|
دلنوشته های عشاق به رهبرشان
|
|
۱۳:۵۶, ۲۷/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/تیر/۹۲ ۱۶:۲۴ توسط علی امینی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به یاد حضرت حیدر به نام حضرت دوست
دوستان آمده ام باز که این دفتر ممتاز کنم باز و شوم قافیه پرداز و سخن را کنم آغاز به تسبیح خداوند تبارک و تعالی
یکیاز اشعار بسیار زیبایی که برای رهبری و در وصف ایشان سروده شده است شعری است که درزیر می آورم.این شعر برای من بسیار زیبا است.امیدوارم شما نیز آنرا بپسندید.
ديشباين طبع، بيقرار شما خواست عرض ارادتي بكند دست كم از دل شكستهتان واژههايم عيادتي بكند *** چشم بد دور، عمرتان بسيار كس نبيند ملالتان آقا! مانمرديم خون دل بخوري تخت باشد خيالتان آقا! *** چيست روباه در مصاف شير؟! چه نيازي به امر يا گفته؟! تو فقط ابرويي به هم آور ميشودخواب دشمن آشفته *** هست خاموشيات پر از فرياد درتو آرامشي است طوفاني «الذي انزل السكينه» تو را كرده سرشار از فراواني *** واژهها از لبت تراويدند پرصلابت،پرعاطفه، پرشور آفريدنددر دل مردم عزت،آمادگي، حماسه، حضور *** اين حماسه همه ز يمن تو بود گرچه از آن مردمش خواندي رهبرا!تا ابد ولي محبوب دردل عاشقان خود ماندي *** سهم دلدادگان تو سلوي قسمتِ دشمنان تو سجيل رهبري نيست در جهان جز تو كه زامت چنين كند تجليل *** نسل سوم چو نسل اول هست باشعف با شعور با باور جاري است انقلاب چون كوثر هان!«فصل لربك وانحر» *** گرچه در باغ سينهات داري لطفها،مهرها، محبتها گفتي اما نميروي چو حسين تا ابدزير بار بدعتها! *** ناگهان در نماز جمعه شهر عطرمحراب جمكران گل كرد بغض تو تا شكست بر لبها ذكريا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گل كرد
*** جان ايران! چه شد كه جانت را جان ناقابلي گمان كردي؟! آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟! *** جسم تو كامل است، ناقص نيست ميدهدعطر يك بغل گل ياس دستت اما حكايتي دارد... رَحِمَاللهُ عَمِي العباس! حجتالاسلامجواد محمدزماني
گاهی اوقات اتفاقاتی می افتد که آدمی دلش می گیرد.
شاید دردِ دل برای رهبری کمی درد ها را التیام بخشد.
این روز ها نمی دانم رهبرم چه حالی دارد.
امیدوارم حالش خوب و خیالش راحت باشد.
آقا جان!
هر گاه نارا حتی ای در چهره تان می بینم گویی همه ی دنیا بر سرم خراب میشود.
نمی دانم چگونه درد هایم را برای شمایی که خودتان دم از درد هاتان نمی زنیدو در خود می ریزید واگویه کنم.
نگرانم که اگر درد دلم را برایتان بگویم به درد دلتان بیفزایم و اگر نگویم...
نمی دانم ، نمی دانم
شاید بهتر از درد دل دلنوشته ای به شما باشد:
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
![]() دوستان عزیز امید آن دارم که شما نیز جمله یا جملات خود را به عنوان دلنوشتهای
برای امام عشاق امام خامنه ای مد ظله العالی
به رشته ی تحریر در آورید.
*خواهشمند است از نوشتن عباراتی که به این بخش مرتبط نیست و یا موجب انحراف مطالب به سمت و سویی دیگر می شود بپرهیزید.
با سپاس-علی امینی[/b]
|
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۲:۰۲, ۱۱/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/تیر/۹۲ ۲۲:۰۲ توسط علی امینی.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
درحمایت زِ امیرم علی خامنه ای
می شوم میثم تمار به دارم بزنید
اللهم احفظ قائدنا الامام خامنه ای
|
|||
|
|
۲۲:۵۹, ۱۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
از قوم سلمان و ولایت پیشه هستیم ما با شهیدان جمله از یک ریشه هستیم ما از تقاضاهای نفس خود گذشتیم مولا چه خواهد، ما در این اندیشه هستیم |
|||
|
|
۱۹:۳۵, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۲ ۵:۱۳ توسط SAViOR.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
وقتی کشتار و هرج و مرج این روزهای کشورهای مصر سوریه پاکستان افغانستان عربستان بحرین اردن لبنان یمن ترکیه ... رو می بینم ! وقتی پیروز های متوالی ایرانم در همه موضوعات از جمله ورزش ، تکنولوزی ، امنیت ، اقتدار ، انتخابات ، همدلی ... رو می بینم خدا رو شکر می کنم که در کشورم تفکری هست که نمی گذارد هموطنانم دچار کشتار وحشتناک این روزهای خاورمیانه بشند ... درود بر اصل ولایت فقیه ♥ ![]() |
|||
|
|
۲۰:۵۲, ۱۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۲ ۱۲:۴۶ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
![]() |
|||
|
|
۲۳:۳۸, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام دقیقا یادم نیست کی آقا تشریف آورده بودن ساری، ولی همون موقع از بی توفیقی و بی سعادتی نرفتم در مراسم استقبال و سخنرانی شون بعضی وقتا که آقا به شهرهای مختلف میرفتن میگفتم که چرا آقا ساری نمیان؟ تا اینکه چند سال پیش قرار شد آقا سفری به نوشهر و چالوس داشته باشن. تا جایی که یادمه در سفر قبلی شون به مازندران به این شهرها نیومده بودن. منم چون یه دوستی اونجا داشتم عزممو جزم کردم که برم چالوس. صبح زود حرکت کردم. وقتی رسیدم اونجا حال و هوای خاصی داشت. خیلی پرشور و با نشاط. خلاصه رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به استادیم محل سخنرانی آقا هوا هم ابری بود هنوز دوستمو پیدا نکرده بودم منتظر بودیم ،کم کم استادیوم پرشد باران رحمت الهی هم میبارید چه بارانی!!! همون که میگن آسمون سوراخ شده بود اونقدر عینکمو پاک کرده بودم که از دستمال عینکم فقط آب می چکید و کاری که باید انجام میداد رو نمی کرد که نمی کرد دیگه اومدن آقا نزدیک بود شعار، صلوات، دسته گل محمدی به شهر ما خوش آمدی .... آقا اومدن ولی حسرت دیدارشون به دلم موند عینکمو بر میداشتم همه چی تار بود( عینکی ها درک میکنن) عینکمو میزدم از شدت بارش بارون بازم چیزی نمیدیدم و این چنین شد که هنوز به سعادت دیدارشون نایل نشدم تا یار که را خواهد و میلش به که باشد....
|
|||
|
|
۱۵:۰۳, ۲۰/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/تیر/۹۲ ۱۵:۰۴ توسط SAViOR.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
ﺍﮔﺮ عده ای ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺭﺍ ﮐﺪﺧﺪﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻧﺎﺧــــــﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ... . ![]() |
|||
|
|
۱۵:۳۶, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|||
|
|
۱۶:۲۸, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
|
۱۲:۱۰, ۳۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
آقا را از هر طرف که بخوانی آقاست ...
![]() |
|||
|
|
۱۲:۲۷, ۳۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
بسم رب الشهدا والصدیقین
دلنوشته شهيد آويني پس از ديدار با مقام معظم رهبري
مطلبي كه خواهيد خواند پس از ديدار هنرمندان حوزه هنري با رهبر معظم انقلاب، حضرت آيتالله خامنهاي، در آبانماه 1368 نگارش يافته و در شماره آذرماه 1368 ماهنامه «سوره» به چاپ رسيده است. ![]() ديديم كه مي شناسيمش ……..و تصويرش را از پيش در خاطر داشته ايم. ديديم كه مي شناسيمش، نه آن سان كه ديگران را…… و نه حتي آن سان كه خود را. چه كسي از خود آشناتر ؟ ديده اي هرگز كه نقش غربت در چهره خويش بيند و خود را نبشناسد؟ ديديم كه مي شناسيمش، بيش تر از خود … تا آنجا كه خود را در او يافتيم، چونان نقشي سرگردان در آبگينه كه صاحب خويش را باز يابد و يا چونان سايه اي كه صاحب سايه را …… و از آن پس با آفتاب خود را بر قدمگاهش مي گستر ديم و شب كه مي رسيد به او مي پيوستيم. آن صورت ازلي را چه كسي بر اين لوح قديم نقش كرده بود؟ مي ديديم كه چشمانش فاني است ، اما نگاهش باقي، مي ديديم كه لبانش فاني است ، اما كلامش با قي. چشمانش منزل عنايتي ازلي و دهانش معبر فيضي ازلي و دستانش... چه بگويم ؟ كاش گوش نامحرمان نمي شنيد . پهندشت "حدوث " افقي بود تا "طلعت ازلي " او را اظهار كند و "زمان فاني "، آينه اي كه آن "صورت سرمدي را ديديم كه مي شناسيمش، و او همان است ، كه از اين پيش طلعتش را در آب و خاك و باد و آتش ديده ايم، در خورشيد آنگاه مي تابد، در ابر آنگاه كه مي بارد،در آب باران آنگاه كه در جست و جوي گودال ها و دره ها برمي آيد ،در شفقت صبح ،در صراحت ظهر درحجب شب در رقّت مه و در حزن غروب نخلستان، در شكافتن دانه ها و در شكفتن غنچه ها ... در عشق پروانه و در سوختن شمع. ديديم كه مي شناسيمش و آن "عهد " تازه شد. شمع ميمرد و پروانه مي سوزد تا آن عهد جاودانه شود، عهدي كه آتش او با بال هاي ما بسته است .ديديم كه مي شناسيمش و دوستش داريم ،آن همه كه آفتابگردان آفتاب را ، آن همه كه دريا ماه را... و او نيز ما را دوست ميدارد ، آن همه كه معنا لفظ را. ديديم كه مي شناسيمش ،از آن جاذبه اي كه بالها را بسوي او مي گشود ،از آن قباي اشك كه بر اندامش دوخته بود، از آنكه مي سوخت و با اشك از چشمان خويش فرو ميريخت و فاني مي شد در نوري سرمدي ، همان نوري كه مبدآ ازلي ادم و عالم است و مقصد ابدي آن. آب ميگذرد، اما اين نقش سرمدي فراتر از گذشتن بر نشسته است . چشمانش بسته شد،اما نگاهش باقي ماند ، دهانش بسته شد ،اما كلامش باقي ماند. زمين مهبط است، نه خانه وصل. در اين جا نور از نار مي زايد و بقا در فنا است و قرار در بي قراري. زمين معبر است و نه مقر... و ما مي دانستيم .پروانه اي دوران دگرديسي اش رابه پايان برد و بال گشود و پيله اش چون لفضي تهي از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحي گسست و ما مانديم و عقلمان. عصر بينات به پايان رسيد و ان اخرين شب ، ديگر به صيح نينجا ميد .در تاريكي شب ، سير سيركي نوحه غربت را زمزمه ميكرد. خانه، چشم بر زمين و اسمان بست و در ظلمت پشت پلك ها يش پنهان شد. پرده ها را آويختيم تا چشمانمان به لاشه سرد و بي روح زمين نيفتد و درخود ما نديم و يتيمانه گريستيم. ديري نپاييد كه ماه بر آمد و در آينه خود را نگريست و شب پرك ها بال به شيشه كوفتند تا راهي به دشت شناور در ماهتاب بيابند. عزيز ما ، اي وصي امام عشق ! آنان كه معناي "ولايت " را نمي دانند در كار ما سخت درمانده اند ، اما شما خوب مي دانيد كه سر چشمه اين تسليم و اطاعت و محبت در كجاست. خودتان خوب مي دانيد كه چقدر شما را دوست مي داريم و چقدر دلمان مي خواست آن كه روز به ديدار شما آمديم ، سر در بغل شما پنهان كنيم و بگرييم . ما طلعت آن عنايت ازلي را در نگاه شما باز يافتيم . لبخند شما شفقت صبح را داشت و شب انزواي ما را شكست . سر ما و قدمتان ، كه وصي امام عشق هستيد و نايب امام زمان (علیه السلام). سال 68 بصیرت اوینی را ببنید خدایش بیامرزد شادی روحش فاتحه یادتون نره! التماس دعا. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: Bimare_Khandehaye_to_am1.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7810533545/Bimare_Khandehaye_to_am1.jpg)




![[تصویر: 23671063494396871256.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/23671063494396871256.jpg)
![[تصویر: 22266317299901111334.jpg]](http://upload7.ir/images/22266317299901111334.jpg)

![[تصویر: 50920609930782572303.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/50920609930782572303.jpg)
![[تصویر: 26702253319998448483.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/26702253319998448483.jpg)

![[تصویر: A0659978.jpg]](http://media.farsnews.com/Media/8802/Images/jpg/A0659/A0659978.jpg)