|
اثبات خلافت شیخین (نویسنده پاک کرد و رفت)
|
|
۱۶:۵۲, ۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/بهمن/۹۲ ۰:۰۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
.............................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۱۷:۳۶, ۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۱۶:۱۶ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
.............................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۱۸:۱۸, ۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خانوم فرمیسک گرامی
ایا مایلید منطقی و مستدل با هم در مواردی که ۲ طرف مطرح میکنند وارد بحث شویم ؟ به شرطی که مباحثه نیمه کاره رها نشود . البته از شما اخلاق خوب و منطق قابل قبولی سراغ دارم . همین باعث میشود که وقت عزیز را برای این کار صرف نماییم اگر قبول میکنید تا با هم صحبت کنیم . و ان شاالله حقیقت مکشوف را بپذیریم یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۱۵:۵۲, ۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۱۷:۱۱ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
........................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۱۶:۱۶, ۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۱۶:۱۶ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
.............................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۱۶:۴۴, ۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مهر/۹۲ ۱۷:۰۲ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
خوب دوستان طبق معمول اداب بحث رو رعایت میکنبم ان شاالله . دیگه همه میدونند و من توضیح نمیدم . خانوم فرمیسک در این تاپیک سوالاتی مطرح میکنند و حقیر جواب میدم بنده هم در تاپیکی دیگر سوال میکنم ایشون جواب میدن . موضوع بحث هم جانشینی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است دوستانی که میخوان جواب بدن جواب رو برای بنده بفرستن تا قرار بدم . برای اینکه بحث قاطی نشه با عرض پوزش . بحث ها و جواب های دیگه پاک خواهد شد دونه دونه جلو میریم . به امید خدا . نقل قول: بنده به خطبه 228 نگاه کردم اگر ممکنه بفرمایید چطور نتیجه گرفتید که منظور از فلان عمر بن خطاب است متن کامل خطبه : لِلَّهِ بِلَاد فُلَانٍ (بلاء فلان) فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِيَّ الثَّوْبِ قَلِيلَ الْعَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا يَهْتَدِي فِيهَا الضَّالُّ وَلَا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِي خدا شهرهاى فلان را بركت دهد و نگاهدارد كه (خدا او را در آنچه آزمايش كرد پاداش خير دهد كه) كجىها را راست، و بيمارىها را درمان، و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به پاداشت، و فتنهها را پشت سر گذاشت. با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكىهاى دنيا رسيده و از بدىهاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مىترسيد. خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد. لطفا خطبه را کامل قرار دهید . تشکر تشکر |
|||
|
|
۲۰:۴۲, ۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۱۶:۱۷ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
.............................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۲۳:۰۶, ۶/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/مهر/۹۲ ۲۳:۱۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:به نظر شما این عجیب نیست که اختلاف عجیب دقیقا در خطبه ای باشه که عده زیادی از فرقه اسلام اون را درباره خلیفه دوم میدونن؟ببینید موضوع اصلی فلان هست . نه بلاد یا بلا نقل قول: خوب اول اینکه ممکن است مطابقت هم داشته باشد . مثلا با جناب سلمان . اما من یه سوال دارم . ایا امام علی (علیه السلام) دروغ هم میگویند ؟ مطمءنا خیر بنابرین در این جمله نقل قول: و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به پاداشت،و این نقل قول:با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت، به نيكىهاى دنيا رسيده و از بدىهاى آن رهايى يافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه بايد از كيفر الهى مىترسيد. سوال : اگر کسی در دین و سنت پیامبر بدعت اشکار بنا نهد . خداوند را دارای صورت و مجسم بداند . قایل به تحریف قران باشد . شایسته این تعاریف است ؟ نقل قول: خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خويش شناخت، و نه هدايت شده به يقين رسيد. و این چگونه ممکن است با جملات قبلی مطابق باشد؟ نقل قول: (خصوصا که برخی مترجمان کلمه خلافت را در ترجمه شان استفاده کردن بدون اینکه اسمی از خلیفه دوم برده باشن)اگر شارحان دلیلی برای این نداشته باشند خب دلیل حساب نمیشود نقل قول:.فیض الاسلام درشرح خطبه فلان را جناب عمر می دونن: از سخنان آن حضرت علیه السّلام است در باره عمر که از راه توریه فرموده یعنى در ظاهر مىنماید که او را ستوده، ولى باطنا توبیخ و سرزنش نموده، واز اینرو این سخن با آنچه در خطبه سوّم فرموده منافات ندارد: خانوم فرمیسک گویا کسی که این مطلب را از او نقل کرده اید معنای واژه توریه را نمیداند . البته در همین جمله هم هست . ایشان میگوید حتی اگر عمر مقصود باشد سرزنش فرموده اند مولا (علیه السلام) عمر را پس این جمله را شما نباید مدرک بیاورید چون به نفع دفاع از مبحث شما نیست در مورد دیگر لطفا منبع را قید بفرمایید تا بررسی کنم چون در ادامه خواهید دید بسیاری از مستدرکات شما اشتباه است و نویسنده متاسفانه حتی اسم کتاب و نویسنده را هم جعل کرده . که در پست های بعدی توضیح میدهم ابن ابی الحدید هم اشعری و سنی مذهب هستند (نگید شیعه که اشعری شیعه نمیشه ) دو نفر بعدی هم به همچنین . بدون شك گفتار شخصى همچون ابن أبيالحديد و محمد عبده كه هر دو از دانشمندان سنى مذهب هستند، براى ما ارزش نداشته و چيزى را ثابت نمى كند؛ بويژه كه همين روايت در كتابهاى اهل سنت از زبان اشخاصى همچون مغيرة بن شعبه نقل شده است. طبيعى است كه آن دو با توجه به رسوبات ذهنى و اعتقادات از پيش پذيرفته شدهاى كه دارند، كلمه «فلان» را به عمر بن خطاب تفسير نمايند. اهل سنت اگر بخواهند ثابت كنند كه اين جملات را امير مؤمنان عليه السلام در باره خليفه دوم گفته است، بايد سه مقدمه را ثابت نمايند: 1. گوينده اين سخنان امير مؤمنان است؛ 2. مقصود از کلمه فلان، عمر است؛ 3. هدف امام عليه السلام، مدح عمر بوده است. در حالى كه هيچ يك از آنها دليلى جز سخن ابن أبيالحديد ندارند كه آنهم نمىتواند شيعه و حتى اهل سنت را قانع نمايد. دوم این جنابان میبایست بفرمایند که از کجا به نتیجه رسیده اند . به صرف اینکه فلانی گفته سند حساب نمیشود در مورد دکتر شریعتی هم اصلا از ایشان سند نیاورید . بنده به عنوان عالم دینی ایشان را قبول ندارم . ایشان صرفا ادیب و ادم خوبی بوده . ولی در حد استناد نیست (بحث هم در این مورد خارج از حیطه این نوشتار است ) اما در مورد ادعای جناب ابن ابی الحدید ابن أبيالحديد در شرح اين خطبه مىنويسد: وقد وجدت النسخة التي بخط الرضي أبي الحسن جامع نهج البلاغة وتحت فلان عمر، حدثني بذلك فخار بن معد الموسوي الأودي الشاعر، وسألت عنه النقيب أبا جعفر يحيى بن أبي زيد العلوي، فقال لي: هو عمر، فقلت له: أيثني عليه أمير المؤمنين رضي الله عنه هذا الثناء؟ فقال: نعم... فإذا اعترف أمير المؤمنين بأنه أقام السنة، وذهب نقي الثوب، قليل العيب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غاية ما يكون من المدح. نسخهاى به خط سيد رضي، گرد آورنده نهج البلاغه ديده شده كه زير کلمه «فلان» عمر، نوشته شده است. اين مطلب را براى من فخار بن معد الموسوى شاعر نقل کرده است. از ابوجعفر نقيب در اين باره پرسيدم، گفت: مقصود عمر است. گفتم: آيا اميرمؤمنان كه خداوند از او راضى باد، عمر را چنين مىستايد. گفت: بلي. هنگامى كه اميرمؤمنان اعتراف كند كه عمر سنّت پيامبر را به پاداشت، و با دامن پاك، و عيبى اندك، درگذشت،وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و تقواى الهى را رعايت كرد، اين بالاترين درجه مدح و ستايش است. ابن أبيالحديد با زيرکى تمام، در آغاز كلام خود چنين وانمود مىكند که هر خوانندهاى در لحظه اول يقين مىکند که خود او در نسخهاى به قلم سيد رضى ديده كه او نام عمر را در كنار كلمه «فلان» نوشته است. و اگر کسى جمله دوم را نخواند گمان مىکند که عبارت چنين است «وَجَدتُ» يعنى خودم ديدم؛ اما هنگامى كه خوب دقت شود مىگويد «وُجِدَت» چنين نسخهاى ديده شده است. باز هم تشکر یا علی (علیه السلام) |
|||
|
|
۰:۲۲, ۷/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۱۶:۱۷ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
.............................................................................................................................................................................
|
|||
|
|
۰:۴۶, ۷/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/مهر/۹۲ ۰:۵۲ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
نقل قول:سلمان در مقام حکومتی نبوده و این جملات که سنت را بپا داشت و مردم را در میان راههاى مختلف رها ساخت با ایشان مطابقت نداره. جناب سلمان و عمار یاسر در زمان خلیفه ثانی فرماندار بودند . جناب سلمان فرماندار مداءن بوده که این خیلی واضح است . شما عبارت سلمان . فرماندار را سرچ کنید خواهر گرامی نقل قول: شما الان کلا بحث را به خطبه ای بردین که به طور مشخص اسم جناب عمر در آن نیست. یکی یکی میریم جلو مطمءن باشید به یک یک استنادات شما میرسیم . نقل قول: بنده از شما مدرک خواستم . یعنی بفرمایید ایشان در کدام کتاب چنین گفته اند ولی جهت اطلاع شما یک اصل مسلمی داریم که میگه نمیتونید شهادت کسی رو تجزیه کنید مثلا : من دیدم که فرهاد امین را در دفاع از خود کشت شما نمیتوانید این عبارت را تجزیه کنید و فرهاد را اعدام کنید نهایتا اول منابع را قرار دهید تا در موردش صحبت کنیم نقل قول: اگر دلیل منطقی قابل قبول بیاورید حتما میپذیرم . فعلا دلیلی ندیده ام نقل قول: همانطور که عرض کردم یکی یکی به همه انها میرسیم . فعلا تکلیف این فقره مشخص بشود بعد بقیه نقل قول: قصد رد ندارم اما در شیعه همه احادیث قابل بررسی است حتی اگر نهج البلاغه سید رضی باشد . یعنی فقیه میتواند خودش هر حدیث و سندی را بررسی کند همانطور که گفتم یکی یکی خواهر من . شما ابتدا خطبه را ناقص نقل کردید و نوشتید منظور خلیفه دوم هست . با توجه به اینکه در خطبه امده فلان . بنده سوال کردم چطور فلان میتواند ایشان باشد و هنوز دلیل قانع کننده ای نیافتم . یا حق در ضمن لطفا گزینشی عمل نکنید و به تمام مطالب پاسخ بفرمایید نقل قول:سوال : اگر کسی در دین و سنت پیامبر بدعت اشکار بنا نهد . خداوند را دارای صورت و مجسم بداند . قایل به تحریف قران باشد . شایسته این تعاریف است ؟ نقل قول:این مطلب در تاریخ معتبر طبری و به نقل از مغیره بن شعبه آمده که البته از نظر شیعه مغیره بن شعبه هیچ سندیتی ندارد . و کتاب طبری هم کاملا قابل قبول نیست . از نظر ما . پس تمیتوانید برای ما از ان مدرک استفاده کنید
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دلایل خلافت شیخین ابوبکر عمر عثمان بعد از پیامبر ( ص )مباحثه | وحید110 | 204 | 87,396 |
۱۱/دی/۹۳ ۰:۳۴ آخرین ارسال: وحید110 |
|
| میزان کدورت فاطمه سلام الله علیها از شیخین چه اندازه بود؟ | عالم مقدس لاهوت | 5 | 2,907 |
۱۹/تیر/۹۳ ۱:۳۲ آخرین ارسال: عالم مقدس لاهوت |
|








