|
توهّم دانایی در عین بی خبری!
|
|
۶:۴۱, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۸:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با جمعی از دوستان نشسته بودیم و طبق معمول داشتیم راجع به موضوعات متفاوت صحبت می کردیم.
من یه چیزی ته ذهنم بود اما نمی خواستم مستقیم مطرحش کنم. در واقع یه انتقاد یا تلنگری به خودم و بقیه بود. برای همین سعی کردم به شکل دیگه ای بیانش کنم. یهو به بچه ها گفتم چند سال پیش گزیده ی آثار برتراند راسل رو می خوندم، توی کتاب، پاراگرافی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. بچه ها گفتن مضمونش چی بود؟ گفتم راسل میگه که: "تشخیص اینکه هر مسئله ای به چه نوع تحقیقی نیازمند است ، خود بخشی از هوش و فراست ما را تشکیل می دهد اما آنچه که می خواستم بر آن تاکید کنم این بود که در بسیاری از موارد که ما به جای تحقیق و گفت و گو در باب مسئله ای ، صرفا با عبارت " نظر ما این است که ..." عقیده خودمان را بیان می کنیم ، در واقع داریم از دلیل آوردن شانه خالی کنیم و این خود بدان دلیل است که پیشاپیش چنان توهم دانستن ما را فرا گرفته است که راهی برای ارزیابی نظرمان باقی نگذاشته ایم." در ادامه راسل از ارسطو یاد می کنه و مثال جالبی در موردش میزنه که انصافا تکان دهنده هست: " به عنوان مثال اگر «ارسطو» خیلی راحت از همسرش خواسته بود که دهانش را باز کند تا او دندان هایش را بشمارد، هرگز نمی گفت که «تعداد دندانهای زنان کمتر از مردان است!» و این اشتباه فاحش را مرتکب نمی شد. اما او این کار را نکرد؛ چون فکر می کرد حقیقت را می داند. تصور دانستن چیزی در عین بی خبری از آن، اشتباه مهلکی است که دامن گیر همه ی ما می شود."سپس دیدم یکی از دوستان به ذکر چند مثال مشابه که در مورد فلاسفه ی دیگه اتفاق اتفاده بود پرداخت و همه ی دوستان تاکید داشتن که نباید در چنین دامی افتاد و خیلی باید مراقب بود. کمی در مورد اینکه چنین تصوری چقدر می تونه آسیب زننده باشه صحبت کردیم و ... تا اینجای داستان تنها یک روی قضیه بود. روی دیگه ای قضیه این بود که تنها پس از چند دقیقه، فقط چند دقیقه ... همه داشتیم راجع به موضوعی صحبت می کردیم که چیزی راجع بهش نمیدونستیم!!! ![]() من که ار ابتدا مدنظرم این بود که به همه ی دوستام بگم که ما هم اغلب دچار همین مشکل هستیم، یهو پریدم وسط حرف یکشون و گفتم: آقاااااااا، الان ما نیم ساعت داشتیم چی میگفتیم؟!!! راجع به چی با هم صحبت کردیم؟!!! نگفتیم که باید مراقب بود؟!!! یعنی دو دقیقه هم نشد مراقب باشیم؟!!! سکوت سنگینی شد. همه سرمون پایین بود. سالهاست از اون اتفاق می گذره و ما همچنان هم از موضوعاتی حرف می زنیم که هیچگونه اشرافی بهش نداریم! توی تاپیک بهـینه سـازی در زندگی بحث خوبی کردیم در این مورد که: (۲/خرداد/۹۲ ۷:۰۴)مجید املشی نوشته است: چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!! توی اون تاپیک گفتیم وقتی دیتا و اطلاعات درستی به ما نرسه، حتی اگر یک ابر کامپیوتر هم باشیم کاملا بدیهیه که نتیجه گیری درستی نخواهیم داشت. در ادامه در این تاپیک می خوایم در این مورد صحبت کنیم که: همه میدونن که اگه در مورد چیزی وقتی اطلاعی ندارن نمیتونن تحلیل مناسبی داشته باشن. همه اینو میدونن و همه هم روی این نکته تاکید دارن! اینطور نیست؟!!! چرا با علم به این موضوع و دونستن این قضیه، باز هم نقضش می کنیم و حتی متوجه نقضش هم نمیشیم!!! به عبارت دیگه: در عین نداسنتن و بی خبری، توهم دانایی میزنیم!!! گاهی اینقدر مسائل عادی میشن که به صورت سیستمی توش حل میشیم. وقتی می بینیم اطرافمون کسانی هستن که راجع هر موضوعی که مطرح کنید حرفی دارن و جالب اینجاست که فکر می کنن درست فکر می کنن و نظرشون هم باید در جامعه اعمال بشه!!! درصوتی که نه علمی در اون رابطه دارن و نه حتی اطلاعاتی در اون زمینه!!! امیدوارم به کمک هم بحث خوبی داشته باشیم.
|
|||
|
۹:۲۰, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
آن کس که بداند و بداند که بداند، خب از کجا باید بداند که واقعاً میداند یا گول خورده که فکر میکنه میداند؟
![]() دانایی در مورد وجود دانایی بخشی از خود دانایی است. یعنی دانایی نمیتونه از صحت یا عدم صحت خودش خبر بده، بلکه هرکسی پیش خودش فکر میکنه میزان دانایی خودش رو به درستی میدونه، حتی اگر ندونه. خوبه که عادت کنیم به داناییمون شک کنیم، تا از خطر "نداند که نداند" ایمن بشیم. یک آسیب هم اینه که بیش از حد شک کنیم و در موقعی که باید، به داناییمون اعتماد نکنیم. |
|||
|
|
۹:۵۶, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . در همین مورد امیرالمومنین(علیه السلام) به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمایند: . ((من ترا به نادانيهاى گوناگون سرزنش كردم، تا خود را عالم ندانى، و اگر به چيزى كه بدانى برخورى بزرگش نشمارى؛ عالم كسى است كه بفهمد آنچه مىداند در برابر آنچه نمىداند اندك است، از اين رو خود را جاهل داند و در تحصيل علم سعى بيشتر كند، و پيوسته طالب و خواهان و جوياى آن باشد، در برابر عالم فروتنى و سكوت و توجه نمايد، از خطا بيمناك و شرمنده باشد، اگر مسألهاى كه نداند پيش آيد انكار جهل نكند. چون پيشاپيش به نادانى خود اقرار كرده، و جاهل كسى است كه با همه جهالتهايى كه دارد خود را عالم بشمارد، به رأى خود اكتفا كند، هميشه از علما دورى گزيند، بر آنها عيب گيرد، مخالفان را تخطئه كند، و هر چه را خود نداند گمراهى شمارد، و چون مطلبى كه نداند جلو آيد تكذيب كند و از سر جهالت گويد من از اين مسأله خبر ندارم (كنايه از اينكه باطل است) باور ندارم چنين بوده، گمان ندارم چنين باشد، اين حرف از كجا آمده؟ . اما دلیلش رو هم حضرت اینطور بیان می کنند: . همه اين رد و ايرادها از اعتماد (بيجا) به رأى خود و عدم آشنائى به جهالت خويش است، او بر اثر خود رأيى و اشتباه در تشخيص، پيوسته جوياى جهل و منكر حق، و در جهالت سرگردان باشد، و از طلب علم تكبر ورزد.)) تحف العقول / ترجمه جنتى، متن، ص: 119 . . |
|||
|
|
۱۱:۱۳, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۲ ۱۱:۲۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
دانستن انسان را به عمل رهنمون نمیدارد!
تنها ممکن است مقدماتش را فراهم کند همه میدانند که مرده با آدم کاری نمیکنه چند نفر شب با یه جسد میخوابن؟ فقط مرده شور، چون دانشش به باور تبدیل شده (البته شاید مرده شور هم نخوابد صرفاً یک مثال است) همه میدونن ورزش مفیده چند نفر ورزش میکنن؟ دانش تا به باور قلبی تبدیل نشه به عمل نمی آید! تا اطلاعات از مغز به قلب وارد نشه و دانسته ها به باور قلبی تبدیل نشه ضمانت اجرایی نداره و به خاطر همین است که اینقدر تأکید بر ایمان است جایگاه ایمان در قلب است جایگاه دانش در مغز مفصل میتوان سخن گفت اما ... ای کاش فرصت و مجال و اجازه و توفیقش بود خدا نگهدار |
|||
|
|
۱۴:۲۷, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام شروع کردم به خوندن کتاب جهان بینی شهید مطهری دو خط اولش جمله ای بود که مرا به فکر برد و بسیار تامل انگیز و هر چه بهش فکر میکنم به عظمت این جمله بیشتر پی میبرم البته نمی دونم تا چقدر امانت رعایت میکنم اونی که در خاطرم است میگم: فایده مکتب ما را همین بس که تو را به شک می اندازد تا با تحقیق به سر منزله ایقان و یقین برسی. خیلی این جمله زیباست یه جورایی از اعتماد کاذب بر دانسته های قبلی برحذر میدارد و اینکه بدون استدلال و دلیل چیزی را قبول کردن و یا از خود نظر دادن بدون علم به ان یاعلی. |
|||
|
|
۱۴:۲۸, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بایاد حق
در کل این صفت شاید بد باشه اما گهگاهی میتونه مفید باشه! مثلا تو همین سایت و امثالهم! داریم از همه چی حرف میزنیم، دین، سیاست و موضوعات فرهنگی و اجتماعی و.... خب این بد نیست! چون افراد با هر عقیده ای نظر مخالف یا موافق حرف می زنند این باعث میشه که نقاط ضعف و قوت خودمون رو در اون مساله بسنجیم و به دنبال راه حل باشیم! یا الله |
|||
|
|
۱۵:۱۰, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
ان کس نداند و نداند که نداند درجهل مرکب ابدالدهر بماند
|
|||
|
|
۱۸:۳۵, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/تیر/۹۲ ۱۸:۳۵ توسط علی امینی.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
می ترسم از زمانی که به جای تحقیق به دنبال توجیه بروم. |
|||
|
|
۱۸:۳۶, ۲۵/تیر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۲۵/تیر/۹۲ ۶:۴۱)مجید املشی نوشته است: وقتی می بینیم اطرافمون کسانی هستن که راجع هر موضوعی که مطرح کنید حرفی دارن و جالب اینجاست که فکر می کنن درست فکر می کنن و نظرشون هم باید در جامعه اعمال بشه!!! درصوتی که نه علمی در اون رابطه دارن و نه حتی اطلاعاتی در اون زمینه!!! خوب این جا یک تالار مذهبی هست ولی اکثر افرادی که در تاپیکها بحثهای مذهبی می کنن رشته تحصیلیشون مذهب نیست... چند نکته مطرحه: 1.آیا این افراد حق دارن درباره مذهب بحث کنن یا نه؟ 2.معیار درست یا غلط بودن نظر این افراد چیه؟ و اون معیار تا چه حد اعتبار داره؟ 3. برخی بحثها به این ختم میشه که "حکمت خداست" یا "هرچه معصوم بگه". در این حالت جایگاه اندیشه کاربران کجاست؟ و اصلا آیا حق اظهار نظر دارن یا نه؟! اگر نه و لزوم پذیرش بی چون و چراست دلیل ایجاد تالارها و بحثهای مذهبی چیه؟ |
|||
|
|
۰:۰۴, ۲۶/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۰:۰۸ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۲۵/تیر/۹۲ ۱۸:۳۶)فرمیسک نوشته است: سلام دوست عزیز . هر کسی میتونه در مورد هر موضوعی صحبت کنه . منظور دوستان اینه که ندانسته بحث نشه یا از موضوعی دفاع بدون اطلاع نشه تا زمینه مسائل دیگه رو بوجود بیاره . معیار درست و غلط بودن هر طرز فکر برای ما مسلمانان قرآن و روایات اهل بیت محسوب میشه و تفکری که بیشترین نزدیکی رو به مبانی دینی داشته باشه مورد قبول تر حساب میشه .( همانطور که در غرب تفکر فلاسفه به عنوان معیار سنجش قبول شده ) وقتی صحبت از عالم متافیزیک میشه قطعا توانایی انسان محدود میشه . موضوعات دینی برخی مسائلش مربوط به عالم متافیزیک هستش و نمیشه با عقل بشری تحلیل و قیاس کرد . زمانی که تمام مراحل علم فعلی بشری نتونست در مورد مباحث دینی روشنگری کامل داشته باشه ، معمولا میگن حکمت خداست ( یعنی این مبحث فراتر از تجربه علمی و تحلیلی بشر امروزه ). تجربه ثابت کرده نمیشه تو همه مقاطع به علم اکتفا کرد و بارها مشاهده شده در مباحث کلام قرآن و روایات مواردی مطرح شده که صدها سال بعد علم بشری به اون رسیده . از این رو میشه به تجربه گفت با توجه به شواهد میشه رو حرفهای دیگه قرآن و اهل بیت که هنوز ثابت نشده حساب کرد . یک نکته هم بگم اینکه یکی از رموز برقراری ارتباط بین خدا و بنده اعتماده ، زمانی که به حکمت خدا و روایات اعتماد کامل کنیم میتونیم نتیجه ببینیم و باور کنیم . عملا خدا گفته اعتماد کن و حرکت کن تا نتیجه رو ببینی . مصداق یومنون بالغیب در واقع میشه همین . شاید نتونسته باشم منظور رو برسونم . ممنون .
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |















