|
سوره محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) *
|
|
۲۱:۳۰, ۳/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۴۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
محمد و نام های دیگرش «القتال، الذین کفروا» 1 چهل و هفتمین سوره قرآن است که مدنی و 38 آیه دارد.
در فضیلت این سوره از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره محمد را قرائت نماید هنگام خروج از قبر به هر سو رو می کند چهره پیامبر خدا را می بیند و بر خداست که از نهرهای بهشتی به او بنوشاند. 2 امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده اند: در سوره محمد نشانه ای درباره ما و نشانه ای درباره بنی امیه وجود دارد. 3 امام حسن علیه السلام نیز برای ارزیابی و مقایسه اهل بیت علیهم السلام و بنی امیه، پیروان خود را به قرائت سوره محمد تشویق فرمودند. 4 امام صادق علیه السلام فرمودند: هر کس سوره محمد را قرائت کند تا ابد دچار شک و تردید نخواهد شد و در دینش شک نمی کند و خداوند او را به فقر مبتلا نمی کند و از هیچ حاکم و سلطانی نمی ترسد و هموراه از شک و کفر محفوظ و در امان خواهد بود تا زمان مرگ، هنگامی که قاری سوره محمد، از دنیا رفت خداوند هزار فرشته را مأمور می کند تا در قبرش نماز بگذارند و ثواب نماز ایشان برای اوست و او را تا رسیدن به جایگاه امن نزد خداوند همراهی می کنند و همواره در امان خداوند و امان رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم خواهد بود. 5 آثار و برکات سوره 1) در امان بودن از شر جن امام صادق علیه السلام فرموده اند: هر کس سوره محمد را بنویسد و بر گردن آویزد شرّ جنیان از او دفع می شود و در خواب و بیداری در امنیت است و اگر هنگام خواب این نوشته را بالای سر خود بگذارند از هر خطر ناگهانی به اذن خدا حفظ می شود. 6 2) در امان بودن از ترس و خطرات سید بن طاووس از قول امام صادق علیه السلام نقل کرده است: اگر سوره محمد را بنویسند و هنگام جنگ و نزاع به همراه او دارند از خوف و خطر ناشی از آن در امن می مانند و درهای خوبی ها برایشان گشوده می شود و اگر نوشته سوره محمد را بشویند و از آب حاصل از آن بنوشند برای آرام شدن ترس و اضطراب مفید است...7 منبع : پایگاه اینترنتی انهار تنظیم : محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان پی نوشت ها : (1)درمان با قرآن، ص 97 (2) مجمع البیان، ج9، ص159 (3) بحارالانوار، ج23، ص384 (4)شرح الاخبار، ج2، ص484 (5) ثواب الاعمال، ص114 (6) تفسیرالبرهان،ج5، ص53 (7) الامان من أخطار الاسفار و الازمان، ص89 منابع:«قرآن درمانی روحی و جسمی، محسن آشتیانی، سید محسن موسوی ، درمان با قرآن، محمدرضا کریمی» گزيده اي از تفسير سوره مباركه محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده مهربان «1» ألَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ كسانى كه كفر ورزيدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند، (خداوند) اعمالشان را تباه گردانيد. نكتهها: در ميان يكصد و چهارده سوره قرآن كريم، در يازده سوره، اولين آيه درباره تهديد يا توبيخ دشمنان است: 1- سوره انعام. «... ثمّ الّذين كفروا بربّهم يعدلون»... امّا كافران براى پروردگارشان شريك قرار مىدهند. 2- سوره توبه. «برائة من اللّه و رسوله» خداوند و رسول او از كفّار برائت دارند. 3- سوره احزاب. «يا ايّها النبىّ اتّق اللّه ولا تطع الكافرين و المنافقين» اى پيامبر! از خداوند پروا كن و از كفّار و منافقان پيروى نكن. 4- سوره محمّد. «الّذين كفروا و صدّوا عن سبيل اللّه» 5 - سوره ممتحنه. «يا ايّها الّذين آمنوا لا تتّخذوا عدوّى و عدوّكم اولياء» اى اهل ايمان! دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست خود قرار ندهيد. 6- سوره منافقون. «اذا جاءك المنافقون...» هرگاه منافقين نزد تو آمدند... . 7- سوره معارج. «سئل سائل بعذاب واقع» يكى از منافقان و دشمنان تقاضاى عذاب كرد. 8 - سوره بيّنه. «لم يكن الّذين كفروا من اهل الكتاب والمشركين منفكّين حتّى تأتيهم البيّنة» كفّار از اهل كتاب و مشركين، از كفر و شرك خود دست بردار نيستند، مگر آن كه برايشان شاهد و بيّنه بيايد. 9- سوره فيل. «ألمتر كيف فعل ربّك باصحاب الفيل» آيا نديدى كه پروردگارت با سپاه فيل چه كرد؟ 10- سوره كافرون. «قل يا ايّها الكافرون» اى پيامبر! به كافران بگو. 11- سوره مسد. «تبّت يدا ابى لهب و تب» دستان ابولهب بريده باد. عبارت «صدّوا عن سبيل اللّه» را دو گونه مىتوان معنا كرد: الف: به معناى اعراض كردن، يعنى خودشان از راه خدا اعراض كردند. ب: به معناى ممانعت كردن، يعنى مردم را از راه خدا بازداشتند.(3) عبارت «اضلّ اعمالهم» را دو گونه مىتوان معنا كرد: الف. خداوند اعمال خوب كفّار و مشركان، مانند صدقه و انفاق به فقرا را به دليل كفر و منحرف كردن مردم، باطل و بى اثر مىكند، به گونهاى كه در آخرت در پرونده آنان خبرى از اين چيزها نيست. ب. خداوند، تلاشهاى آنان براى از بين بردن اسلام و شكست مسلمانان را بى اثر مىسازد تا به مقصد و هدف نائل نشوند. اعمال كفّار همه تباه است. «اضلّ اعمالهم» اين تباهى با چند تعبير در قرآن كريم آمده است: «كرماد اشتدّت به الريح فى يوم عاصف»(4)،اعمال كافران چون خاكسترى است كه در روزى طوفانى، بادى سخت بر آن بوزد. «فحبطت اعمالهم»(5) اعمال كفّار محو مىشود. «كسراب بقيعة»(6) اعمال كفّار همچون سرابى است كه تشنگان، آن را آب مىپندارند. پيامها: 1- از نظر روانشناسى تبليغات، گاهى بايد بىمقدّمه سخن گفت. «بسماللّهالرحمنالرحيم الّذين كفروا...» 2- معمولاً هر انحرافى انحراف ديگر را به دنبال دارد، بعضى ابتدا كفر مىورزند و آنگاه مانع ايمان ديگران مىشوند. «كفروا و صدوا» 3- تلاش كفّار ناكام مىشود، كوشش آنان عاقبت ندارد و مردم دير يا زود حقيقت را خواهند فهميد. «صدوا... اضل اعمالهم» 4- راه خدا دشمن دارد و دشمنان بيكار نمىنشينند. «صدّوا عن سبيل اللّه» 5 - تباه كردن اعمال، نوعى كيفر الهى براى كفّار است. «كفروا... اضلّ» «2» وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَءَامَنُواْ بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بَالَهُمْ و كسانى كه (به خدا) ايمان آورده و كارهاى نيكو انجام دادهاند و به آنچه بر محمّد نازل شده كه حق است و از جانب پروردگارشان است ايمان آوردهاند، خداوند بدىهاى آنان را پوشاند و كارشان را به سامان آورد. نكتهها: كلمه «بال» يا به معناى كار و حالات و شئون است و يا به معناى روح و قلب. تكرار جمله «آمنوا» نشانه آن است كه بايد ايمان به وحى و دستورات، هم وزنِ ايمان به خدا باشد و خداشناسى و جهان بينى صحيح و رفتارهاى خوب به تنهايى نجاتبخش نيست، بلكه ايمان به رسالت پيامبر اسلام و شريعت او نيز لازم است. مراد از «عملوا الصالحات» انجام تمام كارهاى صالح نيست، زيرا انجام تمام آنها براى انسان ممكن نيست. چنانكه مراد اين نيست كه تمام كارهاى مؤمنان صالح است، زيرا به دنبال آن مىفرمايد: «كفّر عنهم سيئاتهم» بدىهاى آنان را جبران مىكنيم.(7) بلكه مراد انجام كارهاى نيك در هر زمينهاى به مقدار توان و امكان است. مراد از «ما نزّل على محمّد» وحى الهى است كه هم شامل قرآن مىشود و هم شامل سنّت پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله. چنانكه در قرآن مىخوانيم: «ما ينطق عن الهوى»(8) سخنان او از روى هوا و هوس نيست. همان گونه كه تكليف نماز و روزه بر پيامبر نازل شد، دستور تعيين جانشين نيز در حجّةالوداع نازل شد. «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك...»(9) بنابراين بشارت در اين آيه مخصوص كسانى است كه به تمام آنچه بر پيامبر نازل شده (نه فقط بخشى از آن)، ايمان داشته باشند. پيامها: 1- ايمان، درجات و مراحلى دارد و امرى كمالپذير است. «آمنوا... و آمنوا» 2- ايمان و عمل، از يكديگر جدا نمىشوند. «آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا» 3- ايمانى ارزش دارد كه به اطاعت كامل از دستورات الهى بيانجامد. «بما نزّل على محمّد» 4- پيروى از دستورات انبيا، طبق ملاك و معيار حق است. «و هو الحق» 5 - احكام و شريعت دين، براى رشد و تربيت انسان است. «نزّل... من ربّهم» (به عبارت ديگر، ربوبيّت الهى اقتضا مىكند كه براى رشد و تربيت بندگان، برنامهاى حقيقى و به دور از انحراف فرو فرستاده شود.) 6- معيار حقّ وحقيقت، مطابقت با وحى ودستورات خداست. «هوالحقّ من ربّهم» 7- پيامبر اسلام از پيش خود حرفى نمىزند، آنچه مىگويد وحى است. «نزّل على محمّد... من ربّهم» 8 - براى دريافت الطاف الهى، ايمان به تنهايى كافى نيست، بلكه عمل صالح و پيروى از رسول خدا نيز لازم است. «آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزّل على محمّد... كفّر عنهم... و اصلح بالهم» 9- ايمان و عمل صالح، گذشتهها را جبران و آينده را بيمه مىكند. «كفّر... اصلح» 10- كفر، سبب تباهى عمل و ايمان و عمل صالح، سبب اصلاح عمل مىگردد. «الّذين كفروا... اضلّ اعمالهم - الّذين آمنوا و عملوا الصالحات... اصلح بالهم» 11- گناهان و بدىها مانع اصلاح انسان است، ابتدا بايد آنها برطرف شود تا زمينه اصلاح فراهم گردد. «كفر عنهم سيئاتهم و اصلح بالهم» 12- خداوند با تهديد كفّار «اضلّ اعمالهم» و بشارت به مؤمنين «اصلح بالهم» از پيامبر و اهل ايمان دلجويى مىكند. «3» ذَلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ اتَّبَعُواْ الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّبَعُواْ الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ اين (دو گونه سرانجام) به خاطر آن است كه كسانى كه كفر ورزيدند، از باطل پيروى كردند و كسانى كه ايمان آوردند، از همان حقى كه از طرف پروردگارشان (نازل شده) است پيروى نمودند. اين گونه خداوند براى (بيدارى) مردم مثال حالشان را بيان مىكند. نكتهها: مقايسه و تفكيك ميان سرانجام كافران و مؤمنان، يكى از شيوههاى تربيتى قرآن است كه در اين چند آيه مكرّر بيان شده است. در اين آيه، ايمان وكفر براساس حق وباطل از يكديگر جدا شدهاند كه بيانگر منطق قرآن در برخورد با مخالفان است. پيامها: 1- سرنوشت و عاقبت خوب يا بد انسان، تابع افكار و اعمال اوست. «اضلّ اعمالهم... اصلح بالهم - ذلك بانّ الّذين...» 2- باطلگرايى، زمينه گرايش به كفر است. «الّذين كفروا اتّبعوا الباطل» 3- هر راهى كه در مقابل حقّ قرار گيرد، باطل و بى اساس است وميان حق و باطل، راه سومى وجود ندارد. «اتّبعوا الباطل... اتّبعوا الحق» 4- باطل، از ناحيه انسان است و به خدا نسبتى ندارد ولى حق از سوى خداوند است و حقايق آسمانى پوچ نيستند. «الحقّ من ربّهم» 5 - مصداق بارز و روشن حقّ، قرآن است. «اتّبعوا الحقّ من ربّهم» (در آيه قبل خوانديم: «ما نزّل على محمّد و هوالحقّ من ربّهم») 6- استفاده از مثال و بيان عوامل سعادت و شقاوت انسان در قالب تمثيل، از اصول تربيتى قرآن است. «ذلك بانّ... كذلك يضرب اللّه للناس امثالهم» «4» فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إذَآ أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّواْ الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنّاً بَعْدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَآءُ اللَّهُ لَاْنتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَاْ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ پس هرگاه با كسانى كه كافر شدند (در ميدان جنگ) روبرو شديد، گردنهايشان را بزنيد تا آن كه آنان را از پا درآوريد (و چون در دست شما اسير شوند) پس آنان را سخت ببنديد (تا فرار نكنند) سپس، يا بر آنان منّت نهيد (و آزادشان كنيد) و يا با گرفتن فديه و عوض رهايشان كنيد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد. اين است (دستور خداوند) و اگر خداوند اراده مىكرد، (از طريق صاعقه و زلزله و ديگر بلايا) از آن كفّار انتقام مىكشيد ولى خدا (فرمان جنگ داد) تا برخى از شما را به وسيله برخى ديگر بيازمايد، و كسانى كه در راه خدا كشته شدند هرگز خداوند اعمالشان را از بين نمىبرد. نكتهها: «أثخنتموهم» از «ثخن» به معناى غلبه كامل و زمينگير كردن دشمن است. «وثاق»، وسيله بستن مثل طناب است. فلسفه جهاد در اسلام، چند امر است: الف: براى دفاع از خود يا ديگر مظلومان. «اُذن للذّين يقاتلون بانهم ظلموا»(10)، «كما يقاتلونكم كافّة»(11) ب: به جهت برانداختن فساد و فتنه. «قاتلوهم حتّى لا تكون فتنة»(12) ج: براى حفظ مراكز توحيدى. «لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيع»(13) د: براى دفاع از احكام و حدود الهى. «قاتلوا الّذين لايؤمنون باللّه و لا باليوم الاخر و لا يحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا يدينون دين الحق»(14) اين آيه مربوط به ميدان نبرد است، يعنى در صحنهى جنگ كه كافران در برابر شما ايستادهاند و قصد از ميان برداشتن شما را دارند، شما با قاطعيّت و صلابت بجنگيد و آنان را بكشيد و پس از غلبه كامل بر آنان و اطمينان از درهم شكستن قواى دشمن، اسير بگيريد و هرگونه كه رهبر اسلامى مصلحت دانست، پس از پايان جنگ، در قبال گرفتن عوض يا بدون آن، اسيران را آزاد كنيد. لذا برخى كه گمان كردهاند آيه مىگويد: هر كافرى را هركجا يافتيد بكشيد، به واژه «حرب» به معناى جنگ و مسئله اسارت كه در جنگ پيش مىآيد، توجّهى نكردهاند. اين آيه، به آزاد كردن اسيران در پايان جنگ، با گرفتن غرامت يا بدون آن فرمان مىدهد. امّا اينكه اسيران را به صورت برده در آورند، الزامى نيست و تنها در صورتى است كه رهبر جامعه اسلامى آن را لازم ببيند. از پيامبرصلى الله عليه وآله سؤال شد كه شهيد در راه خدا كيست؟ آيا كسى كه با انگيزهى به رخ كشيدن شجاعت خود و يا به خاطر تعصّبات خانوادگى و قومى و يا از روى ريا و خودنمايى جنگيده و جان خود را از دست داده، شهيد است؟ حضرت فرمودند: «مَن قاتل لتكون كلمة اللّه هى العليا فهو فى سبيل اللّه»(15) شهيد، كسى است كه براى اعتلاى راه خدا جنگيده باشد. پيامها: 1- از ميان كافران، تنها آنان را كه در برابر شما ايستادهاند، از ميان برداريد. «فاذا لقيتم» 2- رزمنده مسلمان بايد آماده، آموزش ديده و شجاع باشد. «فضرب الرقاب» 3- هدف اصلى در حمله به دشمن، نقاط كليدى و حساس باشد. «الرقاب» 4- تا دشمن از پاى در نيامده و زمينگير نشده، به فكر اسير گرفتن و جمع غنائم نباشيد. «حتّى اذا اثخنتموهم» 5 - در هنگام نبرد محكم كارى كنيد تا دشمن سوء استفاده نكند و اسيران فرار نكنند. «فشدّوا الوثاق» 6- در جبهه بايد اختياراتى به فرمانده تفويض شود. «فاِمّا منّاً بعد و اِمّا فداءً» 7- هدف از جهاد، جلوگيرى از ظلم و يا از بين بردن ظلم و ستم است و لذا عفو و بخشش اسيران از سفارشهاى اسلام است. «فاِمّا منّاً بعد و اِمّا فداءً» 8 - در جهاد اسلامى هم قدرت لازم است، «فضرب الرقاب» و هم عطوفت و مهربانى. «فاِمّا منّاً بعد و اِمّا فداء» 9- آزاد كردن اسيران، بدون گرفتن عوض، بر آزاد كردن با عوض مقدّم است. «فاِمّا منّا بعد و اِمّا فداء» 10- جنگ و جهاد، يكى از زمينههاى آزمايش الهى است. «ليبلوا بعضكم ببعض» 11- جهاد در اسلام، براى حفظ دين خداست، نه كشورگشايى، استعمار، تهديد، رقابت، انتقام، حسادت و... . «فى سبيل اللّه» 12- گرچه در جنگ بعضى شهيد مىشوند ولى خداوند اهدافشان را به ثمر مىرساند و زحمات آنان هرگز تباه نمىشود. «قتلوا فى سبيل اللّه فلن يضلّ اعمالهم» 13- جنگ، ميدان آزمايش الهى و كفّار وسيله آزمايش و شهدا، پيروزمندان اين آزمايشند. «ليبلوَا بعضكم ببعض و الّذين قتلوا... فلن يضل اعمالهم» -------------------------------------------------------------------------------- 3) تفسير مخزن العرفان. 4) ابراهيم، 18. 5) كهف، 105. 6) نور، 39. 7) تفسير اطيب البيان. 8) تفسير فرقان. 9) مائده، 67. 10) حج، 39. 11) توبه، 36. 12) بقره، 193. 13) حج، 40. 14) توبه، 29. 15) تفسير فرقان. |
|||
|
|
۱۴:۳۷, ۴/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
ضمن تشکر فراوان بهتر بود که بعضی از قسمتهای مهمتر و قسمتهایی که برای خود شما مهمتر بود را و اثر بیشتری بر روی شما داشت رو بلد و یا رنگی میکردید تا برای ما خوانندگان مطلب هم مطالعه اش راحتتر شود باز هم ممنون از مطلب ارزشمندتون |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۱۳/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بنام خدا
باسلام و تشكر از تذكرتون به روي چشم علي آقا ! تا اونجا كه بنده مي دونم كه البته منبعش يادم نيست از مهمترين خواص اين سوره شناخت دوست از دشمن هست. تفسيري هم كه براتون ميذارم از تفسير نور حاج آقا قرائتيه.gharaati.ir. يَآ أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَنصُرُواْ اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ«7» اى كسانى كه ايمان آوردهايد! اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مىكند و گامهايتان را استوار مىسازد. نكتهها: انسان موجودى محدود است و نصرت و يارى او از راه خدا نيز محدود؛ ولى خداوند بى نهايت است و نصرت او برخاسته از قدرت نامحدود. خداوند چند چيز را در گرو چند چيز بر خود لازم كرده است: توجّه و يادكردش را در گرو يادكرد مردم. «فاذكرونى اذكركم»(16) نصرت وياريش را در گرو يارى مردم. «ان تنصروا اللّه ينصركم» بركت و ازدياد را در گرو سپاسگزارى مردم. «لئن شكرتم لازيدنّكم»(17) وفاى به عهدش را در گرو وفادارى مردم.(18) «اوفوا بعهدى اوف بعهدكم»(19) حضرت على عليه السلام مىفرمايد: اگر خدا را يارى كنيد، خداوند شما را يارى مىكند و گامهاى شما را استوار مىسازد... خداوند از روى خوارى و ناچارى از شما نصرت ويارى نمىخواهد... او از شما يارى خواسته در حالى كه خود عزيز و حكيم است و سپاهيان آسمانها و زمين به فرمان او هستند. نصرت خواهى و استقراض الهى براى آن است كه شما را بيازمايد و بهترين عامل به نيكىها را مشخص سازد(20) پيامها: 1- پاداش و كيفر الهى با عملكرد انسان همگون است. «تنصروا اللّه، ينصركم» 2- هركس با فكر، زبان و عمل خويش، دين اسلام را يارى كند، خداوند نيز او را حمايت مىكند. «ان تنصروا اللّه ينصركم» 3- در ميان امدادهاى الهى، ثابت قدم بودن، برجستهترين آنهاست.(بعد از نصرت الهى نام پايدارى آمده است.) «ينصركم و يثبّت اقدامكم» 4- پاداشهاى الهى بيش از عملكرد ما است. «ان تنصروا اللّه ينصركم و يثبّت اقدامكم» 5 - جهاد با كفّار محارب، يكى از مصاديق يارى دين خداوند است. «فضرب الرقاب... ان تنصروا اللّه...» 6- لازمهى ايمان، اقدام عملى در جهت نشر و گسترش دين الهى است. «يا ايها الّذين آمنوا ان تنصروا اللّه...» 7- دريافت الطاف الهى، به تلاش انسان بستگى دارد. «ان تنصروا اللّه ينصركم» (انتظار نصرت خداوند بدون تلاش و كوشش، توقّعى نابجاست.) |
|||
|
|
۶:۴۸, ۱۶/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
وَالَّذِينَ كَفَرُواْ فَتَعْساً لَّهُمْ وَأَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ«8» و كسانى كه كفر ورزيدند، بر آنان نگونسارى باد و (خداوند) اعمالشان را نابود گردانيد.
ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُواْ مَآ أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ «9» اين (هلاكت) به خاطر آن است كه آنچه را خداوند نازل كرده، ناخوش داشتند، پس (خداوند) كارهايشان را تباه (و بى ارزش) نمود. نكتهها: كلمه «تعس» به معناى لغزيدن، سقوط كردن و به رو افتادن است. يكى از بهترين راههاى تربيت، روش مقايسه است. در آيات قبل نسبت به مؤمنان شهيد فرمود: «فلن يضلّ اعمالهم» در اين آيه نسبت به كفّار مىفرمايد: «أضلّ اعمالهم» اين مقايسه، نويدى براى مؤمنان مجاهد است. همچنين در مورد مؤمنان فرمود: «يثبّت اقدامكم» خداوند گامهايشان را استوار مىسازد و اين آيه در مورد كافران مىفرمايد: «فتعساً لهم» آنها در لغزشگاهها و پرتگاهها سقوط مىكنند. پيامها: 1- نفرين بر كفّار لجوج رواست. «فتعساً لهم...» (چنانكه در آيهاى ديگر مىفرمايد: «تّبت يدا ابى لهب») 2- كفر، مايهى تباهى و نابودى است. «كفروا... اضلّ اعمالهم» 3- كراهت از دستورهاى الهى، نشانهى نوعى كفر در وجود انسان است. «والّذين كفروا... كرهوا ما انزل اللّه» 4- كيفرهاى الهى به ميزان كفر و كراهت انسان است. «كفروا... ذلك بانهم...» 5 - كراهت از قرآن و اعراض از آن، موجب حبط و تباهى اعمال خير مىشود. «كرهوا... فاحبط اعمالهم» 6- انگيزه و نشاط، به كارها ارزش مىدهد. كسى كه نسبت به فرمانهاى خداوند ناراضى است، كارهايش ارزشى ندارد. «كرهوا... فاحبط اعمالهم» |
|||
|
|
۶:۵۹, ۲۱/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوَىً لَّهُمْ«12» همانا خداوند كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند به باغهايى (از بهشت) كه نهرها از زير (درختان) آن جارى است داخل مىكند. و كسانى كه كفر ورزيدند (از زندگى دنيا) بهره مىگيرند و همان گونه كه چهارپايان مىخورند مىخورند، و(سرانجام،) آتش جايگاه آنهاست.
نكتهها: در اين آيه، خوردن كفّار به خوردن چهارپايان تشبيه شده و اين شباهت مىتواند از چند جهت باشد، از جمله: الف: تمام همّت حيوانات رسيدن به غذاست. چنانكه حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «همّها علفها» همّ و غمّ حيوانات رسيدن به خوارك است. كفّار نيز جز كاميابى ارادهاى ندارند. «ولم يرد الاّ الحياة الدنيا» ب: چهارپايان غافلند، كفّار نيز از قيامت و مسئوليّت غافلند. «اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون» ج: حيوانات، سرچشمه غذا را كه از حلال است يا حرام نمىدانند. بعضى انسانها نيز فكر حلال و حرام نيستند و به گفته قرآن همين كه به ارث و مال بى زحمتى رسيدند، بدون توجّه به حقوق ديگران در آن تصرّف مىكنند. «و تأكلون التراث أكلاً لمّا» حضرت على عليه السلام مىفرمايد: كسى كه تمام توانش را در راه شكمش قرار داده، ارزشش همان چيزى است كه از او خارج مىشود. أَفَمَن كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ كَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُواْ أَهْوَآءَهُم«14» پس آيا كسى كه بر دليل روشنى از طرف پروردگارش است، همچون كسى است كه بدى كردارش در نظرش آراسته شده و از هوسهايش پيروى كرده است؟ نكتهها: «بيّنه» در اصل به چيزى مىگويند كه ميان دو چيز فاصله و جدايى ايجاد مىكند به گونهاى كه ديگر هيچ گونه ربط و اتصالى با هم نداشته باشند. به همين خاطر به دليل روشن و آشكارى كه حقّ را از باطل جدا مىكند بيّنه مىگويند. پيامبر با منطق و بيّنه به سراغ مردم مىآيد، ولى مردم با خوب پنداشتن راه خود و پيروى از هوسهاى خويش با او برخورد مىكنند. رسالت پيامبر اسلام همراه با بيّنه است. آن حضرت از جانب خداوند مأمور است و از پيش خود حرفى ندارد و بر اين امر تأكيد مىورزد. «انّى على بيّنة من ربّى» پيامها: 1- تكيهگاه مؤمن، دليل و برهان است، «بيّنة من ربّه» امّا كفّار به پندار و هوس خويش تكيه دارند. «زيّن له سوء عمله» 2- خودمحورى، نقطه مقابل خدامحورى است. كسى كه در برابر دليل و استدلال تواضع نكند، پيرو هوسهاى خود و ديگران خواهد شد. «بيّنة من ربّه... اتّبعوا اهوائهم» 3- انسان فطرتاً با بدى مخالف است و هر كجا مىخواهد دست به كار زشتى بزند، ابتدا آن را رنگ و لعاب زيبا مىزند. «زيّن له سوء عمله» 4- مقتضاى ربوبيّت، نشان دادن دلائل روشن است. «بيّنة من ربّه» 5 - بعضى از كارها داراى قبح ذاتى است. يعنى ذات و حقيقت آن عوض نمىشود گرچه زيباسازى و تقلّب صورت بگيرد. «زيّن له سوء عمله» 6- انسان براى رسيدن به خواستههاى نفسانى، كارهاى زشت را به گونهاى توجيه مىكند كه انجام آن زيبا و پسنديده باشد. «زيّن له سوء عمله و اتبعوا اهوائهم» |
|||
|
|
۲۳:۲۳, ۲۲/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُواْ مِنْ عِندِكَ قَالُواْ لِلَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ ءَانِفاً أُوْلَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُواْ أَهْوَآءَهُمْ«16» و گروهى از آنان، كسانى هستند كه (در ظاهر) به تو گوش مىسپارند، امّا همين كه از نزد تو بيرون روند، به صاحبان علم و دانش گويند: او هم اكنون چه گفت؟ آنان كسانى هستند كه خداوند بر دلهايشان مهر نهاده و از هواى نفسشان پيروى كردهاند.
نكتهها: پس از بيان وضعيّت مؤمنان و كافران، اين آيه به شيوه برخورد منافقان با گفتار پيامبر كه برگرفته از وحى آسمان بود اشاره كرده و خطاب به پيامبر مىفرمايد: كافرانى كه در ظاهر مسلمان هستند، در مجالس تو شركت مىكنند و به قرآن گوش مىدهند، امّا چون به حقانيّت تو و كتاب تو ايمان ندارند، قادر به درك و پذيرش آن نيستند و لذا هرگاه به پيروانت كه نسبت به سخنان تو علم دارند مىرسند، با تحقير و تمسخر مىگويند: اين چه سخنانى است كه اين مرد مىگويد. امّا اى پيامبر! گمان نكنيد كه سخنان تو قابل درك نيست، بلكه روحيه عناد و لجاجت آنها باعث گرديده كه خداوند بر دل آنها مُهر نهد و آنها قدرت درك حقيقت را نداشته باشند و فقط تابع هواها و هوسهاى خويش باشند. از اين كه جملهى «و اتّبعوا اهوائهم» پس از عبارتِ «طبع اللّه على قلوبهم» آمده مىتوان استفاده كرد كه اگر انسان فهم، بينش و عقل خود را رها كند، تحت فرمان هوا، هوس و شهوت قرار مىگيرد.(41) پيامها: 1- حضور هر قشرى از مردم حتّى كافران و منافقان، نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله آزاد بود. «منهم مَن يستمع اليك» 2- شناخت و افشاى حركات مرموز مخالفان، براى مردم لازم است. «و منهم مَن يستمع اليك...» 3- منافقان در فكر تشكيك و تفرقه در ميان خواصّ اهل حقّ هستند. «يستمع... قالوا للذّين اوتوا العلم» 4- سؤال، اگر بر اساس تخريب و تضعيف و سست كردن ايمان و يا تحقير و استهزا باشد، قابل توبيخ است. «ماذا قال آنفاً» 5 - وحى الهى و سخنان پيامبر صلى الله عليه وآله، علمى و عالمپرور بود. «اوتوا العلم» 6- تشكيك در ميان مسلمانان، نوعى تهاجم فرهنگى است. «ماذا قال آنفاً» 7- انسان، با انگيزه و عمل فاسد و هواپرستى، زمينه مهر شدن دل خود را فراهم مىكند و قابليّت فهم وحى و معارف الهى را از دست مىدهد. «اولئك الّذين طبع اللّه» 8 - به انبوه حاضران و مستمعين مغرور نشويم كه چه بسا پذيراى حق نيستند. «و منهم مَن يستمع اليك... طبع اللّه على قلوبهم» 9- مسخره نمودن وحى و قرآن، موجب كدورت قلب شده و انسان را از درك حقايق باز مىدارد. «ماذا قال آنفاً... طبع اللّه على قلوبهم» 10- اگر بر دلى مهر خورد، سخنان رسول خدا نيز در او كارساز نخواهد بود. «طبع اللّه» 11- قلب و روح آدمى، فطرتاً حقّپذير است. عواملى سبب بسته شدن و مهر خوردن بر آن مىشود. (كلمه «طبع»، معمولاً در مواردى بكار مىرود كه ابتدا راه باز بوده و سپس بسته شده است.) 12- كسى كه براى تضعيف پيامبر اقدام كند، در حقيقت با خدا طرف شده است. «يستمع اليك... ماذا قال آنفا... طبع اللّه على قلوبهم» 13- هوسها و خواهشهاى بى پايه بشر متعدّد است. «اتبعوا اهوائهم» 14- هواپرستى با خداپرستى سازگار نيست. «طبع اللّه على قلوبهم و اتبعوا اهوائهم» |
|||
|
|
۲۳:۲۸, ۲۲/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
علی جان بابت پست پرمحتوا و ارزشمندتون واقعاً سپاسگذارم
برای من بعضی از فرازهاش واقعاً جالب توجه بود مثلاً (۲۲/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۳)aliakbar نوشته است: پيامها: باز هم ممنون برادر |
|||
|
|
۲۳:۴۰, ۲۳/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۱۹:۱۹ توسط aliakbar.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بنام خدا
با سلام و تشكر ممنون از لطف و توجهتون. بله براي بنده هم نكات ارزشمندي داشت. واسه همين تمام نكاتش رو بلد كردم.اما آيه بعدي برام از آيه هاي قبلي قابل توجه تر بود. اميدوارم دوستان هم بيشتر در عمق مفهوم و معنا و پيامش دقت و تامل كنن. هدايت مستمر الهي نسبت به مومنيني كه از هدايت پذير هستن. و البته در كنارهدايت ، تقوي هم نصيبشون ميشه. يا علي اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم |
|||
|
|
۱۹:۱۲, ۲۴/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
وَالَّذِينَ اهْتَدَوْاْ زَادَهُمْ هُدىً وَءَاتَاهُمْ تَقْوَاهُمْ«17» وكسانى كه هدايت يافتهاند، خداوند هدايتشان را بيفزايد و روح پرهيزگارى به آنان عطا كند.
نكتهها: در آيه قبل خوانديم كه گروهى با اينكه سخنان حق و آيات قرآن را از پيامبر مىشنيدند، امّا حاضر به پذيرش آن نبودند. اين آيه مىفرمايد: گروهى با شنيدن همان آيات و سخنان، رشد يافته و وسعت روحى و معنوى پيدا مىكنند. عباراتى مانند «زادهم هُدى» و «زدنى علماً» صرفاً فزونى هدايت يا علم را بيان نمىكند، بلكه بيانگر رشد و بالندگى روحى آن كسى است كه از اين هدايت يا علم برخوردار مىشود. چند چيز باعث ازدياد هدايت مؤمنان مىشود: الف. آيات و معارفى كه خداوند نازل مىكند. ب. سخنان و حكمتهاى پيامبر. ج. صبر و تحمّل آنان در برابر استهزاى منافقان. پيامها: 1- پذيرش هدايت از طرف انسان، زمينهساز فزونى هدايت از طرف خداوند است. «اهتدوا زادهم» 2- هدايت، مراحل و مراتبى دارد. «زادهم هدى» 3- هدايت پذيرى، ظرفيّت روحى انسان را توسعه مىدهد. «زادهم» (و نفرمود: «زاد هدايتهم») 4- يك گام از طرف انسان، چند گام از طرف خدا را به دنبال دارد. «اهتدوا» از طرف انسان، «زادهم... و اتاهم» از طرف خدا. 5 - هدايت واقعى آن است كه انسان را به تقوى برساند. «اهتدوا... اتاهم تقواهم» 6- تقوى، هديه و پاداش الهى براى هدايت پذيران است. «اتاهم تقواهم» |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۲۵/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ جَآءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ«18»
پس آيا (كفّار براى ايمان آوردن) قيامت را انتظار دارند، كه ناگهان به سراغشان آيد، در حالى كه نشانههاى آن آمده است. پس آنگاه كه (رستاخيز) به سراغشان آيد متذكّر شدن آنان چه سودى برايشان خواهد داشت؟! نكتهها: كلمه «أشراط» جمع «شَرَط» به معناى نشانه و علامت است و مراد از «فقد جاء اشراطها» در اين آيه، بر اساس روايتى از شخص پيامبر صلى الله عليه وآله، بعثتِ آن بزرگوار است. زيرا آخرين رسول و كتاب الهى بر مردم نازل و حجّت خداوند بر مردم، كامل گشته است. پس هرگونه گناه، فساد، كفر و انكار، ظهور قيامت را نزديك مىسازد. گرچه معمولاً كلمه «الساعة» در مورد قيامت بكار مىرود، ولى مانعى ندارد كه مراد، زمانِ نزول قهر الهى و هلاكت مردم در همين دنيا باشد كه مقدّمهى عذاب قيامت است. ابن عباس نقل مىكند كه رسول اكرمصلى الله عليه وآله در حجّة الوداع در حالى كه نزديكترين افراد به آن حضرت، سلمان فارسى بود فرمود: آيا به شما خبر دهم از نشانههاى قيامت؟ آنگاه فرمود: «اضاعة الصّلوات و اتّباع الشهوات و الميل الى الاهواء و تعظيم اصحاب المال و بيع الدين بالدنيا» بى توجّهى به نماز و پيروى از هوسها و احترام به ثروتمندان و فروختن دين به دنيا. در برخى روايات، بيش از صد علامت براى نشانههاى برپايى قيامت برشمردهاند. پيامها: 1- كفّارِ سنگدل با مشاهده تمام دلائل، باز ايمان نمىآورند و منتظر سپرى شدن آخرين مهلتاند. «فهل ينظرون الا الساعة» 2- برپايى قيامت و به هلاكت رسيدن كفّار، ناگهانى و غافلگيرانه است. «بغتة» 3- قيامت، نشانهها و مقدّماتى دارد. «فقد جاء اشراطها» 4- فكر نكنيد كه هميشه راه توبه باز است و مجالى براى بازگشت وجود دارد. «فانّى لهم اذا جائتهم ذكراهم» |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ثواب های اخروی تلاوت سوره های قرآن(همه ی سوره ها) | sarallah | 2 | 2,899 |
۲۸/اسفند/۹۲ ۲:۴۷ آخرین ارسال: pure |
|
| سوره بنی اسرائیل (اسراء) سوره ی منتظران مهدی فاطمه علیهما سلام | nasimesaba | 41 | 24,564 |
۲۷/اردیبهشت/۹۲ ۷:۳۰ آخرین ارسال: fatemeh |
|









