کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
برهان ابن سینا بر وجود روح انسان
۸:۵۸, ۴/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/شهریور/۹۲ ۱۲:۲۴ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #1
آواتار
« برهان فضای طَلق » (طلق : رها و بی قید) یکی از مهمترین و معروف ترین براهین جناب ابن سینا رضوان الله علیه فیلسوف بزرگ اسلامی ، برای اثبات وجود روح انسانی است. با این خصوصیت که روح انسان ، موجود و حقیقتی غیر از جسم او است. این برهان آنچنان محکم و معروف است که قرن ها حتی در مجامع فلسفی غربی موضوع بحث ها بوده است ؛ به قدری که گفته شد برخی فلاسفه ی بزرگ و معروف غرب ، از این برهان تأثیر پذیرفته اند.

[تصویر: %D8%A7%D8%A8%D9%88_%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D...%D8%A7.jpg]



نکته ی جالب توجه اینکه این فیلسوف بزرگ در ابتدای «نمط سوم» از کتاب «الإشارات و التنبیهات» وقتی میخواهد این برهان را توضیح دهد ، در مقام استدلال قرار نمیگیرد! بلکه وجود حقیقتی به نام روح در نهان انسان و درک آن توسط هر انسان سلیم العقلی از نظر او آنچنان مسلم و روشن است که نیازی به استدلال ندارد ؛ بلکه وی از این مبحث تحت عنوان «تنبیه» (یادآوری و تذکر) یاد میکند. روش ابن سینا در این کتاب اینست که مباحثی که از نگاه وی نیازی به استدلال ندارد و صرفاً با توجه دادن ِ مخاطب بدلیل بدیهی بودن روشن میگردد ، با عنوان «تنبیه» یاد میکند. پس مهم در این مسأله ، اینست که انسان بتواند به خوبی تمرکز کرده و ذهن خود را از هر تصوری جز آنچه ایشان میگوید رها کند ، با تأمل و تفکر ، و تصور خوب و دقیق آنچه ابن سینا میگوید ، به خوبی میتوان حقیقت روح را تجربه کرد...
محتوای برهان او که خطاب به خواننده است ، چنین است:



« خودت را تصور کن در حالی که با سلامت کامل جسمی و عقلی متولد شده ای ؛ حال بلافاصله خودت را تصور کن در حالیکه در فضائی خلأ معلق قرار گرفته ای ؛ فضائی که هیچ نوری در آن نیست ، و اصلاَ هیچ چیزی در آن فضا جز تو نیست که توجه تو را جلب کند ، نه میشنوی ، نه می بینی ، و نه حتی دمای آن فضا با دمای بدن تو متفاوت است ، تمام اجزاء و بند بند بدن تو با هم هیچ تماسی ندارند، بگونه ایکه حتی انگشت هایت از یکدیگر باز هستند و اجزای بدنت یکدیگر را حس نمیکنند ؛ تو در این حالت ، حقیقت و وجودی برای خودت میابی ؛ یعنی تو در این حالت ، اصل «بودن» و «هستی» را برای خودت میابی. این یافتن ِ تو دلیل بر اینست که حقیت ِ وجود تو واقعیتی غیر از جسم ِ توست... »


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، سید ابراهیم ، آفتاب ، مجتبی110 ، سدرة المنتهی ، shervin6623 ، حسن.س. ، شیدا ، fazel ، MohammadMeraj ، Aryha ، Asma ، 46453
۱۹:۳۹, ۷/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/شهریور/۹۲ ۱۳:۴۶ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
آواتار
با عرض سلام و خوشامد خدمت کاربر گرامی جناب mouj82 و تشکر از مطلبی که لطف نمودید. ان شاء الله که بحث های عقلی با زبانی ساده بیش از پیش در سایت مطرح شود و کمک شود تا کاربران از پله ی تعقل به قله های درک شهودی و یقین دست یابند.

اما درباره ی این استدلال به نظر حقیر اشکالی وارد است. بالفرض ممکن شود که انسانی کاملا در خلاء ذکر شده قرار بگیرد (زیرا ممکن است مادیون اشکال کنند که آنچه او درک می کند اعضای داخلی بدن اوست مثل مغز و اعصاب است)؛ حال سوال می شود از کجا که آنچه او خودیت خویش(روح) می داند همان ادراکات گذشته ی او نباشد؟

توضیح بیشتر اینکه شاید کسی اشکال کند: "حقیقت هر انسان مجموعه ای از ادراکات او نسبت به عالم است. من یعنی مجموعه ای از عالم (اعم از مادی یا غیر آن) که یک فرد در طی زندگی خود با آن مرتبط می شود (همچنین مضمونی با توجه به حرکت جوهری ملاصدرا در فلسفه اسلامی یا بحث عالم یافتن هایدگر-کتاب وجود و زمان- در فلسفه غرب قابل پیگیری است). پس تا ارتباطی با پیرامون رخ ندهد اصلا فردیت معنی ندارد. از این رو اگر انسانی به طور ناگهانی و بدون هیچ گذشته ای در خلاء خلق شود، لاجرم درکی از اطراف ندارد. مانند نوزادی که در ارتباط با اطراف از نظر شخصیت فربه می شود. آنجا که شیخ می گوید"خودت را تصور کن" این تصور ناظر به آینده و بعد از شکل یافتن منیت است؛ پس این منیت می تواند همان ادراکات گذشته ی انسان باشد. از این رو آیا ابن سینا نباید نخست تمایز بین مجموعه ادراکات انسان در طی شکل گیری منیت او را با روح را مشخص نماید؟ "

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: namekarbary ، mouj82 ، شیدا ، مجتبی110
۲۰:۴۹, ۷/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/شهریور/۹۲ ۲۲:۵۳ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #3

(۴/شهریور/۹۲ ۸:۵۸)mouj82 نوشته است:  
در این حالت ، اصل «بودن» و «هستی» را برای خودت میابی. این یافتن ِ تو دلیل بر اینست که حقیت ِ وجود تو واقعیتی غیر از جسم ِ توست... »
بهترین توصیف از بعد غیر مادی انسان!
خیلی وقت بود دنبال چنین جوابی می گشتم! ممنون!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mouj82
۱۰:۱۹, ۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
سلام علیکم
خیلی ممنون از این همه مطالب زیبایی که گذاشتید.اصطلاحاتی رو که به کار بردید خیلی زیبا بود امید وارم از این مطالب در این تالار داشته باشیم.Smile
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mouj82
۱۴:۱۵, ۸/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/شهریور/۹۲ ۱۴:۲۴ توسط mouj82.)
شماره ارسال: #5
آواتار
(۷/شهریور/۹۲ ۱۹:۳۹)حسن.س. نوشته است:  با عرض سلام و خوشامد خدمت کاربر گرامی جناب mouj82 و تشکر از مطلبی که لطف نمودید. ان شاء الله که بحث های عقلی با زبانی ساده بیش از پیش در سایت مطرح شود و کمک شود تا کاربران از پله ی تعقل به قله های درک شهودی و یقین دست یابند.




ممنون از شماان شاءالله...

ابتدا عرض کنم که اونچه هایدگر ازش به حیث التفاتی یاد میکنه و شما هم بر همون اساس به این برهان اشکال میکنید ، تفاوت مبنائی داره با اونچه که جناب صدرا رضوان الله علیه درباب حرکت جوهری بیان میکنه. بهتره این دو رو از هم جدا کنیم.
نکته ی بعد اینکه : شما در اشکالی که میکنید ، یک پیش فرض دارید. و اون اینکه

« حقیقت هر انسان مجموعه ای از ادراکات او نسبت به عالم است. من یعنی مجموعه ای از عالم (اعم از مادی یا غیر آن) که یک فرد در طی زندگی خود با آن مرتبط می شود»

خب این دقیقا همون سخن هایدگر است که تحت تأثیر هوسرل بهش معتقد شده. من فعلا بناندارم به اون مبنا اشکال کنم و توضیح بدم که هوسرل تحت تأثیر یحک افراط و تفریطی که در اون محیط و زمانه جریان داشته مجبور شده به این حرف بپردازه. و جالب هم اینجاست که هایدگر خودش بعد از اینکه با این سخن ، تمام آنچه ذیل عنوان هستی شناسی وجود داشت رو ویران کرد ، در نهایت به علم حضوری و حقیقت ِ نفسانی ِ خود انسان پرداخت و گفت راه حل در اینه که انسان خودش بتونه با علم حضوری حقیقت رو بیابه!... بگذریم
اما عرض بنده اینست که اصل این پیش فرضی که شما دارید اشتباه است که بعد هم نتیجه گیری کرده اید :

« آنجا که شیخ می گوید"خودت را تصور کن" این تصور ناظر به آینده و بعد از شکل یافتن منیت است؛ پس این منیت می تواند همان ادراکات و بیانی گذشته ی انسان باشد.»


سخن ابن سینا اینست که اولین حقیقتی که انسان درک میکند ، درک "من" است. ایشان با بیان این مثال که صرفا قرار است انسان با تمرکز بتواند صحیح تصورش کند ، به این حقیقت میخواهد برسد که "من" اولین حقیقتی است که انسان با آن درک میکند. اتفاقا نکته ی قابل توجه اینست که ابن سینا با این برهان میخواهد انسان را از تمام تجربیاتی که نسبت به گذشته ی خود داشته است ، رها کند تا بتواند خود را درک کند.
به بیان بنده ، ابن سینا میگوید این حالتی که من میگویم را شما تصور کن. تصوری که از هیچ تجربه ای با خود نداری و هیچ شناختی از غیر ِ خودت نداری. هوای طلق که میگوید دقیقا یعنی همین. وقتی میگوید حتی چشم تو هم نمی بیند و انگشت هایت هم از هم جدا هستند ، یعنی هیچ حس ِ فیزیکی ای در تو رخ ندهد. حالا این را که میگویم تصور کن. در آن موقعیت چه چیزی میابی؟ آیا جسم خودت را میابی یا "من" خودت را که هیچ ارتباطی با جسم تو ندارد و مستقل از جسم توست؟ پاسخ را موکول میکند به کسی که قرار است تصور کنداما به بیان بنده ، ایشان میخواهد بگوید همین که توانستی این حالت را برای خودت تصور کنی ، یعنی تو حقیقتی داری مستقل از جسم. زیرا اگر این حقیقت را نداشتی ، آن حالت را هم تصور نمیتوانستی بکنی...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، fazel ، حسن.س.
۰:۰۴, ۲۳/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۱:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۸/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۵)mouj82 نوشته است:  

ابتدا عرض کنم که اونچه هایدگر ازش به حیث التفاتی یاد میکنه و شما هم بر همون اساس به این برهان اشکال میکنید ، تفاوت مبنائی داره با اونچه که جناب صدرا رضوان الله علیه درباب حرکت جوهری بیان میکنه. بهتره این دو رو از هم جدا کنیم.


بنده اصلا از حیث التفاتی سخنی عرض نکردم. سخن من عالم داشتن در نظر هایدگر یا همان اصطلاح مشهور کون فی العالم (Being in the World) بود. حیث التفاتی مسیرش از سوبژکتیویته می گذرد که قطعا مد نظر هایدگر نیست و به همین دلیل هم در وجود و زمان پدیدارشناسی هرمونتیک را مطرح می کند که از این چالش عبور نماید. حرکت جوهری ملاصدرا دقیقا مطابق ذات دازاین، این جا و آنجایی است و با قیام ظهوری به درک از عالم می پردازد. "ذات دازاین خود فرارونده و از خود برون جسته است و به سخن هیدگر همان گشودگی و یا منکشف بودن آن است"(B & T,Page 85). اصلا افتادگی در عالم یا پرتاب شدگی از آن در سخن هایدگر مترادف با حرکت جوهری می توان در نظر آورد. به هر صورت این مباحث در حوزه فلسفه تطبیقی است و جایش این سایت نیست. خواستید یک مقاله خوب از یکی از اساتید دارم که انطباق این مطلب را به خوبی در تفکر ملاصدرا و هایدگر نشان می دهند.

(۸/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۵)mouj82 نوشته است:  نکته ی بعد اینکه : شما در اشکالی که میکنید ، یک پیش فرض دارید. و اون اینکه

« حقیقت هر انسان مجموعه ای از ادراکات او نسبت به عالم است. من یعنی مجموعه ای از عالم (اعم از مادی یا غیر آن) که یک فرد در طی زندگی خود با آن مرتبط می شود»

خب این دقیقا همون سخن هایدگر است که تحت تأثیر هوسرل بهش معتقد شده. من فعلا بناندارم به اون مبنا اشکال کنم و توضیح بدم که هوسرل تحت تأثیر یحک افراط و تفریطی که در اون محیط و زمانه جریان داشته مجبور شده به این حرف بپردازه. و جالب هم اینجاست که هایدگر خودش بعد از اینکه با این سخن ، تمام آنچه ذیل عنوان هستی شناسی وجود داشت رو ویران کرد ، در نهایت به علم حضوری و حقیقت ِ نفسانی ِ خود انسان پرداخت و گفت راه حل در اینه که انسان خودش بتونه با علم حضوری حقیقت رو بیابه!... بگذریم
اما عرض بنده اینست که اصل این پیش فرضی که شما دارید اشتباه است که بعد هم نتیجه گیری کرده اید :

« آنجا که شیخ می گوید"خودت را تصور کن" این تصور ناظر به آینده و بعد از شکل یافتن منیت است؛ پس این منیت می تواند همان ادراکات و بیانی گذشته ی انسان باشد.»

بنده حقیر خواستم کمک کنم شما به مطلب مغفول خود پیرامون بیان کامل سخن شیخ الرئیس تنبه یابید که به نظر فهمیدید که باید در مطلب نخست خود حتما درباره گذشته یک فرد بیاناتی می فرمودید. البته کاش دقیقا آدرس متنی را که از ابن سینا فرمودید می دادید؛ اما تا آنجا که بنده به یاد دارم شیخ در نمط سوم اشارات تاکید می کند که فرض کنیم این خلقت بدون هیچ گذشته ای باشد (و لو توهمت ان ذاتک قد خلقت، اول خلقتها) که این نکته ی مهم در عبارتی که شما فرمودید ذکر نشده بود.

(۸/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۵)mouj82 نوشته است:  سخن ابن سینا اینست که اولین حقیقتی که انسان درک میکند ، درک "من" است. ایشان با بیان این مثال که صرفا قرار است انسان با تمرکز بتواند صحیح تصورش کند ، به این حقیقت میخواهد برسد که "من" اولین حقیقتی است که انسان با آن درک میکند. اتفاقا نکته ی قابل توجه اینست که ابن سینا با این برهان میخواهد انسان را از تمام تجربیاتی که نسبت به گذشته ی خود داشته است ، رها کند تا بتواند خود را درک کند.
به بیان بنده ، ابن سینا میگوید این حالتی که من میگویم را شما تصور کن. تصوری که از هیچ تجربه ای با خود نداری و هیچ شناختی از غیر ِ خودت نداری. هوای طلق که میگوید دقیقا یعنی همین. وقتی میگوید حتی چشم تو هم نمی بیند و انگشت هایت هم از هم جدا هستند ، یعنی هیچ حس ِ فیزیکی ای در تو رخ ندهد. حالا این را که میگویم تصور کن. در آن موقعیت چه چیزی میابی؟ آیا جسم خودت را میابی یا "من" خودت را که هیچ ارتباطی با جسم تو ندارد و مستقل از جسم توست؟ پاسخ را موکول میکند به کسی که قرار است تصور کنداما به بیان بنده ، ایشان میخواهد بگوید همین که توانستی این حالت را برای خودت تصور کنی ، یعنی تو حقیقتی داری مستقل از جسم. زیرا اگر این حقیقت را نداشتی ، آن حالت را هم تصور نمیتوانستی بکنی...

این سخنان شما بسیار متین و قابل تامل است. به نظرم در نمط سوم اشارات هم شیخ به همین نوع مطالب فراوان اشاره دارند. اما اینکه به یک نفر بگوییم که همه حسیات و حتی گذشته خود را در نظر نیاور یا به قول پدیدارشناس ها تعلیق(اپوخه) کن خودش یک درک شهودی می طلبد. یعنی فرد باید به یک باطنی از خویش رجوع نماید که البته این برای مادیون جای انکار دارد. زیرا آن ها همین حضور من را به مغز و اعصاب خود ربط می دهند که البته با بحث اینکه آیا در مغز و اعصاب وحدتی مانند وحدت منیت هر شخص وجود دارد، می توان کمی با ایشان محاجه نمود. بلاخره کسی که خود را به خواب زده قابل بیدار شدن نمی باشد!

در کل این استدلال با بیان گسترده و استادانه گوینده و اقدام به درک به دور از تعصب شونده، قابل پذیرش است. البته به تاملات اشراقی به مذاق فلاسفه اسلامی یا تفکر پدیدارشناسانه برای اصحاب فلسفه غرب نیاز دارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mouj82
۲۰:۱۳, ۱۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
(۲۳/شهریور/۹۲ ۰:۰۴)حسن.س. نوشته است:  بنده حقیر خواستم کمک کنم شما به مطلب مغفول خود پیرامون بیان کامل سخن شیخ الرئیس تنبه یابید که به نظر فهمیدید که باید در مطلب نخست خود حتما درباره گذشته یک فرد بیاناتی می فرمودید. البته کاش دقیقا آدرس متنی را که از ابن سینا فرمودید می دادید؛ اما تا آنجا که بنده به یاد دارم شیخ در نمط سوم اشارات تاکید می کند که فرض کنیم این خلقت بدون هیچ گذشته ای باشد (و لو توهمت ان ذاتک قد خلقت، اول خلقتها) که این نکته ی مهم در عبارتی که شما فرمودید ذکر نشده بود.
از شما تشکر میکنم بابت راهنمایی تون. اما بنده با عبارت « ... متولد شده ای» در ترجمه ی عبارت ، خواستم همین معنای «اول خلقتها» رو برسونم که نمیدونم چقدر موفق بودم. البته این تذکر و هشدار و توجه دهی ِ شما بسیار به جا است و بنده از این بابت از شما تشکر میکنم. البته آدرس را عرض کردم که «در ابتدای نمط سوم» ولی دقیق تر ، ایشان در همان ابتدای فصل اول از این نمط این مساله رو بیان میکنند. پس از بیان اینکه «إرجع إلی نفسک» که انسان را ارجاع میدهند به یک شهود وجدانی و حضوری. و البته اگر بخواهیم با نگاه دقی بنگریم، احتمالا میتوان گفت که این خود رویکردی پدیدارشناختی است که ابن سینا برای اثبات تجرد نفس از آن استفاده میکند.
راستی فرمودید مقاله ای درباره ی ارتباط دازاین هایدگر با حرکت جوهری ملاصدرا دارید ، بسیار خوشحال و ممنون میشوم اگر برام ارسال کنید؛ چون هرچی فکر میکنم نمیتونم بین این دو تطبیقی بیابم. بخصوص با توجه به مبانی صدرا در حرکت جوهری ...
در نهایت از مباحث بسیار مفیدی که مطرح فرمودید بسیار تشکر میکنم و امید دارم که بیش از این بتوانم از حضور شما استفاده کنم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س.
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اثبات وجود خدا از طریق برهان فطرت دوست حقیقت 27 8,429 ۱۴/بهمن/۹۴ ۱۷:۵۱
آخرین ارسال: مجتبی110
  يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) مصباح 0 1,389 ۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲
آخرین ارسال: مصباح
  اصلی ترین اختلاف برهان ومکتب اهل بیت(علیه السلام)با فلاسفه واعتراف است roohollah14 8 3,791 ۲۱/شهریور/۹۲ ۰:۰۰
آخرین ارسال: mouj82

پرش در بین بخشها:


بالا