|
وســــــــــــــــــوسه............گناه!!!!
|
|
۰:۰۹, ۱۵/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۳۱ توسط شاهد.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
وسوسه . . . . . . . . خیانت . . زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟ شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت : چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد. سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم و آن زن گفت :کمی صبر کن . . نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!! شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟ آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش. و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!! _______________________________________________________________________________ در این تاپیک قصد داریم به شکلی دیگر و با نگاهی دیگر به گناهان بپردازیم |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۰۴, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
8 اعتراف مردان: چرا خیانت کردم؟
اعتراف اول: انتقام جویی «من زمانی به همسر خود خیانت کردم که متوجه شدم او همچنان با نامزد سابق خود ارتباط پیامکی دارد. البته پیام های آنها حاوی هیچ نوع صحبتی که باعث نگرانی باشد، نبود اما تصور اینکه او قبلا با این مرد در ارتباط بوده است و حالا هم این دوستی را ادامه می دهد مرا عصبانی می کرد. صمیمیت همسرم با نامزد سابقش برای من قابل درک نبود. با همین عصبانیت از خانه بیرون زدم و یک لحظه تصمیم گرفتم برای درآوردن حرص او، دختر جدیدی را بیابم و شماره اش را بگیرم و همین کار را هم کردم. به نظر من این کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافی کرده بودم. ما از هم جدا شدیم. البته همسرم هرگز نفهمید من دوست دختر دارم. دلیل جدایی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البته اعتراف می کنم آن کار من در عصبانیت درست و اخلاقی نبود اما در آن لحظه احساس خوبی به من داد.» اعتراف دوم: نبودن جاذبه عاطفی متقابل «تا جایی که به خاطر دارم من همیشه عاشق زنانی بودم که از هر نظر کامل باشند. همسر سابق من از خیلی نظرها خوب بود اما با سلیقه من خیلی جور نبود. او بسیار منطقی به نظر می رسید که هیچ نوع ارزشی برای من نداشت و باعث جذب من نمی شد. خیلی تلاش کردم به این مساله توجه نکنم اما نمی توانستم. پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستانم بیرون رفتم و در فروشگاهی که خرید می کردیم دختری را دیدم که بسیار عالی به نظر می رسید. از او شماره گرفتم و او به من گفت هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم و قرار بگذارم. من هم همین کار را کردم. پس از چند جلسه متوجه شدم باید رابطه خود با همسرم را پایان بدهم زیرا دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت و دوست داشتم در کنار کسی باشم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقط یک دوست ساده نیست.» اعتراف سوم: وقت نگذاشتن برای یکدیگر «من زمانی از همسر سابق خود جدا شدم که او بسیار مسافرت می رفت و ما خیلی کم در کنار هم بودیم. من بیشتر مواقع تنها بودم. این تنهایی به ویژه در روزهای تعطیل آخر هفته بسیار مرا آزار می داد. دوست داشتم کسی در کنارم باشد و با هم حرف بزنیم، بیرون برویم و ... . به همین دلیل، دفعه آخری که به مسافرت رفت من سراغ زن دیگری رفتم و پس از بازگشت همه چیز را به او گفتم و از هم جدا شدیم. این جدایی برای هر دوی ما خوب بود. البته می دانم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود اما در تنهایی هایم تنها چیزی که می توانست به من آرامش دهد یک همزبان بود.» اعتراف چهارم: رابطه اشتباه من با نامزدم در دانشگاه آشنا شدم . ما از همان ترم اول با یکدگیر دوست شدیم. پس از فارغ التحصیلی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریبا همه آخر هفته ها به شهر او مسافرت می کردم. اما فقط آخر هفته ها در کنار هم بودیم و در طول هفته با دوستان خود خوشگذرانی داشتیم. پس از چند ماه از این روند خسته شدم و با خودم تصور کردم در شهر خودم هم دختران زیبا و خوب زیادی هستند و من چرا همه روزهای تعطیل خود را در جاده و رفت و آمد می گذرانم؟ این مساله را با او در میان گذاشتم و چند باری او به شهر من می آمد اما پس ا مدتی او نیز خسته شد و با هم تصمیم گرفتیم این رابطه دشوار را پایان ببخشیم.» اعتراف پنجم: مغایرت احساسی و سبک زندگی «من همسر سابق خود را در گردهمایی کاهش وزن ملاقات کردم. با هم دوست شدیم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم، هر دو حدود 20 کیلوگرم اضافه وزن داشتیم. من همه رژیم ها و برنامه های ورزشی خود را به دقت و با جدیت فراوان انجام می دادم و به سرعت وزن کم می کردم. اما او به ورزش و رژیم اهمیت نمی داد و در نتیجه کاهش وزنی هم نداشت. پس از اینکه اضافه وزن خود را از بین بردم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم. زن هایی که قبلا حتی به من نگاه هم نمی کردند مشتاق صحبت با من بودند و این حس خیلی خوبی به من می داد. همسر سابق من از چاقی خود در عذاب بود و به زن های اطراف من حسودی می کرد. یکی از روزهای آخر هفته که او خانه نبود، ما با یکی از این زن ها قرار گذاشتم و با هم بیرون رفتیم. من هرگز این مساله را به همسرم نگفتم اما چند هفته بعد با بهانه های مختلف از او جدا شدم. من تصور می کنم باید با زنی باشم که شبیه من است و ارزش های زندگی او ارزش های من هستند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبیه هم باشد.» اعتراف ششم: نداشتن رابطه عاشقانه «من و همسرم همیشه خدا با هم جنگ و دعوا داشتیم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همه تنش اعصاب مرا خورد کرده بود. درست برعکس همسرم، دختری در شرکت ما بود که همه چیز را خیلی راحت می گرفت و رفتار دوستانه ای با همه داشت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکت مشغول کار بودیم، تصمیم گرفتیم برای شام با هم بیرون برویم. همه چیز خیلی عالی بود. او بسیار خوب و پر احساس بود و شبی رویایی با عشقی پاک را با او پشت سر گذاشتم. این اتفاق جراتی در دل من به وجود آورد تا از رابطه ای که همیشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفته خانه نرفتم و پس از آن از همسر سابقم جدا شدم و اکنون با همکارم در ارتباط هستم.» اعتراف هفتم: رویاپردازی «من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم. من تصور می کردم او بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است.» اعتراف هشتم: پیدا کردن اعتماد به نفس «من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در همایشی شرکت کردم. هنگام شام، خانمی رو به روی من نشسته بود که بسیار جذاب و باهوش به نظر می رسید و من واقعا جذب او شده بودم. از این مساله بسیار تعجب کردم زیرا قبلا چنین تجربه ای نداشتم. حس خوبی بود و احساس می کردم در اوج آسمان ها هستم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و با او سر صحبت را باز کردم. در طول همایش و کنفرانس های دیگر نیز با هم صحبت می کردیم و وقتمان را با هم می گذراندیم. من هرگز از این رابطه به نامزدم چیزی نگفتم اما چند ماه بعد از او جدا شدم. پس از جدایی من آن زن جذابی که در کنفرانس ها می دیدم را دیگر هرگز ملاقات نکردم. اما همان رابطه کوتاه، اعتماد به نفس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگر اراده کنم می توانم بیرون بروم و زن دلخواه خود را پیدا و با او ازدواج کنم.» |
|||
|
|
۱۸:۱۱, ۱۸/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۲ ۱۸:۱۲ توسط مجتبی110.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۱۸/شهریور/۹۲ ۱۷:۵۹)faateme-313 نوشته است: فمینیست است صفتی که مد نظرتان هست خوب این چه تناقضی با حرف من داشت؟ اگر هدفتون ایراد گرفتنه با دقت بخونید بعد ایراد بگیدید! "دوستان فمینیسم" یعنی همون فمینیست یعنی کسی که فمینیسم رو دوست داره. می خواید بیشتر توضیح بدم؟ |
|||
|
۱۸:۱۲, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۱۸/شهریور/۹۲ ۱۷:۴۷)110 نوشته است: دو تا قصه آوردید برای اثبات اینکه خانوم ها حیله گرند و مکرشون از شیطان عظیم تره؟ متنی که ارسال اول قرار دادم یک جورایی حقیقته،یعنی خانم های زیادی رو دیدم که تونستن یک زندگیو بپاشن با تکنیک های خاص خودشان!!! اما این به این معنی نیست که آقایون در این زمینه ها "دی اکتیو!" می باشن!! اما اون حیا و متانت خانم ها باعث میشه به اون سرعتی که آقایون از راه به در میشن ،از راه به در نشن این یک واقعیته اما انسان ممکنه دچار لغزش بشه کاربر " سیمرغ " خیلی زیبا توضیح دادن، ازشون متشکرم از کاربران هم متشکرم که منطقی دارن صحبت میکنن و با احساسات فمینیستی صحبت نمیکنن آقایون هم قول بدن مسکیولیستی ! صحبت نکنن! |
|||
|
|
۱۸:۱۳, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
سلام
بابا ما انقدم ترسناک نیستیم!! (۱۸/شهریور/۹۲ ۱۱:۵۱)سیمرغ نوشته است: [b]به نام اللهدست شما درد نکنه داشتیم ب خودمون شک میکردیم!!!! یا علی... |
|||
|
|
۱۸:۲۱, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
نقل قول:دست شما درد نکنه داشتیم ب خودمون شک میکردیم!!!! به قول استاد رائفی پور : زن ها مثل پزشک و درمانگر هستند که میتونن سخت ترین زخم ها رو هم التیام بدن و درمانگر باشن اما حواسمون باشه اگر یه دکتر بخواد ،میتونه آمپول هوا هم .... ![]()
|
|||
|
|
۲۱:۵۵, ۱۸/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/شهریور/۹۲ ۲۱:۵۶ توسط سیمرغ.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
به نام الله
![]() نقل قول:اما اون حیا و متانت خانم ها باعث میشه به اون سرعتی که آقایون از راه به در میشن ،از راه به در نشن دقیقا! مهمترین نکته حیاست، مشکل بعضی افراد اعم از خانم ها و آقایون اینه که حیا در وجودشون کمرنگ شده و متاسفانه ترش اینه که خودشون بر این امر اصلا واقف نیستند که هیچ، اگر کسی به آنها بگوید پذیرای این مطلب به هیچ وجه نیستند و باز هم یک پای رسانه و ماهواره در میان است! یه شاعر گمنامی! می گفت : زنِ بی شرم، می خواهد همه مالکش باشند و مرد بی شرم، می خواهد مالک همه باشد، به راستی که شرم، عقل زن و آرامش مرد است. کدام مرد است که در حسرت زن طلاق داده اش نباشد؟! |
|||
|
|
۲۰:۱۹, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
نقل قول:8 اعتراف مردان: چرا خیانت کردم؟ سلام دوست گرامی! میشه نتیجه اخلاقی این اعتراف ها رو هم ذکر کنید؟؟ اصلأ باید بهشون حق داد ،نداد؟؟ |
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
|
۲۱:۳۹, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من سر من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
نقل قول: اعتراف مردان: چرا خیانت کردم؟ چییییییییییییییییییییییییییییی؟ به این ها حق بدیم؟؟؟؟ اینا دلیل نبود و فقط یک مشت چرت و پرت بود! یک عده آدم بی دین و بی حیا بیش نیستن. حالا گیرم که یک مشکلی هم باشه، به جای اینکه برن مشاوری چیزی، باید خیانت کنن؟ مردی هم که به خاطر زیبایی به خانمش خیانت کنه و یا اینکه عاشق یک خانم زیباتر بشه و خیانت کنه دیگه آدم نیست. اینقد بدم میاد از این آدم هایی که به همسرشون خیانت میکنن دلم میخواد با انگشتام چشماشون رو دربیارم، آخخخخخ چقدر بدم میاد ![]() تفکر یک جوون مجرد باید اینجور باشه: که به نامحرم نگاه نمیکنم چون با این کارم به همسر آیندم خیانت میکنم همینطور که دوست ندارم اون خلافی ازش سر بزنه، اون موقع اینا رو دیگه نمیدونم چی بگم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |













