کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سقيفه، عبرتى مهم در تاريخ اسلام
۱۰:۲۵, ۱۶/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/شهریور/۹۲ ۱۰:۳۳ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #1
آواتار
آخرين تدبير پيامبر(صلى الله عليه وآله) براى تثبيت خلافت امام على(عليه السلام)

مسأله خلافت و امامت حضرت امير(عليه السلام)از آغاز بعثت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و پيش از علنى شدن آن مطرح بوده و بيان آن براى ديگران از ماجراى «يوم الدار» شروع شده و پس از آن به مناسبت‌هاى گوناگون، تا آخرين لحظات عمر شريف پيامبر(صلى الله عليه وآله)ادامه داشته است. آنچه در ميان تمام موارد برجسته تر از ساير ادله است، داستان غدير است كه درباره آن كتاب‌هاى فراوانى نوشته شده و بحث‌هاى بسيارى انجام گرفته است. با وجود اين كه از جريان غدير تا رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)هفتاد روز بيشتر فاصله نبود، لكن طى همين مدت نيز آن حضرت اهتمام زيادى نسبت به تبيين مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)داشتند، تا حجت بر مردم تمام شده و بهانه‌اى براى هيچ كس در اين زمينه باقى نماند. اما با وجود تمام تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)بر اين مسأله، امكان عصيان و مخالفت از بين نرفت؛ چرا كه در غير اين صورت، از سنّت فراگير الهى، كه امتحان و آزمايش انسان‌ها است، تخلف مى‌شد. مقدمات امتحان الهى بايد به گونه‌اى مهيا شود كه زمينه اطاعت و عصيان به طور مساوى فراهم باشد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در آخرين روزهاى حيات خود، تدبيرى انديشيدند تا كسانى كه احتمالا با خلافت اميرالمؤمنين (عليه السلام)موافق نبودند و ممكن بود در مخالفت با اين امر توطئه چينى كنند در مدينه نباشند. از همين رو دستور تجهيز سپاه را صادر كرده و فرمودند: تمام مسلمانانى كه قادر بر جهاد هستند همراه با اين سپاه براى جهاد به جانب مرزهاى روم ـ جايى كه جعفر بن ابى طالب(عليه السلام) و زيد بن حارثه به شهادت رسيده بودند ـ حركت كنند. آن حضرت اسامة بن زيد را كه جوانى برومند بود به جاى پدرش كه در جنگ قبل به شهادت رسيده بود، به عنوان فرمانده سپاه منصوب نموده، اصرار كردند كه تمام كسانى كه توانايى شركت در جنگ را دارند تحت امر اسامه براى شركت در جنگ همراه با اين سپاه بروند.مورخان شيعه و سنى نقل كرده‌اند كه تأكيدات پيامبر(صلى الله عليه وآله)براى شركت مسلمانان در اين جنگ بهاندازه‌اى بود كه در هيچ يك از جنگ‌ها سابقه نداشت. آن حضرت ضمن تأكيد بر پيوستن افراد به سپاه اسامه، فرمودند:
نَفَذُوا جَيْشَ أُسامَة لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهُ؛خدا لعنت كند كسى را كه از لشكر اسامه تخلف نمايد و در اين جنگ حضور پيدا نكند. اين تدبيرى بود براى اين كه كسانى كه احياناً ممكن بود هنگام رحلت پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فتنه‌اى برپا كنند، در مدينه حضور نداشته باشند، تا مسأله خلافت و امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام) با مشكلى مواجه نشود.

اما با وجود اصرار فراوان پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در مورد شركت افراد در جنگ، ابوبكر و عمر همراه با آن سپاه عازم نشدند و به منزل پيغمبر(صلى الله عليه وآله)آمدند. حضرت با ديدن آنان بسيار ناراحت شدند و پرسيدند: مگر من نگفتم كه همه بايد به جهاد بروند و كسى اجازه تخلف از لشكر اسامه را ندارد؟ آنها در جواب گفتند: چون حال شما مناسب نبود، نخواستيم شما را در مدينه تنها بگذاريم و در بين راه از ديگران جوياى سلامتى شما شويم! ما به سبب علاقه‌اى كه به شما داشتيم همراه با سپاه نرفتيم و خواستيم در كنار شما حضور داشته باشيم!

با اين اقدام آنان، اين تدبير پيامبر(صلى الله عليه وآله)نتيجه نداد و كسانى كه بايد در جهاد شركت مى‌كردند، از همراهى با سپاه خوددارى نموده و از امر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تخلف كردند. بار ديگر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
در آخرين لحظه حيات تدبيرى ديگر انديشيدند. آن حضرت در حال احتضار فرمودند: قلم و دواتى بياوريد تا مطلبى را بنويسم كه اگر به آن عمل كنيد هرگز گمراه نشويد. برخى از كسانى كه در آن جا حاضر بودند و شمّ سياسى داشتند و مى‌توانستند حوادث را پيش بينى كنند، متوجه شدند كه آنچه پيغمبر(صلى الله عليه وآله)قصد نوشتن آن را دارد به احتمال بسيار قوى در مورد امامت اميرالمؤمنين(عليه السلام)است و اين كار مانع اجراى نقشه‌هاى آنها مى‌شود. از اين رو از اين كار ممانعت كردند. بر اساس نقل مورخان و محدثان اهل تسنن، عمر بن خطاب گفت: اِنَّ النَّبِىَّ قَدْ غَلَبَ عَلَيْهِ الْوَجَعُ؛
يعنى درد بر پيامبر غلبه كرده است! هم چنين نقل شده است كه وى حتى تعبيرى جسارت آميزتر به كار برد و گفت:
اِنَّ رَسولَ اللّهِ(صلى الله عليه وآله)يَهْجُرُ؛ يعنى ـ نعوذ بالله ـ رسول خدا هذيان مى‌گويد! مى‌دانيم كه اين تعبير معمولا در مورد كسى به كار مى‌رود كه بخواهند نسبت به او بى اعتنايى كنند و او و سخنش را كم اهميت جلوه دهند.

حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)از اين تعبير غضبناك و ناراحت شدند. پس از اين مجادلات، بعضى از اصحاب به آن حضرت عرض كردند، اگر اجازه بفرماييد قلم و دوات بياوريم. حضرت فرمودند أبَعْدَ الَّذى قُلْتُمْ؛يعنى، بعد از اين سخنانى كه گفتيد؟! به تعبير ديگر، به اين ترتيب اكنون اگر هم چيزى بنويسم، خواهيد گفت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)هذيان نوشته است!


[تصویر: 08.gif]
_______________________________________________
در حال حاضر این قسمت بخشهای از کتاب ارزشمند پرتو ولایت اثر آیة الله مصباح یزدی است. در صورت استفاده شدن از منابع دیگر حتما ذکر خواهد شد..
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، شاهد ، أین المنتظر ، محب الزهرا ، عبدالرحیم ، Islam ، Reza2035 ، SAViOR ، ali0077 ، عبدالرحمن ، m.hossein ، منادی حق ، مصباح ، aboutorab ، mahdy30na ، sagheb ، jafar ، mkashipazha

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۴:۵۵, ۲۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
رعايت مصالح اسلام و جامعه اسلامى، تنها عامل در موضع گيرى‌هاى على(عليه السلام)



مسأله ديگر در همين زمينه اين است كه پس از انحراف خلافت از مسير اصلى خود، اميرالمؤمنين(عليه السلام)چگونه رفتار كرد؟ گاهى تعبير بعضى از ما شيعيان اين است كه على(عليه السلام)قهر كرد و در خانه نشست، يا اين كه على(عليه السلام)25 سال خانه نشين شد. اين گونه تعابير درست نيست. اگر مى‌گوييم خانه نشين شد، مقصود اين است كه حق خلافت آن حضرت را غصب كردند، اما چنين نبود كه اميرالمؤمنين(عليه السلام)در كارهاى مسلمانان دخالت نكند و قهر كرده، در خانه بنشيند و بگويد، يا همه آنچه كه اسلام گفته، بايد باشد، يا هيچ چيز اسلام نباشد. به عكس، على(عليه السلام)
در متن مسايل اجتماعى حضور داشت و خلفا در هر مسأله‌اى كه به مشكل برخورد مى‌كردند به سراغ آن حضرت مى‌آمدند. اهل تسنن در كتب معتبر روايى، در قضاياى متعددى از خليفه اول و دوم اين مضمون را نقل كرده‌اند كه اگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) نبود آنان در اداره امور حكومت در مى‌ماندند. خود اهل سنّت از خليفه دوم نقل كرده‌اند كه گفت:


لا اَبْقانِىَ اللّهُ لِمُعْضَلَة لَيْسَ لَها ابوالحَسَن؛خدا مرا نگه ندارد در مشكلى كه على(عليه السلام)نباشد.

هم چنين نقل شده كه خليفه دوم بارها گفت:

لَوْلا عَلِىٌّ لَهَلَكَ عُمَر،اگر على(عليه السلام)نبود عمر هلاك مى‌شد.


بسيارى از اوقات، خلفا در مسايل جنگى با حضرت مشورت و طبق نظر ايشان عمل مى‌كردند. اگر على(عليه السلام)از حكومت و جامعه قهر كرده بود، پس اين روايات چيست؟

بنابراين بايد به اين نكته توجه كرد كه حضرت على(عليه السلام) نفرمود، حال كه خلافت مرا نپذيرفتيد من هم با شما كارى ندارم! آن حضرت(عليه السلام)مصلحت اسلام را رعايت مى‌كرد، نه آن كه قهر كند و بگويد حال كه خلافت من نشد پس هيچ! شعار «يا همه يا هيچ»، در مكتب اهل بيت(عليهم السلام)در چنين مواردى پذيرفتنى نيست. اگر زمانى ممكن نشد تمام احكام اسلام اجرا شود، آيا بايد قهر كنيم و برويم در خانه بنشينيم، يا بايد سعى كنيم به همان اندازه كه امكان دارد احكام اسلام را اجرا كنيم؟ رويّه درست اين است كه اگر نود درصد ممكن است احكام اسلام پياده شود، به اندازه همان نود درصد، اگر نشد، هشتاد درصد، و خلاصه هر مقدار كه ممكن است، بايد همان را عمل كنيم، نه آن كه كناره بگيريم و هيچ اهتمامى به اجراى احكام اسلام نداشته باشيم. اگر چنين سيره‌اى از سوى ائمه(عليهم السلام)در پيش گرفته مى‌شد، اسمى از اسلام باقى نمى‌ماند. ظلمى كه به اميرالمؤمنين(عليه السلام) شد در تاريخ بى سابقه بود، اما عكس العمل آن حضرت اين نبود كه قهر كند و كنار برود. در هر موردى بايد مصلحت اسلام سنجيده شود. طبق برخى روايات، در داستان فدك وقتى حضرت زهرا
(عليها السلام)به خانه برگشتند به اميرالمؤمنين(عليه السلام)عرض كردند كه چرا كمك نمى‌كنى تا حق خود را بگيرم. حضرت
(عليه السلام)فرمود: اگر مى‌خواهى صداى اذان بلند باشد، بايد تحمّل كنى؛ يعنى اگر مى‌خواهى اسلام باقى بماند و در همين حدى كه الآن هست به اسلام عمل شود، بايد صبر پيشه كنى. اين مسأله (رعايت و تقدم مصالح اسلام و جامعه اسلامى در همه امور) يكى از درس‌هاى بزرگى است كه بايد از مكتب غدير و اميرالمؤمنين(عليه السلام) بياموزيم.


[تصویر: 12_0.gif]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، محب الزهرا ، mahdy30na ، مصباح ، Reza2035
۱۸:۰۴, ۱۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #12

درست است كه تحقق نيافتن خلافت اميرالمومنين بعد از پيامبر به دليل عدم اقبال مردم بوده است ولي دليلي بر دموكراسي نيست
(۲۰/شهریور/۹۲ ۲۲:۵۷)Reza2035 نوشته است:  ... سقیفه نمونه ای از اعتماد به دموکراسی و به رای گذاشتن بود که حجت و ولی خدا را خانه نشین کرد و
يادمان نرود كه جمع قليلي از مسلمانان آن زمان در سقيفه حضور داشتند و بعد از آن نيز به واسطه فضاي رعب و وحشت ايجاد شده اجازه هرگونه تحرك مخالفت باري از مردم عوام گرفته شده بود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab ، پرنیان
۱۸:۴۶, ۱۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #13
آواتار
عده‌اى گمان مى‌كنند كه دموكراسى ارمغان غرب براى ما است؛ اما اين مسأله ابتكار امروز نيست، بلكه ارمغان شوم طراحان سقيفه است كه گفتند مردم بايد حكومت را تعيين كنند! پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: خدا على(عليه السلام) را تعيين كرده، آنها گفتند: ما مى‌خواهيم خودمان حاكم تعيين كنيم! به اين ترتيب، اساس «دموكراسى» در سقيفه گذاشته شد.
مردم آن زمان با چنان سطح پايين فرهنگى، پس از تلاش‌هاى فراوان پيامبر(صلى الله عليه وآله) فقط اطاعت آن حضرت را بر خود واجب مى‌دانستند. اما زمانى كه پيغمبر(صلى الله عليه وآله) از دنيا رفت، چون خداوند در قرآن با صراحت نام نبرده بود كه فلان شخصِ ديگر نيز «اولى بالمؤمنين» است، آن مسلمانان ساده انديش فكر مى‌كردند كه مسأله جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) پس از او مربوط به خود مردم است و به اصطلاح امروزه، دموكراسى است. عده‌اى هم كه شخصيت‌هاى مهمى بودند، مى‌گفتند: ما در نبوت كه حقى نداشتيم، دست كم در جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) سهمى داشته باشيم! [1] اينها كه غالباً از رؤساى قبايل و شخصيت‌هاى اجتماعى بوده و براى خودشان مقام و منزلتى قايل بودند، حديثى جعل كرده و گفتند: خود پيغمبر (صلى الله عليه وآله) فرموده كه نبوت و امامت در يك خانواده جمع نمى‌شود! [2] آنان اين حديث دروغ را جعل كردند تا سهمى براى خودشان در جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و حكومت بر مردم دست و پا كنند. تازه مسلمان بودن، سطحى نگر و ساده بودن مردم، عمق نداشتن ايمان آنان و تبليغات عده‌اى شيطان صفت، همه دست به دست هم داد و موجب انحراف ولايت از مسير اصلى خود شد.
البته با اين كه توده مردم آن زمان سطح فرهنگى نازلى داشتند، اما سياست مدارانى در بين آنها بودند كه بزرگان سياست امروز دنيا بايد از آنها درس بگيرند!
نبايد گمان كرد كه داستان سقيفه ماجرايى ساده بود و اين افراد به صورت اتفاقى جمع شده و گفتند براى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) جانشين انتخاب كنيم. آنان از مدت‌ها پيش طرح اين كار را ريخته و عهدنامه‌اى نيز نوشته و امضا كرده بودند. بحث شده بود كه بعد از پيغمبر(صلى الله عليه وآله) چه كسى را مى‌توان عَلَم كرد و او را به عنوان جانشين پيغمبر(صلى الله عليه وآله) معرفى نمود. هر كسى براى اين مقام نمى‌توانست مطرح شود. بايد كسى باشد كه پدر زن پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و ريش سفيد است و جزو اولين كسانى است كه ايمان آورده و يارِ غار پيغمبر(صلى الله عليه وآله) بوده است؛ چنين كسى را مى‌توان مطرح كرد! از اين رو فرد مورد نظر، مشخص شده و از قبل معلوم كرده بودند كه چه كسى بايد خليفه شود.
در همين زمينه، مسأله بعد اين بود كه چگونه او را مطرح كنيم؟ براى اين كار نيز نقشه‌اى كشيده بودند. گفتند: در شورا بحث مى‌كنيم و چنين و چنان مى‌گوييم و بعد پدر يكى از همسران پيغمبر(صلى الله عليه وآله) برخاسته و مى‌گويد من با خليفه اول بيعت كردم، بعد از او فرد ديگرى بيعت خواهد كرد و به همين ترتيب قضيه تمام مى‌شود. به همين نقشه عمل كردند و آنچه مى‌خواستند، شد.
هفتاد روز قبل، پيغمبر(صلى الله عليه وآله) دست على(عليه السلام) را بلند كرده و فرموده بود: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاه، [3] اما حتى يك نفر در سقيفه نگفت خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله) چه كسى را معيّن كرده است! همان كسانى كه اصحاب بدر و حنين بودند و در جنگ‌ها شركت كرده و سال‌ها در راه اسلام شمشير زده بودند، هيچ كدام نگفتند هفتاد روز پيش پيغمبر(صلى الله عليه وآله) در غدير خم چه كسى را تعيين كرد! آنان نقشه كشيده بودند كه خودشان نقشى در رياست مسلمانان داشته باشند!
ممكن است كسى بگويد حكومت آن زمان درآمدى نداشت، و حتى خليفه اول حصيربافى مى‌كرد؛ پس اين كار چه سودى براى آنها داشت؟ در پاسخ بايد گفت: «حب رياست»، عطش و آتشى است كه اگر به جان كسى افتاد او را بيچاره مى‌كند! جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) عنوان مهمى بود. كاخ و فرش زربفتى در كار نبود، حتى اسبى هم نصيب خليفه نمى‌شد؛ اما عنوان جانشينى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و رياست بر مردم فريبنده و جاذب بود.
آن روز عده‌اى شيطان و باهوش، راه نفوذ در مردم را پيدا كردند و فهميدند كه مسأله را به چه صورتى براى مردم مطرح كنند كه خريدار داشته باشد. در طول تاريخ اسلام و در هر عصرى اين قبيل افراد نقش اساسى را در تمام انحرافات دنياى اسلام بازى كرده و مى‌كنند. آن روز نيز عده‌اى از هم اينان طرح و نقشه‌اى تهيه كردند كه چگونه مسير جامعه را تغيير دهند، چگونه تبليغات كنند و چه شعارى را مطرح كنند كه مردم بپسندند. بزرگ ترين نقش را در گمراهى مردم همين گروه آدم‌هاى باهوش و شيطان صفت ايفا مى‌كنند. بزرگ ترين گناه‌ها هم متعلق به همين گروه است و بزرگ ترين عذاب‌ها نيز روز قيامت براى آنها است. تا روز قيامت هر كس گمراه شود، سهمى از گناه گمراهى او براى كسانى است كه داستان سقيفه را طراحى كردند؛ عده‌اى كه چند نفر بيشتر نيز نبودند.
مطلب از آن جا شروع شد كه گفتند: پيغمبر(صلى الله عليه وآله) فقط ضامن دين مردم بود و اطاعت او تنها در امور دينى بر ما واجب بود (همان سکولاریزم). اكنون بعد از وفات پيامبر(صلى الله عليه وآله) ذرّه‌اى از محبت و ارادت ما نسبت به پيغمبر(صلى الله عليه وآله) كم نشده و الآن نيز بر او درود فرستاده و به آن حضرت احترام مى‌گذاريم. اما او فقط متكفل دين ما بود و حال كه او دين و قرآن را براى مردم باقى گذاشت و از دنيا رفت، ما بايد براى دنياى خود فكرى كرده و خودمان خليفه‌اى تعيين كنيم!
بدين ترتيب گروه طراحان سقيفه، اولين كسانى بودند كه بناى دموكراسى اسلامى را گذاشتند و گفتند: اين مردم هستند كه بايد براى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) جانشين تعيين كنند.
1. بحارالانوار، ج 37، باب 52، روايت 40.
2. بحارالانوار، ج 27، باب 9، روايت 15.
3. بحارالانوار، ج 28، باب 4، روايت 1.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، پرنیان ، aboutorab
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  تاريخ کربلا-سلسله مباحث مکتوب حجت الاسلام علوی تهرانی مبین 0 1,051 ۱۳/بهمن/۹۲ ۰:۴۲
آخرین ارسال: مبین

پرش در بین بخشها:


بالا