کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چه کسانی در دنیا امتحان می شوند؟
۱۸:۵۱, ۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
چه کسانی در دنیا امتحان می شوند؟

[تصویر: IMG16062926.jpg]



وجود حوادث سخت گاه در زندگی انسان‌ها ـ از پیامبران بزرگ خدا گرفته تا افراد عادی ـ ضرورت است؛ ضرورت امتحان و آزمایش و شکوفا شدن استعدادهای نهفته و سرانجام تکامل وجود انسان. از این جهت، پیامبران بر همه افراد در مواجه شدن با سختی‌ها اولویت دارند. در این مقاله، از موضوع ابتلا، مباحث «شرایط آزمایش شونده» و «آزمایش پیامبران» مورد بررسی قرار می گیرد:
شرایط آزمایش شونده

1. طاقت و توان
فرمود: (لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا)(بقره/286) ما تکلیف به اندازه وسع می نماییم، تکلیف مالایطاق از خداوند حکیم محال است، لذا آزمایش باید به اندازه ظرفیت وجود آزمایش شونده باشد. اگر بشر عادی به آزمایش پیامبران و اولیای الهی آزمایش و امتحان شود، مشخص است که از همان ابتدا مردود می شود و این گونه آزمایش نمودن از خدای حکیم که به ظرفیت وجودی بشر عادی آگاه است، قبیح است. ایمان قوی ابراهیم می خواهد که به سر بریدن فرزند دلبند خود آزمایش شود.
2. داشتن ابزار شناخت
عمده ترین ابزار شناخت از دیدگاه قرآن عبارت است: از گوش، چشم و قلب (قوه مدرکه). بشر باید این ابزار را داشته باشد تا مورد آزمایش الهی قرار گیرد.
فرمود: (وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَة)(نحل/78)
در این آیه به سه ابزار شناخت، گوش و چشم و قوه مدرکه تصریح شده است. در سوره انسان بعد از آن که می فرماید ما انسان را امتحان می کنیم؛ بلافاصله می فرماید: «او را شنوا و بینا قرار دادیم.» (انسان/2) از این آیات استفاده می شود که وجود ابزار شناخت در آزمایش شونده ضروری است.
3. اختیار
آزمایش شونده باید از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار باشد تا بتواند در آزمایش الهی یکی از دو حالت سپاسگزاری و کفران را انتخاب نماید، و الاّ بدون داشتن اختیار و انتخاب، آزمایش مفهوم ندارد بلکه جبر می باشد.
4. هدایت گری
مطابق قاعده لطف برخداوند واجب است که بشر را هدایت و راهنمایی نماید و راه راست و کج را برای او توسط اولیای الهی و پیامبران ترسیم کند تا آزمایش شونده راه را از چاه بشناسد و با قدرت خویش یکی را برگزیند.
فرمود إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا)(انسان/3)
«ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد و یا کفران کند.»
حضرت ابراهیم خلیل الله
آزمایش پیامبران
خداوند در قرآن کریم علاوه بر آن که به عمومیت ابتلاء در نوع بشر تصریح كرده است، به آزمایش نمودن بعضی از پیامبران الهی و قوم آنها هم اشاره نموده است که به نظر می رسد بیان این مطلب، قوّت قلب و تسکین مردم باشد که بدانند آزمایش الهی همگانی است و بتوانند همچون پیامبران با استفاده از عوامل موفقیت برون رفت، از آزمایش الهی سربلند بیرون آیند.
از این مقوله چند نمونه را تقدیم شما عزیزان می نماییم:
1. حضرت ابراهیم (علیه السلام)
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ ...)(بقره/124)
«(به خاطر بیاورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود.»
2. حضرت سلیمان (علیه السلام)
(وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَان) (ص/34)
«ما سلیمان را آزمودیم.»
(قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی)(نمل/40 )
«این از فضل پروردگار من است تا مرا آزمایش کند.»
3. حضرت موسی(علیه السلام)
(وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا)(طه/40)
«و تو (موسی) را بارها آزمودیم»
و این نوشتار را با یک حدیث به پایان می بریم:
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: از جمله چیزهایی كه خداوند متعال به موسی (علیه السلام) وحی كرد، این بود كه: آفریده‌ای نیافریده‌ام كه نزد من محبوب‌تر از بنده مۆمنم باشد. او را مبتلا می‌سازم چون برایش بهتر است، به او عافیت می‌بخشم چون برایش بهتر است، از او می‌گیرم و محرومش می‌سازم چون برایش بهتر است، من بهتر می‌دانم كه چه چیز بنده ‌مرا اصلاح می‌كند، پس باید كه بر بلای من صبور باشد و از نعمت‌هایم سپاسگزار و از حكم من خشنود تا او را در شمار بندگان صدیق خود بنویسم. (منتخب‌میزان الحكمه، ص 129، به نقل از بحارالانوار)118


به نقل از سرویس دینی جام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۲۹, ۱۵/آبان/۹۳
شماره ارسال: #2
آواتار
گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته)
انبياء و امتحانات الهي
همه انسان‌ها امتحان مي‌شوند، براي اين‌که ما بدانيم کسي مستثني نيست، خداوند براي پيغمبران امتحان‌هاي خاصّي قرار داده است.
مهم‌ ترين امتحاني که قرآن ذکر کرده و شايد درطول تاريخ بشر چنين امتحاني کم نظير باشد، امتحاناتي بود که براي حضرت ابراهيم - عليه السلام - پيش آمد. در آتش افتادن ، دستور ذبح اسماعيل و سختي‌هايي که اصلاً درعالم بي نظير است.
براي انداختن حضرت ابراهيم به درون آتش منجنيق درست کردند و اورا درون منجنيق گذاشتند و به درون آتش پرت کردند . خداوند او را چنين امتحان کرد تاببيند آيا صبر مي‌کند يا نه؟
نکته جالب اين است که دراين فاصله‌اي که از منجنيق به طرف آتش پرتاب شد، جبرئيل آمد و گفت: ابراهيم! آياحاجتي داري؟ گفت: به تو، نه. از تو چيزي نمي‌خواهم. گفت: پس از خدا بخواه. گفت اودارد مي ‌بيند. علم او به حال من از درخواست کردن من کفايت مي‌کند. ؛
( بحارالانوار، ج 68، ص 156.)
در حالي جبرئيل به سراغ ابراهيم مي‌آيد و از اومي‌ خواهد که اگر درخواستي داري بگو، که مي‌ خواهند ابراهيم را در آتشي عظيم بياندازند.
در آن شرايط مي‌گويد: به تو حاجتي ندارم .
اگر همه اين عالم خلق شده بود براي اين‌که يک ابراهيم در آن پيدا شود، ارزش داشت.
بعد از همه اين ابتلائات ، خدا فرزندي به اوداده است . فرزندي که در عالم بي نظير است . در سنّ نوجواني اين فرزند، که زيبا وبا کمال شده ، خداوند دستور مي‌دهد که او را ذبح کن و سرش را ببر! ابراهيم بدون هيچ تعلّلي تا به خواب ديد و فهميد چنين وظيفه‌اي دارد، فوراً آماده شد.
اين امتحانات مقدمه بود تا حضرت ابراهيم به مقام امامت برسد.
اگر بفهميم که حضرت ابراهيم با همه اين کمالات در مقابل سيدالشهدا - عليه السلام - بايد زانو بزند، آن وقت حقّ مي‌دهيم که همه اين عالم فداي حسين باشد.

اگر خدا چنين امتحاناتي از انبياء گرفته ، در مقابل، نعمت‌هائي هم که به پيغمبران داده به هيچ کس نداده است .
اميدواريم خداي متعال همه ما را در امتحانات موفق بدارد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۲۵, ۱۵/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۳ ۲۳:۳۰ توسط نورالسادات.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله

امتحان های الهی، برای اين جهت است كه انسان در خلال گرفتاري ها، به كمال برسد. گرفتاری در نعمت يك جور گرفتاری است و گرفتاری در نقمت‏ جوری ديگر است.

همه چيز برای اين است كه انسان گرفتار آن شود و خود را از آن آزاد كند. انسان در دنيا نيامده كه از كنار نعمت ها و از كنار بلاها و گرفتاري ها بگذرد، بلكه آمده در دريای نعمت ها و در دريای‏ گرفتاري ها خودش را بيندازد و سالم بيرون بيايد.

اگر كسی در عمرش اساسا خودش را در بلايا و مصائب و سختي ها قرار ندهد و هميشه از آن كنار بگذرد، هرگز چيزی نمی‏ شود. اگر كسی هم اساسا دستش به نعمت نرسد كمالی كه در اين دنيا بايد پيدا كند، پيدا نمی ‏كند.

كمال انسان به اين است كه در دنيا، هم با نعمت ها و هم با شدت ها هر چه بيشتر درگير شود و از اين درگيری‏ سربلند بيرون بيايد.

در مورد ابتلا ها حديثی هست از امام صادق عليه السلام كه می‏ فرمايند:

" خدای متعال آنگاه‏ كه بنده ‏ای را دوست بدارد او را در دريای بلا فرو می ‏برد. "

امير المومنين عليه السلام جمله‏ ای دارند در نهج البلاغه، که می‏ فرمايند:

" دنيا عبور گاه است نه قرار گاه، هر كسی‏ كهمی‏ آيد بالاخره از اينجا می ‏گذرد
و مردم در دنيا دو گروهند: يك گروه در اين بازار خودشان را می‏ فروشند و هلاك می‏ كنند يا در بازار نعمتها و يا در بازار نقمتها، و گروهی ديگر در اين بازار خودشان‏ را می‏ خرند و آزاد می‏ كنند.

ولی همه بايد در اين بازار بيايند، تا كه خودشان را در اينجا بخرند و آزاد كنند و یا خودشان‏ را در اينجا بفروشند و هلاك كنند......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۰, ۱۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #4
آواتار
گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته)
امتحان، قانوني فراگير
از آياتي که به طور کلي مي‌فرمايد:ما همه انسان‌ها را امتحان مي‌کنيم، آيه‌اي است که می فرماید:
«أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَْكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِم‏؛ ...»1:
مردم گمان نکنند، همين که گفتند: ايمان آورديم، ما آن‌ها را رها مي‌کنيم و از آن‌ها مي‌پذيريم . نه، اين ‌ها بايد امتحان شوند. پيشينيان را هم امتحان کرديم، اين‌ها را هم امتحان خواهيم کرد. بعد از اين‌هم هر کس بيايد، امتحان خواهد شد.
اين يک اصل کلي است. در بعضي آيات مي‌فرمايد: همه پديده‌هاي زمين وسيله امتحان هستند،
مانند: « إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً » 2[sup] [/sup]
همه آن‌ چه روي زمين است را، زينت قرار داديم تا مردم را آزمايش کنيم که رفتارشان با اين جاذبه‌هائي که روي زمين وجود دارد چگونه خواهد بود.
آيا خوبي و بدي، حلال و حرام را رعايت مي‌کنند؟
فقط اصل امتحان هم نيست ، بلکه در ميان امتحان شدگان هم مراتب ، مختلف است تا بهترين‌ها شناخته شوند: «... لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً».؛
اين يک دسته آيات است.
1 - العنکبوت / 1و2.
2 - الکهف / 7.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۵۹, ۱۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
هرکس به طریقی مورد امتحان خدا قرارمیگیرد
مهم اینه که سربلند بیرون بیاد
بعضی امتحان ها هرچند سخت انسان رو بزرگ میکنه
اگه ازامتحاناتی که خداازخانواده ماگرفت یکی پس ازدیگری بگم مخصوصاازمادرعزیزم باید یه رمان بنویسم
دربین این امتحانات مهم اینه شکایت نکنیم
من همیشه میگفتم خدای چرامادرمن؟؟؟؟
مادرمن که این قدرمظلومه؟؟؟
مادرمن که این قدر بی کسه......


توصیه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)به حضرت زهرا(سلام الله علیها)
خداباشماست وبراوتوکل کن وهم چنان که پدرانت ازانبیاومادرانت ازهمسران آن هاصبرکردندتوهم صبرپیشه کن
(بحارالانوارج22-ص496)
صلوات

امضای مجنون العباس
یاعلی ماراسفارش کن به دل بندت حسین
عشق این دردانه ماراآبرو بخشیده است.Heart
صلوات
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۵۱, ۱۶/آبان/۹۳
شماره ارسال: #6
آواتار
حجت الاسلام پناهیان: اگراحساس می کنیم ظرفیت امتحان نداریم در اشتباه هستیم!
امتحانات الهی متناسب است با ظرفیت ها، توانایی ها و ویژگی های هر یک از ما هستند.
اساسا دستورات پروردگار عالم، ترکیبی از دستور و امتحان است. ما دستور منهای امتحان نداریم وقتی به ما دستوری داده می شود به صبر، در یک وضعیت امتحانی به مااین دستور داده می شود. همه اوامر و نواهی الهی همراهش چیزی به نام امتحان وجود دارد. در انواع و اقسام امتحانات داریم دستورات الهی را انجام می دهیم.
وقتی خداوند می فرماید: هیچ کسی را تکلیف نمی کند خدا مگر به اندازه وسعش! به این معنی است که هیچ امتحانی را خدا خارج از وسع بنده اش نمی گیرد. چون تکالیف و امتحانت رابطه متقابلی دارند.
زمانیکه پول دارید دستور به انفاق می آید یعنی شرایط امتحانی انفاق را دارا می باشید.پس اینکه خداوند متعال می فرماید: من تکلیف نمی کنم مگر به اندازه وسع بنده خودم، یکی از لوازم این معنا این است که من امتحان نمی گیرم مگر به اندازه توانایی بنده خودم. چون اصلا هیچ تکلیفی بدون امتحان نیست و در هر ظرفیت امتحانی هم تکلیف خاصی هست.
آیا ما توانایی برخورد با این امتحانات الهی را داریم؟
آیا ما توانایی برخورد با این دستورات الهی را داریم؟
ما قضاوتمان در مورد توانایی های خودمان معمولا قضاوت دقیقی نیست. ما یا توانایی های خودمان را درک نمی کنیم یا تحت اغوای ابلیس رجیم توانایی های خود را کمتر از آنچه هست می پنداریم. ضمن اینکه همیشه امتحانات الهی مقداری جلوتر از توانایی های بالفعل ماست. چون میخواهد توانایی های بالقوه ما به فعلیت برسد. ولی کسی حق ندارد نادانی کند و بگوید این امتحان به قدر ظرفیت من نیست. شما ظرفیت خود را از کجا شناخته ای؟ ظرفیت انسان؟انسان که جهانی است بنشسته بر گوشه ای؟
آن چیزی که برای خدا مهم است زجر کشیدن ما یا لذت نبردن ما یا دست نزدن ما به دنیا یا پرداختن به آخرت نیست.
آن چیزی که برای خداوند مهم است افزایش ظرفیت است.
خداوند از کنار هر یک از ما که عبور می کند می گوید: این باید ظرفیت خودش را افزایش بدهد .خدا رشد می خواهد . تو می دانی چگونه می توانی عبادت کنی؟ چرا در یک حد مانده ای؟!
مثلا یک انسان بی ظرفیت رنج می برد. رنجی در جهت حسادت. و روز قیامت به خدا می گوید: من زجر کشیدم و اجرش را از تو می خواهم ! خدا می فرماید:
باید به جهنم بروی. اشتباه کردی در جهت بی ظرفیتی خودت زجر کشیدی! حالا یک نفر زجر می کشد برای اینکه میبیند دشمنان دین در عرصه های مختلف موفق تر هستند نسبت به جامعه دینی! این فرد هر بارآه بکشد خدا نورانی اش می کند. می گوید: من ناراحتم، چرا باید جامعه کفر از جامعه ایمانی بالاتر باشد؟ مثل شهید چمران که به خاطر این ناراحتی ها درس می خواند نمیتوانست موفقیت جامعه کفر را ببیند نسبت به جامعه مسلمین.
رنج بی خود کشیدن ارزش ندارد. نه خدا لذت را منع می کند و نه زجر بیخود کشیدن را درستمی داند. راه درست این است که زجر را در ظرفیتهای بالاتر ببریم. این افزایش ظرفیتها با امتحان معنا می گیرد. و معمولا امتحان توام با رنج است.
پس اگر احساس می کنیم ظرفیت امتحان نداریم در اشتباه هستیم! ظرفیت بالفعل نداریم ولی ظرفیت بالقوه داریم و این امتحان می خواهد ظرفیتهای ما راشکوفا کند و ما را بزرگ کند.
هرکس باید خودش بفهمد برای چه بلاهایی سرش می آید؟ و خداچه ظرفیتی در او دیده است که این امتحانها را از او می کند؟ نه اینکه به دنبال اینباشد که چرا من؟
میشود تکبر را با نماز برطرف کرد و امتحان را ساده تر گرفت. یکی از راههای ساده ترشدن امتحان الهی فهمیدن مقصود آن امتحان است. خدا چه مرضی را می خواهد در تو حل کند؟ برو و آن را به کناری بینداز تا امتحان و بلا از بین برود!
گاهی بلا برای برطرف کردن یک بیماری است. می خواهی بلا کم شود؟ غرضش را بفهم! بگو خدایامن چه مشکلی دارم آن را به من بگو. من آن را درستش می کنم. با نماز و معرفت نفس و... . می بینی بلا کاهش پیدا می کند. بلا و امتحان هر کسی متناسب با اوست. و همه چیز امتحانی است هم نعمت و هم بلا!
درنوع امتحان دقت کن ببین کدامیک از ابعاد وجودی تو قرار است رشد داده شود؟
درروایات داریم خدا بدش می آید که کسی با کسی درد و دل می کند.
وقتی فردی درد و دل با کسی می کند خدا به ملائکهاش می گوید: آیا دوست دارد من آبرویش را ببرم؟ چرا پیش دیگران نشسته و درد و دل میکند؟ زمانی که انسان درد و دل می کند یعنی از دست خدا شکایت میکند!
خوب بودن بحث نیست! امتحان دادن بحث است! خوب امتحان دادن بحث است! نگاه امتحانی، نگاهی فوق العاده عمیق است.
درحدیثی داریم: زمانی که خدا حضرت آدم علیه السلام را خلق کرد ذریه اش را بهاو نشان داد. حضرت آدم علیه السلام پرسید: چرا اینها با هم فرق می کند؟
وخداوند زندگی بشر را برای او بیان می کند و توضیح می دهد: من تو راخلق کردم و آنها را خلق می کنم برای اینکه امتحانتان کنم. ببینم کدامیک از شمابهتر هستید؟
همه عالم را بر اساس همین امتحان خلق کردم. جهنم و بهشت من بر اساس همین امتحان است.
بنا بر علم و تقدیر خودم، اختلاف بین صورت های اینها انداختم. که چه کسی گناه کند و چه کسی چه گناهی بکند؟ چه کسی طاعت کند وچه مقدار طاعت کند؟ چه کسی چقدر پول و عمر داشته باشد؟ چقدر هیکل داشته باشد؟ بعضی ها بیمار هستند و بعضی نیستند و کسی که بیمار است خدا را شکر می کند و من برای این افراد را خلق کردم که اینها را امتحان کنم. من خدای قادر هستم.
درحدیث شریف دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است: بعضی از بندگان من هستند که جز با بیماری و فقر آدم نمی شوند و من به اینها بیماری و فقر می دهم. انسان های بدی نیستند ولی مدلشان این گونه است. اینها را من مریض و فقیر می کنم و این گونه آنها را درست می کنم.
درروایت دیگری آمده است : باب را بر او می بندم که عجب داخل دلش نیاید اجازه عبادت به او نمی دهم و برخی از بنده هایم ایمانشان فقط با فقر است و فقر به آنها می دهم واگر ثروت به او بدهم فاسد می شود پس ثروتی به او نمی دهم و برخی ها هستند که فقطبا ثروت آدم می شوند، اگر فقیرش کنم فاسد می شود. بعضی ها با بیماری رشد پیدا میکنند و اگر به او سلامتی بدهم کافر می شود و برعکس. من تدبیر می کنم بندگانم را به خاطر اینکه من ظرفیتهای اینها را می شناسم. برای اینکه من قلب اینها را می شناسم.
برخی می گویند: اگر مقدر است ما با فقر آدم بشویم کار نمی کنیم! این اشتباه است. انگیزه ما برای فعالیت باید امر خدا باشد. ولی خدا دستور داده است که ما تلاش کنیم! زیبایی دین به این است.
کار نکنی به جهنم می روی!
کسی که این حرفها را میزند اساس عبودیت و دین برایش جا نیفتاده است. عبد به کسی می گویند که فضولی در این موارد نکند! انسان موظف به انجام تکلیف است و گاهی این اجازه به او داده می شود که باتوجه به احتساب نتیجه ، تکلیفت را انجام بده و نتیجه هر چه شد به انسان ربطی ندارد. گاهی نیز کاری نتیجه مدارد و ما باید آن را انجام بدهیم.
چقدرسخت است انسان تشخیص بدهد تکلیفش چیست!
حضرت زهرا سلام الله علیها دعایی به نام دعای مادر دارد: خدایا منو به کار بگیر در آن موضوعی که من را به خاطرش خلق کردی، کاری که برای من نتیجه نداد نگذار که من آن را انجام بدهم. تو خودت هدایتم کن که کاری که باید انجام بدهم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۱۹, ۱۸/آبان/۹۳
شماره ارسال: #7

جالبه یه مطلبی و خوندم که خودم توش موندم.Wink
همه مون فکر می کنیم واسه چی اومدیم توی این دنیا!؟
اومدیم که اومده باشیم فضایی و بگیریم،پدرو مادرمون خوشحال شن که ما اومدیم ولی ما همه مون با گریه اومدیم انگار از خونواده ی اصلی مون جدامون کردند.
نقش گرفتیم یا شدیم دختر یا پسر!
شکل گرفتیم انقدر که خدا بهمون شکل داد و رنگ پدر و مادرمون شدیم.
یه جای دنیا هر کدوم داریم زندگی می کنیم.همه مون تقریبا یه شکلیم چرا؟
جون می خوریم،می خوابیم،می پوشیم،همه مون یا اکثرا نیازشون به بزرگ شدنه یا تحصیله یا ...حالا دوباره این دفعه نقشمون تغییر می کنه یا نیازمون به مرور زمان عوض می شه،همون دختره گریه وو که پاک کن ش و تو کلاس گم کرد و چند بارم آدرس خونه رو گم کرد یدفعه می شه یه خانم مدیر،به همه آدرس می ده،همون دختر می شه مادر،می شه ...
آخرش که چی؟
یعنی همه مون اومدیم که مدیر بشیم،بابا بشیم،کودک بشیم و...
نه ،اگه اینطوری فکر کنیم بدونیم اشتباه اومدیم!
ما نیمدیم که فقط خوش خوشون زندگی کنیم، ما اومدیم که آماده باشیم تا همیشه امتحان مون و قبول بشیم.
انقدر آماده که جهاد کنیم،یه فرهنگی و درست کنیم،ما اومدیم که اگه سقف خونه همسایمون خراب شد و درست کنیم.
ما اومدیم که پشت امامون و بگیریم.ما اومدیم که سرباز بشیم.بجنگیم و در نهایت کشته بشیم تا سقف زندگی بقیه بشیم!
به این میگن زندگی!Heart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۰, ۱۹/آبان/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۳ ۰:۳۰ توسط آفتاب.)
شماره ارسال: #8
آواتار
حجت الاسلام پناهیان:
در امتحان بلا باید صبر کنیم و این صبر خیلی اهمیت دارد. ولی از آن بالاتر این است که در امتحان ترس، نترسیم.
گاهی اصلاً کار به صبر نمی‌کشد، چون هنوز خدا بلایی نفرستاده است که ما صبر کنیم، بلکه فقط یک‌مقدار با دل ما بازی کرده تا ببیند می‌ترسیم یا نه؟
یعنی هنوز کار به عالمِ بیرون نرسیده است، درهمان عالمِ درونِ ما، در دلِ ما، امتحان ترس گرفته می‌شود.
بسیاری از بلاهایی که از آنها می‌ترسیم، بر سرما نخواهد آمد و در تمام طول زندگی هم بر سرمان نمی‌آید ، ولی ما بیهوده می‌ترسیم ، لذا ما در همان «ترس از بلا»، در امتحان الهی مردود می‌شویم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۲۰, ۲۰/آبان/۹۳
شماره ارسال: #9
آواتار
حجت الاسلام پناهیان :
خدا چگونه از ما امتحان می‌گیرد و با چه چیزی از ماامتحان می‌گیرد
اولین نوع امتحان که گویا شایع‌ ترین نوع امتحان است که در روح ما به طور دائم جاری است ترس است که نوعا مورد غفلت است.
خداوند به عنوان اولین نوع ترس را بیان می‌کند:
»وَلَنَبْلُوَنَّکُ مْبِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ» (آیهٔ 155 سورهٔ بقره(
»و قطعاً شما را به چیزی از (قبیلِ) ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان‌ها و محصولات می‌آزماییم و مژده ده شکیبایان را »
«بسیاری از امتحانات در قالب ترس است؛ ترسی که ازترس از دست دادن امتحانات به همراه دارد.
پیروزی در امتحانات الهی صبر است و همچنین نترسیدن از ترس اولویت دارد چون هنوز بلا به ما نرسیده است که ما در مقابل آن صبر کنیم. وقایع از یک جهت با ما موجه می‌شوند ولی هنگامی که امتحان در ما جاری می‌شود کل مارا فرامی ‌گیرد. خداونداز سر عشقی که به ما دارد ما را امتحان می‌کند.
نمی‌شود ثابت کرد که خداوند ما را دوست دارد بلکه باید شهود کرد.
همین ترس تکبر ما را می‌ریزد (فلسفهٔ امتحان) در مقابل باید قوت قلب داشته باشیم یعنی با خداوند قوت بگیریم.
ترس برای بچه‌ها تنها نیست بلکه ریش‌سفیدها هم شامل می‌شوند.
همهٔ ما باید در مقابل خدا خود را مقایسه کنیم وبه ریزه میزه بودن خود پی ببریم. از امام سجاد و امیرالمؤمنین بیاموزیم.
»سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلی» (آیهٔ 1 سورهاعلی) ما همه کوچولوی خداییم که می‌ترساند ما را و باید به بغل خدا برویم.
بعضی از استعدادها هست که فقط با ترس به فعلیت می‌رسد.
خداوند برای این ترس هم برنامه دارد و ما نباید به گونه‌ای بترسیم که نابود شویم و روان ‌پریش شویم و افسرده شویم.
هنگامی که می‌گوییم که خداوند ما را با ترس امتحانمی‌کند یعنی خداوند در 90 درصد اتفاقات فقط ترس است؛ و در واقع بلایی در کار نیست.
اگر بترسیم و به سمت خدا نرویم و از خدا دور شویمکافر می‌شویم.
ترس باید باشد ولی باید ما را به آغوش خداوند متعال ببرد.
ترسی که ما را ذلیل غیر خدا کند و به آغوش دشمن ببرد زشت است.
اگر از فقر می‌ترسید صدقه بدهید و در هر ترسی نمی‌شود گفت که خوب است یا بد است چون خداوند برخی از این ترس‌ها را برای رشد ما قرار داده است و ما به خدا نزدیک می‌شویم.
بحث روایی:
حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند:
»شِدَّه الجُبنِ مِنْ عَجْزِ النَّفْسِ و ضَعْفِالیقین» (غررالحکم: ج 1، ص 150.)

ترس زیاد از ناتوانی نفس، و ضعف یقین نشات می‌گیرد
حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «الجبن ظلٌّ ظاهرٌ«ترس تاریکی آشکاری است.
مثلا در جنگ‌ها و همین الآن در مقابل بیماری‌ها و ورزش‌ها بچه‌ها را می ترسانند ترسی که نابود کننده است و نباید بچه‌ها را از این‌ها بترسانیم چون توان رشد وشخصیت پیدا کردن ندارد.

امام رضوان‌الله تعالی علیه می‌فرماید من تا کنون احساس ترس را تجربه نکرده‌ام.
هیچ ترسی نمی‌توانست ایمان حضرت را به چالش بکشد. ترس که نداشت ایمان هم که داشت چی میشه در اوج قدرت و اقتدار.
انسان باید شجاعت و اقتدار خودش را در مقابل حوادث حفظ کند؛ البته شجاعتی نه که به معنای تهور باشد و بی‌کله باشد خیر بلکه به معنای متعادل.
احتیاط چیز خوبی است ولی اینکه چه میزان احتیاط می‌کنیم مهم است. آدم ترسو عقل ندارد که بخواهد در مقابل واقع معقول بودن را قضاوت کند.
در سورهٔ آل عمران 172 در باره قضیه احد آمده است: الَّذِینَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّالنَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِیمَانًا وَ قَالُواْحَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ(173) فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَّمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَ اتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِیمٍ(174)
آن شیطان است که در دل دوستان خود بیم می‌افکند. اگر ایمان آورده‌ایداز آن‌ها مترسید، از من بترسید. (175) آنان که به کفر می‌شتابند تو را غمگیننسازند. اینان هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانند. خدا می‌خواهد آن‌ها را در آخرت بی‌بهرهگرداند و برایشان عذابی است بزرگ. (176)
اگر کسی بخواهد به ما حمله کند خدا وسط است که می‌خواهد ما را امتحان کند پس ما با خداوند طرف حساب هستیم و دشمن از ما می‌ترسد و دشمن کی باشد که بخواهد به ما حمله کند بدون امر خداوند.
هر کسی که توسط شیطان می‌ترسد رفیق شیطان است.
خدا شاهد است که دشمن از ما می‌ترسد.
بیشترین دشمنان حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) با ترسیدن از حضرت شکست می‌خورند.
در روایات هم وجود دارد. چون می‌ترسند خطا می‌زنند و شکست می‌خورند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۳۵, ۲۲/آبان/۹۳
شماره ارسال: #10
آواتار

خداوند سبحان
در قرآن کریم می فرماید که انسان ها را تا پایان زندگیشان به شیوه های گوناگون مورد امتحان قرار خواهد داد.
اگر شخصی با مشکلی مواجه گشت و یا با چیزی رو به رو شد که حل آن دشواربود ، این بدین معناست که خداوند به آنان هم توان فائق آمدن بر مشکلات وهم سربلند شدن ازآنها را نیز داده است.
دانستن این مسئله از اول ، که این (توان مبارزه با مشکلات و پیروزی بر آنان) قانون خداوند است و اعتقاد به این قانون ، مهم ترین رکن است که می تواند به انسان کمک کند تا در آن امتحانات الهی پیروز شود.
انسانی که لحظه لحظه ی زندگی اش را وقف خداوند کند وبا فرمانبرداری از او زندگی کند ، به هنگام مواجهه با مشکلات آرامش و اطمینان داشته و در آن لحظات سخت به خدا توکل می کند.
مهم نیست که فرد گرفتار چه وضعیت عذاب آور، و سخت و شدیدی شده باشد زیرا او از اول می داند که حل این مشکلات برای کسی که به خدا ایمان دارد آسان خواهد بود.
انسانی که به خداوند اعتقاد کامل دارد ، می داند که نیرو و توانش را از خداوند دریافت می کند و با ایمان و ارزش های اخلاقی و عمل به قرآن با موقعیت های تکان دهنده و سخت برخورد می کند.
و این که خداوند مشکلات را برای آنان که واقعاً به اوایمان دارند، آسان می کند حقیقتی الهی است که افراد با ایمان ازآن توان و نیروشان را دریافت می کنند.
در قرآن به این قانون تغییر ناپذیر اشاره شده است :
و با هر سختی البته اسانی هست. پس آنگاه که نماز و طاعت خود را تمام کردی، از خداوند برای دعا همت بنما.
(سوره ی شرح- آیه ی 5تا 8)
اما هر کس عطا و احسان کرد وخدا ترس شدوپرهیزگار شد.و به نیکویی تصدیق کرد. ما هم البته کار اورا سهل و آسان می گردانیم.
(سوره ی لیل-آیه ی 4 تا 7)

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  من میگویم که این امتحان خدا نیست بی کفایتی مسولین است! شاهین نقوی 54 33,069 ۱۴/آذر/۹۱ ۱۰:۵۱
آخرین ارسال: mmfalahati

پرش در بین بخشها:


بالا