|
سوره بنی اسرائیل (اسراء) سوره ی منتظران مهدی فاطمه علیهما سلام
|
|
۵:۵۳, ۱۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اردیبهشت/۹۱ ۱۷:۴۳ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
(۲۵/دی/۸۹ ۱۲:۵۴)علی 110 نوشته است: سلام دوستان سورهى «اِسراء»، يكصد و يازده آيه دارد و بنابر قول مشهور مكّى است. البتّه بعضى پنج آيهى 26، 32، 33، 57 و 78 را مدنى مىدانند. اين سوره؛ به جهت كلمه ى اوّل آن، «سبحان» و به خاطر ماجراى معراج، «اِسراء» و به سبب بازگويى داستان بنىاسرائيل، «بنىاسرائيل» نامگذارى شده است. در اين سوره همچون ديگر سورههاى مكّى، موضوعاتى از قبيل: توحيد، معاد، نصايح سودمند و مبارزه با هرگونه شرك، ظلم و انحراف، سنّتها و قوانين فردى واجتماعى در تاريخ، تاريخچه آدم و ابليس، پيامبر اسلام و موقعيّت آن حضرت در مكّه، بيان شده است. از مسائل عمده و قابل توجّه در اين سوره، معراج حضرت رسولصلى الله عليه وآله است. شروع سوره با «تسبيح» خداست و پايان آن با «حمد» و ستايش او. در روايات به تلاوت اين سوره در شبهاى جمعه سفارش شده و از جمله فوائد آن، ديدار امامزمانعليه السلام دانسته شده است.(1) 1- امام صادق عليه السلام فرمودند: «من قرء سورة بنى اسرائيل فى كل ليلة جمعة لم يمت حتّى يدرك القائم و يكون من اصحابه». تفسير نمونه. --------------------------------------- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشنده مهربان «1» سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ ءَايَتِنَآ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ پاك و منزّه است آن (خدايى) كه بندهاش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصى كه اطرافش را بركت دادهايم شبانه بُرد، تا از نشانههاى خود به او نشان دهيم. همانا او شنوا و بيناست. معراج، مقدّسترين سفر در طول تاريخ است، مسافرش پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله، فرودگاهش مسجدالحرام، گذرگاهش مسجد الاقصى، مهماندارش خدا، هدف آن ديدن آيات الهى، سوغاتش اخبار آسمانها و ملكوت و بالا بردن سطح فهم بشر از اين دنياى مادّى بوده است.(2) بر اساس روايات، پيامبر يك سال قبل از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طريق مسجدالاقصى به وسيلهى «بُراق»(3) به آسمانها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.(4) معراج پيامبر، جسمانى و در بيدارى بوده، نه در خواب و با روح! و اصل آن از ضروريات دين و مورد اتّفاقهمهى فرقههاى اسلامى است.(5) روايات متواتر(6) و برخى دعاها و زيارتنامهها هم به اين مسأله اشاره دارد و در برخى احاديث، منكر آن كافر معرّفى شده است. خداوند، حضرت آدم را از آسمان به زمين آورد، ولى حضرت رسولصلى الله عليه وآله را از زمين به آسمان برد.(7) پيامبر در آن شب، عوالم بالا، ملكوت آسمانها و عجائب آفرينش را ديده(8) ، با انبيا ملاقات كردند.(9) ، برخى احاديث قدسى در اين سفر بر آن حضرت وارد شده است، و رهبرى و ولايت علىعليه السلام مطرح شد. در اين سفر، حضرت رسول، بهشت و جهنّم را ديد، وضعيّت بهشتيان و نعمتهايشان و دوزخيان و عذابهايشان از مشاهدات ديگر پيامبر بود. وقتى پيامبر داستان معراج را بيان فرمود، بعضى مردم كم ظرفيّت از دين برگشتند.(10) پيامبرى كه امتّش در آينده از فضانوردان نيز خواهند بود، لازم است به معراج و سفر آسمانى رفته باشد. «سبحان الّذى أسرى بعبده» پيامها: 1- معراج، لغو نيست، بلكه اسرارى قابل توجّه دارد. «سبحان الّذى اسرى...» 2- معراج، اردوى خصوصى و بازديد علمى پيامبر بود، و گرنه خداوند بىمكان است. «سبحان الّذى اسرى» 3- عبوديّت، مقدّمه پرواز است وعروج، بىخروج از صفات رذيله، ممكن نيست. «أسرى بعَبده» 4- انسان اگر هم به معراج برود، باز «عبد» است. پس دربارهى اولياى خدا غلوّ نكنيم. «أسرى بعَبده» 5 - عبوديّت، از افتخارات پيامبر و زمينهى دريافتهاى الهى اوست. «بعَبده» 6- براى قرب به خدا، شب بهترين وقت است.(11) «أسرى... ليلاً» 7- شب معراج، شب بسيار مهمى بوده است. «ليلاً» نكره آمده است. 8 - اگر استعداد وشايستگى باشد، پرواز يكشبه انجام مىگيرد. «أسرى بعبده ليلاً» 9- مسجد، بهترين سكوى پرواز معنوى مؤمن است. «من المسجد» 10- مسجد بايد محور كارهاى ما باشد. «من المسجد الحرام الى المسجدالاقصى» 11- حركتهاى مقدّس، بايد از راهها و جايگاههاى مقدّس باشد. «أسرى... من المسجد» 12- سرسبزى و بركات، بايد بر محور مسجد و پيرامون آن باشد. «المسجد... بارَكنا حَوله» 13- بيت المقدّس و حوالى آن، محلّ نزول بركات آسمانى، مقّر پيامبران و فرودگاه فرشتگان در تاريخ بوده است. «باركنا حَوله» 14- ظرفيّت علمى انسان، از دانستنىهاى زمين بيشتر و شگفتىهاى آسمان نيز از زمين بيشتر است. «أسرى... لنُريَه من آياتنا» 15- هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود. «لنُريَه من آياتنا» 16- آيات الهى آن قدر بىانتهاست كه رسول خدا نيز توان دستيابى به همه آنها را ندارد. «من آياتنا»(12) 17- خداوند، به مخالفان هشدار مىدهد كه آنان را مىبيند و سخنانشان را مىشنود. «السّميع البصير» -------------------------------------------------- 2) در تفسير فرقان آمده است: شب ميلاد، شب معراج، شب بعثت، شب هجرت، شب ورود به مدينه و شب رحلت پيامبر، همه، شب دوشنبه بوده است. 3) تفسير نورالثقلين. 4) بحار، ج 18، ص389. 5) اين آيه و آيات 8 تا 18 سورهى نجم، بر اين مطلب دلالت دارد. 6) متواتر، به رواياتى مىگويند كه افراد بسيارى آنرا نقل كرده باشند وجايى براى شبهه نباشد. 7) تفسير كشفالاسرار. 8) تفسير نورالثقلين. 9) كافى، ج 8، ص121. 10) تفسير طبرى. 11) سُرى» به معناى سير و حركت شبانه است. 12) در جاى ديگر آمده است: «لقد رأى من آيات ربّه الكبرى» نجم، 18. |
|||
|
| آغاز صفحه 5 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۲:۲۹, ۲۲/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/اردیبهشت/۹۲ ۱۲:۲۹ توسط fatemeh.)
شماره ارسال: #41
|
|||
|
|||
|
وَلاَ تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ﴿۳۷﴾
و در [روى] زمين به نخوت گام برمدار چرا كه هرگز زمين را نمیتوانى شكافت و در بلندى به كوهها نمیتوانى رسيد (۳۷) متكبر مباش! اين آيه به مبارزه با كبر و غرور برخاسته و با تعبير زنده و روشنى مؤمنان را از آن نهى مىكند، روى سخن را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كرده، مىگويد: «و در روى زمين از روى كبر و غرور، گام برمدار» (وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً). «چرا كه تو نمىتوانى زمين را بشكافى! و طول قامتت به كوهها نمىرسد»! (إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا). اشاره به اين كه افراد متكبر و مغرور غالبا به هنگام راه رفتن پاهاى خود را محكم به زمين مىكوبند تا مردم را از آمد و رفت خويش آگاه سازند، گردن به آسمان مىكشند تا برترى خود را به پندار خويش بر زمينيان مشخص سازند! هدف قرآن اين است كه كبر و غرور را بطور كلى، محكوم كند، نه تنها در چهره خاصى يعنى راه رفتن. چرا كه غرور سر چشمه بيگانگى از خدا و خويشتن، و اشتباه در قضاوت، و گم كردن راه حق، و پيوستن به خط شيطان، و آلودگى به انواع گناهان است. برنامه عملى پيشوايان اسلام سرمشق بسيار آموزندهاى براى هر مسلمان راستين در اين زمينه است. در سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله میخوانيم: هرگز اجازه نمیداد به هنگامى كه سوار بود افرادى در ركاب او پياده راه بروند و نيز میخوانيم: پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر روى خاك مینشست، و غذاى ساده همچون غذاى بردگان مىخورد، و از گوسفند شير میدوشيد، بر الاغ برهنه سوار میشد. در حالات على عليه السّلام نيز میخوانيم كه او براى خانه آب می آورد و گاه منزل را جارو میكرد. و در تاريخ امام مجتبى عليه السّلام میخوانيم كه با داشتن مركبهاى متعدد، بيست مرتبه پياده به خانه خدا مشرف شد و میفرمود: من براى تواضع در پيشگاه خدا اين عمل را انجام میدهم. كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيٍّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا ﴿۳۸﴾ همه اين [كارها] بدش نزد پروردگار تو ناپسنديده است (۳۸) اين آيه به عنوان تأكيدى بر تمام احكامى كه در مورد تحريم شرك و قتل نفس و زنا و فرزندكشى و تصرف در مال يتيمان و آزار پدر و مادر و مانند آن در آيات پيشين گذشت مىگويد: «تمام اينها گناهش نزد پروردگارت منفور است» (كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهاً). از اين تعبير روشن مىشود كه بر خلاف گفته پيروان مكتب جبر، خدا هرگز اراده نكرده است گناهى از كسى سر بزند، چرا كه اگر چنين چيزى را اراده كرده بود با كراهت و ناخشنودى كه در اين آيه روى آن تأكيد شده است سازگار نبود. برگزيده تفسير نمونه، ج2 بحث روايتى در احتجاج از يزيد بن عمير بن معاويه شامى از حضرت رضا (عليه السلام) نقل كرده كه در ضمن حديثى كه در آن مساءله جبر و تفويض و امربين امرين را ذكر فرموده گفته است: (عرض كردم آيا خداى تعالى در كار بندگان اراده و مشيتى دارد)؟ فرمود: اما در اطاعتها اراده و مشيت خدا همان امرى است كه خدا در باره آنها فرموده و خشنودى است كه نسبت به انجام آنها دارد و كمك و توف يقى است كه به فاعل آنها ارزانى مى دارد، و اما در معصيت ها اراده و مشيتش همان نهيى است كه از آنها كرده و سخطى است كه نسبت به مرتكبين آنها دارد، و سنگينى بار ايشان است تفسیر المیزان - ج 13 |
|||
|
|
۷:۳۰, ۲۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #42
|
|||
|
|||
|
ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلاَ تَجْعَلْ مَعَ اللّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا ﴿۳۹﴾
اين [سفارشها] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است و با خداى يگانه معبودى ديگر قرار مده و گرنه حسرتزده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد (۳۹) مشرك مشو! باز براى تأكيد بيشتر و اين كه اين احكام حكيمانه همگى از وحى الهى سر چشمه مىگيرد، اضافه مىكند: «اينها از امور حكمت آميزى است كه پروردگارت به تو وحى فرستاده است» (ذلِكَ مِمَّا أَوْحى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ). اشاره به اين كه احكام هم از طريق حكمت عقلى، اثبات شده است، و هم از طريق وحى الهى، و اصول همه احكام الهى چنين است هر چند جزئيات آن را در بسيارى از اوقات با چراغ كم فروغ عقل نمىتوان تشخيص داد و تنها در پرتو نورافكن نيرومند وحى بايد درك كرد. سپس همانگونه كه آغاز اين احكام از تحريم شرك شروع شده بود با تأكيد بر تحريم شرك آن را پايان داده، مىگويد: «و هرگز (براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش و) معبود ديگرى را در كنار «اللّه» قرار مده» (وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ). «كه در جهنم افكنده مىشوى سرزنش شده، و رانده (درگاه خدا) خواهى بود» (فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً). در حقيقت شرك و دوگانه پرستى، خمير مايه همه انحرافات و جنايات و گناهان است، لذا بيان اين سلسله احكام اساسى اسلام از شرك شروع شد و به شرك نيز پايان يافت. أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا ﴿۴۰﴾ آيا [پنداشتيد كه] پروردگارتان شما را به [داشتن] پسران اختصاص داده و خود از فرشتگان دخترانى برگرفته استحقا كه شما سخنى بس بزرگ مىگوييد (۴۰) اين آيه به يكى از افكار خرافى مشركان اشاره كرده و پايه منطق و تفكر آنها را به اين وسيله روشن مىسازد و آن اين كه: بسيارى از آنها معتقد بودند كه فرشتگان دختران خدا هستند در حالى كه خودشان از شنيدن نام دختر، ننگ و عار داشتند و تولد او را در خانه خود مايه بدبختى و سرشكستگى مىپنداشتند! قرآن از منطق خود آنها اتخاذ سند كرده، مىگويد: «آيا پروردگار شما پسران را تنها در سهم شما قرار داد و خود از فرشتگان دخترانى انتخاب كرد» (أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً). بدون شك فرزندان دختر همانند فرزندان پسر از مواهب الهى هستند و هيچ گونه تفاوتى از نظر ارزش انسانى ندارند. ولى هدف قرآن اين است آنها را با منطق خودشان محكوم سازد كه شما چگونه افراد نادانى هستيد براى پروردگارتان چيزى قائل مىشويد كه خود از آن ننگ و عار داريد. سپس در پايان آيه به صورت يك حكم قاطع مىگويد: «شما سخن بسيار بزرگ و كفرآميزى مىگوييد» (إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيماً). سخنى كه با هيچ منطقى سازگار نيست و از چندين جهت بىپايه است زيرا: 1- اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اهانت عظيمى به ساحت مقدس او است، چرا كه او نه جسم است نه عوارض جسمانى دارد، نه نياز به بقاء نسل. 2- چگونه شما فرزندان خدا را همه دختر مىدانيد؟ در حالى كه براى دختر پايينترين منزلت را قائليد. 3- از همه گذشته اين عقيده اهانتى به مقام فرشتگان الهى است كه فرمانبران حقند و مقربان درگاه او. شما از شنيدن نام دختر وحشت داريد، ولى اين مقربان الهى را همه دختر مىدانيد. برگزيده تفسير نمونه، ج2 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سیمای کلی سوره ها | ghoran | 22 | 6,166 |
۲۳/شهریور/۹۵ ۱۱:۲۴ آخرین ارسال: ghoran |
|
| وجه نام گذارى سوره بقره (از دیدگاه آیت الله علی صفایی حائری) | paradise | 0 | 1,302 |
۳/شهریور/۹۴ ۱۱:۱۴ آخرین ارسال: paradise |
|
| خواص و برکات سوره اسراء | در جستجوی سختی | 0 | 1,155 |
۳۱/تیر/۹۴ ۱۰:۴۷ آخرین ارسال: در جستجوی سختی |
|
| منظور از "امانت" در ایه 72 سوره الاحزاب چیست؟ | غریب | 11 | 5,749 |
۲۱/تیر/۹۴ ۵:۲۶ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| مباحثه سوره ناس،رهایی از شر خناس | یاســین | 16 | 9,752 |
۲۰/بهمن/۹۳ ۲۰:۰۰ آخرین ارسال: محمدهادی |
|
| سوالی در باب آیه 3 سوره نور | بهسا | 6 | 2,866 |
۶/آذر/۹۳ ۱۲:۲۲ آخرین ارسال: مصباح |
|
| انس با قرآن با تفسیر سوره مبارکه حمد | kamelia | 0 | 1,395 |
۳۰/مرداد/۹۳ ۲۲:۱۱ آخرین ارسال: kamelia |
|








