کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اخلاص در رفتار امام خمینی (رحمة الله علیه)
۱:۵۷, ۱۳/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: 180.jpg]

تعریف های گوناگونی از اخلاص ارائه شده است. «خواجه عبداللَّه انصاری» در تعریف اخلاص می‌نویسد: «اَلاِخْلاصُ تَصْفِیةُ الْعَمَلِ مِنْ كُلِّ شَوْبٍ؛ (1) اخلاص صافی نمودن عمل است از هر خلطی». خواه این خلط نمودن برخاسته از میل به راضی نمودن خود باشد یا مخلوق دیگری. «شیخ بهایی» نیز تعریف های دیگری در این راستا دارد:
«تَنْزیهَ الْعَمَلِ اَنْ یكُونَ لِغَیرِ اللَّهِ فیهِ نَصیبٌ؛ (2) [اخلاص] پاكیزه نمودن عمل است از اینكه درآن بهره‌ای برای غیر خدا باشد.» همچنین: «اَنْ لایریدَ عامِلُهُ عَلَیهِ عِوَضاً فی الدَّارَینِ؛ (3) [اخلاص] این است كه عمل كننده بدان پاداشی رادرمقابل عمل خود در دو جهان اراده ننماید.»


در ضمیر ما نمی‌گنجد به غیر دوست كس
هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس (4)

حضرت امام خمینی رحمه الله از قول مرحوم صاحب غرائب البیان در تعریف اخلاص می‌ نویسد:

«مخلصان آنان هستند كه عبادت خدا كنند به طوری كه نه خود را ببینند در عبودیت او و نه عالم و اهل آن را؛ و تجاوز نكنند از حد عبودیت در مشاهده ربوبیت. پس وقتی كه حظوظ بنده از خاك تاعرش، از او ساقط شد، راه دین را سلوك كرده است. و آن طریق بندگی و عبودیتی است كه خالص باشد از دیدن حوادث به واسطه شهود روح جمال پروردگار را. و این دینی است كه حق تعالی اختیار فرموده است برای خود و از غیر حق تلخیص فرمود آن را و فرمود: «اَلا للَّهِ ِ الدّینُ الخالِصَ (5) ...» گویی حق تعالی بندگان خود را دعوت فرموده بر سبیل تنبیه و اشاره به سوی تخلیص نمودن سرّ خود از اغیار در قبال آنها به سوی او.» (6)

اخلاص در سیره امام راحل رحمه الله

پرهیز از شهرت

یكی از نزدیكان امام می‌گوید: امام در دورانی كه در تركیه بود مطالبی به تحریر الوسیله افزود. این كتاب در ابتدا همان وسیله مرجع عالیقدر آقا سید ابوالحسن بود. امام بر آن حاشیه زدند و در تركیه، مطالبی را به حاشیه كه در متن بود افزودند. یكی از انتشارات كتاب امام را چاپ كرده بود. پیش از انتشار، یك نسخه از آن را برای من آوردند. من كتاب را نزد امام بردم.
پشت جلد این كتاب از امام تجلیل فراوان شده بود. خدمت امام رسیدم و كتاب را به ایشان نشان دادم. به محض اینكه چشم امام به پشت جلد كتاب افتاد، به اندازه‌ای ناراحت شد كه كتاب را به گوشه‌ای انداخت و فرمود: به من نمی‌گویند! (بدون اجازه من این كارها می‌كنند.) باید این نوشته از بین برود! من با دیدن عصبانیت حضرت امام، جرأت نكردم حرفی بزنم. بیرون آمدم و به شخصی كه متصدی انجام این كار بود گفتم: این نوشته بایستی از بین برود و هیچ فایده‌ای ندارد؛ زیرا اگر امام حرفی بزنند همان است و سپس جریان را تعریف نمودم.
متصدی چاپ كتاب عرب زبان بود. وی تا به حال جریانی این چنین را، نشنیده و ندیده بود، بنابراین پیوسته با شگفتی می‌پرسید: این آقا كیست؟ هم اكنون نیز اگر رساله‌هایی را كه در آن زمان در نجف چاپ شده، ببینید، متوجه می‌شوید كه نوشته‌ های پشت جلد كتاب را بعداً از بین برده اند. (7)

فرار از تجلیل

یكی از افراد نزدیك به امام تعریف می‌كند: آیت اللَّه حكیم رحمه الله از دنیا رفت؛ اما هنوز پیكرش را برای دفن به نجف نیاورده بودند. حضرت امام خادمی به نام مشهدی حسین داشت. نزد من آمد و گفت: آقا (حضرت امام) می‌فرمایند بیا! اول صبح بود. من به منزل ایشان رفتم. امام تشریف آوردند و به من فرمودند: به رفقای من بگویید صحبتی نكنند. منظور امام این بود كه رفقای حضرت امام از تبلیغ برای حضور ایشان و تجلیل وی بپرهیزند. من خدمت دوستان رسیدم و سخن حضرت امام را به آنان رساندم كه كسی هنگام شروع مراسم از ایشان تجلیل نكند. اگر حضرت امام این دستور را نمی‌دادند یكی از اینها خود من بودم كه به تبلیغ ایشان
ی‌پرداختم. (8)

رهبری از جنس مردم

15 خرداد بود و جمعیت زیادی برای شنیدن سخنان حضرت امام در مدرسه فیضیه جمع شده بودند. من همراه حاج آقامصطفی خمینی، حاج آقا شهاب اشراقی و جمعی از شاگردان حضرت امام، پشت سرایشان روی سكوی مدرسه فیضیه ایستاده بودیم. سیل جمعیت از شهرهای دور و نزدیك آمده بودند. شاید حدود یك ساعت و نیم طول كشید تا امام به سكو رسید و روی سكو قرار گرفت؛ به گونه‌ای كه نگران بودیم پس از سخنرانی، چگونه امام را از میان آن همه جمعیت انبوه خارج كنیم. ما كلید دری را كه از مدرسه فیضیه به صحن حرم حضرت معصومه باز می‌شد به دست نیاوردیم تا بتوانیم امام را از آن در عبور دهیم. وقتی سخنرانی تمام شد، خدمت امام عرض كردیم: این در بازشده، شما از اینجا تشریف ببرید. امام فرمود: نخیر! آقای اشراقی اصرار كرد؛ اما امام فرمود: نخیر، بایستی از همان طرفی كه آمده‌ام برگردم! ما متوجه شدیم كه امام نمی‌خواهد عده‌ای خیال كنند ایشان حرفهای تندی زدند و خودشان با امنیت كامل، خارج شدند. برخی به ایشان گفتند: همه، شما را به خوبی می‌شناسند و شما هرگز كسی نیستید كه حرفی بزنید و بروید! الآن اگر شما بخواهید از راهی كه آمده اید، برگردید، تمام خیابانها بسته است. با اصرار زیاد، امام پذیرفت. هنگام رفتن، مردم برای زیارت امام، فشار آوردند.
ما پشت سر امام قرار گرفتیم؛ اما ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود. تعدادی از شاگردان و افراد متدین تهران، پشت سرایشان صف كشیدند تا امام را بدرقه كنند و مانع فشار جمعیت بشوند. امام با عصبانیت به آنها رو كرد و فرمود: مگر عروس می‌برید. بروید كنار! (9)

دور از خود شیفتگی

پدرم نقل می‌كرد: در سالهای پیش از انقلاب در كوچه یخچال قاضی (10) به طرف منزل می‌رفتم. ناگهان دیدم حضرت امام نیزبه سوی منزل شان می‌روند. چون نزدیك ایشان رسیدم؛ گامهایم را كوتاه‌تر كردم كه از ایشان سبقت نگیرم و از روی احترام پشت سرایشان حركت كنم. امام این را احساس كردند؛ ایستادند و رو به من كردند و پس از سلام و احوال پرسی فرمودند: «فرمایشی دارید؟ عرض كردم: خیر! امام فرمودند: خواهش می‌كنم بفرمایید و به راه خود ادامه دهید و پشت سر من حركت نكنید! (11)

پافشاری بر اخلاص

پس از درگذشت آیت اللَّه حكیم، جمعی از علما و فضلای حوزه كه حدود سیزده یا چهارده نفر بودند، به طور مشترك در اطلاعیه‌ ای، مرجعیت و اعلمیت حضرت امام را تأیید و امضا نمودند. این اطلاعیه منتشر و به همه جا فرستاده شد. هنوز ابتدای امر بود. من به نجف اشرف مشرف شدم. خیال می‌كردم كه حضرت امام این برگه را دیده اند. امام از اوضاع ایران از من سؤال كردند و من در پاسخ گفتم: ورقه‌ای به صورت اطلاعیه با امضای جمعی از آقایان فضلا منتشر شده است و گفتم: لابد خدمت حضرت عالی هم آورده اند. ایشان اظهار بی اطلاعی كردند. من عرض كردم: اطلاع نداشتم و الا ورقه را خدمتتان می‌آوردم. سپس مضمون برگه را به استحضار حضرت امام رساندم. امام به شدت ناراحت شد و فرمود: بیخود اینها این كار را كرده اند، نمی‌بایست چنین می‌كردند! (12)

تكلیف!

یكی از دوستان كه از شاگردان امام بود، برای تبلیغ به روستاهای نزدیك قم می‌رفت.
مردم آنجا به مسجد نیاز داشتند. دو تا از مالكین روستا گفته بودند حاضراند اقدامات مالی لازم برای ساخت مسجد را انجام دهند؛ به شرطی كه حضرت امام كلنگ احداث مسجد را بزنند. آن طلبه پذیرفت و مطلب را از طریق داماد امام، آقای اشراقی، به امام رسانید.
امام پاسخ دادند: «من اهل این كارها نیستم!» مسجد برای مردم روستا بسیار ضروری بود و راهی برای ساختنش جز كمك همین مالكین نبود. مالكین هم به غیر از آنچه گفته بودند، راضی نمی‌شدند. آن دوستمان دوباره خدمت آقای اشراقی رسید و مطلب را بازگو كرد. آقای اشراقی گفت: آنچه را امام در مقابل آن خاضع است، وظیفه الهی و كار برای خداست. اگرمسئله برای ایشان توضیح داده شود و احساس كنندكه وظیفه ایشان است كه بیایند، حتماً خواهند آمد. با اصرار زیاد، امام پذیرفتند. (13)

اخلاص اصیل

یكی از علمای خوب همدان به قم مشرف شد و در منزل برادرش میهمان گردید. برادرش از شاگردان حضرت امام بود. یك روز صبح بنده و مرحوم حجة الاسلام حاج آقا مهدی شاه آبادی به حضور حضرت امام در منزل ایشان شرفیاب شدیم. آقای شاه آبادی به ایشان عرض كرد: فلانی از همدان آمده و مرد خوبی است و اهل مبارزه است. خیلی در ایام مبارزه كوشش كرده و الان در قم در منزل برادرش میهمان است. خوب است كه شما از این شخص دیدار كنید. امام در پاسخ فرمودند: من حالم مساعد نیست.
مرحوم شاه آبادی اصرار نمودند كه برادرش شاگرد شماست و خودش هم به شما ارادت دارد. حضرت امام برای بار دوم فرمودند: گفتم حالم مساعد نیست چون تب دارم، البته آن قدر تب ندارم كه نتوانم به منزل این آقا بروم و از او دیدن كنم، بلكه چون نمی‌توانم قصد قربت كنم [نمی آیم] زیرا شما گفتید این آقا از ارادتمندان شماست، به این جهت نمی‌آیم. مرحوم آقای شاه آبادی با شنیدن این سخن حضرت امام، ساكت شد.
حضرت امام به قدری از روی اخلاص كار كرده اند و اخلاص را در خودشان تقویت كرده اند كه می‌توانم عرض كنم محبتی كه به كسی یا چیزی دارند «للَّهِ» است واگر هم بغضی به كسی می‌ورزند للَّهِ است. (14)
لازم نیست

گاهی حضرت امام در جماران برای كمك به رزمندگان در جبهه‌ها، می‌نشستند و با دست مبارك خود، در پاكت آجیل می‌ریختند. من به ایشان می‌گفتم: اجازه بدهید پشت پاكت بنویسیم كه این بسته توسط امام پرشده است، تا رزمندگان خوشحال شوند، اما ایشان می‌فرمودند: نه، لازم نیست! (15)

مواظب دسیسه‌ ها

هنگامی كه در نجف اشرف بودم، از برخی افراد گلایه‌ هایی می‌شنیدم مانند اینكه: امام با ما خیلی گرم نمی‌گیرد! من این مسئله را به مرحوم حاج آقا مصطفی منتقل كردم كه به امام عرض كنید قدری با این افراد بیشتر گرم بگیرند. ایشان گفتند: «ما این قدر این مسئله را به امام گفته ایم؛ اما ایشان در پاسخ می‌فرمایند: این از تسویلات و دسیسه‌های شیطان است.» یعنی در حقیقت این نفس من است كه مرا دعوت می‌كند با افراد، بیشتر گرم بگیرم كه تعداد علاقه مندان من بیشتر بشود؛ ولی برای اینكه امر برایم مشتبه نشود شیطان می‌گوید برای خدا و اسلام است! لذا من این كار را نمی‌ توانم بكنم!» (16)

التماس دعا

اوایل نهضت برخی از روحانیون درقم به زندان افتادند. از جمله آنان مرحوم شهید «محلاتی» بود. امام در همان اوایل آنها را جمع كرد و فرمود: اگربرای من این كار را كرده اید و زندان رفته اید، من نه پاداشی دارم به شمابدهم و نه اینكه اقدامی می‌توانم بكنم. خوب التماس دعا! برای من این كار را نكنید! اما اگر برای خدا این كار را می‌كنید صبركنید و از این چیزها باكی نداشته باشید و كار خودتان را انجام بدهید! (17)

دوری از رقابت های غیر مخلصانه

آیت اللَّه ابراهیم امینی می‌گوید: پس از درگذشت آیت اللَّه بروجردی همه فقها و علمای بزرگ قم جلسه استفتا داشتند؛ ولی حضرت امام چنین جلسه‌ ای نداشت. می‌دانستم كه ایشان قبول نمی‌كنند. یك روز خدمت ایشان رسیدم و گفتم: اگر اجازه بدهید عده‌ای از فقها و فضلا را دعوت كنم تا بعضی از شبها به منزل شما بیایند و مسائل مشكل فقهی را با آنان در میان بگذارید تا بحث كنند و ورزیده شوند. البته منظور من همان جلسه استفتا بود؛ اما اسمش را نبردم تا مبادا امام قبول نكنند. پس از پایان یافتن حرفم، امام نگاهی به من كردند و فرمودند:
«آقای امینی! از شما چنین انتظاری نداشتم! منتظر بودم كه به من بگویی: تو دیگر پیر شده‌ای و مرگت نزدیك شده، به فكر خدا و معاد باش و خودت را اصلاح كن و با نفس اماره ات مبارزه كن!» آری حضرت امام بیش از هر چیزی مراقب و مواظب نفسش بود، و با تمایلات و هوسهای نفسانی شرك انگیز مبارزه می‌كرد و در اخلاص آن می‌كوشید! (18)

گواراست

پس از آنكه از زندان آزاد شدم، برای حضرت امام نامه‌ ای نوشتم و جریان زندانی شدن و سختی زندان انفرادی را برای امام توضیح دادم. حضرت امام در پاسخ چند سطر برایم نوشتند: از گرفتاری شما بی اطلاع بودم. من هم روزگار سختی را می‌گذرانم؛ ولی چون همگی اینها برای خداست گوارا است! (19)

در مدار توحید

یكی از فقهای شورای نگهبان می‌گوید: در سفری همراه حضرت امام به تهران می‌رفتم. به ایشان عرض كردم چه خوب است كه دولت عراق اجازه مسافرت به ایرانیها را نمی‌دهد و گرنه فضلا و طلاب حوزه علمیه قم همگی به سوی نجف می‌رفتند وحوزه علمیه قم خلوت می‌شد. امام از این سخن من برآشفت و از قم تا تهران برای من صحبت كرد كه اگر كسی درفكر غیر خدا باشد و بخواهد كه یكی بالا و دیگری پایین بیاید، حوزه قم شلوغ شود و حوزه نجف خلوت یا بالعكس و خلاصه اگر كسی جز راه خدا و رضای خدا به فكر تأمین مسئله دیگری باشد، از مدار توحید دور می‌شود. محور باید كار برای خدا باشد، نه علاقه‌ها و نه روابط و تعصبهای محلی و نژادی و نه روابط منطقه‌ای، قبیله‌ای و... (20)

پاورقــــــــــــــــــــی

1) منازل السائرین، خواجه عبداللَّه الانصاری، قاهره [بی نا] و [بی تا] ، ص 31؛ به نقل از روح اللَّه خمینی، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ بیست و هشتم، 1382 ه. ش، ص 328.
2) اربعین، بهاءالدین محمدعاملی، چاپ سنگی [بی نا] ، 1274 ه. ق، ص 37؛ به نقل از همان مدرك.
3) همان.
4) چهل حدیث، ص 333.
5) زمر/3.
6) چهل حدیث، ص 328.
7) به نقل از عبدالعلی قرهی؛ برگرفته از مصطفی وجدانی، سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی رحمه الله، تهران، انتشارات پیام آزادی، چاپ سیزدهم، 1372 ش؛ چ 6، ص 138.
8) عبدالعلی قرهی؛ سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی رحمه الله، چ 6، ص 147.
9) سرگذشتهای ویژه اززندگانی حضرت امام خمینی، چ 5، ص 15.
10) محل سكونت امام.
11) حجت الاسلام دین پرور. (جمعی از پژوهشگران، صحیفه دل، قم، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، 1377 ه. ش، ص 67.)
12) حجةالاسلام محمدمؤمن (سرگذشتهای ویژه از زندگی حضرت امام خمینی رحمه الله، چ 5، ص 178.)
13) همان، چ 5، ص 177.
14) حجة الاسلام مرتضی تهرانی، (پا به پای آفتاب، ج 2، ص 325) .
15) زهرا مصطفوی (غلامعلی رجائی، برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمه الله، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ دوم، 1378 ه. ش، ج 3، ص 228.)
16) حجةالاسلام موحدی كرمانی (برداشتهایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 226) .
17) حجةالاسلام والمسلمین محمدرضا ناصری (پا به پای آفتاب، چ 4، ص 260.)
18) پرتوی از خورشید، حسین رودسری، تهران، مؤسسه چاپ ونشر عروج، چاپ اول، 1378 ه. ش، ص 24.
19) حجةالاسلام سیدعلی غیوری، صحیفه دل، چ 1، ص 108.
20) جلوه‌های حسینی در سیمای خمینی، سیدنعمت اله حسینی. به نقل از حجةالاسلام محسن قرائتی. قم، انتشارات معصومی، چاپ اول، 1378 ه. ش، ص 117.

[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: faateme-313 ، Agha sayyed ، soheyl68 ، عبدالرحیم ، Bahar ، s-r ، جویای حقیقت ، nasimesaba ، محیصا
۱۶:۱۹, ۱۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم تعالی
سلام دوست عزیز
طاعات و عبادات إن شاء الله قبول باشد
این مطالب رو خودتون از منابعش جمع اوری کردید؟
اگر این طور است که خدا خیرتان بدهد.
در غیر اینصورت فک نمیکنید که باید منبع(سایت و کتاب و...) رو هم قرار بدید؟
در پناه حق
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۲۱, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

با یک جستجوی ساده سایت منبع درمیاد

اگر منبع ننوشتم به معنی این نیست که گفتم خودم جمع آوری کردم

این هم منبع

تشریف ببرید پائین صفحه منبع ببینید چی نوشته

نقل قول:
استفاده از مطالب سایت در مصارف تجاری مجاز نمی باشد.

پس قانونی رو نقض نکردم

!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: s-r
۰:۳۵, ۲۰/تیر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
امام (رحمة الله علیه) خیلی بزرگ بودن. فرشته ای که خدا برای انفجار نور انتخاب کرد، نوری که همچنان در حال روشن کردن دنیاست.

قانون مندی
در مطلبی خوندم در زمان حضور امام در پاریس، گوسفندی رو قربانی کردن، تا امام و سایر حاضرین، از اون میل کنن. امام که متوجه شدند این کار، خلاف قوانین اون جاست، از خوردن گوشت گوسفند خودداری کردند.


شعرا در وصف ایشون، شعرها سرودن و در حضور ایشون می خوندن و ایشون گفتن که <دقیقا جمله شون یادم نیست>. منظورشون این بود که باعث می شه آدم خودشو گم کنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، s-r ، عبدالرحمن
۱:۵۱, ۲۷/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۲ ۱۳:۲۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این کلیپ یه دنیا حرفه

امثال من برا ایمان نداشتمون صدتا های و هوی میکنیم

بعد عزیز دل امام زمان اینطوری تواضع و اخلاص دارن



دانلود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: s-r ، بیداری12
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  در محضر آیت الله سید علی قاضی(رحمة الله علیه) عبدالرحمن 14 9,023 ۱/شهریور/۹۵ ۱۷:۴۹
آخرین ارسال: ماحی
  در محضر حاج محمد اسماعیل دولابی (رحمة الله علیه) Hadith 222 94,192 ۷/فروردین/۹۵ ۱۳:۳۰
آخرین ارسال: سدرة المنتهی
  سخنان آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) Agha sayyed 315 128,031 ۳/تیر/۹۴ ۱۴:۴۶
آخرین ارسال: saloomeh
  زندگانی آیت الله سید علی قاضی رحمه الله علیه آوا 14 4,648 ۳۰/اردیبهشت/۹۴ ۱۵:۱۹
آخرین ارسال: آوا
  خاطراتی از آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) ترنم 18 8,227 ۱۱/فروردین/۹۴ ۹:۰۹
آخرین ارسال: رضوانه
  خاطرات اخلاقی امام خمینی(رحمة الله علیه) sayyed amir 9 4,638 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱:۱۳
آخرین ارسال: sayyed amir
  به یاد آیت‌الله نخودکی اصفهانی(رحمة الله علیه) علمدار133 9 5,872 ۱۷/آذر/۹۳ ۱۳:۲۸
آخرین ارسال: یاوران مهدی

پرش در بین بخشها:


بالا