|
نقد و بررسی فیلم نبرد در لس آنجلس-Battle: Los Angeles
|
|
۱۴:۰۰, ۷/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۶:۰۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
این بار دوباره فرازمینی ها به لس آنجلس حمله می کنند و این مارینزهای آمریکایی هستند که برای نجات بشریت و جان به کف گرفت و می کشند و می میرند و حماسه می آفرینند.
گروه فرهنگی مشرق- 11 آگوست 2011 تعدادی سنگ آسمانی در نزدیکی سواحل لس آنجلس و شهرهای مختلف دیگری در جهان از جمله؛ توکیو، ریو دو ژانیرو، نیویورک، هنگ کنگ، لندن، پاریس، بارسلونا، هامبورگ و سیدنی با زمین برخورد می کنند.دانشمندان ناسا برخورد این سنگ های آسمانی را رصد می کنند. اما ناگهان اتفاق دیگری رخ می دهد. از میان این سنگ ها موجوداتی مسلح به سمت مردمی که در ساحل لس آنجلس حضور دارند شلیک می کند. واحدهای مارینز ارتش آمریکا بلافاصله از پایگاه پندلتون برای مقابله با این تهدید به منطقه اعزام می شوند و داستان حول یکی از یگانهای مارینز که برای تخلیه منطقه سانتامونیکای لس آنجلس از غیر نظامیان که قرار است به زودی بمباران شود،شکل می گیرد. در میان اعضای این واحد سرجوخه کهنه کاری با نام "مایکل ناتز" حضور دارد. او بیست سال در ارتش خدمت کرده است؛ اما در آخرین ماموریت اش در عراق تمام واحد خود را از دست داده و پس از آن وقتی به کشورش بر می گردد، و تقریبا همزمان با روی دادن این بحران از خدمت در ارتش استعفا می دهد. با این حال ناتز به دلیل شرایط اضطراری دوباره به خدمت گرفته می شود. ![]() فرمانده گروه نیز ستوان دومی با نام "ویلیام مارتینز" است. او بر اساس ماموریتی که به او داده شده گروه را در منطقه سانتا مونیکای لس آنجلس به سمت ایستگاه پلیس هدایت می کند. این گروه از کماندوهای آمریکایی مسوولیت دارند تا افراد غیر نظامی را از این منطقه تخلیه کرده و به نقاط امن ببرند. تنها سه ساعت بعد قرار است تا نیروی هوایی آمریکا این منطقه لس آنجلس را بمباران و به طور کلی نابود کند تا مهاجمان بیگانه نتوانند در لس آنجلس نفوذ کرده و مناطقی از آن را به تصرف در آورند.در ایستگاه پلیس نیز یک گروه دیگر از ارتش آمریکا به آنها اضافه می شوند که در میانشان یک سرجوخه زن با نام "النا سانتوز" عضو نیروی هوایی آمریکا حضور دارد. او نیروی اطلاعاتی و فنی است و در کنار سرجوخه ناتز و یکی دو نفر از اعضای گروه شخصیت های اصلی این فیلم را تشکیل می دهند. نبرد لس آنجلس بر خلاف آنچه که به نظر می آید بیش از آنکه یک فیلم علمی تخیلی اکشن باشد یک حماسه سرایی است، که در آن با پیشرفت داستان قهرمانان جنگی آمریکایی شکل می گیرند و معنا پیدا می کنند و در نهایت می توانند به نمایندگی از خوبی مطلق بر بدی مطلق چیره شوند. بر خلاف آثار دیگری که درباره جنگ در آمریکا ساخته شده اند در این اثر خبری از انحرافات اخلاقی یا حتی خشونت های معمول در آدم های جنگ در گروه کوچک مارینزهای نبرد لس آنجلس دیده نمی شود. آنچنان بعد انسانی در فضای چالش برانگیز فیلم تشدید می شود که قابل مقایسه با فیلم های تبلیغاتی ارتش آمریکا نیز نیست. از طرف دیگر ماجرا دشمن مقابل به هیچ وجه حتی از نظر ظاهری بعد انسانی ندارد و همین هر گونه همدردی را با او غیر ممکن می کند. حمله بیگانگان به بزرگ ترین شهرهای جهان نیز بر این فضای همذات پنداری با این گروه کوچک کماندوهای آمریکایی شدت می بخشد؛ آمریکا به نیابت از جهان در مقابل تهدید می جنگد؛ آنهم با انسانی ترین اهداف ممکن. ![]() سال های پس از جنگ جهانی دوم امکانی را برای هالیوود و صنعت سینمای جهان ایجاد کرد تا یک بار دیگر موضوع جذاب فرازمینی ها را به پرده سینما و صفحه تلویزیون بیاورد. اما این بار تنها هدف سرگرم کردن مردم نبود.جنگ سرد محملی بود تا به کنایه و اشاره روس ها و بلوک شرق را هر بار به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به عنوان دشمنانی خانه برانداز و تهدید کنندگان حیات بشر معرفی کنند. مردم در بلوک غرب همواره باید از یک دشمن می ترسیدند که کمونیست ها برای این نقش یکی از مناسب ترین ها بودند. بلشویک هایی که می خواستند همه مردم را به زیر یوغ خود بگیرند. در همین فضا بود که گاه از جهان آینده نیز سخن گفته می شد؛ "1984" اثر جرج اورول رمانی بود که آینده سیاهی را برای جهان ذیل رژیمی شبیه نظام سوسیالیستی- کمونیستی تصویر می کرد دنیایی که تحت سیطره برادر بزرگ اداره می شد و در آن برای آزادی های انسانی پشیزی ارزش قایل نبودند."نامیرا"ی کریستوفر فرانک هم همان مسیر را می رفت و تقریبا از همان خط داستانی پیروی می کرد.حتی بعدها برای توجیه بعضی برنامه های نظامی و تسلیحاتی تریلرهایی مانند جنگ ستارگان ابداع شد. در کل دهه هفتاد و خصوصا هشتاد را می توان بهار ساخت آثار جنگ با فرازمینی ها و سخن گفتن از آینده دانست. آثاری که حتی پایشان به برنامه ها و فیلم های مخصوص کودک و نوجوان هم باز شد. ![]() در سال های پایانی دهه 90 و آغاز قرن بیست و یکم، چهره جهان تغییر کرده بود و لا اقل برای چند سال سیاست جهانی، دنیای تک قطبی را تجربه می کرد. این بار ساکنان بخش غربی کره خاکی و آنهایی که در همان سپهر تنفس می کردند پس از یازدهم سپتامبر هیولای دیگری برای ترسیدن پیدا کرده اند. لیست آثاری که استودیوهای هالیوود با موضوع حمله تروریست های مسلمان به مردم آمریکا ساخته اند آنقدر بلند و مطول است که جمع آوری آن و توضیحی کوتاه درباره هر فیلم، می تواند تبدیل به یک اثر پژوهشی با موضوع "هالیوود و مسلمانان در قرن بیست و یکم" شود. این در حالی است که سریال های بلند تلویزیون های آمریکایی را به کناری گذاشته و به آنها نپردازیم. اما در سال های 2009 تا 2011 یک جریان دیگر به موازات تهدیدات تروریستی دشمن جدید غرب، طراحی و شکل داده شده است یک بار دیگر فرازمینی ها و بیگانگان به زمین می آیند و زندگی بشر را تهدید می کنند. باز هم سریال هایی چون "V" را نادیده می گیریم. اگر چه کم بیش مسلمانان را این بار در قواره فرازمینی ها به نمایش می گذارد و بیگانگانی را نشان می دهد که شبیه تو هستند و سالها در کنار تو زندگی می کردند اما در درون هیولاهایی هستند که در بیشتر اقدامات جنایت بار گذشته از قتل کندی تا یازدهم سپتامبر احتمالا موثر و مقصر بوده اند. سریال "EVENT " هم چنین داستانی را در خود دارد و البته از این جنس سریال ها کم ساخته نشده اند.جریان جدیدی پا به عرصه سرگرمی سازی نهاده است. جریانی داستان هایش بر محور فرازمینی ها استوار است. از یک سو داستان قبلی حمله مهاجمان به زمین یک بار دیگر بازخوانی می شود و از طرف دیگر رگه های سینمای جادوگری و سحر به فضای داستان های هالیوودی اضافه می شود. اما این بار ماجرا اندکی با دور جنگ سرد متفاوت است، این بار نه حمله فضایی ها و نه سحر و جادو تنها جنبه فانتزی ندارد و رگه های جنبه های اعتقادی را می شود در آن دید. داستان ها دیگر 100 سال یا بیشتر را برای آینده پیش بینی نمی کنند. قصه های فرازمینی مربوط به زمان حال و یا حداکثر یکی دو سال آینده است و البته این بار به جای سفر به آینده سفر به گذشته در جریان است."فصل جادوگری" تولید سال 2011 یکی از این دست آثار است، این فیلم تا قرن چهاردهم میلادی و دوران جنگ های صلیبی به گذشته می رود تا در گیر و دار دست و پا زدن اروپا در میان بلای سیاه طاعون حلول شیطان و مبارزه با آن را با کتاب سلیمان نقل کند و در حاشیه مسلمانان را به عنوان دست آویز شیطان معرفی کند. در این سو در عصر حاضر ناگهان و بی هیچ مقدمه ای یک روز صبح و پیش از طلوع آفتاب موجودات فرازمینی به شهر لس آنجلس حمله می کنند. "اسکای لاین"، " خط آسمانی" دوباره داستان را به مدینه فاضله کالیفرنیا می کشاند؛لس آنجلس کجاست؟ لس آنجلس نماد آن تقدیر تاریخی جهان مطلوب آمریکا است. سرزمین ملل که با قیادت آمریکا به بهشت موعود می ماند و حالا بیگانگان بدون هیچ تهدید و توضیحی به این شهر حمله می کنند و مغز انسان ها را می دزدند و از به اسارت گرفتن مغزها موجودات جدیدی از جنس خودشان می آفرینند و... این بار دوباره فرازمینی ها به لس آنجلس حمله می کنند و این مارینزهای آمریکایی هستند که برای نجات بشریت و جان به کف گرفت و می کشند و می میرند و حماسه می آفرینند. |
|||
|
۲۰:۴۰, ۲/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/خرداد/۹۰ ۲۰:۴۶ توسط akhevi.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
ليبسمن براي حماسه سازي از عمليات هاي سربازان وبه طور كلي ارتش آمريكا تا حد زيادي موفق عمل كرده است. به ويژه كه صحنه هاي كشته شدن سربازان آمريكايي آن قدر غم انگيز به تصوير كشيده مي شود،كه گويي كارگردان مي خواهد باور بيننده را درباره سربازاني كه چند سال پيش مردم جهان را به خاك وخون مي كشيدند عوض كند. رضا فرخي شايد اگر ناتواني نيروهاي آمريكايي در جنگ هاي متعدد وتعداد كشته هاي زياد آنها را در جنگ هاي زيادي كه در اكثر آنها خود آمريكا عامل جنگ افروزي بوده را نمي ديديم باور نمي كرديم كه آمريكا در جنگ هاي چريكي ضعيف تر از بسياري از كشورهاست. چرا كه هاليوود هميشه درباره نيروهاي آمريكايي و به طور كلي قوه نظامي آن كشور آن قدر اغراق كرده است كه بيننده اگر در ميدان جنگ واقعي عجز آن را نمي ديد شايد سربازان آمريكايي را روئين تن يا موجودي فراتر از انسان مي شمرد. ![]() اين تصوير اغراق آميز هميشگي، به قدري حرفه اي ترسيم مي شود كه هر بار بيننده را با وجه دروغين ديگري از نيروي نظامي آمريكا روبه رو مي كند. بي شك اين حركات هدفمند در آينده رنگ هاي تازه اي به خود خواهد گرفت. سينماي جنگي هاليوود هميشه به دنبال دو هدف بزرگنمايي قدرت نظامي آمريكا و دامن زدن به توهم توطئه عليه آمريكاست. اين موضوع را دقيقا مي توان در فيلم «جنگ دنياها» ساخته استيون اسپيلبرگ مشاهده كرد. اين فيلم، اقتباسي از رمان «حمله مريخي ها» نوشته چارلز ولز است. در اين فيلم تم اضطراب با توهم توطئه تركيب شده و به نوعي سعي دارد بيننده را دچار همين توهم توطئه اي كند كه تنها آمريكا توانايي ايستادن در مقابل آن را دارد. ازطرف ديگر جوسازي هايي كه خود اسپيلبرگ در سال 2005 براي فيلم خود كرد كاملا قابل توجه بود او قبل از نمايش اين فيلم به اين نكته اشاره كرد كه :«ديگر نمي توانم خوشبينانه به آسمان نگاه كنم.» هر چند كه اين جوسازي ها توسط كارگردانان خاص هاليوودي ديگر به يك روند معمولي تبديل شده است اما به هر صورت اسپيلبرگ را بايد يكي از استثنايي ترين فيلم سازان سينماي جنگ هاليوود دانست كه هميشه در فيلم هاي خود توهم توطئه عليه آمريكا را فراموش نمي كند. اما به طور كلي بحث حمله فضايي ها به زمين تنها به فيلم هاي تخيلي اسپيلبرگ محدود نمي شود، بلكه نمونه هاي ديگري همچونet هم وجود دارند كه درآن به نحوي اين حمله به تصوير كشيده شده است. ![]() نبرد لس آنجلس،تصويري از آمريكاي منجي اما اگر به فيلم جديد جاناتان ليبسمن يعني «نبردلس آنجلس» نگاهي بياندازيم متوجه خواهيم شد كه ليبسمن دقيقا و شايد هم بهتر از اسپيلبرگ نقش يك كارگردان ژانر جنگ را ايفا كرده است.اين فيلم كه 70 ميليون دلار هزينه در بر داشته داستان حمله فضايي ها به زمين را روايت مي كند. فيلم از جايي شروع مي شود كه اولين حملات به نقاط مختلف دنيا آغاز مي شود واين حملات هر لحظه به آمريكا و لس آنجلس نزديكتر مي شود. در اين بين دنيا از نجات مردم وجلوگيري از كشته شدن آنها قطع اميد كرده و به گونه اي همه منتظرند تا ببينند ارتش آمريكا در برابر اين حمله چه خواهد كرد. دراين بين دو چيز بيش از ديگر مسائل مورد توجه كارگردان قرار گرفته است :1-ايجاد حس نااميدي وياس2-منتظر يك ارتش ناجي بودن. اين دو موضوع دقيقا در جايي از فيلم اوج مي گيرد كه تمام خبرگزاري ها آن گونه كه در اين فيلم نشان داده مي شود خبر از تصرف تدريجي كل دنيا توسط فضايي ها مي دهند. دراين ميان آرون آكهارت،نقش يك افسر بازنشسته را بازي مي كند كه به دليل حمله فضايي ها دوباره به كار گرفته مي شود. او در عملياتي كه توسط يك گردان انجام مي شود نقش معاونت عمليات را برعهده مي گيرد،هر چند كه در خود عمليات او به نوعي از فرمانده عمليات نقش بيشتري در هدايت نيروها ايفا مي كند. به طوري كه گويي فيلم سعي دارد به اين موضوع اشاره كند كه سربازاني همچون او كه در جنگ هاي متعددي مانند افغانستان، ويتنام وعراق بوده اند ازآمادگي بالايي برخوردار هستند كه حالا پس از آن جنگ ها به نوعي براي نجات بشريت وارد عرصه شده اند. درهمين جاست كه فيلم قصد تطهير نيروي نظامي آمريكا را دارد. فيلم با نمايش موجوداتي كه از فضا به اقيانوس آمده اند و از دل اقيانوس بيرون مي آيند سعي دارد بيننده را واداربه باور كردن اصل داستان كند. چرا كه اين صحنه جزو سكانس هاي دلهره آور فيلم محسوب مي شود. به ويژه كه با نشان موج هاي اقيانوس كه به ساحل مي آيند سعي دارد اين موجودات را غول آسا نشان دهد تا بيننده را به اين باور برساند كه ارتش آمريكا با چه موجوداتي مبارزه خواهد كرد. ![]() صحنه هاي حماسي براي تطهير ارتش آمريكا از طرف ديگر در كنار صحنه هايي كه دائما سعي دارد جنگجو بودن آرون اكهارت را به تصوير بكشد،صحنه هاي حماسي زيادي خلق مي شوند واگر بخواهيم منطقي نگاه كنيم بايد به اين موضوع اشاره داشت كه ليبسمن براي حماسه سازي از عمليات هاي سربازان وبه طور كلي ارتش آمريكا تا حد زيادي موفق عمل كرده است. به ويژه كه صحنه هاي كشته شدن سربازان آمريكايي آن قدر غم انگيز به تصوير كشيده مي شود،كه گويي كارگردان مي خواهد باور بيننده را درباره سربازاني كه چند سال پيش مردم جهان را به خاك وخون مي كشيدند عوض كند. تمام اين نكات را اگر در كنار ضرب آهنگ تند و صحنه هاي اكشن وجلوه هاي ويژه پر هزينه اين فيلم قراردهيم متوجه خواهيم شد كه كارگردان تلاش فوق العاده اي در اسطوره سازي ماجرا دارد. چرا كه صحنه هاي كشته شدن و درگيري آن قدر زياد و پشت سرهم است كه حتي به بيننده لحظه اي اجازه فكر كردن به ابعاد ديگر فيلم را نمي دهد. طبيعي است كه تكرار اين صحنه ها در غالب جلوه هاي ويژه بالا،در ذهن بعضي بينندگان اين فيلم همان موضوع مورد دلخواه سازنده فيلم را القا مي كند. از سوي ديگر آرون اكهارت در اينجا گويي نقشي شبيه به جيك سولي(با بازي سام ورتينگتون) در آواتار دارد،چرا كه اينجا هم يك سرباز آمريكايي نقش منجي جهاني را بازي مي كند.اين دو دقيقا شبيه تك تيرانداز قهرمان فيلم »جعبه درد« است كه گويي يك زنجيره را تشكيل مي دهند. ديالوگ هاي هدفمند،با پشت پرده هاي خاص فيلم پر شده از ديالوگ هايي همچون:«براي جنگ با دشمن آمده ايم،براي بشريت!امروز اميد دنيا به شماست!» ديالوگ هايي كه كاملا هدفمند هستند. به طوري كه در جايي از فيلم اين موضوع را مي بينيم كه آرون آكهارت مي گويد:«تا ديروز افغانستان بود و بعد عراق و امروز فضايي ها!» اين ديالوگ فوق العاده هدفمند دقيقا سعي مي كند كه عراق و افغانستان و هر جاي ديگري كه آمريكا به آن حمله كرده است را در كنار حمله فضايي ها بگذارد تا به بيننده بگويد كه آنها هم مانند فضايي ها مشكلي براي كل كره زمين هستند و ما با حمله به آنها دردسرشان را دفع كرديم. در كنار اين مسئله با گفتن اين ديالوگ ها سعي دارد تا حمله هاي آمريكا را به نقاط مختلف جهان توجيه كند. در كنار موج هاي مختلف توجيهي كه در فيلم به شدت ديده مي شود يكي از سكانس هاي مهم فيلم لحظه اي است كه در ذرات خانه هاي آمريكا براي نيروها باز مي شود تا سربازان خود را مسلح كنند. نمايشي كه از اين ذرات خانه داده مي شود دقيقا شبيه به فيلم هاي ديگر ژانر جنگي هاليوود است. چرا كه درآنها هم آمريكا تا بن دندان مسلح نمايش داده مي شود. حتي بسياري ازاين سلاح ها كه در فيلم به نوعي شبيه سازي شده است هنوز اختراع نشده، اما به هر صورت نمايش اين حجم از سلاح در اين فيلم تنها يك هدف را دنبال مي كند آن هم اينكه:«تنها سلاح هاي آمريكايي مي تواند با خطرات جهاني مقابله كند، پس كار را به آمريكا واگذار كنيد و در مقابل دستيابي او به هر سلاح غير متعارفي سكوت كنيد، چرا كه روزي به نفع بشريت به كار گرفته خواهند شد.» موضوعي كه به نوعي ديگر در فيلم هايي همچون «ترانسفورمرز» ديده مي شود،هر دوي اين فيلم ها پر از حس ناسيوناليستي آمريكايي است كه سعي دارد آمريكا را براي مردم جهان يك ناجي پاياني به نمايش بگذارد. اين موضوع حتي در لحظات انتهايي فيلم هم ديده مي شود. به گونه اي كه پس از اينكه اين گردان از عمليات باز مي گردند دوباره بدون استراحت آماده عمليات ديگري مي شوند كه در اين صحنه فيلم سعي دارد اوج تبليغات براي نيروي نظامي آمريكا را به نمايش بگذارد. از سوي ديگر نمايش اين فيلم به نوعي توهم سازي براي آينده اي از نوع آمريكايي مي باشد، چرا كه به احتمال زياد منظور كار گردان اين است كه به زودي جهان، با حمله فضايي ها مواجه مي شود. اما تمام اصحاب رسانه بر اين موضوع آگاهند كه اين نوع از توهم سازي ها سال هاست تنها بهانه اي براي بزرگ نمايي آمريكا در سينماي هاليوود شده است. منبع: کیهان |
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۲/خرداد/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
منم 20 دقیقه از این فیلم رو دیدم حالم به هم خورد اصلا ارزش حتی نقد هم نداره . از لحاظ بصری در پایین ترین کیفیت جلوه ها قرار داره . البته ظاهرش فریبندس آدم فکر میکنه که مثل فیلم 2012 هست . اما در کل خیلی جالبه تو خود رسانه ای مثل هالوود همش دارن دست و پا میزنن برای همین مسائل آخرالزمانی .تا الان حدود 200 فیلم مستند، سینمایی،تلویزیونی در باره 2012 ساخته شده که هراس غرب از اتفاقات پیرامونش رو داره نشون میده . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| [ بخش اول ] نقدی در فیلم هابیت: نبرد 5 ارتش | just4fun | 12 | 9,228 |
۳۰/تیر/۹۶ ۲۱:۴۱ آخرین ارسال: maz |
|
| نقد و بررسی فیلم " جنگ جهانی زد - World War Z " | SAViOR | 15 | 12,995 |
۲۳/تیر/۹۵ ۱۰:۱۶ آخرین ارسال: sadinmoree |
|
| نقد و بررسی فیلم هابیت: یک سفر غیر منتظره | mohsen-321 | 122 | 69,085 |
۱۰/تیر/۹۴ ۲:۳۵ آخرین ارسال: marveh |
|
| بررسی نماد های فراماسونری در فیلم Sherlock Holmes 2 | Detector | 10 | 10,455 |
۱۴/آبان/۹۳ ۱۵:۳۱ آخرین ارسال: A.E |
|
| بررسی و تحلیل فیلم هابیت: برهوت اسماگ | عدالت | 14 | 10,891 |
۸/خرداد/۹۳ ۲۰:۲۲ آخرین ارسال: مصطفای جبهه ها |
|
| بررسی فیلم " زندانی ها - Prisoners " | Reza2035 | 19 | 17,440 |
۱۱/دی/۹۲ ۱:۱۳ آخرین ارسال: PWLG |
|
| بررسی فیلم آخر الزمانی Immortals ( جاودانگی ) تولید شده در 11.11.11 | Imam12 | 5 | 9,391 |
۲/فروردین/۹۲ ۲۰:۰۲ آخرین ارسال: Justice Bringer |
|





![[تصویر: Battle%20Los%20Angeles%202.jpg]](http://mashreghnews.ir/NewsM/Images/News/Editor/image/nabarde%20los%20angeles/Battle%20Los%20Angeles%202.jpg)
![[تصویر: Season-of-the-Witch_01.jpg]](http://mashreghnews.ir/NewsM/Images/News/Editor/image/nabarde%20los%20angeles/Season-of-the-Witch_01.jpg)
![[تصویر: Skyline-Poster.jpg]](http://mashreghnews.ir/NewsM/Images/News/Editor/image/nabarde%20los%20angeles/Skyline-Poster.jpg)



![[تصویر: k53jm43ypfpuraj7z70.jpg]](http://img.funcloob.net/images/k53jm43ypfpuraj7z70.jpg)
![[تصویر: 1.jpg]](http://filmnegah.com/img/javadi-p/Film/Battle-%20Los%20Angeles/1.jpg)
![[تصویر: z8h2r0kongapzjzezbz8.jpg]](http://www.up.iranblog.com/images/z8h2r0kongapzjzezbz8.jpg)
آدم فکر میکنه که مثل فیلم 2012 هست . اما در کل خیلی جالبه تو خود رسانه ای مثل هالوود همش دارن دست و پا میزنن برای همین مسائل آخرالزمانی .