|
توهّم دانایی در عین بی خبری!
|
|
۶:۴۱, ۲۵/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۸:۴۴ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با جمعی از دوستان نشسته بودیم و طبق معمول داشتیم راجع به موضوعات متفاوت صحبت می کردیم.
من یه چیزی ته ذهنم بود اما نمی خواستم مستقیم مطرحش کنم. در واقع یه انتقاد یا تلنگری به خودم و بقیه بود. برای همین سعی کردم به شکل دیگه ای بیانش کنم. یهو به بچه ها گفتم چند سال پیش گزیده ی آثار برتراند راسل رو می خوندم، توی کتاب، پاراگرافی ذهنم رو به خودش مشغول کرد. بچه ها گفتن مضمونش چی بود؟ گفتم راسل میگه که: "تشخیص اینکه هر مسئله ای به چه نوع تحقیقی نیازمند است ، خود بخشی از هوش و فراست ما را تشکیل می دهد اما آنچه که می خواستم بر آن تاکید کنم این بود که در بسیاری از موارد که ما به جای تحقیق و گفت و گو در باب مسئله ای ، صرفا با عبارت " نظر ما این است که ..." عقیده خودمان را بیان می کنیم ، در واقع داریم از دلیل آوردن شانه خالی کنیم و این خود بدان دلیل است که پیشاپیش چنان توهم دانستن ما را فرا گرفته است که راهی برای ارزیابی نظرمان باقی نگذاشته ایم." در ادامه راسل از ارسطو یاد می کنه و مثال جالبی در موردش میزنه که انصافا تکان دهنده هست: " به عنوان مثال اگر «ارسطو» خیلی راحت از همسرش خواسته بود که دهانش را باز کند تا او دندان هایش را بشمارد، هرگز نمی گفت که «تعداد دندانهای زنان کمتر از مردان است!» و این اشتباه فاحش را مرتکب نمی شد. اما او این کار را نکرد؛ چون فکر می کرد حقیقت را می داند. تصور دانستن چیزی در عین بی خبری از آن، اشتباه مهلکی است که دامن گیر همه ی ما می شود."سپس دیدم یکی از دوستان به ذکر چند مثال مشابه که در مورد فلاسفه ی دیگه اتفاق اتفاده بود پرداخت و همه ی دوستان تاکید داشتن که نباید در چنین دامی افتاد و خیلی باید مراقب بود. کمی در مورد اینکه چنین تصوری چقدر می تونه آسیب زننده باشه صحبت کردیم و ... تا اینجای داستان تنها یک روی قضیه بود. روی دیگه ای قضیه این بود که تنها پس از چند دقیقه، فقط چند دقیقه ... همه داشتیم راجع به موضوعی صحبت می کردیم که چیزی راجع بهش نمیدونستیم!!! ![]() من که ار ابتدا مدنظرم این بود که به همه ی دوستام بگم که ما هم اغلب دچار همین مشکل هستیم، یهو پریدم وسط حرف یکشون و گفتم: آقاااااااا، الان ما نیم ساعت داشتیم چی میگفتیم؟!!! راجع به چی با هم صحبت کردیم؟!!! نگفتیم که باید مراقب بود؟!!! یعنی دو دقیقه هم نشد مراقب باشیم؟!!! سکوت سنگینی شد. همه سرمون پایین بود. سالهاست از اون اتفاق می گذره و ما همچنان هم از موضوعاتی حرف می زنیم که هیچگونه اشرافی بهش نداریم! توی تاپیک بهـینه سـازی در زندگی بحث خوبی کردیم در این مورد که: (۲/خرداد/۹۲ ۷:۰۴)مجید املشی نوشته است: چرا بدیهی ترین داناییهایمان عملیاتی نمیشود؟!!! توی اون تاپیک گفتیم وقتی دیتا و اطلاعات درستی به ما نرسه، حتی اگر یک ابر کامپیوتر هم باشیم کاملا بدیهیه که نتیجه گیری درستی نخواهیم داشت. در ادامه در این تاپیک می خوایم در این مورد صحبت کنیم که: همه میدونن که اگه در مورد چیزی وقتی اطلاعی ندارن نمیتونن تحلیل مناسبی داشته باشن. همه اینو میدونن و همه هم روی این نکته تاکید دارن! اینطور نیست؟!!! چرا با علم به این موضوع و دونستن این قضیه، باز هم نقضش می کنیم و حتی متوجه نقضش هم نمیشیم!!! به عبارت دیگه: در عین نداسنتن و بی خبری، توهم دانایی میزنیم!!! گاهی اینقدر مسائل عادی میشن که به صورت سیستمی توش حل میشیم. وقتی می بینیم اطرافمون کسانی هستن که راجع هر موضوعی که مطرح کنید حرفی دارن و جالب اینجاست که فکر می کنن درست فکر می کنن و نظرشون هم باید در جامعه اعمال بشه!!! درصوتی که نه علمی در اون رابطه دارن و نه حتی اطلاعاتی در اون زمینه!!! امیدوارم به کمک هم بحث خوبی داشته باشیم.
|
|||
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۰۴, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
موضوع جالبی مطرح شده که اگه بخوام صادق باشم خودمم یکی از این افراد بودم. در مدتی که افکارم رو طبق یه سری اطلاعاتی که از یک سری کتاب و مقاله گرفته بودم و فکر میکردم چه حقیقت نابی رو یافتم شکل داده بودم. به همین درد دچار بودم.
توهم دانایی در عین بی خبری در دین زده بودم که فکر میکنم خودمم با توجه به اطلاعاتی که داشتم میدونستم غلطه اما چرا از مرکب شیطون پیاده نمیشدم خودمم بیخبرم. کتابی رو خونده بودم نظرات یک دانشمندی رو قبول کرده بودم که دلایل زیادی نقضش میکرد اما من پذیرفته بودم و برای اینکه همیشه تو بحثها کلید برد رو داشته باشم اینطور شروع میکردم: به عقیده ی من .... و در اخرشم اگه کسی اعتراض میکرد میگفتم یعنی حق ندارم نظر شخصی خودم رو بگم؟ این موضوع رو الان هم در بین اکثر مردم خصوصا در فضای مجازی مشاهده میکنم. از ساده ترین موضوعات گرفته تا موضوعاتی مثل رد حقانیت اسلام یا ادیان الهی دیگه. جملاتی که اینطور شروع میشن: به عقیده ی من .... من فکر میکنم.... طبق نظر شخصی من و یا غیره. نمیخوام بگم که نظر شخصی دادن مورد داره و کسی نباید نظر شخصی خودشو بگه. همه ی افراد این حق رو دارند که نظراتشون رو در هرباره ای بیان کنند. و حتی باعث خوشحالی و اعتلای فرد و اطرافیانش و به تبع اون جامعه میشه که اگه نظر درست و منطقی داره با بقیه به اشتراک بذاره. در اینها مشکلی نیست. اما مشکل اینجاست که این نظر شخصی میشه حقیقتی که گوینده کشف کرده وباهاش براهین منطقی و قاطع رو هم نقض میکنه. این مشکل داره. حس میکنم که این مشکل تو جامعه ی ما زیاد هست. همه ی افراد جامعه از همه ی مسائل به طور کامل سر در میارن. از سیاست گرفته تا پزشکی و صحبت کردن و مسائل امنیتی و.... |
|||
|
|
۷:۵۶, ۲۶/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۷:۵۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۵/تیر/۹۲ ۱۸:۳۶)فرمیسک نوشته است:سلام 1_ کلا ما یک بحث داریم . یعنی تبادل اصلاعات جهت رسیدن به نتیجه علمی بهتر . اگر کسی دانشی داشته باشه میتونه بحث کنه وگر نه باید بیاموزد 2_ معیار و ملاک در مذهب اول قران دوم احادیث 3_ این عین عقلانیت است . یعنی استناد به چیزی که از قبل درستیش رو پذیرفته ایم . چون در بحث بین افراد یکی از دلایل و مستندات مدارکیست که از قبل پذیرفته و قبولشون داریم. اندیشه در کشف احکام و حکمت انها دخیله و این که چقدر این عقل کمک کنه به رسیدن به جایی که بفهمیم واقعا خدا بهتر از ما حالیشه و ما خودمون رو با خدا بسنجیم نه خدا رو با خودمون !! اینه که میگن نفس برای خودش مقام ربوبیت قایله. با همین اندیشه و عقله که خدا فرمان میدهد در افرینش بنگرید ... التماس دعا |
|||
|
|
۸:۲۸, ۲۶/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۸:۴۱ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۵/تیر/۹۲ ۱۸:۳۶)فرمیسک نوشته است: خوب این جا یک تالار مذهبی هست ولی اکثر افرادی که در تاپیکها بحثهای مذهبی می کنن رشته تحصیلیشون مذهب نیست...رشتهی تحصیلی به کسی حق اظهار نظر و بحث نمیده، چون همه از اول دارای این حق هستند. رشتهی تحصیلی به کسی حق نمیده که ادعا کنه نظراتش نظرات دین هست، تنها کسی که تحصیلات(دانایی) داشته باشه باید به خودش چنین اجازهای بده. (۲۵/تیر/۹۲ ۱۸:۳۶)فرمیسک نوشته است: 2.معیار درست یا غلط بودن نظر این افراد چیه؟ و اون معیار تا چه حد اعتبار داره؟معیار تأیید نظرات فقط عقل هست و صد در صد اعتبار داره، ولی باید توجه داشت که پیش از زیرسؤال بردن عقلانیت چیزی که از نظر ما عقلانی نیست، باید علت عقلانی دونستنش رو بپرسیم. اتفاقاً موضوع این تاپیک لزوم شک کردن به داناییمون هست. نتیجهگیری عقل میتونه وجود خدا، حقانیت اسلام و قرآن، و پاکی سخن پاکان باشه، و از اونها برای نتیجهگیریهای دیگه استفاده کنه. |
|||
|
|
۱۶:۵۷, ۲۶/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۲ ۱۷:۰۱ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستان گرامی. متاسفانه در بین انسانهایی که در میان آنها زندگی می کنیم، در بسیاری از اوقات سخنانی می شنویم که ناشی از بی اطلاعی گوینده آن جملات می باشد. اما واقعا چرا این امر رخ می دهد؟ در مورد علل آن می توان دلایل متعددی ذکر کرد. اما قبل از آن باید تبیین شود که برای چه علم می آموزیم؟ آیا علمی که یاد می گیریم فایده ای برای ما دارد؟در این باره در حال جستجو بودم که به نکته جالبی بر خوردم. (۸/فروردین/۹۲ ۱۵:۴۰)علی 110 نوشته است: امیرالمومنین از رسول خداوند نقل فرمودند که رسول خدا فرمود: نشانه های علم نافع چیست؟ پس می توانیم نتیجه بگیریم که خیلی از اوقات ما علومی را یاد می گیریم که اساسا برای ما نه تنها سودی ندارند، بلکه باعث ضرر برای افراد نیز می باشد. اما نکته دیگری که از این حدیث درمی یابم این است که خیلی از افراد علم آموزی را به جهت خودنمایی و فخر فروشی بر مردم و... یاد می گیرند که از آفات مهم علم می باشد. حضرت امیر المومنین (علیه السلام) در همین زمینه در کلامی زیبا می فرمایند: بی ارزش ترین دانش، دانشی است که بر سر زبان است، و برترین علم، علمی است که در اعضا و جوارح آشکار است. (نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 92) و همچنین می فرمایند: دعوت کننده بی عمل چون تیرانداز بدون کمان است.(همان، حکمت337) علم و عمل پیوند نزدیکی دارند، و کسی که دانست باید به آن عمل کند، چرا که علم عمل را فراخواند، اگر پاسخش داد می ماند وگرنه کوچ می کند.(همان، حکمت 366) علم خود را نادانی و یقین خود را شکّ و تردید مپندارید، پس هر گاه دانستید عمل کنید و چون به یقین رسیدید، اقدام کنید. (همان، حکمت274) اما نکته دیگری که در این مساله متوجه شدم این بود که شاید روند علم آموزی ما هم مشکل داشته باشد. به عنوان نمونه به این حدیث عنایت بفرمایید: (۲۵/تیر/۹۲ ۱۱:۴۴)علی 110 نوشته است: و این میشود که اطلاعات به جای آنکه مانند نور باشد در قلب ما همان گونه که امام صادق در کلام نورانی خود فرمودند علم نوری است که خدا در قلب بنده ای که طالب بندگی است قرار می دهد تبدیل به حجاب ظلمت می شود و اگر با خود عجب و غرور ... نیاورد معلوم نیست با ما چه خواهد کرد . یک بار عزیزی به من گفت علمی که به عمل نیاید، و به قصد عمل هم آموخته نشود توشه ی آتش است . گفتم پس همان بهتر که نرویم اصلاً سراغش . گفتند نمی شود . گفتم چرا؟ . گفتند . چون فردای قیامت می پرسند چرا نرفتی دنبال علم؟ مگر اینهمه نعمت ندادیم و ... که به غفلت بخوری؟ . . خلاصه، نه راه توجیهی برای نرفتن دنبال علم هست
نه راه توجیهی برای رفتن به دنبال علم و عمل نکردن به آن یکی از تفاوت های بنیادین ما و بندگان خدا (تاپیک ویژه!) پس می توانیم این گونه از مباحثی که تا کنون مطرح شده است استنباط کنیم که : 1- خیلی از افراد به دلایلی مثل ریاکاری و... علم می آموزند. 2- این علوم فایده ی چندانی برای آن افراد ندارند. 3- روند علم آموزی در این افراد هم معکوس روال بندگان خدا می باشد. 4- این گونه افراد معمولا به همان علوم کذایی خودشان عمل نمی کنند! 5- ضمن این که خودشان را عالمترین افراد هم می دانند!!!! التماس دعا؛ در پناه حق زنده و پیروز باشید. |
|||
|
|
۲۱:۲۵, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم .
اینجانب ا سلامت عقل و جان اعتراف میکنم ...که هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییچ نمیدانم. والسلام |
|||
|
|
۶:۳۲, ۲۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
خب...ابتدا تشکر می کنم از همه ی دوستانی که در این مورد نظر دادن. ![]() در نظرات به نکات خوبی توجه شده بود واقعا ، البته بعضی هم در راستای تاپیک قبلی یعنی بهـینه سـازی در زندگی بود. در ارسال های بعدی در مورد نظراتی که داده شده بیشتر صحبت می کنیم. اما برای اینکه راستا و چارچوب بحث مشخص تر باشه یه توضیح کوتاهی میدم تا بحث رو ادامه بدیم: فرض کنیم می خوایم راجع به شورشی های ببرهای تامیل در افریقا صحبت کنیم! این یه بحثه! طرف های بحث های کننده هم دوستانمون هستن که مثلا دانشجوی سال فلان در رشته ی فلان هستن! خب می خوایم بحث رو شروع کنیم! دیتاهامون از کجاست؟!!! ته تهش دیروز اخبار در مورد این شورشی ها خبری پخش کرده و یهو این مسئله الان شده بحث ما! توی این بحث مثل فردی که از تمام جوانب موجود در اون کشور آگاهه نظراتی در مورد چگونگی اداره ی اون کشور با سازوکار خاصی میدیم! مثلا فلان گروه باید توی اون کشور روی کار بیاد. اونوقت همه چیز سرو سامان خواهد گرفت! و جالب اینجاست که اگر کسی نظر دیگه ای هم داشته باشه میگیم که نــــــــــــه. اینطوری که شما میگی نمیشه که! آیا به نظر شما ما به عنوان افراد بحث کننده در این مورد، می توانیم به تحلیل درستی در مورد این موضوع برسیم؟!!! آیا نیاز به داشتن اشرافی به مسائل مختلف در اون حوزه نیست؟! یا اینکه اطلاعات موردنظر در اون حوزه رو از چه طریقی و با چه منبعی به دست میاریم اهمیتی نداره؟! بماند که اصلا آیا نیــــــــاز به داشتن اطلاعی در این زمینه داریم؟!!!(موضوع تاپیک بهـینه سـازی در زندگی ) (۲/خرداد/۹۲ ۷:۰۴)مجید املشی نوشته است: تا به حال به این موضوع توجه کرده اید که به چه دیتا یا اطلاعاتی در زندگی نیازمند هستید؟! شاید بگید این مثالی که زدید اصلا هیچ وقت موضوع بحث ما نبوده! خب شما بیاید مثالی که در مورد بحث های خودتون صدق می کنه رو در نظر بگیرید. و معادل سازی کنید. بد نیست نگاهی به بحث های خودمون در طول روز که در زمانها و مکانهای خاصی انجام میدیم بیاندازیم! ببینیم که آیا وقتی خواستیم نظری راجع به چیزی بدیم و قراره این نظرمون تاثیرگذار هم باشه و در واقع میتونه نظرمون در عملیاتی شدن امری موثر باشه، چقدر دیتا و اطلاعات داریم راجع بهش. اصلا آیا در مورادی جز یک جمله خبری چیز دیگه ای در مورد اون موضوع میدونیم؟!!! و با همین یک جمله ی خبری شروع کردیم به تفسیرها و تحلیل های انچنانی! و این اطلاعات آیا از منابع معتبری بدست اومده یا خیر. واقعا یه چکی بکنیم. حدس میزنم به آمار جالبی در مورد خودمون برسیم!!! |
|||
|
|
۱۱:۵۴, ۲۸/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۲ ۱۱:۵۵ توسط آلاله.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بسیار سپاسگزارم بخاطر بحث خیلی مهم و خوبتون! ببینید تجربه ثابت کرده آدما درمورد چیزایی که اطلاعی ازش ندارن متواضع تر هستند!!! یعنی چون چیزی در مورد فلان موضوع نمیدونن میشه به راحتی با دادن اطلاعات غلط یه برداشت غلطی رو تو ذهنشون کاشت! یکی از مشکلاتی که گستردگی علم ایجاد میکنه همینه, همه مردم نه وقت و نه انرژی کافی برای دونستن تمام علوم دارن, مثلا من اگه 30 سال از عمرم رو میذارم و نهایتا میتونم فوق تخصص تو یکی از شاخه های علوم پزشکی بشم, طبیعتا از ریزه کاریای رشته متالوژی هیچی نمیدونم!! واین میشه شروع سوء استفاده های رسانه ها از ما! هرچی که گفته میشه, ما میپذیریم, چون چاره ای نداریم! مهم اینه که به چه رسانه ای اعتماد کنیم! بازم هممون میدونیم که هیچ رسانه ای بی طرف نیست, پس برای پیدا کردن منبع خبری مون به پیشینه و جبهه گیری اون منبع دقت میکنیم که آیا با اعتقادات ما جور درمیاد یا نه! یعنی یه سری اصولی داریم و اونا میشن چارچوب بندی ذهنی ما, بر مبنای اون رسانه مورد قبولمونو انتخاب میکنیم! ممکنه این رسانه همیشه خبرهای درست رو بهمون منتقل نکنه, ممکنه دروغ بگه(در راستای همون بی طرف نبودن) ! و یه موضوع دیگه, من این شورشیایی که فرمودید رو اصلا نمیشناسم کی هستند, چی هستند! اما مثلا درمورد مصر! من نمیدونم دقیقا واسه چی مردم اینجور بهم ریختن و شورش کردن, بخاطر اسرائیل بوده, بخاطر سلفی ها بوده, بخاطر سوریه بوده یا بخاطر مشکلات اقتصادی خودشون بوده یا ... ولی یکی از چارچوب های ذهنی هممون درمورد دموکراسی اینه که باید رای اکثریت رو پذیرفت و وقتی اکثریت به آقای x رای دادن باید تا آخر دوره ریاست جمهوری تحملش کنن, نمیشه که هرروز یه عده بریزن تو خیابون که ما به خواسته خودمون نرسیدیم! (البته باید رفتارهای اون فرد هم در محدوده قانون باشه, تازه اگرم اینطور نبود باید یه گروه خاصی تو کشور باشن تا اینو تشخیص بدن نه مردم عادی) این میشه هرج و مرج! [b]پس من با این چیزایی که پذیرفتم به این نتیجه میرسم که این اتفاقا تو مصر اصلا درست نیست, حتی اگه خواسته اغتشاش گرا تو مصر به نفع ما باشه! + نمیخوام بحث رو منحرف کنم به سمت مصر و اتفاقای اون, این فقط یه مثال بود! |
|||
|
|
۱۳:۲۲, ۲۸/تیر/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
گفتم : می دونی حضرت آقا امسال را سال جهاد اقتصادی نامیده ؟
گفت : تو اگر گفتی رئیس جمهور آینده کیه ؟ گفتم : به نظرت چرا آقا محور حرکتهای دولت و مردم را جهاد اقتصادی قرار داده ؟ گفت : اگر گفتی کی تو دولت از همه زلال تره ؟ گفتم : حواست کجاست ؟ من دارم درباره جهاد اقتصادی و منویات حضرت آقا صحبت می کنم ؟ گفت : اتفاقا همین آقا اگر بگه زنت نا محرمه و برتو حرومه ، زنم را ترک می کنم . گفتم : یعنی می خوای بگی ولایت را قبول داری ؟ گفت : آخ که دلم چقدر برای ولایت تنگ شده ! گفتم : بابا منظورم ولایت فقیه بود ! چرا تو باغ نیستی ؟ گفت : بله که قبول دارم ، ولی فقیه هم لابد یک چیزی تو مایه های همون سلاطینه سابقه فقط باید فقیه هم باشه مثل همون کوروش و داریوش خودمون ! که خداییش خیلی هم مقدس بودند و مکتب ایرانی مدیون این بزرگانه ! گفتم : اونقدرحرفهای حاشیه ای زدی که اصلا سوال اولم یادم رفت ! گفت : بس که ما دار و دسته زلالیم ! گفتم : خوب حالا ، برام از آقا و دستور جهاد اقتصادی بگو ! گفت : دستور دادیم کتابش را بنویسند، بنرها را نصب کنند و چند همایش هم برگزار کنند . گفتم : ای بابا، باز هم که تو حاشیه ای، چرا شما دار و دسته هیچوقت نمی خواهید به اصل بپردازید ؟ گفت : راستشو بگم ؟ اگر یک حیوان چهارپا را با پالان کج دنبال خودت بکشی، هرکاریش کنی از مسیر اصلی منحرف می شه و به حاشیه راه می ره، آخه تقصیر خودش که نیست ، پالانش کجه !!! گفتم : الا یا ایها المدیر ناشی علیک باالمتون لا بالحواشی |
|||
|
۱۹:۱۰, ۲۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
(۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: احتیاج به چک کردن نیست. کافیه یک سری تاپیک را در همین تالار باز کنین و بخونین: تا جایی که من دیدم وقتی اعضای این سایت حتی اونهایی که خیلی ادعای فهم و کمال دارن در بحث کم میارن سریع شروع به تخریب شخصیتی طرف مقابل می کنن. یعنی چون پاسخ منطقی به استدلالهای فرد مخالف ندارن شروع به نقد شخصیت اون فرد می کنن! بعد هم چون این سایت کلا فضایی بسته ای داره و تفکرات مختلف درش جایی ندارن با حذف پستها یا در نهایت مسدود و محروم کردن مخالفان تظاهر می کنن که خودشون درست می گن! فکر می کنم توهم دانایی را نه مخالفان شما بلکه بر عکس شما و اطرافیانتون داشته باشین برادر عزیز |
|||
|
|
۱۹:۴۱, ۲۹/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/تیر/۹۲ ۲۰:۳۱ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
(۲۹/تیر/۹۲ ۱۹:۱۰)فرمیسک نوشته است: فکر می کنم توهم دانایی را نه مخالفان شما بلکه بر عکس شما و اطرافیانتون داشته باشین برادر عزیزدقیقاً موضوع همین هست: تا زمانی که سخنی رو نشنیدیم نباید اعتبار بدیم به فکری که در موردش میکنیم. (۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: فرض کنیم می خوایم راجع به شورشی های ببرهای تامیل در افریقا صحبت کنیم!با خانم MYNK موافقم. نمیشه بطور کلی گفت که بدون اطلاعات جزئی نباید هیچ نظری داد. مثلاً وقتی ما در مورد شورشیهای ببرهای تامیل حرف میزنیم به عنوان یک دادگاه در محکومیت اونها حکم صادر نمیکنیم، بلکه منظورمون همون ببرهای تامیل ِ بد ِ توی اخبار هست. یعنی ما داریم نوعی تحلیل از شرایطی که شنیدیم میدیم و براساس اطلاعاتی که از اخبار شنیدیم، نه اینکه فکر کنیم اطلاعاتمون دربارهی ببرهای تامیل حتماً عین واقعیت هست. شاید منظور شما هم همین باشه که بعضی مواقع با اینکه خودمون هم میدونیم که اطلاعاتمون محکم نیست در موردش حرف میزنیم. گذشته از این، ما براساس کلیت مسئله، و با استفاده از قضایای کلی میتونیم در مورد هر قضیهای تحلیل بدیم!(الآن با خودشون میگن: بفرما! یک نمونهی زندهی جانور مورد بحث! ![]() )مثلاً ما میدونیم که غربیها برای اینکه آفریقاییها سروسامون نگیرن به گروههای شورشی پول و سلاح میدن. جایی که امنیت نداشته باشه، کسی برای سرمایهگذاری نمیره. جایی که سرمایهگذاری نشه اقتصاد قوت نخواهد گرفت. جایی که اقتصاد رو پا نباشه، زمینه برای راههای غیرقانونی تأمین مالی فراهم میشه. شرایط این کشورها به اندازهی کافی بد هست، ولی این گروهها هم به عنوان تشدید کنندهی این دور باطل استفاده میشن تا تلاشهای دولتشون برای بهتر کردن وضع بینتیجه بمونه. الآن هم نه اینکه من در مورد خائن بودن این گروه شورشی نظر داده باشم، بلکه اون گروه شورشی که داریم در موردش حرف میزنیم همون هست که توی اخبار داشت میگفت، و اگر براساس تحلیل ما قرار باشه برخوردی با گروهی که در واقعیت وجود داره انجام بشه، اون وقت هست که نیاز به اطمینان از صحت اطلاعات پیدا میکنیم. (۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: بماند که اصلا آیا نیــــــــاز به داشتن اطلاعی در این زمینه داریم؟!!!(موضوع تاپیک بهـینه سـازی در زندگی )ببینید، فرمایش شما در مورد لزوم بهینهسازی درست هست، اما قبل از دونستنشون چطور میتونیم مطمئن باشیم که بهشون نیاز نداریم؟ مثلاً در همین مورد ببرهای تامیل! اتفاقاً دونستن وضعیتی که در بعضی از مناطق آفریقا وجود داره و کمک نکردن غربیها به دولتهای مستقل و برعکس ضربههایی که به صورتهای مختلف بهشون میزنن میتونه برامون روشن کنه که چرا بعضی مناطق آفریقا همچنان بشدت فقیر ماندهاند، و ماهیت حرفهای انساندوستانهی دولتهایی که بجای کمک به اینها به شورشیها امکانات میدن چی هست، و ماهیت اخباری که میشنویم فلان ابر شرکت یا فلان بازیگر هالیوودی کمکهای انساندوستانه کرده چی هست. یعنی هر بخشی از حقیقت به نوعی در فهم بهتر باقی حقیقت کمک میکنه. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |















اما مثلا درمورد مصر! من نمیدونم دقیقا واسه چی مردم اینجور بهم ریختن و شورش کردن, بخاطر اسرائیل بوده, بخاطر سلفی ها بوده, بخاطر سوریه بوده یا بخاطر مشکلات اقتصادی خودشون بوده یا ...