|
فراماسونری جمعیتی نهان روش برای سلطه بر انسان و جهان است
|
|
۱۹:۰۸, ۲۱/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/خرداد/۹۲ ۱۹:۱۸ توسط vahrakan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
[b]فراماسونری یک تشکیلات نهانْروش و نخبهگراست. از اصول فرامانسونری یا دستورهایی که در فراماسونری حاکم است، سرّ نگه داشتن و حفظ اسرار است. فراماسونری کاملاً مخفی عمل میکند و اسرار خودش را به هیچ وجه ذکر یا افشا نمیکند جریان فراماسونری از مهمترین جریانات سرنوشتساز و تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران است. در فراز حاضر آقای دکتر موسی فقیه حقانی از کارشناسان تاریخ معاصر در سخنانی به بررسی ماهیت، تاریخچه شکلگیری و ریشههای فراماسونری و نمادهای آن در جهان و ایران پرداخته و تلاش نمودهاند ارتباط این جریان را با شیطانپرستی و سایر جریانات انحرافی آشکار نمایند.![]() تبیین اصول فراماسونری و بررسی، از دیگر موضوعاتی است که مورد توجه ایشان قرار گرفته است.در خصوص فراماسونری، یک بحث، تاریخچه فراماسونری است. اگر ما بخواهیم در تاریخچه خیلی عمیق بشویم، وقت زیادی را میطلبد، به ویژه با توجه به اینکه یک بخش، تاریخ این تشکیلات و تشکیل آن در جهان است و بخشی از آن مربوط به ایران است. حوزه ایران خیلی مهم است.فراماسونری یک تشکیلات نهانْروش و نخبهگراست. از اصول فرامانسونری یا دستورهایی که در فراماسونری حاکم است، سرّ نگه داشتن و حفظ اسرار است. فراماسونری نهانْروش است. کاملاً مخفی عمل میکند و اسرار خودش را به هیچ وجه ذکر یا افشا نمیکند. «استیفن نایتی» به جرم نوشتن کتاب دربارة فراماسونری و افشای اسرار، در یک تصادف مشکوک کشته شد و فراماسونرها از او انتقام گرفتند. در تاریخ مشروطه، مشروطهخواهان غربگرا، عمدتاً فراماسونر بودند. غیر از مرحوم «آشیخ فضلالله نوری» که ارتباطی با این تشکیلات نداشت، دو سه نفر دیگری که اعدام شدند، آن فراماسونرهایی بودند که به نحوی اسرار را افشا کرده بودند. فراماسونری تشکیلاتی است که توسط الیگارشی یهود ساخته شد؛ با این هدف که سلطه یهود را بر جهان اعمال کند. بعضیها فکر میکنند فراماسونری یک جریان صرفاً سیاسی یا یک جریان جاسوسی است.«محمود هومن» یک فیلسوف است و شاید خیلی از کسانی که فلسفه خواندهاند، حداقل در دوره پهلوی، شاگرد دکتر هومن بودند. من با بعضی از آنها صحبت کردم، گفتند ما اصلاً فکر نمیکردیم هومن فراماسون باشد. تصورشان هم از فراماسونری این بود که یعنی جاسوسی. نهایتاً در همین حد شناخت از فراماسونری محدود میشود.میرزا ملکمخان است. فرقه دیگری که در تشکیلات فراماسونری بعد از کابالا یا کابولیستها بسیار مؤثر است، فرقه شهسواران معبد است. به اینها فرقه روزن کروتس هم میگویند. الان این فرقه فعالیت دارد. کابالیستها هم الان فعالیت دارند. حتی به مدل شلوار بچههای ما هم رسیده است. شلوارهای لی سوراخ سوراخ و پارهپاره، همان مدل کابالی است. به فوتبالیستهای ما هم کمکم سرایت میکند. خالکوبیهایی که فوتبالیستها انجام میدهند، همان خالکوبیهایی است که کابالیستها میکنند.فوتبالیستهای اروپایی و انگلیسی نظیر دیوید بکهام که یک کابالیست است، انجام میدهند. اومانیسم که برگرفته از آیینهای شرکآلود مصر باستان و یونان باستان است، در فراماسونری هم کاملاً رواج دارد. اومانیسم برای مقابله با ادیان به وجود آمد. بعضی از اومانیستها، از اساس دین را منکر شدند، بعضی دیگر دین و خدا را منکر شدند، بعضیها هم گفتند ما دین را قبول نداریم و فقط خدا را قبول داریم که به این گروه دئیست میگویند. تصویری از شیطان که در علائم ماسونی هم زیاد دیده میشود، مربوط به قرن هفتم است. یک نقاشی از قرن هفتم که قدیمی است وجود دارد که در آن دستها و جانورانی دور و برش دیده میشوند که با مفاهیم فعلی که از شیطانپرستی و علائمی که میبینیم کاملاً منطبق است و شباهت دارد. 2. سکولاریسم غیر از اومانیسم، اصل دیگری در فراماسونری حاکم است که به آن سکولاریسم میگویند. وقتی کسی به اومانیسم معتقد شد، به طور طبیعی سکولار هم میشود. سکولاریسم به این معنی است که دین و مفاهیم دینی در سیاست و در زندگی اجتماعی دخالت نکند. این اصول کاملاً با فضای زندگی یهود و صهیونیزم، همخوانی دارد. 3. پلورالیسم اصل بعدی پلورالیسم است. به معنی نسبیانگاری است که انسان به جایی برسد که به هیچ اصل و حقیقتی قائل نباشد و دچار نسبیانگاری در همه زمینهها، به ویژه در حوزه معرفتی بشود. یک ماسون بعد از چند جلسه ورود به فراماسونری، چنین ویژگی پیدا میکند. 4. دئیسم ماسونها دئیسم را ترویج میکنند. دئیستها کسانی هستند که در اروپا و در عصر روشنگری پیدا شدند. این گروه چون نمیتوانند با صراحت بگویند ما خدا را نمیپرستیم، عنوان میکنند که ما خداپرستیم، ولی به هیچ دینی اعتقاد نداریم؛ چون دین موجب اختلاف بین بشر میشود؛ یعنی هر کسی ادعا میکند دین من حق است و این باعث اختلاف میشود. یک ماسون و اساساً بشر نمیبایستی وارد این عرصه شود. دئیستها میگویند ما به دین نیاز نداریم، خدا ما را آفرید و دیگر با بقیه ماجرا کار ندارد. در جلسات بالاتر اصلاً خود این آفرینش هم زیر سؤال میرود. میگویند این چیزی که ما به عنوان خدا از آن یاد میکنیم، میتواند ماده باشد یا آن انفجار اولیه باشد. اینها یعنی عبور از دین. دوره اسلامگرایی به پایان رسیده، دوره دین به پایان رسیده و یک تعبیر دیگر اینکه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اگر بیاید، دیگر با زبان دین با مردم صحبت نمیکند، با یک زبان دیگری صحبت میکند که آن زبان اومانیستی است. مدتی است که این جمله دائم تکرار میشود. اول تحت عنوان نجات بشریت، بعد حقوق بشر انسانی، بعد کمکم بیداری انسانی و بعد آن دیدگاه دینی و انسانی به مرور کمرنگ میشود و یک نوع دیدگاه اومانیستی عملاً رواج پیدا میکند. 5. کاسماپلوتیسم (جهان وطنی) یک بحث دیگری فراماسونها دارند و آن نگاه جهانی است. یک نوع جهانگرایی در تفکر ماسونی وجود دارد که به آن کاسماپلوتیسم میگویند؛ یعنی جهان وطنی. اساساً فراماسونری برای ترویج جهان وطنی تأسیس شد، با همان شعارهایی که مطرح شد: آزادی، برابری و برادری. با اینها حلقهای در سراسر جهان به وجود میآید که همه با همدیگر بر اساس همان اصولی که عرض کردم، مرتبط هستند و جهان را اداره میکنند؛ بنابراین اومانیسم، سکولاریسم، پلورالیسم، دئیسم و کاسماپلوتیسم یا جهان وطنی جزء عمدهترین اصول فراماسونری است. اینها به کمک افرادی نظیر دزاگولیه و دکتر جیمز اندرسن و خاندان سلطنتی هاوس بورگ، در انگلستان قدرت را به دست میگیرند: اسکاتلند، فرانسه و بعد سراسر جهان. بعد از اروپا سراغ کشورهای اسلامی میآیند. تاریخچه فراماسونری در ایران بسترهای ورود فراماسونری به ایران فراماسونری در ایران از چند نقطه وارد میشود. یک موردش میرزا ابوالحسنخان ایلچی است که میگویند اولین فراماسونر ایرانی است. اینها یهودی بودند، بعد به ظاهر مسلمان میشوند و در این مقطع تلفات و لطمات زیادی از ناحیه این جریان به کشورهای اسلامی وارد میشود. این پدیده یهودی تازهمسلمان. یهودی تازهمسیحی هم داشتیم. اینها در مسیحیت هم به نحوی همان جریان پروتستانتیسم را که مسیحیت یهودیزه شده است راه میاندازند. همین برنامه را در کشورهای اسلامی داشتند. منتها در کشورهای اسلامی از آن به عنوان پروتستانتیسم اسلامی یاد کردهاند. دو سه نفر هم در این زمینه خیلی فعال بحث کردهاند که یکی از آنها آخوندزاده است. دیگری میرزا ابوالحسنخان ایلچی است. خاندان وی تار و مار شدند. خودش به هندوستان فرار میکند. در هندوستان تحت حمایت استعمار انگلیس قرار میگیرد. از آنجا او را به انگلستان میبرند. به فاصله نُه سال سفیر ایران در انگلستان میشود. وی به همراه فردی به نام سِرگور اوزلی در کشور ایران فعالیت خود را برای ترویج فراماسونری آغاز میکند. یک یهودیزاده است. در داخل پرانتز عرض بکنم، در امپراتوری عثمانی وقتی انگلستان تصمیم گرفت امپراتوری عثمانی را متلاشی کند، اولین کاری که کرد، ترویج همین جریان بود. تعدادی یهودی مسلمان شدند؛ ازجمله آتاتورک مسلمان شد. به اینها در ترکیه دونمه میگویند. دونمهها به ظاهر مسلمان هستند، ولی همان آیین یهود را در باطن دنبال میکنند. اینها با یهودیان ایالت سالونیک، با تشکیلات فراماسونری که در ترکیه یا در عثمانی راه میافتد، بساط امپراتوری عثمانی را جمع میکنند. در ایران هم اینها در قالب اینکه ما مسلمان هستیم یا جدیدالاسلام هستیم، وارد میشوند؛ اما آن ضربات جدی را در راستای سیاستهای صهیونیسم و یهود به کشور ما و کشورهای اسلامی وارد میکنند. ابوالحسنخان ایلچی به همراه سرگور اوزلی به ایران میآیند. سِرگور اوزلی دو مأموریت داشت؛ یکی از طریق تشکیلات فراماسونری و دیگر از طریق پادشاه انگلستان. خودش فراماسون بود، منتها به عنوان پادشاه، یک حکم مأموریت سیاسی به او داده میشود و به عنوان رییس تشکیلات ماسونی هم یک حکم دیگر میگیرد. آن حکم دوم برای ما در این بحث مهم است. حکم اولش هم اهمیت دارد. در حکم دوم دستور داده میشود که در ایران لژی به نام اصفهان تأسیس کند و او هم وقتی وارد میشود، در این راستا تلاش میکند، امّا نمیتواند به تأسیس لژ در ایرانبرسد. خود او میگوید: «موفق شدم اغلب اطرافیان فتحعلیشاه را وارد تشکیلات فراماسونری بکنم.» واقعاً این هم یک موفقیت بزرگ است. در حساسترین مقطع از تاریخ ما، ناگهان یک جریان ماسونی در بدنه دولت نفوذ میکند و بدترین شرایط را برای کشور ما به وجود میآورد. فراماسونری با توجه به همان نهانْروشی، اساساً هیچ وقت با تابلو و پلاکارد وارد نمیشود. به طور مخفی می آید، نفوذ میکند، وقتی سیطرهاش به اندازه کافی شد، آن موقع شاید عین کشورهای اروپایی اعلان موجودیت بکند، ولی باز در اروپا هم به راحتی نمیتوان به آیین ماسونی و تشکیلات ماسونی پی برد. « جیمز اندرسن» نویسنده قانون اساسی فراماسونری است. دزاگولیه هم جز مؤسسین تشکیلات فراماسونری است. هر دو گرایش پروتستانی و یهودی پیدا کردند و از جهت اقتصادی و سیاسی هم، با صهیونیسم کاملاً همپیمان هستند. تشکیلات فراماسونری به طور خزنده وارد میشود و شروع میکند به بحرانسازی و ایجاد آشوبهای کور اجتماعی و مقصود خود را از همین طریق به دست میآورد. میرزا ابوالحسنخان ایلچی و سِرگور اوزلی؛ تشکیلات فراماسونری را در ایران تأسیس و افراد را به فراماسونری وارد کردند؛ اما بزرگترین خدمتی که اینها میکنند، خدمت به سیاست استعماری انگلستان است و این همان وجه جاسوسی فراماسونری است. در شرایطی که ایران با روسیه در حال جنگ است، نیاز به کمک دارد و قرار است انگلستان به ما کمک بکند؛ تشکیلات ماسونی دقیقاً جلوی یک سیاستی که علما در ایران و چهرههای ملی در ایران دنبال میکردند را میگیرد. در بحرانی که برای ما در جنگهای ایران و روس به وجود آمد، دو راه پیش روی ما بود؛ یک راه اینکه ما با تکیه بر مردم خویش و امکانات خود و ظرفیتهایی که روحانیت و مرجعیت شیعه دارد حرکت بکنیم و راه دوم هم این است که یک متحد قوی پیدا کنیم. طرفداران تز اول عباسمیرزا و قائممقام بودند که معتقد بودند با ظرفیتهای خود ولو با استفاده از امکانات غربیها و تجربیات آنها حرکت کنیم. بر این اساس عباسمیرزا و قائممقام از علما فتوای جهاد میگیرند. به دنبال آن وضع جبههها به هم میخورد. یک دفعه با نیرویی که بعد از صدور فتاوای جهادیه تزریق میشود، جبههها وضعش به نفع ما عوض میشود. خیلی از مناطقی را که از دست داده بودیم، دوباره پس میگیریم. جریان ماسونی به این نتیجه میرسد که باید جلوی این تفکر را گرفت. مدام تبلیغ میکند راه این است که فقط به یک غربی و یک متحد قوی متصل شویم. آن موقع پای انگلستان وسط آمد. انگلیسیها هم تا زمانی که خودشان با روسها مشکل داشتند، با ما همراه بودند. به محض اینکه با فرانسه درگیر شدند و نیاز پیدا کردند که از ظرفیت روسیه هم استفاده کنند، به ما فشار آوردند و خواستار آتشبس شدند. در حالی که بسیاری از مناطق ایران در قفقاز و آذربایجان زیر سلطه روس قرار داشت، به ما فشار آوردند آتشبس بدهید. بعد از دادن آتشبس، عملاً ما هیچ نتیجهای هم نگرفتیم. سرزمین ما را هم تخلیه نکردند و قفقاز از ایران جدا شد. قرارداد گلستان به ما تحمیل شد و به دنبال آن قرارداد ترکمانچای به ایران تحمیل شد. این یک ورودی برای جریان فراماسونری است. ورودی دیگر از هند است که تشکیلات ماسونی باز به سمت ایران هجوم میآورد. یک فردی هست به نام مانکجی که زرتشتی است. از لژ اعظم ماسون زرتشتی که کاملاً در خدمت استعمار انگلستان هستند، مأموریت پیدا میکند جریان ماسونی را در ایران ترویج دهد. او با افرادی نظیر میرزا حسینخان سپهسالار و میرزا ملکمخان و آخوندزاده ارتباط برقرار میکند. این جریانات چه جریان انگلیسی که سِرگور اوزلی در رأس آن قرار دارد و چه جریانی که مانکجی در رأس آن است ، در سه نقطه با هم مشترکاند: یکی اسلامستیزی است. به نحو جسورانه اینها علیه اسلام، شعائر اسلام و مقدسات شروع به تبلیغات میکنند. بحث بعدی آنها ایرانگرایی یا باستانگرایی است. هم مانکجی و هم تیم سِر گور اوزلی، هر دوی آنها روی این ماجرا تأکید و تشویق و ترویج میکنند. آخوندزاده به مانکجی مینویسد که خیلی از تو ممنون هستم که دین نیاکان ما را در مقابل دین اعراب زنده نگه میداری. جریانی که الان هم ما به نحوی با آن مواجه هستیم، به اسم مکتب ایرانی که نماد باستانی است. در نمایشگاه کتاب پارسال، برای تزئینات، سرتاسر نمایشگاه را نمادهای باستانی گذاشته بودند که بخشی از آن در همین علائم ماسونی هم دیده میشود. این برای نشان دادن تفکر باستانگرایانه است که هم در دوره قاجار و هم در دوره پهلوی به کشور ما و به اسلام لطمات جدی وارد کرد. ورودی دیگر فراماسونری، از طریق عثمانی است که لژهای عثمانی با لژهای ایران مرتبط بودند و به ترویج فراماسونری در ایران کمک کردند. خیانت ماسونها در ایران در بخش فرهنگی در چهارچوب باستانگرایی و اسلامستیزی و غربگرایی یا ترویج غرب صورت گرفت و در حوزه سیاسی میتوان به فشل کردن حاکمیت قاجار و دادن امتیازات مختلف به بیگانگان از گلستان و ترکمانچای گرفته تا صدها امتیازی که داده شد، اشاره کرد؛ مثل امتیاز رویتر که منابع زیرزمینی و روی زمینی ایران را به مدت 70 سال به یک یهودی انگلیسی واگذار میکنند. جریان مبارزه با فراماسونری نیرویی که به مقابله جدی با فراماسونرها برخاست، تفکر دینی و مرجعیت و روحانیت شیعه است. در این زمینه تشابهی با راهی که جریانات انحرافی در کشور ما طی میکنند، وجود دارد. استعمار وقتی وارد ایران شد، مصمم بودند کشور را وابسته و ما را مستعمره انگلستان کنند. نقطه مقابل این جریان، مرجعیت و روحانیت شیعه قرار داشت. حاج ملاعلی کنی به ناصرالدین شاه در آن سفری که به همراه سپهسالار به فرنگ کرد و امتیاز رویتر را داد، میگوید: اگر پایت را در کشور بگذاری و صدر اعظمت را با خودت بیاری، دیگر خودت هم در ایران سلطنت نخواهی داشت و شاه مجبور میشود میرزا حسینخان سپهسالار را در مرز عزل کند. یک چنین جریانی میآید در دهان فراماسونری و جریان وابسته به استعمار میزند و بساطش را جمع میکند. فراموشخانهای که ملکمخان در ایران تأسیس میکند، باز حاج ملاعلی کنی میآید اعلامیه صادر میکند و به ناصرالدین شاه نامه مینویسد و میگوید باید بساط این جریان مرموز جمع شود. در دوره مرحوم میرزای شیرازی، کالاهای غربی به ایران سرازیر شد. بحث تحریم پیش میآید. یک گام جلوتر قرارداد تنباکو بسته میشود، نهضت تحریم تنباکو راه میافتد. اساس ورود روحانیت و مرجعیت در دوره مشروطه، برای مبارزه با استبداد و سلطه استعمار و غرب است. بنابراین آنها اساس برنامه خود را در از بین بردن روحانیت و هتک حرمت آنها میگذارند. الان هم میخواهند مرجعیت شیعه را بیحرمت و بیحیثیت بکنند و به همین منظور در مقابل مرجعیت میایستند. با ادعای حمایت از رهبری و اینکه ما پیرو رهبری هستیم، اول شروع کردند به زدن علما و روحانیت و بعد کمکم نوبت دیگران هم میرسد. همانهایی که یک زمانی به اسم امام، به مراجع حمله میکردند، بعداً سراغ خود امام آمدند. بعداً طرفدارانشان گفتند که امام به تاریخ پیوست و تفکرش به موزه پیوست. در هر صورت یک جا گذر از اسلام و پایان دوره اسلامگرایی اعلام میشود، یک جا هم در حمله به روحانیت و مرجعیت، با صراحت میگویند دوره فقه و فقاهت به سر آمده است. ما باید الان دنبال این باشیم که امام حی دارد به ما چه میگوید؟ باید به امام حی مراجعه کنی و دیگر قال الباقر (علیه السلام) و قال الصادق (علیه السلام) به دردت نمیخورد. با صراحت میگوید این حرفها مال همان دوره است که شیعیان میرفتند پیش امام باقر (علیه السلام)، ایشان هم نکاتی را میفرمود و همان را به کار میبستند. الان ما باید ببینیم حضرت حجت چه میگوید؟! فقه و فقاهت و مراجع کنار گذاشته میشوند. در بابیه هم اولین چیزی که وجود داشت، زدن فقاهت و روحانیت بود. با همان رکن رابع و عدم نیاز رجوع به مراجع و رجوع به کسی که به امام دسترسی دارد. اگر مقاومت روحانیت و مرجعیت شیعه نبود، با کار عظیمی که اینها انجام دادند، الان باید اثری از اسلام و روحانیت و تشیع در ایران نمیدیدید، ولی این مقاومت باعث شد که ما به آن وضعیتی که این جریان مدنظرشان بود، دچار نشویم. محمد ملکزاده منبع: ماهنامه فرهنگ پویا شماره 20 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بررسی نماد های فراماسونری در لوگوی کمپانی های مشهور جهان | F.E.A.R | 146 | 64,055 |
۳۰/خرداد/۹۲ ۱۰:۴۸ آخرین ارسال: farshad.alight |
|
| مقاله جامع اسرائیل سلطه پنهان در جهان | hsmoa | 3 | 3,198 |
۸/شهریور/۹۱ ۱۶:۴۵ آخرین ارسال: hsmoa |
|
| پیشنهادات عملی برای جلوگیری از گسترش فراماسونری.! | Mr.MILAD | 32 | 18,942 |
۱۰/مرداد/۹۱ ۱۳:۵۱ آخرین ارسال: amir11 |
|






[b]فراماسونری یک تشکیلات نهانْروش و نخبهگراست. از اصول فرامانسونری یا دستورهایی که در فراماسونری حاکم است، سرّ نگه داشتن و حفظ اسرار است. فراماسونری کاملاً مخفی عمل میکند و اسرار خودش را به هیچ وجه ذکر یا افشا نمیکند جریان فراماسونری از مهمترین جریانات سرنوشتساز و تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران است. در فراز حاضر آقای دکتر موسی فقیه حقانی از کارشناسان تاریخ معاصر در سخنانی به بررسی ماهیت، تاریخچه شکلگیری و ریشههای فراماسونری و نمادهای آن در جهان و ایران پرداخته و تلاش نمودهاند ارتباط این جریان را با شیطانپرستی و سایر جریانات انحرافی آشکار نمایند.![[تصویر: 6.jpg]](http://www.imna.ir/images/docs/000045/045282/images/6.jpg)
فراماسونری تشکیلاتی است که توسط الیگارشی یهود ساخته شد؛ با این هدف که سلطه یهود را بر جهان اعمال کند. بعضیها فکر میکنند فراماسونری یک جریان صرفاً سیاسی یا یک جریان جاسوسی است.
