کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روی ماه خداوند را ببوس
۱۳:۴۳, ۱۰/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۲ ۱۳:۴۵ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: Khoda.jpg]

"روی ماه خداوند را ببوس"، رمانی ست واقعیت گرا، در بیست بخش، كه در سال هفتاد و نه به چاپ رسیده است. درونمایه از نوع عقاید و مبتنی بر جدل است.
این رمان تا کنون در اندونزی، روسیه، ترکیه، بوسنی و هرزگوین و کردستان عراق منتشرشده و قرار است در مصر و آلبانی نیز ترجمه و منتشر شود.
کتاب به چاپ چهل و چهارم هم رسیده و موفق به کسب جایزه برگزیده ی جشنواره ی قلم زرین به عنوان بهترین رمان سال های 1379 و 1380 شده است.
به عقیده من و شاید همه خوانندگان کتابهای مستور این بهترین کتاب ایشان است.
با وجود اینکه بخشهایی از کتاب را نپسندیدم، اما در مجموع کتابی ست که واقعا دوست دارم و بارها خوندم!
نقدهایی هم بر این کتاب نوشته شده و حتی بعضی نقدها بسیار این کتاب را کوبانده!
فکر میکنم همه اونها رو خونده باشم یا لااقل اونچه که در نت موجوده،
اما نقدی که توسط گروه هم اندیشی جوانان صورت گرفت به نظرم منصفانه تر بود! در هر حال نظر من به این نقد نزدیکتر است!!

خلاصه کتاب:
يونس- شخصيت اصلي- دانشجوي دكتري فلسفه است. او مي خواهد رساله اش را كه درباره «تحليل جامعه شناسي عوامل خودكشي دكتر محسن پارسا» است، به پايان برساند تا هم شرط پدر نامزدش- سايه- را، كه براي ازدواج آنها گذاشته است، به انجام برساند و هم به آخرين مرحله درسش پايان دهد.
سايه، دانشجوي كارشناسي ارشد الهيات است او هم روی پایان نامه اش(مکالمات خداوند و موسی) کار می کند.
يونس نُه سال پيش ديدگاه مذهبي ديگري داشت جالب است که اصلا رشته ی فلسفه را برای این انتخاب کرده تا از دین، دفاع فلسفی کند؛ اما دچار توهماتی شده از قبیل اینکه آیا اصلا خدایی هست؟؟!!! ...
در مجموع پاسخ و پرسشهایی که بین یونس و دوستانش به ویژه علیرضا انجام می گیرد زیباست.

در پست بعدی بخشهایی از کتاب را خواهم نوشت.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، عبدالرحیم ، مجید املشی ، سدرة المنتهی ، حوریه سادات ، شاهد ، sagheb ، رمز شب ، عبدالرحمن ، Bahar
۱۴:۱۲, ۱۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
رمان های مصطفی مستور همشون رمانهای پرمحتویی هستن.
یکی از نقاط قوت مستور، ارائه ی پاسخ های هنرمندانه و در عین حال پرمعنا به دغدغه های دینی هست.
رمان روی ماه خداوند را ببوس هم در عین داستان پردازی قوی، به شکلی هنرمندانه به مسئله ی خداشناسی و خودشناسی می پردازد.
داستان کوتاهاش رو هم اگر شد مطالعه بفرمایید.

دوتا از این داستان کوتاه های زیبای ایشون رو قبلا در تالار قرار داده بودم:

داستان کوتاه "هَل مِن مَحیص؟"(قیامت و بازخواست روز جزاء)
داستان کوتاه "من دانای کل هستم"

امضای مجید املشی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Night moans ، سدرة المنتهی ، شاهد ، sagheb ، عبدالرحمن ، Bahar
۱۴:۲۰, ۱۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بله همه کتابهای ایشون رو خوندم؛

داستان من دانای کل هستم بسیار عالی بود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، سدرة المنتهی ، شاهد ، عبدالرحمن
۰:۰۶, ۱۱/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


... نکند می خواهم بمیرم؟ من که هنوز خودم را به جایی آویزان نکرده ام. باید قبل از مرگ در چیزی چنگ بیندازم. باید قبل از مردن ناخن هام را در خاک فرو ببرم تا وقتی مرا به زور روی زمین می کشند به یادگار شیارهایی بر زمین حفر کرده باشم. باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم.
اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته باخبر خواهد شد؟!
اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم. اما من نمی خواهم نباشم. نمی خواهم آمده باشم و رفته باشم و هیچ غلطی نکرده باشم.
نمی خواهم مثل بیش تر آدم ها که می آیند و می روند و هیچ غلطی نمی کنند در تاریخ بی خاصیت باشم.
نمی خواهم عضو خنثای تاریخ بشریت باشم ...

بخشهایی از کتاب / صفحه 10

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، شاهد ، حوریه سادات ، yek Montazer ، عبدالرحمن ، Bahar
۲۱:۱۱, ۱۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

این بخش از کتاب بسیار زیبا بود


لحظاتی قبل از شهادت منصور ...

"...علیرضا سرش را روی سینه منصور گذاشته تا صدای تپش قلب او را بشنود. تویِ خیابانی که شیب تندی رو به بالا دارد می پیچم. دنده را سنگین می کنم تا شیب را بالا بروم. کمی بعد که باران می ایستد، من شیشه پنجره را پایین می آورم.
ناگهان بویِ خوشِ یاسمن های سفید تویِ ماشین می پیچد.
اما دو طرف خیابان پر از سپیدار، دو طرف خیابان پر از ساختمان های مرتفع و کرکره های پایین کشیده ی فروشگاه ها و پر از بی خانمان هایی است که پای آنها خوابیده اند.
یاسمنی نیست.


صفحه46

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، شاهد ، yek Montazer ، عبدالرحمن ، Bahar
۱۳:۵۸, ۱۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

علیرضا؛
ــ قبول دارم دنیا در نگاه اول پیچیده است اما فکر نمیکنم حل کردن معمای اون خیلی پیچیده باشه، برعکس، فکر می کنم تا حدی زیادی هم ساده است...

ــ هستی لایه لایه است. تو در تو و پر از راز و البته پیچیده. برای درک اون باید خوب بود. همین.
پاسخ من به این سوال دشوار همینه : خوب.
من فکر می کنم هرکس درهر موقعیت می دونه که خوب ترین کاری که می تونه انجام بده چیه اما مشکل زمانی شروع می شه که انسان نخواد این خوب رو انتخاب کنه.
در چنین صورتی او راه رو کمی محو کرده. اگه در موقعیت دوم هم انسان نخواد به خوب تن بده را ه محوتر و تاریک تر می شه.
وقتی هزار تا انتخاب بد رو به جای هزار تا انتخاب خوب برمی گزینیم وضع اون قدر آشقته می شه که انسان حتی نمی تونه یک قدم هم به جلو برداده. شبیه قدم زدن در مه می مونه که با هر قدم که برداری راه وضوح بیشتری پیدا می کنه.
خوشبختانه هستی اون قدر سخاوت داره که دائم یک فرصت و یک شانس دیگه به شما می ده تا دوباره از صفر شروع کنید.
اما اگه شما در برابر موقعیتی، خوب رو انتخاب کنید راه اندکی وضوح پیدا می کنه. در موقعیت بعدی احتمالا با شرایط پیچیده تری مواجه خواهید شد که بازهم باید انتخاب کنید. این انتخاب ها مثل دالانی هزار تو همیشه در مقابل شما قرار دارند. با هر انتخاب سرعت شما بیشتر و بیشتر می شه. هر انتخاب درست شتاب شما رو بیشتر می کنه تا اونجا که با سرعت نور هم می تونید پیش برید. در مقابل، هر انتخاب بد از سرعت شما کم می کنه. برای این آدم ها هم البته که فرصت هست اما. اونها که دائم به انتخاب های بد دست می زنند وضع تاسف باری پیدا می کننند. اونقدر کند می شن تا کاملا متوقف می شن و بعد شروع می کنند به فرو رفتن. اون قدر فرو می روند تا این که به کلی دفن می شن اونها مجبورند مدتی رو صرف این کنند تا از اعماق، خودشون رو به سطح برسونند.
زندگی مواجهه ی ابدی انسان است با این انتخاب ها.

صفحه 85ـ86
ادامه دارد ان شاءالله...

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yek Montazer ، مجید املشی ، عبدالرحمن ، Bahar
۲۲:۵۵, ۲۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


علیرضا؛
... خداوند برای هرکس همون قدر وجود داره که او به خداوند ایمان داره. این یک رابطه ی دوطرفه است. خداوند بعضی ها نمی تونه حتی یه شغل ساده برای مومنش دست و پا کنه یا زکام ساده ای رو بهبود بده چون مومنِ به چنین خداوندی توقع ش از خداوندش از این مقدار بیشتر نیست. خداوند آن شبانی که با موسی مجادله میکرد البته با خداوند موسی و ابراهیم همسنگ نیست و خداوند ابراهیمی که از شدت ایمان در آتش می ره یا تیغ بر گلوی فرزندش می کشد البته که از خداوند آن شبان بزرگتر و قوی تره
اما حتی چنین خداوندی هم در برابر خداوند علی به طرز غریبی کوچیکه.

اگه ابراهیم برای تکمیل ایمانش محتاج معجزه ی بازسازی قیامت بر روی زمین بود یا موسی محتاج تجلی خداوند بر طوره،
علی لحظه ای در توانایی و اقتدار خداوندش تردید نکرد و همواره می گفت که اگر پرده ها برچیده شوند ذره ای بر ایمان او افزوده نخواهد شد.
خداوند علی بی شک بزرگترین خداوندی است که می تونه وجود داشته باشه.
ما اگه بتونیم تنها به گوشه ای از دامن علی چنگ بیندازیم رستگار شده ایم،
اما برای کسی که ایمان نداره متاسفانه خداوندی هم وجود نداره.


صفحه 88 ـ 89

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، Bahar ، مجید املشی
۱:۱۷, ۳۰/آبان/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

خودت گفتی که یه شب خواب دیدی تو و مونس رفتید توی دشت و اون جا صدای خدا رو شنیدید که گفته بود دارید دنبال چی می گردید؟ و تو گفته بودی دنبال تو. داریم دنبال تو می گردیم. بعد اون صدا گفته بود برای پیدا کردن من که نمی خواد این همه راه بیایید توی دشت و بیابان .
گفته بودی من توی سفره خالی شما هستم . توی چروک های صورت عزیز. توی سرفه های مادربزرگ. توی شیارهای پیشونی پدربزرگ. تو ناله های زنی که داره وضع حمل می کنه. توی پینه های دست آدم های بدبخت و فقیر ...
توی زبان طفل شش ماهه ای که از تشنگی خشک شده بود و بجای سیراب کردنش تیر به گلوش زدند...

توی اشک های بچه ای که برای اولین بار از درد بی پدری گریه می کنه ...

توی تنهایی آدما .
توی استیصال آدما. توی استیصال. توی استیصال. توی خدایا چه کنم ها؟
توی صداقت. توی پاکی. توی توبه. توی توبه های مکرری که دائم شکسته میشن.توی پشیمونی از گناه. توی بازگشت به من. توی غلط کردم ها. توی دیگه تکرار نمی شه. توی قول می دم دیگه بچه خوبی باشم. توی دوستت دارم.
توی آدم هایی که خودشون شده اند بهشت.
توی علی(علیه السلام) که بهشت متحرکه.
و باز هم توی علی.
توی نماز علی.
توی اشک های علی.
توی غم های علی...

بخشهایی از صفحات 104 تا 106


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، Patriot ، مجید املشی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا