قشرهاى ديگر كه هنوز قدرت تفسير و تحليل عميق و عقلى مطالب را ندارند بازگو مى شود. در نتيجه، ساير مردم هم تحت تأثير قرار مى گيرند. از اينروست كه مى بينيم مفاهيم عوض مى شود و به جاى آنكه ايثار و فداكارى را نشان دهند تا آنجا كه جامعه كشش داشته باشد به مسائل شخصى و جنسى و از اين قبيل مى پردازند. در نتيجه، قشر جوان قدم به قدم عقب نشينى مى كند و از سوى ديگر جانبِ مهاجم فرهنگى خيز برمى دارد. چيزهايى مثل مد لباس و شكل زندگى كه با افكار دشمنان بيشتر سازگارى دارد همه از مظاهر هجوم فرهنگى دشمن است. امروز اگر شما بخواهيد در بازار، پيراهنى پيدا كنيد كه روى آن انگليسى نوشته نشده، عكس هنر پيشه ها، تصاوير حيوانات و امثال آن رويش نباشد، پيدا نمى كنيد. مگر خط فارسى زشت تر از خط انگليسى است؟ چرا در جمهورى اسلامى و پايگاه انقلاب اسلامى در دنيا، فرهنگ بيگانه اينقدر نفوذ داشته باشد؟ اين هجوم فرهنگى است كه ما را از هويت خودمان تهى مى كند، به گونه اى كه گويى ما نه فرهنگ داريم، نه علم، نه زبان و نه خط. ![]() |
|||
|
|
۲۳:۳۱, ۵/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #45
|
|||
|
|||
|
اهميت مبارزه با هجوم فرهنگى
آخرين مسأله اى كه، در اين بحث، مورد توجه مى باشد اين است كه در مقابل هجوم فرهنگى، و ظيفه ما چيست؟ با توجه به ابعاد اين هجوم، پيدا كردن پاسخ اين سؤال چندان مشكل نيست. وقتى معلوم شد كه هجوم فرهنگى به چه شيوه هايى انجام مى گيرد مشخص مى گردد كه از چه نقاطى مهاجم حمله مى كند. آنگاه اگر مراقب باشيم وغافل نمانيم مى توانيم موضع مناسبى اتخاذ كنيم. در اين حال، اولين وظيفه ما آن است كه عظمت خطر را به درستى درك كنيم، تصّور نكنيم كه مسأله ساده اى است، بايد متوجه باشيم كه دشمن مى خواهد هويّت ما را به عنوان يك ملّت، از بين ببرد، دين ما را به عنوان با ارزشترين پديده هستى، از ما بگيرد، انديشه هاى اخلاقى ما را كه جانمان را بايد براى حفظ آنها فدا كنيم از بين ببرد و تربيت اجتماعى، خانوادگى و فردى ما را كه مرهون روابط پدر و مادر، زن و شوهر و دولت و مردم است، همه را تحت تأثير فرهنگ خود قرار بدهد و اگراين روند ادامه پيدا كند نسل آينده ما نه ايمان محكمى خواهند داشت، نه شناخت يقينى، نه جهان بينى روشنى، نه دستگاه ارزشى محكمى و نه رفتار ثابتى كه ناشى از هويّت فرهنگى خودش باشد. بنابر اين، بايد اين خطر را خوب درك كنيم. اگر چنين شد آنگاه مى دانيم كه چه بايد بكنيم. آنان كه بامسائل اسلامى كارى ندارند دست كم، براى مليّت خودشان هم كه شده ارزشهاى كشور خود را فراموش نكنند و با تقليد از مظاهر فرهنگى غرب در مد لباسها و فيلمها و ساير موارد مشابه فرهنگ دشمن را رواج ندهند. بخصوص دانشجويان عزيز، كه از رشد فكرى و عقلى بر خوردارند، بايد بيشتر مراقب باشند و براى ترويج فرهنگ و ارزشهاى اسلامى تلاش كنند. ارزش مجاهده در اين راه است. بايد در اين زمينه، مطالعه و بحث شود و اين مسائل براى نسل جوان بخوبى روشن گردد در اين ميدان مسؤوليت قشر دانشگاهى بيش از ساير مردم است. اگر سستى شود دشمن با دسيسه و توطئه هاى فراوانِ خود، نفوذ خواهد كرد و در آن صورت، خون شهيدان عزيزى كه در اين راه ريخته شده پايمال خواهد گشت. در ميان همه فرهنگها، تنها فرهنگ اسلام است كه مى تواند در مقابل دشمنان با تمام قدرت مقاومت كند. اين مطلب را مدتهاست كه آنها فهميده اند؛ لذا، بيش از يك قرن است كه تصميم گرفته اند براى مقابله با فرهنگ اسلامى آن را كم رنگ بلكه بى رنگ و بى رمق كنند. آنها نقشه كشيده اند كه در كشورهاى اسلامى، اسلام را طورى وانمود كنند كه كارايى لازم را نداشته باشد. براى اين منظور، بهترين راه را اين ديدند كه اسلام را مثل مسيحيت امروز اروپا به معابد و مساجد منحصر كنند و اسلام را از دخالت دادن در امور زندگى اجتماعى و سياسى معاف كنند (مسأله تفكيك دين از سياست و سكولاريسم). ![]() |
|||
|
|
۲۳:۱۱, ۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
تجربه تفكيك دين از سياست در غرب به موفقيتهايى دست يافته بود انتظار داشتند اين سياست در ايران هم كاملا به موفقيت برسد؛ اما يك انسان الهى پيدا شد و اين نقشه را در كشورهاى اسلامى بر باد داد. او امام خمينى(قدس سره)بود.
اگر آنها با ما دشمنى دارند بر سر همين مسئله است. اگر با امام(قدس سره)نيز دشمنى كردند براى همين مسئله بود وگرنه عظمت امام خمينى در دل آنها بگونه اى بود كه بى اختيار و از عمق دل، به او احترام مى گذاشتند. عظمت امام آنچنان بود كه هر انسانى را در مقابل خود خاضع مى كرد؛ ولى دشمنيهاى آنها به اين دليل بود كه روش امام خمينى(قدس سره)با اهداف اقتصادى و سياسى آنها تقابل تام داشت. نمونه آشتى ناپذيرى امام(قدس سره)را امروز در خلف صالح او مى بينيم. اين بزرگترين مشكل آنهاست. هر انقلابى را به نحوى مهار كرده و به شكلى از پا در آورده اند و در نهايت، با آن آشتى كرده اند. آشتى ناپذيرى انقلاب اسلامى ايران براى آنها يك بلاى درمان ناپذير است. پس علت اينكه با آن مبارزه و دشمنى مى كنند و فرهنگ ما را مورد هجوم قرار مى دهند تا حدى روشن شد. عامل ديگرى را نيز مى توان به آن افزود: امروز فاسدترين كشورهاى دنيا از نظر مواد مخدر، مشروبات الكلى، قتل، جنايت و از هم پاشيدگى خانواده ها آمريكاست. تعداد قتل و جنايت در هيچ كشورى مثل آمريكا نيست. به علت ارتكاب بيش از حد جنايت و قتل، دولت خريد و فروش دو نوع سلاح را در اين كشور ممنوع كرده است. البته هنوز خريد و فروش حدود بيش از شصت نوع سلاح ديگر آزاد است. اخيراً شهردار نيويورك براى اينكه دانش آموزان بتوانند به مدرسه بروند به پليس دستور داده است كه هر روز در مواقع شروع و تعطيلی مدارس، از خيابانهاى اطراف، به دقت، مراقبت كند؛ يعنى دانش آموزان مدارس آمريكايى جرأت نمى كنند كه آزادانه به مدرسه بروند؛ يا آنها را مى ربايند يا نابود مى كنند يا به مراكز فساد مى كشانند يا مبتلا به مواد مخدر مى كنند و يا مورد تجاوز جنسى قرار مى دهند. بسيارى از كلاسهاى مدرسه ها خلوت است؛ چون دانش آموزان امنيت ندارند كه از خانه هاى خود بيرون بيايند. او اينگونه چاره انديشى كرده است كه در هنگام شروع مدارس و هنگام تعطيل شدن آنها، پليس خيابانهاى اطراف مدرسه را محاصره كند. اين تنها چاره اى است كه آنها به عقلشان رسيده است. تجاوزات جنسى پدرها و پدربزرگها به بچه هاى كوچك خود هم بسيار فراوان است. چندى پيش فيلمى را در آلمان به نمايش گذاشتند كه در آن يك نوجوان سيزده ساله پدر و مادر خود را كشته و محاكمه شده بود. از او پرسيدند كه چرا پدر و مادرت را كشتى؟ از اين كار چه انگيزه اى داشتى؟ او جواب داد: از وقتى كه خود را شناخته ام و به ياد دارم، مورد تجاوز جنسى پدرم بوده ام. پدرم اين كار را در مقابل مادرم انجام مى داد. به اين دليل، كينه پدرم و مادرم در دلم جا گرفته بود تا اينكه موفق شدم آنها را به قتل برسانم. اين فرهنگ غربى است كه مى خواهند آن را براى ما صادر كنند. ![]() |
|||
|
|
۲۱:۴۶, ۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #47
|
|||
|
|||
|
ابزار تهاجم دشمنان چيست؟
ابزارهاى گوناگونى براى رسيدن به مقاصد خود دارند كه در ظاهر ساده اند ولى در پشت هر يك از آنها تاكتيكهاى علمى بسيارى وجود دارد و ما اهميت آنها را درك نمى كنيم. متأسفانه با همه درك سياسى خوبى كه داريم درك فرهنگى ما قوى نيست. متأسفانه پس از انقلاب نيز در اين زمينه رشد نكرده ايم. جوان سيزده، چهارده ساله با التماس، پدر و مادر خود را راضى مى كند كه به جبهه برود و نارنجك به كمر مى بندد و به زير تانك مى رود، چه عاملى باعث ايجاد چنين روحيه اى در او شده است چرا اين همه پير و جوان، از سيزده، چهارده ساله تا پير هفتاد، هشتاد ساله، عاشقانه در جبهه ها شركت مى كنند؟ آنها مى گفتند: اگر شهيد بشويم به بهشت مى رويم و به لقاءالله مى پيونديم. اعتقاد به اينكه خدايى هست و عالم ديگرى وجود دارد، اين فداكاريها پاداش دارد و انسان به محبوب خود نايل مى شود اين اعتقادات، جوانان ما را به ميدان جهاد مى كشد. اگر بخواهند اين روحيه را از ما بگيرند بايد چه كنند؟ هيچ راهى بهتر از اين وجود ندارد كه ايمان را از آنها بگيرند؛ اين يقينى كه به عالم آخرت، حساب و كتاب و ماوراء الطبيعه، دارند به شك تبديل كنند. انسانى كه شك داشته باشد كه، العباد بالله، خدا هست يا نيست، عالم آخرتى هست يا نيست و جهنمى هست يا نيست فداكارى نمى كند. ![]() |
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۹/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #48
|
|||
|
|||
|
ايمان زدائى و ايجاد شك يكى از ابزارهاى تهاجم فرهنگى
پس از انقلاب دستهايى در كار است و با شيوه هايى تلاش مى كنند كه مردم را به شك بيندازد. در دانشگاههاى ما، به روشهاى گوناگون به اين كار همت گمارده اند؛ مثلا، سخنرانى مى شود «اندر فوايد جهل» يا در اين باره كه «انسانى كه شك ندارد جاهل است». هيچ راهى براى آمريكا و ابرقدرتها بهتر از اين نيست كه بدون جنگ و كشتار، و بدون اينكه پولى خرج كنند و حساسيتى ايجاد نمايند، ايمان را از دلهاى مردم بدزدند و بزدايند. اين كار به سادگى انجام مى شود: با سخنرانيهاى علمى، كتابهاى فلسفى، فيلمها، نمايشنامه ها و چيزهايى از اين قبيل به نام پيشرفت علم، ترقى فرهنگ، فلسفه هاى نوين و... هيچ راهى بهتر و موفق تر از اين وجود ندارد. ايجاد شك در مردم زحمتى ندارد. در مَثَل است كه «يك ديوانه سنگى را در چاه مى اندازد كه چهل عاقل نمى توانند آن را در آورند.» ايجاد شك مشكل نيست و سرمايه ايمانى را كه صدها سال روى آن كار شده تا در دلهاى مردم رسوخ پيدا كرده است، فرهنگى را كه حاصل تلاشهاى چند قرن يك ملت است به راحتى از بين مى برند. مردم انقلابى ما به يكباره ساخته نشده اند، صدها سال اين حسينيه ها و حسين حسين گفتن ها آنها را ساخته است وگرنه بى جهت عاشق كربلا نمى شدند. اين كارها دو روزه انجام نمى شود. اينها با آموزشهايى كه در طول قرنها با تدبير الهى، كه آن تدبير را نيز خود ائمه اطهار(عليهم السلام)به ما ياد داده اند بوجود آمده است. دشمنان با ايجاد يك شك دو روزه آن را به باد مى دهند و بسيارى از افراد هم به به و چه چه مى كنند كه «بله، آقا اينها افكارى نو است و ما نبايد بيش از حد در لاك خود فرو رويم، بلكه بايد ببينيم كه دانشمندان غربى چه گفته اند. غرب جغرافيايى كه گناهى نكرده است. مگر غرب اينهمه دانشمندان بزرگ به جامعه تقديم نكرده است؟» ما با غرب و علم غربى و صنعت غربى و غرب جغرافيايى مخالف نيستيم، بلكه با اين فرهنگى كه نمونه هاى آن را ذكر كرديم مخالفيم. اكنون دانشمندان سرشناس غربى از مهاجرين شرقى هستند. ![]() |
|||
|
|
۱۵:۲۱, ۱۱/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #49
|
|||
|
|||
|
در كشور آلمان، بسيارى از خانواده هاى ازدواج خود را ثبت نمى كنند و به شهردارى مى گويند كه بچه ما حرام زاده است، تا از پول شهردارى استفاده كنند؛ چون در آن جا شهردارى به كسى كه بچه حرام زاده را نگهدارى كند ماهيانه پول مى دهد. بنابر اين، پدر و مادر ازدواج خود را نامشروع جلوه مى دهند و بچه خود را حرام زاده معرفى مى كنند تا از دولت پول بگيرند. با اين حساب چقدر بچه حرام زاده وجود دارد؟ الى ما شاءالله. آيا مى توان توقع داشت كه از بين اين بچه ها «انيشتين» بوجود بيايد؟ اين يك نمونه از فرهنگ غربى است.
ديپلمه هاى اروپا و آمريكا به اندازه دانش آموزان دوره راهنمايى ما سواد ندارند و چهار عمل اصلى را بلد نيستند. اگر ماشين حساب نداشته باشند يك عمل ساده رياضى را نمى توانند انجام دهند. آن زمانى كه مغزهاى متفكر مى پروراندند گذشت. امروز دانشمندانى كه در اروپا و آمريكا هستند غالباً از كشورهاى شرقى هستند. از استادان و جامعه فرهنگى كشور مى خواهم كه اين مطالب را با دقت مورد مطالعه قرار دهند. اخيراً يكى از مسؤولين دفتر نمايندگى ايران در سازمان ملل مى گفت: «ما آمار گرفته ايم، تعداد استادان ايرانى كه فقط در آمريكا تدريس مى كنند، از تعداد كل استادانى كه در همه ايران تدريس مى كنند بيشتر است. آنها كه در كشور كانادا، كشورهاى اروپايى و ساير كشورها كار مى كنند جزو اين دسته نيستند. حدود دو، سه سال پيش نخست وزير كانادا رسماً اعلام كرد كه كشور ايران سى و پنج هزار متخصص در كانادا دارد. كه اگر آنها بروند با صرف ميلياردها دلار نمى توان جاى آنها را پر كرد. معاون وزير اقتصاد كانادا يك فرد ايرانى است. حتى بعضى از دانشمندان بزرگى كه در صنايع محرمانه جنگى آمريكا (ناسا) كار مى كنند ايرانى هستند. نبايد تصور شود كه آنها تافته اى جدا بافته هستند، آنها فرزندان ما هستند كه به آنجا رفته اند و تحت تأثير تشويقهايى كه از آنها كرده اند، همانجا مانده اند و به محيط عادت كرده اند. البته اكنون بسيارى از آنها پشيمان شده اند و مايلند كه به ايران بازگردند. برخى از استادان درجه يك، كه در كشورهاى غربى افتخاراتى داشته اند، در كنفرانسى كه چندى پيش در «فيلادلفيا» برگزار شد به خود بنده گفتند: ما از اينكه در اينجا هستيم بسيار پشيمانيم؛ از روز اول هم كه به اينجا آمديم آرزو مى كرديم كه بتوانيم به ايران باز گرديم ولى متأسفانه بچه هاى ما در اين كشورها عروس و داماد شده اند و نمى توانيم آنها را رها كنيم. اگر ما نيز زحمت بكشيم و درس بخوانيم و اعتماد به نفس داشته باشيم مى توانيم مانند آنها باشيم. بايد باور داشته باشيم كه ما موجب پيشرفت و گردش كار آنها هستيم و نفت و مغزهاى متفكر ماست كه آنها را سرپا نگه داشته است. اميدواريم خداى متعال كه، با لطف و عنايت خود ما را موفق داشت كه در اين جهان آشفته و در اين طوفان عظيم انسانى، توانستيم گليم خود را از آب بكشيم و كشورى مستقل و آزاد بوجود آوريم و چنين انقلابى را سامان دهيم تا براى ساير كشورها سرمشقى باشد، احسان خود را بر ما تمام كند و بر بينش و معرفت ما بيفزايد؛ ايمان ما را نسبت به اسلام و معارف اسلامى و ارزشهاى آن بيشتر كند و درجات امام راحل را روز به روز متعالى تر فرمايد؛ به جانشين او سلامت، و عزت و توفيق بيشتر مرحمت كند؛ به همه خدمتگزاران اين نظام توفيق خدمت بيشتر و به همه ما توفيق قدردانى بيشتر مرحمت كند. ![]() |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: Optimized_n00035407_b.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7869637204/Optimized_n00035407_b.jpg)


![[تصویر: tahajom_farhangi_3.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7894744080/tahajom_farhangi_3.jpg)