|
مردی که متهم است؟؟؟
|
|
۱۵:۱۷, ۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آذر/۹۲ ۱۹:۲۵ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بار ها برایم پیش آمده که از عقاید این مرد بزرگ سخن گفته ام یا حتی نامش را بر زبان آورده ام و مورد تمسخر غیر مذهبی ها و مورد مواخذه مذهبی ها(افراطی ها) قرار گرفته ام و برایم جالب این بود که هیچکدام از طرفین حتی یکبار هم به نوشته ها سخنرانی ها و عقاید این اندیشمند بزرگ نگاه و توجه نکرده بودند و همان ماجرایه همیشگی ،پیش داوری ،به همین علت تصمیم گرفته ام با معرفی این اندیشمند و عقاید و نوشته هایش ،کمی از بار این مسئولیت و وجدان درد خود بکاهم .(البته این را می دانم که من فقط می توانم بخشی از چهره ی این اندیشمند را نشان بدهم .)
((نامی آشنا اندیشمند و روشنفکر بزرگ جناب آقای دکتر علی شریعتی)) ابتدا کلام :هیچ مذهبی ،تاریخی و ملتی ،چنین خانواده یی ندارد :خانواده یی که در آن ،پدر((علی))است ، و مادر ((فاطمه)) و پسر ((حسین)) ، و دختر ((زینب)). [b]به هیچ خانواده یی از جانب ملتی ،این همه عشق و اخلاص و ایمان و شعر و خون ، نثار نشده است !ملت ما ،برگرد در و بام خانه ی ((فاطمه))، یک فرهنگ پدید آورده است ! دکتر علی شریعتی آثار دکتر علی شریعتی
زندگینامه دکتر علی شریعتی در یکی از روزهای سال 1312 در خانواده محمد تقی شریعتی مرد دین و خدا، آموزگاری خردمند و انسانی پارسا و کوشا نوزادیچشم به جهان گشود. پدرش با ارادت خاصی که به پیشوای بزرگ شیعیان و ابرمرد دنیای اسلام داشت، او را" علی" نام نهاد. علی شریعتی دوران کودکی را پشت سر گذاشت و راهی دبستان شد. علی شریعتی شش سال بعد به دبیرستان فردوسی رفت و سپس دانشسرای مقدماتی را در مشهد به پایان برد. همه آنهائی که علی شریعتی را از نزدیک میشناختند بدین واقعیت اعتراف دارند که میان علی جوان 19 ساله با دیگر جوانان هم سن و سالش تفاوتی قابل درک وجود داشت. علی شریعتی بر خلاف دیگر جوانان علم و آگاهیش به آموخته هایش در دوره دبیرستان و دانشسرا محدود نمی شد، وی با شوقی بسیار در محضر پدر فاضلش به کسب علم واقعی پرداخته و در آن سن وسال به آگاهی های چشمگیر دست یافته بود که تحصیلات درسی اش اعتبار چندانی در برابر آن آموخته ها نداشت. علی شریعتی با پایان کار دانشسرا به آموزگاری پرداخت و به کلاس درس قدم گذارد و به کاری پرداخت که در تمامی دوران زندگی کوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ایمانی خالص با تمامی وجودش آنرا دنبال کرد. علی شریعتی در سال 1334 به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشکده مشهد وارد گشت ورشته ادبیات فارسی را برگزید. سال 1335 سالی است که با آن مرحله خاصی در زندگی علی شریعتی آغاز می شود. در این سال علی همسری برمی گزیند و با یکی از همکلاسان خود بنام، پوران شریعت رضوی ازدواج می کند. علی شریعتی ازآن تاریخ با بهره مند بودن از صمیمیت فداکاری، گذشت و جنبه های انسانی همسرش، دغدغه خاطری از بابت زندگی خانوادگی نداشت تا جائی که عمده بارمسئولیت زندگی بر دوش همسر فداکارش بود. علی شریعتی در طول مدت تحصیل در دانشکده ادبیات با علاقه ای خاص به کار تحقیق و پژوهش در زمینه های مختلف پرداخت و دست به انتشار آثاری چون، ترجمه ابوذرغفاری، ترجمه نیایش اثرالکسیس کارل و یک رشته مقاله های تحقیقی در این زمینه همت گماشت. این همه معرف خصوصیات روحی و جهت فکری ودقت و ارزش کارهای تحقیقاتی جوانی بود که هیچگاه از تفکر، خلق و آفرینش بازنایستاد. سفر به دیارغرب: علی شریعتی در سال 1337 پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی چون شاگرد اول رشته شده بود، برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد.((در سه سال اقامتش در این سرزمین، همراه تحصیل به سازمان آزادی بخش الجزایر پیوست و به همین اتهام در پاریس به زندان افتاد.)) او جزء معدود دانشجویانی بود که بجا و به موقع برای ادامه تحصیل و برخورداری از امکانات وسیع علمی روانه غرب شدند. علی شریعتی که اندوخته ای به نسبت وسیع از فرهنگ ملی و اسلامی در حد یک انسان با تجربه و صاحب نظر با دنیای پرتلاطم و اقیانوس بیکران فرهنگ غرب برخورد نمود و با قدرت لازم توفیق آن یافت را تا به یاری بینش وسیع و موشکافش آنچه را که نمی دانست بیاموزد و بضاعت و شناخت علمی خود را درزمینه های مختلفی چون، جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ ، تاریخ و فرهنگ اسلامی و بسیاری زمینه های دیگرغنی سازد و با برخورداری از محضراستادانی صاحب مکتب و متفکرانی آزاد اندیش پا ازحریم تحصیلات کلاسیک دانشگاهی بیرون نهاد و قدرت اندیشه اش را تعالی بخشید. بازگشت به وطن دکترعلی شریعتی پس از بازگشت به ایران مستقیماً به زندان رفت و بعد از چند ماه به خراسان زادگاه خویش رفت جایی که جمع فراوانی از دوستان و پیروان مکتب پدر ارجمند او، انتظارش را می کشیدند. دکتر علی شریعتی به دانشگاه مشهد پیوست و شوق وشوری ناگفتنی در بین دانشجویان بوجود آورد. مکتب سازندگی حسینیه ارشاد سال 1348 را باید سالی مهم در تاریخ زندگی دکتر علی شریعتی و در تاریخ حوادث و رویدادهای سالهای اخیر وطنمان به شمار آورد. در این سال است که درهای حسینیه ارشاد بعنوان یک مرکز فرهنگی اسلامی، به روی همه مردم و بخصوص جوانان گشوده می شود و بعد از سالهای دراز سکوت وسکون موج دوستداران علم و جویندگان حقیقت به سوی این محفل سرازیر می گردد. در این محل است که دکتر علی شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیری هرهفته ساعتها به گفتارمی نشیند و درمباحث مختلف سخن می گوید. علی شریعتی با کنجکاوی ودیدی وسیع از یکسو به تجزیه و تحلیل تاریخ وطنش، تاریخ جهان اسلام، چهره های مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام پرداخت و از سوی دیگر با ظرافت و بینشی خاص به توجیه چگونگی حیات جامعه کنونی وطنش، ضعف های آن ، نابسامانیها، پریشانیها و بالاخره جنبه های انحطاطی آن اقدام نمود و با شجاعتی کم نظیر کوشید تا مردم و بخصوص نسل جوان را از واقعیت های دردناک سرزمین خویش آگاه کند و جامعه هویت از کف داده وطنش را با اصالت های فرهنگ خویش آشنا سازد. دوران سکوت و زندان دکتر علی شریعتی با تلاش خستگی ناپذیر شب ها تا صبح سرگرم خواندن و نوشتن بود و روزها بعد از مدت کمی استراحت به سخن گفتن می پرداخت. هر چه بیشتر می نوشت و بیشتر می گفت اقبال مردم و جامعه به او بیشتر می شد و در عوض دشمنان دین و ملت را به هراس می انداخت . به همین دلیل کار استادی و آموزشی اش در دانشگاه مشهد پایان دادند و بعنوان عنصر نامطلوب از تدریس او جلوگیری به عمل آوردند. زمانی بعد از ادامه سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد ممانعت به عمل آوردند و کمی بعد حسینیه ارشاد را تعطیل ساختند تا دیگر مردم امیدی به شنیدن سخنان دکتر شریعتی نداشته باشند. دکتر علی شریعتی که دور از مردم بودن و در خاموشی بسر بردن برایش زجری بزرگ بود، با تمام این ناراحتی ها ساخت و خود را با نوشتن هر چه بیشتر مشغول داشت، ولی بداندیشان ودشمنان مردم را این همه بس نبود و سرانجام در مهر ماه سال 1353 بزندانش افکندند و مدت 18 ماه او را در سلولی کم نور و تنها قرار دادند. رهائی و مرگ دکتر علی شریعتی در 25 اردیبهشت ماه 1356 تهران را به سوی اروپا ترک گفت به این امید که به زودی با پیوستن همسر و فرزندانش ، به او دوران جدیدی از زندگیش را آغاز کند و بتواند به خلق آثاری بیشتر، قوی تر و روشنگرتر بپردازد. سرانجام روز یکشنبه 29 خرداد ماه 1356 فرا رسید. در آن روز دوستان دکترعلی شریعتی ضمن آنکه شاهد سیمای آرام و لبخند صمیمی و همیشگی او بودند، به خوبی احساس می کردند که نوعی شادی توام با انتظار و تشویش وجود آن مرد بزرگ را در بر گرفته است. علی آن روز در انتظار آن بود تا از همسر و سه فرزندش استقبال کند. از چند روز پیش به او خبر داده بودند که خانواده اش در آنروز به لندن وارد خواهند شد. زمان انتظار به سر رسید. هواپیما در فرودگاه لندن به زمین نشست و شریعتی کمی بعد خود را تنها در برابر دو دختر سیزده و چهارده ساله اش یافت که تنها بدون مادر و فرزند کوچک خانواده آمده بودند. همسر و فرزند کوچک دکتر شریعتی اجازه خروج از فرودگاه را نیافتند وبه عنوان گروگان در ایران نگاه داشته شدند. علی رطوبت بازمانده از اشکهای فشانده بر گونه های فرزندان دلبندش را در هنگام بوسیدن آنها احساس کرد . و سرانجام در 29 خرداد 1356 دکتر شریعتی به طرز مرموزی دیده از جهان فرو بست و چراغ پر فروغ زندگی پربارش درزمانی که می رفت تا از آن پس در اوج پختگی و توانائی فکری و عملی سالیان دراز به خلق آثار شگرف بپردازد و به ملت و سرزمین و فرهنگ خویش صادقانه خدمت کند، خاموش گشت و یاران وفادارش را در غم ازدست دادن عزیزی چون او سوگوار ساخت. منبع:.tebyan.net((البته در تاریخ ها کمی تناقض هست )) (( نکته : اکثر مطالب این تایپیک تا صفحه ی 8 ،از کتاب ، حکایت هایی از زندگی دکتر شریعتی ، به تدوین و مقدمه : ش . لامعی است )) ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۳, ۱۵/دی/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/دی/۹۲ ۰:۰۵ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
|
با چند روز تاخیر ......."بمناسبت شهادت امام هشتم"......... ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ ﺍﺭﺍﺩﺕ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﻧﺪ ؛ ﺣﺘﯽ ﻃﻮﺍﻑ ﻗﺒﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﻮﺍﻑ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﺑﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﭘﻨﺪﺍﺭﻧﺪ ؛ "ﻫﺮ ﻃﻮﺍﻑ ﻗﺒﺮ ﺍﻭ ﻫﻔﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﻭﻫﻔﺘﺼﺪ ﻭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺣﺞ ﺍﮐﺒﺮ ﺍﺳﺖ ! " ﺍﻣﺎ ﺩﺭﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ؛ﺁﻥ ﺍﺛﺮﺍﺗﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ، ﺍﻣﺎﻡ ﺭﻭﯼ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ؛ ﻭ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﺩﻩ ؛ ﻭ ﻧﻘﺸﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺳﻮﺍﯾﯽ ﺧﻼﻓﺖ ﺯﻭﺭ ﻭ ﻓﺮﯾﺐ ﺩﺍﺷﺘﻪ ؛ ﻭ ﮐﻮﺷﺸﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺣﯿﺎﯼ ﺟﻬﺖ ﻋﺪﺍﻟﺘﺨﻮﺍﻫﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﺮﺩﻩ ؛ ** ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﭼﯿﺴﺖ ... ** "ﺍﺭﺯﺷﻬﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ"... "ﻣﻌﻠﻢ ﺷﻬﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ / ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﺩﯾﺎﻥ / ﺻﻔﺤﻪ "75
|
|||
|
|
۱۳:۳۶, ۲۸/دی/۹۲
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
|
برای دیدن این پست به لینک زیر مراجعه نمایید.
ایرانیان چگونه مسلمان شدند واقعا من جواب و سخنرانی شیرین تر از این نشنیده بودم. |
|||
|
|
۲۲:۵۱, ۱/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
به نام الله
![]() سلام قشنگ ترین کتابی که من از دکتر شریعتی خواندم کتاب حج است. پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش موفق باشید یاحق
|
|||
|
|
۲:۲۳, ۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
|
اسلام – به عنوان یک رسالت یک پیام و یک مکتب هدایت و نجات برای مردم از نوع ایدئولوژی است ..... یک ایدئولوژی راستین و کامل ؛ایدئولوژی مردمی که ریشه ای خدایی دارد.
{در ایدئولوژی اسلامی (ایدئولوژی) ابراهیمی امت مسلمان مواکدا به نهی از منکر و امر به معرف دستور داده شده اند.} { برای همین است که خداوند فرمان به دگرگونی خویشتن و امر به معروف و نهی از منکر امت خویشتن میدهد چرا که اگر }قومی که از نظر فکری و روانی خود را دگرگون نساخت و شایستگی نعمت و قدرت را در خویش پدید نیاورد ، در راه کسب معروف تلاش ننمود ، در راه طرد منکر مبارزه نکرد ، خدا هرگز سرنوشت وی را که به دگرگونی خویش دست نزده است و شایستگی نعمت و قدرت در خویش ایجاد نکرده است و در برابرمعروف و منکر،((مسئولیت)) احساس نمیکند به عنوان پاداشی در ازای ایمان به خویش، دگرگون نخواهد کرد . |
|||
|
|
۲۰:۴۷, ۲/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
|
به نام الله
![]() اینم بخشی از کتاب حج: کعبه در آستانة مسجدالحرامي، اينك، كعبه در برابرت! يك صحن وسيع، و در وسط، يك مكعب خالي و دگر هيچ! ناگهان بر خود مي لرزي! حيرت، شگفتي! اينجا... هيچكس نيست، اينجا... هيچ چيز نيست... حتي چيزي براي تماشا! يك اطاق خالي! همين! كعبه در زمين، رمزي از خدا در جهان. مصالح بنايش؟ زينتش؟ زيورش؟ قطعه هاي سنگ سياهي كه از كوه "عجون" - كنار مكه - بريده اند و ساده، بي هيچ هنري، تكنيكي، تزئيني، بر هم نهاده اند و همين! و نامش؟ اوصافش؟ القابش؟"كعبه"!يك "مكعب"! همين! و چرا "مكعب"؟ و چرا اين چنين ساده، بي هيچ تشخصي، تزئيني؟ خدا بي "شكل" است، بي "رنگ" است، بي "شبيه" است و هر طرحي و هر وضعي كه آدمي برگزيند، ببيند و تصور كند، خدا نيست. خدا "مطلق" است،بي "جهت" است،اين "تو"ئي كه در برابر او، جهت مي گيري، اين است كه تو در جهت كعبه اي و كعبه، خود، جهت ندارد. و انديشه آدمي، "بي جهتي" را نمي تواند فهميد. هر چه را رمزي از وجود او - "بي سوئي مطلق" - بگيري. ناچار، جهتي مي گيرد و رمز خدا نيست. چگونه مي توان "بي جهتي" را در زمين، نشان داد؟ تنها بدين گونه كه: "تمامي جهات متناقض" را با هم جمع كرد،تا هر جهتي، جهت نقيض خود را نفي كند، و آنگاه، ذهن، از آن، به "بي جهتي" پي برد. تمامي جهات چند تا است؟ شش تا، و تنها شكلي كه اين هر شش جهت را در خود جمع دارد، چيست؟ مكعب! و مكعب، يعني همة جهات، و همة جهات، يعني بي جهتي! و رمز عيني آن:كعبه! "اينما تولوا، فثم وجه لله"!(به هر سو كه رو كني، اينك روي او، سوي او)! و اين است كه در درون كعبه، به هر جهتي نماز بري، رو به او نماز برده اي، و در بيرون كعبه، به هر سمتي رو كني، رو به او داري، كه هر شكلي - جز كعبه - يا رو به شمال است، يا رو به جنوب، يا به سوي شرق كشيده است، يارو به غرب، يا به زمين مايل است، و يا به آسمان. و كعبه، رو به همه، رو به هيچ، همه جا، و هيچ جا، "همه سوئي" يا "بي سوئي"، خدا! رمز آن: كعبه! اما... شگفتا! كعبه، در قسمت غرب، ضميمه اي دارد كه شكل آن را تغيير داده است، بدان "جهت" داده است،اين چيست؟ ديوارة كوتاهي، هلالي شكل، رو به كعبه. نامش؟ "حجر اسماعيل "! "حجر"! يعني چه؟يعني: دامن! و راستي به شكل يك "دامن" است،دامن پيراهن، پيراهن يك زن! آري،يك زن حبشي،يك كنيز! كنيزي سياهپوست،كنيز يك زن! كنيزي آن چنان بي فخر، كه زني او را براي هم بستري شويش، انتخاب كرده است. يعني كه ارزش آن را كه هووي او تلقي شود، نخواهد يافت. و شويش، تنها براي آنكه از او فرزندي بگيرد، با وي هم بستر شده است، زني كه در نظامهاي بشري، از هر فخري عاري بوده است،و اكنون، خدا، رمز دامان پيرهن او را، به رمز وجود خويش پيوسته است، اين دامان پيرهن هاجر است! داماني كه اسماعيل را پرورده است،اينجا "خانة هاجر" است، هاجر، در همين جا، نزديك پاية سوم كعبه، دفن است، شگفتا، هيچ كس را - حتي پيامبران را - نبايد در مسجد دفن كرد. و اينجا، خانة خدا، ديوار به ديوار خانة يك كنيز؟ و خانة خدا، مدفن يك مادر؟ و چه مي گويم؟ بي جهتي خدا، تنها در دامن او، جهت گرفته است! كعبه، به سوي او، دامن كشيده است! ميان اين هلالي، با خانه، امروز كمي فاصله است. مي توان، در چرخيدن بر گرد خانه، از اين فاصله گذشت، اما، بي دامن هاجر، چرخيدن بر گرد كعبه - رمز توحيد! - طواف نيست، طواف قبول نيست! حج نيست! فرمان است، فرمان خدا،تمامي بشريت، هميشة روزگار، همة كساني كه به "توحيد" ايمان دارند، همة كساني كه دعوت خداوند را لبيك مي گويند، بايد، در طواف عشق بر گرد خدا، بر گرد كعبه، دامان پيراهن او را نيز طواف كنند! كه خانة او، مدفن او، دامن او نيز مطاف است،جزئي پيوسته از كعبه است،كه كعبه، اين "بي جهتي مطلق"، تنها در جهت اين دامن، جهت گرفته است، درجهت دامان پيراهن يك كنيز افريقائي، يك مادر خوب، دامان كعبه، مطاف ابدي بشريت! خداي توحيد بر عرش جلال كبريائي خويش، تنها نشسته است، همة كائنات را به "ماسوي"ي خويش رانده است، در ماوراي هر چه هست، تنها است و در ملكوت خدائي اش، يگانه است. اما... انگار كه از ميان همة آفريده هاي خويش، در اين لايتناهاي آفرينش، يكي را برگزيده است،شريفترين آفريده اش، انسان را، و از آن ميان، زن را: و از آن ميان: زن سياه پوست را، و از آن ميان: زن سياهپوست كنيز را، و از آن ميان: كنيز سياه يك زن را!- ذليلترين آفريده اش! - و او را در كنار خويش نشانده است، او را در خانة خويش جا داده است، و يا،خدا، خود، به خانة او آمده است، همساية او شده است، همخانة او شده است، و اكنون، در زير سقف اين "خانه"، دو تا! يكي: خدا، و ديگري: هاجر! در ملت توحيد، سرباز گمنام را اين چنين انتخاب كرده اند! تمامي حج، به خاطرة هاجر پيوسته است،و هجرت، بزرگترين عمل، بزرگترين حكم، از نام "هاجر" مشتق است، و مهاجر، بزرگترين انسان خدائي، انسان هاجروار است، "المھاجر، من صار کھاجر"!! مهاجر، انساني است هاجروار! و.. ................ موفق باشید. |
|||
|
|
۲۰:۱۲, ۲۸/بهمن/۹۲
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
*عشق مرد از نگاه دکتر شریعتی* مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!! و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند... |
|||
|
|
۰:۵۴, ۶/اسفند/۹۲
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
|
تو هرچه میخواهی باشی باش اما.................آدم باش!
تو می توانی "هرگونه بودن" را که بخواهی باشی، انتخاب کنی . اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد وگرنه دیگر آزادی و انتخاب ، سخن گفتن بیمعنی است که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس،هیچ چیز. [اما]انسان بودن یعنی چه؟؟ ....................................................................................................... کویر این هیچستان پر اسرار.....شب کویر ! این موجود زیبا و آسمانی که مردم شهر نمیشناسند.آنچه میشناسند شب دیگری است؛ شبی است که از بامداد آغاز میشود . شب کویر به وصف نمی آید.آرامش شب که بیدرنگ با غروب فرا میرسد - آرامشی که در شهر از نیمه شب، درهم ریخته و شکسته می آید و پریشان و ناپایدار - روز زشت و بیرحم و گدازان و خفه ی کویر میمیرد و نسیم سرد و دل انگیز غروب شب را خبر میدهد..... ![]() آسمان کویر سرا پرده ی ملکوت خداست و.......... بهشت! |
|||
|
|
۱:۱۴, ۲۸/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۲ ۱:۱۶ توسط ندا دهنده.)
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
دکتر علی شریعتی نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقفها و درهای بسته، فضاهای خفهی لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکران طبیعت می کشاند: (گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، بارانخورده، پاک...) ![]() نوروز که قرنهای دراز است بر همه جشنهای جهان فخر میفروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است وروز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب وجشن شکفتنها وشور زادنها و سرشاراز هیجان هر ((آغاز)) کویر-هبوط در کویر ..................................................... اسلام، بار سنگین سرنوشت یک ملت را ، تماما بر دوش انسان ، یعنی اراده ی خودآگاه انسان ها میافکند و روشنفکر ، نه معلول و مخلوق روبنایی و فرعی یی که به اقتضای جبری نظام اقتصادی و زیر بنای تولیدی شکل گرفته، بلکه به عنوان علت و خالق، رسالتی تغییر دهنده ، سازنده و رهبری کننده در تاریخ برعهده دارد و به همین دلیل نیز متعهد است و مسئول بنابراین بار گناه پریشانی فقر انحطاط و اسارت جامعه خویش را نیز باید به گردن گیرد و از این رو است که تجلیل وی در نقشی موسایی و ابراهیمی بهمان اندازه و بهمان دلیل معقول و موجه است که توبیخ وی در نقش فرعونی و نمرودی .چراکه وی در حرکت تاریخ و شکل جامعه اش نقش یک (( علت )) را برعهده دارد. مجموعه آثار-ما و اقبال
|
|||
|
|
۱۸:۳۶, ۲/فروردین/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۳ ۱۸:۳۶ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
|
فاطمه راه رفتن را درمبارزه آموخته است وسخن گفتن را درتبلیغ وکودکی را در مهد طوفان نهضت به سر آورده وجوانی را در کوره ی سیاست زمانش گداخته است.اویک زن مسلمان است؛ زنی که عفت اخلاقی؛ او را از مسؤولیت اجتماعی مبری نمی کند.
(دکترعلی شریعتی/فاطمه فاطمه است/ص223)
![]() فاطمه در همه ی ابعاد گوناگون «زن بودن» نمونه شده بود. مظهر یک "دختر"، دربرابر پدرش. مظهر یک"همسر"، دربرابر شویش. مظهر یک "مادر"، دربرابر فرزندانش. مظهر یک"زن مبارز ومسؤول"، دربرابر زمانش وسرنوشت جامعه اش. (دکترعلی شریعتی/فاطمه فاطمه است/ص228) |
|||
|
|
۲:۵۶, ۴/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
![]() یک "دختر " ملاک ارزشهای پدر میشود، وارث همه ی مفاخر خانواده میگردد و ادامه ی سلسله ی تیره و تباری بزرگ ، سلسله ای که از " آدم" آغاز می شود و برهمه ی راهبران آزادای و بیداری تاریخ انسان گذر میکند و به " ابراهیم " بزرگ میرسد و "موسی " و " عیسی " را به خود می پیوندند و به "محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)" میرسد و آخرین حلقه ی این زنجیر عدل الهی زنجیر راستین حقیقت " فاطمه (سلام الله علیها)"است - فاطمه، فاطمه است -
وی خود یک " امام "است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک "اسوه " ، یک شاهد برای هر زنی که میخواهد " شدن خویش " را خود انتخاب کند.او با طفولیت شگفتش، با مبارزه مداومش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، "چگونه بودن" را به زن پاسخ میداد. - فاطمه، فاطمه است -
یاد فاطمه (سلام الله علیها) ، با عشقها و عاطفهها و ایمانهای شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای "آزادی "و "عدالت " میجنگیدند، در توالی قرون، پرورش مییافت و در زیر تازیانههای بیرحم و خونین خلافتهای جور و حکومتهای بیداد و غصب، رشد مییافت و همه دلهای مجروح را لبریز میساخت.این است که همه جا در تاریخ ملتهای مسلمان و تودههای محروم در امت اسلامی،" فاطمه "منبع الهام آزادی و "حق"خواهی و عدالتطلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است. - فاطمه، فاطمه است -
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 367328_Vwno4Fb9.jpg]](http://images.persianblog.ir/367328_Vwno4Fb9.jpg)
![[تصویر: hhe252.jpg]](http://www.beytoote.com/images/stories/economic/hhe252.jpg)





![[تصویر: 84754051101734708254.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-02/84754051101734708254.jpg)
![[تصویر: 60641946897832820168.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/60641946897832820168.jpg)
![[تصویر: 085.jpg]](http://www.shariati.com/gallery/085.jpg)
![[تصویر: 00714570349961974442.jpg]](http://upload7.ir/imgs/2014-03/00714570349961974442.jpg)