|
چله نشین آفتاب2_روز40: یک «ایست» بزرگ!
|
|
۳:۴۳, ۱۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۲ ۱۲:۵۰ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() ![]() * در محضر میزبان امروز: امام حسن مجتبی، کریم اهل بیت سلام الله علیه : «طوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه». «خوشا به سعادت کسی که روزگار او [امام زمان علیه السلام] را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد».(1) * آفتاب در نگاه خورشید امام هشتم علیه السلام در نوشته ای خطاب به مأمون درباره شرایع دین فرمودند:
«مَنْ ماتَ و لَمْ یَعْرِفْ أَئِمَّتَهُ ماتَ مِیتَةً جاهِلِیَّةً».(2) هرکس بی شناخت امامان خویش بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است. راستی چرا عدم شناخت ائمه علیهم السلام همپای شرک و جاهلیّت، و تکذیب ایشان، همردیف کفر و بی ایمانی شمرده شده است؟! آیا غیر از این است که جز با شناخت امام علیه السلام، راه هدایت را نمیتوان شناخت - و جز با معرفت او، به معرفت دینی صحیح نمیتوان دست یافت؟ به یقین، شناخت امام عصر علیه السلام - که کلید همه معارف وحی است - تنها با یادگیری نامها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت آن حضرت حاصل نمیشود. باید جایگاه امامت را شناخت. باید در حکمت نامها و نشانه های او اندیشید. باید در شگفتیهای ولادت و حیات او تأمّل کرد. باید غیبت پر رمز و راز او را به بررسی نشست و عوامل و لوازم آن را با نگاهی مسؤولانه جستوجو کرد. باید در کلمات و فرموده های حضرتش دقت نمود.(3) باید آنچه را که سبب خوشنودی و ناخشنودی اوست باز شناخت. و بالاخره... اهداف و آرمانهای او را باید فهمید. این اندیشه و تأمّل و بررسی و دقت و تدبّر و فهم و شناخت، مقدم های تعهدآفرین برای اطاعتی تعبّدآمیز از امام زمان علیه السلام است و چنین اطاعتی، عین اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم است که غایت ایمان و اسلام به شمار می آید ؛ به طوری که اصلاً دین در معرفت آن حضرت خلاصه میشود. اصل اعتقاد به امام زمان علیه السلام و رجوع به ایشان و تسلیم در برابر آن بزرگوار، بالاترین راه بندگی خدا و روح همه اعمال عبادی در دین به حساب می آید. به همین دلیل است که در یکی از زیارات امام عصر اروحنا فداه میخوانیم : «السّلامُ عَلَی الدِّینِ المَأْثُور».(4) سلام بر دین (به ما) رسیده. [b]وجود مقدّس ولی عصر علیه السلام و معرفت به ایشان همان دینی است که خدای متعال از بندگان خواسته و بر پیامبرش نازل فرموده است و در قیامت در مورد آن سؤال خواهد فرمود.
ابراهیم بن عبّاس صولی گوید : در محضر امام علیّ بن موسی الرضا علیه السلام بودم. جمعی از دانشمندان سُنّی نیز حضور داشتند درباره این آیه سؤال شد : « ثُمَّ لَتُسْألُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ »(5) این نعمتی که خداوند در قیامت از آن سؤال میکند چیست؟ یکی از آنها جواب داد : این نعمت آب خنک است! [/b] امام رضا علیه السلام با صدای بلند فرمود : شما اینگونه قرآن را تفسیر می کنید! یکی میگوید : منظور از نعیم، در این آیه، «آب خنک» است؛ دیگری میگوید : منظور «غذای لذیذ» است و آن یک میگوید: منظور «خواب راحت و آسوده» است؛
ولی پدرم از پدرش امام صادق علیه السلام نقل فرمود که همین سخنان در مورد تفسیر «نعیم» در محضرش مطرح شد. آن حضرت خشمگین گردید و فرمود: همانا خداوند، بندگانش را در مورد آنچه به آنها تفضّل و مرحمت فرموده، بازخواست نمی کند و به خاطر آن بر آنها منّت نمی گذارد. منّت نهادن بر انسانها در مورد نعمتهای مادی پسندیده نیست. پس چگونه رواست که چنین کاری ناپسند، به خداوند نسبت داده شود؟! منظور از نعیم، دوستی و ولایت ما خاندان رسالت است. خداوند در این باره، پس از مرحله توحید و نبوّت، بندگانش را مورد سؤال قرار می دهد»(6) برکات پذیرفتن این ولایت تا بدانجاست که امام هشتم علیه السلام میفرماید :
«حَقٌّ علی اللَّهِ أنْ یَجْعَلَ ولیّنا رفیقاً للنَبیّین والصّدّیقینَ والشّهداء والصّالحین و حَسُنَ أولئکَ رَفیقا».(7)
بر خداوند است که دوستان ما را، که بحق به مقام ولایت و معرفت ما پیشوایان نایل شده اند، همدم و رفیق پیامبران، راستگویان، شهیدان و شایستگان قرار دهد و آنان نیکو رفقایی هستند. * یاران شتاب کنید! یاران! شتاب کنید! قافله ای در راه است؛ قافله عشق در سفر تاریخ! ... اینک هنگام آن است که در صف اصحاب عاشورایی امام عشق درآیی... و از اختیار خویش بگذری تا جز به فرمان او هیچ اراده ای نکنی! (8)
* سبک زندگی مهدوی
1. آداب پیش از خواب:
در «ثواب الاعمال» است که حضرت صادق (علیهالسلام) فرمودند: هر که در وقت خوابیدن تمام «مُسَبّحات» قرآن را بخواند، نمی میرد تا آنکه حضرت قائم (عجل الله فرجه) را درک کند و اگر بمیرد در جوار پیغمبر (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. واضح است که ولایت کسی که مفترض الطاعة است در این ایام غیبت کبری امام عصر تو است (ارواحنا فداه) باید آن حضرت را قصد نمائی ظاهرا و باطنا که خوابیدن تو هم به اذن و امضاء و رضای آن حضرت بوده باشد. و نیز بگوید آنچه را که در «فلاح السائل» ابن طاوس (قدس سره) از حضرت ابی عبدالله (علیه الصلوة و السلام) روایت کرده که آن حضرت فرمودند: چون در فراش خود رفتی برای خوابیدن، بگو: اللهم انی اشهدک انک افترضت علی طاعة علی بن ابیطالب و الائمة من ولده و یسمیهم واحدا بعد واحد حتی ینتهی الی الامام الذی فی عصره، ثم مات فی تلک اللیلة دخل الجنة. واضح است در این عصر و زمان که امام تو (عجل الله فرجه) امام دوازدهم است و از انظار غایب شده، باید بشماری همه ائمه را تا منتهی شود به امام عصر صاحب العصر و الزمان (صلی الله علیه و علی آبائه الطاهرین) و متذکر شوی که به طاعت ائمه خود احیاء و امواتا به خواب میروی و کانه خدا را به شهادت می طلبی که من در وقت خواب خود به طاعت مولا و آقای خود حضرت حجت (عجل الله فرجه) به خواب میروم که عین طاعت تست. اگر روح مرا قبض نمودی یا ارسال فرمودی، به طاعت تو و ولایت اوست (صلوات الله علیه و علی آبائه المعصومین). * کلام آخر در پناه خدا از شر حسودانت... این بار دشمنان کینه توز او را در نظر می آوریم و از خدا می خواهیم او را از شر یکایک دشمنانش حفظ فرماید. گویی دل با این دعا بیشتر آرام می گیرد که بگوید: اللَّهُمَّ اکْفِهِ بَغْیَ الحاسِدینَ وَ أَعِذْهُ شَرَّ الْکائِدینَ... خدایا او را از ظلم حسودان کفایت کن و از شر مکاران پناه ده، و سوء قصد ظالمین را از او منصرف نما و او را از دست جبّاران خلاص کن. خدایا او را از شر هر متجاوز و طاغی پناه ده. خدایا او را در پرده ای محکم پنهان کن و برای او پناهگاهی محفوظ قرار ده. خدایا او را از حمله های متجاوزین در حصن خود حفظ فرما. * هدیه - همخوانی بسیار زیبا «یبن الزهرا العجل ... یوسف زهرا العجل» فرمت: MP3 زمان: 4 دقیقه و 15 ثانیه حجم: 2002 کیلوبایت دانلود ![]() پی نوشت ها: * تهیه شده در گروه فرهنگی مهدین 1. یوم الخلاص،ص374 2. بحارالانوار،ج23،ص84. 3. کلمة الامام المهدی. 4. مفاتیح الجنان، زیارت سرداب مطهر 5. تکاثر/8: سپس بی تردید در همان روز از نعمت پرسیده خواهد شد. 6. وسائل الشیعه،ج16،ص464. 7. بحارالانوار،ج23،ص307،ح4. 8. شهید سیدمرتضی آوینی. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱:۴۱, ۱۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : پنجشنبه سفره دار: امام حسن العسکری سلام الله علیه ![]() [b]* در محضر میزبان: امام حسن عسکری سلام الله علیه: «أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ؛ پارساترين مردم كسى است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترين مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترين مردم كسى است كه حرام را ترك نمايد. كوشنده ترين مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.»(1) ![]() [b]-- یا حسین یا نماز ؟!!! -- جنگ تا ظهر طول کشيد نيروهاي امام سه روز تشنگي تحمل کرده بودند و بايد به تنها چيزي که فکر ميکردند آب باشد تا نفسي تازه کنند و به مقابله با دشمن بپردازند امّا امام سلام الله علیه تشنگي بسيار بزرگتري نيز داشت و آن تشنگي ديدار يار بود. همه چشمهاي تماشاگران در ظهر عاشورا چه کساني که حاضر بودند و چه کساني که از دريچه تاريخ مينگرند به اين خيره شده است که آيا کسي که تا بحال هيچ چيز نتوانسته بين او و معبودش فاصله بيندازد آيا گرمي جنگ يا ترس از دشمن يا فراق عزيزان ميتواند بين او و معبودش جدايي افکند. امّا امام با امر به مؤذّن به اين سؤال جواب داده و تمام قضاوتکنندهگان در طول تاريخ با جواب امام، انگشت تحيّر به دندان گرفته و از آن صحنه عجيب مات و مبهوتند. هنگام ظهر امام حسين سلام الله علیه به زهير بن قين و سعيد بن عبداللّه دستور داد با نصف کساني که باقي مانده بودند مقابلشان صف بکشند و امام علیه السلام با ساير اصحاب نماز خوف خواندند. و حتي سعيد بن عبداللّه در اين گيرودار به شهادت رسيد. اين درس بزرگي است که امام حسين سلام الله علیه به پيروانشان دادهاند و عملاً ثابت کردهاند که نبايد هيچ چيز مانعي بين خدا و انسان شود. ايشان نه تنها نماز خواندند بلکه اقامه صلوة کردند و با اين عمل شريف به ما درس بزرگي دادند. حالا یک نگاه به عمل خودمان بیندازیم : تا پاسی از شب در مراسم عزاداری حسینی(البته بگذریم از بعضی مراسم ها که چیزی جز دوپس دوپس مذهبی نیست!) مشغول عزاداری و نوحه سرایی هستیم و به راحتی هرچه تمام تر و بدون هیچ دغدغه و نگرانی، نماز صبحمان قضا می شود! اصلاً وقتی میخواهیم بخوابیم با این نیت که صبح برای خواندن نماز بیدار شویم، نمی خوابیم! در ظهر عاشورا، که هنگامه اقامه نماز اول وقت حضرت سیدالشهداء است در کف خیابان ها مشغول عزاداری هستیم و انقدر غرق سینه زنی و زنجیرزنی می شویم که فراموش می کنیم اصلا برای چه منظوری و برای چه بزرگواری اینجاییم! بماند که در این شب ها در اکثر هیئات مذهبی علیرغم برپایی نمازجماعت و سخنرانی، حضرات عزادار و سینه چاک امام حسین سلام الله علیه عملاً با ورود مداح وارد هیئت می شوند و ... انگار ساعت شروع مراسم همان موقع است. ایشان همان حضراتی اند که معتقدند در دهه اول محرم باید چنان در مصیبت سیدالشهداء سلام الله علیه بر سر و سینه بزنند که نشان لطمه بر رخساره شان نمایان باشد و آنقدر فریاد بکشند که صدایشان بگیرد و توان سخن گفتن نداشته باشند! نمی خواهم بگویم این کارها اشکال دارد و منعی برای آن داریم، جان سخن اینجاست که اصل مطلب چیز دیگری است و اینها فرع آن است و نشان عاشق عمل به میل معشوق است نه بخاطر دل خود! هنگامی که معشوق با جمله «اني احب الصلوة» حتي شب عاشورا مهلت گرفتند که به راز و نياز بپردازند و مناجات در درگاه خداوند متعال نمايند. چطور است که عاشقان این چنین میلی ندارند و فقط و فقط در پی هواهای نفسانی خویش اند؟! آیا این اقدام حضرت عشق علیه السلام معنایی غیر از این دارد که اي عزاداران، ذاکران و سينه زنان حسيني بيشتر از هر چيزي به نماز اهميّت دهيد و حتي يک شب را غنيمت شمريد؟! اي کاش اين درس بزرگ آويزه گوش تمام حسينيان ميشد و مساجد پر ميشد از نمازگزاراني که با تأسي به سيّد و مولاي شهيدشان سر بر خاک و تربت کربلا ميگذاردند و باهم به رکوع و سجود مي رفتند و پس از نماز با گريه و عزاداري به امام حسين سلام الله علیه تعقيب نماز مينمودند. شهيد عزيز رجائي با درس گرفتن از سرور و مولايش ميفرمايد به نماز نگوئيد کار دارم بکار بگوئيد نماز دارم شايد آن بزرگوار نيز از ناراحتي اين حرف را زده باشند چون شاهد بي توجهي بسياري از شیعیان نسبت به نماز جماعت و مسجد بودهاند. ![]() اي حسين عزيز، اگر آب ببينم تو را ياد خواهم کرد. اگر آب بنوشم بياد تو خواهم سوخت. اگر دريا ببينم، دل درياييات را مجسم خواهم کرد. اگر مشک ببينم اشکم جاري ميشود. اگر لب تشنهاي ببينم زمزمه ميکنم که «اي حسين». از روزي که اصحابت در کنار آب با لب خشکيده جان دادند، آبهاي دنيا براي هميشه شرمنده ماندند و از آن روز «آب» يادآور تو گرديد. هنوز صداي تشنگيت در تاريخ طنين انداز است که ندا دادي: «شيعَتي مَهْما شَرِبْتُمْ ماءَ عَذْبٍ فَاذْکُروني» و من با لبيک به طنين جگر سوز ندايت، هرگاه آب بنوشم تو را ياد ميکنم و «سلام بر حسين» و «لعنت بر يزيد» را بر زبان جاري ميسازم. اگر آب مايه حيات است، از روزي که آن را از تو مضايقه کردند نام تو مايه حيات قلوب شد، اي تمام هستي من، اي حسين!(2) ![]() [b]عـاشـورا، قـيـام عـدالتـخـواهـان بـا عـددي قـليـل و ايـمـانـي و عـشـقـي بـزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشين و مستکبران غارتگر بود. و دستور آن است که اين برنامه سرلوحه زندگي امّت در هر روز و در هر سرزمين باشد. امام خميني رضوان الله علیه الا...اي محرّم! تو آن خشم خونين خلق خدايي که از حنجر سرخ و پاک شهيدان برون زد تو بغض گلوي تمام ستمديدگان جهاني که در کربلا، - نيمروزي - به يکباره ترکيد تو خون دل و ديده روزگاري که با خنجر کينه توز ستم، بر زمين ريخت تو خون خدايي که با خاک آميخت تو شبرنگ سرخي که در سالهاي سياهي درخشيد. [b]الا... اي محرم! تو خشم گره خورده سالياني تو آتشفشاني تو بر ظلم دشمن گواهي تو بر شور ايمان پاکان، نشاني تو هفتاد آيه تو هفتاد سوره تو هفتاد رمز حياتي تو پيغام فرياد سرخ زماني تو، موجي ز درياي عصيان و خشمي که افتان و خيزان رسيده است بر ساحل روزگاران [b]الا... اي محرم! تو فجري! تو نصري تويي (ليلة القدر) مردم تو رعدي تو برقي تو طوفان طفيّ تويي غرّش تندر کوهساران [b]الا...اي محرم! تو يادآور عشق و خون و حماسه تو دانشگه بي نظير جهاد و شهادت تويي مظهر ثار و ايثار ياران [b]الا...اي محرم! به هنگام و هنگامه هجرت کاروان شهيدان تو آن راه بانِ روانبخش و مهمان نوازي که در پاي رهپوي آزادگان لاله ارغوان مي فشاني [b]الا... اي محرّم! به چشم و دل قهرمانان و آزادمردان که همواره بر ضدّ بيداد، قامت کشيدند و در صفحه سرخ تاريخ، زيباترين نقش جاويد را آفريدند، تو آن آشناي کهن ياد و دشمن ستيزي که همواره در يادشاني. [b]الا... اي محرم! تو آن کيمياي دگرگونه سازي که مرگ حيات آفرين را - به نام شهادت - به اکسير عشقي که در التهاب سر انگشت سحر آفرينت نهفته است چو شهدي مصفا و شيرين به کام پذيرگان، مي چشاني.(3) ![]() آرزوي حضور در زمان ظهور، مسئلهاي نيست که هيچ دلي آن را کتمان کند. روزگار شيرينتر از عسلي که ولايت اهل بيتعليهمالسلام بر همه جهان حکمفرما است و در سايه آن بساط ظلم بر چيده شده و برکات زمين و آسمان بر همه نازل است. خدايا ما را زنده نگهدار تا سايه ولي اللَّه الاعظم عليهالسلام را از نزديک بر سر خود احساس کنيم و پروانه وار گرد شمع وجودش بگرديم: [b]اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنا أَيّامَهُ وَ أَشْهِدْنا أَيّامَهُ... وَ لَيِّنْ قَلْبي لِوَلِيِّ أَمْرِکَ... خدايا ما را لياقت درک ايام او عنايت کن، و در روزگار او حاضر کن، و قلبمان را براي ظهور ولي امرت آماده و نرم کن. خدايا توفيق درک ظهور و قيام او را به ما عطا کن و با دولت او ما را حفظ کن. خدايا در دولت او با نعمت فراوان و با غنيمت شمردن صحبت او و قيام به حقوق او و سلامتي از خطرات، حيات حقيقي به ما عنايت کن. خدايا روز استقرار او را استقرار و سکونت ما قرار ده و نعمتت را با قرار دادن او در دسترس ما کامل کن، و بين ما و او اتصالي قرار ده که همچون همنشيني با پدران بزرگوارش باشد. خدايا از تو ميخواهم ولي امرت را به من نشان دهي در حاليکه ظهور کرده و اوامرش نافذ است، با اعتقاد به اينکه سلطنت و قدرت و حجّت و مشيّت و حول و قوت از آن توست. خدايا اين خواسته را به من و به همه مؤمنين عنايت کن بطوري که روزي به ولي امرت بنگريم در حاليکه سخن او آشکار و راهنمايي او واضح بوده و هدايت کننده از ضلالت و شفا دهنده از جهالت باشد. پروردگارا مشاهده او را علني کن و پايههاي او را محکم فرما، و به بيچارگي ما رحم کن. ![]() ـ همخوانی زیبا (کلید در بهشت!) : «جوهر مهر در سرشت من است چه کنم عشق سرنوشت من است به ولای حسین می نازم که کلید در بهشت من است!» دانلودفرمت: MP3 زمان: 2 دقیقه و 4 ثانیه حجم: 492 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها:
1. تحف العقول،ص489. 2. افسوس...آب!،محمدرضا انصاری 3. سفرخون،جوادمحدثی |
|||
|
|
۱۱:۳۰, ۱۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : جمعه سفره دار: حضرت ولی عصر امام مهدی روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء ![]() [b]* در محضر میزبان: امام مهدی سلام الله علیه:«اگر شیعیان ما به اصلاح خود و [اصلاح جامعه] و دستگیری از مستمندان بپردازند، فتنه های گمراه کننده به آنان ضرری نمی رساند.»(1) ![]() -- اگر طالب قُربی... بسم الله -- [/b] مجموع برنامههاي انسانسازي که پيامبران خدا بر مردم آموختهاند در چهار مرحله خلاصه ميشود: 1- شناخت خدا 2- شناخت نيروهائي که خدا در وجود بشر مستقر ساخته است. 3- شناخت تعاليم الهي در بهرهبرداري از نيروها. 4- شناخت عواملي که آدمي را از وظيفهشناسي باز ميدارد و از مسير انسانيت منحرف ميکند. اين چهار مرحله را در بیان امام صادق سلام الله علیه نیز می بینیم که فرمود: مجموع دانش مردم را که مايه تعالي و تکامل آنان است در چهار چيز يافتهام: 1-اول اينکه خداي خود را بشناسي 2- دوم اينکه بداني صانع حکيم در ساختمان تو چه دقائق حکيمانهاي بکار برده است 3- سوم اينکه بداني از تو چه خواسته است، 4- چهارم اينکه بداني چه چيزهائي ترا از دين خدا خارج ميکند و بيرون ميبرد.(2) مهمترين اصل که ميتوان از شهدای عاشورا آموخت شناخت و آگاهي و دقت و تيزبيني آنان بوده است؛ به گونهاي که همچون آئينه عکس خود را ميديدند و از جايگاه درخشان و دلگشا مطلع بودند. نمونهاي از آن شهداء؛ شهيد اهل بيت و علمدار حسين، ابوالفضل العباس سلام الله علیهما است که امام صادق عليهالسلام در حق او فرمود: کان عمنا العباس نافذ البصيرة عمويم عباس داراي بصيرتي تيز و شناختي بنيادي بوده است.(3) شاید اسوه بودن يک شخصيت ممتاز همانند عباس عليهالسلام براي شیعیان بسيار سهل و آسان باشد؛ زيرا ایشان همان جنگاوری است که در جنگ صفين فداکاري خود و شهامت و شجاعت و مردانگي خود را در عرصه کارزار به نمايش گذاشت تا جائي که پدر بزرگوارش خطاب کرد: به عباسم بگوئيد برگردد؛ چون او براي روز عاشورا بعنوان علمدار حسين عليهالسلام امانت است. ولي از ميان اين همه فضيلتهاي ابوالفضل؛ اینکه امام صادق سلام الله علیهما آگاهي و شناخت او را بيان ميفرمايد حائز اهميت و تأمل برانگیز است. چرا که با اين بيان، معلوم می شود که شیعه بدون شناخت و معرفت ديني در محضر اربابان دين مورد توجه نیستند چه برسد که ارزشمند باشند! چنان که امام علي بن الحسين عليهالسلام در بيان زيارتنامه حضرت عباس ميفرمايد: اشهد انک مضيت عن بصيرة من امرک. گواهي ميدهم که فرمان امامت را بر بصيرت و آگاهي اجرا نمودي و از کيان اسلام دفاع کردي.(4) منظور امام عليهالسلام اين است که حضرت عباس عليهالسلام از روي تعصب قومي و يا برادري، با دشمن مبارزه نکرد و بر اساس غيرت و مردانگي و اينکه او مردي شجاع است، با دشمن جنگ نکرد؛ بلکه دين را شناخت و پيوستگي ميان دين و حسين عليهالسلام را به عنوان اينکه حسين عليهالسلام ستون دين است درک نمود که اگر ستون خيمه برداشته شود شالوده دين سقوط ميکند. شناسائي او نسبت به امامش آنچنان بوده که هرگاه اجازه نشستن را امام نميداد نمينشست و بر روي پا در محضر امام ميايستاد گرچه ساعتي باشد و اگر ادب و برخورد او را با امام محاسبه نمائيد نوشتهاند: کان کالعبد الذليل بين يدي الولي الجليل: همچون عبد و برده حلقه بگوش و ذليل در برابر امام بود و... اکنون بسياري از ضربههائي که بر مسملين وارد ميشود و دشمنان تمام قواي خود را بسيج نمودهاند، در اثر کمبودهائي است که مسلمين دچار آن هستند زيرا نسبت به بعضي اهداف کوشش و جديت دارند ولي نسبت به بعضي يا بهتر بگوئيم نسبت به بيشتر اغراض اسلام بديده سستي مينگرند. در خاطرم هست که چندسال پیش از این مقام معظم رهبری در دیداری که با جمع قاریان و حافظان داشتند فرمودند که بزرگترین مشکل مسلمانان، دوری از قرآن است... و وقتی بیشتر و بهتر می نگریم می بینیم که متأسفانه نه تنها قرآن صامت که قرآن ناطق نیز غریب مانده؛ این دو یادگار گرانقدر رسول خاتم صلی الله علیه و آله و سلم را که وصیت حضرتش بود، امروز به کنج غفلت و فراموشی سپرده ایم و سرخوش از عمل اندک خود، طلبکارانه آخرین ولی خدا علیه السلام را خطاب قرار می دهیم که همه چیز مهیاست، پس چرا نمی آیی؟!!! مگر قرار است دیگر چه اتفاقی رخ بدهد تا بیایی؟!!! نعوذبالله از این همه حماقت... به خدا پناه می بریم از شر نفس خود... عزیز زهرا سلام الله علیهما ثانیه ثانیه در محنت بسر می برد و از انبوه گناهان و نابخردی های غافلان شیعه در برابر خداوند وساطت و شفاعت می کند و ما اینجا به خیال خود در اوج بندگی هستیم و طلبکار حضرت ولی عصر اروحنافداه... چند وقت قبل، از یکی از امثال خودم(!) شنیدم که امروز نه تنها همه چیز مهیاست بلکه بیش از پیش هم شرایط فراهم است!!! و وقتی از وی پرسیدم پس چرا حضرتش تشریف فرما نمی شوند؟ در کمال وقاحت و بی خبری پاسخ گفت که هیچ دلیلی به ذهنم نمی رسد الا اینکه حضرت باید آماده ایجاد حکومت جهانی شوند و به احتمال قوی هنوز این آمادگی در ایشان بوجود نیامده....!!! نعوذبالله خدایا! نور بصیرت را در قلوب ما بتابان و ما را در کسب توفیق مقدمات آن نیز موفق بدار : «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم» : اى اهل ايمان! اگر [در همه امورتان] از خدا پروا كنيد، براى شما [بينايى و بصيرتى ويژه] براى تشخيص حق از باطل قرار مىدهد، و گناهانتان را محو مىكند، و شما را مىآمرزد و خدا داراى فضل بزرگ است.(5) ![]() [b]دينداري با دينشناسي فرق دارد، ممکن است مردم ديندار باشند يعني به آئين خدا و پيامبر عقيده دارند و در انجام مراسم مذهبي کوشش بسياري ميکنند اما دينشناس نيستند و فعاليتهاي آنان غالبا عاميانه و جاهلانه است. در حقيقت مفهوم دينداري آنان اين است که کافر نشوند و وحدانيت خدا و رسالت را تصديق کنند ولي واقعيت اين نيست بلکه اهداف عاليهاي بدنبال معرفي اسلام است و آن اهداف در قالب دينشناسي مشخص ميشود. که برگزاري مجالس يکي از برنامههاي مهم آن ميباشد. نکته ديگر! عرضه نمودن دين خود در محضر دين شناسان که اين کار بزرگان ما بوده است. از جمله حضرت عبدالعظيم حسني رضوان الله علیه است که نسبش با چهار واسطه به امام حسن عليهالسلام ميرسد و با امام جواد عليهالسلام و امام هادي عليهالسلام معاصر است و خود از بزرگان اهل بيت و علماي اسلام به شمار ميرود و در عين حال خدمت امام هادي عليهالسلام شرفياب ميشود و ميگويد: اني اريد ان اعرض عليک ديني فان کان مرضيا تثبت عليه ميخواهم دين خودم را عرضه کنم اگر مورد پسند شما بود بر آن استوار باشم. پس از آنکه دين خود و عقايدش را به امام عرضه داشت امام هادي عليهالسلام فرمود: هذا والله دين الله الذي ارضاه لعباده يعني ديني که خدا براي بندگانش پسنديده است همين است. بر آن استوار باش و خداوند ترا در زندگي دنيا و آخرت بر حق پايدار بدارد.(6) ![]() در چاووش خوانيهاي زائران کربلا ميگفتند: «ز تربت شهدا بوي سيب ميآيد». نيز معروف است کساني که صبح زود به زيارت کربلا بروند، بوي سيب بهشتي استشمام ميکنند. اين سخن ريشه حديثي دارد. در بحار الانوار چنين آمده است: روزي امام حسن و امام حسين به حضور پيامبر رسيدند، در حالي که جبرئيل هم نزد رسول خدا بود. اين دو عزيز، جبرئيل را به «دحيه کلبي»(7) تشبيه کرده و دور او مي چرخيدند. جبرئيل هم چيزي در دست داشت و اشاره ميکرد. ديدند که در دست جبرئيل يک سيب، يک گلابي و يک انار است. آنها را به «حسنين» داد. آن دو خوشحال شدند و با شتاب نزد پيامبر دويدند. پيامبر آنها را گرفت و بوييد و فرمود: ببريد نزد پدر و مادرتان.آن دو نيز چنان کردند. ميوهها را نخوردند تا آنکه پيامبر صلوات الله علیه و آله و سلم هم نزد آنان رفت و همگي از آنها خوردند، ولي هر چه ميخوردند، ميوهها باز باقي بود. تا آنکه پيامبر از دنيا رفت. امام حسين سلام الله علیه نقل ميکند که در ايام حيات مادرمان فاطمه سلام الله علیها تغييري در ميوهها پيش نيامد، تا آنکه فاطمه از دنيا رفت، انار ناپديد شد و سيب و گلابي مانده بود. با شهادت علي سلام الله علیه گلابي هم ناپديد شد و سيب به همان حالت باقي ماند. امام حسن سلام الله علیه مسموم و شهيد شد و سيب همچنان باقي بود تا روزي که (در کربلا) آب را به روي ما بستند. من هر گاه تشنه ميشدم آن را ميبوييدم، سوز عطش من تسکين مييافت. چون تشنگيام شدت يافت، بر آن دندان زدم و ديگر يقين به مرگ پيدا کرده بودم. امام سجاد سلام الله علیه ميفرمايد: اين سخن را پدرم يک ساعت قبل از شهادتش فرمود. چون شهيد شد، بوي سيب در قتلگاه به مشام ميرسيد. دنبال آن گشتيم و اثري از سيب نبود، ولي بوي آن پس از حسين علیه السلام باقي بود. قبر حسين را زيارت کردم و ديدم بوي آن سيب از قبر او به مشام ميرسد. پس هر يک از شيعيان ما که زيارت ميکنند، اگر بخواهند آن را استشمام کنند، هنگام سحر در پي زيارت بروند، که اگر مخلص باشند، بوي آن سيب را استشمام ميکنند.(8) ![]() آرزويي که هرگز نبايد بر دلها بماند ديدار روي او و روز اوست. خداي مهربان و قادر، به دلهاي شکستهاي که در انتظار او چشم از اين جهان بستند رحم کرده و به آنان وعده داده که قبل از روز قيامت يک بار ديگر آنان را زنده کند تا آن روزها را با چشمان منتظر مانده خود ببينند. اي خدايي که چنين کاري براي قدرت تو آسانتر از آن است که ما فکر ميکنيم، ما را نيز از چنين مرحمتي محروم مفرما و اگر عمر ما تا روز حضور او کفاف نداد، در عصر ظهور ما را آماده به خدمتش زنده کن تا فرمان او را بر ديدگان نهيم: [b]اللَّهُمَّ ابْعَثْنا في کَرَّتِهِ... وَ إِنْ حالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ فَأَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً کَفَني... خدايا ما را در بازگشت او زنده کن. خدايا اگر بين من و لقاي او مرگ - که براي بندگانت حتم مقدر شده قرار دادهاي - حايل شد، هنگام قيامش مرا از قبرم مبعوث فرما در حاليکه کفن خود را به تن کرده باشم و شمشيرم را کشيده باشم و نيزهام را بر آورده باشم و دعوت او را که صداي آن در همه جا پيچيده است لبيک بگويم و پيشاپيش او جهاد کنم در لشکري که بر اهل آن ثنا گفتهاي و فرمودهاي: «صفي که گويي پايهاي منسجم هستند». ![]() ـ همخوانی زیبا (ماه منیر) : «دیگر ز جان سیرم حسین داغت کند پیرم حسین رفتی بدان ای همسفر من بی تو می میرم حسین آهسته رو ای درمان دردم تا من بیایم دورت بگردم» فرمت: MP3 زمان: 3 دقیقه و 29 ثانیه حجم: 823 کیلوبایت [b]دانلود ![]() [b]پی نوشت ها:
1. تاریخ الغیبة الکبری،ص163: «من اتقی ربه من اخوانک فی الدین، و أخرج مما علیه الی مستحقه، کان آمنا من الفتنة المبطلة» 2. کافی،ج1،ص50 3. معالی السبطین،ج1،ص442 4. همان 5. سوره مبارکه انفال،آیه29 6. بررسی عاشورا،دکترآیتی،ص256 7. نام شخصی خوش سیما بود که جبرئیل، اغلب به صورت او آشکار می شد. 8. بحارالانوار،ج43،ص289؛ مناقب،ابن شهرآشوب،ج3،ص391 |
|||
|
|
۱:۳۵, ۲۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : شنبه سفره دار: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم ![]() * در محضر میزبان: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم:«بهترين كارها در نزد خدا نماز به وقت است ، آنگاه نيكي به پدر و مادر ، آنگاه جنگ در راه خدا»(1) ![]() -- وقتی امام حسین علیه السلام نمی تواند و ما می توانیم! -- حضرت سیدالشهداء سلام الله علیه در جریان کربلا و در منزل «عذیب الهجانات» در پاسخ به پیشنهاد یکی از یاران به نام طرماح برای تغییر مسیر و نرفتن به کوفه فرمود: ... و لسنا نقدر علي الانصراف حتي تتصرف بناوبهم الامور في عاقبة.(2) ما قادر به بازگشت از پيمان خود نيستيم. بر هدفمان ايستادهايم تا عاقبت کار خود را ببينيم به کجا برميگردد. آيا امام عليهالسلام قادر به تغيير در اهدافش نيست؟ انجام هر کاري وابسته به اراده است اگر از ابتداء تصميمگيري نشود نميتوان به آن عمل دست يافت. به عنوان مثال: رسيدن به کمالات معنوي نياز به اراده مستحکمي دارد اگر کسي با اشتياق دنبال نکند و فعاليت خود را بسردي انجام دهد نميتواند به آن هدف عاليهي از کمال برسد. [b]اراده دو قسم است: بعضيها داراي ارادهي قوياند در هر گونه خواستهاي با تمام قوا ميايستند، بدون اينکه قدمي به عقب برگردند. ارادهي قوي از نظر روانشناسي و علماي اخلاق دليل بر قوت نفس است. چون نفس او قوي است و در برابر هواي نفساني و تمايلات شيطاني مقاوم است داراي ارادهي قوي ميباشد. آن کسي که ضعف نفس دارد به تصميمگيري جدي نائل نميشود. هر گاه ارادهاي کند به شکست منتهي ميشود. بعضي ديگر، ارادهي ضعيف دارند نسبت به هر عملي با ترس و چه کنم و چه نکنم آغاز ميکنند. ممکن است در برخي موارد چنين فردي موفق شود ولي توفيق او را به حساب اتفاقات و تصادفات بايد گذاشت. نوعا انسانهائي که برخوردار از ضعف نفساند نسبت به انجام کاري موفق نميشوند. با اين مقدمه گمان ميکنم جواب روشن گرديد؛ زيرا امام وعدهي مبارزه با حکمفرمايان ضد دين را به تمام جهانيان ميدهد. اگر از اين هدف الهياش بخاطر دلسوزي برخي از دوستان بگذرد، دلالت بر ضعف اراده و سياستگذاري امام عليهالسلام ميشود. او سخنی گفته است و پای آن ميايستد. او از روي هواي نفس سخن نگفته. کسي برميگردد که عقل او - ادراک او در تسخير تمايلات نفساني است. اينجاست که سياستمداران دنيا بايد از امام همام درس بگيرند. مبادا سخنی بگويند که پس از اندک زماني برگردند، اين نتيجهي ضعف رهبري تلقي ميگردد. قرآن مجيد دليل بر سخن ماست: قرآن ميفرمايد: كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُون(3) نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمىكنيد! نکته قابل توجه اينکه خطاب آيه به مؤمنين است. آنانيکه اهل ايمانند، نبايد سخني بگويند و به آن عمل نکنند. در مجلس انس بنشينند گفتارشان و کردارشان مخالف با هم باشد و هيچگونه هماهنگي ميانشان نباشد. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون(4) اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا سخنى مىگوييد كه عمل نمىكنيد؟ مؤمن بيعمل همچون چراغي است که سوخت ندارد. چراغ بدون داشتن نفت، نميسوزد. مؤمن بدون برابري قول و فعلش نوري ندارد و سازنده نخواهد بود. و بار ديگر از محضر قرآن کريم بهره ميگيريم که ميفرمايد: مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضىَ نحبَهُ وَ مِنهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلا(5) در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادهاند بعضى پيمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشيدند)، و بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود ندادند. امام حسين عليهالسلام مصداق أتم ايمان است او چرا سخني بگويد که با عملش تطبيق نکند. او هرگز بدنبال مخالفت با برنامههاي الهي نيست زيرا مجري واقعي قوانين خداوند است. لذا حکيمانه خط و مشي خود را ترسيم ميکند. مرحوم علامه طباطبائي، نکتهاي ميفرمايد گويا از سخنان امام حسين عليهالسلام اقتباس گرديده: فرق است بين اينکه انسان سخني را بگويد که انجام نخواهد داد، و بين اينکه انجام ندهد کاري که ميگويد. اولي دليل بر نفاق است و دومي دليل بر ضعف اراده.(6) منظور ايشان اين است که منافق آن کسي است که از ابتداء تصميم بر انجام کاري را ندارد ولي سخن از آن ميگويد. انسان ضعيف الاراده آن انساني است که از ابتدا ميخواهد آن عمل را انجام دهد ولي بعدا پشيمان ميشود. بین خودمان بماند، ما چقدر بر سر پیمان خود هستیم؟! چقدر، هان؟ چندبار دعای عهد با امام عصر سلام الله علیه را زمزمه کردیم و ... برای پیمان شکنی ناجوانمردانه ما همین سخن آقا و مولایمان حضرت بقیة الله الاعظم سلام الله علیه بس که فرمودند: «... هیچ چیز از امور شما بر ما مخفی نیست... از لغزش هایی که بندگان صالح خدا از آن دوری می کردند ولی اکثر شما مرتکب آن می شوید، باخبریم... از عهدشکنی ها و پشت سر انداختن وعده ها مطلعیم... گویا پیمان شکن ها از لغزش خود بی خبرند!... اگر عنایات ما نبود، مصائب دنیا و حوادث زندگی بر شما می بارید ...»(8) این جمله امام بی درنگ انسان را به یاد این فراز دعای عهد می اندازد که عرضه می دارد: اللَّهُمَّ إِنِّي أُجَدِّدُ لَهُ فِي صَبِيحَةِ يَوْمِي هَذَا وَ مَا عِشْتُ مِنْ أَيَّامِي عَهْداً وَ عَقْداً وَ بَيْعَةً لَهُ فِي عُنُقِي لاَ أَحُولُ عَنْهَا وَ لاَ أَزُولُ أَبَدا : پروردگارا من در صبح همين روزم و تمام ايامى كه در آن زندگانى كنم با او تجديد مىكنم عهد خود و عقد بيعت او را كه بر گردن من است كه هرگز از اين عهد و بيعت برنگردم و تا ابد بر آن ثابت قدم باشم. آقاجان! ببخشید... ![]() روزي فردی محضر حضرت حسين سلام الله علیه آمد و گفت: يابن رسول الله به يک خونبهاي کامل ضامن شده و از پرداخت آن عاجز شدهام، پيش خود گفتم: بروم مشکل خود را پيش بزرگوارترين مردم مطرح کنم و از او کمک بطلبم و از اهل بيت رسول الله، اصيلتر و بزرگوارتر نيافتم، لذا مشکل خودم را محضر شما آوردهام. امام فرمود: اي برادر سه مسأله از تو خواهم پرسيد اگر به يکي جواب بدهي يک سوم مال را به تو خواهم داد و اگر به دو مسأله جواب دادي دو سوم مال و در صورت جواب به هر سه مسأله، همه خونبها را به تو خواهم داد. اعرابي گفت: يابن رسول الله! آيا مثل تو از مثل من ميپرسد حال آنکه تو از اهل علم و شرف هستي؟ امام فرمود: بلي از جدم رسول خدا شنيدم، ميفرمود: «المعروف بقدر المعرفة» احسان به اندازه معرفت بايد باشد. اعرابي گفت: حالا که اين طور است بپرسيد اگر توانستم جواب ميدهم وگرنه از شما ميآموزم و لاقوة الا بالله. امام فرمود: «أَيّ الاعمالِ أفضل؟»کدام عمل از همه اعمال افضل است؟ اعرابي جواب داد: «الايمان بالله» ايمان به خدا، امام فرمود: «فما النجاة من المهلکة؟» نجات از هلاکت کدام است؟ جواب داد: «الثقة بالله» اعتماد به خدا. امام فرمود: کدام چيز مرد را زينت ميدهد؟ «فما يزيّن الرجل» گفت: علم که توأم با حلم باشد. فرمود: اگر آن نباشد کدام چيز زينت است؟ گفت: مال که توأم با مروت و مردانگي باشد. فرمود: اگر آن هم نباشد، کدام چيز زينت مرد است؟ جواب داد: فقر توأم با صبر و خويشتن داري. فرمود: اگر آن هم نباشد، ديگر چه چيز زينت انسان است؟ جواب داد: صاعقهاي که از آسمان بيافتد و او را بسوزاند، که او به اين صاعقه اهل است. حضرت خنديد ـ جانم به فداش ـ و کيسهاي به اعرابي داد که هزار دينار در آن بود، و انگشتر مبارکش را نيز به او داد که نگين آن به دويست درهم ميارزيد، فرمود: دينارها را به طلبکاران خود بده، انگشتر را نيز صرف مخارج خودت بکن. اعرابي آنها را گرفت و اين آيه را خواند: « اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه»(8 و 9) ![]() در زمان يکي از پادشاهان صفويه در شهر اصفهان سفيري از بزرگان فرنگ آمد تا بتواند تحقيقاتي در مورد حق يا باطل بودن دين اسلام بنمايد، از قضا آن فرنگي در علوم غريبه و برخي علوم ديگر مانند علوم رياضي، هيأت، نجوم، حساب و اسطرلاب مهارتي تام داشت و به وسيله همين علوم غريبه از برخي ضميرها و اسرار خبر ميداد. روزي سلطان، علماي شهر اصفهان را جمع نمود تا چارهاي از براي آن شخص بکنند. از جملهي علماء دعوت شده، دانشمند شهير جهان تشيع مرحوم ملا محسن فيض کاشاني بود. مرحوم فيض رو به آن مرد فرنگي نمود و فرمود: «معمولا پادشاهان براي سفارتهاي خود انسانهاي حکيم و عالم را انتخاب مينمايند، پس چگونه پادشاه فرنگ تو را برگزيده است.» فرنگي از اين سخن فيض ناراحت شد و گفت: «من خودم را سرآمد دانايان ميدانم؛ تو چگونه مرا نادان خطاب ميکني؟» مرحوم فيض فرمود: «چگونه تو را امتحان کنم؟» گفت: «چيزي را در دست خود پنهان کن تا من از آن خير دهم!» مرحوم فيض فرمود: «اگر چنين است که ميگويي، بگو من در دست خود چه چيزي را پنهان کردهام.» مرد فرنگي مدتي طولاني به تفکر پرداخت و پس از ساعتي، در حاليکه رنگ او زرد شده و عرق سردي بر پيشانياش نشسته بود در کنارش آرام گرفت. مرحوم فيض کاشاني لبخندي زد و فرمود: «اين کمال تو بود که نتوانستي مسألهاي به اين کوچکي را حل نمايي؟» فرنگي گفت: «به حق مسيح و مادرش من فهميدم که در دست تو چيست و ليکن در اين فکرم که چگونه آن چيز به دست تو رسيده است.» حاضران پرسيدند: «در دست فيض چيست؟» گفت: «قطعهاي از خاک بهشت در دست تو ميباشد.» حاضران نگاهي به يکديگر کردند و برخي او را ديوانه خواندند. فيض فرمود: «شايد در محاسبات خود اشتباه کردهاي و يا آن قواعدي که از آنها استفاده نمودهاي ناقص باشد!» فرنگي گفت: «خير، محاسبات و قواعد من تماما درست است و از تو ميخواهم که بگويي آن قطعه از خاک بهشت چگونه بدست تو رسيده است؟!» فيض فرمود: «اگر پاسخ دهم آيا به حقانيت اسلام اعتراف ميکني؟» گفت: «آري.» مرحوم فيض کاشاني فرمود: «در دست من مقداري از خاک کربلاي حسيني است و پيامبر گرامي ما فرموده که کربلا قطعهاي از بهشت است، و تو با سخنانت اقرار به حقانيت اسلام و راستگويي پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم نمودي.» مرد مسيحي چون اين سخنان قاطع را شنيد به دست مرحوم فيض کاشاني به دين اسلام و مذهب تشيع شرفياب شد.(10) ![]() پيامبر و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و يازده امام معصوم عليهمالسلام در دورانهايي قرار داشتند که خود و شيعيانشان در مظلوميت به سر بردند و همه در انتظار فرج بودند. خود پيامبر صلياللَّهعليهوآله بارها بشارت مهدي عليهالسلام را به مردم داده بود. اميرالمؤمنين عليهالسلام داستان ظهور مهدي عليهالسلام را براي شيعيانش بيان ميفرمود. فاطمه زهرا سلام الله علیها در آرزوي روز انتقام مهدي عجل الله فرجه بود. بردباري و صبر امام مجتبي سلام الله علیه در انتظار مهدي ارواحنافداه بود. شهيدان کربلا، امام حسين سلام الله علیه و هفتاد و دو قرباني محبتش، و زينب کبري و هشتاد و چهار بانوي کشتي شکسته کربلا، مهدي سلام الله علیه را صدا ميزدند. همه امامان مژده طلوع او را به مردم ميدادند، و به صراحت تنها راه گشايش و روز فرج را قيام مهدي آلمحمد سلام الله علیهم معرفي ميکردند. يعني فرج آل محمد عليهمالسلام با فرج قائم آل محمد عليهالسلام است و بس. در دعاهايي که براي فرج آنحضرت بر زبان ميآوريم به اين مطلب تصريح شده است: [b]اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِيائِکَ وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظالِمَهُمْ... خدايا فرج و گشايش آل محمد عليهمالسلام را با ظهور قائم ايشان قرار ده و عزّت او را ظاهر فرما. خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و فرج ايشان را نزديک فرما. خدايا فرج اوليائت را زود برسان و آنچه به ايشان ظلم شده به آنان باز گردان و قائم آنان را به حق ظاهر فرما. ![]() ـ سینه زنی[واحد] ـ جواد مقدم ـ شب دوم محرم 1435 (1392) : «چون کبوتر توی دام تو اسیرم میزنم پر تو قفس تا که بمیرم غصه دارم بی قرارم بیا شمع شب تارم روزی از فراق تو آخر می میرم بخدا بی تو یه ساله واسه من تک تک این ثانیه ها (یوسف زهرا العجل)» دانلودفرمت: MP3 زمان: 8 دقیقه و 10 ثانیه حجم: 3833 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها:
1. كنزالعمال،ج7،ص285،ح18897 2. تاریخ طبری،ج6،ص230 ــ مقتل مقرم،ص187 ــ تاریخ کامل ابن اثیر،ج3،ص281 3. سوره مبارکه صف،آیه3 4. سوره مبارکه صف،آیه2؛ از توبیخ در آیه دانسته می شود که مراد از مؤمنین در این آیه منافقین اند. ر.ک: تفاسیر 5. سوره مبارکه احزاب،آیه23 6. تفسیر شریف المیزان،ج19،ص287. 7. بحارالانوار؛علامه مجلسی،ج53،ص175. 8. سوره مبارکه انعام،آیه24: خداوند آگاهتر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد. 9. برگرفته از مقاله احسان و بخشش امام حسین علیه السلام به قلم سیدعلی اکبر قریشی 10. دارالسلام،عراقی،ص518. |
|||
|
|
۱۲:۰۲, ۲۴/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۲ ۱۴:۵۰ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : یکشنبه سفره داران: امیرالمؤمنین امام علی و صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهما ![]() * در محضر میزبان: امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام: «كسی كه برای خداوند تعالی خاضع شد. همه موجودات در برابرش خاضع خواهند بود.»(1) ![]() -- فعلا بهانه دارم؛ تا بعد! -- در ميان مردم کوفه و نيز سپاهيان حسين عليهالسلام کساني بودند که به بهانههاي مختلف يا به علتهاي گوناگون، توفيق نيافتند که با امام عليهالسلام همراه شوند و به فوز شهادت نايل گردند. بررسي بهانهها و علل اين محروميتها براي ما بسي عبرت آموز است. 1 - ثروتمندان بيدرد «هلال بن نافع» و «عمروبن خالد» از کوفه آمدند و خدمت امام حسين عليهالسلام رسيدند و امام از آنها در مورد کوفه سؤال کرد. و آنان گفتند: «اما الاغنياء فقلوبهم الي ابن زياد و اما باقي الناس فقلوبهم اليک...» مردم ثروتمند قلبهايشان با ابن زياد (حاکم کوفه) است اما بقيهي مردم (فقرا و افراد متوسط) دل هايشان با توست.(2) 2 - حرام خواران امام حسين عليهالسلام در مورد علل انحراف مردم و هدايت نشدن آنها ميفرمود: «ملئت بطونکم من الحرام فطبع علي قلوبکم». شکمهاي شما از غذاهاي حرام پر گشته از اين رو بر قلب هاي شما مهر گذاردهاند.[و چيزي را درک نميکنيد](3) [b]3 - کساني که حق الناس بر عهده آنها بود امام حسين عليهالسلام با صداي بلند اعلام فرمود که: «لا يقتل معي رجل عليه دين» هر کس به مردم بدهکار است، براي جنگ با من همراه نشود(4) و اين مطلب اهميت حق الناس را نشان ميدهد و هشداري است به پيروان و عزاداران حسين عليهالسلام که به حقوق ديگران احترام بگذارند تا حسيني شوند. 4 - بيتوفيقان شب عاشورا عدهاي تا شب عاشورا ماندند ولي توفيق شهادت و جنگ در رکاب امام عليهالسلام را نيافتند: وقتي امام حسين عليهالسلام در شب عاشورا خبر شهادت خويش را اعلام کرد و بيعت خويش را از يارانش برداشت، مردم ده نفر و بيست نفر و... رفتند و فقط هفتاد و دو نفر ماندند.(5) آري گاهي انسان تا آستانه سعادت ابدي ميرود ولي پايش ميلرزد و تعلقات دنيوي و دلبستگيها و گناهان مانع استقامت و پايداري او ميشود از اين رو بايد همه از خدا بخواهيم که اللهم افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا خدايا پيمانه صبر و پايداري بر ما فرو ريز و قدمهاي ما را محکم فرما: و ما را در آزمايشها و دو راهيها در هنگام تصميم گيري موفق فرما. 5 - طالبان دنيا و حکومت در توقفگاه «زباله» وقتي خبر شهادت مسلم و هاني را دادند و امام بیعت خويش را از همه برداشت گروهي از حضرت جدا شدند و رفتند(6) [b]6 - بهانه جويان افرادي در صحنه عاشورا بودند که با بهانهها رفتند و حاضر نشدند در خدمت امام عليهالسلام بمانند، جنگ کردند و شهيد شدند. بهانههاي اين افراد عبارت بودند از: برخي ميگفتند: بدهکاري دارم و عيال وار هستم برخي ميگفتند: دخترم را در کوفه جا گذاردهام و بر او ميترسم. ميترسم خانهام را ويران کنند (بهانه عمر بن سعد) ميترسم اموالم را مصادره کنند (بهانه عمر بن سعد) بر زن و فرزندانم ميترسم (بهانه عمربن سعد). (7) و جالب اينکه امام عليهالسلام همه بهانه هاي عمربن سعد را رفع کرد و سلامت خانوادهي او را تضمين نمود. و فرمود: خسارت مالي تو را جبران ميکنم، ولي باز هم دست از ياري امام کشيد. 7 - افراد گناهکار و بد سابقه که توبه نکردند امام عليهالسلام شخصا عبيدالله بن حر جعفي را دعوت کرد ولي نپذيرفت و شمشير و اسب خود را به امام پيشکش کرد که حضرت قبول ننمود. او که سابقهي راهزني داشت راه شقاوت را پيمود.(8) ولی دیگر بس است این جدایی و تنها گذاردن ها... شمشیر بر گلوی امام زمان گذاردن و امر و نهی کردن ها... فروختن کیمیای محبت امام زمان به ثمن بخس و وی را در گرگ آباد ذلیلان دنیا رها نمودن ها... باید غربال شویم... باید این دل وامانده، تکلیفش را با خود یکسره کند... مبادا این آخرین ذخیره الهی را نیز به مسلخ بکشاند... مبادا در نقطه اوج، کاغذ پاره هایی را به اسم قرآن بر نیزه سازند و قرآن مجسم را نبینند... مبادا... و مبادا... و مبادا... یاد کلام آقایم می افتم که فرمود: « از علت غیبت من سؤال نکنید. چون خداوند عزوجل فرمود: ای مؤمنین! ار آنچه شنیدنش ناراحتتان می کند، سؤال نکنید؛ اما علة ما وقع من الغیبة فان الله عزوجل یقول: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُم»(9) ![]() عاشورا هم اوج حماسه است و هم اوج تراژدي. چشم تاريخ، چنين حماسه شکوهبار و چنين تراژدي خونرنگي را، در سراسر حيات بشر، هرگز نديده است. رامايانه و ايلياد و اوديسه و انهئيد و شاهنامه و هملت را چه جاي قياس با کتاب عاشورا؟ عاشورا، حماسه است؛ از آن رو که امام حسين عليه السلام يکتنه و بيسلاح، روياروي حکومتي سفّاک ايستاد. به يزيد دست بيعت نداد و گفت: کسي مانند من، با کسي مانند يزيد، بيعت نخواهد کرد.(10) در مقابل زور، گردن خم نکرد و تن به ذلّت نداد و آشکارا گفت: مرگ با عزّت بهتر است از زندگي با ذلّت.(11) ايستاد، جنگيد، زخم برداشت، کشته شد؛ امّا همه زخمها در جلوی بدنش بود. بدان رو که به دشمن پشت نکرد.(12) درباره تعداد شهداي کربلا اختلاف است: از 73 تن تا نزديک به دويست نفر و بيشتر گفتهاند. سخن من در اين باره نيست، بلکه در اين است که امام حسين عليه السلام با همه هستياش کشته شد؛ کم يا زياد. کمال جود به بذل موجود است و آن حضرت همه موجودي خود را در اين حماسه داد. کسي از ياران و خويشانش نبود تا کشته نشود؛ نه اينکه بود و کشته نشد. پس تعداد شهداي کربلا نه 73 نفر، که «همه نفر» است. هنگامي که گفته ميشود تعداد شهداي فلان مبارزه چند هزار نفر بودند و تعداد شهداي کربلا 73 نفر، اين رقم اندک مينمايد. حال آنکه چنين نيست و شهداي کربلا همه مجاهدان کربلا بودند. در آنجا همه حاضران کشته شدند و لذا تعداد شهدا «همه تن» هستند. تأکيد بر عدد شهداي کربلا، عظمت اين حماسه را نشان نميدهد، بلکه اگر عنايت شود که در آنجا همگي به شهادت رسيدند، ميتوان دريافت که اين حماسه چسان عظيم بود. سيلونه مينويسد: در همه ادوار و در لواي انواع حکومتها، بالاترين کار روح، اين است که خود را نثار کند تا خود را بجويد؛ خود را فنا کند تا خود را بازيابد. انسان چيزي بجز آنچه ميدهد، ندارد.(13) و امام حسين عليه السلام نه تنها خود را نثار کرد، که همه ياران و خويشانش را. از ميان شهداي کربلا، در حدود شانزده نفر از خانواده آن حضرت بودند؛ از برادرش، که دستش بود، تا فرزندش، که چشمش بود. پيران و پاسبانان وضع موجود و سازگاران با روزگاران هر چه حضرت را اندرز دادند که بنشيند و صبر پيش گيرد و با مشت به مصاف درفش نرود، کارگر نيفتاد و با کمترين عِدّه و عُدّه، بزرگترين حماسه تاريخ را رقم زد و به همه انسانهاي در پس خود، آزادگي و ستمسوزي و ايستاده مردن را آموخت؛ مردني که زندگي بدان غبطه ميخورد. راستي را چه حماسهاي بلندتر و ژرفتر از عاشورا؟ حماسهاي زميني که در همين خاکدان پستي و پلشتي رقم خورد؛ امّا چندان شگفت و شگرف است که افسانه و اسطوره را ميمانَد.(14) ![]() حضرت علي (علیه السلام) در جايي ميفرمايد: «آيا هيچ آزادهاي نيست که اين نيمخورده (دنيا) را براي اهلش واگذارد؟ يقيناً بهاي وجود شما چيزي جز بهشت نيست، پس خود را جز به بهشت نفروشيد». آزادگي در آن است که انسان کرامت و شرافت خودش را بشناسد و تن به پستي و ذلت و حقارت و اسارت دنيا و زير پا نهادن ارزشهاي انساني ندهد. نهضت عاشورا، جلوه بارزي از آزادگي امام حسين سلام الله علیه و خاندان و يارانش است که بعضي از موارد آن به عنوان نمونه اشاره ميشود: وقتي ميخواستند به زور از آن حضرت براي يزيد بيعت بگيرند با ردّ درخواست آنها اينگونه فرمودند: «نه بهخدا سوگند نه دست ذلّت به آنان ميدهم و نه چون بردگان تسليم حکومت آنها ميشوم». صحنه کربلا نيز جلوه ديگري از اين آزادگي بود، آن حضرت از ميان دو امر؛ يعني شمشير يا ذلّت مرگ با افتخار را پذيرفت و فرمود: «هيهات منّا الذلة». روح آزادگي امام علیه السلام سبب شد حتي در آن حال که مجروح بر زمين افتاده بود به تصميم سپاه دشمن براي حمله به خيمهها فرياد برآورد: «اگر دين نداريد و از روز رستاخيز نميهراسيد، لا اقل در دنياي خود آزاده باشيد». فرهنگ آزادگي در ميان ياران امام هم کاملاً مشهود بود، حتي «مسلم» پيشاهنگ نهضت حسيني در کوفه نيز هنگام رويارويي با سپاه ابنزياد رجز ميخواند که: «هرچند که مرگ را چيز ناخوشايند ميبينيم، ولي سوگند خوردهام که جز با آزادگي کشته نشوم». جالب آنکه همين شعار و رجز را عبدالله پسر «مسلم» در روز عاشورا هنگام نبرد با دشمنان ميخواند و اين نشاندهنده پيوند فکري مرامي اين خانواده بر اساس آزادگي است. مصداق بارز ديگري از آزادگي، حرّبن يزيد رياحي است و همين صفت او را از دوزخ نجات داد و راهي بهشت کرد و چون به شهادت رسيد سيدالشهدا سلام الله علیه بر بالينش حاضر شد و او را حرّ و آزاده خطاب کرد و فرمود: «تو آزادهاي، همان گونه که مادرت نامت را حرّ گذاشت». اگر آزادي خواهان در راه استقلال و رهايي از ظلم ميجنگند، در سايه همين آزادگي است که ارمغان عاشورا براي هميشه تاريخ است. ![]() ظهور حضرت و سرور ياران او و نابودي دشمنانش، گامهايي است بسوي تحقق و اجراي دين الهي که هدف از خلقت انسان است. براي تحقق حکم خدا، ابتدا بايد بدعتها معرفي و از ميان برداشته شوند، و آنجاست که دين خدا با همان طراوت و تازگي هميشه جلوه ميکند. آن روز است که دستورات الهي بدون ترس از هيچ ظالمي عرضه ميشود و هر مطلب حقّي علناً اظهار ميشود و اين بالاترين آرزوي انبيا و اولياي خدا بوده است. در دعاها به ما آموختهاند که بگوييم: [b]اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدّاعِيَ إِلي کِتابِکَ وَ الْقائِمَ بِدينِکَ، مَکِّنْ لَهُ دينَهُ الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ لَهُ... خدايا حضرت مهدي عليهالسلام را دعوت کننده به قرآنت و بپا دارنده دينت قرار ده، و در دينت که مورد رضاي تو است به او امکان بده. خدايا دينت را به دست او ظاهر فرما تا دين تو بوسيله او و بدست او به تازگي و شادابي بازگردد و حق بصورت خالص عرضه گردد و باطل دور انداخته شود. خدايا به نور او هر ظلمتي را نوراني کن و با پايه استوار او هر بدعتي را فرو بريز و با عزت او هر گمراهي را منهدم فرما. خدايا بدست او دينت و سنت پيامبرت را ظاهر فرما تا چيزي از حق از بندگانت مخفي نشود. خدايا حق را با او بپادار و باطل را خرد کن و سنتهاي پيامبران را بوسيله او زنده فرما و حکم بيامبرت را احيا کن و آنچه از دينت محو شده و آنچه از احکامت تغيير يافته بوسيله او تجديد فرما، تا آنکه دين تو توسط او و بدست او به حالت اصليِ تر و تازه و خالص و صحيح خود بازگردد، بطوري که انحراف و بدعتي در آن نباشد. خدايا دين را بعد از گوشه گيرشدن بدست او عزت عنايت کن و حق را پس از خاموشي بدست او مورد اطاعت قرار ده و ظلمت را بدست او به درخشندگي تبديل کن و غم و غصّه را بدست او زايل فرما. خدايا بوسيله وليت قرآن را زنده کن و حدود تعطيل شده و احکام مهمل مانده را بدست او بپادار، بطوري که حقي باقي نماند مگر آنکه علني شود. خدايا چنان فراهم کن که او هر باطلي را بيابد پاره پاره کند و حق را بر کرسي بنشاند و آن را محقق سازد. خدايا او را تجديد کننده آنچه معطل مانده از احکام کتابت و برپا کننده آنچه از پرچمها و علائم دين و سنت پيامبر صلياللَّهعليهوآله وارد شده قرارده. آمین یا رب العالمین ![]() ـ سینه زنی[واحد] ـ جواد مقدم ـ شب سوم محرم 1435 (1392) : «همه حاجت من همینه امیرم حسینی بمونم حسینی بمیرم نمک خورده سفرتم شاه بی سر همه هستیمو گرفتم ز این در ز یادم نبر اون نفسهای آخر یه نوکر بجز اربابش کیو داره چشام منتظر لحظه احتضاره که آقام بیاد پا رو چشام بذاره...» دانلودفرمت: MP3 زمان: 6 دقیقه و 20 ثانیه حجم: 2979 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها:
1. غررالحکم،ج5،ص168. 2. موسوعه کلمات الحسین علیه السلام،ص348 3. همان،ص422. 4. همان،صص417 ـ 418. 5. همان،ص399 به نقل از منابع متعدد 6. همان،ص348. 7. همان،صص 378 و 379 8. بحارالانوار،ج44،ص315 و موسوعه،ص365 و 368. 9. الغیبة،شیخ طوسی،ص176 ــ سوره مبارکه مائده،آیه176. 10. بحارالانوار،ج44،ص325 11. همان،ج44،ص192 12. همان،ج45،ص82 13. نان و شراب،ص435. آندره ژید نیز می گوید: « از خود گذشتگی سرانجام هرگونه اثبات وجود است. آنچه تو در خویش ترک می گویی، هستی می پذیرد. آنکه در پی اثبات وجود خویش است، هستی خود را نفی می کند. آنکه از خود بگذرد، هستی خود را اثبات می سازد.» __ آندره ژید، مائده های زمینی و مائده های تازه،ص272. این سخن در کتاب مائده های تازه آمده است. 14. برگرفته از : «از عاشورای حسین تا عاشورای شیعه»،محمد اسفندیاری |
|||
|
|
۲۱:۱۱, ۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۲۲:۴۴ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : دوشنبه سفره داران: کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء امام حسین سلام الله علیهما ![]() * در محضر میزبان: سیدالشهداء امام حسین علیه السلام: «هرکس حق معبودیت خدا را بهجا آورد، خداوند بیش از حدّ انتظار و کفایتش به او عطا مىکند.»(1) ![]() -- مناجات در وقت اضافه -- در دین مقدس اسلام «نماز» در راس همه اعمال و عبادات قرار گرفته است چنانچه خداوند در اوصاف متقین که بهترین بندگان اویند می فرماید: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُون(2) « (پرهیزکاران) کسانى هستند که به غیب [آنچه از حس پوشیده و پنهان است] ایمان مىآورند و نماز را برپا مىدارند و از تمام نعمتها و مواهبى که به آنان روزى دادهایم، انفاق مىکنند» این عبادت از آن چنان اهمیتی برخوردار است که نه تنها در دین اسلام بلکه در ادیان گذشته و در شرایط انبیای پیشین نیز در رأس همه برنامه ها و عبادات بوده است و لذا حضرت ابراهیم علیه السلام از خداوند برای خود و ذریه اش توفیق اقامه نماز را درخواست می کند و می گوید: «رَبِّ اجْعَلْنىِ مُقِیمَ الصَّلَوةِ وَ مِن ذُرِّیَّتىِ»(3) و حضرت لقمان در به پا داشتن نماز به فرزندش توصیه می کند: «یَابُنىََّ أَقِمِ الصَّلَوة...»(4) و حضرت عیسی آن را از وظایف اولیه اش می شمارد و می گوید: «... وَ أَوْصَانىِ بِالصَّلَوةِ وَ الزَّکَوةِ مَا دُمْتُ حَیًّا؛ تا زمانی که زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه کرده است».(5) خلاصه در اهمیت نماز، همین بس که معیار قبول و رد همه اعمال و عبادات دیگر معرفی شده است.(6) براین اساس است که حسین بن علی علیه السلام با پیام و شعارش، پیروانش را بر اهمیت نماز متوجه ساخته است و از یاران و اصحابش که در حساسترین شرایط از نماز حمایت کرده و حتی برای اقامه تنها یک نماز، جانشان را فدا کرده اند، تقدیر به عمل آورد است: «اباالفضل! به سوی آنان برگرد و اگر توانستی همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را تا فردا صبح به تاخیر بینداز امید است تا ما امشب به نماز، دعا و استغفار با پروردگارمان بپردازیم».(7) «زیرا او می داند که من به نماز و قرائت قرآن و استغفار و مناجات پرودگار علاقه شدید دارم».(8) امام علیه السلام این جمله را که حاوی دو پیام و شعار مستقل در بیان اهمیت نماز است، عصر تاسوعا هنگامی که دشمن به سوی خیمه ها حرکت نمود، خطاب به برادرش اباالفضل العباس علیه السلام ایراد فرمود؛ زیرا در مرحله اول به وی دستور داد که به سوی دشمن برود و علت حرکت نا به هنگام آنان را سؤال کند و پاسخ آنان این بود که دستور جدید و اکید از ابن زیاد آمده است که یا باید همین الان جنگ شود یا بیعت با یزید انجام گیرد. وقتی حضرت اباالفضل این پیام دشمن را به امام ابلاغ نمود، در مرحله دوم آن حضرت مجددا این دستور را صادر فرمود. آری قرار بود عصر تاسوعا جنگ شروع شود، ولی امام علیه السلام برای اهتمام بر نماز و قرائت قرآن از دشمن فرومایه اش در خواست مهلت نمود. «ابوثمامه! نماز را به یاد آوری، خدا تو را از نماز گزارانی که به یاد خدا هستند، قرار بدهد».(9) «آری اینک اول وقت نماز است، از دشمن بخواهید دست از جنگ بردارد تا نماز خود را به جای آوریم».(10) امام علیه السلام این جمله را که مانند جمله قبل، مرکب از دو شعار است، در پاسخ «ابوثمامه صیداوی» یکی از یاران وفادارش فرمود، آنگاه که او را در حال شدت جنگ متوجه گردید که اول ظهر است، لذا به آن حضرت عرض نمود: «بنفسی انت؛ جانم به قربانت»، گرچه این مردم به حملات خود ادامه می دهند، ولی به خدا سوگند! تا مرا نکشته اند نمی توانند بر تو دست یابند و من دوست دارم آنگاه به لقای خدایم نایل شوم که این یک نماز آخر را هم با امامت شما به جای آورده باشم.» «سعید! آری تو پیش از من در بهشت (برین) هستی».(11) روز عاشورا برای ادای نماز ظهر، پیشنهاد آتش بس از سوی حسین بن علی علیه السلام عملا مورد موافقت قرار نگرفت و آن حضرت بدون توجه به تیرباران دشمن در بیرون خیمه ها و در مقابل صفوف اهل کوفه، به نماز ایستاد و چند تن از یاران با وفایش از جمله «سعید بن عبدالله» و «عمروبن قرظه کعبی» در پیش روی آن حضرت ایستادند و سینه خود را سپر کردند و در اثر تیرهایی که به سر و سینه آنان اصابت نمود، پس از نماز به روی خاک افتادند و به شهادت رسیدند. سعید، پس از نماز آن حضرت که با ضعف شدید و با پیکر خون آلود افتاده بود، چشمش را باز کرد و امام را در کنارش دید که در روی زمین نشسته و خاک و خون از صورت وی پاک می کنند، در مقابل این محبت امام علیه السلام که سر از پا نمی شناخت، چنین عرض کرد:«اوفیت یا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم؛ ای فرزند رسول خدا! آیا من وظیفه خود را به نیکی انجام دادم؟». امام علیه السلام هم در پاسخ وی فرمود: آری تو پیش از من در بهشت (برین) هستی. «عمرو! تو نیز پیش از من در بهشت (برین) هستی، از من به رسول خدا صل الله علیه وآله و سلم سلام برسان و به ایشان عرض کن که من نیز در پشت سر تو به سوی او خواهم شتافت».(12) عمرو بن قرظه که در کنار سعید، افتاده بود و مکالمه او و امام را می شنید که چگونه آن حضرت به وی، وعده حتمی بهشت می دهد، او نیز از آن حضرت همان سؤال را نمود که «اوفیت یابن رسول الله؟؛ من هم وظیفه خود را به نیکی انجام دادم؟». امام هم در پاسخ وی همان جواب را داد که به سعید داده بود و این جمله را نیز اضافه نمود که: «سلام مرا به رسول خدا برسان و به او عرض کن من (حسین) لحظات دیگر عازم دیدار تو هستم». ![]() استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله تعالی علیه: منطق شهید یعنی منطق کسی که برای جامعه خودش پیامی دارد و این پیام را جز با خون با چیز دیگری نمی خواهد بنویسد. خیلی ها در دنیا حرف داشتند، پیام داشتند. در حفریاتی که دائما در اطراف و اکناف عالم می کنند، می بینند از فلان پادشاه یا رئیس جمهور سنگ نوشته ای در می آید به اینکه: منم فلان کس پدر فلان کس، منم که فلان جا را فتح کردم، منم که چقدر در دنیا زندگی کردم، چقدر زن گرفتم، چقدر عیش کردم، چقدر نوش کردم، چقدر ظلم و ستم کردم. روی سنگ می نویسند که محو نمی شود. ولی در عین حال روی همان سنگ ها می ماند، مردم فراموش می کنند، زیر خاک ها دفن می شود، بعد از هزاران سال از زیر خاکها بیرون می آید، تازه در موزه ها می ماند.(13) امام حسین که مهاجم است و منطقش، منطق شهید؛ آن روزی که پیامش را در صحرای کربلا ثبت می کرد، نه کاغذی بود: نه قلمی؛ همین صفحه لرزان هوا بود. ولی همین پیامش روی صفحه لرزان هوا، چرا باقی ماند؟ چون منتقل شد روی صفحه دلها؛ روی صفحه دلها آن چنان حک شد که دیگر محو شدنی نیست. ![]() عقیده به مبدأ و معاد مهمترین عامل جهاد و فداکاری در راه خداست، چنین اعتقادی در کلمات امام حسین سلا الله علیه و اشعار و رجزهای او و یارانش نقش محوری دارد. وقتی سپاه حکومت حرّ راه را بر کاروان امام بست، حضرت ضمن خطابهای که ایراد کرد،فرمود: «تکیهگاهم خداست و او مرا از شما بینیاز میکند.» روز عاشورا وقتی بیتابی خواهرش را میبیند، میفرماید: «خواهرم خدا را در نظر داشته باش، بدان که همه زمینیان میمیرند، آسمانیان هم نمیمانند، هرچیزی جز وجه خدا که آفریدگار هستی است از بین رفتنی است». صبح عاشورا نیز وقتی سپاه کوفه با همهمه رو به اردوگاه تاختند با خدا چنین مناجات میکند: «خدایا! در هر گرفتاری و شدت تکیهگاه و امیدم تویی و در هر حادثهای که برایم پیش آید پشتوانه منی». باور به معاد رشتههای علقه انسان را از دنیا میگسلد و به او یاری میرساند تا بتواند در مسیر عمل به تکلیف راحت از جان خود بگذرد. امام سلام الله علیه در اشعاری که بعد از شهادت مسلم انشاء فرمود، به این مسئله مهم اشاره میکند و میفرماید: «اگر دنیا ارزشمند به حساب آید، سرای آخرت که خانه پاداش الهی است برتر و نیکوتر است و اگر بدنها برای مرگ پدید آمدهاند، پس شهادت در راه خدا برتر است». در رجزهای یاران امام نیز این نکته کاملاً مشهود است؛ به عنوان نمونه وقتی «عمرو بن خالد ازدی» به میدان رفت، در رجز خویش چنین گفت: «ای جان! امروز بهسوی خدای رحمان و روح و ریحان میروی و آنچه را که در لوح تقدیرت از پاداشهای الهی نوشته شده درمییابی، پس بیتابی مکن که هر زندهای مردنی است». ![]() آرزوی جهانیِ همه مظلومین جهان، تحقق عدالت است که از وعدههای قطعی درباره حضرت بقیة اللَّه الاعظمعلیهالسلام است. عدالتی که گستردگی آن از یک شهر و کشور فراتر است و در برگیرنده تمام جهان است، آن هم در حالیکه ظلم و ستم در هر سوی جهان به اعلا درجه رسیده است. در دعاها این خواسته را چنین میگوییم: [b]اللَّهُمَّ امْلَأْ بِهِ الاَرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً... خدایا، زمین را بدست او پر از عدل و داد کن همانگونه که از ظلم و جور پر شده است. خدایا شکستگیها را بوسیله او ترمیم فرما و شکافها را التیام ده و ستم را بدست او بمیران و عدل را بوسیله او آشکار ساز. خدایا شهرها را بوسیله او در امنیت قرار ده و بندگان را بوسیله او هدایت فرما، و همه جلوههای عدل را شکوفا کن. خدایا، ظلمتهای ستم را با عدالت او به نورانیت تبدیل فرما و آتشهای کفر را بوسیله او خاموش کن و پیچیدگیهای حق و مجهولات عدالت را توسط او واضح فرما. خدایا او را پناه مظلومان از بندگانت و یاور کسانی که جز تو یاوری نمییابند قرار ده. خدایا شهرها را با او آباد گردان و بندگانت را حیات تازه عنایت کن. ![]() ـ مرثیه ـ میثم مطیعی ـ اذن میدان جون غلام ابوذر غفاری _ (از دست ندید...) دانلودفرمت: MP3 زمان: 6 دقیقه و 6 ثانیه حجم: 1435 کیلوبایت ![]() [b]پی نوشت ها:
1. بحارالانوار،ج68،ص184 2. سوره مبارکه بقره،آیه3 3. سوره مبارکه ابراهیم،آیه40 4. سوره مبارکه لقمان،آیه17 5. سوره مبارکه مریم،آیه31 6. فان قبلت ماسواها... بحارالانوار،ج83،ص25 7. ارشاد شیخ مفید،ص230 ــ تاریخ طبری،ج6،ص238 ــ تاریخ کامل ابن اثیر،ج3،ص285. 8. همان 9. مقتل مقرم،ص244 ــ طبری،ج6،ص251 ــ ابن اثیر،ج3،ص291. 10. همان 11. مقتل مقرم،ص246 ــ مقتل عوالم،ج17،ص88 ــ لهوف،ص95. 12. مقتل مقرم،ص248 ــ لهوف،ص95. 13. حماسه حسینی،ج3،ص281. |
|||
|
|
۲۳:۱۸, ۳/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آذر/۹۲ ۲۳:۳۵ توسط منتظر کوچولو.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : سه شنبه سفره داران: امام علی بن الحسین زین العابدین، امام محمد بن علی الباقر و امام جعفر بن محمد الصادق سلام الله علیهم ![]() * در محضر میزبان: امام صادق سلام الله علیه: «سه چیز از علامات مؤمن است : شناختن خدا و شناختن دوستان و دشمنان خدا.»(1) ![]() [b]-- مصحف ورق ورق -- * اگر قرآن سیدالکلام است،(2) امام حسین سیدالشهداست.(3) * اگر در صحیفه ی سجادیه درباره ی قرآن می خوانیم: و میزان القسط امام حسین علیه السلام می فرماید: امرت بالقسط.(4) * اگر قرآن موعظه ی پروردگار است؛ موعظة من ربکم (5)، امام حسین علیه السلام در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حقّ موعظه کنم. لا تعجلوا حتّی اعظکم بالحقّ (6) * اگر قرآن مردم را به رشد هدایت می کند؛ یهدی الی الرشد (7)، امام حسین علیه السلام نیز می فرماید: من شما را به دو راه رشاد دعوت می کنم ادعوکم الی سبیل الرشاد (8) * اگر قرآن عظیم است؛ و القرآن العظیم (9) امام حسین علیه السلام نیز سوابق عظیمی دارد. عظیم السوابق (10) * اگر قرآن حقّ و یقینی است؛ و انّه لحقّ الیقین (11) در زیارت امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم: آنقدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه ی یقین رسیدی. حتّی اتاکَ الیقین (12) * اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ نعم الشفیع القرآن (13) امام حسین علیه السلام نیز مقام شفاعت دارد. وارزقنی شفاعة الحسین (14) * اگر در دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه درباره ی قرآن می خوانیم که پرچم نجات است؛ عَلَم نجاة در زیارت امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم او نیز پرچم هدایت است. انّه رایة الهدی (15) * اگر قرآن شفادهنده است؛ و نُنزّل من القرآن ما هو شفاء (16) خاک قبر امام حسین علیه السلام نیز شفاست. طین قبر الحسین شفاء (17) * اگر قرآن منار حکمت است (18)، امام حسین نیز باب حکمت الهی است. السلام علیک یا باب حکمة رب العالمین (19) * اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر می کند؛ فالقرآن آمرٌ و زاجر (20) امام حسین نیز فرمود: هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهی از منکر است. ارید أن آمر بالمعروف و اَنهی عن المنکر (21) * اگر قرآن نور است؛ نوراً مبینا (22)، امام حسین نیز نور است. کنت نوراً فی الاصلاب الشامخة (23) * اگر قرآن برای تاریخ و همه ی مردم است؛ لم یجعل القرآن لزمانٍ دون زمان و لالِلناس دون الناس (24)، درباره امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد. لا یدْرس أثره و لایُمحی اسمه (25) * اگر قرآن کتاب مبارکی است؛ کتاب انزلناه الیک مبارک (26)، شهادت امام حسین علیه السلام نیز برای اسلام سبب برکت و رشد است الّلهم فبارک لی فی قتله (27) * اگر در قرآن هیچ انحرافی نیست؛ غیر ذی عوج (28) درباره ی امام حسین علیه السلام نیز می خوانیم: لحظه ای از حق به باطل گرایش پیدا نکرد. لم تَمِلْ من حقّ الی الباطل (29) * اگر قرآن، کریم است؛ انّه لقرآن کریم (30)، امام حسین نیز دارای اخلاق کریم است. و کریم الخلائق (31) * اگر قرآن عزیز است؛ انّه لکتاب عزیز (32)، امام حسین فرمود: هرگز زیر بار ذلّت نمی روم هیهات منّا الذّلة (33) * اگر قرآن ریسمان محکم است؛ انّ هذا القرآن... العروة الوثقی (34)، امام حسین نیز کشتی نجات و ریسمانِ محکم است. ان الحسین سفینة النجاة و العروة الوثقی (35) * اگر قرآن بیّنه و دلیل آشکار است؛ جائکم بیّنة من ربّکم (36)، امام حسین نیز اینگونه است اَشهد اَنّکَ علی بیّنة من ربّک (37) * اگر قرآن را باید آرام و با تأنّی تلاوت کرد؛ و رتّل القرآن ترتیلا (38) زیارت قبر امام حسین را نیز باید با گام های آهسته انجام داد. و امش بمشی العبید الذلیل (39) * اگر تلاوت قرآن باید با حزن باشد؛ فاقروه بالحُزن (40) زیارت امام حسین علیه السلام نیز باید با حزن باشد. و زره و انت کئیب شعث (41) آری، حسین علیه السلام قرآنِ ناطق و سیمایی از کلام الهی است. ![]() استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه: امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیت عالیقدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه اش مالک قلب ها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گرانقدر احساسی و روحی گمارده شدند، یعنی رهبران مذهبی بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن و هم احساس کردن روح ها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهان اصلاح خود خواهد شد. [b]راز بقاء امام حسین علیه السلام این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بعد عقلی دارد و از ناحیه منطق حمایت می شود. و از طرفی دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است ائمه اطهار که به گریه بر امام حسین سخت توصیه کرده اند، حکیمانه ترین دستورها را داده اند، این گریه ها است که نهضت امام حسین را در اعماق جان مردم فرو می کند. تکرار می کنم به شرط آنکه گروهی که بر این مخزن عظیم گمارده شده اند بدانند چگونه بهره برداری کنند. ![]() انس بن مالک گوید: «در حضور امام حسین علیه السلام بودم، ناگاه کنیز آن حضرت وارد شد و یک شاخهی گل به آن حضرت هدیه کرد.» حضرت علیه السلام شاد شد و به او فرمود: «تو را در راه خدا آزاد ساختم.» من عرض کردم: «او تنها یک شاخهی گل که چندان ارزشی ندارد به خدمت شما آورد، شما او را به خاطر همین، آزاد کردی؟!» فرمود: «خداوند ما را چنین تربیت فرموده، آنجا که فرموده است: «وَ إِذا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها...» «هر گاه کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را بهتر دهید یا لاأقل همانگونه پاسخ دهید.»(42) آنگاه امام علیه السلام فرمود: «کمال الجود بذل الموجود» «نهایت بخشش اعطای تمام دارائیهاست.» و آن کنیز جز آن شاخهی گل مالک چیزی نبود.»(43) ![]() جلوهای از عظمت حضرت مهدی علیهالسلام پدران بزرگوار و صاحب شرافت اویند. ما افتخار میکنیم که گاهی مولای خود را با انتساب به اجدادش خطاب کنیم و اعلام کنیم: ای مولایی که تو را از دل و جان صدا میزنیم، به راستی آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری. پدران تو که گلهای عالم وجودند، همه حجّتهای پروردگارند. این فخر ابدی ماست که تو را با چنین کلمات بلندی خطاب کنیم: [b]یَابْنَ السّادَةِ المُقَرَّبینَ، یَابْنَ النُّجَباءِ اْلاَکْرَمینَ، یَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدیّینَ... ای فرزند سادات مقرب خداوند، ای فرزند نجیبان صاحب کرامت، ای فرزند هدایتگران هدایت یافته، ای فرزند انتخاب شدگان تهذیب شده، ای فرزند آقایان نجیبتر، ای فرزند پاکتران مطهّر، ای فرزند سیّدان منتجب، ای فرزند سروران گرامی، ای فرزند ماههای تابان، ای فرزند چراغهای فروزان، ای فرزند ستارگان ثاقب، ای فرزند اختران درخشان، ای فرزند راههای روشن، ای فرزند علمهای آشکار، ای فرزند علوم کامل، ای فرزند سنّتهای مشهور، ای فرزند معارف باقیمانده، ای فرزند معجزات موجود، ای فرزند دلایل مشهود، ای فرزند صراط مستقیم، این فرزند نبأ عظیم، ای فرزند کسی که در قرآن علیّ حکیم است. ای فرزند آیات بیّنات، ای فرزند دلیلهای ظاهر، ای فرزند برهانهای واضح خیره کننده، ای فرزند حجّتهای بالغه، ای فرزند نعمتهای شایان، ای فرزند طه و آیات محکم، ای فرزند یس و ذاریات، ای فرزند طور و عادیات، ای فرزند کسی که در شب معراج به بارگاه قرب الهی نزدیک شد تا در نزدیکی و قرب به خدای علیّ اعلی به اندازه دو سر کمان یا نزدیکتر رسید... ![]() ـ همخوانی با افکت سینه زنی «خیمه به خیمه، صحرا به صحرا می جویم او را دریا به دریا، فریاد و غوغا آمد و سقا نیامد، یک سو دل من آن سو تن تو...» فرمت: MP3 زمان: 2 دقیقه و 37 ثانیه حجم: 659 کیلوبایت [b]دانلود ![]() پی نوشت ها:
1. اصول کافی،ج3،ص192. 2. مجمع البیان،ج2،ص361. 3. کامل الزیارات 4. جامع الاحادیث شیعه،ج12،ص481. 5. سوره مبارکه یونس،آیه57. 6. لواعج الاشجان،ص26. 7. سوره مبارکه جن،آیه1. 8. لواعج الاشجان،ص128. 9. سوره مبارکه حجر،آیه87. 10. بحارالانوار،ج98،ص239. 11. سوره مبارکه الحاقه،آیه51. 12. کامل الزیارات،ص202. 13. نهج الفصاحه،جمله662. 14. زیارت عاشورا 15. کامل الزیارات،ص70. 16. سوره مبارکه اسراء،آیه82. 17. من لا یحضره الفقیه،ج2،ص446. 18. الحیاة،ج2،ص140. 19. مفاتیح الجنان. 20. نهج البلاغه،خطبه182. 21. مقتل خوارزمی،ج1،ص188. 22. سوره مبارکه نساء،آیه174. 23. کامل الزیارات،ص200. 24. سفینة البحار،ج2،ص413. 25. مقتل مقرّم،ص29 26. سوره مبارکه انعام،آیه155 27. مقتل خوارزمی،(این سخن از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است) 28. سوره مبارکه زمر،آیه 28. 29. فروع کافی،ج4،ص561. 30. سوره مبارکه واقعه،آیه77. 31. نفس المهموم،ص7. 32. سوره مبارکه فصلت،آیه41. 33. لهوف،ص54. 34. بحارالانوار،ج92،ص31. 35. پرتوی از عظمت حسین،ص6. 36. سوره مبارکه انعام،آیه157. 37. فروع کافی،ج4،ص565. 38. سوره مبارکه مزّمل،آیه4. 39. کامل الزیارات. 40. وسائل الشیعه،ج4،ص857. 41. کامل الزیارات. 42. سوره مبارکه نساء،آیه86 43. بحارالانوار،ج44،ص195 |
|||
|
|
۲۲:۱۳, ۵/آذر/۹۲
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : چهارشنبه سفره داران: امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادی سلام الله علیهم ![]() * در محضر میزبان: حضرت امام علی بن موسی الرضا سلام الله علیهما: «الإمامُ کالشَّمسِ الطّالعَةِ المُجَلَّلَةِ نُورُها لِلْعالَم؛ امام چونان خورشیدی است که طلوع میکند و پرتو نورش تمامی جهان را، فرا میگیرد.»(1) ![]() -- ایمان و صلابت در آرمان -- بر هیچ متفکری پوشیده نیست که یک مکتب بنیادی به ایمان نیازمند میباشد. قرآن به داشتن ایمان راسخ بسیار بهاء میدهد و آیات متعددی را مطرح میکند، فقط به یک نمونه از آن اشاره میکنیم. در قبال افرادی که ظاهرسازی میکنند خواه مسلمان باشند و یا از طائفه دیگر، آنان را مورد نکوهش قرار میدهد و برای ایمان ظاهری ارزشی قائل نیست و ارزش را در ایمان واقعی و حقیقی میداند روی این جهت دو بار کلمه ایمان در آیه تکرار شد: إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى وَ الصَّبِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهمْ وَ لَا هُمْ یَحزَنُون.(2) «بدرستى کسانى که مؤمنند و کسانى که یهودى و نصرانى و صابئى هستند هر کدام بخدا و دنیاى دیگر معتقد باشند و کارهاى شایسته کنند پاداش آنها پیش پروردگارشان است نه بیمى دارند و نه غمگین شوند» آنان که ایمان ظاهری دارند و پیروان یهود و نصاری و ستارهپرستان هستند باید این اصل کلی را بدانند که ایمان واقعی به خدا و روز قیامت و عمل صالح ثمره دارد و مشمول اجر الهی میشود. کلمه «ءَامَنُوا» حکایت از ایمان ظاهری و کلمه «ءَامَنَ» اشاره به ایمان واقعی است. هر کدام از پیروان ادیان که در عصر و زمان خود بودهاند، اعتقاد قلبی و ایمان راسخ به خدا، در محضر خدا، ارج دارد؛ نه ظاهرسازی در دین. ملاک در دینداری صلابت در آئین میباشد و این قانون را از یک نمایشنامه واقعی یعنی شهدای کربلا میتوان استفاده نمود. ما در ذکر نمونه سعی میکنیم مطلب را بر عباس بن علی سلام الله علیهما تطبیق دهیم زیرا امام صادق علیهالسلام در مورد ایشان فرمود: «صلب الایمان»؛ یعنی دارای ایمان محکم بود که دشمن نمیتوانست در او تزلزل ایجاد کند بلکه در راه امامش محکم و پایدار و استوار بوده است. اول: هنگامی که فرماندهی عمر بن سعد ـ لعنة الله علیه ـ حتمی شد و فرمان جنگ علیه ابا عبدالله الحسین سلام الله علیه را صادر کرد، شمر ـ لعنة الله علیه ـ با صدای بلند فریاد کشید فرزندان خواهر من کجائید؟ این سبط اخینا این العباس و اخوته - عباس و برادرانش کجائید؟ حضرت عباس و برادرانش توجهی به او نکردند و او را مورد بیاعتنائی قرار دادند. حضرت امام حسین سلام الله علیه فرمود: (اجیبوه و لو کان فاسقا) جواب دهید اگر چه او فاسق است.(3) نکته قابل توجه اینکه اگر اباعبدالله دستور جواب نمیداد، عباس صحبت نمیکرد؛ چون بیعت با امام مفهومش این است که با دشمن تماس برقرار نکند و در حدود فرمان فرمانده، خود را موظف نماید. حضرت عباس و برادرانش گفتند: چه میگوئی؟ شمر گفت: ای فرزندان خواهر من! شما در امانید. خودتان را با حسین به کشتن ندهید و شما از امیرالمؤمنین یزید اطاعت کنید. حضرت عباس فرمود: خدا ترا لعنت کند چگونه ما در امان باشیم ولی فرزند رسولخدا در امان نباشد؟(4) دوم: با شور و عشق فراوان به لشکر دشمن حمله کرد و مشک خالی را پر از آب نمود. تمام همت او این بود که آب را به خیمه برساند. همچون شیر بر سپاه دشمن میتازد و بدون اینکه زخم و دردی و خستگی احساس نماید؛ ناگهان دست راست او را قطع میکنند. او مشک را به دست چپ میگیرد. حماسهای در تاریخ ثبت میکند که تاکنون بشر همانند آن ندیده است. والله ان قطعتمو یمینی انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقینی سبط النبی الطاهر الامینی بخدا قسم دست راستم گرچه قطع کردید ولی تا آخرین نفس حمایت از دین میکنم و نیز حمایت میکنم از امامم که میدانم او در گفتارش صادق و وعدههایش یقینی است زیرا فرزند پاک پیامبر امین است. آیا براستی کسی که روز را میبیند میتواند بگوید شب است؟ عباس سخنان امام را همچون روز روشن مینگرد اگر او را پاره پاره کنند، تاریکی بر روشنائی روز او نفوذ نمیکند و لغزش در ضمیر او راه پیدا نمیکند. او در پایگاه عمیق امامت پهلو زده است. از هیچ چیز رعب و وحشت ندارد؛ زیرا میگوید زخمها را بر بدن میخرم و در حالی است که لحظهای بعد چشم را باز میکنم و جای خود را در بهشت میبینم و در رحمت واسعه ایزدی هستم. آنکسی باید از مرگ بترسد که مرگ را عاقبت بدی برای خود میداند. دشمن دست چپ عباس را هم قطع کرد او مشک را به دندان گرفت در حالی که حماسهای دیگر را میسرود که حاکی از ایمان قوی ابوالفضل العباس علیهالسلام بود: یا نفس لا تغشی من الکفار و ابشری برحمة الجبار مع النبی السید المختار قد قطعوا ببغیهم یساری فاصلهم یا رب حر النار ای عباس از کافران نترس زیرا از بشارت رحمت خدا برخورداری و در معیت پیامبر گرامی در بهشت جای داری. بنیامیه از روی اینکه خوی تجاوزگری دارند دستهایت را بریدند ثمره این ظلمشان جهنم است.(5) در خاتمه این سخن، بیان یکی از ویژگی های حضرت عباس بن علی سلام الله علیهما، خالی از لطف نیست. همو که تا آخرین لحظات عمر شریفش، امام حسین سلام الله علیه را «برادر» خطاب نکرد و جز «سیدی و مولای» بر زبان جاری نساخت. همو که در اطاعت از برادرش گوی سبقت از عالمیان ربود. همو که ... اطاعت و فرمانبرداری یکی از عوامل تکامل است. آدمی چون دارای انواع غریزه است موجبات نافرمانیاش فراهم است؛ بگونهای که هر لحظه فرماندهی اندیشه را از او میگیرد و در زیر نظر تمایلات قرار میدهد. روی این جهت قانون اطاعت، عالیترین قوهای است که میتواند غرائز را مهار کند. [b]انسان موفق آن کسی است که مطیع خداست[/b] و از اوامر او سرپیچی نمیکند. فردی که بدنبال شهوات حرکت میکند، چون شیء حقیری است که باد به هر طرف او را میجنباند نمیتواند از خود مقاومت نشان بدهد. بنابراین اطاعت در انسان ایجاد نیروی قویی میکند و از مقاومت و سستی بیرون میآورد. بهترین گواه، شهدای کربلا ـ علی الخصوص سپهسالار نینوا اباالفضل العباس علیه السلام ـ هستند که با اطاعت از امام، حماسه درخشان را آفریدند و نامشان را در دفتری به بلندای تاریخ ثبت نمودهاند. چنانچه در زیارتنامه حضرت اباالفضل العباس میخوانیم: السلام علیک یابن امیرالمؤمنین السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله اشهد انک قد جاهدت و نصحت و صبرت حتی اتیک الیقین.(6) درود بر تو ای پسر امیرالمؤمنین! درود بر تو ای عبدصالح و فرمانبردار خدا و رسولش! گواهی میدهم بر تو که جهاد نمودی و خیرخواهی کردی و صبر کردی تا آخرین لحظه عمرت. عمل صالح معیار دیگری برای تکامل بوده است و در حق ابوالفضل گفته شده او عبد صالح خداست چون چهار نشانه عبد صالح در حضرت بوده است. قال رسول الله: علامة الصالح اربعة: یصفی قلبه و یصلح عمله و یصلح کسبه و یصلح اموره کلها.(7) صالح چهار نشانه دارد: 1- تصفیه قلب 2- اصلاح علم 3- اصلاح کسب 4- اصلاح تمام امور حضرت عباس از نظر عبادت و زهد و تقوی نمونه بود. مرحوم صدوق در ثواب الاعمال میگوید: اثر سجده در پیشانی او نمایان بود، چنانچه وقتی سرهای شهدا را وارد کوفه کردند، آن اثر را بر پیشانی او مشاهده میکردند و بر اساس همان اثر سر ابوالفضل العباس را تشخیص دادند. چون در میان مردم شهرت داشت او مظهر جمال الهی بود هر اندازه در حق او گفته بشود کم است ولی... ![]() امام حسین در شب عاشورا اصحاب خودش را ستایش کرد، نگفت یک عده مردم بیگناه و بیچاره فردا کشته می شوید و عمر شما خاتمه داده می شود، بلکه آنها را ستایش کرد و فرمود: فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی؛ من یارانی در جان بهتر از یاران خودم سراغ ندارم، یعنی من شما را بر یاران بدر که یاران پیغمبر بودند، ترجیح می دهم، بر یارانی که قرآن کریم برای انبیاء ذکر می کند: «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرین»(8) ترجیح می دهم. یعنی اعتراف می کنم که همه شما قهرمان هستید. سخنش این طور آغاز می شود: مرحبا به گروه قهرمانان! بنابراین حالا که فهمیدیم این داستان دو صفحه دارد، می خواهیم صفحه دوم آنرا هم مورد مطالعه قرار دهیم و اعتراف بکنیم که ما در گذشته این اشتباه را مرتکب شده ایم که این داستان را فقط از یک طرف آن مطالعه کرده ایم و غالبا آن طرف دیگر داستان را مسکوت عنه گذاشته ایم. یعنی ما نمایشگر قهرمانی های جنایتکارانه پسر معاویه و پسر زیاد و پسر سعد بوده و هستیم.(9) ![]() امام زین العابدین علی بن الحسین سلام الله علیهما می فرماید: خداوند عباس را رحمت کند. او ایثار کرد و آزمـوده شـد و جـانـش را فـدای بـرادر کرد تا آنکه دستانش قطع گردید. آنگاه خداوند ـ عزوجل ـ به جای آنها به او دو بال عطا کرد که با آنها در بهشت پرواز کند همان طور که بـه جعفر بن ابی طالب دو بال داد. عباس در نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی دارد که در روز قیامت همه شهیدان به آن غبطه می خورند.(10) امـام صـادق سلام الله علیه فـرمـود: عموی ما عباس دیده ای تیزبین و ایمانی استوار داشت. همراه با ابا عبدالله جهاد کرد و آزمونی نیکو پس داد و به شهادت رسید.(11) در زیـارت وارده از امـام صادق سلام الله علیه تعبیرهای شگفت انگیزی وجود دارد که عقل را حیران می کند و حاکی از منزلت والا و مقام بلند حضرت عباس علیه السلام است. در آن زیارت آمده است: چـون بـه زیـارت قـبـر عـبـاس بـن علی سلام الله علیهما واقع در کنار شط فرات به موازات حائر رفـتـی بـر در سـقـیـفـه بـایست و بگو: درود خداوند و درود فرشتگان مقرّب و پیامبران فرستاده اش و بندگان نیکش و همه شهیدان و صدّیقان و درودهای پاک و پاکیزه در صبح و شـام، بر تو باد ای پسر امیر المؤمنین! گواهی می دهم به تسلیم، تصدیق و وفا و خـیر خواهی تو نسبت به فرزند پیامبر مرسل و سبط برگزیده و راهنمای دانا و وصـی تـبـلیـغ کـنـنـده و مـظـلوم سـتـمـدیـده. خـداونـد از سـوی رسـول خـویـش و امـیـر المـؤمـنین و حسن و حسین ـ صلوات اللّه علیهم ـ به خاطر شکیبایی و بـردبـاری و رنـجـی کـه تـحـمـل کـردی، برترین پاداش ها را به تو عنایت فرماید. خوشا به زندگانی آخرت. خداوند لعنت کند آن کس که تو را کشت. خداوند لعنت کند آنکه حق تو را نشناخت و حرمت تو را کوچک شمرد. خداوند لعنت کند، آن که میان تو و آب فرات مانع گشت. گـواهـی می دهیم که تو مظلوم کشته شدی و خداوند به آنچه به شما وعده داده است وفا خواهد کرد. ای فـرزند امیرالمؤمنین من [از سفر] آمده به خدمت رسیده ام. قلب من تسلیم شهادت شما است. من پیرو شـما و آماده یاری شما هستم، تا آنکه خداوند داوری فرماید و او بهترین داوران است. من با شـمـا هـسـتـم نـه با دشمنانتان. من به شما و بازگشت شما ایمان دارم. و به آنها که با شما مخالفت ورزیدند و شما را کشتند، کفر می ورزم. خداوند لعنت کند مردمی را که شما را با دست و زبان کشتند. آنگاه داخل شو و صورت را بر قبر بگذار و بگو: درود بـر تـو ای بـنـده نـیـکـو کـار و فـرمـانـبـردار خـداونـد و رسـول او و امـیر المؤمنین و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ درود و رحمت و برکات و رضوان خـداونـد بـر تـو و بـر روح تـو و بر بدن تو باد. گواهی می دهم که تو به همان راهی رفتی که بدریون (شرکت کنندگان در جنگ بدر) و مجاهدان راه خداوند رفتند. آنها که خیر خـواهـانـه با دشمنان خدا پیکار کردند، در یاری اولیای خداوند به سختی کوشیدند و از دوسـتـانـش دفـاع کـردنـد. خـداونـد بـه تـو بـرتـریـن، بـیـش تـریـن، افـزون تـریـن و کـامـل تـریـن پـاداش کسی را عنایت کند کـه بـه بـیعت خویش وفا کرده دعوت پروردگارش را اجابت و والیان امر خویش را اطاعت نموده است. گواهی می دهم که تو فراوان نصیحت کردی و نهایت کوشش را به خرج دادی. خداوند تو را با شهیدان برانگیزد و روح تو را بـا ارواح شـهـیـدان(12) قـرار دهـد و در بـهـشـت خـویـش وسـیـع تـریـن مـنـزل هـا و بـرترین خانه ها را به تو عنایت کند. نام تو را در علیین بالا برد و تو را بـا پـیـامـبـران، صـدیقان، شهیدان و صالحان محشور گرداند؛ و آنان چه نیکو رفیقانی هستند. گـواهی می دهم که تو سستی و عقب نشینی نکردی و با بصیرت در کار خویش ره سپردی و به صالحان اقتدا و از پیامبران پیروی کردی. خداوند ما و شما و پیامبرش و اولیایش را در جـایـگـاه خـاشـعـان گـرد آورد، هـمـانـا او رحـم کـنـنـده تـریـن رحـم کـنـنـدگـان اسـت.(13) در زیـارت نـاحـیـه مـقـدسـه نـیـز بـر وی چـنـیـن درود فـرستاده شده است: سلام بر اباالفـضـل العـباس، پسر امیرالمؤمنین، که برادرش را با جان یاری داد و برای فردایش امـروز تـوشـه برگرفت و جانش را فدای او کرد و برای آوردن آب کوشید. آن کسی که دو دسـتـش بـریـده شـد. خـداونـد قـاتـل او یـزید بن رقاد جهنی(14) و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.(15) حـضرت اباالفضل، در روز عاشورا، برادران پدری و مادری اش یعنی عبداللّه، جعفر و عـثـمـان را بـه جـنـگ فـرستاد تا پیش از او به شهادت برسند و او در نزد خداوند اجر و پاداش ببرد. این بود که نخستین آنها گفت: تو پیش از من میدان برو تا من تو را ببینم و در نزد خداوند اجر ببرم، چرا که تو فرزند نداری.(16) حـضـرت عباس مردی زیبا و خوش سیما بود. او بر اسبی چاق سوار می شد و پاهایش به زمـیـن مـی رسـیـد؛ و به او ماه بنی هاشم می گفتند! روزی که کشته شد پرچمدار حسین بن علی سلام الله علیه بود.(17) در روز دهم هنگامی که جنگ طرفین در گرفت، عمرو بن خالد صیداوی و غلامش سعد، مجمع بن عبداللّه و جنادة بن حرث، با شمشیر به دشمن حمله کردند. چون در میان جمعیت رفتند، دشـمـن آنان را محاصره کرد و رابطه شان را با یارانشان قطع نمود. حسین سلام الله علیه برادرش عـبـاس را نـزد آنـان فـرسـتاد و او به تنهایی به دشمن حمله کرد. او شمشیر در میان مردم نـهـاد و آنـان را از گـرد یـارانـش پـراکـنـده سـاخت و آنها را رهانید. یاران بر عباس سلام کـردنـد و حـضـرت آنـان را بـا خـود آورد، ولی چـون مجروح بودند حاضر نشدند که به سلامت باز گردند؛ و عازم میدان نبرد شدند در آن حـال عـبـاس از آنـان دفـاع مـی کـرد تـا آنـکـه در یک جا کشته شدند. آن حضرت نیز بازگشت و خبر آنان را به آگاهی امام حسین علیه السلام رساند.(18) آن حضرت ملقب به سقّا (19) و پرچمدار امام حسین علیه السلام بود.(20) امـام حـسین سلام الله علیه نسبت به برادرش محبت خاص و فراوان داشت، تا آنجا که وقتی او را صدا می زد می فرمود: ای عباس، جانم به فدایت! طـبـری نـقـل مـی کـنـد که چون عمرسعد روز پنج شنبه، نهم محرم، پس از نماز عصر با سـپـاهـش بـه اردوگـاه امـام حـسـیـن حـمـله کـرد، امـام بـه بـرادرش ابـاالفضل گفت: برادر جان، عباس ـ جان برادر به فدایت ـ سوار شو و با آنان دیدار کـن و بـگو که چه کار دارید و مقصودشان چیست؟ و برای چه کاری آمده اند.(21) ابـاالفـضـل سلام الله علیه در هـمـه آزمایشهای دشوار الهی پیروز شد تا آنکه به شهادت رسید. لیـکـن بـرتـریـن و درخـشـان تـریـن ایـن آزمـون هـا در روز دهـم مـحـرم و پـس از کـشـتـه شـدن یـاران امـام علیه السلام از اهـل بـیـت و اصـحـاب بـزرگـوار آن حـضـرت بـود. در ایـن هـنـگـام ابـاالفضل که سینه اش از باقی ماندن در سرای فانی و زندگی خسته کننده تنگ شده بود، نزد امام حسین علیه السلام آمد و اجازه میدان گرفت. حضرت فرمود: چنانچه آهنگ میدان داری، برای ما آب بیاور.(22) او مشک را گرفت و با حمله به قلب سپاه چند هزار نفری دشمن، آنان را از فرات کنار زد. آنگاه مشک ها را پر کرد و در حالی که قلبش چونان آتش می گداخت کفی آب را برداشت تا بنوشد؛ اما چون تشنگی حسین علیه السلام و همراهانش را به یاد آورد، آب را ریخت و فرمود: ای نفس پس از حسین بر تو ننگ باد تو نباید پس از او زنده باشی. اینک حسین در آستانه مردن است؛ تو آب گوارا می نوشی؟ به خدا سوگند که این شیوه دینداری من نیست.(23) چون اباالفضل بدون دست بر زمین افتاد، با صدای بلند فریاد زد: برادر، مرا دریاب. ابـا عـبـداللّه هـمـانند باز بر بالینش آمد و دید که دست چپ و راست او قطع شده اسـت؛ پـیشانیش شکسته و چشم او به سبب تیر شکافته شده و زخمی و مجروح گشته است. حضرت با قد خمیده بر بالین برادر نشست و گریست تا آنکه روح از تن عباس جدا گشت، سـپـس امـام بـه دشمن حمله کرد و آنان را از راست و چپ می زد و آنان چونان بزی که گرگ در پی اش باشد، از برابر آن حضرت می گریختند! امام می فرمود: کجا می گـریـزیـد شـمـا برادرم را کشته اید. کجا می گریزید؟ شما بازویم را سست کرده اید. آنگاه تنها به جایگاه خویش بازگشت.(24) هنگامی که عباس کشته شد حسین سلام الله علیه فرمود: اینک کمرم شکست و راه چاره بر من بسته شد.(25) امام حسین، عباس سلام الله علیهما را در همان مکانی که بر زمین افتاد، به جای گذاشت و مانند دیگر شهیدان به خیمه نبرد. اسـتـاد مـقرم در این باره تفسیری نیکو دارد. او می گوید: سبب اینکه حسین علیه السلام عباس را در جـای خـودش گذاشت راز پنهانی بود که گذشت روزگار آشکارش کرد؛ و آن این بود که در جایی جدا از شهیدان دفن گردد تا خود قبر و بارگاهی جداگانه داشته باشد و مردم بـرای بـرآورده شـدن حوایجشان به زیارت وی بروند. زیارتگاه منور آن حضرت مکانی بـاشـد کـه مـردم در آنـجـا اجـتـمـاع و دسـت بـه درگـاه خـدای مـتـعـال دراز کنند. در آنجا کرامتهای خیره کننده آشکار گردد و امت اسلام منزلت والای او را در نزد خداوند بشناسند و به آن حضرت دوستی فراوان بورزند و پیوسته به زیارت وی بـیـایـنـد و حـضـرت عـبـاس حـلقـه اتـصـال مـیـان مـردم و خـدای مـتـعـال بـاشـد. ایـن بـود کـه حسین سلام الله علیه نیز همان خواست خداوند را به اجرا در آورد، که می خـواست منزلت ظاهری اباالفضل همانند منزلت اخروی او باشد؛ و همان شد که حسین و خدایش می خواستند.(26) سلام بر سرور ما اباالفضل العباس مادامی که شب و روز باقی است! (27) ![]() گویا هر نوع خطابی که میدانستیم بر زبان آوردهایم و طاقت از کف داده دست به دامان گریه شدهایم. زبان اشک چیز دیگری و سخن چشم به گونهای دیگر است که میگوید: [b]هَلْ مِنْ مُعینٍ فَاُطیلَ مَعَهُ الْعَویلَ وَالْبُکاءَ؟!.... لَیْتَ شِعْری أیْنَ اسْتَقَرَّتْ بِکَ النَّوی؟... ای کاش میدانستم که روزگار تو را در کجا جای داده؟ و یا کدام زمین و یا کدام خاکی تو را بر خود حمل میکند؟ آیا گریه کنندهای هست تا به کمک او ناله و گریه را طولانی کنم؟ آیا بیتابی کنندهای هست که در تنهایی زاری او را یاری دهم؟ آیا چشمی را خار افتاده تا دیده من هم در اشک و اندوه او را کمک کند؟ ای پسر احمد! آیا راهی به سوی تو هست تا ملاقات شوی؟! آیا روزگار ما با وعدهای به تو متصل خواهد شد تا بهرهمند شویم؟ کِی بر چشمههای سیراب کنندهات وارد میشویم تا سیراب شویم؟ کِی از آب گوارای فیض تو سود میبریم که تشنگی به درازا کشیده است؟ کِی میشود که صبح و شام شرفیاب حضورت گردیم تا چشمانمان روشن گردد؟ کِی تو ما را میبینی و ما تو را میبینیم در حالی که پرچم پیروزی را باز کردهای؟ آیا شود که ما را ببینی در حالی که گرد شمع وجود تو حلقه زده باشیم و تو امامت مردم را به دست گرفته و زمین را پر از عدل نموده باشی و به دشمنانت خواری و عذاب را چشانده و سرکشان و منکرین حق را ریشه کن نموده و دنباله متکبران را قطع و ریشههای ظالمین را از بن برآورده باشی و ما در آن حال بگوییم: «الحمد للَّه رب العالمین»!!! ![]() ـ سینه زنی[واحد] ـ حاج حسن خلج «ببین سر به زیر و حقیر آمدم به پابوس نعم الامیر آمدم سرم روی پایت گذارم حسین بجز تو پناهی ندارم حسین امیری حسین و نعم الامیر بیا از کرم دست ما را بگیر ـ اگر از محبت قبولم کنی مرا ریزه خوار بتولم کنی امیری حسین و نعم الامیر بیا از کرم دست ما را بگیر» دانلودفرمت: MP3 زمان: 3 دقیقه و 30 ثانیه حجم: 823 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها:
1. الکافی،کتاب الحجّة، باب نادر جامع فی فضل الإمام و صفاته،ح1. 2. سوره مبارکه بقره،آیه62. 3. آقاجان! این جانهای ناقابل ما بقدای این رحمت و مهربانی و بزرگواری شما... آقاجان! نوای یاحسین ما را هم پاسخ بفرما 4. تاریخ طبری،ج7،ص317ـ مقتل مقرم،ص335. 5. معالی السبطین،ج1،ص447. 6. مفاتیح الجنان،ص740. 7. تحف العقول،ص20 8. سوره مبارکه آل عمران،آیه146 : و چه بسیار پیامبرانى که همراه او تودههاى انبوه، کارزار کردند و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند و تسلیم [دشمن] نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد. 9. حماسه حسینی،ج1،ص135. 10. امالی شیخ صدوق،ص373،مجلس هفتادم،ح10 11. قاموس الرجال،ج6،ص29 12. در بحارالانوار،ج101،ص278،باب30،ح1،بجای الشهداء(شهیدان)، السعداء(سعادتمندان) آمده است. 13. کامل الزیارات،ص269،باب85،ح1. 14. در مقاتل الطالبین،ص56 و تاریخ طبری،ج4،ص358، زید بن رقاد جهنی آمده است. 15. بحارالانوار،ج45،ص66. 16. مقاتل الطالبین،ص54 17. همان،ص56. 18. ابصارالعین،ص61؛ و ر.ک: تاریخ طبری،ج4،ص340 19. ر.ک: همان،ص62؛ مقاتل الطالبین،ص55؛ مقتل الحسین خوارزمی،ج1،ص347 20. ر.ک: الاخبار الطوال،ص256؛ الارشاد،ص260 21. تاریخ طبری،ج4،ص315 22. ر.ک: ابصار العین،ص62. 23. ر.ک: مقتل الحسین علیه السلام،مقرم،268. 24. ر.ک: ابصارالعین،ص62 25. ر.ک: بحارالانوار،ج45،ص42؛ مقتل الحسین خوارزمی،ج2،ص34 26. مقتل الحسین،مقرم،ص270 27. باکاروان حسینی از مدینه تا مدینه،ج4،ص107. |
|||
|
|
۱۷:۵۵, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : پنجشنبه سفره دار: امام حسن عسکری سلام الله علیه ![]() * در محضر میزبان: امام حسن عسکری علیه السلام: «إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ؛ وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد.»(1) ![]() -- شعار «اول خلیفه؛ اگر شد خدا !» برپاکننده عاشورا -- نتیجه انتشار اجتهادهای خلفا، که در راستای سیاستشان صادر شده بود، این شد که احکام اسلامی را که پیامبر خدا آورده بود، بر مسلمانان پوشیده ماند و به دست فراموشی سپرده شد، و احکامی که زاییده اجتهاد خلفا بود به شهرت رسید و جایگزین آنها گشته، به نام احکام اسلامی در تمام سرزمینهای اسلام، از یمن گرفته تا حجاز و شام و عراق و دورترین نقطه از سرزمین ایران و مصر و زوایای افریقا انتشار یافت و اگر احیانا حکمی را که رسول خدا صادر فرموده بود شناخته می شد، و آن حکم مخالف فرمان خلیفه بود، آن مسلمانان چنان پذیرفته بودند که باید در برابر فرمان خلیفه، حکم خدا و پیغمبر کنار گذاشته شود! آن سپاهی شامی در سنگباران کعبه به وسیله منجنیق می گفت: حرمت خانه خدا و فرمانبرداری از خلیفه در کنار هم قرار گرفتند، و فرمانبرداری از خلیفه بر رعایت حرمت کعبه غالب آمده است! و حجاج بن یوسف در میان ایشان بانگ برداشت: ای مردم شام! خدای را، خدای را در فرمانبرداری از خلیفه در نظر داشته باشید. اینان اگر پای فرمانبرداری از خلیفه در میان نبود، هرگز گرد چنان گناهان کبیره ای نمی گشتند. مگر نه اینکه حصین بن نمیر که فرماندهی آن جنگ را بر عهده داشت، از خدا می ترسید که نکند کبوتر حرم زیر دست و پای اسبش برود و او از آن غافل باشد!! شمر بن ذی الجوشن ـ لعنة الله علیه ـ نیز در کشتن امام حسین سلام الله علیه همین عقیده را داشت. ذهبی می گوید: شمر بن ذی الجوشن سپیده دمان از جای بر می خاست و نماز می گزارد. سپس می نشست تا صبح صادق بدمد. آنگاه برمی خاست و نماز صبح را به جای می آورد و در دعایش از خداوند عفو و بخشش آرزو می کرد!!! به او گفتند: خداوند چگونه تو را می آمرزد، در حالی که به جنگ فرزند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برخاستی و او را کشتی؟! شمر گفت: وای بر تو! من چه می توانستم بکنم؟ زیرا که این فرمانروایان ما، ما را به انجام کاری فرمان دادند، و ما هم فرمان بردیم. اگر با آنها مخالف می کردیم، از حیوان هم کمتر بودیم! کعب بن جابر از کسانی بود که که در کربلا به جنگ با امام حسین سلام الله علیه برخاسته بود. او هم در مناجاتش با خدا می گفت: پروردگارا! به وظیفه خود عمل کردیم. خداوندا ما در زمره نیرنگبازان قرار مده. منظور او از نیرنگبازان آنهایی بودند که از فرمان خلیفه شانه خالی کرده بودند. عمرو بن حجاج در روز عاشورا خود را به یاران امام رسانید و بانگ برداشت: ای مردم کوفه! همچنان فرمانبردار خلیفه و متحد باشید، و در کشتن کسانی که از دین بیرون رفته اند و امامت (یزید) را نپذیرفته اند، کمترین تردیدی به خود راه ندهید! اینان در باورهایشان در فرمانبرداری از خلیفه، کارشان به جایی رسیده بود که به خاطر فرمانبرداری از او، ارتکاب به گناهان کبیره را بزرگترین و پرسودترین عمل خود در روز قیامت به حساب می آوردند! سخنان مسلم بن عقبه، فرمانده قوای سرکوبگر مدینه، را به خاطر داریم که در حالت نزاع می گفت: خداوندا! من پس از شهادت به یکتایی تو و رسالت محمد (یعنی پذیرش اسلام) کاری خوب تر و دوست داشتنی تر از کشتار مردم مدینه انجام نداده ام که مایه امیدواریَم در روز قیامت باشد. با این همه اگر مستحق آتش جهنم باشم، بی گمان مردی بخت برگشته خواهم بود! پایه و میزان چنین باوری را می بینید؟! توجه کردید که کار مایه افتخار روز قیامت این مرد چه چیز است؟! می بینید که سردمداران خلافت چگونه توانسته اند اسلام را به ضد اسلام تبدیل کنند؟! مگر نه اینکه کشندگان حسین سلام الله علیه هنگامی که در نمازشان به محمد و آل محمد صلوات می فرستادند، به همین حسین درود می فرستادند؟ با این حال او را کشتند! و آنهایی که کعبه را با منجنیق هایشان بمباران می کردند، بهنگام ادای نماز رو به جانب همان کعبه می ایستادند و در پایان نماز هم برخاسته با گلوله های آتشین و سنگهای سنگین، همان کعبه را در هم می کوبیدند! و تمام این کارها در راه فرمانبرداری از خلیفه صورت گرفته است! پس این خلیفه بود که در آن روزگار اطاعت می شد. خلیفه ای که فرمان بمباران کعبه را با منجنیق صادر می کند، ستمکارتر و سرکش تر و کافرتر از فرعون است! زیرا که فرعون با آن همه سرکشیش، همانند یزید و عبدالملک مروان خلیفه مسلمانان، فرمان ویران کردن عبادتگاه مردمش را صادر نکرده بود. آری مکتب خلافت، مسلمانان را این گونه تربیت کرده بود. مسلمانانی که در مرکز اسلام، یعنی مکه و مدینه، یا مرکز خلافت، یعنی شام و کوفه، سکونت داشتند، اطاعت و فرمانبرداری از خلیفه را، هر کس که باشد و با هر صفت و خصلتی و در هر چه فرمان دهد، امری لازم و جزء دین می دانستند. و چنین باور داشتند که قیام علیه فرمانروا، شکستی در اتحاد و یکپارچگی امت اسلامی و خروج از دین خواهد بود. این طرز برداشت و نحوه تفکر مسلمانان آن عصر بوده است. در حالی که هنوز در میان ایشان کسانی بودند که پیغمبر اسلام را دیده و پای سخن و حدیث آن حضرت نشسته و تابعین و عقلا و صاحبنظران نیز در میان آنان بودند. چنانچه حال مسلمانان حاضر در مراکز اسلامی چنین باشد، احوال دیگر مسلمانان که در شهرها و سرزمینهای دور اسلامی، چون اقصی نقاط افریقا و ایران و دیگر سرزمینهای عربی زندگی می کردند که نه پیغمبر خدا را دیده بودند و نه پای صحبت او و اهل بیتش نشسته، و نه از معالم دین و مکتب ایشان بهره ای برده بودند، چگونه خواهد بود؟! مسلمانانی که اسلام را تنها از چشم انداز پایتخت اسلامی و دار و دسته مقام خلافت دیده، مخصوصا آن را در رفتار و گفتار خلیفه مجسم می دانستند، و چه خلیفه ای و چه سیره و رفتاری! خلیفه ای که دینی نداشت تا او را از انجام خواهشهای نفسانیش باز دارد، خلیفه ای که شراب می خورد، نماز می خواند، تار می نواخت، و خوانندگان در خدمتش به آوازخوانی و نوازندگی می پرداختند. خلیفه ای که مونس و همبازیش سگها بودند، و همدم شب زنده داری هایش بدنامان و جوانان بی ریش کم سن و سال! خلیفه ای که کنیزان فرزند دار پدر، و دختران و خواهران خود را به همسری می گرفت!(2) خلیفه ای که به کشتن سبط پیامبر خدا فرمان داد. زنان و دختران او را به اسارت گرفته، مدینه حرم رسول خدا را بر سپاهیانش مباح کرده، و کعبه خانه خدا را با منجنیق درهم کوبیده است این آن اسلامی بود که مردم آن زمان از خلیفه خدا و جانشین پیامبرش می دیدند!!(3) و به مسلمانان سراسر کشور اسلامی گفته بودند که تمسک به دین در فرمانبرداری از این خلیفه است! با این حساب معلوم می شود که مشکل مسلمانان آنان روزگار، موضوع سلطه و حکومت فرمانروای ستمگر نبوده تا با تبدیل آن به فرمانروایی عادل و دادگستر قابل حل باشد، بلکه مشکل اصلی، از بین رفتن احکام اسلامی و اطاعت و فرمانبرداری بی چون و چرای مسلمانان در اوامر صادره - هر چه باشد - از ناحیه خلیفه بوده، و تصور و برداشتی که آنها از مقام خلیفه و خلافت داشته اند. در چنین حال و احوالی، چاره و علاج کار تنها در تغییر عقیده و برداشت مسلمانان در امر خلیفه و خلافت خلاصه می شد، تا مگر در پرتو آن بتوان احکام پایمال شده اسلام را بار دیگر به مجتمع اسلامی باز آورد. و یگانه کسی که در آن شرایط می توانست به ریشه کن کردن آن مشکل قیام کند، شخص امام حسین علیه السلام بود، با توجه به مقام و منزلتی که نزد پیامبر خدا داشت، و احادیث و آیاتی که درباره او نازل شده بود. این چنین شخصیتی با این مشخصات و در چنان روزگاری، در برابر انتخاب یکی از این دو راه قرار گرفته بود: یا با یزید فرزند معاویه و نواده ابوسفیان بیعت کند و عمری را در خوشی و کامیابی بگذراند، و در عین حال از دوستی و احترام همه مسلمانان برخوردار باشد، در صورتی که به خوبی می دانست که در بیعتش با یزید: 1 - او را در ارتکاب گناه و پلیدکاریها و کفر و بی دینی و بی باکیش در همه آن موارد، تایید و تصدیق می کند. 2 - بر باورهای مسلمانان درباره شخص یزید و یا هر کس دیگری مانند او که بر مسند خلافت تکیه زده و می پنداشتند که خلفا نمایندگان مشروع خدا و پیامبرش در چنین پست و مقامی هستند و فرمانبرداری از ایشان در هر حال و هر گونه فرمانی واجب و لازم است، صحه می گذارد. و با اقرار بر این دو مورد، خط بطلان بر شریعت جدش سرور پیامبران خدا می کشد، و آنگاه است که شریعت او، سرنوشت شریعت موسی و عیسی و دیگر پیامبران را خواهد یافت. و به دنبال آن، سبط پیامبر خدا تمامی گناهان مردم زمانش را، علاوه بر آن نمایندگان را تا روز قیامت به دوش خواهد گرفت. با توجه به اینکه بجز شخص امام حسین، پیامبر خدا را سبطی نمانده بود، و برای هیچکس جز حضرتش در آن زمان و حتی پس از او، چنان موقعیتی را که بر شمردیم فراهم نبود، پس او در همه گیتی یگانه انسانی بود که چنین کاری بس خطیر بر عهده او نهاده شده بود، تا یکی از این دو راه را برگزیند: یا با یزید بیعت کند. و یا بر یزید و کارهایش بتازد، و نیز بر همه مسلمانان که بی قید و شرط بر کارهای ناروای یزید مهر تایید زده، سر تسلیم به اوامرش فرود آورده بودند برآشوبد. و از این راه سنت و روش زشتی را که در پیش گرفته بودند تغییر دهد تا بعد از او، ائمه علیهم السلام بتوانند به احیای آن قسمت از سنتهای جدش پیامبر خدا که از بین رفته اقدام نمایند. امام همین راه را برگزید، و به پایان بردن آن را وجهه همت خود قرار داد و آن را شعار خویش گردانید و با عزمی راسخ در آن قدم نهاد تا به هدف خود رسید. ![]() حسین فرزند پیغمبر است. او وقتی ایمان خود را به تعلیمات پیغمبر نشان می دهد، پیغمبر جلوه می کند، پیغمبر متجلی می شود، آن چیزهایی که بشر همیشه به زبان می آورد، ولی در عمل او کمتر دیده می شود در وجود حسین دیده می شود. چطور روح بشر این مقدار شکست ناپذیر می شود؟ سبحان الله! بشر به کجا می رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذیر باید باشد که بدنش قطعه قطعه می شود، جوانانش جلوی چشمش قلم قلم می شوند، در منتهی درجه تشنه می شود و حتی به آسمان که نگاه می کند، به نظرش تیره و تار است، خاندانش را می بیند که اسیر می شوند هر چه داشته از دست داده است، ولی یک چیز برای او باقی مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمی خورد.(4) ![]() امام باقر علیهالسلام میفرماید: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه امّسلمه بود. سفارش کرد: کسی نزد من نیاید. طولی نکشید که حسین علیهالسلام در حالی که کودک بود، وارد شد و سراغ پیامبر را گرفت و بلافاصله خودش را به پیامبر رساند. امّسلمه میگوید: به دنبالش دویدم (شاید مانع شوم). وقتی به او رسیدم، دیدم حسین صلی الله علیه و آله و سلم روی سینه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته است و پیغمبر گریه میکند و چیزی در دست دارد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: امّسلمه! این جبرئیل است که به من خبر میدهد حسینم کشته خواهد شد. این هم خاک سرزمینی است که حسین در آنجا شهید میشود. آن را نزد خود نگهدار. هر وقت به خون تبدیل شد، حسینم کشته شده است. امّسلمه عرض کرد: یا رسول اللّه! از خدا بخواه از او دفع کند. فرمود: خواستم و خدا وحی کرد: این درجهای است که هیچ کس بدان نرسد (جز حسین علیهالسلام). حسین، هر یک از پیروان خود را که شفاعت کند، پذیرفته میشود. حضرت مهدی علیهالسلام فرزند او است. خوشا به حال کسی که از دوستان و پیروان حسین باشد! به خدا قسم آنها در روز قیامت رستگارند.(5) ![]() خون دل شیعه از کنار قبر کوچک محسن علیهالسلام آغاز شده و از سینه مجروح زهرا سلام الله علیها و فرق شکافته علی مرتضی علیهالسلام عبور کرده تا بر پهنه کربلا صفحه تاریخ را سرخ کرده است. هزار و چهارصد سال است که سقیفه خون بر دل غدیر میریزد و چنگال کینه آلود خود را بر گلوی غدیریان میفشارد. خدایا، انتقام چهارده قرن را یک جا گرفتن در تصوّر چه کسی میگنجد؟ پروردگارا، انتقام خانه آتش زده و بانوی پهلو شکسته کی گرفته خواهد شد؟ ای خدای منتقم، شیر خوار کربلا منتظر است! اشک زینب سلام الله علیها تا کنار کعبه زبانه میکشد و در انتظار فریاد رسی است که ندا کند: «یا أَهْلَ الْعالَمِ، إِنَّ جَدِّیَ الْحُسَیْنَ قُتِلَ مَظْلُوماً». روز شیرینی خواهد رسید که ظالم سوزانده شود و ریشه منافق کنده شود و هر پایه و بنیانی که در این جهان بر ظلم نهاده شده ویران گردد تا عدالت بتواند بر پهنه گیتی بنشیند. در دعاهایی که به ما آموختهاند آنقدر بر شکست ظالمین با قیام مهدی علیهالسلام تأکید شده که گویی همین هدف فراز مهمّی از ظهور حضرتش را تشکیل میدهد. با لعنت و برائت نسبت به همه ظالمین و مؤسسین بنای ظلم، دست به دعا بر میداریم و میگوییم: اللَّهُمَّ اقْصِمْ بِهِ جَبابِرَةَ الْکُفْرِ وَ اقْتُلِ الْکُفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ جَمیعَ الْمُلْحِدینَ... خدایا بدست حضرت مهدی علیهالسلام جباران کفر را کمرشکن کن و کفار و منافقین و همه ملحدین را در هر جا که باشند از شرق و غرب و خشکی و دریا توسط او بقتل برسان. خدایا شهرها را از آنان پاک کن و قلب بندگانت را با انتقام از آنان شفا ده. خدایا از تو میخواهیم که به ولیّ خود اجازه دهی تا بدست او از ظلم و جور پایهای باقی نگذاری مگر آن را بشکنی و بقایای آن را نابود کنی و نیروی آن را سست کنی و رکن آن را منهدم نمایی و بُرندگی آن را کُند نمایی و اسلحه آن را بیاثر قرار دهی و پرچم آن را سرنگون نمایی و شجاعان آن را بقتل رسانی. خدایا آنان را با سنگ سرشکن خود مورد اصابت قرار ده و با شمشیر برندهات و با شدتی که از مجرمین رد نمیکنی بزن. خدایا دشمنان خود و دشمنان رسولت و دشمنان ولیت را بدست ولیت و بدست بندگان مؤمن خود عذاب فرما. خدایا خوارکنندگان او را خوار کن و هر کس در مقابل او علمی افراشته هلاک کن و هر کس بر او حیله کند سرنگون فرما. خدایا جباران کفر و ستونها و پایههای آن را بدست او بقتل برسان و رؤسای گمراهی و بدعتگزاران و از بین برندگان سنت و تقویت کنندگان باطل را بدست او بشکن. خدایا جباران را بدست او ذلیل کن و کافرین و همه ملحدین را در شرق و غرب زمین و خشکی و دریا و دشت و کوه بدست او ذلیل فرما، بطوری که از آنان کسی و اثری باقی نماند. خدایا او را بر همه دشمنان دینت مسلط فرما و او را الهام کن که رکنی از آنان را رها نکند مگر آنکه آن را بلرزاند و خراب کند، و مغزهای آنان را متلاشی کند، و حیلههای آنان را به خودشان بازگرداند، و بر فاسقین آنان حد جاری کند. فراعنه آنان را هلاک کند و پوششهای آنان بر اعمال ننگشان را بِدَرد و پرچم آنان را سرنگون کند. قدرتهای آنان را بدست خود گیرد و نیزههای آنان را بشکند، و سپرهای آنان را پاره کند. لشکر آنان را متفرق سازد و منبر آنان را بسوزاند و شمشیر آنان را بشکند و بتهای آنان را خرد کند و خون آنان را بریزد و ستم آنان را ویران سازد و قلعه آنان را منهدم سازد و دروازهها آنان ببندد و قصرهای آنان را خراب کند، و محل سکونت آنان را تفتیش کند و زمینهای پست آنان را زیر پا گذارد و از کوههای آنان بالا رود و گنجهای آنان را بیرون آورد. خدایا دشمنانت را بدست او ذلیل فرما و هر جبّاری را بدست او بشکن و با شمشیر او هر آتشی را خاموش کن و با عدالت او ظلم هر زورگویی را از میان بردار و حکم او را بر هر حکمی مقدم فرما و با قدرت او هر سلطنتی را ذلیل کن. ![]() ـ کلیپ صوتی استاد هاشمی نژاد «قیمت اشک بر امام حسین علیه السلام»[حتماً دانلود کنید... بسیار شنیدنی] دانلودفرمت: MP3 زمان: 18 دقیقه و 58 ثانیه حجم: 4451 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها:
1. مسند الإمام العسکری،ص290. 2. نمایندگان مردم مدینه که به شام یزید رفته بودند، او را این چنین توصیف کرده اند. 3. گردانندگان دستگاه خلافت، خلیفه را خلیفة الله می نامیدند! 4. حماسه حسینی،ج1،ص82. 5. نفس المهموم،ص16. |
|||
|
|
۱۲:۴۵, ۸/آذر/۹۲
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم ![]() امروز : جمعه سفره دار: حجة ابن الحسن العسکری، ولی عصر امام زمان سلام الله علیهما ![]() * در محضر میزبان: امام زمان سلام الله علیه: «اعزّهم الله بطاعته؛ خداوند عزت طاعت خود را به دوستان ما مرحمت کند.»(1) ![]() -- عاشورا یک «ایست» بزرگ! -- [/b] به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب که علم کند به عالم شهدای کربلا را پس از رحلت پیامبر صلوات الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی دچار نوعی وارونگی ارزشها شده بود. این وارونگی فرهنگی در زمینههای سیاسی، اعتقادی و اجتماعی، ساختار حکومتی را کاملاً تغییر داده بود. رویکرد دولت مردان به تجمل گرایی و ایجاد شکاف طبقاتی میان کارگزاران جامعه اسلامی و عامه مردم، از شاخصههای فرهنگی این عرصه بود و از زمانیکه معاویه با توجیه نزدیک بودن شام به امپراتوری روم و ضرورت نشان دادن هیبت اسلامی در مقابل حکومتهای دیگر، به ساختن کاخ و گسترش دفتر دیوان سالاری مبادرت ورزید، نوعی نگرش دنیاطلبانه در میان دولت مردان پیدا شد و شکاف طبقاتی خود را پدیدار کرد. در این میان، امام حسین سلام الله علیه میدانست که جامعه به مرزی رسیده است که تسامح و تساهل در پیشگاه خداوند، خیانت به تمام کسانی است که برای برپایی ارزشهای تمدن اسلامی، جان خود را فدا کرده بودند. از این رو حضرت پیش از خروج ازمدینه، خط مشی حرکت اصلاح گرایانه خود را چنین تبیین میکند: «من از روی خودخواهی، خوشگذرانی، فساد و ستمگری قیام نکردهام، بلکه برای اصلاح امت جدم خروج کردهام.» در تاریخ بشر، هیچ گاه فاجعهای به این عظمت رخ نداده بود، که کسی مانند یزید پسر معاویه، در جای کسی مانند پیامبر آخرالزمان و آورنده قرآن، حضرت محمد بنعبدالله صلی الله علیه و آله و سلم بنشیند، و به نام خلیفه و جانشین پیامبر خدا و نماینده «نظام قرآنی» و مجری قرآن بر مردم حکم راند، و سرنوشت اسلام و مسلمانان را تعیین کند، موجودی پست و بی مقدار، در جای بزرگترین انسان کامل سدهها و اعصار، اسیری در دستشیطان، در جای تلاوتگر آیات قرآن و فریادگر توحید و عدل و احسان، نقطه سیاهی سراسر پستی و تباهی، در جای خورشید فروغ گستر آفاق تعالی و آگاهی، خمیرهای از ضلال جاهلیت، در جای اشعه زلال هدایت... و روشن است که پیامد این سقوط بزرگ چیست؟ از میان رفتن همه آثار تربیت قرآنی و شیوع یافتن همه اوضاع منحط جاهلی. پس رسالت «جداسازی حق از باطل و عدل از ظلم» به منظور پایداری حق و عدل، و نابودی باطل و ظلم، رسالتی عظیم است و قیام حسین سلام الله علیه تجلی تام ادای این رسالت است. حسین برای همیشه حق را از باطل جدا ساخت، تا دیگر یزیدیان عصرها نتوانند، با پوشش اسلام، جاهلیت را زنده سازند؛ چه جاهلیت کهن و چه جاهلیت نو را. در حقیقت، اگر امام حسین علیه السلام نبود عاشورا نبود، و اگر عاشورا نبود، اسلام نمیماند و اگر اسلام نمانده بود، تمدن اسلامی پدید نمیآمد. حرکت عاشورا یک حرکت قرآنی (انقلابی) است، حرکتی که فرزند متقی و رشید و آگاه پیامبر، در راه زنده کردن قرآن و فعال ساختن ارزشهای فراموش شده اسلام آن را پدید آورد. یزید مظهر ضد ارزشها بود، و حسین علیه السلام مظهر همه ارزشها و در یک کارزار عجیب، پرچمدار بزرگ ارزشها با خون خود و فرزندان و برادران و یارانش، همه ضدارزشها را محکوم کرد. آری، همه معیارهای الهی و معالم ربانی، و تجلّیهای قرآنی و ارزشهای انسانی و انفجارهای وجدانی در سایه «قیام حسینی» پناه جست، و همه ضدمعیارها و ضد ارزشها و ضد وجدانها در دربار یزید و سپاه شام و کوفه... و زندگیها دو گونه گشت: حسینی و یزیدی. هر چه عدالت است حسینی است، و هر چه دور از عدالت، یزیدی. عاشورا، نقطه اتصال «بعثت» و «غدیر» است به «ظهور مهدی علیه السلام و امامحسین سلام الله علیه تجسم سترگ آدم علیه السلام است تا خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در تثبیت ارزشهای الهی، و تقوم انسانیت انسان، و الهی شدن زمین، و اوست تکرار کننده نزول قرآن، در صیانتی بزرگ، و اوست مفسّر «خطب فاطمیه» و فریادگرِ «نهجالبلاغه» و معلم حماسه و آزادی، و مبشر ظهور عدل مطلق، و اسوه بزرگ زندگی و آزادگی. عاشورا یک «ایست بزرگ» است: در برابر سیل بنیانکنِ جاهلیت؛ در برابر سقوطها و انحطاطها، الحادها و ضلالتها؛ در برابر بشریت فرو رفته در تباهی؛ در برابر مادیت منحط اخلاقی و غفلتهای عمیق عاطفی؛ در برابر زندگیهایی بی محتوی و حماسههای فراموش شده؛ در برابر پذیرش ذلت و بردگی و وداع با عزت و آزادگی. ![]() ما اگر مبارزه حسین بن علی علیه السلام را با لشکریان یزید و ابن زیاد از جنبه نظامی، یعنی از نظر ظاهری و صوری در نظر بگیریم، امام حسین شکست خورد و آنها پیروز شدند. اما اگر ماهیت قضیه را در نظر بگیریم، فکری و اعتقادی است، یعنی حکومت یزید سمبل جریانی بود که می خواست فکر اسلامی را از بین ببرد و امام حسین برای احیاء فکر اسلام جنگید، در این صورت باید ببینیم آیا امام حسین به مقصودش رسید یا نرسید؟ آیا توانست یک فکر را در دنیا زنده کند یا نتوانست؟ می بینیم که توانست. هزار و سیصد سال است که این نهضت هر سال یک پیروزی جدید به دست می آورد، یعنی هر سال عاشورا، عاشورا است و معنی کل یوم عاشورا این است که هر روز به نام امام حسین با ظلم و باطلی مبارزه می شود و حق و عدالتی احیاء می شود، این پیروزی است و پیروزی بالاتر از این چیست؟ یزیدها و ابن یزیدها می روند، ولی حسین ها و عباس ها و زینب ها باقی می مانند. البته به عنوان یک ایده نه به عنوان یک شخص، بلکه به عنوان یک صاحب اختیار و حاکم بر جامعه خویش. آری! آنها می میرند، اما اینها زنده و جاوید باقی می مانند.(2) ![]() امام حسین علیهالسلام نه تنها انفاق و خدمتگزاری را در جامعه زمان خویش به نحو احسن و اعلی انجام میداد بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمترسانی به جامعه اسلامی القاء نماید. برای تحقق همین امر است که فرمودند: «ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایههای سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنشها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است.» آنگاه فرمودند: «وَاعْلَمُوا اَنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیْکُمْ مِنْ نِعَمِ اللّهِ عَلَیْکُمْ فَلا تَمُلُّوا النِّعَمَ فَتَحُورَ نِقَما؛ بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمتهای پروردگار برای شما است؛ پس نعمتها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی میشوید.»(3) امام حسین علیهالسلام در ادامه همان حدیث باز به اندیشهسازی میپردازد و میفرماید: «اَیُّها النّاسُ مَنْ جادَ سادَ وَ مَنْ بَخِلَ رَذِلَ وَاِنَّ اَجْوَدَ النّاسِ مَنْ اَعْطی مَنْ لایَرْجُوا؛ ای مردم! هر کس بخشش کند، سروری کند و هر کس بخل ورزد، پستی کرده است، و همانا بخشندهترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که [به او] امیدی نداشته باشد.»(4) همچنین آن حضرت درباره پاداش و پیآمد خدمتگزاری فرمودند: «مَنْ سَعی فی حاجَةِ اَخیهِ الْمُؤمِنِ فَکَاَنَّما عَبَدَاللّهَ تِسْعَةَ الافِ سَنَةٍ صائِما نَهارَهُ قائِما لَیْلَهُ؛ کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا خدا را نُه هزار سال عبادت کرده است که روزهایش را روزهدار و شبهایش را بیدار بوده است.»(5) چنان که در روایت دیگری فرمود: «اِنّ الْمَسْأَلَة لاتَحِلُّ اِلاّ فی اِحْدی ثَلاثٍ دَمٌ مُفْجعٌ اَوْدَیْنٌ مُقْرِحٌ اَوْ فَقْرٌ عُدْقِعٌ؛ کمک خواستن از دیگران حلال نیست مگر در سه مورد: 1. [پرداخت] خون بها، 2. دین و قرض کمرشکن، و 3. فقر ذلّتبار.»(6و7) ![]() خدایا! در انتهای این عهد چهل روزه، ما را قدردان نعمات مادی و معنوی خود بگردان. پروردگارا! قلب نازنین آقا و مولایمان حضرت ولی عصر اروحنافداه را از ما راضی و خشنود بفرما. الها! از نور معرفت و بصیرت، قلوب ما را منور بگردان. خدایا! توفیق شب زنده داری و لذت مناجات با خودت را به ما ارزانی بفرما. خداوندا! ما را در صف یاوران منتقم آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قرار ده. سرورا! شکرگزار این توفیق دوباره هستیم. که با مدد حضرت عشق، دگربار بر قلوب خسته ما رنگ و بوی محبت بخشید و اوقات بی ارزش ما را ارزشمند ساخت در پرتو ذکر او و نام او... از قدیم الایام رسم است، سفره ای که در این خانه پهن می شود، با نام حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها جمع شود... بزرگ بانویی که در راه دفاع از حریم ولایت، جانفشانی کرد، و در این مسیر حتی از طفل صغیرش نیز مضایقه نفرمود... خدایا به حق مادر سادات، قَسَمَت می دهیم، که فرج منتقم خون حسین سلام الله علیهما را نزدیک بفرما... همو که ظهورش مرهمی است بر دل داغدار اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیهم... خداوندا! دیگر بار لیاقت نوکری این خاندان ـ که بهترین درودهایت بر ایشان باد ـ را نصیبمان بفرما... بحق «سیدة نساء العالمین» ... اللهم عجل لولیک الفرج... آمین یا رب العالمین... ![]() ـ سینه زنی[واحد] ـ میثم مطیعی «در دل مانده رؤیایت بر لب نام زیبایت اربابم حسین جان می میرم برایت ـ ای نام و نشان من جان من جهان من می گیرم سراغت می گریم ز داغت ـ خونت جوهر هستی شورت در سر هستی آه ای راز عطشان جانم را بسوزان» فرمت: MP3 زمان: 6 دقیقه و 19 ثانیه حجم: 1487 کیلوبایت ![]() پی نوشت ها:
1. بحارالانوار،ج53،ص175 2. استاد شهید مرتضی مطهری،حق و باطل،ص44. 3. کشف الغمة،ج2،ص29؛ بحارالانوار،ج78،ص121،ح4؛ اعیان الشیعة،ج1،ص620. 4. همان 5. بحارالانوار،ج74،ص315. 6. موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام،ص759. 7. امام حسین الگوی زندگی،سیدجوادحسینی،نشریه مبلغان |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 01_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/01_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: molk_30_BARAN.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/molk_30_BARAN.jpg)
![[تصویر: Quran-Usof-88.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Quran-Usof-88.gif)


![[تصویر: 32_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/32_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: molk_30_BARAN.jpg]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/molk_30_BARAN.jpg)
![[تصویر: Menhaj-akhlaq.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Menhaj-akhlaq.gif)
![[تصویر: qatre-book.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/qatre-book.gif)
![[تصویر: Tuba-Sahife.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/Tuba-Sahife.gif)
![[تصویر: kalam-e-akhar.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/kalam-e-akhar.gif)
![[تصویر: gift_pic.gif]](http://yasebeheshti.persiangig.com/Image/40-Aftab/gift_pic.gif)
![[تصویر: 33_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/33_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 34_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/34_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 35_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/35_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 36_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/36_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 37_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/37_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 38_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/38_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 39_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/39_aftab_2nd.jpg)
![[تصویر: 40_aftab_2nd.jpg]](http://sobol110.persiangig.com/image/40_aftab_2nd/40_aftab_2nd.jpg)