کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عبیدالله بن حر جُعفی (آفتاب پرست ها در تاریخ)
۱:۰۲, ۳۰/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۲ ۱:۴۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: ir-iha_shahram_haghighat_doost.jpg]

مقدمه:بوده اند در تاریخ افرادی که همانند پر کاه سوار بر جریانات سوار شده و بدون داشتن موضعی محکم در هر زمانی طرف حق یا باطل را گرفته باشند.یکی از آنها بن حر بود که در سریال مختار نشان داده شد.
این شخص
یک روز از این بد گفت و یک روز از آن و در طول عمر بی نتیجه خود بارها موضع خود را عوض کرد و در نهایت آخر عاقبت بخیر نشد.


فردی که حسین بن علی علیه السلام از او طلب یاری کرد و او نپذیرفت و امام را یاری نکرد!
پدرش: حر بن مجمع بن خزیم جعفی است.
عبیدالله از دلاوران و شجاعان عرب و در میان قوم خود از بزرگان در فضل و شرف بود! در زمان پیامر اکرم، پس از بحرانی که «عبدالله بن ابی، رئیس منافقان» در مدینه ایجاد کرد، اسلام آورد و کم کم یکی از جنگجویان معروف مسلمین شد.

از هواداران عثمان بن عفان (خلیفه سوم) بود و زمانی که او کشته شد گفت: خداوند می داند که من عثمان را دوست دارم و حتما او را یاری خواهم کرد، اگرچه مرده باشد از این رو، در زمان خلافت علی بن ابیطالب علیه السلام به معاویه پیوست و به شام رفت. و در جنگ صفین، در سپاه معاویه بر علیه علی علیه السلام جنگید و از دشمنان ولایت آن حضرت شد. نقل شده که او زنی در کوفه داشت، وقتی اقامتش نزد معاویه در شام طول کشید، همسرش با شخص دیگری بنام «عکرمه» ازدواج کرد (در بعضی نقل ها امده که خانواده زن گمان کردند که عبیدالله کشته شده و در بعضی نقل ها، او را که دچار چنین خطایی شده بود (دشمن علی علیه السلام)، در زمره مرتدان قلمداد کرده و همسرش را که در کوفه رها نموده بود، در غیاب او طلاق دادند و به ازدواج دیگری درآوردند!)، چون این خبر به عبیدالله رسید به کوفه آمد و به امام علی علیه السلام شکایت کرد. امام علیه السلام به او فرمود: تو دشمن ما را بر مخالفت ما کمک کردی! عبیدالله گفت: آیا این امر، مرا از عدل تو محروم می کند؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: هرگز! سپس ماجرا را شنید و حکم نمود تا همسرش را به او بازگردانند.
پس از شهادت علی علیه السلام به کوفه آمد و نادم و پشیمان و از ظلم معاویه به ستوه آمد و از سپاه بنی امیه جدا شد و در کوفه ماند و تا زمان قیام حسین بن علی علیه السلام، آنجا سکونت داشت و از بزرگان و اشراف کوفه بود و چون مقدمات قیام آنحضرت فراهم گشت و حضرت به طرف کوفه حرکت نمود، عبیدالله عمدا از کوفه بیرون آمد. «نفس المهموم» در تاریخ از غارتگری ها و راهزنی های او مطالب فراوانی نقل شده است (به تاریخ طبری ج 7 ص 168 مراجعه شود). سال 61 هـ.ق که حسین بن علی علیه السلام از مکه به سمت کربلا حرکت کرده بود، به منزلگاهی بنام «قصر بنی مقاتل» یا به روایتی «قطقطانیه» چند فرسخی کربلا رسید. خیمه ای دید و پرسید که آن از کیست؟ گفتند: از آن عبیدالله بن حر جعفی.
امام (علیه السلام) کسی را نزد او فرستاد (بیشتر کتب، نام این فرستاده را، حجاج بن مسروق جعفی نوشته اند) تا او را به یاری اردوی امام (علیه السلام) دعوت کند، ولی او بهانه آورد و گفت: من از کوفه بیرون نیامدم مگر از ترس اینکه حسین (علیه السلام) به آنجا آید و من نتوانم یاریش کنم. پس فرستاده امام بازگشت و پاسخ عبیدالله را به عرض امام (علیه السلام) رساند. آنحضرت خود برخاست و به خیمه او رفت و بنشست و خدا را سپاس گفت و فرمود: ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند ترا به اعمالت مؤاخذه می کند، آیا نمی خواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟
گفت: یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته می شوم، و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا که «ملحقه» نام داشت، بگیر، به خدا قسم تا کنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچکس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافتم (نقل از شیخ صدوق در کتاب اماملی، شیخ مفید و....). حسین علیه السلام از او روی برگرداند و فرمود: نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو و سپس آیه ای از سوره کهف را خواند:
«و ما کنت متخذ المضلین عضدا»؛ و من هرگز گمراهان را به یاری خود نگرفته ام. اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو، در آتش جهنم می اندازد و هلاک می شود. آنگاه امام علیه السلام به خیمه خود بازگشت. عبیدالله پس از حادثه کربلا، به شدت از آن کوتاهی و قصورش پشیمان و دائما خود را ملامت می کرد. آن چنانکه نزدیک بود جان از تنش بیرون رود. در اشعاری این اندوه و حسرت را بیان می کند:

فیالک حسره ما دمت حیا *** تردد بین صدری و التراقی


(مضمون اشعار: ای دریغ و افسوس، تا زنده ام و دریغ میان سینه و گردن من در گردش است. آن زمان که حسین علیه السلام از من یاری طلبید و بر گمراهان و منافقان، آن روز در قصر بنی مقاتل، با من می گفت: آیا ما را رها می کنی و می خواهی جدا شوی از ما، اگر من به جان با او مساوات می کردم، روز لقای پروردگار به کرامت نائل می شدم. پسر مصطفی جانم فدای او، پشت کرد و وداع گفت و برفت. اگر دریغ و افسوس دل زنده ای را می شکافت، دل من می خواست بشکافد. به حقیقت رستگار شدند آنها که حسین علیه السلام را یاری کردند. نومید گشتند آن دیگران صاحبان نفاق!) چون عبیدالله در حادثه کربلا حاضر نشده بود، بعدا ابن زیاد در این باره از او بازخواست نمود، او پرخاش کرد و دیگر نزدش نرفت و در محلی در کنار رود فرات اقامت کرد.
سال 66 هـ.ق، زمان قیام مختار ثقفی برای خونخواهی سیدالشهداء علیه السلام، به نیروهای مختار پیوست و او را همراهی کرد و با ابراهیم اشتر به جنگ ابن زیاد رفت، اگرچه ابراهیم از وجود او در میان نیروهای مسلح خود نگران بود و این مطلب را محرمانه به مختار گفت که: می ترسم که عبیدالله بن حر در زمان حساسی مرا تنها گذارد ولی مختار به او می گفت: با او نیکی کن و چشم او را به مال زیاد پر کن! او دنیاپرست است.
ابراهیم اشتر با او به شهر تکریت رفت و او را مامور مالیات آن منطقه کرد. و بعد مالیات را در میان همراهان تقسیم نمود و برای او 5000 درهم فرستاد. ولی عبیدالله خشمگین شد و اعتراض کرد و گفت: ابراهیم، خودش بیشتر برداشته است، در حالی که ابراهیم قسم خورد که چنین نبوده و مجددا برایش پول بیشتری فرستاد، ولی او باز راضی نشد و بر مختار خروج کرد و عهدی که با او بسته بود، شکست و قرای اطراف شهر کوفه را غارت و عمال مختار را کشت و اموالشان را گرفت و بر علیه مختار، به بصره نزد «مصعب بن زبیر» رفت، مختار نیز عده ای را فرستاد تا خانه اش را خراب کردند. این مرد سپس در جنگ با مختار، در سپاه مصعب بن زبیر بود، مصعب نیز از او ترسید و زندانیش کرد، پس از مدتی با وساطت عده ای آزاد شد و خشمگین از نزد او رفت، مصعب عده ای را برای جنگ و تطمیع او فرستاد ولی فایده نکرد. عبیدالله همچنان افسوس می خورد که چرا حسین علیه آلسلام را یاری نکرد و از اصحاب او نشد و بعد از آن چرا از مختار پیروی نکرد و در این باره اشعاری نیز دارد که مضمون آن چنین است: " چون مختار برای خونخواهی دعوت کرد، لشگرهایی از پیروان آل محمد، به او روی آوردند، آنها یاری کردند پسر دختر پیغمبر را، پس به بهشت رستگار شدند و به خوشی آن متنعم که آن، بهتر از سیم و زر، است. ایکاش من هم روز جنگ و کارزار، شمشیر خود را به بکار می بردم، ای دریغا که از حامیان او نبودم که هر ستمکار متجاوز را بکشم."
عبیدالله بن حر مدتی بعد به فکر جمع آوری سپاه افتاد و 300 جنگجو را سازماندهی کرد و شهر تکریت را تصرف و بعد به کوفه حمله برد و کار را بر مصعب دشوار ساخت. و سرانجام عده ای از سپاهش متفرق شدند و او از ترس اینکه مبادا اسیر شود، خود را به رود فرات انداخت و غرق شد، (سال 68 هـ.ق)
عبیدالله سخنی از علی بن ابیطالب علیه السلام داشت و روات شیعه هم آنرا روایت کردند و نجاشی که فهرست کتب شیعه را نوشته، کتاب او را هم ذکر کرده، زیرا علمای رجال را با باطن مردم کاری نیست و از اینکه کسی در آخرت بهشتی باشد یا جهنمی، خداوند او را ببخشد یا نبخشد، بحث نمی کند. بلکه مقصود آنها تحقیق روایت است.
خاندان «بنی الحر جعفی» از شیعیان بودند، و از جمله آنها می توان «ادیم، ایوب و زکریا» که از اصحاب امام جعفر صادق (علیه السلام) بودند، نام برد.
گویند «ادیم و ایوب» جزء موثقین بوده و زکریا، کتاب داشت.



............ و من هرگز گمراهان را به یاری خود نگرفته ام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، سیمرغ ، عبدالرحیم ، سدرة المنتهی ، سید ابراهیم ، mohammadhadi ، mahramaneh
۴:۱۱, ۲۱/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آبان/۹۲ ۴:۱۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

شبث بن ربعی لعنت الله علیه

[تصویر: shabathh.jpg]*

شبث بن ربعی از چهره های رنگ عوض کن تاریخ، ابتدا از یاران امیرالمومنین علی علیه السلام و در آخر کارش از دشمنان اهل بیت علیه السلام و از قاتلین حسین بن علی علیه السلام و ..... او از طائفه «بنی تمیم» و از شخصیت های معروف کوفه بود. سال 36 هجری قمری از یاران علی بن ابیطالب در بین فرماندهان علی علیه السلام و در کنار "مالک اشتر و حجربن عدی" و قبل از جنگ صفین از طرف علی علیه السلام همراه "عدی بن حاتم" نزد معاویه رفت و با او سخنانی گفت و او را دعوت به اطاعت از امیرالمومنین علیه السلام کرد. در جنگ صفین، در رکاب علی علیه السلام و فرماندهی جناح چپ سپاه علی ابن ابیطالب را داشت. ولی در جنگ با خوارج در مسیر حرکت حضرت به طرف «نهروان» او و اشعث بن قیس و عمروبن حریث از اطاعت حضرت بیرون رفته و دیگران را باز داشتند و به خوارج پیوستند. آنها در یک تفریح دوستانه بطور مسخره، یک سوسمار را دست به دست داده و می گفتند با علی علیه السلام بیعت کردیم. امیرالمومنین علیه السلام از اینکار زشت و از آینده آنها خبر داد و گفت به خدا قسم شما دو نفر (اشاره به عمرو بن حریث) با فرزندم حسین خواهید جنگید. بر ضد عثمان شورید ولی بعدا توبه کرد و بعد از قتل عثمان نامه ای به معاویه نوشت و او را متهم به کوتاهی در حمایت از عثمان نمود و نوشت که: تو دوست داشتی تا عثمان کشته شود و آن را بهانه قرار دهی و وقتی معاویه درخواست داشت تا عمار یاسر را به عنوان قاتل عثمان در اختیار او قرار دهد، شبث به عنوان نماینده امام با او محاجه و اعتراض کرد.

شبث بن ربعی در جای دیگر تاریخ


شبث از جمله کسانی است که در واقعه عاشورا به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند. روز عاشورا نیز امام حسین علیه السلام در اولین سخنرانی مفصل خود که خطاب به کوفیان داشت از او نام برد و فرمود: یا شبث بن ربعی و یا .... مگر شما به من ننوشتید که ... الی آخر! شبث در این واقعه فرمانده نیروهای پیاده لشگر دشمن (عمر سعد) در کربلا بود و در قتل حسین بن علی شرکت داشت. بعد از واقعه عاشورا به شکرانه کشته شدن حسین، مسجدی را در شهر کوفه تجدید بنا کرد. او بعدا همراه مختار ثقفی به خونخواهی حسین علیه السلام در آمد و رئیس پلیس مختار شد سپس در کشته شدن مختار حضور داشت سرانجام این فرد خبیث در سن هشتاد سالگی در کوفه به درک واصل شد.


*علت آوردن تصاویر مذکور صرفا این است که نقش این افراد را در سریال مختار به یاد آورید وگرنه این بازیگران بیگناهند!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahramaneh ، محب الزهرا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا