|
سلفیه و تقریب
|
|
۲۰:۳۲, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام گرایشهای فکری گوناگونی در میان سلفیان وجود دارد که میتوان از سلفیه تکفیری وهابی عربستان،سلفیه اعتدالی و افراطی دیوبندی شبهقاره هند، سلفیه اعتدالی زیدیه یمن،سلفیه تقریبی اخوان المسلمین مصر و سلفیه جهادی سید قطبی یاد کرد. اشاره امروزه سلفیگری یکی از جریانهای فعال و پرطرفدار در جهان اسلام است و به همین دلیل فعالیتها و رویکردهای آنان نقش تأثیرگذاری در موفقیت یا شکست تلاشهای تقریبی دارد. با ظهور ابنتیمیه و تأکید آن بر درستی فهم اسلاف، مکتب سلفیه پدیدار شد. سلفیه در طول تاریخ در نقاط مختلفی از جهان اسلام، طرفدارانی پیدا کرد که هرچند در اصل سلفیگری مشترک بودند اما تفاوتهایی نیز با یکدیگر داشتند. این گرایشهای سلفی را میتوان چنین دستهبندی کرد: سلفیه تکفیری وهابی عربستان، سلفیه اعتدالی و افراطی دیوبندی شبهقاره هند، سلفیه اعتدالی زیدیه یمن، سلفیه تقریبی اخوان المسلمین مصر و سلفیه جهادی سید قطبی. با توجه به گرایشهای ضد تقریبی ابنتیمیه، شاید بسیاری تصور کنند که تمام سلفیان مخالف تقریباند؛ اما تقریباً نیمی از سلفیان مدافع وحدت اسلامیاند. در یک سوی طیف، سلفیان وهابی تکفیری قرار دارند که بیشترین نقش را در ایجاد تفرقه دارند و در سوی دیگر طیف گروهی از اخوان المسلمین مصر قرار گرفتهاند که تقریب مذاهب در دستور کار خویش قرار دادهاند. در مقاله حاضر ضمن معرفی گرایشهای مختلف سلفی و اندیشههای آنان، میزان ضدیت و یا هماهنگی آنان با اهداف تقریبی بررسی میشود. مقدمه برای محدثان تمام ادوار تاریخِ اصحاب حدیث اهل سنت «پیروی از سلف» جملهای بسیار آشنا است؛ اما تا اوایل قرن هشتم، «سلف» بیشتر در معنای لغویاش یعنی «گذشتگان» بهکار میرفت. عبارت «پیروی از سلف» یا «ائمة سلف» را میتوان در عبارات اصحاب حدیث قرن دوم و سوم یافت (ابنابییعلی، بیتا: 1/31، 93، 294). در قرن هفتم، ابنتیمیه ظهور کرد و در سال 698ق کتاب جنجالی خود به نام فتوی الحمویة الکبری را نوشت و حدود پنجاهبار لفظ «سلف» را در این رسالة کوچک به کار برد و نوشت: «در عقل صریح و نقل صحیح چیزی که مخالف طریقة سلفیه باشد، وجود ندارد» (بیتا: 46) و اینچنین مکتبی با عنوان «سلفیه» راه خود را در تاریخ باز نمود. بعد از ابنتیمیه، جریان سلفیه در زیدیه مدافعانی همچون ابنالوزیر و ابنالامیر صنعانی یافت؛ ولی در تفکر اصحاب حدیث مدافعان جدیای نداشت تا اینکه محمد بنعبدالوهاب (م1206ق) در عربستان ظهور کرد و وهابیت را با گرایش تکفیری تأسیس کرد. در شرق جهان اسلام نیز شاه ولیالله دهلوی (م1176ق) حنفیمذهب به ترویج برخی از آرای ابنتیمیه در میان حنفیان شبهقاره هند پرداخت. او منتقد تقدیس بیش از اندازه پیامبر و اولیای الاهی بود و طلب حاجت از آنان و نذر برای ایشان را جایز نمیدانست (ندوی، 1393: 7/28ـ32). در قرن حاضر در شمال آفریقا سیدمحمد رشیدرضا تفکر سلفیه اعتدالی را پذیرفت و در آثار خود بهویژه در تفسیر المنار و مجله المنار از آن دفاع کرد و اینچنین تفکر سلفیه در شمال آفریقا رواج یافت. بعد از رشیدرضا، شاگردش حسن البنّا با تأسیس جنبش اخوان المسلمین تفکر سلفیه اعتدالی ـ تقریبی را در شمال آفریقا و کشورهای عربی گسترش داد. اما رویکرد اخوان المسلمین سیاسی بود؛ به همین دلیل بُعد سیاسی سلفیة شمال آفریقا بر تمام جریاناتی که تحت تأثیر این جنبش بودند، اثر گذاشت. این تأثیر را میتوان در سلفیه شبهقاره هند نیز مشاهده کرد. سلفیه عربستان اگرچه بیشتر بر بُعد مذهبی خاصی تأکید میورزد، اما تأثیر تفکر سید قطب و محمد قطب موجب ظهور جنبشی سیاسی و انقلابی از دل وهابیت گردیده است که برخی آن را وهابیت انقلابی و عدهای آن را وهابیت سیاسی نام نهادهاند. در مقابل، عدهای این جریان را سلفیه جهادی یا سلفیه انقلابی نام نهادهاند. به نظر میرسد «سلفیه جهادی» بهترین نام برای این گروه باشد؛ زیرا سلفیه جهادی اعم از وهابیت انقلابی است. با توجه به روند تاریخی جریان سلفیه و گرایشهای متفاوت این جریان در میان وهابیان عربستان، زیدیها، حنفیان هندوستان و فعالان سیاسی شمال افریقا، بحث نگاه سلفیه به تقریب را در چهار بخش جداگانه پی میگیریم. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۶:۲۷, ۲۲/تیر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلفیه وهابی تکفیری در عربستان شاید برخی از محققان و پژوهشگران، سلفیه نامیدن وهابیت را نپسندند و معتقد باشند که افکار وهابیت، ارتباطی با آرا و افکار سلف ندارد و هیچیک از سلف، اعتقادات وهابیت را قبول ندارند. اگرچه این حرفْ صحیح و نگارنده نیز با آن موافق است اما امروزه با تبلیغات فراوانِ آلسعود و وهابیت، اطلاق سلفیه بر آنان در میان جوامع مذهبی و علمی پذیرفته شده و مباحث سلفیه، بیشتر حول آرا و افکار سلفیانی میچرخد که تفکرات ابنتیمیه و ابنقیم جوزی را پذیرفتهاند. نمونهای از این تبلیغات، کتاب العقائد السلفیة بادلتها النقلیة و العقلیة نگارش آلبوطامی از بزرگان وهابیت در عصر حاضر است. در این کتاب تمام عقاید وهابیت با عنوان عقاید سلفیه و به تبع آن عقاید سلف صالح قرون نخستین مطرح و به مسلمانان سنّی القا میشود. جهان اسلام هم در طول چند دهة گذشته سلفیبودن وهابیت را پذیرفته است و برخی از علمای اهل سنت، گرایشهایی به این تفکر پیدا کردهاند (زهرا مسجدجامعی، 1380: فصل آخر). وهابیان افراطیترین گروه سلفیهاند و رویکرد مناسبی به تقریب ندارند. دکتر ناصر قفاری وهابیمذهب، در کتاب مسألة التقریب بین اهل السنة و الشیعه به مسئلة تقریب میپردازد و در ابتدای کتاب مینویسد: «الفت میان امت و سعی در راه اصلاح ذاتالبین میان امت اسلامی از مهمترین اصول اسلام است که باعث غضب و ناکامی دشمن میشود» (1418: 2). او راه ایجاد الفت میان امت را تمسک به قرآن و سنت میداند؛ اما یادآور میشود که این روش مخصوص مسلمانانی است که به هدایت رسیده و از سنت پیروی میکنند، نه فرقههایی که خود را به اسلام منتسب کرده و ضد اسلام عمل میکنند که در اینجا وظیفه، کشف حیلههای آنان و معرفی آنان به امت است تا مسلمانان فریبشان را نخورند. مراد او از این افراد، شیعیان است. او از ابنحزم نقل میکند که شیعه باعث اختلاف و تفرقه در جهان اسلام شده و فرقههای متعددی از آن انشعاب یافته است. نویسنده سپس با طعنه، دربارة دارالتقریب مصر میگوید: تقریبیان معتقدند در اصول اختلافی میان شیعه و سنی نیست و بر همین اساس، شیخ محمود شلتوت فتوا به جواز عمل به فقه شیعه را صادر کرد و شیعه آثارش را در بلاد سنّی انتشار داد و برخی از منتسبان به اهل سنت به آثار شیعه مراجعه و به گونهای عمل کردند که گویا کوتاهی از جانب اهل سنت بوده است و شیعه هیچ تقصیری در اختلاف امت نداشته و ندارد. حال آنکه تمام اختلاف و تفرقه به وسیله شیعه صورت گرفته و آنان بودند که راه درست را کنار نهادند، و آنچه علمای فِرَق و مذاهب گفتهاند مجرد وهم و خیال نیست. اینکه برخی گفتهاند اختلاف اساسی میان شیعه و سنی وجود ندارد، این خود جلوگیری از انتشار دین حق است (همان: 1/5ـ11). قفاری معتقد است آثاری که دربارة تقریب نوشته شدهاند یا کتابهایی عاطفیاند که در آنها جهل و تجاهل زیاد دیده میشود و عمداً بسیاری از حقایق را نیاوردهاند، مثل کتاب دکتر سلیمان دنیا با عنوان بین الشیعة و السنّة یا کتاب هاشم دفترادار و محمدعلی زعبی به نام الاسلام بین السنة و الشیعه و یا آثاری هستند که آنچه از کفر و ضلال در آثار شیعه هست را یکجا جمع کردهاند، مثل الخطوط العریضه محبالدین خطیب، الوشیعه از موسی جارالله، السنّة و الشیعه از احسان الاهی ظهیر و تبدید الظلام از ابراهیم جبهان. او هیچ یک از این دو روش را صحیح نمیداند؛ به همین دلیل، در باب سوم کتابش، به آرای مؤسسان تقریب در مسائل اختلافی پرداخته و نشان داده است که روش آنان در حل این مشکلات چیست (همان: 1/18ـ19). ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۸:۵۰, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام قفاری اولین مسئلهای را که باعث عدم تقریب و به نوعی ضدتقریب است عدم پذیرش شیخین از سوی شیعه و سبّ و لعن آنان میداند. دومین عامل ضدتقریب از نظر او، بدعت شیعه در پذیرش عقل بهعنوان یکی از مصادر شریعت و دین است.«این طایفه تأویلات زیادی انجام داده و از طریق حق منصرف شده و هنگامی که از آنان سؤال میکنی که چرا اینگونه عقیده دارید، ما را به عقل احاله داده و به نص اعتماد نمیکنند. [/b] [b]مشکل دیگر شیعه این است که سنت را فقط از پیامبر نگرفته و تعداد معصومان را تکثیر کردهاند» (همان: 1/50). نویسنده دلیل دیگر عدم تقریب میان شیعه و اهل سنت را عقاید شیعه میداند و معتقد است برخی از عقاید شیعه باعث میگردد که تقریب حاصل نشود. این عقاید عبارتاند از: رد صحابه، عصمت ائمه و تحریف قرآن. [/b] [b]وی مینویسد: «تحریف قرآن را از آن جهت آوردم که دیدم برخی از شیعیان به اهل سنت نسبت تحریف قرآن میدهند و قائلاند که شیعه قائل به تحریف قرآن نیست. خواننده تعجب میکند که چگونه شیعیان به اهل سنت نسبت تحریف میدهند، در حالی که در آثار آنان روایات فراوانی در تحریف قرآن وجود دارد و این روش نشان از این دارد که شیعه هنوز صددرصد دست از تحریف قرآن برنداشته است» (همان: 1/85ـ90). [/b] [b]وی تقریب را به معنای «تقرّب الی الحق» معنا کرده و حقانیت اهل سنت را مفروض دانسته است؛ لذا نتیجه گرفته است که شیعه باید به حق، یعنی اهلسنت، بپیوندد. عقاید اختلافیای که او بهعنوان موانع تقریب برشمرده است هیچ کدام نه از اصول دین هستند نه از ضروریات آن. علاوه بر این، نه شیعه قائل به تحریف قرآن است نه سنّی. [/b] [b]همچنین هم شیعه و هم اهل سنت معتقدند که پیامبر تمام شریعت را بیان کرد؛ اما اهل سنت صحابه را مفسر واقعی سنت پیامبر میدانند و شیعه اهلبیت را مفسر حقیقی سنت پیامبر معرفی میکنند. اهل سنت در محبت صحابه زیادهروی کردهاند و نمیخواهند ایرادات صحابه را بپذیرند و برخی از شیعیان در محبت اهلبیت زیادهروی و غلو میکنند و یا در ردّ صحابه تندروی مینمایند و باعث کدورت و تحریک احساسات و عواطف اهل سنت میگردند که هر دو باطل است.[/b] [b]باید مدیریت جهان اسلام به دست معتدلان هر دو مذهب بیفتد؛ اما متأسفانه اکنون افراطیان هر دو طرف مدیریت را به دست گرفتهاند و یا در تلاش برای به دست آوردن آن هستند. دکتر قفاری همان مطالب کتاب اصول الشیعة الاثنا العشریه عرض و نقد را آورده و عقاید شیعه را بهعنوان مانع اصلی تقریب بیان کرده است؛ اما نگفته است که موانع موجود در اهل سنت چیست و آیا واقعاً فقط مشکلات در یک طرف است یا هر دو طرف ایراداتی دارند که باید آنها را برطرف کنند و هر دو طرف باید تابع حق و انصاف باشند نه تابع احساسات و استحسانات. [/b] [b]نگاه دکتر قفاری شباهتی به تقریب ندارد بلکه بیشتر محاکمه تقریب و شیعه است. وی معتقد است تا اصول شیعه تغییر نکند، تقریبی صورت نمیگیرد. او در فصل سوم کتابش، به دیدگاه بزرگان تقریب دربارة عقاید اختلافی بین شیعه و سنی میپردازد و مینویسد: «اکثر بزرگان تقریب اهل سنت هیچ اطلاعی از عقاید شیعه ندارند و هنگامی که اطلاع ندارند، چگونه نظری در این باره داشته باشند» (همان: 2/7ـ8) متأسفانه قفاری بدون هیچ تحقیقی، نسبت جهل به بزرگان اهل سنت داده و حتی احتمال هم نداده که شاید آن بزرگان اطلاع کافی داشتهاند، اما این مسائل را از اصول یا ضروریات دین نمیدانستهاند تا بخواهند در این موضوعات نظر خاصی ابراز نمایند.[/b] ادامه دارد...
|
|||
|
|
۲۲:۱۹, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
برام سواله :
دونستن اینا چه کمکی می کنه؟ چه نقشی تو زندگی ما می تونه داشته باشه؟ فرق کسی که می دونه و کسی که نمی دونه اینارو چیه؟ ممنون می شم دوستان پاسخ بدن با تشکر |
|||
|
۰:۴۵, ۲۷/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲۶/تیر/۹۲ ۲۲:۱۹)soheyl_ir89 نوشته است: برام سواله : بسم الله الرّحمن الرّحیم 1- دونستن این مسائل بسیار ضروریه، چون مبتلی به خیلی از افراد و بخصوص دانشجوها و همچنین قشر بزرگسال و روستاییان در جامعه هست. وهابیت بسیار داره تبلیغ میکنه. تو دانشگاه ها تو روستاها خیلی از افراد رو به سمت مذهب خودشون میکشونن چون اون افراد بی اطلاع اند و همین مسائل ساده رو نمیدونن. من اطلاع دارم. مثلا تو یکی از محلات مشهد بنام وحدت (نام محله)، وهابیت کتاب های فارسیش رو داره نشر میده بین شیعیان. وهابیت داره شیعه رو تو دنیا بد جلوه میده. ما وظیفمون نشستن و نظاره کردن نیست. وظیفمون مقابله به مثله. « ...فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ... » (بقره/194) ترجمه: « پس هر كس بر شما دشمنی كرد همان گونه كه بر شما دشمنی كرده بر او دشمنی كنيد » اگه اون ها مذهب ما رو نقد میکنن، ما هم باید نقد نکنیم. اگه اون ها کتاب و مقاله مینویسن، ما هم باید بنویسیم. اگه اون ها شبکه میسازن، ما هم باید بسازیم. و... 2- قرار نیست هر چیزی که یاد میگیریم، جلوه ی عملی در زندگی داشته باشه. ما دو نوع علم داریم: نظری و عملی. مثلا اصول عقاید ما کلّیتش علم نظریه. و از اون طرف، اخلاقیات و احکام عملی هستن. اینها مکمّل هم اند... این علوم درباره ادیان و فرق مختلف هم یک نوع علم نظریه که معلومات عمومی ما رو گسترش میده و غیر از نفع، هیچ ضرری برامون نداره... امیدوارم تبیین شده باشه. |
|||
|
|
۱۱:۵۸, ۲۷/تیر/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام مجدد
ممنون واقعیتش خودم در جریان برگزاری نشست های بهایی ها هم هستم. مثلا موضوع یکی از جلساتشون "تحکیم خانواده" بود. که بدون پوشش مناسب و با صدا کردن نام کوچک با هم صحبت می کردن. و دیدم دو دختر خانم که در یک فروشگاه همکار بودن، به هم می گفتن که بیا شیطان پرست بشیم. پسرای بهایی دارن با دخترای مسلمون ازدواج می کنن. اما دلیل این که ایرانی ها بهایی، وهابی یا شیطان پرست یا هر چیزی که از اسلام نیست رو انتخاب می کنن چیه؟ راستی خواهر و برادرای دختر مسلمونی که با پسر بهایی ازدواج کرده هم از اسلام دور می شن. اینا واقعیت هایی هستن. اما دلیلشون چیه؟ چرا این اتفاقا می افته؟ دین اسلام از همه ی این ها برتر و کاملتره. اما درصد جمعیت اونا داره بیشتر می شه. ریشه در اینه که درصد زیادی از ایرانی ها اسلام رو نمی شناسن، اسلامی زندگی نمی کنن، اسلام رو درک نکردن، خوبی های مسلمون بودن رو ندیدن. ارزش هاشون متفاوته. این باعث تضعیف اسلام و تقویت روحیه ی سایرین شده. [b]کسی که شناسنامه ای مسلمونه اما اسلام رو اصلا نمی شناسه، این قدر از دین و سوالای دیگران خسته شده که وقتی بهاییت رو می بینه، بهش پناه می بره. این واقعیتیه که من در نزدیکی خودم می بینم. مشکل از ما ایرانی هاست. اون ها کار می کنن و ما کار نمی کنیم. ببینید یه موضوع ماه رمضون و یه موضوع صلوات و دعا برای تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چه قدر مورد استقبال قرار می گیره. اما وقتی می آیم در مورد سبک زندگی صحبت کنیم، وقتی در مورد صفات صحبت می کنیم، متاسفانه حرفی برای گفتن نداریم. هم من و شما که در این انجمن هستیم و هم مسئولان بی لیاقت ما. متاسفانه روحانیون ما هم کم کار هستن. زیاد در صحنه نیستن. هنر این نیست که یک روحانی بیاد تو تلویزیون و بچه مسلمونا تحسینش کنن. هنر اونه که بیاد و چند نفرو عاشق اسلام کنه، خیلی هارو برگردونه، اسلامو به زبون نوجوونا و جوونا معرفی کنه. بذار فقط یک جمله ت دل جوونو کربلایی کنه. خیلی کم کار می کنیم. ما داریم به اسلام خیانت می کنیم. غیرمسلمونا نمی دونن. بهشون اطلاعات اشتباه می دن. این اطلاعاتی که این جا جمع می شه باید با همکاری کارشناسای مذهبی در اختیار اونا قرار بگیره تا متوجه بشن که اطلاعاتشون اشتباهه. قبلا در همین انجمن گفتم که با یک بهایی صحبت کردم و متوجه شدم که اطلاعاتش اشتباهه. اما من قادر به گفت و گو و دادن اطلاعات صحیح بهش نبودم. ایشون گفتن در رساله ی امام (رحمة الله علیه) گفته شده روابط جنسی پسر با عمه و خاله ها حلاله. من گفتم چند بار کامل این رساله رو خوندم و همچین چیزی نیست. خیلی سریع حرفشو پس گرفت و خواست توجیه دیگه ای بیاره که اسلام ایراد داره؛ گفت اسلام به روز نیست. گفتم مثلا یه چیزی بگید که امروز نشه ازش استفاده کرد. گفت مثلا دست دادن خانم و آقای نامحرم یا بیرون بودن موی خانم ها. گفتم این ها که خوبه و قدیم و جدید نداره. گفت این روزا همه همین طورین. گفتم اگر بخوایم مثل بقیه باشیم که باید فردا به خیلی کارا تن بدیم. چیزی که از بهایی ها فهمیدم اینه که پوچن و فکر می کنن دینشون، اسلام مدرن شده ست. یعنی اسلام رو طوری تغییر دادن که به نیازای روز پاسخ گو باشه. با این که هر انسانی خودش باید تعقل و انتخاب داشته باشه، اما باز هم من تقصیر خودمون مسلمونا می دونم. اونا همدیگه رو پیدا می کنن و با هم مهمونی می گیرن، صندوق های مثلا قرض الحسنه دارن بین خودشون، کوه و سفر می رن و خوش می گذرونن و هی تعدادشون زیاد می شه. و وظیفه ی ماست که از خواب بیدارشون کنیم. ما حتی فرزندای مسلمونمونو نتونستیم جمع کنیم. اسلام بین مسلمونا داره کمرنگ می شه، چه برسه به فرزندی که در خانواده ی اونا بزرگ می شه. کار کنیم، کارشناس بفرستیم بینشون و بیدارشون کنیم. روی خودمون هم کار کنیم. زندگی اغلب ما ایرانی های مسلمون هم خیلی تعریفی نداره و جذاب نیست برای یک جوون که بخواد مثل ما زندگی کنه. البته حساب کسایی که تونستن اسلامی زندگی کنن و تحت تاثیر جامعه قرار نمی گیرنو باید جدا کنیم و بهشون تبریک بگیم. |
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۲۷/تیر/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام و تشکر از دوستان برام سواله : دونستن اینا چه کمکی می کنه؟ حداقل میدونین طرف تو دنیای مذاهب مخالف چخبره چه نقشی تو زندگی ما می تونه داشته باشه؟ اگه بدونین که هدف زندگی خودتون چیه متوجه این مباحث میشید فرق کسی که می دونه و کسی که نمی دونه اینارو چیه؟ فرقش اینکه که هر چیزی رو سریع میگره و در مقابل حرف دیگر موضع گیری میکنه ممنون می شم دوستان پاسخ بدن با تشکر دوست گرامی اونا تمام دین و اعتقاد مارو چیزی جز کفر و شرک نمیدونن.اگر کتب اونهارو مطالعه کنید متوجه میشید که چی میگم. همونطور که دوست گرامی گفتن اونا دارن همه کار میکنن تا مارو مشرک نشون بدن( البته این اعتقاد واقعی اوناست که ماکافر و مشرکیم) شما اگه اینارو ندونی چطور میخوای اونارو با ما و یا کلا دو بحث رو با دونستن مباحثش باید از هم دیگه تشخیص بدی و جداشون کنی. وهابیت رسما شیعه رو کافر و حتی مذاهب اربعه اهل سنت رو هم در مواردی تکفیر کرده وحال اینکه در روایات کتب خودشون اومده که : پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: لا يرمي رجل رجلا بالفسوق و لا يرميه بالكفر إلا ارتدت عليه، إن لم يكن صاحبه كذلك. اگر کسي فردي را تکفير کند و آن فرد، شايستگي تکفير را نداشته باشد، آن تکفير به خود تکفير کننده برميگردد. صحيح البخاري، ج7، ص84 - مسند احمد، ج5، ص181 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج8، ص73 - فتح الباري لإبن حجر، ج10، ص388 در روايت ديگر آمده است: من أكفر أهل لا إله الا الله فهو إلى الكفر أقرب. کسي كه گوينده لا إله إلا الله را تکفير کند، او خودش به کفر نزديکتر است از آن شخص. المعجم الكبير للطبراني، ج12، ص211 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج1، ص106 این هم از کتب بزرگان اهل سنت که بیان جواب بدن چطور مسلمان مسلمانی رو تکفیر میکنه؟ حالا ببینین که در کتاب شذرات الذهب در جلد 3، صفحه 259 نقل از ابو بکر مقري ( از علماي بزرگ اهل سنت ) قد کفر ابو بکر المقري جميع الحنابلة. ابوبکر مقري گفته است که تمام حنبليها کافر هستند. محمد بن موسي بن عبد الله حنفي(از بزرگان حنفی): لو كانت لي الولاية لاخذت من أصحاب الشافعي الجزية. اگر من قدرت داشتم، از تمام شافعيها، جزيه ميگرفتم. البداية و النهاية، ج12، ص187 - لسان الميزان لابن حجر، ج5، ص402 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج56، ص76 - معجم البلدان للحموي، ج1، ص476 أبو حامد محمد بن محمد البروي( از فقهاي شافعي ) لو كان لي أمر لوضعت على الحنابلة الجزية. اگر من قدرت داشتم، بر تمام حنبليها، جزيه قرار ميدادم. العبر في خبر من غبر للذهبي، ج3، ص52 - شذرات الذهب، ج4، ص224 وقتی فقط خودشون خودشونو تکفیر میکنن دیگه به شیعه که به خونش تشنن رحم نمکنن. همینجا خودتون تناقض مبانی اعتقادی رو ببینین. --- در پاسخ به دوست گرام soheyl_ir89 اینتها با توجه به مطالب وسیعی که در رد مکتبشون هست ، انتظار میره که خودشونم یکم به مبلغین خودشون مراجعه کنن و بخوان که اینهارو براشون توضیح بدن. اولین ایراد بحث این که جناب بها الله شخصیتشون چیه؟ خدا ! نبی ! فرد عادی ! بحث خاتمیت و قائمیت هم سر جای خودش با اینها بحث میشه ولی وقتی خدا بودنشون زیر سوال قرار گرفت دیگه به جای دیگه نمیرسه. خدای در زندان و تولد این خدا یکی از بزرگترین گافهای این مکتب هست.در بحث بهاییت و خاتمیت این موارد رو ذکر کردم. ================================================== در ادامه بحث با اینکه آیتالله صافی از میرزاحسین نوری و کتاب فصل الخطاب او دفاع نکرده، بلکه از این نکته دفاع کرده است که مدعای میرزا حسین نوری آن است که در قرآن زیادتی صورت نگرفته و این اجماع مسلمین است؛ اما نویسنده به آقای صافی تاخته که اجماع مسلمین عدم تحریف قرآن است نه عدم زیادت قرآن و چرا شما اجماع مسلمین را تأویلکرده و به نفع خودتان تعبیر کردهاید(همان: 2/20). او همچنین برخی عقاید شیعه را از آثار مدافعان تقریب مثل کاشفالغطا و علامه شرفالدین نقل کرده و به نقد آنها پرداخته است. او میگوید تقریب ناممکن است مگر اینکه شیعه از اعتقادات خود دست بردارد و عقاید اهل سنت آن هم از نوع وهابیاش را بپذیرد. بر این اساس، قفاری در پاسخ به این سؤال که آیا راهی به سوی تقریب وجود دارد، مینویسد: «صحابه و تابعان هر نوع تقریبی را که به معنای مساوات میان حق و باطل باشد ردّ کردهاند» (2/45)، لذا ورود عقاید باطل به اسلام به نام تقریب و وحدت امکانپذیر نیست. قفاری حتی به تلاشهای شیعیان برای تقریب نیز شک دارد. او از برخی از بزرگان تقریبی اهل سنت مثل محمد ابوزهره و محمود بسیونی نقل میکند که گفتهاند شیخ طوسی و مرحوم طبرسی از متقدمان تقریباند؛ زیرا این دو نفر اسلوب جدیدی در تفسیر شیعه ایجاد کردند و آثار صحابه و تابعان را به تفاسیر شیعه وارد کردند و عملاً راهی به سوی تقریب گشودند. اما وی این را نمیپذیرد و روش شیخ طوسی و مرحوم طبرسی را از روی تقیه دانسته و معتقد است هدف اصلی شیخ طوسی نشر عقاید رافضه در میان اهل سنت بود (همان: 2/149). او تاریخ دارالتقریب مصر را به گونهای نقل میکند که به خواننده القا شود شیعیان ایران از قدیم در پی انتشار آثار خود در میان اهل سنت بوده و هستند ولی به اسم تقریب وارد شدهاند و در دارالتقریب کلاه گشادی بر سر بزرگان اهل سنت مصر رفت و شیعه توانست آثار خود را در مصر منتشر سازد و افکار خود را به مصریان منتقل کند و در همین زمینه توانستند حکم فقهی جواز عمل به مذهب جعفری را از شلتوت بگیرند (همان: 2/182). او معتقد است که تقریب در مفهوم شیعی آن مجالی برای نشر عقاید شیعه در مناطق سنّینشین است و اگر یکی از علمای اهل سنت حق را بگوید، علمای تقریبی شیعه فریاد میزنند که وحدت در خطر است (همان: 2/198). وی معتقد است تقریب نزد شرفالدین و خالصی یعنی پذیرش عقیده روافض (همان: 2/217). ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۷:۲۰, ۲۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ادامه بحث قفاری راههایی که برای تقریب پیشنهاد شدهاند را نقل میکند: برخی میگویند مثل سیاسیان تعاون عملی داشته باشیم و کار به عقاید یکدیگر نداشته باشیم. عدهای هم معتقدند تنها راه، مناظره و حوار است تا بتوان راهی برای تقریب یافت. بعضی هم احتجاج به قرآن و سنت مورد اتفاق را پیشنهاد میدهند. گاه دیده میشود که برخی قائلاند احتجاج به قرآن کافی است؛ زیرا اهل سنت احادیث شیعه را قبول ندارند و شیعه، احادیث اهل سنت را نمیپذیرند. برخی هم گفتهاند باید با شیعه مباهله کرد (همان: 2/254ـ275). اما او تمام این پیشنهادها را مورد مناقشه قرار میدهد و مینویسد که هر دعوتی برای تقریب یعنی اعتراف و پذیرش این نکته که کتب و آثار شیعیان اسلامی است؛ پس اصل دعوت به تقریب خود بدعتی بزرگ است که کفر و الحاد و ضلالت را به همراه دارد. دعوت به تقریب خسارت بزرگی برای اهل سنت است و موجب سکوت بزرگان اهل سنت در بیان اباطیل شیعه میگردد. هیچ یک از تقریبیان شیعه از عقاید خود دست برنداشته و همان کلمات را در قالب الفاظ زیبا بیان کردهاند. بنابراین تقریب یعنی خسارت بزرگ برای اهل سنت و پیروزی برای شیعه. روش صحیح تقریب این است که عقاید صحیح را نشر دهیم و انحرافات و بدعتهای شیعیان را واضح سازیم، لذا روش اصیل تقریب بیان حق و کشف باطل است که همان تقریب شیعه به مذهب حق (وهابیت) است (همان: 2/277ـ281). سلفیه وهابی که دکتر قفاری نمونهای از آنان است، قائل به تقریب نیستند و تقریب را تقرّب به وهابیت معنا کرده و معتقدند باید از هر نوع مراوده با فِرق مخالف پرهیز نمود و فقط آثاری در نقد آنان منتشر ساخت. با وجود این، میتوان نشانههایی از رشد وهابیت معتدل را در عربستان دید. یکی از این وهابیهای معتدل حسن بنفرحان مالکی است که خود را از پرورشیافتگان مکتب محمد بنعبدالوهاب و وهابیت میداند و عقاید او را میپذیرد، اما تکفیر محمد بنعبدالوهاب را به نقد میکشد و مینویسد: «تکفیری که شیخ محمد بنعبدالوهاب و بسیاری از پیروانش گرفتار آن شدهاند، پیامدهای خشونتباری را در پی داشته است. این پیامدها ثمرة ادله تکفیر و همان شعارهاست» (مالکی، 1386: 27). وی مینویسد: «وظیفة ماست که با توجه به آثار شوم تکفیرِ ظالمانه از ریختهشدن خون بیگناهان جلوگیری کنیم و هرگز محمد بنعبدالوهاب را فراتر از شرع ندانیم» (همان: 28). نویسنده با بررسی تاریخ، به حقانیت امام علی و اهلبیت او و نهایت مظلومیت آنان در فرهنگ اسلامی پی برده و ظلم و دیکتاتوری بنیامیه را نیز شناخته است و لذا میگوید باید بپذیریم وهابیت به همه ستم کرده است (همان: 31). ایشان دربارة گروههای مختلف فکری در وهابیت مینویسد: «بعد از جنگ دوم خلیج فارس وهابیت به چهار دسته تقسیم شد. یکی از اینها، فتوای معتدل شیخ عبدالله بنمحمد بنعبدالوهاب است که قائل است تکفیر وقتی صحیح است که شخص، منکر یکی از ضروریات دین شود یا مرتکب عملی شود که به اجماع علما مرتکب آن کافر است. این رویکرد متأسفانه در وهابیت بسیار ناچیز ودر عین حال مبهم و متناقض است» (همان: 168ـ169) بنابراین اگرچه افرادی در وهابیت بر اعتدال تأکید کرده و میکنند، اما در اقلیت محض به سر برده و به قول مالکی بسیار ناچیزند. پایان فصل "سلفیه وهابی تکفیری در عربستان" ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۵۸, ۳۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلفیه اعتدالی در زیدیه تفکر سلفی در زیدیه از ابنالوزیر (م 840 ق) در قرن نهم شروع شد و در قرن یازده هجری حسن بناحمد جلال (م 1084ق) آن را احیا کرد و در قرن دوازده ابنالامیر صنعانی (م1182ق) آن را ادامه داد و در قرن سیزده محمد بنعلی شوکانی آن را به اوج خود رساند (فرمانیان، 1386: 121-135).محمد بناسماعیل معروف به ابنالامیر صنعانی در 1109ق در یمن متولد شد و افکار سلفیان را از اساتید خود اخذ کرد و در سفری به مدینه آن را تقویت نمود و در بازگشت به یمن کتاب ضوء النهار حسن بناحمد جلال را که به روش سلفیان نوشته شده بود تدریس کرد. در اواخر عمر ابنالامیر، وهابیت در عربستان ظهور کرد و او آن را به سرعت تأیید کرد و چنین سرود: سلام علی نجد و من حلّ فیها محمد الهادی لسنة احمد فیا و قد جاءت الاخبار عنه بانه و ان کان تسلیمی علی البعد لایجدی حبّذا الهادی یا حبّذا المهدی یعید لنا الشرع الشریف بما یبدی ولی هنگامی که شنید وهابیت به خاطر توسل و شفاعت، مسلمانان را قتلعام میکند از حمایت خود پشیمان شد و در تقبیح افعال و اعمال آنان چنین سرود: رجعتُ عن القول الذی قلتُ فی نجدی فقد صح لی عنه خلاف الذی عندی ابنالامیر در اشعار خود کفر را دو قسم کرده و معتقد است که هر کفری موجب قتل نمیشود و هر کس شهادتین را بیان کرد جان و مالش محترم است (شوکانی، 1411: 649-655؛ قاسم غالب، 1403: 168-182؛ صبحی، 1411: 3/411-416).محمد بنعلی شوکانی در سال 1172ق در یمن متولد گردید. وی در یمن درس خواند و در سال 1209ق قاضی یمن شد و در سال 1250ق در صنعا از دنیا رفت. شوکانی در رساله التحف علی مذهب السلف دربارة صفات خبری مینویسد: «حق این است که فهم سلف بهتر از خلف بوده و اصحاب و تابعان آیات و روایات را بر ظاهرش حمل کرده و از قیل و قال پرهیز میکردند. بنابراین باید همان راه سلف را رفت و از تفکر آنها تبعیت کرد (1989: 13). اما او در تکفیر، از وهابیان عربستان احتیاط بیشتری به خرج میداد؛ برای مثال در رساله الصوارم الحداد به نقل از صالح بنمهدی مقبلی مینویسند: «و قد ان لی أنا أسدع بالحق خوفاً علی نفسی من الکفر... فانا لاارضی لهم بمطلق الکفر بل أقول:... اللهم العنهم لعناً کثیراً...» (اریانی، 1403: 118ـ119). او هرچند در رسالة شرح الصدور به تحریم بنا بر قبور فتوا داده و آن را از مصادیق شرک دانسته است، اما مطلبی دال بر جواز قتل معتقدان به آن را بیان نداشته است (همان: 65ـ82). همچنین در رسالة الدرّ النضید فی اخلاص کلمة التوحید به نقل قولی از ابنالامیر صنعانی پرداخته و میگوید که ابنالامیر در توضیح شعر معروفش که فرموده بود: من از آنچه دربارة نجد گفته بودم، بازگشتم، میفرماید: کفر دو نوع است. کفر عمل و کفر جحود. تمام کسانی که قبوری هستند و قبور را احترام میکنند کفرشان، کفر عملی است نه کفر اعتقادی؛ زیرا تمام آنان توحید را به تمام معنا قبول دارند و اگر به آنان بگویی که خدایی در کنار خدا بپذیر، اصلاً نمیپذیرند، اما شیطان بر آنان جلوه کرده است و توسل و شفاعت را قبول دارند. پس این افراد کافر اعتقادی نیستند و مسلمان محسوب میشوند (شوکانی، 1411: 200ـ205). شوکانی در ادامه در تقریر بیان ابنالامیر صنعانی مینویسد: «به نظر میرسد ابنالامیر اقرار به توحید ظاهری را در مسلمانی کافی و مجرد تکلم به کلمه توحید را موجب احترام دانسته است» (همان: 205). خود او نیز در جواب سؤال یکی از علمای بزرگ منطقه مینویسد:«توسل به پیامبر به نحو خاص اشکال ندارد، به این شرط که برای زیارت قبر به نزد قبر بیاید و خدا را به تنهایی بخواند و بگوید: اللهم انّی اسألک أن تشفینی و اتوسل الیک بما لهذا الصالح من العبادة لک... . تردیدی نیست که این توسل جایز است ولی باید برای محض زیارت به نزد قبر آید نه برای توسل...» (همان: 214ـ217). بنابراین سلفیة زیدیه رویکرد اعتدالی دارد و همین روش آنان را از وهابیت جدا میسازد و به سوی تقریب سوق میدهد. بحث بعد سلفیه در شبهقاره هند 5 منزل دیگر مهمان شماییم
|
|||
|
|
۱۸:۴۹, ۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام سلفیه در شبهقاره هند گرایش سلفی در هند توسط شاه ولیالله دهلوی رواج یافت. شاه ولیالله دهلوی در سال 1114ق در هند به دنیا آمد. نزد پدرش شاه عبدالرحیم دهلوی تلمذ کرد و در سال 1143ق به حجاز رفت و چهارده ماه نزد اساتید مکه و مدینه با افکار ابنتیمیه آشنا گردید. در سال 1145 و به هند بازگشت و تا هنگام مرگش در سال 1176ق به تدریس و تألیف پرداخت. وی کتابی به نام رسالة التوحید دارد که برخی تأثیرات ابنتیمیه را میتوان در آن دید (شریف، 1370: 4/149-151؛ نجفی، 1377: 146-158). شاه ولیالله دهلوی باب اجتهاد را که از مدتها پیش بسته شده بود در هند باز کرد و در این موضوع به سخنان ابنتیمیه و ابنقیم استناد نمود. شاه ولیالله برخی از اجتهادات ابنتیمیه را پذیرفت و توجه زیاد به مشایخ و اولیای الاهی را موردنقد قرار داد و گرایش به حدیث را با تدریس موطأ مالک در هند احیا کرد. تفکر شاه ولیالله بر دو مبنا استوار بود: 1. سلفیگری و توجه به سلف بر اساس رد شرک با تکیه بر قرآن و حدیث بر مبنای نظریه سلفیگری؛ 2. اجتهاد و فقه مقارن، او معتقد بود که برای مسائل مربوط به اعتقادات یا آیین و مراسم میتوان از احکام و فتوای چهار مکتب اصلی فقهی تبعیت کرد. این اعتقاد او، برگرفته از تفکرات ابنتیمیه بود (همان). شاه ولیالله به بعضی از اعمال صوفیان ایراد میگرفت، در مسئلة شرک و شفاعت همچون محمد بنعبدالوهاب، توسل به پیامبران و اولیاءالله را جایز نمیدانست و نسبت به شیعیان سختگیر بود، اما نسبت به اهلبیت(علیه السلام) ارادت خاصی داشت (هاردی، 1369: 76؛ انوشه، 1378: 4/2673؛ ریختهگران، 1385: 6/16ـ21). بعد از شاه ولیالله، شاه عبدالعزیز دهلوی (م1239ق)، فرزند شاه ولیالله ملقب به سراجالهند، به دلیل اینکه کمپانی هند شرقی در کلیة دعاوی، تعاریف خود را جایگزین شریعت اسلام نموده بود، هند را سرزمین کفار و دارالحرب اعلام کرد.ادامهدهندة راه عبدالعزیز کسی نبود جز شاگرد وفادار و مریدش سیداحمد بارلی یا بریلوی (م1246ق). قیام سیداحمد بریلوی بههمراه شاه اسماعیل دهلوی از شاگردان و منسوبان شاه ولیالله دهلوی، تفکر سلفی را در هند گسترش داد. وی قائل به پیروی از «سنت محض» و «طریقت سَلَف» بود و تقدیس بیش از حدّ پیامبران و اولیاءالله را که در نزد صوفیان مطرح بود، و همچنین مراسم تعزیة شیعیان را بدعتآمیز میدانست. وی با همراهی شاه اسماعیل دهلوی به تبلیغ آیین خود پرداخت. او سجده بر قبور و طلب حاجت از آنها و نذر برای اولیا و افراط در تعظیم مرشد را جایز نمیدانست و مخالف تفضیل علی(علیه السلام) و عزاداریامام حسین(علیه السلام) بود(هاردی، 1369: 78).او همچنین وساطت اولیا در انجام افعالی که تنها از خداوند برمیآید را شرک میدانست (لاپیدوس، 1376: 2/215). وی اصلاحات خود را بر پایة اعتقاد به وحدانیت خدا، محو شرک و بدعت رایج در تصوف خانقاهی، و نفی اعمال عبادی و عرفانی معمول مسلمین هند آغاز کرد و بر مبنای ایمان حقیقی به قرآن و سنت، در پی اعادة اسلام سلفی برآمد (لاپیدوس، 1376: 2/215ـ216). گفتنی است که در اسناد بریتانیا همواره از پیروان سیداحمد بریلوی با عنوان وهابی یاد شده است. در کتاب المهنّد علی المفنّد دربارة مفهوم وهابیت در هند آمده است که زمانی در بمبئی هر کسی از سجده بر قبور اولیا و طواف آن منع میکرد وهابی نامیده میشد (سهارنپوری، 1983: 31ـ32). یا حق
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








