|
آیات محکم وآیات متشابه
|
|
۱۴:۵۴, ۲۰/اسفند/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۲ ۱۵:۰۱ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
تعريف محكم و متشابه محكم - در مقابل متشابه - به معناي استوار و خلل ناپذير، از ريشهي «حَكَمَ حَكْماً» به معناي «مَنَعَ مَنعاً» است و معناي بازداشتن و جلوگيري از هرگونه اخلالگري و تباهي را ميرساند. راغب اصفهاني ميگويد: حَكَم در اصل به معناي منع نمودن و جلوگيري به كار رفته است ، البته جلوگيري از افساد به جهت اصلاح. بنابراين، به هر گفتاري كه رسا و شبهه ناپذير باشد و مورد كج فهمي قرار نگيرد، محكم ميگويند. يعني: مستحكم و خلل ناپذير ( معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 271 ) آيات محكم آياتي است كه مفهوم آن به قدري روشن باشد كه جاي گفت و گو و بحث در معناي آن وجود نداشته باشد؛ مثل آيات «قل هو الله احد»، «ليس كمثله شيء»، «اللَّه خالق كل شيء» و ... آيات محكمات در قرآن «ام الكتاب» ناميده شده است. امالكتاب يعني ريشه، مرجع و مفسّر آيات متشابه. ( تفسير نمونه، ج 2، ص32. ) متشابه از ريشهي «شُبْه» (اسم مصدر)، به معناي «مثل و همانند» يا «شَبَه» (مصدر)، به معناي «همانند بودن» است، به گونه اي كه اين همانندي، مايهي شبهه گردد. زيرا حقيقت پنهان گرديده، و حق و باطلِ به هم آميخته مايهي اشتباه است. از اين رو گفتار يا يك كردار حقگونه به صورت باطل جلوهگر شده است و همچنين بالعکس. راغب اصفهاني دربارهي متشابه در قرآن ميگويد: «والمتشابه من القرآن ما أشكل تفسيره لمتشابهته بغيره متشابهات قرآن آن است كه تفسيرش مشكل ميباشد، زيرا نمودِ آنچه هست را ندارد و به چيز ديگري شبيه است.» در مورد قرآن، آن چيز ديگر، جز ظلالت و گمراهي نمي باشد. «فماذا بَعْد الحقّ الالضلال»؛ ( يونس/ 32) پس كلام حق (قرآن كريم) هرگاه نمودي جز حق داشته باشد و به باطل شباهت داشته باشد، آن را متشابه گويند. (معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 273. ) آيا در قرآن آيات متشابه وجود دارد؟ طبق آيهي شريفه «وَ هُوَ الَّذي اَنْزَلَ عَليكَ الْكِتابَ مِنْه آياتً محكماتً هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات...»( آل عمران/ 7. که مي گويد: بخشي از آيات قرآن، محكم و بخشي ديگر متشابه ميباشد و آيات محكم را مرجع و توضيح دهندهي آيات متشابه قرار دهيد، بيترديد آيات متشابه در قرآن وجود دارد. حال كه معناي محكم و متشابه روشن شد و قرآن كريم نيز به وجود آيات متشابه تصريح نموده است، به اقسام تشابه در قرآن اشاره ميكنيم: تشابه اصلي و عَرَضي تشابه در آيات قرآن، دو گونه است: تشابه اصلي و عرضي، تشابه اصلي آن است كه به جهت كوتاهي لفظ و بلندي معنا به وجود آمده است. از يک سو الفاظ و كلمات موضوعه در زبان عرب، بيشتر براي افادهي معاني كوتاه و سطحي ساخته شده و گنجايش و كشش معاني گسترده و عميق را ندارد. و از سوي ديگر قرآن ملتزم بود از واژههاي عرب و شيوههاي كلامي آنان استفاده كند «اِنّا جَعَلْناهُ قُرآناً عربِياً لعلّكم تَعْقلون» ( زخرف/ 3. ) از اين رو براي معاني والا به ناچار راه كنايه و مجاز و استعاره را پيمود و اين خود، بر عرب غريب مينمود، براي نمونه آيهي «و ما رمَيْتَ اذرميت و لكنَ اللَّه رَمي»؛( انفال/ 17. ) ( «و چون (ريگ به سوي آنان) افكندي، تو نيفكندي بلكه خدا افكند». اشاره به قدرت ناچيز انسان در انجام افعال اختياري است. در مقابلِ عوامل مؤثر در بهوجود آمدن آن، كه همگي با اذن الهي انجام ميگيرد. درك اين معنا براي عرب آن روز دشوار بود، بنابراين بوي جبر از آن استشمام ميگرديد. تشابه عَرَضي در آن دسته از آيات است كه درآغازِ اسلام متشابه نبوده، مسلمانان با سلامت طبع و خلوص نيت با آن برخورد ميكردند. بدين لحاظ معنا و مراد آن را به خوبي درك نموده، هيچ گاه اين آيه شبههاي ايجاد نميكرد. ولي پس از به وجود آمدن مسائل كلامي و رايج شدن برخي مطالب فلسفي كه جسته و گريخته به گونهاي ناپخته از يونان به اين ديار راه پيدا كرده بود، بر چهرهي بسياري از آيات هالهاي از غبار ابهام نمودار گشت. آياتي كه تا ديروز از محكمات بود، امروز در زمرهي متشابهات درآمد. اين بر اثر دست اندازي هاي نارواي برخي اهل كلام و ارباب جدل بود كه چهرهي تابناك اينگونه آيات را دگرگون ساخت و از درخشش و تابش اولي خود فرو افكند. به عنوان مثال، در آيهي شريفهي «يوم يُكشَفُ عَنْ ساقٍ و يُدْعونَ الَي السُّجود فَلا يَسْتَطيعونَ» ( قلم/ 42. )كه كلمهي «ساق» در آن به كار رفته است؛ استعمال لفظ «ساق» در متعارف عرب، كنايه از شدت و وخامت امر است، چنانچه گفتهاند: «و قامت الحرب علي ساق؛ جنگ بر پا ايستاد» يعني شدت گرفت. «كشف ساق» كنايه از آمادگي كامل براي انجام كار است، يعني دامن به كمر زدن. زيرا لازمهي آن، كشف ساق پا است. اين آيه طبق استعمال متعارف، دلالت بر آن دارد كه روز قيامت اوضاع شدت يافته، رو به وخامت ميگذارد و كفار در حالت سختي قرار ميگيرند( اكتشاف، ج 4، ص 592. ولي اشاعره و اهل تجسم آن را به ظاهر لفظ گرفته گفتهاند: «مقصود، ساق پاي خدا است كه در آن روز برهنه شود و كفار مأمور به سجود گردند و نتوانند.» (معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 286 - 285. ) فلسفهي وجود آيات متشابه در قرآن كريم با اينكه قرآن نور و روشنايي و سخن حق و آشكار است و براي هدايت عموم مردم آمده است، چرا آيات متشابه دارد و چرا محتواي بعضي از آيات آن چند وجه دارد كه موجب سوء استفادهي فتنه انگيزان شود؟ ممكن است جهات زير، سرّ وجود آيات متشابه باشد: 1ـ الفاظ و عباراتي كه در گفت و گوهاي انسانها به كار ميرود، تنها براي نيازمنديهاي روزمره بهوجود آمده و به همين دليل، به محض اين كه از دايرهي زندگي محدود مادي بشر خارج شويم و سخن دربارهي ماوراء الطبيعت، به ميان آيد، به روشني ميبينيم كه الفاظ ما قالب آن معاني نيست و ناچاريم كلماتي را به كار بريم كه از جهات مختلفي نارسايي دارد، همين نارساييهاي كلمات، سرچشمهي قسمت قابل توجهي از متشابهات قرآن است.(تفسير نمونه، ج 2، ص 323. ) 2ـ بسياري از حقايق، مربوط به جهان ديگر يا جهان ماوراي طبيعت است كه از افق افكار ما دور مي باشد و ما به حكم محدود بودن در زندان زمان و مكان، قادر به درك عمق آنها نيستيم. اين نارسايي افكار ما و بلند بودن افق آن معاني، سبب ديگري براي تشابه قسمتي از آيات است؛ مانند بعضي از آيات مربوط به قيامت و امثال آن.(تفسير نمونه، ج 2، ص 323. ) علامهي طباطباييرحمه الله ميفرمايد: «سراسر قرآن محكم است، ولي چون در نزول به نشئهي فكر بشر غير معصوم ميرسد، تشابه صورت ميگيرد. همانگونه كه باران پيش از فرود آمدن بر زمين، كف ندارد ولي پس از فرود و حركت بر زمين، كف در آن ايجاد ميشود، از آسمان معرفت نيز كفِ متشابه نازل نشده است».( جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص 416. ) 3ـ صاحبان عقل و علما، انديشههاي خود را به كار گرفته و با تلاش و كوشش و دقت و استدلال به مقصود حقيقي خداوند پي برند و بدين وسيله مراتب فضل و برتري آنان، بر ساير مردم روشن شود و به مراتب عالي برسند.( طوسي، التبيان، ج 2، ص 9؛ و نهاوندي، نغمات الرحمن، ج 1، ص 20. ) 4ـ سري ديگر كه اخبار اهلبيت ـ عليهم السلام ـ نيز آن را تأييد کرده اند، اين است كه وجود اين گونه آيات در قرآن، نياز شديد مردم را به پيشوايان الهي (راسخان در علم) و پيامبرصلي الله عليه وآله و اوصياي او روشن ميسازد و سبب ميشود كه مردم، به جهت نياز علمي به سراغ آنان بروند و رهبري ايشان را به رسميت بشناسند و از علوم ديگر و راهنماييهاي مختلف آنان نيز استفاده كنند.( تفسير نمونه، ج 2 ص 324، جوادي آملي، قرآن در قرآن، ص 418.) معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: 1. آشنايي با علوم قرآني، محمد رادمنش. 2. درآمدي برتاريخ و علوم قرآني، علي حجتي کرماني. 3. درسنامه علوم قرآني، حسين جوان آراسته. منبع : مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۲۷, ۱/شهریور/۹۵
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
[quote='aliabad' pid='369573' dateline='1471868238']
بنام خدا سلام مطالب شما درست است اما ارتباطی با عرض بنده ندارد. شما باین سوال پاسخ دهید؟آیا امام وپیامبر موجودات نا محدودند؟یا محدود؟. وآیا علم خداوند نامحدود است؟ِیامحدود؟ اگر علم خداوند نامحدود است آیا میتواند درقالب انسانی محدود قرار گیرد؟ [/quote] سلام اتفاقا ارتباط داره گرامی ، الان این سوال شما یه پرسش جدا میشه . شما پیشتر نظری ارایه دادید : [quote='aliabad' pid='369561' dateline='1471803082'] بنام خدا سلام بحث جالبی مطرح شده وگرچه قدیمی است اما به تصور من یک نکته را در کلام آقای به ابادی دقت نکردید وآن اینستکه علم معصومان برابر با علم خدا نیست ولذا اگر قرآن حاوی علم الهی باشد قطعا معصومان برهمه آنها واقف نیستند ونباید هم باشند پس برخی ازآیات هم میتواند برای آن بزرگواران متشابه باشد .مگر آنکه قرآن برای این دنیا وبشر است وحاوی علم کامل الهی نیست در این صورت معصومان برهمه آن آگاهی دارند .ممنونم [/quote] این مطلب شما قسمتی درست و قسمتی غلط هست ( من نمیگم غلطع بلکه با مبانی بسنجی میبینی غلطه ) تو همینجا بزار دوباره یه نکته براتون بگم شاید موضوع روشن بشه و شاید نشه . شما گفتی که برای امام میتونه برخی ایات متشابه باشه ، حال اینکه نبی طبق نص قران و همچنین راسخون در علم طبق نص قران و همچنین مبینین و رفع اختلاف کننده که اولی الامر هست طبق نص ایات قران معین و مشخص هست و اینها کسانی هستند که اگه جایی گیر کردی باید بهشون رجوع کنی . اگه معصوم نداند و در اون جهل داشته باشن دیگه تبیین کننده نیستن . این یعنی خدا یکسری افرادی رو مبین قرار داده که قدرت تشخیص و تبیین رو ندارند و این رفتار از خدا بدور هست. طبق احادیث و ایات اینها روشن هست و تکرار نمیکنم. و بعدش پرسیدین که : [quote='aliabad' pid='369569' dateline='1471860203'] بنام خدا سلام کاش شما هم در مطلب من دقت میکردید آیا معصوم علم خداوند را دارد؟اگر دارد که خداست واگر ندارد پس میتواند بربرخی مسایل آگاه نباشد .اینک اگر قرآن مخصوص انسان ودنیای ماست که معصوم برآن آگاه است ولی اگر کل علم خداوند درآن باشد دیگر برهمه چیز واقف نیست غیر از این است ؟ باعقل خود بسنجید این امر عقلانی است نه روائی ممنون [/quote] معصوم علم خدا را ندارد بلکه خدا علم خودش را به انها میدهد. اینهم براتون شاهد مثال اوردم ولی دقت نکردین ![]() اما پرسش نو شما : [quote='aliabad' pid='369573' dateline='1471868238'] بنام خدا سلام مطالب شما درست است اما ارتباطی با عرض بنده ندارد. شما باین سوال پاسخ دهید؟آیا امام وپیامبر موجودات نا محدودند؟یا محدود؟. وآیا علم خداوند نامحدود است؟ِیامحدود؟ اگر علم خداوند نامحدود است آیا میتواند درقالب انسانی محدود قرار گیرد؟ [/quote] سلام اتفاقا ارتباط داره گرامی ، الان این سوال شما یه پرسش جدا میشه . شما پیشتر نظری ارایه دادید : [quote='aliabad' pid='369561' dateline='1471803082'] اما پیش از پاسخ به پرسش جدید شما ، اگه مطالب پیشین درست باشه یعنی اینکه پرسشهای پیشین براتون حل شده ولی ... تعریفی از محدود و نامحدود و همچنین علم خدا بدین تا با هم بریم جلو . شما میتونی بگی علم خدا چقدره ؟ حد و مرز میتونی براش بزاری؟ اگه بزاری ایا بر خدا جهل روا نداشتی؟اگه جهل روا داشته باشی ایا خدا از عالم بودن خارج نشده؟ اگه از عالم بودن حارج بشه که دیگه خدا نیست . عزیزم این تو پایه های اولیه عقاید توحید هست که عزیز من . تو بحث علم خدا چی میتوونی با عقل بسنجی و براش توضیحی بدی؟ |
|||
|
|
۲۲:۱۴, ۳۱/مرداد/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/مرداد/۹۶ ۲۲:۱۸ توسط Mforootaghe.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
با نام ویاد خدا
درود بردوستان داشتم مطالب گذشته را مرور میکردم مباحثه جالبی با استادم علی آباد مطرح بود که ظاهرا نمیدانم چرا دنبال نشده است. من دوست دارم آخرین سوال شمارا بعقل خودم جواب بدهم (شما میتونی بگی علم خدا چقدره ؟ حد و مرز میتونی براش بزاری؟ اگه بزاری ایا بر خدا جهل روا نداشتی؟اگه جهل روا داشته باشی ایا خدا از عالم بودن خارج نشده؟ اگه از عالم بودن حارج بشه که دیگه خدا نیست . عزیزم این تو پایه های اولیه عقاید توحید هست که عزیز من تو بحث علم خدا چی میتوونی با عقل بسنجی و براش توضیحی بدی؟) علم خداوند نامحدود است چون علم صفت ذاتی خداوند است وذات او نامحدود ولذا اگر چه خداوند دانش خودرا دراختیار همگان قرار میدهد اما امکان اعلام همه دانش خداوند به کسی حتی معصوم ذاتا وجودندارد .البته در بی نهایت آدمی نیز دانش بینهایت خواهد داشت ولی کی ما به بی نهایت میرسیم؟ ممنون |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |





که مي گويد: بخشي از آيات قرآن، محكم و بخشي ديگر متشابه ميباشد و آيات محكم را مرجع و توضيح دهندهي آيات متشابه قرار دهيد، بيترديد آيات متشابه در قرآن وجود دارد. 


