|
*** اختلاف شیعه و سنّی بر سر معنای «ولی» (ویژه عید غدیر) ***
|
|
۸:۲۸, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۱۳:۲۹ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بمناسبت فرارسیدن عیدالله الأکبر، عیدسعید غدیر، مقاله ای در رابطه معنای «ولی» و مشتقاتش که بحثی اختلافی بین شیعه و سنّی هست، آماده شده که تقدیم شما خواهد شد. اشكالی که بعضی از علمای اهل سنت و وهابیت مطرح می کنند، در معناي كلمه «ولي» است. آنها اصرار دارند بگویند این کلمه به معناي « دوستي ، نصرت و ياري » است نه به معناي سرپرستي و ولايت : 1- ابن تيميه درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد: أن الكلام في سياق النهي عن موالاة الكفار والأمر بموالاة المؤمنين كما يدل عليه سياق الكلام ... وإنما هي في الولايته التي هي ضد العداوة. (1) و چون آيه درباره نهي ولايت كفار وامر به ولايت مؤمنان است همان گونه كه سياق كلام دلالت بر اين دارد ، اين ولايت ضد عداوت است. 2- فخر الدين رازي نیز درباره کلمه «ولی» در آیه ولایت ميگويد : والظاهر أن الولاية المأمور بها ههنا هي المنهي عنها فيما قبل ، ولما كانت الولاية المنهي عنها فيما قبل هي الولاية بمعنى النصرة كانت الولاية المأمور بها هي الولاية بمعنى النصرة. (2) ولايت كه در اين جا ا مر به آن شده قبل از آن نهي شده ، چون كه ولايت كه نهي شده به معناي نصرت است ، ولايت كه امر به آن شديم نيز به معناي نصرت است . ابتدا پاسخ فخر رازی را اجمالا خواهیم داد و سپس به معنای کلمه «ولی» خواهیم پرداخت. پاسخ به فخر رازی: اگر مولي به معناي محب ، دوست ، ناصر و... بود ، بايد بتوان كلمه «محب» را به جاي كلمه «ولي» نهاد. مثلاً بخوانيم : إِنَّمَا [محبّكم] اللّهُ وَرَسُولُهُ ... يعني، ناصر و ياور شما تنها خدا، رسول و الذين آمنوا است. در اين صورت با ديگر آيات قرآن متعارض ميشود. مثل آيه: وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ. (مائده/82) مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، نزديكترين مردم در دوستى با مؤمنان خواهى يافت، زيرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانىاند كه تكبر نمىورزند. اين آيه در باره نجاشي نازل شده است كه در اين آيه ، خداوند نصارا را دوست و محبّ مؤمنين معرفي ميكند . اگر ولي به معناي دوست باشد ، تعارض پيش ميآيد . آيه 55 مائده ميگويد ، دوست شما فقط خدا ، رسول و «الذين آمنوا...» هستند . آيه 82 مائده ميگويد : نصاري دوست شما است . معنای لفظ «ولی» : الف) نظر لغت شناسان سنّی مذهب درباره لفظ «ولی» : 1- راغب اصفهاني مىگويد: الولاء والتوالي أن يحصل شيئان فصاعداً حصولاً ليس بينهما ما ليس منهما ، ويستعار ذلك للقرب من حيث المكان ومن حيث النسبة ومن حيث الدين. ومن حيث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولاية : النصرة . والولاية : تولى الأمر . و قيل : الولاية والولاية نحو الدلالة والدلالة. وحقيقته : تولى الامر. (3) دو چيز ، هر گاه چسبيده و كنار هم قرار گيرند كه شىء سوم ، ميان آن دو فاصلهاى پديد نياورد كه پيوندشان را از هم بگسلاند ، « ولى » معنا و مفهوم پيداكرده و اين معنا در جاي ديگر كه قرب مكاني و نسبت و راستي و همكاري و عقيده داشته باشد به صورت استعاره به كار مي رود . ولايت ( به فتح واو ) به معناي نصرت و ولايت ( به كسر واو ) به معناي سرپرستي به كار مي رود ... حقيقت معناي ولايت همان سرپرستي است. 2- ابن اثير مي نويسد : الولاية تشعر بالتدبير والقدرة والفعل. (4) ولايت اشاره و دلالت بر تدبير و اعمال قدرت و انجام كاري دارد . 3- ابن منظور افريقي مينويسد : وولي المرأة الذي يلي عقد النكاح عليها ولا يدعها تستبد بعقد النكاح دونه . (5) سرپرست زن كسي است كه عقد نكاح به دست است و زن در اين امر رها گذاشته نمي شود ، كه ديگران با عقد نكاح در حق او استبداد نمايند . ب) کاربرد لفظ «ولی» بمعنای سرپرست و رهبر در کلام خلفا، صحابه، و دیگر افراد: 1- ابوبکر خودش را ولی مردم معرفی میکند: 1-1: أبو بكر بعد از به خلافت رسيدن در خطبههايي كه براي صحابه ايراد كرده ، با استفاده از كلمه «ولي» خود را « ولي امر مسلمين» خوانده است . لما وليّ أبو بكر رضي الله تعالى عنه، خطب الناس فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أما بعد أيها الناس فقد وُلِّيتُكم ولستُ بخيركم . (6) و چون ابوبكر به خلافت رسيد براي مردم سخنراني كرد و پس از حمد و ثناي الهي گفت : اي مردم من رهبر شما شدهام ؛ ولي بهترين شما نيستم . 1-2: فحمد الله أبو بكر وأثنى عليه ثم قال إن الله بعث محمدا صلى الله عليه وسلم نبيا وللمؤمنين وليا فمنّ الله تعالى بمقامه بين أظهرنا حتى اختار له الله ما عنده فخلى على الناس أمرهم ليختاروا لأنفسهم في مصلحتهم متفقين غير مختلفين فاختاروني عليهم والياً ولأمورهم راعياً وما أخاف بعون الله وهناً ولا حيرةً ولا جبناً وما توفيقي إلا بالله العلي العظيم عليه توكلت وإليه أنيب . (7) ابوبکر خداوند را ستایش کرد. سپس گفت: خداوند محمد را پيامبر و سرپرست و پيشواي مؤمنان قرار داد ، و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن كه او را نزد خودش خواند ، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحتها پيشوا بر گزينند ؛ پس مرا به سرپرستي بر گزيدند ، به كمك خدا نه از چيزي مي ترسم و نه سرگرداني احساس مي كنم . 1-3: لما بويع أبو بكر قام خطيباً فلا والله ما خطب خطبته أحد بعد فحمد الله وأثنى عليه ثم قال أما بعد فإني ولّيت هذا الأمر وأنا له كاره ووالله لوددت أن بعضكم كفانيه ... (8) وقتي كه با ابوبكر بيعت شد خطبهاي خواند كه به خدا سوگند بعد از او چنين خطبهاي خوانده نشد ، پس از حمد و ثناي الهي گفت : من به امر رهبري شما برگزيده شدم ؛ ولي از آن خوشنود نيستم ، دوست داشتم يكي از شما اين مسؤوليت را ميپذيرفت ... 1-4: وصعد أبو بكر المنبر عند ولايته الأمر فجلس دون مجلس رسول الله بمرقاة ثم حمد الله وأثنى عليه وقال إني ولّيت عليكم ... (9) ابو بكر موقعی كه به عنوان خليفه انتخاب شده بود روي منبر رسول خدارفت گفت : من به عنوان سرپرست بر شما گمارده شدم. 2- ابوبکر عمر را بعنوان ولی و رهبر مردم بعد از خود معرفی میکند: 2-1: خليفه اول احساس كرد كه عمرش به پايان رسيده و لذا خليفه دوم را به ولايت بعد از خودش منصوب كرد در اين انتساب صريحاً از واژه «ولي» استفاده كرد و به صحابه اعلام كرد كه اوعمر «ولي» مسلمين بعد از من است . ... ثم رفع أبو بكر يديه فقال اللهم وليته بغير أمر نبيك ولم أرد بذلك إلا صلاحهم وخفت عليهم الفتنة فعملت فيهم بما أنت أعلم به وقد حضر من أمرى ما قد حضر فاجتهدت لهم الرأي فوليت عليهم خيرهم لهم وأقواهم عليهم وأحرصهم على رشدهم ولم أرد محاماة عمر... (10) سپس ابوبكر دستش را بلند كرد و گفت : خدايا من عمر را بدون اين كه پيامبرت ، دستور داده باشد ، ولي نمودم و تنها قصدم از اين كار صلاح مردم و ترس از ايجاد فتنه بود، عملي انجام دادم كه تو از آن آگاهتري و زمان مرگ من فرا رسيده لذا به مصلحت مردم اقدام كرده و بر آنان بهترين و قويتري و حريصترينشان به هدايت را ولي نمودم و محروميت عمر را نخواستم . 2-2: وكتَبَ إِلى أُمرَاءِ الأجنَادِ : وَلَّيْتُ عليكم عمرَ ... (11) ابوبكر به فرماندهان نظامي نوشت : من عمر را ولي شما قرار دادم ... 2-3: اعتراض صحابه نسبت «ولی» قرار دادن عمر توسط ابوبکر: 2-3-1: عن وكيع ، وابن إدريس ، عن إسماعيل بن أبي خالد ، عن زبيد بن الحرث ، أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلى عمر يستخلفه فقال الناس : تستخلف علينا فظاً غليظاً ، ولو قد ولينا كان أفظ وأغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته وقد استخلفت علينا عمر. (12) از زيد بن حارث نقل شده است : وقتي كه ابوبكر در حال احتضار قرار گرفت ، كسي را نزد عمر فرستاد تا او را جانشين خود كند ، مردم گفتند: کسی را بر ما مسلط ميكني كه خشن و بد اخلاق است ، اگر او حكومت را به دست گيرد ، سختگيرتر و خشنتر خواهد شد ، جواب خدا را چه خواهي دادا. هنگامي كه او را ملاقات كني و از تو سؤال شود كه چرا شخص بد اخلاق و خشني مثل عمر را بر ما مسلط كردي ؟ 2-3-2: لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طائفة حتى قال طلحة ماذا تقول لربك إذا ولَّيتَ علينا فظا غليظا . (13) و چون ابوبكر عمر را به جانشيني انتخاب كرد ، برخي از اين انتخاب ناراحت شدند ، طلحه گفت : جواب خدا را چه خواهى داد هنگامي كه به ملاقات او بروي و از تو سؤال شود كه چرا فردي خشن و بد اخلاق را بر ما ولي قرار دادي ؟ در اين روايت نيز از كلمات «استخلفه» و «ولّيت» استفاده و يك معنا اراده شده است . ابن تیمیه در جاي ديگر آورده است: وقد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر وقالوا ماذا تقول لربك وقد وليت علينا فظا غليظا . صحابه با ابوبكر در باره جانشيني عمر با او صحبت كردند و گفتند : چرا فردي خشن و تند را به خلافت بر گزيده و بر مردم تحميل كردى ؟ فردا جواب خدا را چه خواهى داد؟ 3- عمر خودش را بعنوان ولی و رهبر مردم معرفی میکند: 3-1: عمر خطاب به مردم گفت: ...ألا إني قد ولّيتُ عليكم ... (15) آگاه باشيد؛ من به عنوان سرپرست براي شما گمارده شدم . و نيز آمده است: ذكر بعض خطبه رضي الله تعالى عنه ... عن عروة بن الزبير أن عمر رضي الله تعالى عنه خطب فحمد الله وأثنى عليه بما هو أهله ثم ذكر الناس بالله عز وجل واليوم الآخر ثم قال يا أيها الناس إني قد وليت عليكم ولولا رجائی أن أكون خيركم لكم وأقواكم عليكم وأشدكم استضلاعا بما ينوب من مهم أموركم ما توليت ذلك منكم. (16) عمر خطبه خواند و در آن از حمد و ثناي الهي سخن گفت سپس خطاب به مردم گفت: اي مردم من خليفه شما شده ام و اگر بهترين و قوي ترين و سخت گير ترين در مسائل و امور زندگي شما نبودم اين مسؤوليت را نمي پذيرفتم. 3-2: فلما اراد القفول إلى المدينة في ذي الحجة منها خطب الناس فحمد الله واثنى عليه ثم قال الا اني قد وليت عليكم وقضيت الذي علي في الذي ولاني الله من امركم ان شاء الله. (17) عمر در ماه ذي حجه قصد ترك شام را داشت و لذا در سخنراني اش گفت: من رهبر شما شده ام و آنچه بعهده من بود به انجام رساندم. 3-3: المدائني في إسناده ، قال : خطب عمر بن الخطاب رضي الله عنه حين ولي فحمد الله وأثنى عليه وصلى على نبيه ثم قال: إني قد وليت عليكم ، ولولا رجائي أن أكون خيركم لكم ، وأقواكم عليكم ، وأشدكم اضطلاعاً بما ينوب من مهم أمركم ، ما توليت ذلك منكم ... (18) عمر وقتي كه خليفه شد ، براي مردم سخنراني كرد و بعد از حمد و ثناي خدا و درود بر پيامبر گفت : براستي كه من وليّ شما شدهام و اگر اميد اين را نداشتم كه بهترين و قوي ترين شما هستم ، وليّ شما نميشدم . 3-4: فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قَالَ أَبُو بَكْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلي الله عليه وآله ... ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ وَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا. (19) پس از وفات رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ابوبكر گفت : من جانشين رسول خدا صلي عليه وآله هستم ... پس از مرگ ابوبكر ، من جانشين پيامبر و ابوبكر شدم و باز شما دو نفر (عباس و علی) مرا خائن ، دروغگو حيله گر و گناهكار خوانديد . 3-5: عبد الرزاق عن معمر عن الزهري عن مالك بن أوس بن الحدثان النصري ... قال عمربن الخطاب: فلما قبض رسول الله صلي الله عليه وآله قال أبو بكر أنا ولي رسول الله صلي الله عليه وآله بعده أعمل فيه بما كان يعمل رسول الله صلي الله عليه وآله فيها ثم أقبل على علي والعباس فقال وأنتما تزعمان أنه فيها ظالم فاجر والله يعلم أنه فيها صادق بار تابع للحق ثم وليتها بعد أبي بكر سنتين من إمارتي فعملت فيها بما عمل رسول الله صلي الله عليه وآله وأبو بكر وأنتما تزعمان أني فيها ظالم فاجر . (20) عمر گفت : و چون رسول خدا از دنيا رفت ابوبكر گفت : من ولي و جانشين پيامبرم ، و همانگونه كه او رفتار كرد من نيز چنان خواهم رفتار كرد ؛ سپس عمر به علي و عباس گفت : شما خيال ميكرديد كه أبو بكر ظالم و فاجر است ... سپس من بعد از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم ... 4- آرزويهاي عمر براي تعيين جانشين: 4-1: لو أدركت معاذ بن جبل ثم ولّيته (21) اگر معاذ بن جبل را درک مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم. 4-2: لو أدركت أبا عبيدة بن الجراح لولّيته (22) اگر عبيده فرزند جراح را درک مي كردم سرپرست قرار مي دادم 4-3: ولو أدركت خالد بن الوليد لولّيته (23) خالد بن وليد را درك مي كردم اورا سرپرست قرار مي دادم. 4-4: لو كان سالم مولى أبي حذيفة حيّاً لولّيته الخلافة (24) اگر سالم مولي حذيفه زنده بود ، اورا سر پرست قرار مي دادم. 4-5: لو كان سالم حيا ما تخالجني الشك في تولّيته عليكم أو في تأميره (25) اگر سالم زنده بود شك وترديدي مرا از سر پرست قرار دادن او بر شما باز نمي گذاشت . درادامه: 5- سفارش عمر به علي عليه السلام 6- اسفاده از لفظ «ولی» برای تعیین فرمانداران 7- معاويه، عبيدالله را « وليّ » مردم بصره قرار داد 8- استعمال «ولي» در كلام عایشه بمعنای رهبر و سرپرست 9- عبد الملك بن مروان، عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» ميدانست 10- استعمال لفظ «ولی» برای خلافت معاویه 11- رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در احادیث متعدّدی امام علی (علیه السلام) را بعنوان «ولی» بعد از خودشان معرفی کردند |
|||
|
|
۸:۵۸, ۳/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/آبان/۹۲ ۹:۰۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
آیه 62 سوره انعام :
ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلَاهُمُ الْحَقِّ أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ
پس به سوى خدا-مولاى حقيقى خود- بازگردانده مىشوند. آگاه باشيد كه حكم فقط براى اوست، و اوسريعترين حسابرسان است. جناب عایشه در این پست بهش اشاره کردند. «...رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرینَ» پروردگارا! تکلیف سنگینی بر ما قرار مده، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان،) بر کسانی که پیش از ما بودند، قرار دادی! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوی! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده! تو مولا و سرپرست مایی، پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان! «ذلِکَ بِأَنَّ اللّهَ مَوْلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلی لَهُمْ» : این برای آن است که خداوند مولا و سرپرست کسانی است که ایمان آوردند؛ امّا کافران مولایی ندارند کلمه «مولا» کرارا در قرآن کریم آمده است از جمله در آیات ذیل: 1- انفال: 40. 2- حج: 13. 3- حج: 78. 4- دخان: 41. 5- محمد: 11. 6- آل عمران: 150. 7- حدید: 15. 8- تحریم: 2. 9- بقره: 286. 10- توبه: 51. 11- نحل: 76. 12- تحریم: 4. و... |
|||
|
|
۱۶:۰۶, ۳/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
5- سفارش عمر به علي عليه السلام:
ابن حجر عسقلاني در شرح صحيح بخاري بعد از نقل قضيه سپردن خلافت به شوري توسط عمر مينويسد: خليفه دوم آنان را چنين نصيحت كرد : يا علي لعل هؤلاء القوم يعلمون لك حقك وقرابتك من رسول الله صلى الله عليه وسلم وصهرك وما اتاك الله من الفقه والعلم فان وليت هذا الأمر فاتق الله فيه ثم دعا عثمان فقال يا عثمان فذكر له نحو ذلك ووقع في رواية إسرائيل عن أبي إسحاق في قصة عثمان فان ولوك هذا الأمر فاتق الله فيه ولا تحملن بني أبي معيط على رقاب الناس ... (26) اي علي ! شايد اين قوم حق تو و قرابت و داماديات به رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و فقه وعلمي كه خدا به تو عنايت نموده را بشناسند ، پس اگر وليّ اين امر شدي تقوا پيشه كن !!! سپس رو به عثمان كرد و مثل همان سخنان را به او گفت و در روايت إسرائيل از أبي إسحاق در مورد سخن عمر با عثمان آمده است كه عمر گفت : اگر مردم تو را وليّ اين امر نمودند تقوا پيشه كن و بني أبي معيط را بر گردن مردم سوار مكن (به آنان پستي نده ) 6- اسفاده از لفظ «ولی» برای تعیین فرمانداران: استفاده از واژه «ولي» و اراده امامت ، سرپرستي و حكومت از آن ، كاربرد گستردهاي داشته است ؛ تا جايي كه در نامهها و احكام فرمانداران و حاكمان ديگر مناطق اسلامي نيز در هنگام انتصاب از همين كلمه استفاده ميشده است؛ از جمله: 6-1: عمر، ابوموسي را «ولي» مردم قرار داد: وكتب إلى اهل البصرة اني قد ولّيت عليكم أبا موسى لياخذ من قويكم لضعيفكم وليقاتل بكم عدوكم وليدفع عن دينكم ... (27) عمر به اهل بصره نوشت : براستي كه من ابوموسي را وليّ شما نمودم ... 6-2: عزل و نصب عبدالملک: و ولّى عبد الملك قطن بن عبد الله الكوفة أربعين يوماً، ثم عزله و ولّى بشراً وقال: قد ولّيتُ عليكم بشراً ... (28) عبدالملک، قطن بن عبدالله را بمدت 40 روز والی کوفه کرد. سپس او را عزل کرده و بشر را والی آنجا کرد. و گفت: بشر را رهبر و والی شما قرار دادم... 7- معاويه، عبيدالله را « وليّ » مردم بصره قرار داد: … قال قد وليت عليكم ابن أخي عبيد الله بن زياد (29) ... معاویه گفت: براستي كه پسر برادرم ، عبيدالله بن زياد را وليّ شما قرار دادم. 8- استعمال «ولي» در كلام عایشه بمعنای رهبر و سرپرست: عن عائشة قالت: لما ولي أبو بكر قال قد علم قومي أن حرفتي لم تكن لتعجز عن مؤونة أهلي... (30) عائشه گفت : وقتي ابو بكر سرپرست شد گفت: بدرستي قوم من مي داند كه شغل من بخاطر اين نبوده كه من از مئونه اهلم عاجزبودم 9- عبد الملك بن مروان، عمر و عثمان را «ولي امر مسلمانان» ميدانست: فيا معشر قريش وليكم عمر بن الخطاب فكان فظا غليظا مضيقا عليكم فسمعتم له وأطعتم ثم وليكم عثمان فكان سهلا فعدوتم عليه فقتلتموه (31) اي مردم قريش ! (وقتي كه ) وليّ شما عمر بن خطاب كه بسيار تند بود و برشما سختگير بود، شما سخن او را گوش كرده و از او اطاعت نموديد سپس عثمان وليّ شما شد كه آسان ميگرفت و شما با او دشمني نموده و او را به قتل رسانديد. 10- استعمال لفظ «ولی» برای خلافت معاویه: حدثني عبد الرحمن يعنى بن شيبة قال أخبرني عبد الله المخزومي عن نافع بن أبي نعيم عن نافع مولى بن عمر قال كان النبي صلى الله عليه وسلم بالمدينة عشر سنين ثم توفى فكان أبو بكر سنتين وسبعة أشهر وكان عمر عشر سنين وخمسة أشهر وكان عثمان ثنتي عشرة سنة وكانت فتنة معاوية بينه وبين علي أربع سنين ثم ولى معاوية عشرين سنة... (32) نافع مولی بن عمر گفت: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) 10 سال در مدینه بودند. سپس از دنیا رفتند. سپس ابوبکر 2 سال و 7 ماه، عمر 10 سال و 5 ماه و عثمان 12 سال (حکومت کردند). سپس بمدت 4 سال فتنه ای بین معاویه و علی رخ داد. و سپس معاویه رهبر مردم شد. دیدیم که حتی در کتب اهل سنّت نیز کلمه «ولی» و مشتقاتش بمعنای سرپرستی و رهبری آمده است. آیا این منطقی است که فقط در جریان غدیر و آیه ولایت این کلمه بمعنای دوست و یاور برای امام علی (علیه السلام) بکار برده شود؟؟؟ آیا این نشانه بغض و تعصب بعضی ها نیست؟؟؟ البته کلمه «ولی» بمعنای رهبری امام علی (علیه السلام) بعد از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فقط در این دو جا (حدیث غدیر و آیه ولایت) نیامده. بلکه احادیث متعددی از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با الفاظ مختلف و اسناد صحیح نقل شده که ایشان امام علی (علیه السلام) را «ولی» تمام مؤمنان بعد از خودشان معرفی کردند: 1- « عليٌ وليّ كل مؤمن بعدي » (33) 2- « هو وليّ كل مؤمن من بعدي » (35) 3- « انت وليّ كل مؤمن بعدي » (35) 4- « أنت وليّ كل مؤمن بعدي و مؤمنة » (36) 5- « أنت وليّي في كل مؤمن بعدي » (37) 6- « فانه وليّكم بعدي » (38) 7- « ان علياً وليّكم بعدي » (39) 8- « هذا وليّكم بعدي » (40) 9- « أنك وليّ المؤمنين من بعدي » (41) 10- « أنت وليّي في كل مُؤْمِنٍ بعدي » (42) 11- « إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي » (43) 12- « فهو أولى الناس بكم بعدي » (44) منابع: 1. منهاج السنة النبوية، ج 2، ص 32 / دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن تيميه، ج 2، ص 207 2. التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج12، ص26 3. المفردات في غريب القرآن، ج 1، ص 533 4. النهاية فى غريب الحديث والأثر، ج 5، ص 226 5. لسان العرب، ج15 ، ص407 6. أنساب الأشراف البلاذري، ج 1، ص590 / عيون الأخبار، ابن قتيبه، ج1، ص34 / تاريخ الطبري، ج2، ص237 ـ 238 7. الإمامة والسياسة، ج 1، ص 18 / تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 125 / نثر الدر في المحاضرات، ج 1، ص 278 8. الطبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 212 / تاريخ الخلفاء ، ج 1 ، ص 71 / الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 37 9. تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 127 10. الثقات ، ج 2 ص 192 ـ 193 11. معجم جامع الأصول في أحاديث الرسول، ج 4، ص 109 12. المصنف، ابن أبي شيبة، ج8، ص574 / تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج30 ، ص 413 / كنز العمال ، متقي هندي ، ج5 ، ص678 . 13. منهاج السنة ، ج7 ، ص 461 14. منهاج السنة ، ج6 ، ص155 15. تاريخ الطبري، ج 2، ص 490 16. تاريخ الطبري ، ج 2، ص 572 17. البداية والنهاية ، ج 7، ص 79 18. أنساب الأشراف البلاذري، ج3، ص412 19. صحيح مسلم، ص729، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ 20. المصنف في الأحاديث والآثار ، ج 5 ، ص 469 ، ح9772 21. حليه الأولياء وطبقات الأصفياء، ابونعيم، ج1، ص 229 22. تاريخ المدينه المنوره، ابن شبه نميري، ج2، ص61 23. تاريخ المدينه المنوره، ابن شبه نميري، ج2، ص61 24. تفسير البحر المحيط، ابوحيان، ج4، ص 314 / تأويل مختلف الحديث ، ج 1، ص 122 25. مقدمة ابن خلدون، ج 1، ص 194 26. فتح الباري شرح صحيح البخاري، ابن حجر، ج7، ص68 / أنساب الأشراف ، ج 2، ص 259 27. البدایه و النهایه ابن اثیر، ج7، ص82 28. أنساب الأشراف بلاذری، ج2، ص411 29. تاريخ الطبري ، ج 3، ص 245 / المنتظم في تاريخ الملوك والأمم ، ج 5، ص 278 ـ 279 30. الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج3، ص185 31. جمهرة خطب العرب ، ج 2 ص 196 / مروج الذهب، مسعودي، ج1، ص401 / لسان العرب، ابن منظور، ج8، ص166 / المحكم والمحيط الأعظم، ج 1، ص 514 32. التاریخ الصّغیر بخاری، ج1، ص58 33. الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 372 34. مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 437 35. مسند أبي داود الطيالسي ، متوفاي 204، ج 1، ص 360، ح 2752 36. أحمد بن حنبل الشيباني ، متوفاي 241هـ ، فضائل الصحابة ج 2 ص 684 ح1168 37. مسند أحمد بن حنبل ، ج 1، ص330 38. الإصابة في تمييز الصحابة، ج 6، ص 623 39. البداية والنهاية، ج 7، ص 346 40. السنن الكبرى، ج 5، ص 133 41. تاريخ بغداد، ج 4، ص 338 42. مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص330 43. السنة شيباني، ج 2، ص 565 44. المعجم الكبير، ج 22، ص 135 |
|||
|
|
۲۱:۰۷, ۱۵/مهر/۹۳
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة مولانا أمیر المؤمنین و الأئمّة المعصومین علیهم السّلام
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| "غدیر" نقطه آغاز اتحاد شیعه و سنّی ! | ایمانی | 16 | 5,832 |
۳/مهر/۹۶ ۱:۵۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| سؤالات طلبه سنّی از استاد خود | محب الزهرا | 17 | 7,200 |
۲۵/مهر/۹۲ ۱۸:۱۳ آخرین ارسال: محب الزهرا |
|
| مناظره ی شیعه(علوی) و سنّی (عباسی) | محب الزهرا | 19 | 8,715 |
۸/فروردین/۹۲ ۳:۴۱ آخرین ارسال: محب الزهرا |
|









