|
◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆
|
|
۱۳:۲۳, ۲۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام غروب پنجم امام و هفتم معصوم اسمان الهی را خدمت قطب عالم امکان ، امام عصر و الزمان ، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض میکنم نمایی از زندگانی حضرت امام محمد باقر علیه السلام ابو جعفر، امام محمد باقر (علیه السلام) پنجمین آفتابی است که بر افق امامت، جاودانه درخشید.زندگیش سراسر دانش و ارزش بود، از این رو باقر العلوم نامیده شد، یعنی شکافنده دشواریهای دانش و گشاینده پیچیدگیهای معرفت. خصلت آفتاب است که هماره گام بر فرق ظلمت می نهد و در لحظه های تاریک، بر افق زمان می روید تا ارزشهای مهجور و نهان شده در سیاهی جهل و جور را، دوباره جان بخشد و آشکار سازد. او نیز در عصر حاکمیت جور و تشتت اندیشه های دینی امت اسلام، تولد یافت تا پیام آور معرفت و احیاگر اسلام ناب محمدی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باشد. ولادت حضرت ابو جعفر، باقر العلوم، در شهر مدینه تولد یافت.و بر اساس نظریه بیشتر مورخان و کتابهای روایی، تولد آن گرامی در سال 57 هجری بوده است. (1) این نقل، با روایاتی که نشان می دهد امام باقر (علیه السلام) به هنگام شهادت جد خویش حسین بن علی (علیه السلام) در سرزمین طف حضور داشته و سه سال از عمرش می گذشته است هماهنگی دارد. (2) در روز و ماه ولادت آن حضرت نیز نقلهای مختلفی یاد شده است: الف سوم صفر 57 هجری. (3) ب پنجم صفر 57 هجری. (4) ج جمعه اول رجب 57 هجری. (5) د دوشنبه یا سه شنبه اول رجب 57 هجری. (6) بیشتر محققان با ترجیح نظریه نخست، یعنی سوم صفر آن را پذیرفته اند. تبار والای امام باقر (علیه السلام) امام محمد باقر (علیه السلام) از جانب پدر و نیز مادر، به شجره پاکیزه نبوت منتهی می گردد. او نخستین مولودی است که در خاندان علویان از التقای دو بحر امامت (نسل حسن بن علی و حسین بن علی علیهما سلام) تولد یافت: (7) پدر: علی بن الحسین، زین العابدین (علیه السلام) .مادر: ام عبد الله، فاطمه، دختر امام حسن مجتبی (علیه السلام) (8) مادر گرامی امام باقر (علیه السلام) نخستین علویه ای است که افتخار یافت فرزندی علوی به دنیا آورد . (9) برای وی کنیه هایی چون ام الحسن و ام عبده آورده اند، اما مشهورترین آنها، همان ام عبد الله است. در پاکی و صداقت، چنان نمونه بود که صدیقه اش لقب دادند. (10) امام باقر (علیه السلام) مادر بزرگوار خویش را چنین توصیف کرده است: «روزی مادرم کنار دیواری نشسته بود، ناگهان دیوار ریزش کرد و در معرض ویرانی قرار گرفت، مادرم دست بر سینه دیوار نهاد و گفت، به حق مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوگند، اجازه فروریختن نداری.دیوار بر جای ماند تا مادرم از آن جا دور شد.سپس دیوار فرو ریخت. (11) نام و کنیه نام آن حضرت محمد است.این نامی است که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دیر زمان برای وی برگزیده بود . جابر بن عبد الله انصاری یار دیرین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) افتخار دارد که سلام رسول خدا را به امام باقر (علیه السلام) ابلاغ کرده است.از بیان او که بتفصیل خواهد آمد استفاده می شود که نامگذاری امام باقر (علیه السلام) به وسیله پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) صورت گرفته است.کنیه آن گرامی ابو جعفر (12) است و جز این کنیه ای برای وی نقل نکرده اند. (13) القاب برای امام باقر (علیه السلام) این القاب یاد شده است: 1 باقر. این لقب مشهورترین القاب آن حضرت بشمار می آید و بیشتر منابع بدان تصریح کرده اند. (14) در بیان فلسفه تعیین این لقب برای وی، آمده است: شکافنده معضلات علم و گشاینده پیچیدگیهای دانش بود. (15) به دلیل گستردگی معارف و اطلاعاتی که در اختیار داشت، باقر نامیده شد. (16) بدان جهت که در نتیجه سجده های بسیار، پیشانیش فراخ گشته بود. (17) احکام را از متن قوانین کلی، استنباط و استخراج می کرد. (18) 2 شاکر 3 هادی 4 امین شبیه، به جهت شباهت آن حضرت به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) (19). همسران در منابع تاریخی، برای امام باقر (علیه السلام) دو همسر و دو «ام ولد» (20) نام برده اند. همسران عبارتند از: 1 ام فروة دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر. او هر چند از نسل ابو بکر بود، اما همانند پدرش قاسم بن محمد حق امامان را می شناخت و اهل ولایت معصومین (علیه السلام) بود، چنان که در روایتی از امام رضا (علیه السلام) آمده است که روزی نام قاسم بن محمد نزد آن حضرت برده شد، امام فرمود: او به ولایت و امامت اعتقاد داشت. (21) 2 ام حکیم دختر اسید بن مغیره ثقفی. فرزندان برای امام باقر (علیه السلام) هفت فرزند یاد کرده اند، پنج پسر و دو دختر. 1 جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) . وی مشهورترین، ارجمندترین و با فضیلت ترین فرزند امام باقر (علیه السلام) می باشد که از ام فروة زاده شد و نسل امامت از طریق او استمرار یافت. 2 عبد الله بن محمد.او یگانه برادر امام صادق (علیه السلام) بشمار می آید که هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر با آن حضرت متحد است.مورخان وی را صاحب فضل و صلاح دانسته اند و متذکر شده اند که فردی از بنی امیه به او سم خورانید و او را به شهادت رساند. (22) 3 ابراهیم بن محمد، از ام حکیم. 4 عبید الله بن محمد، از ام حکیم. 5 علی بن محمد. 6 زینب بنت محمد، این دو (یعنی زینب و علی) از یک مادرند که ام ولد بوده است. 7 ام سلمه، مادر وی را نیز ام ولد دانسته اند. (23) برخی از منابع، تنها شش فرزند برای امام باقر (علیه السلام) نام برده اند و بر این باورند که امام باقر فرزندی به نام عبید الله نداشته است. (24) گروهی دیگر گفته اند: امام باقر (علیه السلام) دو دختر نداشته است، بلکه زینب و ام سلمه در حقیقت دو نام برای یک دختر است. (25) [b] پی نوشت ها: 1 در سال تولد امام باقر (علیه السلام) جهار نقل وجود دارد که عبارتند از: سالهای 56، 57، 58، 59 هجری در این میان نقل دوم، یعنی سال 57 از پشتوانه تاریخی و حدیثی بیشتری برخوردار است.برخی از منابعی که سال 57 را یاد کرده اند عبارتند از: دلائل الامامة 194 اصول کافی 2/372، ارشاد مفید 2/56، مصباح المتهجد 557، اعلام الوری 259، مناقب ابن شهر آشوب 4/210، روضة الواعظین 1/207، کفایة الطالب 455، وفیات الاعیان 4/..174.و منابعی که سال 58 را سال ولادت امام باقر (علیه السلام) دانسته اند عبارتند از: اثبات الوصیة 150 153، عیون المعجزات 75 و منابعی که سال 59 را نقل کرده اند چنینند: فرق الشیعة 61، عمدة الطالب 138 139، بحار 46/217 به نقل از مصباح کفعمی. 2 ر.ک: سبائک الذهب 74، عیون المعجزات 75، اخبار الدول و آثار الاول .11 3 کشف الغمة 2/318، الفصول المهمة 211، مصباح کفعمی 522، نور الابصار شبلنجی 142، و... 4 تذکرة الائمة، لاهیجی .125 5 دلائل الامامة 94، مصباح المتهجد 557، اعلام الوری .259 6 اعیان الشیعة 1/ .650 7 انه اول من اجتمعت له ولادة الحسن و الحسین (علیه السلام) .رک: مناقب ابن شهر آشوب 4/208، عمدة الطالب 138 139، نور الابصار، مازندرانی .51 8 برخی منابع، ام عبد الله، فاطمه را فرزند حسن مثنی (حسن بن حسن) دانسته اند مانند : تذکرة الخواص 302، وفیات الاعیان 4/174.اما بیشتر منابع وی را فرزند بی واسطه امام حسن مجتبی (علیه السلام) به شمار آورده اند مانند: تاریخ یعقوبی 2/320، فرق الشیعة، نوبختی 61، دلایل الامامة 95، اصول کافی 2/372، اثبات الوصیة 150، اعلام الوری 259، تذکرة الخواص 302، البدایة و النهایة 9/309، اخبار الدول و آثار الاول ...111 9 هی اول علویة ولدت علویا.دلائل الامامة .95 10 همان. 11 عیون المعجزات 75، اثبات الهداة 5/270، بحار 46/217، نور الابصار، مازندرانی 44، الانوار البهیة .115 12 مثیر الاحزان، جواهری 237، تاریخ ابن خلکان 2/23، تاج الموالید، طبرسی/39، المعارف 215، سیر اعلام النبلاء، 4/401 و... 13 الفصول المهمة 211، بحار 46/216، سیرة الائمة الاثنی عشر 2/ .200 14 سبائک الذهب 74، عیون الاخبار، ابن قتیبه 1/312، ارشاد مفید 2/156، تذکرة الخواص 302، مرآة الجنان 1/248، تاریخ ابن وردی 1/248، روض الریاحین 67، الصواعق المحرقة 210، شذرات الذهب 1/ .149 15 تاریخ یعقوبی 2/302، سیر اعلام النبلاء 4/402، الفصول المهمة 211، شذرات الذهب 1/ .149 16 تاج الموالید 39، کشف الغمة 2/318، تذکرة الخواص 302، اعیان الشیعة 1/ .650 17 تذکرة الخواص 302، اعیان الشیعة 1/ .650 18 البدایة و النهایة 9/ .309 19 این القاب در منابع زیر آمده است: دلائل الامامة 94، تاج الموالید 39، کشف الغمة 2/318، تذکرة الخواص 5/302، احقاق الحق 12/165 و... 20 ام ولد به کنیزی گفته می شود که از مولای خود صاحب فرزند شده باشد. 21 ذکر عند الرضا (علیه السلام) القاسم بن محمد...و سعید بن المسیب فقال: کانا علی هذا الامر ...قرب الاسناد 210، بحار 46/ .366 لازم به یادآوری است که در متن حدیث قاسم بن محمد دایی امام موسی بن جعفر (علیه السلام) یاد شده که جد مادری به جای آن صحیح است و آنچه می نماید که مراد از قاسم بن محمد همان جد مادری است، ذیل حدیث می باشد. 22 الفصول المهمة .221 23 برخی از منابع که این هفت تن را یاد کرده اند عبارتند از: ارشاد مفید 2/172، تاج الموالید 118، مناقب 4/210، تذکرة الائمة .216 24 طبقات ابن سعد 5/236، تذکرة الخواص .306 25 اعلام الوری 265، کشف الغمة 2/322، الفصول المهمة 221، بحار 46/ .365 ===== [b]بپوش جامه عزایت را مدینه! بپوش! که باید سوگ نشین لحظه هایی تلخ باشی، لحظه هایی انده بار. باید به سوگ بنشینی تکرار تاریخ را؛ تکرار سوگواری پیامبر صلی الله علیه وآله ، در آن روز فراموش ناشدنی را! باز هم مدینه به سوگ «محمّد» می نشیند؛ «محمّد»ی از تبار «محمد» صلی الله علیه وآله . بپوش جامه عزایت را مدینه، که غربت نشین داغی غریبانه خواهی شد! آغوش بگشا، ای حریم گهربار نبوت که اینک «باقر علوم نبوی علیهالسلام » میهمان توست. آغوش بگشا، ای «بقیع» که سروِ عالم آرای دانش، همجوارت خواهد شد. آغوش بگشا، ای تربت پنهان زهرا علیهاالسلام که فرزند مظلومی دیگر، به «غربت آباد بقیع» می پیوندد. آغوش بگشا که اینک آخرین یادگار لحظه های ارغوانی عاشورا را به دامان خواهی گرفت. آه! ای بقیع! ای غربت همیشه نشسته بر دل زخمی تاریخ! تصویر غروبت را با کدامین حنجره فریاد بزنم آنگاه که خورشید، برای بوسیدن تربتت سر به سریر خاک میگذارد؟! با کدامین حنجره، آرامش نشسته در اندوهم را فریاد بزنم تا بغض فرو مرده در گلو، جانی دوباره بگیرد؟! امان از این گریستنِ خاموش! امان از این سکوتِ بارانی! آه، ای بقیع؛ ای آیینه عرش الهی! بگذار قبیله نامرد، تجاهل کنند فروغ لا یزالیِ آستانِ حضرت امام محمد باقر علیهالسلام را؛ که آسمانیان التجا به بلندای آستانش می آورند و زمینیان توسّل به نام شریف و آسمانیاش! مولا جان؛ یا محمد بن علی علیهالسلام ! سوگند به غربت لحظه لحظه بقیع که روزگار چنین نخواهد ماند؛ شمشیر شب شکن فجر، پردههای سیاه جهالت را کنار خواهد زد و آسمان غبار غربت را از آیینه نگاه بقیع خواهد زدود. مولا جان! سوگند به نام زیبا و شکوهمندت که تو را تا ابد، خواهم گریست! و تمام آرزوهای غربت کشیده ام را به دستهای توانمندت خواهم سپرد. تو را خواهم گریست. هرگاه به یاد مدینه باشم، هرگاه به یاد بقیع. تو را خواهم گریست، هرگاه به یاد کربلا باشم، هرگاه به یاد مظلومیّتِ آل اللّه. سید علی اصغر موسوی |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۳۶, ۱۰/مهر/۹۳
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
حـدیث بسـیـار زیبـاازامـام بـاقـر(علیه السلام)راجـب امـام مهـدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[/b]«یَأْتِى عَلَى النّاسِ زَمانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ اِمامُهُمْ فَیاطُوبى لِلثّابِتِینَ عَلى اَمْرِنا فِى ذلِكَ الزَّمانِ اِنَّ اَدْنى ما یَكُونُ لَهُمْ مِنَ الثّوابِ اَنْ یُنادِیَهُمُ الْبارِىءُ عَزَّ وَ جَلَّ عِبادِى آمَنْتُمْ بِسِرّى وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبى فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ الثَّوابِ مِنّى ؛ بر مردم زمانى مى آید كه امامشان از منظر آنان غایب مى شود. خوشا به حال آنان كه در آن زمان در امر [ولایت] ما اهلبیت ثابت قدم و استوار بمانند! كمترین پاداشى كه به آنان مى رسد، این است كه خداى متعال خطابشان مى كند و مى فرماید: بندگان من! شما به حجت پنهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق كردید. پس بر شما مژده باد كه بهترین پاداش من در انتظارتان است.» امام باقر علیه السلام فرمود: مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درك كنم، جانم را براى فداكارى در ركاب حضرت صاحب الامر علیهالسلام تقدیم مى دارم. آن گاه امام باقر علیه السلام ادامه داد: «خداوند متعال به خاطر ارجگذارى به چنین منتظران راستینى به آنان مى فرماید: شما مردان و زنان، بندگان حقیقى من هستید. رفتار نیك و شایسته تان را مى پذیرم و از كردار ناپسندتان عفو مى كنم و به خاطر شما سایر گنهكاران را مى آمرزم و بندگانم را به خاطر شما با باران رحمت خود سیراب و از آنان بلا را دفع مى كنم. اى عزیزترین بندگان من! اگر شما نبودید، عذاب دردناك خود را به مردم نافرمان نازل مى كردم.»[b] كمال الدین، ج 1، ص 330 |
|||
|
|
۲۲:۵۸, ۱۰/مهر/۹۳
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
جابر بن یزید جعفی یکی از یاران بزرگوار امام باقر علیه السلام بود. امام باقر علیه السلام مطالبی را به جابر می فرمود که به کمتر کسی می فرمود و دستوراتی به او میداد که برای دیگران قابل تحمل نبود. برای روشن شدن این مطلب، به گوشه ای از روایات مربوط به جابر جعفی اشاره می کنیم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- عده ای نزد جابربن یزید جعفی آمدند و از او خواستند تا در بناء مسجدی کمک کند. جابر گفت: « من در ساختن بنایی کمک نمی کنم که از بام آن مؤمنی می افتد و می میرد. آن عده از نزد جابر بیرون آمدند و گفتند: « او بخل ورزید و این حرفها دروغ است.» روز بعد هزینه ساخت مسجد تهیه شد و بنای مسجد را شروع کردند. وقتی که عصر شد، پای یکی از بنّاها لغزید و به پایین افتاد و از دنیا رفت. 2-یکی از همشهریان جابربن یزید می گوید: وقتی که هشام ، جابر را طلبید. من همراه او بودم تا رسیدیم به بیابان. در بین راه چوپانی را دیدیم که گوسفندان خود را می چراند. یکی از گوسفندان بره اش را صدا کرد؛ جابر خندید. گفتم چرا خندیدی؟! جابر گفت: « این گوسفند، بره خود را صدا می زند ولی بچه اش نمی آید. به او می گوید از آنجا که هستی، کنار برو که در سال اول گرگ همین جا برادرت را گرفت و خورد!!» من گفتم: «اکنون درستی یا نادرستی این سخنت را روشن می کنم.» نزد چوپان رفتم و گفتم: « این بره را به من می فروشی؟» گفت: « نه» پرسیدم: « چرا؟» گفت: « چون مادر این بره، شادترین و پرخورترین گوسفندان من است و از همه آنها بیشتر شیر می دهد. چون سال اول، گرگ در همین مکان آمد و بره اش را گرفت و این مادر که باید شیرش خشک شود، ابداً در شیرش تأثیر نکرد و مرتباً شیر داد تا اینکه این بره دوم را زایید. پس شیرش بیشتر هم شد.» من برگشتم و به جابر گفتم: « بله، راست گفتید. » 3- همین راوی می گوید: « میرفتیم تا به جسر کوفه رسیدیم. مردی آنجا بود و انگشتری قیمتی با نگینی از یاقوت در دست داشت؛ جابر به او گفت: « این انگشتر زیبا و براق خود را به من نشان بده.» آن مرد انگشتر از انگشت بیرون آورد و به جابر داد تا آن را ببیند. جابر انگشتر را گرفت و آن را در رود فرات انداخت. صاحب انگشتر با عصبانیت شروع به اعتراض کرد. جابر گفت «می خواهی آن را بگیری؟» گفت: « بله» جابر اشاره ای به آب کرد. آب بالا آمد. دستش را پیش برد و انگشتر را از آب گرفت. 4- مردی خدمت جابربن یزید رسید. جابر به او گفت: « آیا می خواهی امام باقر علیه السلام را ببینی؟» گفت: « بله» جابر دستی به چشمش کشید و او فوراً خود را درمدینه دید. تعجب کرد و هنوز باور نداشت که در مدینه است. پیش خود گفت: « اگر میخی داشتم و اینجا به عنوان نشانه می کوبیدم که سال آینده که به حج می روم آن را ببینم که آیا هست یا نه.» آن مرد می گوید : «در این فکر بودم که دیدم خود جابر آمد و میخی به دست من داد. من ترسیدم. گفت: «این عمل بنده خداست به اذن خدا؛ اگر مولایمان امام باقر علیه السلام را ببینی،چگونه خواهی بود؟!» در این حین ناگهان جابر از مقابل چشمانم ،محو شد. به خانه امام باقر رفتم. حضرت اجازه ورود دادند. من داخل شدم. دیدم جابر خدمت امام باقر نشسته. حضرت به جابر فرمود: « ای جابر!همانگونه که نوح ، مردم را در آب غرق کرد، توهم ایشان را در علم غرق کرده ای.» سپس جابر به من گفت: « هر کس خدا را اطاعت کند، آسمانها و زمین از او اطاعت می کنند. اکنون کجا میخواهی باشی؟» گفتم: «کوفه» جابر گفت: « در کوفه باش!» هنوز سخنش تمام نشده بود که خود را در کوفه دیدم. بعد به مکان اول خود آمدم. دیدم جابر هم آنجا نشسته است. از مردم پرسیدم: « جابر، جایی نرفته بود؟» گفتند:« نه » جابر بن یزید جعفی می گوید: از حضرت امام محمد باقر علیه السلام معنای این آیه را که میفرماید " وکذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض" پرسیدم. (و ما اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم علیه السلام نشان دادیم.) (سوره انبیاء آیه 75) امام باقر علیه السلام دست مبارک خود را بالا بردند و به من فرمودند: « سرت را بالا بیاور!» من سرخود را بالا آوردم، دیدم سقف شکافته شده و چشم من به نور بسیار درخشنده ای افتاد، چشمم مانند کسی که به قرص خورشید نگاه کند، سیاهی رفت. حضرت فرمود: « ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان ها و زمین را این چنین دید.» سپس فرمود: « سر خود را به زمین بینداز!» من سر خود را به زمین انداختم فرمود: « اکنون سرت را بلند کن!» دیدم سقف به حالت اولیه است. سپس حضرت برخاستند و دست مرا گرفتند و به اطاق دیگری بردند و لباسی که به تن داشتند، عوض کردند و لباس دیگری پوشیدند و یک لباس هم به من پوشاندند و از من خواستند که چشمم را ببندم، من چشمم را بستم، فرمود باز نکن، ساعتی گذشت، فرمودند: « آیا می دانی کجایی؟» گفتم: « نه، فدایت شوم! اجازه میفرمائید چشم را باز کنم؟» فرمود: « تو در ظلمتی هستی که ذوالقرنین در آن رفته بود چشم خود را باز کن که چیزی نخواهی دید.» من چشم خود را باز کردم و خود را در ظلمتی یافتم که حتی جلوی پای خود را هم نمیدیدم، سپس حضرت کمی راه رفتند و بعد ایستادند و فرمودند: « آیا میدانی کجایی؟ اکنون بر سر آن چشمه ای هستی که حضرت خضر علیه السلام از آب آن نوشید، یعنی چشمه حیات. » جابر میگوید: « از آن عالم هم خارج شدیم و در عالم دیگری وارد شدیم. آن جا جهانی بود مانند جهان ما، دارای بناها و خانه ها و اهالی مخصوص خودش، پس خارج شدیم از آن عالم و به عالم دیگری رفتیم و همینطور پنج عالم را گذارندیم و مشاهده کردیم. حضرت فرمود: « اینها که دیدی ملکوت زمین است، اکنون چشمان خود را ببند!» و دست مرا گرفت، ناگهان، دوباره خود را درهمان اطاق حضرت دیدم، حضرت لباسشان را عوض کردند، لباس مرا هم گرفتند و بعد به مجلس اولیه برگشتیم، گفتم : «فدایت شوم چه مدّت گذشته ؟» حضرت فرمود: « سه ساعت.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جابر بن یزید جعفی صاحب اسراری بوده است که بسیاری از صحابه امام باقر علیه السلام تاب تحمّل و لیاقت آن اسرار را نداشته اند و لذا وقتی بعضی از آنها را برای دیگران بیان می کرد، آنرا عجیب و غریب تلقی می کردند. 1- زیاد بن ابی حلال میگوید: « مردم در مورد احادیث عجیبی که از جابر جعفی شنیده بودند، اختلاف پیدا کردند؛ بطوریکه مثلا عده ای چنین میپنداشتند که جابر این احادیث را به امام باقر علیه السلام به دروغ نسبت میدهد. زیاد بن ابی حلال می گوید: « من خدمت امام صادق علیه السلام وارد شدم و می خواستم در مورد این مطلب سؤال کنم، حضرت قبل از اینکه سخنی بگویم، فرمودند: « خداوند رحمت کند جابر بن یزید جعفی را او از ما براستی و صحت نقل کلام میکرد ولی خدا لعنت کند مغیره بن سعید را که به ما دروغ می بست. 2- جابر بن یزید جعفی آنقدر بزرگوار و مقرب درگاه امام باقر علیه السلام بود که خودش می گفت: « حضرت باقر علیه السلام هفتاد هزار حدیث از اسرار و مکنونات غیبی برای من نقل فرمود که یکی از آنها را برای احدی نگفته ام . روزی به حضرتش عرض کردم: « فدایت شوم! شما با گفتن این احادیث اسرارآمیز، بار سنگینی به دوش من گذاشته اید، به طوری که گاهی سینه ام به جوش می آید و به من حالتی شبیه جنون دست می دهد. » امام باقر علیه السلام فرمود: « ای جابر! وقتی سینه ات تنگ شد، به بیابان برو و حفره ای در زمین حفر کن، سر خود را در آن حفره کن و بعد بگو محمد بن الباقر به من روایت کرد که چنین و چنان. » 3- از امام صادق علیه السلام منقول است که فرمود: « جابر به علم خود کمبودهای علمی مؤمنین را بر طرف می نمود، او دریایی است بی پایان و در زمان خود طریق به علم ائمه اطهار و حجت بر مردم از جانب حضرت محمد بن باقر علیه السلام بوده است. » 4- جابر می گوید: « وقتی که جوان بودم، خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم، حضرت سؤالاتی از من کردند و چون دیدند من طالب علم آنها هستم، کتابی به من دادند و فرمودند: « تا بنی امیه حکومت دارند، چیزی از این کتاب برای دیگران روایت نکن که مورد لعن من و پدرانم قرار می گیری. » 5- وقتی ولید پلید کشته شد جابر بن یزید فرصت را غنیمت شمرد، عمامه سرخ رنگی بر سر می بست و در مسجد کوفه در آمد و برای مردم حدیث می گفت و در هر حدیث که نقل می کرد، می گفت: « حدیث کرد مرا وصی اوصیاء و وارث علم پیامبران،« محمد بن علی الباقر علیه السلام». . .» ................................................................................................................................ منابع : بحارالانوار ج 52 / 275 حدیث 168 - ص 266 حدیث 154 - ص 239 حدیث 105 - ص 223 حدیث 87 - ص 279 حدیث 3 - 51 / 110 حدیث 2 کمال الدین - ص 76 حدیث 32 بحار الانوار، ج 69، باب 37، روایات 1 و 2 و 15. بحارالانوار، ج 46، ص 280، ح 82. بحار الانوار، ج 46، ص 427، ح 6. بحار الانوار، ج 46، ص 340، ح 30. منتهی الامال، ج 2، ص 195 و 196. |
|||
|
|
۲۱:۵۲, ۲۹/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
چه کشيدي در آن غروبي که نيزه ها ازدحام مي کردند سنگها بر لبي ترک خورده بوسه بوسه سلام مي کردند
*** دل تو روي نيزه ها مي رفت دستهايت اسير سلسله بود قاتلت زهر کينه ها، نه نه! قاتلت خنده هاي حرمله بود
*** جان سپردي همان غروبي که عشق بر روي نيزه معنا شد دل تو در هجوم مرکب ها بين گودال ارباً اربا شد یا باقرالعلوم علیه السلام |
|||
|
|
۲۳:۳۶, ۲۹/شهریور/۹۴
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
اى زمین و آسمان سوگوار غربتت
آفتاب صبحدم، سنگ مزارغربتت بر جبین فصلها هر یک نشان داغ توست اى گریبان خزان، چاک از بهارغربتت یک بقیع اندوه و ماتم یک مدینه اشک وخون سینههامان یک به یک آیینه دار غربتت پاک شد آیینه از زنگ، اى تماشایىترین شستشو دادیم دل را، باغبار غربتت شب سیه پوش از غم و اندوه بىپایان توست شرمگین خورشید، ازشبهاى تارغربتت اى بقیعت عاشقان را کعبه عشق وامید سینه چاکیم از غم تو، بى قرارغربتت شهر یثرب داغدار خاطرات رنج توست خم شده پشت مدینه زیربار غربتت مىتپددلهاى عاشق در هواى نامتو با غمى خو کرده هر یک در کنارغربتت کاش مىشد روشناىتربت پاک تو بود چلچراغ اشک ما در شام تارغربتت دایره در دایره پژواکى از اندوه توست هیچ داغى نیست بیرون از مدارغربتت دامن اشکى فراهم داشتم یک سینه آه ریختم در پاى تو کردم نثارغربتت آشناى زخم دلها،غربت معصوم توست من دلى دارم پریشان، از تبارغربتت |
|||
|
|
۲:۵۰, ۳۰/شهریور/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۱ توسط نورالسادات.)
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
یاباقرالعلوم من غصه دار غصه های بی قرینم من کربلا را یادگار آخرینم من یادگار روزهای خاک وخونم من یادگار چهره های لاله گونم من تشنگی را در حرم احساس کردم یاد دو دست خونی عباس کردم من کودکی بودم که آهم را شنیدند دیدم سر جد غریبم را بریدند من دیده ام در وقت تشییع جنازه اسبان دشمن را که خوزده نعل تازه من با خبر هستم ز باغی بی شکوفه خورشید را بر نیزه دیدم بین کوفه گرچه کنون مسموم از زهر هشامم من کشته ویران ای در شهر شامم من روضه خوانی در منا بر پا نمودم خود روضه خوان قتل آن مظلوم بودم من سوختم از داغ بانوی مدینه سنگ مدینه می زنم هر دم به سینه حالا که نقش زهر کین در جسم مانده از جسم پاک من فقط یک اسم مانده یا رب قرارم را ز نیرنگش ربوده در مجلس مستی مرا دعوت نموده زهر عدو خون کرده قلب آتشین را گریان نموده چشم زین العابدین را حبیب الله موحد آجرک الله یا صاحب الزمان
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,866 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| هفتم صفر ، شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) | Agha sayyed | 8 | 5,322 |
۱۶/آبان/۹۵ ۲۲:۲۶ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ (ویژه نامه سالروز تخریب بقیع) | حضرت عشق | 11 | 7,185 |
۲۲/تیر/۹۵ ۲۳:۳۳ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت) | Bahar | 60 | 26,802 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۲۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام | مجنون الحسین | 218 | 76,889 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| شهادت امام موسی كاظم عليه السلام | aboutorab | 13 | 8,106 |
۱۳/اردیبهشت/۹۵ ۲۲:۱۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| شهادت حضرت امام علي النقي (هادي)عليه السلام | aboutorab | 4 | 2,960 |
۲۲/فروردین/۹۵ ۱۲:۳۸ آخرین ارسال: mahdy30na |
|











