کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اصلی ترین اختلاف برهان ومکتب اهل بیت(علیه السلام)با فلاسفه واعتراف است
۱۸:۱۸, ۱۶/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1

[تصویر: motahhari2.jpg]

شرح منظومه می نویسد:
متکلمین می‏گویند: عالم حادث زمانی است به این معنا که اگر به قهقرا برگردیم… بالاخره به لحظه‏ای می‏رسیم که عالم پدید آمده، و قبل از آن لحظه عالمی نبوده است. می‏گویند اگر عالم حادث زمانی نباشد قدیم زمانی است و اگر قدیم زمانی باشد بی‏نیاز از علت و خالق است… اما حکمای الهی [فلاسفه] معتقدند که عالم قدیم است یعنی اصول و ارکان عالم ازلی است و از لحاظ زمان هر اندازه به عقب برگردیم به مبدأ و آغاز شروعی نمی‏رسیم، زمان ابتدا و انتهایی ندارد. از نظر حکمای الهی [فلاسفه] “کل حادث مسبوق بمادة ومدة: هر چیز تازه‏ای قبلا ماده حامل استعدادی داشته است و هم پیش از او زمانی بوده است”.۱
حکما به تعبیر استاد شهید مطهری قائلند که بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود ندارد. بلکه می توان عالم را قدیم فرض کرد و در عین حال به وجد خدای متعال معتقد بود . و حتی پا را فراتر می گذارند و می گویند بین قدم عالم و اثبات خداوند که خالق اشیاء است تلازم وجود دارد.
شهید بزرگوار می فرماید: لازمه اعتقاد به خدا این است که معتقد باشیم برای عالم اولی نیست به دلیل اینکه خدایی هست. و تنها به این دلیل هم باید ثابت کرد که عالم اول ندارد چون ذات خدا بی پایان است خلقتش نمی تواند پایان یا مبدأ داشته باشد. تا خدا بوده خالق بوده و تا خواهد بود خالق خواهد بود و لازمه سخن کسانی که می گویند عالم حادث است ، این است که خالق بودن خدا محدود باشد و ذات حق هیچ نوع محدودیتی را نمی پذیرد نه در ذات و نه در فعل ، چون خدا هست ، عالَم هم باید از دو سر بی پایان باشد، هم از اول و هم از آخر. (مرتضی مطهری ، توحید ص۱۵۹ مباحث جلسات در انجمن پزشکان).
اما در مقابل حکما، متکلمین شیعه معتقدند بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود دارد و مستند ایشان هم روایات متواتره در این باب است و هم حکم عقل و برهان. که البته در بسیاری از روایات به حکم عقل استناد شده است واین مطلب را به نحو برهان بیان نموده است.
اما برخی از روایات حدوث عالم به شرح ذیل است:
۱. قَالَ الرِّضَا علیه السلام : إِنَّ مَا لَمْ یَزَلْ لَا یَکُونُ مَفْعُولا… الْفِعْلَ کُلَّهُ مُحْدَث‏.( توحید صدوق ، ص ۴۴۸).
آنچه ازلی باشد مفعول و مخلوق نخواهد بود … همانا هر فعلی حادث و مخلوق است.
۲. قال الصادق علیه السلام : ُ لَوْ کَانَ مَعَهُ شَیْ‏ءٌ فِی بَقَائِهِ لَمْ یَجُزْ أَنْ یَکُونَ خَالِقاً لَهُ لِأَنَّهُ لَمْ یَزَلْ مَعَهُ فَکَیْفَ یَکُونُ خَالِقاً لِمَنْ لَمْ یَزَلْ مَعَه‏.( کافی ج ۱ص۱۲۰)
اگر چیزی در بقاء با خداوند می بود دیگر ممکن نبود ک خداوند خالق آن چیز باشد چه اینکه در این صورت آن چیز پیوسته با خدا بوده است . پس چگونه ممکن است خداوند آفرینندة چیزی باشد که ازلاً با او موجود بوده است.
۳. قال امیر المؤمنین علی علیه السلام : یَقُولُ لِمَا أَرَادَ کَوْنَهُ کُنْ فَیَکُونُ لَا بِصَوْتٍ یَقْرَعُ وَ لَا نِدَاءٍ یُسْمَعُ وَ إِنَّمَا کَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ لَمْ یَکُنْ مِنْ قَبْلِ ذَلِکَ کَائِناً وَ لَوْ کَانَ قَدِیماً لَکَانَ إِلَهاً ثَانِیاً .( نهج البلاغه خطبه ۱۸۶)
آنچه اراده فرماید تنها می گوید باش پس می باشد نه به وسیله صدایی که شنیده شود و نه به ندایی که به گوش رسد و همانا کلام او سبحانه فعل اوست که پیش از آن موجود نبوده است و او آن را انشاء می فرماید و ایجاد می کند و اگر قدیم بود؛ معبود دومی بود.
اما به حکم عقل و برهان :
عقل هم نمی تواند به قدم عالَم حکم کند . خواجه نصیرالدین طوسی می فرماید: هیچ موجود ازلی جز خدای متعال وجود ندارد و علامه حلی در شرح کلام خواجه می فرماید: چون تمام ماسوی الله ممکن است و هر ممکنی حادث است پس عالم ازلی نیست.( کشف المراد ص ۵۷)
در توضیح باید گفت اولاً موجود ممکن موجودی دارای مقدار و اجزاء و عدد است و هر چیزی دارای مقدار و اجزاء و عدد محدود است چون نمی توان یک موجود نا محدود تصور کرد که اجزاء داشته باشد بنا بر این موجود دارای اجزاء ، زمان و مکان محدود دارد.
ثانیاً موجود ممکن موجودی است که وجودش را از غیر می گیرد و اگر چیزی ازلاً وجود داشته باشد ، وجود دادن به او و خلق کردن آن تحصیل حاصل است.
اما پاسخ به اشکالی که شهید مطهری طرح فرمودند :
در کلام شهید مطهری نقل شد که عالم ممکن است اما چون علت تامّه عالَم یعنی خدای متعال وجود داشته است پس این ممکن ، وجود ازلی همراه با علت تامّه خود داشته است .
در جواب باید گفت : ذات خداوند متعال علت تامّه اشیاء نیست . بلکه اشیاء معلولِ لایتخلفِ ارادة او هستند. و روایات بسیاری وارد است که اراده خداوند متعال حادث است .
در واقع این شهید بزرگوار میان صفات فعل خدا با صفات ذات خدا خلط فرموده است.
صفات فعل خداوند مانند صفت اراده صفاتی هستند که قابل سلب یا اثبات برای خدا هستند. به این معنا که می توان گفت خداوند فلان چیز را اراده ننموده و فلان چیز را اراده نموده است . اما صفات ذات مانند علم اینچنین نیست و می توان گفت خداوند فلان چیز را می داند و فلان چیز را نمی داند.
همچنین در روایات ما نقل شده است که اشیاء «لامن شیء» خلق شده اند و اگر اشیاء همیشه با خدای متعال وجود داشته باشند دیگر نمی توان گفت آنها «لامن شیء» خلق شده اند . بلکه از وجود بی نهایت خلق شده اند و خداوند تنها یک حدّی به آنها زده است تا ماهیت آنها در خارج محقق شود.
در پایان ذکر چند نکته ضروری است وتهمتهایی که به متکلمین می زنند
۱)متکلمین هرگز نمی گویند خدا اشیاء را تنها احداث نموده و در بقاء کاری به آنها ندارد. بلکه بقاء مشیت و حیات و همه موجودیت اشیاء به قدرت خدای متعال است اما این به آن معنی نیست که ابتدای وجود آنها هم باید ملازم با وجود خداباشد بلکه با ارادة خداوند تلازم دارد.
۲)نباید معنی قدیم که از صفات خداوند است با بی نهایت خلط شود . چرا که نهایت و بی نهایت هر دو از صفات جسم ، دارای اجزاء و عدد و مقدارند و اگر ما می گوییم خداوند قدیم است به این معنی نیست که در ابتدای وجود بی نهایت است بلکه به این معنی است که نبودن برای او متصوّر نیست. و اگر بخواهیم خداوند را بی نهایت تصور کنیم خداوند را به وهم خود آورده ایم و او را تشبیه به خلقش نموده ایم ولی خداوند ، متعالی از آن است که به وهم آید و یا شبیه خلق باشد . نمی توان گفت چون اشیاء حد خورده اند و محدود گشته اند پس خدا که حد و ماهیت ندارد نا محدود است بلکه خدا آن است که در وهم نمی آید نه محدود است و نه نامحدود . چرا که تقابل محدود و نا محدود تقابل نقیضین نیست بلکه تقابل ملکه و عدم ملکه است در اشیاء مقداری.
۳)اشیاء نا محدود هم نداریم چون مقدار و کم و زمان و مکان از خصوصیات جسم است و اگر آنها را از جسم بگیریم جسم را منکر شده ایم نه اینکه آن را نامحدود کرده ایم.
۱- مطهری، مرتضی، شرح منظومه، ۱/۲۵۶ ـ ۲۵۷
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، سید ابراهیم ، در جستجوی سختی ، دل خسته ، m.hossein
۱۰:۴۶, ۱۷/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله.


دوست گرامی با تشکر از مطلبی که زدید. ولی چند نکته:


1- ای کاش ارسالتان را کمی کوتاه تر می فرستادید تا همه دوستان بتوانند استفاده لازم را ببرند.


2- اگر موضوع خاص مورد بحثتان قدم یا حدوث عالم است، اتفاقا موضوع خیلی خوبی است که کار هم نشده اگر مایل هستید روی همین موضوع بحثی داشته باشیم؟؟؟

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، محمدهادی ، دل خسته ، m.hossein
۱۱:۱۷, ۱۷/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۲ ۱۱:۵۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #3
آواتار
(۱۶/شهریور/۹۲ ۱۸:۱۸)roohollah14 نوشته است:  
اما در مقابل حکما، متکلمین شیعه معتقدند بین حدوث عالم و اعتقاد به وجود پروردگار تلازم وجود دارد و مستند ایشان هم روایات متواتره در این باب است و هم حکم عقل و برهان. که البته در بسیاری از روایات به حکم عقل استناد شده است واین مطلب را به نحو برهان بیان نموده است.

شیخ انصاری قدس سره در کتاب رسائل بیان می کند که: «هرگاه قطع و یقینی در مورد مسئله ای از راه دلیل نقلی به دست آمد، مثل قطعی که از اجماع و اتفاق همه ادیان الهی در باب حدوث زمانی عالم به دست می آید،جایز نیست قطع و یقینی بر خلاف آن از راه عقل حاصل شود همانند عدم تخلف اثر از موثر» (شیخ انصاری، رسائل، ج 1، ص 18، دفتر انتشارات اسلامی، قم)

بزرگانی همانند شیخ، لزوما حکم به حدوث زمانی عالم را ولو آنکه غیر عقلی باشد، به سبب این امر که قطع نقلی است قبول می کنند پس حدوث زمانی مورد نظر شیخ، حتما عقلی نیست.

ولی جوابی که می توان به شیخ داداین است که: اجماع در مطالب برهانی، مفید نیست زیرا مقدمات برهان باید عقلی صرف باشند، دلیل اثبات حضرت حق در نزد متکلمان حدوث زمانی عالم است، چظور می شود که اثبات حضرت حق را فرع بر مطلبی نقلی دانست، لذا باید حدوث عالم به صورت عقلی صرف مورد بحث قرار گیرد.

با توجه به مطالب دوست عزیز roohollah14 ما سه مطلب داریم: 1- تبیین معنی حدوث و خصوصا زمانی 2- نظر فلاسفه و متکلمان در باب حدوث عالم 3- بررسی روایات ناظر بر حدوث یا قدم عالم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، حسن.س. ، mahdy30na ، m.hossein
۱۴:۱۰, ۱۷/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
(۱۶/شهریور/۹۲ ۱۸:۱۸)roohollah14 نوشته است:  2) نباید معنی قدیم که از صفات خداوند است با بی نهایت خلط شود . چرا که نهایت و بی نهایت هر دو از صفات جسم ، دارای اجزاء و عدد و مقدارند و اگر ما می گوییم خداوند قدیم است به این معنی نیست که در ابتدای وجود بی نهایت است بلکه به این معنی است که نبودن برای او متصوّر نیست. و اگر بخواهیم خداوند را بی نهایت تصور کنیم خداوند را به وهم خود آورده ایم و او را تشبیه به خلقش نموده ایم ولی خداوند ، متعالی از آن است که به وهم آید و یا شبیه خلق باشد . نمی توان گفت چون اشیاء حد خورده اند و محدود گشته اند پس خدا که حد و ماهیت ندارد نا محدود است بلکه خدا آن است که در وهم نمی آید نه محدود است و نه نامحدود . چرا که تقابل محدود و نا محدود تقابل نقیضین نیست بلکه تقابل ملکه و عدم ملکه است در اشیاء مقداری.اشیاء نا محدود هم نداریم چون مقدار و کم و زمان و مکان از خصوصیات جسم است و اگر آنها را از جسم بگیریم جسم را منکر شده ایم نه اینکه آن را نامحدود کرده ایم.


با سلام خدمت دوستان

ضمن تشکر از ارسال بسیار مفید یک سوالی در مورد جمله ای که مشخص کردم داشتم

سوال این هست که مگر جسم هم بی نهایت میشه ؟
جسم بینهایت شاید شامل اجزا بشود ولی قابل شمارش هم هست ؟
اگر قابل شمارش باشه که دیگه بینهایت نمیشه

درسته ؟
دوستان لطفاً جواب بدهند
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی
۱۶:۰۰, ۱۷/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/شهریور/۹۲ ۱۶:۰۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله

معنای حدوث و قدم

حدوث یعنی وجودی که مسبوق به عدم است و به لحاظ تصوری و با صرف نظر از اینکه واقعا در خارج مصداقی غیر از حدوث زمانی داریم یا نه، این مسبوق بودن لزوما مسبوقیت زمانی نیست.
انواع مختلفی را برای حدوث می توان تصور کرد که به لحاظ فلسفی موارد ذیل از اقسام حدوث بر شمرده شده اند:

1- حدوث ذاتی
2- حدوث زمانی
3- حدوث دهری
4- حدوث اضافی
5- حدوث سرمدی
6- حدوث اسمی

که ما به 4 مورد اخیر کاری نداریم (گرچه حدوث اسمی که از افادات حکیم سبزواری است، معنای لطیفی دارد غیر از آنچه که برخی از مفسران منظومه تفسیر کرده اند)

اما حدوث ذاتی به این معناست که موجود حادث در مرتبه ذات و ماهیت که من حیث هی لیست الا هی لا موجوده و لا معدومه، اقتضای وجود ندارد، و در خارج اگر علتی برایش یافت شود، موجود و الا معدوم باقی می ماند که با این تعریف تمام ممکنات حادث خواهند بود، زیرا هر ممکن دارای ماهیت است و ماهیت من حیث هی، لا موجوده ...

اما حدوث زمانی که معنایش روشن است، در ظرف زمان موجودی نبود و سپس بود شد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، سید ابراهیم ، m.hossein
۱۲:۳۸, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
(۱۷/شهریور/۹۲ ۱۴:۱۰)در جستجوی سختی نوشته است:  با سلام خدمت دوستان

ضمن تشکر از ارسال بسیار مفید یک سوالی در مورد جمله ای که مشخص کردم داشتم

سوال این هست که مگر جسم هم بی نهایت میشه ؟
جسم بینهایت شاید شامل اجزا بشود ولی قابل شمارش هم هست ؟
اگر قابل شمارش باشه که دیگه بینهایت نمیشه

درسته ؟
دوستان لطفاً جواب بدهند


کسی نیست جواب بده ؟Huh
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی
۱۳:۰۲, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
درجستجوی سختی گرامی... چون سوالتون رو از مطلب
کاربر روح الله 14 انتخاب کردید من و شاید دیگر دوستان منتظر هستیم که خود ایشان بیایند برای پاسخ دهی. تا فردا اگر نیامدند. چشم به این سوال پاسخ می دهیم.
یا علی مدد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، در جستجوی سختی ، محمدهادی
۱۴:۳۹, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله
اما آراء فلاسفه و متکلمان در باب حدوث

قاطبه فلاسفه پیش از صدرالمتألهین حکم به حدوث ذاتی عالم نموده و حدوث زمانی عالم را مردود دانستند و متأسفانه همین امر موجب تکفیر ایشان از سوی غزالی شده است. پیش از صدرالمتألهین هم میرداماد نظریه حدوث دهری را طرح نمود که فیه ما فیه.
صدرالمتألهین نظریه ای دقیق ارائه نمود که هم با دائم الفیض علی البریه بودن خداوند سازگار بود و هم با حدوث زمانی عالم.
(البته حدوث ذاتی با ابتنا بر حکمت متعالیه که اصالت را از وجود دانسته و امکان فقری را مطرح می نماید، قاعدتا معنای جدیدتری را پیدا خواهد کرد که از دایره بحث خارج است)
عرفا هم که قایل به هر نفس نو می شود دنیا بوده و در نظر آنها دو اسم محیی و ممیت خداوند دائما موجب اعدام و ایجاد عالم می شود.

بسیاری از متکلمان هم قایل به حدوث زمانی عالم شده اند.

در بحث بعدی اشکالات حدوث زمانی مورد نظر متکلمان را طرح می کنیم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، حسن.س.
۰:۰۰, ۲۱/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
با تشکر از بحث بسیار خوبی که مطرح کردید. البته این موضوع ، اصلی ترین اختلاف نظر میان اصحاب تفکیک و فلاسفه ی اسلامی نیست ، اما میتوان پذیرفت یکی از اساسی ترین مباحث است.

درباره ی آنچه بیان فرموده اید سخن بسیار است. اول اینکه مقصود فلاسفه از قدم عالم چیست ، و دوم اینکه آن روایاتی که نقل کرده اید تا چه اندازه میتوانند بر مدعای شما و محل بحث ما دلالت داشته باشند و سوم بررسی دلیل عقلی ایکه از جناب خواجه نصیر رضوان الله علیه نقل فرمودید. من فعلا وارد این بحث ها نمیشوم و هر یک را موکول میکنم به مجالی دیگر. اما فعلا فقط یک سوال برایم پیش آمد که اگر جواب دهید تشکر میکنم.

شما فرمودید اراده ی خداوند عالم جلّ و عزّ حادث است ، نه قدیم. چراکه از صفات فعل الهی است. در این باب چند مسأله برایم مطرح شد که خوشحال میشوم شما پاسخ دهید:

1. تعریفی که برای صفات ذات و فعل مطرح کردید ، تعریفی نیست که در علم کلام به آن تصریح شده. متکلمین گفته اند صفاتی که برای اتصاف آنها صرف تصور ذات کافی باشد ، صفت ذات است و صفاتی که برای اتصاف آنها تصور ِ یک مفعولی نیاز باشد ، صفات فعل هستند. و قطعا هم اراده جزء این صفات میباشد. بنابراین برفرض اینکه کلام شهید مطهری رضوان الله علیه اشتباه باشد (که ان شاءالله بعداً ثابت خواهیم کرد اشتباه نیست) ،اشکال شما وارد نیست و این مسأله ارتباطی با خلط میان صفات ذات و فعل صورت نگرفته.

2. اگر قائل شویم که اراده ی خداوند متعال حادث است ، بدین معنا خواهد بود که در زمانی سابق خدایتعالی اراده نکرده و در زمان ِ لاحق اراده کرده است. و این نعوذبالله به صراحت معنای "تغیّر در ذات خداوند سبحان" را میدهد. سبحان الله عما یصفون

3. خداوند علت ِ تامه ی این عالَم ِ ماده نیست. اما آیا علت ِ تامه ی مخلوق ِ نخستین -نور نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله و سلم- هم نیست؟! اینکه در روایات بسیاری فرموده اند «اولُ ما خلق الله نوری» یا «اول ما خلق الله العقل» یا امثال اینها ، این به چه معناست؟ آیا خداوند علت ِ تامه ی این اولین مخلوق هم نیست؟ اگر بگویید خیر ، ناگزیر باید بگویید که علت ِ ناقصه است و لازمه ی این سخن اینست که غیر از خداوند متعال در خلقت ِ آن مخلوق نخستین بعنوان بخش دیگری از علت تامه نقش داشته و این یعنی قبل از این مخلوق نخستین ، مخلوق دیگری وجود داشته و این خلاف فرض است. مشکل دیگر اینکه همین سوال را میتوانیم درباره ی آن یکی موجود که بخش دیگری از علت تامه ( نعوذبالله در عرض خداوند سبحان!!!) بپرسیم که خب او چی؟ آیا خداوند علت تامه ی او هم نیست؟ اگر بگویید خیر ، همین اشکال وارد میشود

4. اما اگر قبول کنید که خداوند علت تامه ی آن مخلوق نخستین باشد، لازمه اش اینست که مخلوق ِ نخستین قدیم باشد. چرا که اولا در ذات خداوند سبحان هیچ تغییری رخ نمیدهد که بگویید زمانی علت تامه بوده و زمانی دیگر علت تامه نبوده! و ثانیا تخلف معلول از علت تامه ، به بداهت عقلی محال است. این مخلوق نخستین (صادر اول) خصوصیاتی دارد که از جمله بساطت آنست و.... یعنی همان نور مقدس نبیّ اعظم صلی الله علیه و آله باشد. که سخن فلاسفه هم در نهایت به همین میرسد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مناظرات امامان معصوم علیه السلام با دشمنان ، مخالفان و دانشمندان سایر ادیان# -Ali- 43 89,756 ۲۱/بهمن/۹۵ ۱۲:۲۵
آخرین ارسال: MohammadSadra
  اثبات وجود خدا از طریق برهان فطرت دوست حقیقت 27 8,436 ۱۴/بهمن/۹۴ ۱۷:۵۱
آخرین ارسال: مجتبی110
  يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) مصباح 0 1,389 ۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲
آخرین ارسال: مصباح
  مناظره امام باقر علیه السلام با طاووس یمانی (خواندنی) ali0077 8 5,688 ۲۰/دی/۹۲ ۱۵:۱۵
آخرین ارسال: rezamohammadi
  برهان ابن سینا بر وجود روح انسان mouj82 6 5,449 ۱۰/مهر/۹۲ ۲۰:۱۳
آخرین ارسال: mouj82
  مناظره امام رضا علیه السلام با عالم سنی ali0077 0 1,642 ۲۴/شهریور/۹۲ ۱۴:۳۶
آخرین ارسال: ali0077
Star نظر برخی فلاسفه غرب در مورد فلسفه اسلامی + هانری کربن! zarati313 7 8,302 ۲۲/خرداد/۹۲ ۸:۲۸
آخرین ارسال: ELENOR

پرش در بین بخشها:


بالا