کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
به قرآن کسی کم کاری نکنه گناه داره!هرچی میدونین بگین!
۱۱:۲۶, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام خدمت دوستان عزیز این تالار

دوستان توی این تاپیک از همه درخواست کمک دارم.هرکس به اندازه تجربیات خودش.به قرآن کسی کم کاری نکنه.خیلی مهمه برام.اگه موفق بشم همه ثواب میبریم...

کل قضیه اینجوریه:

بنده توی شهرمون چندمسئولیت ورزشی درچندرشته ورزشی دارم.مدیریت و مربیگری و ...
یکی از جوونایی که توی قسمت بدنسازی بنده چندوقت قبل باهاش آشنا شدم،خیلی به قول معروف از جا دررفته ست.باوجود اینکه خونواده خیلی متدینی داره اما خودش زده رو شاهین نجفی و نمیدونم آدمایی مث اون و مهمتر "اخلاق و اندیشه های اونا"
واسه خودش کلی دوست دخترداره.چندبار باهاش صحبت کردم دیدم اصلا ازمسائل دینی هیچی نمیفهمه.اما یه معرفتی هم داره به امام حسین ع.من توی چندجلسه ای که باهاش صحبت کردم،فهمیدم چندبار اشتباهاتی از افراد مذهبی دیده که کل مذهب رو کنار گذاشته.دقیقا همون مثال شطرنج و شطرنج باز شده.پریشب بخاطر صحبتایی که باهاش داشتم رفاقت هاشو بهم زد.جلوخودم.البته همه اینا بامیل خودش بوده نه اجباری.خیلی هم خوشحال بود میگفت من خودم فکرمیکردم توی مردابی افتادم که هرچی دارم دست وپامیزنم بیشترمیرم پایین.تاتودستمو گرفتی.بعدش میگفت من هنوز چهل روزم نشده از آخرین باری که مشروب خوردم.بالاخره با هزار مکافات راضی شد که حداقل یه شب هم بیاد مسجد.ولی به شرطی که نماز رو یادش بدم.من بهش گفتم خب اولین شب رو شب اول محرم میذاریم چجوره؟(یعنی دیشب)گفت باشه فرق نمیکنه.من بایکی از بهترین مداحای شهرمون{که پسره هم اونو میشناسه و قبلا میگفت عجب صدایی داره باید باشاهین نجفی بخونهSad}،که واقعا وقتی میخونه سنگ رو آب میکنه،هماهنگ کردم که بیاد توی مسجد دعای توسل رو بخونه.وقتی میخونداحساس میکردم این رفیق بنده داره حال و هواش عوض میشه.دعاکه تموم شد رفتیم یه دور زدیم وبعدش حسینیه.بدون اینکه بهش بگم خودش گفت ساعت چندمیخوایم بریم حسینیه؟گفتم هرموقع حالشو داشتی.خلاصه رفتیم و سخنرانی و سینه زنی،همه چی که تموم شد گفت رضا من خیلی دلم میخواد بیام طرف خدا و مسجد و اینچیزا.ولی ازدوتاچی میترسم.اول اینکه وقتی میام حسینیه،خاطرات منفی من زنده میشه برام.روزهایی که همه سینه میزدن و من بادختری...Sad
دوم اینکه نمیخوام بهم بگن بچه مسجدی.چندتارفیق دارم که مث خودم هستن اگه بفهمن میرم مسجد همچین حرفی بهم میزنن و مسخرم میکنن.دراین مورد که خودم باهاش صحبت کردم قانع شد اما درمورد اولی هنوز نمیدونم چی بهش بگم.
توروخدا کمکم کنید بتونم کمکش کنم وگرنه خیلی حیفه.بهترین موقعست الان.یه چیزی میخوام که قانعش کنه.مطمئنا اینجا کسایی پیدا میشن که همچین تجربه هایی داشته باشند...
بخدا اگه میتونید کمک کنید حیفه همچین جوونی ازمسجد دست برداره چون کسی قانعش نکرده باوجود اینکه خودش دلش میخواد...
منتظر پاسخ هاتون هستم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: وحید110 ، mahdy30na ، Havbb 110 ، Mohammad Trust ، help me ، عبدالرحیم ، sarallah ، یاســین ، سید ابراهیم ، Aryha ، keyvan-rostamy ، Hadith ، Bahar ، محمد حسین ، m.hossein ، بیداری اندیشه ، رهگذر. ، Farzaneh ، Agha sayyed ، یاوران مهدی ، Bamdaad ، لبخند خدا ، ضحی

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۴۸, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #11
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


قصه حسین کرد و امثال ایشون رو براشون تعریف کنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Bahar ، محمد حسین ، m.hossein ، ســــــاقی ، لبخند خدا ، ضحی
۱۸:۲۷, ۱۵/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۲ ۲۱:۲۳ توسط Bahar.)
شماره ارسال: #12

سلام

بیشتر دوستان واسه مشکل دوم راه حل گفتن!!

آقای ساقی،واسه مشکل اول اون آقا راه حل میخوان.

********************************************
میتونید هم همان داستان علی گندابی را واسش بذارید گوش کنه.خیلی تأثیر گذاره.


و بعد اینکه خیلی از فواید توبه و آثارش واسش بگید.


اون روایت اگه اشتباه نکنم،از امام صادق علیه السلام را واسش تعریف کنید که به آن جوان گنهکار که وقتی امام را دیدند از خجالت پشتشون را به امام کردند،گفتند که حتی اگر گنهکار هم باشی از ما اهلبیت روی نگردان (منم دقیقشو یادم نیست)


یا مهمتر اینکه داستان "حر" را واسش تعریف کنید که وقتی توبه کرد و رفت در سپاه امامش و راه درست را انتخاب کرد،لیاقت شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام را پیدا کرد(لیاقتی که خیلی از طرفداران امام،اون زمان پیدا نکردند) و از یکی از بهترین شهیدان ،قرار گرفت.

بگید حر هم خجالت کشید از گناهش ولی رفت و جبران کرد.

بگید اگه جبران کنه،میتونه بهترین بنده خدا بشه و...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمد حسین ، m.hossein ، رهگذر. ، Aryha ، یاســین ، ســــــاقی ، یاوران مهدی ، rahbin ، لبخند خدا ، بیداری12 ، ضحی
۲۰:۳۲, ۱۵/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/آبان/۹۲ ۲۰:۳۶ توسط m.hossein.)
شماره ارسال: #13
آواتار
نقل قول:وقتی میام حسینیه،خاطرات منفی من زنده میشه برام.روزهایی که همه سینه میزدن و من بادختری...[تصویر: sad.png]

از خوردن اندوه گذشته چه حاصل می شود / اتلاف وقت شده و آینده ز دست می رود


نظر من این است که گذشته پلی است برای رسیدن به آینده ی خیلی بهتر!
انسان باید به فکر حال و آینده ی خود باشد و از تجربه های گذشته ی خویش و دیگران استفاده کند تا مشمول رحمت خدا شود
به نام خداوند جان آفرین / حکیم سخن بر زبان آفرین
خداوند بخشنده ی دستگیر / کریم خطابخش پوزش پذیر
گذشته ها گذشته آینده رو بچسب چون دیگر زمان بر نمی گردد تا گذشته را اصلاح کرد اما می توان بوسیله ی اینده گذشته را اصلاح کرد.
خاطرات تلخ را به عنوان تجربه استفاده و خودش را بندازد دور خاطرات شیرین را هم به عنوان تجربه و هم بعنوان یک لحظه ی خوش نگهدارد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: رهگذر. ، ســــــاقی ، یاوران مهدی ، rahbin ، لبخند خدا ، ضحی
۲۳:۵۶, ۱۵/آبان/۹۲
شماره ارسال: #14
آواتار
به نام خدا
سلام دوباره دوستان
خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی ممنونم از این لطفی که دارید.خیلی گلید.
شکر خدا امشب باهام اومد رفتیم حسینیه،سینه دوره یادش دادم باهم زدیم(چون ما جنوبیم یه سینه زنی دوره هم داریم مث سینه زنی بوشهری که مطمئنا همه میدونن چجوریه البته توی اون سبک اما کمی فرقه)خیلی خوشحال بود.همینجور که سینه میزدیم تعداد سینه زنا که بیشتر میشد،بین من و اون هی وایسادن وایسادن تا جایی ازهم فاصله گرفتیم که دقیقا توی دایره اون روبروی من بود.اصلا به کسی نگاه نمیکرد.همش چشاشو میچرخوند و یه لبخندی از ته دلش روی صورتش معلوم بود.ظاهرا توی اون شلوغی با خدا خلوت کرده بود.درهرصورت خیلی خوشحال شدم.بعدشم رفتیم سخنرانی و روضه.واسه سینه زنی دسته ای نموند گفت رضا سینه زدم خسته ام بریم؟منم بلندشدم تا جلو خونشون رسوندمش.وقتی از من خداحافظی کرد میرفت طرف خونشون یه حس عجیبی داشت انگار احساس غرورمیکرد.
حین سخنرانی من به شوخی بهش گفتم فرداشب من برم رومنبر؟؟میدونین چی گفت؟گفت تو برو داستان منو بگو ولی اسممو نیار نمیخوام مث علی گندابی معروف بشم.الحمدلله خودش قبول کرده بود که توبه کرده.
انشالله این کار بی ریا رو خدا ازهممون قبول کنه،اجرش به همه برسه ...
بازم محتاجم به راهنمایی ها و مخصوصا دعاهاتون دوستان...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، یاوران مهدی ، m.hossein ، وحید110 ، لبخند خدا ، Hadith ، Bahar ، ضحی
۰:۰۲, ۱۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #15

در مورد آن مشکل اول که گفتید هروقت از این فکرها به ذهنش آمد باید فورا شیطان را لعنت کند و به خدا پناه ببرد.
اگر مطالعات دینی داشته باشد کم کم افکار منفی از ذهنش دور میشوند.
باید تشویقش کنید که مطالعات دینی داشته باشد. مثلا کتب شهید دستغیب برای اینجور افراد خوب است یا شهید مطهری یا ...
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاوران مهدی ، m.hossein ، لبخند خدا ، ســــــاقی ، ضحی
۰:۱۱, ۱۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #16
آواتار
من هم پیشنهاد میکنم این فایل صوتی رو به ایشون بدید!!!!!!!!!!!!!!!
یه جورایی شرح حال ایشون رو میگه
...

http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29237.html
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: لبخند خدا ، ســــــاقی ، ضحی
۱۴:۳۹, ۱۶/آبان/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آبان/۹۲ ۱۴:۴۳ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #17
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شکر ،یه نکته ای که مهم است یکی اینه یجورایی بهش توضیح دهید و رابطه اش

با اون دوستان فوق الذکر کم یا قطع شود

چون این حالت و توبه ممکنه امروز باشه ،فردا کمرنگتر یا پر رنگ تر باشه،و اون دوستانش سبب برگشتش شوند

یه موردی بود که اومده بود پیشم و دو قل دو قل اشکی میریخت معلوم بود هنوز دل صافی دارد

هر چند از گناهاش و کارهایش میگفت و میگفت میخواد برگردد و توبه کند و این حالت مدتی ادامه داشت اتفاقا همین مواردی که میگید که دوستانش مسخره اش میکنند میگفت، ترسش از تمسخر دوستانش هم بود و حرفهای دیگر

البته سعی کردم به یه مجلس مذهبی وصلش کنم و دست پا شکسته میره

ولی بعضی مواقع بعضی اون گناهها را شنیدم انجام میده

ولی یکی از علتهایی که دوباره یه مقدار توبه اش کمرنگ شده است همون رفقایش هستند یه طوری سعی کنید

وارد جمعهای بهتر و از دوستان قبلش دورش کنید

الان که محرم است مطمئنا هیاتها و مجالس فراوانی است و همه شرکت میکنند سعی کنید برای بعد از محرم

شرکت در یه هئیت و پای سخنرانی یه استاد اخلاق هفته ای یه بار باشد،اگر نشد حداقل ماهی یکبار وصل کنید که بسیار موثر و مفید است

یاعلی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ســــــاقی ، m.hossein ، ضحی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  _-_اقسام گناه از نگاه قرآن _-_ fatemeh-55 19 6,321 ۱۴/اسفند/۹۲ ۱:۳۴
آخرین ارسال: fatemeh-55

پرش در بین بخشها:


بالا