|
در پرتو ولایت
|
|
۲۰:۱۷, ۲/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۲ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در پرتو ولايت / محمدتقي مصباح يزدي، نگارنده: محمدمهدي نادري قمي. *************************************************** انواع فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام) فضايل اكتسابى و غير اكتسابى اميرالمؤمنين(عليه السلام): گرچه بحث پيرامون شخصيت بزرگ مردى هم چون اميرمؤمنان(عليه السلام)كارى بس دشوار است، لكن در حد توان، نگاهى گذرا به زوايايى از وجود اين نمونه كامل «خليفة الله» خواهيم داشت تا از اين رهگذر، بر معرفت خود نسبت به آن حضرت بيفزاييم فضايل و مناقب اميرالمؤمنين على(عليه السلام)به اندازهاى است كه يكى از بزرگان در پاسخ به سؤالى در مورد آن حضرت، گفت: «چه بگويم درباره كسى كه دشمنانش از روى حسد و كينه، و دوستانش از ترس جان خود، مناقب او را مخفى كردند و در عين حال فضايل او عالم را پر كرده است.» اين جا است كه بايد گفت: كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست *** كه تر كنم سر انگشت و صفحه بشمارم فضايل آن حضرت (عليه السلام) به گونهاى است كه نه تنها شيعيان، بلكه پيروان مذاهب و اديان مختلف درباره آن به بحث و بررسى پرداخته و در اين زمينه كتابهاى فراوانى به رشته تحرير در آورده و قصايد و غزلياتى زيبا سروده اند. شايد در طول تاريخ، فردى ديگر را نتوان يافت كه مانند اميرالمؤمنين (عليه السلام) از چنين محبوبيتى در ميان اديان، فِرَق و ملل گوناگون برخوردار باشد. در يك تقسيم، فضايل و مناقب حضرت امير(عليه السلام) را مىتوان به دو دسته تقسيم كرد: الف) فضايل غير اكتسابى؛ ب) فضايل اكتسابى. فضايل غير اكتسابى نيز خود به دو قسمت تقسيم مىشوند: فضايل غير مؤثر در شخصيت آن حضرت و فضايل مؤثر در شخصيت ايشان. ![]() |
|||
|
|
۱۱:۲۴, ۳/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۲ ۱۱:۲۴ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فضايل غير اكتسابى و غير مؤثر در شخصيت حضرت على
(عليه السلام) مقصود از فضايل غير اكتسابى فضايلى است كه آن بزرگوار، خود نقشى در كسب يا ايجاد آنها نداشته و كاملا غير اختيارى بوده است. از اين دسته برخى ـ گرچه براى آن حضرت شرف و افتخار محسوب مىشوند ـ تأثيرى در شكل گيرى شخصيت ايشان نداشته است. تولد آن حضرت(عليه السلام)در كعبه معظّمه نمونه بارز چنين فضايلى است. از زمان خلقت حضرت آدم ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ تا پايان خلقت انسان، شخص ديگرى را نمىتوان يافت كه از چنين فضيلتى برخوردار باشد. خداوند اين ويژگى را تنها براى اميرالمؤمنين، على(عليه السلام)، قرار داده است. با وجود تلاشهاى فراوانى كه براى تشكيك در مورد اين واقعه بى نظير و محو آثار آن انجام گرفته، اما دوست و دشمن آن را در كتب تاريخ خود ثبت كرده اند. به شهادت قطعى تاريخ، شخص ديگرى غير از آن حضرت به عنوان «مولود كعبه» شناخته نشده است. اين فضيلتى است كه به حضرت على(عليه السلام)اختصاص دارد. هيچ يك از پيامبران، ائمه(عليهم السلام)و اولياى خدا ـ حتى شخص رسول الله(صلى الله عليه وآله)ـ در اين شرافت با آن حضرت شريك نيستند و از چنين فضيلتى برخوردار نشده اند. البته اين فضيلتى است كه خود آن حضرت در كسب آن نقشى نداشته و خداوند آن را به ايشان عطا فرموده است. هم چنين اين فضيلت به گونهاى نيست كه كسى بتواند از آن تقليد كند يا توقع داشته باشد كه نصيب او يا فرزندش شود. اين فضيلتِ اختصاصى، موهبتى از طرف خداى متعال براى شخص حضرت على(عليه السلام)است. البته ما نمىدانيم خداوند بر اساس چه حكمتى اين فضيلت را از ميان تمام انبيا و اوليا به آن حضرت اختصاص داده است. ترديدى نيست كه مقام پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)از اميرالمؤمنين(عليه السلام)بالاتر است، اما چه حكمتى اقتضا كرد كه خداوند اين فضيلت را حتى براى ايشان نيز قرار نداد، خدا خود بهتر مىداند. در اين جا اشاره به اين نكته لازم است كه اصولا كرامتهايى كه خداى متعال در اين عالم به بعضى از اولياى خود عطا مىفرمايد بر اساس مصلحتهاى خاصى است و لزوماً نشانه برترى صاحب آن كرامت بر تمام انسانها نيست. مثلا حضرت عيسى بن مريم(عليه السلام)پس از تولد، در گهواره لب به سخن گشود. هنگامى كه مردم اطراف گهواره او جمع شدند، نسبتى ناروا به حضرت مريم(عليها السلام)داده و گفتند: ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْء وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا؛ در خانواده شما فردى نبود كه چنين كارهاى ناپسندى از او سر زده باشد، چگونه در حالى كه هنوز شوهر نكردهاى اين طفل را آورده اى؟ حضرت مريم به امر الهى با اشاره به گهواره به مردم فهماند كه از خود طفل بپرسيد. آنها با تعجب گفتند: كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ؛ چگونه با طفلى كه تازه متولد شده است گفتگو كنيم؟! در اين حال حضرت عيسى(عليه السلام)در گهواره به سخن در آمد و گفت: إِنِّي عَبْدُ اللّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا : من بنده خدا هستم، خدا مرا پيامبر قرار داده و به من كتاب عطا كرده است. اين فضيلت در بين همه پيامبران مخصوص حضرت عيسى(عليه السلام)است و ساير پيامبران از آن بهرهاى ندارند. حتى رسول مكرّم اسلام(صلى الله عليه وآله)نيز اين فضيلت را نداشت؛ لكن مصلحتى وجود داشت كه اين فضيلت بايد در مورد حضرت عيسى(عليه السلام)ظهور پيدا كند. در مورد اميرالمؤمنين(عليه السلام)نيز همين گونه است. فضيلت تولد در خانه كعبه به اين معنا نيست كه ايشان از پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله)افضل هستند. مصلحت چنين اقتضا مىكرد كه برترى على(عليه السلام)بر ديگران، قبل از تولد ثابت شود تا توجه همه مردم به او معطوف شود و آن حضرت تا روز قيامت شاخصى در ميان همه انسانها باشد. با بروز چنين فضيلتى براى آن حضرت، اگر كسى در جستجوى حق باشد او را راهنمايى كردهاند كه دلش بايد به كدام جهت تمايل پيدا كند. از آن جا كه حضرت على(عليه السلام)مىبايست بعد از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)بار رسالت آن حضرت را به منزل برساند و الگوى كاملى از حكومت اسلامى را ارائه كند، حكمت الهى اقتضا مىكرد كه آن بزرگوار از آغاز تولد به گونهاى باشد كه مورد توجه قرار گيرد و همه مردم بدانند او تافتهاى جدا بافته است. ![]() |
|||
|
|
۱۱:۳۳, ۴/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
در روايات، درباره اميرالمؤمنين(عليه السلام)چنين آمده است كه مَثَل على(عليه السلام)در ميان مردم، مَثَل ملكه زنبور عسل نسبت به ساير زنبورها است؛ گرچه همه زنبورها از يك جنس هستند، اما ملكه با ديگر زنبورها تفاوت دارد. همه زنبورها به طفيل ملكه به وجود مىآيند و همه خدمت گزار او هستند.
در هر صورت، دستهاى از فضايل اميرالمؤمنين (عليه السلام) به طور كامل مواهبى هستند كه از جانب خداى متعال به آن حضرت عطا شده است. بعضى از اين فضيلتها نيز تنها به حضرت على (عليه السلام) اختصاص دارد و هيچ كس از ابتدا تا پايان دنيا در آنها شريك نبوده و نيست. بيان مطالبى از اين قبيل درباره آن حضرت، براى اين است كه ما بدانيم خداوند چه گوهر گران بهايى آفريده و اين شخصيت بلند مرتبه تا چه حد نزد خداوند عزيز است؛ تا در يابيم كه رهبرى او براى انسانها به اندازهاى اهميت دارد كه خداوند تولد او را نيز به گونهاى ديگر قرار داده است. اما بسيارى از مردم ـ حتى كسانى كه در زمان آن حضرت زندگى كرده و فضايل آن حضرت را از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) شنيده بودند ـ چون دل روشنى نداشتند، نمىتوانستند برترى حضرت على(عليه السلام)بر سايرين را درك كنند. آنان تصور مىكردند آن حضرت نيز فردى مثل ديگران است و در نهايت، اندكى با افراد ديگر تفاوت دارد. چشم آنان از ديدن خورشيد حقيقت ناتوان بود. فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ؛ در حقيقت، چشمها كور نيست ليكن دلهايى كه در سينهها است كور است. متأسفانه امروزه نيز حتى در ميان كسانى كه خود را پيرو حضرت على(عليه السلام)مىدانند چنين نادانىها و ضعف معرفتهايى وجود دارد و ديده مىشود كه عدهاى بين اميرالمؤمنين(عليه السلام) و سايرين تفاوت چندانى قايل نمىشوند. در روزگار ما كه انواع شبهههاى شيطانى رواج يافته است، در بعضى مجالس ـ حتى در دانشگاهها، مدارس و سخنرانىهاى عمومى ـ گاهى برخى بى شرمانه ابراز مىكنند كه شخصيتهايى كه براى پيغمبر (صلى الله عليه وآله) و ائمه (عليهم السلام) درست شده، افسانه و اسطوره است و واقعيت ندارد. مىگويند، آنها نيز مثل ساير مردم بوده اند. حتى گاهى اعتراض مىكنند كه چرا براى نام آنها صلوات مىفرستيد و به آنها سلام مىكنيد! ما در مقابل اين قبيل افراد سخنى نداريم جز اين كه بگوييم: وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور؛ و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود. آرى، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللّهُ؛ پس آن كس را كه خدا گمراه كرده، چه كسى هدايت مىكند؟ اما به هر حال بايد به شبهاتى كه القا مىشود توجه كرد و براى اين كه نوجوانان و جوانان ما تحت تأثير آنها قرار نگيرند، بايد پاسخى روشن به آنها ارائه كرد. ![]() |
|||
|
|
۲۱:۲۹, ۵/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
فضايل غير اكتسابى و مؤثر در شخصيت حضرت على(عليه السلام)
دسته دوم از فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام)با اين كه منشأ الهى دارد، لكن در زندگى و كيفيت شكل گرفتن رفتارها، سيره و سنّت آن حضرت تأثير دارد. تولد در خانه كعبه، شخصيت حضرت على(عليه السلام) را تغيير نمىدهد و تنها، كرامت و شرافتى الهى است تا مردم متوجه شوند كه اين انسان با سايرانسانهاتفاوت دارد. لكن برخى موهبتهاى خدادادى و غير اكتسابى كه به اميرالمؤمنين(عليه السلام) و انبيا و اولياى ديگر عطا شده است، در شكل گرفتن شخصيت، زندگى، اعمال، سيرت و سنّت آن بزرگواران تأثير داشته است؛ موهبتهايى مثل درك و فهم، دلِ بيدار و روح با صفا. البته ما نمىدانيم حقيقت اين مواهب چه بوده است، اما آثار آنها را درك مىكنيم. ما نمىتوانيم آن نورانيت دل و صفاى باطن را درك كنيم؛ ولى قراين و آثار فراوانى از آن بزرگواران نقل شده كه تعبيرى ندارد جز اين كه بگوييم اين آثار در نتيجه نورانيت قلب و صفاى روح ايشان بوده است و وجود اين بزرگواران «وجودى نورانى» است. اين تعبير در قرآن و نيزدر روايات بى شمارى از طريق سنّى و شيعه آمده است. بر اساس روايات، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و اهل بيت(عليهم السلام)وجودى نورانى دارند و قبل از اين كه در اين عالم به صورت وجود جسمانى ظاهر شوند، خداوند متعال نور آنها را خلق كرده است. البته ما حقيقت اين تعابير را درك نمىكنيم و نمىدانيم كه آيا نور ايشان از جنس نورى است كه ما به چشم مىبينيم يا نورى ديگر است؟ البته بعيد است از جنس اين نور باشد. همين قدر مىدانيم كه اين بزرگواران حقيقتى بسيار متعالى، شريف و مقدس هستند و ما عنوانى پاك تر و ارزنده تر از «نور» نداريم كه در مورد آنها به كار بريم؛ همانطور كه درباره خداوند مىگوييم: «اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، و لفظ مناسب ديگرى نداريم كه بتوانيم با آن، رابطه خدا با عالم هستى را توضيح دهيم. خداوند مى فرمايد: «خدا نور آسمانها و زمين است» و در روايات آمده است كه خداوند از نور خود نور واحدى را آفريد كه بعد از خلقت حضرت آدم(عليه السلام)در صلب او قرار داده شد. در اين جا نيز ما نمىتوانيم مفهوم قرار گرفتن نور در صلب حضرت آدlم (عليه السلام)را درك كنيم؛ اما روايات زيادى وجود دارد كه بسيارى از آنها را اهل تسنن نيز نقل كردهاند و در آنها چنين تعبيراتى نقل شده است. بر حسب روايات، اين نور از صلبى به صلب ديگر منتقل مىشد تا زمانى كه به صلب عبدالمطلبرسيد. در اين مرحله نيمى از اين نور در صلب عبدالله قرار گرفت كه از آن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)آفريده شد و نيم ديگر آن در صلب ابوطالب قرار داده شد و از آن اميرالمؤمنين(عليه السلام)آفريده شد؛ يعنى تا آن زمان اين دو نور اتحاد داشتند و نور واحد بودند. ![]() |
|||
|
|
۲۳:۲۰, ۶/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مرداد/۹۲ ۲۳:۲۱ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
البته ما و حتى افرادى بزرگ تر از ما از درك حقيقت اين نور عاجزيم و نمىتوانيم توصيف كامل و بيان روشنى از آن ارائه دهيم. اين نور اختصاص به بزرگانى هم چون پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و اميرالمؤمنين(عليه السلام)و پس از آنها نيز ساير ائمه اطهار(عليهم السلام)و فاطمه زهرا(عليها السلام)دارد. اين حقيقت نورانى به گونهاى است كه حتى زمانى كه اين بزرگواران در شكم مادر بودند، بيش از من و شما كمالِ عقل و قدرت درك و فهم داشتند. ممكن است عدهاى از امكان اين امر تعجب كنند؛ اما اين مسأله هيچ تعجبى ندارد. شبيه اين مسأله در مورد غير اين بزرگواران نيز نمونه دارد؛ مثلا، در شرايط عادى چندين سال وقت لازم است تا شخصى تندرست و سالم، تحت تربيت مربى و استادى قوى بتواند رياضيات عالى را فرا بگيرد؛ حال اگر به شما بگويند، طفلى سه ساله در فلان كشور رياضيات عالى را مىداند، عكس العمل شما در برابر اين خبر چگونه خواهد بود؟ تحقق چنين امرى محال نيست، گرچه بسيار كم و به ندرت اتفاق مىافتد. اگر در مورد طفل سه ساله چنين چيزى ممكن است، آيا در مورد كودك دو ساله ممكن نيست؟ اگر در شرايطى، سن يادگيرى چنين مطالبى از بيست سالگى به سه سالگى تنزل پيدا كند، تنزل آن به دو سال نيز ممكن است. اگر وجود چنين توانى براى طفل دو ساله امكان داشته باشد، آيا براى كودك يك ساله چطور؟ و بالأخره چه مانعى وجود دارد كه طفلى هنگام تولد چنين استعداد سرشارى داشته باشد؟
پس اين مسأله محال نيست، لكن چون ما نظاير آن را نديده ايم و به ندرت چنين مواردى يافت مىشود، باور كردن آن تا حدودى مشكل است. اما هنگامى كه نمونههاى كوچك ترى از آن را در سطحى پايين تر و به صورتى محدودتر ببينيم، متوجه مىشويم كه موارد برتر آن نيز ممكن است. پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، ائمه اطهار(عليهم السلام)و فاطمه زهرا(عليها السلام) به گونهاى بودند كه قبل از تولد و در شكم مادر بيش از فيلسوفان ما قادر به درك مطالب بودند. اين بزرگواران حتى قبل از تولد تسبيح خدا مىگفتند و هنگامى كه متولد مىشدند و به اين عالم قدم مىگذاشتند، به سجده مىافتادند. طبعاً درك حقيقت اين عوالم و مقامها، براى انسانهاى عادى نظير ما ميسّر نيست. ![]() |
|||
|
|
۱۵:۲۸, ۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
فضايل پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) در خطبه قاصعه
به هر حال، در مورد حضرت على(عليه السلام)ممكن است بعضى تصور كنند كه ايشان هم طفلى مثل اطفال ديگر و انسانى مثل انسانهاى ديگر بوده اند. براى تحقيق اين مسأله بهتر است به كلام خود اميرالمؤمنين (عليه السلام)مراجعه كنيم و ببينيم خود آن حضرت درباره خودش چه مىگويد؛ چرا كه ما معتقديم اين بزرگواران سخنى به گزاف نمىگويند. در يكى از خطبههاى معروف نهج البلاغه به نام «خطبه قاصعه» اميرالمؤمنين(عليه السلام)ابتدا به شخصيت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)اشاره مىكند. يكى از سؤالاتى كه درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله) مطرح شده، اين است كه آن حضرت قبل از چهل سالگى و مبعوث شدن به رسالت، چه دينى داشته اند؟ اين سؤال در كتابهاى گوناگون مطرح شده و فصول و ابوابى را به خود اختصاص داده است. در پاسخ آن نيز نظرهاى مختلفى وجود دارد. بعضى گفتهاند كه پيامبر در اين مدت به دين حضرت مسيح بوده است. چون در آن زمان دين حق، دين حضرت مسيح بوده است، پس ايشان نيز بايد پيرو دين حضرت مسيح باشد. برخى نيز گفتهاند آن حضرت به دين حضرت ابراهيم بوده است. نظرهاى مختلف ديگرى نيز نقل شده است. اما اميرالمؤمنين(عليه السلام)پرده از اين راز برداشته و مىفرمايد: وَ لَقَدْ قَرَنَ اللّهُ بِهِ ـ(صلى الله عليه وآله)ـ مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً أعظَمَ مَلَك مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم؛ هنوز پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)شيرخوار بود كه خدا بزرگ ترين فرشتهاش را قرين او قرار داد،تا او را به بهترين كارها راهنمايى كند. يعنى از آن زمانى كه پيغمبراكرم(صلى الله عليه وآله) به حسب ظاهر و در شرايط عادى قدرت درك مسايل را پيدا مىكند، حرف و سخنى بر زبان مىآورد و رفتارى را انجام مىدهد، با راهنمايى بزرگ ترين فرشته خدا است. معناى اين سخن آن نيست كه ايشان لزوماً از همان ابتدا پيامبر بوده اند؛ از اين رو با احاديثى كه مىفرمايد پيامبر در سن چهل سالگى مبعوث به رسالت شدند، منافات ندارد. چنين كرامتهايى را خداوند نسبت به ديگران نيز دارد. حضرت مريم(عليها السلام)پيامبر نبود، ولى قرآن مىفرمايد بافرشته سخن مىگفت: قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لاَِهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا . حضرت مريم(عليها السلام) فرشته خدا را ديد كه به او مىگفت: من رسول خدايت هستم و آمدهام تا به تو فرزندى عطا كنم. هم چنين مادر حضرت موسى(عليه السلام)پيامبر نبود لكن هنگامى كه مىخواست فرزند خود را به دريا بيندازد با الهام الهى اين كار را انجام داد: فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي إِنّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ .خداى متعال به او الهام كرد كه: فرزندت را در دريا بينداز، ما او را به تو باز مىگردانيم و او را از پيامبران قرار خواهيم داد. اين بشارتها زمانى بود كه هنوز حضرت موسى(عليه السلام)شيرخوار بود و از ترس اين كه مبادا به چنگال فرعونيان بيفتد او را در دريا انداختند. بنابراين ممكن است كسى پيامبر و يا حتى امام نباشد، اما بنده شايسته خدا باشد و خداوند او را به وسيله فرشتگان راهنمايى كرده، مطالبى را به او الهام كند. الهامِ ملك با وحى نبوت مساوى نيست. وحى نبوت امر ديگرى است. اين الهامات براى ديگران نيز بوده و مىتواند باشد. در امت اسلامى، حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)با وجود اين كه پيغمبر و امام نبود، اما جبرئيل بر ايشان نازل مىشد و با آن حضرت سخن مىگفت و مطالبى را به ايشان الهام مىكرد. «مصحف حضرت فاطمه(عليها السلام)»بر اساس همين الهامات جبرئيل به حضرت فاطمه(عليها السلام) نوشته شد. ![]() |
|||
|
|
۲۰:۰۰, ۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
به هر حال، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز قبل از رسالت، از راهنمايى بزرگ ترين فرشته الهى برخوردار بود. اميرالمؤمنين
(عليه السلام) مىفرمايد: «خداوند فرشتهاى عظيم را قرين و رفيق آن حضرت قرار داد.» طبق فرمايش حضرت امير(عليه السلام)پيغمبر(صلى الله عليه وآله)از زمان شيرخوارگى تحت تربيت و مراقبت بزرگ ترين ملك آسمانى بوده است. آن حضرت با برخوردارى از اين تربيت الهى، قبل از رسالت نيز مرتكب سهو و خطا نمىشد و حتى لحظهاى به خدا شرك نورزيده و از ياد خدا غفلت نكرد. در آن زمان هنوز شريعت اسلام نازل نشده بود، ولى آن ملك آنچه را كه آن حضرت مىبايست انجام دهد، به ايشان الهام مىكرد. در اين جا اين سؤال به ذهن مىآيد كه ذكر اين مطلب در اين خطبه چه مناسبتى داشته است؟ با دقت در ادامه خطبه مناسبت آن روشن مىشود. حضرت در ادامه مىفرمايد:«زمانى كه من متولد شدم پيامبر(صلى الله عليه وآله)مرا در آغوش گرفت و به سينه خود چسبانيد، غذا را در دهان خود مىجويد و به دهان من مىريخت تا تناول كنم ...». يعنى پيامبر(صلى الله عليه وآله)تربيت شده فرشته الهى بود و من تربيت شده پيغمبر(صلى الله عليه وآله)هستم. گوشت و پوست حضرت على(عليه السلام)از آب دهان مبارك پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)روييد. زمانى كه آن حضرت هنوز دندان غذا خوردن نداشت، پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)غذا را در دهان خود مىجويد و به دهان على(عليه السلام)مىگذاشت. حضرت امير در اين خطبه تعبيرات عجيبى دارد؛ از جمله مىفرمايد: «من در سن طفوليت، عطر بدن پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را استشمام مىكردم و از آن لذت مىبردم. حضرت رسول (صلى الله عليه وآله)آن چنان مرا به سينه خود مىچسباند كه من نفسهاى او را احساس مىكردم و از بوى بدن او لذت مىبردم. از همان ابتدا پيامبر(صلى الله عليه وآله)به تربيت من همت گماشت و هر روز درسى به من مىداد و علمى به من مىآموخت.»حضرت رسول همان علومى را كه از ملايكه دريافت مىكرد به حضرت على(عليه السلام)تعليم مىداد. در جملهاى ديگر از اين خطبه اميرالمؤمنين(عليه السلام)مىفرمايد: «قبل از اين كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)به رسالت مبعوث شود من ده سال خدا را عبادت كردم.»آن حضرت ده ساله بود كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) مبعوث شد؛ با اين حساب معناى كلام مذكور اين است كه من از دوران شيرخوارگى خدا پرست و خدا شناس بودم! سپس اضافه مىفرمايد: «حتى زمانى كه بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)وحى نازل شد، من صداى عجيبى را شنيدم كه شبيه ناله سوزناكى بود. گفتم: يا رسول الله!(صلى الله عليه وآله) اين چه صدايى است؟ آن حضرت فرمود: اين ناله شيطان است كه بعد از بعثت من، ديگر از گمراه كردن بندگان خدا نااميد شده است.» جالب اين است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)در ادامه فرمود: اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى اِلاّ اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ؛ هر چه من مىبينم تو نيز مىبينى و هر چه من مىشنوم تو نيز مىشنوى، جز اين كه تو پيامبر نيستى! حضرت على(عليه السلام)در همين قسمت از اين خطبه و كمى قبل از جمله فوق مىفرمايد: من نور نبوت را در چهره پيغمبر(صلى الله عليه وآله)مىديدم و صداى وحى را مىشنيدم.البته وحى بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نازل مىشد و مخاطب آن پيغمبر(صلى الله عليه وآله)بود، اما حضرت على(عليه السلام)نيز صداى وحى را مىشنيد. هنگامى كه شخصى با ديگرى صحبت مىكند ممكن است نفر سومى هم كه در كنار آنها نشسته است صداى ايشان را بشنود. جبرئيل با حضرت على(عليه السلام)حرف نمىزند، زيرا او پيامبر نيست؛ اما على(عليه السلام)گفتگوى جبرئيل با پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را مىشنود: اِنَّكَ تَسْمَعُ ما اَسْمَعُ و تَرى ما اَرى اِلّا اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ. اين نيز كرامت و نورانيت ديگرى بود كه خدا به آن حضرت عطا كرده بود و خود ايشان در كسب آن نقشى نداشت. مگر امكان دارد انسان در حالى كه طفلى شيرخواره است چنين كرامات و مقاماتى را به اختيار خود كسب كند؟! اين فضيلت از آن دسته موهبتهاى الهى و غير اكتسابى بود كه در شكل گرفتن شخصيت، رفتار، سيره و سنّت آن حضرت مؤثر بود. ![]() |
|||
|
|
۲۱:۴۴, ۱۰/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
على(عليه السلام) شخصيتى متفاوت
![]() شبهه در سه فضيلت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) بحث پيرامون شناخت شخصيت و فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام)است. سعى داريم با طرح مباحثى در اين باره بر معرفت خود نسبت به آن بزرگوار افزوده و در ضمن برخى سؤالات و شبهاتى را هم كه درباره مسأله امامت و ولايت وجود دارد، پاسخ دهيم. در اين جا به طرح چند شبهه درباره برخى فضايل اميرالمؤمنين(عليه السلام)و پاسخ آنها مىپردازيم. 1. ايمان على(عليه السلام)در كودكى و ناآگاهانه بوده است![/b] از جمله شبهاتى كه پيرامون شخصيت اميرالمؤمنين(عليه السلام)مطرح مىشود اين است كه بر اساس نقل مورخان، زمانى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)به رسالت مبعوث شدند، سن مبارك حضرت امير(عليه السلام) 10 يا13 سال بيشتر نبوده است. از اين رو در آن موقعيت، ايمان آوردن به پيامبر(صلى الله عليه وآله)و تصديق رسالت آن حضرت نمىتوانسته از روى بصيرت و آگاهى بوده باشد. طفل ده سالهاى كه در دامان شخصى بزرگ شده، ممكن است به سبب رابطه عاطفى، بدون تأمل حرفهاى او را تصديق كند. بدين لحاظ، اين منقبت اميرالمؤمنين(عليه السلام)كه «كانَ أَوَّلُ النّاسِ اِيماناً بِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله)»فضيلت چندان مهمى نيست، چون ايمان آگاهانه و بر اساس تحقيق نبوده است! 2. على(عليه السلام)قبل از ده سالگى ـ العياذ بالله ـ كافر بوده است! شبهه ديگر اين است كه اگر على(عليه السلام)در سن 10 يا 13 سالگى به پيامبر(صلى الله عليه وآله)ايمان آورده است، پس قبل از آن كافر بوده است. از اين رو، اين مطلب كه گفته مىشود اميرالمؤمنين(عليه السلام)كسى بود كه «لَمْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَيْن»2 پايه و اساسى ندارد. 3. چگونه خلافت در «يوم الانذار» به كودكى نابالغ سپرده مىشود؟! نظير شبهه اول، شبهه ديگرى است كه در مورد خلافت آن حضرت مطرح مىشود. بر اساس روايات، پيامبر(صلى الله عليه وآله)در سالهاى اول رسالت، حضرت على(عليه السلام)را به عنوان جانشين خود تعيين كردند. اين مسأله مربوط به داستان «روز انذار» است كه اهل تسنن نيز آن را نقل كرده اند. در آن روز، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در جمعى كه همه خويشان نزديك آن حضرت حضور داشتند، به حضرت على(عليه السلام)اشاره كردند و فرمودند: هذا أَخى وَ وَصِيّى وَ خَلِيفَتى فِيكُمْ؛اين [على]برادر، وصىّ و جانشين من در ميان شما است. از اين رو حتى طبق روايات اهل تسنن، پيامبر(صلى الله عليه وآله)از همان ابتدا خلافت ايشان را اعلام فرمود. شبههاى كه طرح مىشود اين است كه چگونه ممكن است خلافت براى كسى ثابت شود كه به سن تكليف نرسيده است و چگونه بايد بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)از او اطاعت كرد؟! |
|||
|
|
۱۹:۱۹, ۱۵/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
![]() پاسخ كلى اين سه شبهه محور تمام اين شبهات اين تصور است كه انبياى عظام، ائمه اطهار(عليهم السلام)و ديگر اولياى خدا با انسانهاى ديگر تفاوتى ندارند. در چنين ديدگاهى، مثلا نزول وحى بر پيغمبر(صلى الله عليه وآله)مثل اين است كه كسى پيغامى را به او برساند يا نامهاى را براى او بياورد و امر چندان مهمى نيست! به نظر شبهه افكنان، جانشينىِ امام معصوم(عليه السلام) بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)بلاتشبيه مانند جانشينى فقها بعد از ائمه(عليهم السلام)است! امام معصوم هم فقيهى است كه در نهايت از دانش و فقاهت بيشترى برخوردار است! براى ريشه كن شدن اين شبهات، بايد به تفاوت شخصيت اين بزرگواران با انسانهاى عادى توجه كنيم. درست است كه آنها هم مانند ما انسان هستند، و درست است كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مىفرمود:«إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ؛من هم بشرى مثل شما هستم»، ولى اين بزرگواران تنها در بشريت مثل ما هستند، نه در همه خصوصيات. افراد بشر ممكن است تفاوتهاى زيادى با يكديگر داشته باشند. اگرچه پيامبر(صلى الله عليه وآله)مىفرمايد: «أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»اما در ادامه نيز مىفرمايد: «يوُحى اِلَىَّ»؛ بر من وحى نازل مىشود. آيا بر انسانهاى عادى وحى نازل مىشود؟ انبيا بشرهايى هستند كه لياقت ديدن فرشته وحى و شنيدن پيام الهى را از او دارند؛ بلكه مقامشان بالاتر از مقام فرشتگان است: ثُمَّ دَنا فَتَدَلّى. فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى. فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى. ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى. أَ فَتُمارُونَهُ عَلى ما يَرى. وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى. عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى. رؤيتى كه از طريق دل براى پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نسبت به فرشته وحى و يا نسبت به وجود مقدس خداوند حاصل شد، رؤيت با چشم سر نيست. در مشاهده با چشم سر ممكن است هزاران خطا پيش آيد؛ اما در رؤيت پيامبر(صلى الله عليه وآله)با چشم دل خطا راه ندارد: ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى؛ آنچه را كه چشم دل پيامبر(صلى الله عليه وآله)ديد، كذب و خطا در آن راه ندارد.البته در مورد علم پيامبر (صلى الله عليه وآله)و عصمت آن حضرت در دريافت وحى و علوم الهى، بين ما و برادران اهل تسنن چندان اختلافىوجود ندارد، اما نسبت به ائمه اطهار(عليهم السلام)و مسايل مربوط به آن بزرگواران داستان متفاوت است. امروزه نيز مطالبى كه از جانب منحرفان مطرح مىشود موجب گرديده در ذهن كسانى كه ايمان در دل آنها رسوخ نكرده و معارف اهل بيت(عليهم السلام) را به درستى فرا نگرفته اند، شبههها و سؤالاتى پيدا شود كه نياز به پاسخ دارد. از اين رو مناسب است از فرصتى كه در اختيار داريم استفاده كرده و در زمينه معارف اهل بيت(عليهم السلام)به مطالعه و تحقيق بپردازيم. در هر صورت خلاصه جواب تمام شبهات مورد اشاره اين است كه: گرچه اين بزرگواران مانند ما انسان هستند، اما از آغاز خلقت، نورانيت خاصى دارند، چشم دل آنان باز است و مسايلى را مىبينند كه ما نمىبينيم. عقل آنها از ما كامل تر است و مطالبى را مىفهمند كه ما از درك آنها عاجزيم. علاوه بر شواهد عينى فراوانى كه در اين زمينه وجود دارد، از برخى آثار ظاهرى نيز مىتوان به اين حقيقت پى برد؛ از جمله اين كه حتى در شكم مادر تسبيح مىگفتند، و يا زمانى كه متولد مىشدند به سجده مىافتادند، و مواردى از اين قبيل. |
|||
|
|
۱۵:۳۶, ۱۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
![]() و اما براى هر يك از شبهات مذكور پاسخ تفصيلى نيز وجود دارد كه در اين جا به ذكر آنها مىپردازيم. نيل به مقام والاى «امامت» قبل از بلوغ! در بين شيعيان دوازده امامى هيچ ترديد و اختلافى وجود ندارد كه بعضى از ائمه اطهار(عليهم السلام) در دوران كودكى و در حالى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بودند، به مقام امامت نايل شدند. امامت مقامى بسيار رفيع و منيع است كه از جمله مراتب و شئون آن بر دوش گرفتن مسؤوليت مديريت جامعه و حجت بودن قول و فعل ايشان براى همه مردم است. اما آيا ممكن است كسى كه مسؤوليت ميليونها بلكه ميلياردها انسان را بر عهده مىگيرد خود هنوز به سن تكليف نرسيده باشد؟! آيا مىتوان پذيرفت كه خدا مسؤوليت هدايت انسانها را بر عهده كسى بگذارد كه خود او هنوز به سنّ تكليف نرسيده و به همين سبب اگر ـ العياذ بالله ـ خطا و گناهى هم از او سر بزند، مسؤوليتى متوجه او نيست؟! براى روشن شدن اين مسأله بايد به اين نكته توجه كنيم كه مسايل مطروحه در فقه پيرامون سن تكليف پسر و دختر، مربوط به افراد عادى است و پيامبران و امامان(عليهم السلام)از اين قاعده مستثنا هستند؛ و گرنه چگونه ممكن است كسى كه در گهواره مىگويد: «إِنِّي عَبْدُ اللّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا» مكلف نباشد؟! هم چنين كسى كه در سن 5 يا 7 سالگى به امامت مىرسد و كلامش براى ديگران حجت و اطاعتش بر مردم واجب مىشود، با امامى ديگر كه در سن 60 سالگى است هيچ تفاوتى ندارد. امام(عليه السلام)يك فرد عادى نيست كه لازم باشد در مكتب و مدرسه درس بخواند و حديث بشنود، سپس اجتهاد كند و فتوا بدهد. حساب ائمه(عليهم السلام)از حساب ديگران جدا است. همانگونه كه خود آن بزگواران هم فرموده اند، تفاوت آنها با ديگران، با وجود اين كه همگى بشر هستند، مانند تفاوت ملكه زنبور عسل با ساير زنبورهااست.اميرالمؤمنين على(عليه السلام)در توصيف خود مىفرمايد: أنَا يَعسُوبُ المُؤمِنِينَ. يعسوب يعنى ملكه كندو، و معناى اين فرمايش حضرت اين است كه: من ملكه كندوى مؤمنينم! يعنى همانگونه كه ملكه كندو در عين اين كه زنبور است با ديگر زنبورها متفاوت است، امام(عليه السلام)نيز در عين اين كه بشر است با انسانهاى ديگر متفاوت است.
با همه حسن و ملاحت اگر اينها بشرند *** ز آب و خاك دگر و شهر و ديار دگرند
علم ايشان به گونهاى نبود كه نياز به آموختن از ديگران و شركت در كلاس درس داشته باشند. مگر يك كودك پنج ساله چقدر مىتواند حديث و روايت فرابگيرد، كه وقتى به امامت مىرسد به كمك آنها بتواند تمام احكام و تفاصيل آن، تمام تفاسير قرآن و پاسخ تمام شبهههايى را كه درباره دين وجود دارد، بداند؟! به راستى مگر طفل پنج ساله چه اندازه توانايى و فرصت آموختن دارد؟! اگر قرار بود علم آنها از طرق عادى باشد و مسايل را از راه تعليم و تعلم عادى بياموزند، كار مردم به سامان نمىرسيد و دانش آنان پاسخ گوى نيازهاى مردم نبود؛ ضمن اين كه چنين علمى حجيتى نداشت و قابل اعتماد نيز نبود. علم امام(عليه السلام)از نوع ديگر و با نورانيتى ديگر است و با جايى ديگر ارتباط دارد. كسى در پس اين پرده هست كه آنها را تأييد مىكند، همانگونه كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)اين گونه بود. پيش از اين به فرازى از خطبه قاصعه اشاره كرديم كه حضرت على(عليه السلام)در آن فرمود: «پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) از زمانى كه از شير گرفته شدند بزرگ ترين فرشته خدا قرين ايشان بود و ايشان را راهنمايى مىكرد.» بر اين اساس، در طول چهل سالى كه آن حضرت هنوز به رسالت مبعوث نگرديده و وحى بر ايشان نازل نشده بود، تحت تربيت الهى قرار داشتند. در اين مدت، خداوند آنچه را مىخواست به وسيله آن فرشته به ايشان الهام مىكرد و آن حضرت نيز همان كار را انجام مىداد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: 2472718o1ukdkhbsv.gif]](http://s4.picofile.com/file/7860952903/2472718o1ukdkhbsv.gif)


![[تصویر: flower2520paars.gif]](http://s2.picofile.com/file/7873232468/flower2520paars.gif)