|
بندگی ==/\== عقلانیت
|
|
۱۲:۴۶, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام حق
بندگی را با عقلانیت دوست دارم وگرنه هر موجودی بر حسب غریزه میداند چه کاری باید انجام دهد و چه کار انجام ندهد اما غریزه از آنها "عبد" نمی سازد ************************************************************************ پرسش کنندگان, لزوما دشمنان شما نیستند!!! ************************************************************************ "نظام اسلامی تعلیم و تربیت" عنوان سلسله مقالاتی است از حجة الاسلام و المسلمین مهدی منصوری، استاد فلسفه و منطق حوزه علمیه اصفهان که در چند قسمت پی در پی در ذیل مباحث کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی در حوزه به آن می پردازیم. سیر این مقاله به این صورت است که اول به بیان واقعیت علم می پردازد تا جایگاه نظام تعلیم و تربیت در اسلام روشن شود و بعد از آن به بیان وضعیت کنونی تعلیم و تربیت در سطوح آموزشی کشور (اعم از آموزش و پرورش، دانشگاه و حوزه ) پرداخته و در آخر در پی راه حل برای این سیر آموزشی و پرورشی در زمان کنونی برآمده است. |
|||
|
|
۱۶:۲۴, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
" شیخ ابوسعید ابولخیر را درویشی پرسید: یا شیخ ، بندگی چیست؟ شیخ گفت: خدایت آزاد آفریده ، آزاد باش.
گفت: یا شیخ، سوال از بندگی است؟ شیخ گفت:"ندانی که تا آزاد نگردی از دو دنیا ، بنده نگردی" (اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، محمد بن منور) ************************************************************************ 1- نگرش سازی: الف) واقعیتهای حوزه علم؛ 1) هر انسانی به آب و غذا نیاز دارد. دستگاه گوارش تغذیه مناسب خودش را می طلبد. گوش هم گرسنگی و تشنگی دارد و غذایی نیاز دارد که آن غذا شنیدنی ها و آن لذتی است که برایش حاصل می شود. چشم نیز همینطور ... . اگر تغذیه و لذت مناسب برای این اعضاء و جوارح حاصل نگردد، تشنه و گرسنه می مانند. در اینجاست که حیرت و اضطراب جانشان را فرا می گیرد و نمیتوانند به سمت جلو حرکت کنند. انسانی که آب و غذایی به او نرسیده است را دیده اید؟ چگونه به خود می پیچد؟ فقط طالب است و جان او را خواستن فرا گرفته. چیزی را نمیفهمد و تمام حواسش رسیدن به آب و غذاست. حال چگونه است که این عقل آدمی که عِقال انسانیت به دست اوست، تشنگی و گرسنگی ندارد؟! مگر می شود که تشنه نشود و گرسنگی برای او حاصل نگردد؟! می دانید که اگر گرسنگی و تشنگی برای او حاصل شود و نتواند به تغذیه ای دست یابد به چه حیرت و اضطراب و ضلالتی می افتد؟ حال غذای او چیست؟ غذا و متغذی باید با هم سنخیت (تناسب) داشته باشد. باید دید عقل به دنبال چیست و چه چیزی می تواند آن را به جلو ببردتا همان را برایش فراهم کرد. عقل به دنبال حقیقت می گردد و غذای او انس با حقایق است. ارتباط و اتصال با حقائق "علم" نام دارد. علم خاصیت انکشاف از حق و حقیقت دارد. از این رو غذای عقل، علم است تا بتواند به حق و حقیقت متصل گردد تا عقلانیت و بالتبع انسانیت گسترش یابد. علم هنرش این است که عقل و جان آدمی را به خدمت حقایق می برد و خضوع و خشوع عقل را در قالب رکوع و سجود برای حق و حقیقت به دنبال دارد. از این رو عقل ماموم است و علم امام است و آن را به سمت حقایق پیش می برد. «العلم امام العقل و العقل تابعه یلهمه الله السعداء و یحرمه الاشقیاء» (بحار الانوار/ج1/کتاب العقل و الجهل/باب 1/ح7) اگر چیزی طالب غذای خاص خود باشد و به غذای مطلوب خود برسد، از سعادت و خوشبختی و برکت اوست. اگر عقل آدمی به معقولات و حقایق برسد، در این صورت انسان به سعادت رسیده است. شقاوت و بدبختی انسان هم وقتی است که به این محرومیت برسد که امام جانش دیگر علم نباشد و حقایق او را حرکت ندهند بلکه امامش اباطیل شوند. «عن الصادق علیه السلام عن ابیه علیه السلام قال: قال ابوذر رضی الله عنه ... یا جاهل تعلّم العلم فأن قلباً لیس فیه شیء من العلم کالبیت الخراب الذی لا عامر له » (همان/باب1/ح74) 2) اگر علم نباشد که عقل انسان به آن اقتدا کند، در اینصورت جان آدمی خرابه ای بیش نمی شود. خرابه هم که جای آشغال و کثافات و خاکروبه هاست و جایی است که حیوانات در آن خانه می کنند. حفاظی ندارد. نوری ندارد. در گرما گرم است و در سرما سرد.قابل سکونت نیست و برای انسان آرامش نمی آورد و حضور در آن توأمان با ترس است و در نهایت قابل زندگی نیست. حال اگر علمی نباشد که عقل انسان را رهبری کند و راهنمایی برای جان آدمی باشد، در اینصورت متن جان انسان خرابه ای بیش نمی شود و جان او محل آشغال و کثافات می شود. رنگ جامعه را به خود می گیرد و از هویتی برخوردار نیست. استقلالی ندارد و تابع اوهام و اباطیل می شود و هرآنچه را که می خواهد انجام می دهد (نه آنچه که از حق و حقیقت است) 3) علم نوری است که ظلمتکدة نفس را از اوهام خارج می کند. نور به روح می دهد و آن را روشنایی می بخشد. از این رو با وجود این نور، حق و باطل برایش مشتبه نیست. اگر نور نباشد، چاه ها و موانع راه معلوم نیست. از این رو جائی که از روشنائی علم برخوردار نیست، شهوت و غضب و جامعه و ثروت آن را به این طرف و آن طرف میکشاند. چون مردهای بیش نیست و از مرده بیش از این انتظار نمیرود اینجاست که در روایت میفرماید: العلم حیاة (شرح غرر الحکم و درر الکلم ج1/ص116) و رسول اکرم صلوات الله علیه و آله میفرمایند: طالب العلم بین الجهال کحی بین الاموات ( همان باب 1/ح71) انسانها و جامعة مرده اهل تقلید میشوند. عقلانیت را از دست میدهند لذا دیگر اهل تأمل و اندیشه نیستند و ظواهر برای آنها حجت میشود و عقلانیت در دیدنشان است، فوتبال و خنده بازار و ... سرگرمی آنها میشود از مرده بیش از این انتظار نیست. جهل و نادانی انسان را میمیراند و نابود میکند. مرده چه حالتی دارد؟ مرده ارادهای ندارد. شعور و آگاهی ندارد. در دست غَسال به این طرف و آن طرف میافتد ولی صحبتی نمیکند و چرائی نمیگوید. انسان جاهل مرده است و دیگران آن را حرکت میدهند. جامعه آن را حرکت میدهد. الگوی او ظواهر فرینده غرب و تکنولوژی میشود. چرا همه مرعوب این ظواهر فریبنده غرب میشوند؟ چون عقلانیت را از دست دادهاند. چرا عقلانیت را از دست دادهاند؟ چون که علم و اتصال به حقائق را از دست دادهاند. انسان مرده قد و قامت و ظواهر را میبیند ولی انسان زنده از ظواهر عبور میکند و باطن و بواطن را میبیند. این نامش "اندیشه" است. انسان زنده انسانی است که از علم برخوردار است، از اینرو عقلانیت دارد و در نتیجه تفکر و اندیشه دارد. جامعهای تفکر و اندیشهی آن افزون میگردد که علم آن افزون گردد و توجه به حقائق در آن بیشتر شود. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۶:۳۸, ۱۸/آبان/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام تاپیک ارزشمندیه منتظر ادامش هستم و هستیم نظر خودم رو به طور کلی بگم... ببینید تو اطرافیان خودم دیدم کسانی رو که خیلی خیلی از من تو مسائل دینی و رعایت اون سختگیرتر بودن اما... اما خودشون به اون باور نرسیده بودن...صرفا حرف های دیگران رو توی ذهنشون ثبت کرده بودن...مثلا پدر و مادرشون اما هیچوقت اعتقاداتشون به چالش کشیده نشده بوده... اما امان از اون روزی که یکی پیدا بشه و تمام باور هاشون رو به چالش بکشه... تو دوران دانشجویی، مخصوصا تو خوابگاه خیلی این تاثیرپذیری ها بیشتر بود... مثلا بعضی از بچه ها که اولش اومده بودن دیدگاهاشون واقعا با اون زمانی که از خوابگاه رفتن زمین تا آسمون با هم فرق داشت!!! نظر من اینه که اگر ما نتونیم فرزندان آیندمون رو طوری تربیت کنیم که مباحث اعتقادی براشون درست جا بیفته ،،،،هر لحظه در خطرن... این یک حقیقته مثل یک انبار باروت...فقط نیاز به یک منطق منحرف داره...(همون جرقه) . . با کوچکترین منطق منحرفی که در دلش بشینه تمام تمام باورهایی که داره فراموش میکنه.... پدر ها و مادر های آینده! که الان دارید این متن رو میخونید...اصول دین تقلیدی نیست...اگر تا امروز هم بوده باید از امروز بریم دنبال دلیل و مدرک....اگر میخواهیم فرزندانمون در آینده به بیراهه نرن... و خودمون هم یک مسلمون واقعی باشیم قصدم نصیحت نبود...اگر نصیحتی حرف زدم!!!عذر میخوام یا حق |
|||
|
|
۱۶:۵۵, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
یا الهی و سَیدی و مَولای و ربّی....
صَبَرتُ عَلی عَذابِک! فَکَیفَ اَصبِرُ عَلی فِراقِک؟؟؟؟.... ************************************************************************
الف) ادامه واقعیتهای حوزه علم؛4) 1- انسانیتِ انسان به عقل اوست. یعنی انسان با برخورداری از عقل است که تمایز با سایر موجودات پیدا کرده است. انسان افزون بر کمالات جمادات و نباتات و حیوانات، از مایه های عقل و عقلانیت برخوردار است تا با سیر عقلانی خود کمالات موجودات دیگر را واجد شود و بتواند به گونه ای شود که تمام عوالم را در خود پیاده کرده و مضاهی عالم کبیر شود.(صیرورة الانسان عالِماً مضاهیاً للعالَم العینی) انسان هر چند از جنبه های نباتی و حیوانی برخوردار است ولی مایه های عقلی است که ممیزی او از سایر موجودات است. حتی جنبه های نباتی و حیوانی او نیز با وجود عقل متفاوت می شود. یعنی اگر از حواس برخوردار است، حواس او عقلانی است و اگر از خیال برخودار است، خیال او عقلانی است و اگر از وهم برخوردار است، وهم او عقلانی است «الانسان بعقله» (شرح غرر الحکم و دُرر الکلم- ج 1- ص 120) 2- عقل حقیقی است که انسان را در حوزه اندیشه به اندیشیدن وا می دارد و در حوزه انگیزه به عمل نمودن و حرکت. عقل در حوزه اندیشه قرار است هستها را از نیستها تشخیص دهد و در حوزه انگیزه متناسب با هستها و نیستها، بایدها و نبایدها را ترتیب دهد و متناسب با بایدها و نبایدهای (با پشتوانه تکوینی)، سیر و حرکتی داشته باشد، که سیر و حرکتش کمال اولی باشد تا بتواند به کمال ثانوی که همان غایت اصلی است دست یابد. عقل نظری که یکی از شعب عقل است، با غور در حکمت نظری می خواهد به محکمات و صواب و یقینیاتی دست یابد که دقیقاً مطابق با واقع باشد و با عقل عملی که یکی دیگر از شعب عقل است قرار است که آن کاری که اقتضای جان انسان است انجام گیرد و آن کاری که مخالف اقتضائیات انسان و عالم است ترک شود. انسانی که در جان و سرشتش حب به بقاء دارد،عقل آدمی او را سوق به بقاء میدهد و انسان را در فکر و اندیشه باقی و دائم و در رفتار به دنبال باقی و دائم میکشاند و میخواهد او را متصل به باقی کند «روایة: حد العقل انفصاله عن الفانی و اتصال بالباقی» عقل با آنچه حقیقت ندارد نامأنوس است ازاینرو باطل گریز است به همین خاطر سریع حکم به کذب میدهد و همچنین با آنچه نقض زا است نامأنوس میباشد ازینرو نقص گریز است به همین خاطر سریع حکم به قبح میکند. اینجاست که خود عقل کمالی برای انسان است «کمال الانسان العقل»(شرح غرر و دررالحکم ج4- ص 398) و میتواند کمالات را برای جان آدمی تضمین کند «باللعقل کمال النفس»(همان - ج3- ص 146) چون عقل در راستای فطرت انسان حرکت میکند، درخواستها از فطرت است و رقم زدن حرکت و جهت حرکت انسان نیز به سوی فطرت است. عقل در راستای درخواست و جهت حرکتی که فطرت ارائه میدهد به واسطهی فطرت حرکت میکند و در حوزه اندیشه و عمل تغذیه برای فطرت فراهم میکند. ازینرو انسان در حوزه حضور فطری رشد بیشتری میکند و آنچه که امکانش هست که برای انسان فراهم شود را فراهم میکند که این همان کمالات انسان است (حصول ما یمکن لشئ ان یحصل لشئ کمال له). از اینروست که با عقل انسان هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه انگیزه از حیوانیت و کوتاه بینی و رفتاری خارج شده و غور در حکمت میکند «روایة: بالعقل یسخرج غور الحکمة» که اگر این عقل و عقلانیت ورزی نباشد، در حدّ یک حیوان تنزل کرده است. خیلی ها از مایه های عقلانی برخوردارند ولی بخاطر عدم عقلانیت ورزی در حدّ حیوان تنزل کرده اند و فقط از ظاهر انسانی برخوردارند و باطنشان حیوانی است. «الصورة صورة الانسان و القلب قلب الحیوان» بخاطر تکیه اساسی انسانیت به عقل و عقلانیت است «دعامة الانسان العقل»(بحارالانوار-ج 1-باب 1-حدیث 17) که اصالت انسانیت به آن می شود «اصل الانسان لبّه»( همان – حدیث 2) که عبور از مُلک به ملکوت و از ظاهر به باطن و از سطح به عُمق است که عِقال انسانیت است. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۷:۱۹, ۱۹/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/آبان/۹۲ ۱۷:۲۱ توسط دل خسته.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام
این هم نظر شخصی من هست. عقلانیت یعنی بندگی ، نه این که بندگی برابر با عقلانیت باشه. یعنی چی؟ یعنی اگر انسان عاقل باشه ، می فهمه که همه چیز رو نمی فهمه ، می فهمه که کسی هست که از او بهتر بفهمه این سخن از ابن سینا رو ببینید : نقل قول:« به هر علمی وارد شدم سه روز بیشتر شاگردی ننمودم، الّا علم عرفان و توحید و معارف خداوند که هر چه پیش رفتم خود را جاهل تر یافتم و انتهای دانستنم آن شد که ندانستم!انسان هر چه دانا تر باشه ، بیشتر به نادانی خود پی می بره ، پس بیشتر به دانای مطلق احساس نیاز می کنه. یک بچه کلاس اولی وقتی چند درس از علوم رو یاد می گیره ، فکر می کنه خیلی چیز ها رو یاد گرفته ، اما یک استاد دانشگاه هر چی بیشتر تحصیل می کنه بیشتر میفهمه که چیزهای زیادی برای تحصیل هست. یک فرد عادی راحت برایخودش دارو تجویز می کنه ، اما یک متخصص قلب جرات نمی کنه برای مشکل مغزی خودش دارو تجویز کنه. لذا بیراه هست اگر کسی که کوچک ترین اطلاعی از روح و روان و گذشته و آینده خودش نداره بخواد در مقابل خداوند حکیم مطلق در مسائل دینی عقلانیت به خرج بده. عقل یک ابزار بی نقص نیست ، فقط ابزاری هست که باهاش میشه به دریای علم رسید ، بعد که به دریای علم رسید باید خودش رو غرق این دریا کنه ، نه این که سعی کنه تک تک ذرات این دریا رو که یقین داره عالمانه هستند مورد بررسی قرار بده. |
|||
|
|
۱۷:۵۵, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به نام حق
سلام خب این نظر شماست و قابل احترام از نظر اعتقادات دینی ما هم هرچقدر انسان علم و آگاهیش بیشتر بشه, نسبت به خدا و حتی مخلوقاتش متواضع تر میشه ! اما امروز همچین چیزی نمیبینیم! یعنی هرچی سطح علمی افراد بالاتر میره, خشوع و تواضعشون بیشتر نمیشه که کمترم میشه درواقع آخر این جمله شما که فرمودید : نقل قول: محقق نمیشه ! من یه استادی دارم که تو رشته خودش به معنای واقعی کلمه داناست , خلاصه مخیه واسه خودش ! از اونا که اگه میخواست بره رو هوا میزدنش ! اما نرفت ! نه به خاطر دین و کشور و .... (ظاهرا) کلا زندگی خاصی داره ! ایشون یه بار گفته بودن من نمیتونم بفهمم وقتی میگن چهره پیامبر نورانی بوده یعنی چی !؟ برای اینکه نور از جایی بتابه نیاز به امواج الکترومغناطیسی داره, و از بدن انسان نمیشه چنین امواجی عبور کنه و .... شاید شما به این استدلال بخندید ولی اون فرد با این اعتقاد داره زندگی میکنه, و از این افراد کم نیستن! شما از دیدگاه دینی مساله رو نگاه میکنید ولی ایشون نه ! حالا مشکل کجاست؟ از این فرده ؟ از علمشه ؟ یا از جای دیگه ست !؟ بعضیا ممکنه بگن مشکل از خودشه, یا معانده یا چیز دیگه (میدونید که, برچسب زدن تو جامعه ما خیلی راحته !!!) ولی ایشون اینجوری نیستن بعضیام میگن مشکل از علمه !!؟ اینم برای خیلیا قابل قبول نیست! یعنی نمیپذیرن که تمام علوم بخوان شیطانی باشن من معتقدم مشکل از جای دیگه ست ! ولی ترجیح میدم دیگه درموردش حرفی نزنم ! چون اینجا جوابی برای سوالام نمیگیرم و فقط اذیت میشم! شایدم اذیت بکنم !!!!! به هرحال این مقاله که تا اینجارو خوب اومده, حالا ببینیم در آینده چطور پیش میره ... |
|||
|
|
۱۸:۱۲, ۱۹/آبان/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۱۹/آبان/۹۲ ۱۷:۵۵)MaSTaNeH نوشته است: محقق نمیشه ! سلام ببینید این چیزی که من گفتم قانون کلی هست ، اما ممکنه کسی در کنار این مسئله کلی یک سری مسائل داشته باشه که از این امر جلوگیری کنه. مثال من بی ربط هست اما مفهوم رو می رسونه و بلا تشبیه هست. ببینید ، شیطان هم عالم بود به حاقنیت خدا ، شاید بیشتر از من و شما ، اما با این که یقین داشت خداوند متعال عالم به کل شیئ هست و چیزی رو بدون دلیل طلب نمی کنه ، مخالفت کرد با امر خدا و گفت من برتر از انسان هستم و سجده نمی کنم. علت این امر نفهمیه شیطان نبود ، بلکه غروری بود که به عبادت خودش داشت و همین باعث شد چشم بیناش نتونه واقعیت رو ببینه. کم نداشتیم عبادی که به خاطر غرور به عبادت خودشون منحرف شدند. یک عالم در حالت عادی بیشتر به نادانی خودش پی می بره ، مگر این که چیزی جلوی این کار رو بگیره ، مثل غرور ، مثل بدبینی. شما این حرف من رو می تونید در خودتون حس کنید ، الآن بیشتر می دونید که نمی دونید یا وقتی کودک بودید؟ وقتی دید انسان باز می شه ، بهتر نداشته هاش رو می بینه ، یک امپراطور قدرتمند بیشتر نیاز به قدرت در خودش حس می کنه ، چون چیزهای ابتدایی دیگه براش قدرت آور حس نمی شه ، مگر این که بخواد خودش رو گول بزنه یا غرور اشته باشه. این که انسان دانا فکر کنه همه چیز رو می دونه ، نشان دهنده نادانی حقیقی اون هست.چنین انسانی علم رو فقط همراه خودش داره ، و واقعا درکش نکرده. |
|||
|
|
۱۱:۱۰, ۲۰/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۲ ۱۱:۲۸ توسط آلاله.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به خدا گفت :
خدا بیا دنیاتو با هم تقسیم کنیم خداگفت : باشه ... چی میخوای ؟؟؟ شروع کرد به خواستن ... گفت : آسمون مال من ولی ابراش مال تو گفت : ستاره ها مال من ولی ماه و خورشید مال تو ... گفت : دریا مال من ... موج های دریا هم مال تو ... خدا خندید و گفت : تو بندگی کن ... همش مال خودت ... حتی من !!! ************************************************************************ 4) 3 - عقل بخاطر گرایشهای فطری و فراهم کردن تغذیه برای جان انسانی، به هر جهت، سمت و سو پیدا می کند و حرکت دارد و اقتضائات خاص به خود دارد. عقل می خواهد اصلاح کند. یعنی در هر حوزه ای که وارد می شود چون خودش صلاح است و اصلاح را می داند، از اینرو می خواهد به صلاح بکشاند و حکمت گونه به جلو حرکت کند ( روایة: العقل مصلح کل امر ). عقل کارش طلب است، آنهم طلب کمال. یعنی در جستجوی کمال است ( روایة: العاقل یطلب الکمال ). کمالات در حوزه اندیشه ( روایة: العقل داعی الفهم ) و کمالات در حوزه انگیزه ( روایة: العقل یهدی و ینجی ) و به دنبال این است که معنایی به اندیشه ها و رفتارها بدهد. بسیاری از رفتارهای صحیح و مصاب و حکمت گونه را عقل معنا می دهد و عقل پشتوانه آن است و بسیاری از اندیشه ها را عقل بر آنها مهر تایید می زند و همچنین پشتوانه آن است. اینجاست که عقل سِلاح است و کارش جنگیدن است ( روایة: العقل سلاح کل امرٍ ) بخاطر همین، اگر جایی عقل تایید کرد و امری عقلانی شد از محکمترین پایه و اساس برخوردار است. چون خودِ عقل قوی ترین و محکمترین پایه و اساس ها است ( روایة: العقل اقوی اساس ) و آن هم بخاطر این است که، چون عقل فرستاده شده از جانب حق است و از حق الهام می گیرد، پیام آور حق است. خدای متعال حق است. ازاینرو آنچه از او که معدن و منبع حق است صادر و ناشی می شود، حق و حقانی است ( روایة: الحق من ربک ). حال اگر آن حقی که از منبع حقانی صادر می شود جنبه رسالت داشته باشد، یقیناً رسالتش حقانی است و از حق و حقانیت خبر می دهد ( روایة: العقل رسول الحق ) و به هیچ وجه فریب نمی خورد ( روایة: العقل لاینخدع ) و ملازمت با حق و حقانیت دارد و با حقایق انس می گیرد (و اصلاً میوه و ثمره عقلانیت انس با حقایق است) چون عقل خواستار انس با حقایق است ( روایة: ثمرة العقل لزوم الحق ) و عقلی که غذایش حقایق است، اگر امری را حقانی دید، با ورود عقلانی، قطعاً آن امری که از حقیقت برخوردار است را رها نمی کند و پای آن می ایستد. بخاطر همین، عقلانیت، استقامت و ایستادگی می آورد که این استقامت یک کیفیت برای تغذیه کردن عقل است ( روایة: ثمرة العقل الاستقامة ). عقل بخاطر اینکه خواستار حقایق است، از اینرو هر آنچه که فضیلت برای انسان باشد را دنبال می کند و می خواهد که جان انسانی را به آن فضایل زینت ببخشد. از اینرو عقلی که خواستار زینتها است، یقیناً بخاطر سنخیت، باید خودش هم زینت باشد و زینت آن این است که به دنبال زینتهای انسانی است ( روایة: العقل اجمل زینة - لا جمال ازین من العقل ). از اینرو داشتن عقل تماماً منفعت است و این را بدانیم که باید انسان عقل پیدا کند و عقلش را فزون ببخشد و عاقلتر شود. عقل قوه اش حصولی (داده شده) است ولی فعلیت آن تحصیلی (کسب کردنی) است. به عبارت دیگر عقل را باید پیدا کرد. اینطور نیست که شخص عاقل باشد بدون اینکه در امور عقلانیت داشته باشد. با عقلانیت در امور است که شخص عقل پیدا می کند و اتصاف به عاقلیت پیدا می کند. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۸:۲۵, ۲۱/آبان/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
گروهی خدا را از روی ترس، بندگی میکنند و این عبادت غلامان است.
گروهی خدا را از روی سپاسگزاری بندگی میکنند و این عبادت بازرگانان است. گروهی خدا را از روی رغبت بندگی می کنند و این عبادت آزادگان است خدایا من تو را از ترس آتشت و به طمع بهشت عبادت نمی کنم بلکه تو را شایسته عبادت یافته و عبادت می کنم. ************************************************************************ 4) 4 - عقلی که می خواهد حرکت کند چراغ می خواهد که راه را برایش روشن کند. عقل غذایی می خواهد تا گرسنه نماند. آبی می خواهد تا تشنه نماند. برای تفکر باید چیزی به او عرضه شود و باید کاری به او نشان داده شود تا عامل باشد. آنچه که می تواند راه را برای عقل روشن کند و او را سیر و سیراب کند، علمی است که از خود عقل زائیده می شود. علم هنرش آن است که کاشف از حقایق است. از اینرو حقیقت را عرضه به عقلی می کند که خواستار حقیقت است. علم چراغ عقل است. اگر عقل بخواهد حرکت کند و عقلانیت بیشتری به دست آورد. (چون با حرکت عقل، عقلانیت او بیشتر می شود) در این صورت چراغ راه او که مانع از ضلالت و غلبه قوای دیگر بر عقل است، علم می باشد (روایة: العلم مصباح العقل). علم با حکایت از هست ها و نیست ها بایستگی ها و نبایستگی ها (متناسب با جان انسان) راه را برای حرکت عقل باز می کند. عقل از پشتوانه فطرت برخوردار است و از یک طرف هم از یکسری تعالیمی در سرشت خود بهره مند است که نام آنها را بدیهیات می گذارند. عقل یکسری هست ها و نیست های بسیار روشن را همیشه دنبال خود و در سرشت خود دارد و همچنین یکسری بایستگی ها (خوب و حسن) و نبایستگی ها (بد و قبیح) در جان او نقاشی شده است که این علم هایی است که هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه انگیزه مددکار عقل است و راه را برای عقلانیت عقل باز می کند تا با اکتساب بیشتر علم (به واسطه ی آن علمی که در سرشت عقل نهادینه شده است) عقلانیت را افزایش دهد. عقل اگر خواست در مسیر حرکت کند، وسیله ای لازم دارد که سوار بر آن باشد و با آن حرکت کند. آن وسیله و مرکبی که راکبش عقل است، علم می باشد. علم است که می تواند عقل را به تعقل بکشاند ( وَ مَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَلِمُون –آیه 43 سوره عنکبوت) عقل که به راه اندازۀ انگیزه ای آن، فطرت است، خودش خواستار علم است و علم را طلب می کند. سپس علم را پیدا کرده و با آن یکی می شود و عقلانیت را افزون می کند. از یک طرف عقل راکب است و از یک طرف عقل مَرکَب است و علم راکب، آنچه که عقل را به این سو و آن سو می کشاند، علم است. چون راکب است که با قصد و اراده، مرکب را به هر جا که خواست می برد. حال علمی که اتحاد با عقل پیدا کرده است و افزونی عقل آورده است، از اینرو می توان گفت عقل، هم راکب است و هم مرکب. چون خود عقل است که سوار بر عقل می شود و عقل را حرکت می دهد. به این معنا که عقل درخواست علم می کند و به دنبال علم می رود و علم را تحمل می کند (روایة: العقل اصل العلم –العقل مرکب العلم) و همان علم عقلانیت می شود و عقل را افزون می کند (روایة: العلم یدل علی العقل فمن عَلِمَ عَقِل) به عبارت دیگر مرتبۀ ضعیفۀ عقل و عقلانیت، مَرکب است و مرتبه شدیده عقل و عقلانیت راکب است. از اینرو می توان گفت عقل سرمایه است و موجب منفعت است و علم رفعت می آورد و بالا می برد و خواسته های عقل را متحقق می کند و عقل بالقوه را فعلیت می بخشد و به عقلانیت افزونی می بخشد ( روایة: العقل منفعة و العلم مرفعة و الصبر مدفعة - شرح غرر و درر/ج2/ص73) - (کفی بالعلم رفعةً –همان /ج4/ص367). عقل که یکی از مراتب نفس است، ظرف علم می باشد. تمام ظرفها چنین است که با آمدن مَظروف پر می گردد و به اندازۀ خاصی هم مظروف می پذیرد. مثلاً در ظرف چهار لیتری، به اندازه ی چهار لیتر می توان جای داد. حال اگر یک مقداری بیش از چهار لیتر شد، دیگر ظرف گنجایش ندارد و سرریز می کند. خاصیت تمام ظرفها چنین است ولی تنها ظرفی که متناسب با مظروفش اندازه اش معلوم می گردد، ظرف علم است که هر چه علم بیاید، ظرف متناسب با مظروف علم وسیعتر می گردد (کل وعاء یضیق بما جعل فیه الاوعاء العلم فإنه یتبع –همان/ج4/ص343). ازاینرو علم است که عقل میسازد. هرچه که علم بیشتر، عقل بیشتر و اگر علم در جایی مشوب (مخلوط) به جهل باشد در اینصورت نسبت به آن مقدار جهل، دیگر از عقلانیت برخوردار نیست (روایة: العلم عنوان العقل - همان/ج1/ص203) و حتی باید گفت که علم محل ندارد و وعائی برای آن نیست. زیرا که علم، وجود نوریِ عاری از ماده است و محل و مکان و ظرف برای اشیاء مادی است و (این) و (متی) و (فی)، بطور معنای حقیقی مطابقی آنها در ماورای طبیعت صادق نیست و کسانی که فرمودهاند: محل علم، نفس ناطقه انسان است و عقل در مقام تعلیم، عبارت را تنزیل دادهاند و به صورت تشبیه و استعاره بیان فرمودهاند. زیرا که نفس ناطقه و عقل همان ساخته از علم است نه اینکه محل و ظرف اینها باشد (روایة: إن العقل مع العلم - اصول کافی/ج1/ص44) و شاید بتوان از این نکته به سِرّ گفتارِ برهانی مولی الموحدین، امیر المومنین علیه السلام که فرمودند: (روایة: کل وعاء یضیق بما جعل فیه الاّ وعاء العلم فانه یسع به - نهج البلاغه/حکمت205) پی برد. با علم است که عقلانیت و با عقلانیت است که انسانیت ساخته میشود. حقیقت انسانیت با علم ساخته میشود، که علم همان عقلانیت است. از اینجاست که میفهمیم که چرا علم را حیات میدانند. چون علم است که انسانیت را میسازد. (روایة: العلمُ حیاةٌ - کافی/ج1/ص116) و همچنین میفرمایند (روایة:...لان العلم حیاة القلوب و نور الابصار من العمی ... - بحار/کتاب العقل و العلم و الجهل/باب1/باب فرض العلم/حدیث8) (روایة: بِالعلم تکون الحیاة - شرح غرر و درر/ج3/ص31). زندگی انسانی با علم است. عقل خواستار حقانیت است. وقتی علم تغذیهی عقل باشد و هادی به سوی حق باشد(روایة: العلم یهدی الی الحق - همان/ج2/ص8) ازاینرو علم عقلانیت و عقلانیت همان انسانیت است. عقل هنرش هدایت کردن است (روایة: العقل یهدی). حال اگر تغذیه علمی به عقل نرسد در این صورت عقل به فعلیت نرسیده است و نمی تواند هدایت کند. چون کاشفِ از حقیقتی به آن عرضه نشده که ثمره عقل، حقانیت باشد (روایة: لاهدایة لمن لا علم له - همان/ج6/ص233). انسان از آن حیث که انسان است خوراکش علم است. خوراک انسان که علم باشد، انسان از علم ساخته میشود و بعداً میگوئیم که این(علم) اگر به تمام معنا کاشف از حقیقت باشد انسان را به سوی عمل میکشاند و با معارف الهیه و ملکات علمیه و عملیه صالحه به انسان فعلیت میبخشد، از اینرو فقط خوراک انسان حیات است. زیرا که شیئیت هر چیز به صورتش است و صورت انسانی حیات و شعور و فکر و ادراک و عقل است و اینها همه از علم ساخته شدهاند و خودِ علم، حیات و روح است. هیچ خزندهای حیات نمیخورد، نبات و حیوان تا جماد نشده اند، خوراک خورنده خود نمیشوند. حیوانی که گیاه میخورد، جماد میخورد، نه نباتِ نامی. زیرا به بریده شدن نبات از اصل خود دیگر نبات نمی گویند. همچنان که اگر حیوانی، حیوان دیگر را میخورد، باز جماد را میخورد نه حیوان بما هو حیوان را. انسانِ بما هو حیوان نیز در خوردن نبات و حیوان با دیگر خورندهها یک حکم دارند و لکن انسانِ بما هو انسان، خوراک او حیات است که علوم و معارف است. علم حکمت است و حکمت پی بردن و رسیدن به حقائق موجود است آن چنانی که هستند. یعنی فهم کتاب آفاق و انفس. ازینروی فرمودهاند: (روایة: الحکمة صیرورة الانسان عالما مضاهیا للعلم العینی) (روایة: بالعلم تعرف الحکمة - همان/ج3/ص127) و خلاصه اینکه عقل، سمت وسویی دارد و به جهتی حرکت میکند. آن که روشن کننده راه عقل است و سمت و سوی عقل را معلوم می کند، علم است. علم روشن کنند حقائق است و در حوزه هست ها و نیست ها عقل را روشنی میبخشد و نورانی میکند و به عقل فعلیت میبخشد (روایة: العلم محیی النفس و منیر العقل و ممیت الجهل - همان/ج2/ص24) و همچنین در حوزه بایستگیها و نبایستگیها نیز، عقلِ عملی را روشنی میبخشد و نورانی میکند و او را به عمل میکشاند. به هر جهت علم تغذیه عقل است و بلکه اصلاً این علم همان عقل است و فزونی بخش عقل است و علم، موجب عقلانیت میشود و عقل علم میآورد و علم عقل میآورد و عقلانیت را افزون میکند. علم اطوار گوناگونش همان اطوار گوناگون عقل و همان اطوار گوناگون انسانیت است. پس گوهر نفسِ ناطقه و عقلانیت، به نور علم سعه وجودی پیدا میکند. زیرا که علم، وجودی نوری و فعلیت مجرد از ماده است و نفس ناطقه به یافتن فعلیتهایِ وجودیِ نوری، تدریجاً از مرتبهای به مرتبه دیگر که مرتبه مُدرِک اوست انتقال و استکمال مییابد و ترقی وجودی میکند و از نقص به کمال میرود و فعلیت بر فعلیت میافزاید (هُوَ الَّذی یُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور -ِ سوره حدید/آیه9 ) در روایتی بسیار شریف که یکپارچه نور است از حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله مرویست که؛ علم نفس عقل است. روایت در باب 53 ارشاد القلوب چنین است: عن امیر المومنین قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: (ان الله تعالی خلق العقل من نور مخزون فی سابق علمه الذی لم یطلع علیه نبی مرسل و لا ملک مقرب فجعل الله نفسه و الفهم روحه). پس نگاهی که در مورد علم مصاب (صحیح) می باشد این است که؛ علم در خدمت عقلانیت و انسانیت است. هر کسی که در پی عقلانیت و انسانیت است، علم را رها نمیکند و اهل علم می شود و اینکه مَیِز و تمایز انسان از سایر موجودات، به عقلانیت است و عقلانیت به علم است. از اینرو "علمِ" برنظام تفکری اسلام، مرز انسانیت است و هر کس که از علم برخوردار نیست، از انسانیت برخوردارنیست. امام باقر علیه اسلام به زید شحام در تفسیر طعام در جواب سئوال وی از آیهی کریمه (فلینظر الانسان الی طعامه) فرمودند: (علمه الذی یأخذه عمن یأخذ)، علم همان طعامی است که به انسان عرضه میشود. حضرت علی علیه السلام میفرماید: (العقول ائمة الافکار و الافکار ائمة القلوب و القلوب ائمة الحواس و الحواس ائمة الاعضاء - بحار الانوار/ج1/ص96) افکاری که امامِ جان انسان میشود و قلوب و حواس و اعضاء را جهت میبخشد، ریشه در عقول دارد وعقل است که فکر را میسازد و آنچه که عقل را میسازد و امامِ عقل است و عقل به آن اقتدا میکند علم است (روایة: العلم امام العقل و العقل تابعه - بحار/ج1/ص167) و از طرف دیگر از علم تفکر زائیده میشود (روایة: العلم ینتجد الفکر - شرح غرر و درر/ج1/ص205) اینجا میشود که علم جهت دهنده جان انسان میباشد و علم حیات دهنده به جان میشود. (روایة: لان العلم حیاة القلوب - بحار/ح166) پس علم در خدمت عقلانیت و انسانیت میباشد. و در نظام اندیشهی اسلامی، علم واقعیتی است که مرز بین انسان و حیوان است. حکمت نظری که در حوزه اندیشه و هستها و نیستها است و حکمت عملی که در حوزه بایستگیها و نبایستگیها است، همان علمی است که عرضه به جان انسان می شود و انسان را حکیم میکند و حقیقت عقلائی و بشری را میسازد. این علم و عقلانیت و حکمت، مرز و تمایز انسان از حیوان است. اینجاست که می بینیم در نظام اسلامی، علم و تعلیم و تعلّم از وجوب بهرمند است. و چه زمانی و چه مکانی و ... در تعلّم دخیل نیست. (روایة: من لم یعرف الخیر من الشر فهو من البهائم - شرح غرر و درر/ج5/ص215) ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۷:۳۶, ۲۴/آبان/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
خطا از من است، می دانم.
از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم... ************************************************************************ 4) 5 - اگر به انسان که حقیقتش به عقلانیت است تغذیه نرسانیم، آرام آرام عقلانیت و بالتبع انسانیت را از دست می دهد. علم حیات است و همچون آبی می ماند که انسانیت را زنده می گرداند. از اینرو با نبودنش انسانیت، مرده ای بیش نیست و در واقع از عقلانیت بهره مند نیست. « العلم حیاة »1(شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص116)و عالم چون از آبِ حیاتِ علم بهره مند است، حیّ می شود. « العالم حیٌ و إن کان میت » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص252) اگر علم به جان آدمی نرسد، نمی تواند در مسیر فطرت حرکت کند و اگر در مسیر فطرت نباشد راه را گم کرده است، از اینرو جهالت اورا به بیراهه می برد و جهالت عین ضلالت و گمراهی است « العلم جلالة و الجهالة ضلالة » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص114) و در این صورت انسان نجات پیدا نمی کند چون علم که چراغ عقل است و راه را نشان می دهد، همین که به جان آدمی عرضه گردد موجب نجات او می شود « العلم ینجیک » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص112 ) ولی علمِ منجی که عرضه نشود ضلالت است که نصیب آدمی می شود و از اینرو علم به جای اینکه انسان را نجات دهد و به جلالت و عظمت برساند « العلم جلالة » او را گمراه می کند « الجهل مضلة » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص117)و در نتیجه در مسیر فطرت و عقلانیت و بالتبع در مسیر انسانیت قرار نمی گیرد . از اینرو پستی و خواری و تنزل از جایگاه خود را نصیب انسان می کند « العلم ینجیک و الجهل یردیک » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص112) پس دیگر با جهالت انسان نمی تواند محافظ و نگهبانی داشته باشد که او را از خطرات نجات دهد و خطراتی که نصیب انسانیت می شود از جان انسان به دور کند. چون از دارائی (علم) که راه را روشن کند، برخوردار نیست. چون دارائی علم است که حرز و حافظ می باشد « العلم حرزٌ » (شرح غرر و درر الکلم/ج1/ص118) انسان با جهالت مریض می شود « الجهل داء » (شرح غرر و درر الکلم /ج2/ص88)از بین امراض که نصیب انسان می شود، بدترین مرض جهالت است « اسوء السقم الجهل » (شرح غرر و درر الکلم /ج2/ص226)چرا که با حالت صحتِ کاملِ او جمع می شود. دوای کسی که چنین مرضی پیدا کرده است، ارتباط و اتصال با حقایق و علم پیدا کردن است و کسی که از چنین مرضی مرده است تنها با ارتباط و اتصال به حقایق و علم پیدا کردن می تواند دوباره به حیات برگردد « العلم حیاة و شفاء » (شرح غرر و درر الکلم /ج1/ص190)« العلم قاتل الجهل » (شرح غرر و درر الکلم /ح1/ص232) و کسی که با جهالت به ضلالت کشیده شده است تنها راه این است که راهنمایی پیدا کند راه را به او بنمایاند و بهترین راهنما خود حقیقت (علم) است که اتصال به آن عرضه شدن حقیقت به جان آدمی است « العلم نعم دلیل » (شرح غرر و درر الکلم /ج1/ص206) از اینرو بهترین راه برای شخص، اتصال به حقیقت و اتصال به راه است. و البته خود راه، راه را نشان می دهد و خود حقیقت، عرضه حقیقت می کند و اتصال با عرضه ی جانِ حقیقت گرا به حقیقت، و با حضور جان حقیقت گرا در محضر حقیقت، آن محقق می شود. که در این صورت هدایت صورت گرفته است و توانسته با علم هدایت پیدا کند « العلم اشرف هدایة » (شرح غرر و درر الکلم /ج1/ص231)چون جان حقیقت گرا با اتصالش به حقیقت است که هدایت پیدا می کند « العلم یهدی الی الحق » (همان/ج2/ص8) برای همین اگر علم عرضه به جان انسان نشود . جهالت نصیب او شود. در اینجا عقل تعطیل شده است که جهالت توانسته است عرضه اندام کند و با تعطیل شدن عقل، کمال انسان متوقف شده و عقل که غایت انسان است، محقق نمی شود « لکل شیء غایة و غایة المرء عقله » (شرح غرر و درر الکلم /ج5/ص12)و اگر غایت محقق نشود، ذی الغایة که انسانیت باشد محقق نمی شود « من قعد به العقل قام به الجهل »(شرح غرر و درر الکلم /ج5/ص208) 4) 6 - انسان موجودی ناقص و متکمل است. از اینرو غایتی دارد و به جایی منتهی می شود. آن غایتی که دارد و انسان باید به آن برسد، همان هدف از خلقت اوست که خلقت او باید بدانجا ختم شود. 4) 7 - انسان چون از ابعاد مختلفی برخوردار است و انسانیت او به ابعادی همچون نباتیت و حیوانیت نیست، بلکه به عقلانیت است و چون انسان، بالقوه از عقلانیت برخوردار است (نه بالفعل)، از اینرو بالقوه انسانیت و توان آن را دارد. برای همین، غایت انسان، انسانیت و عقلانیت است و انسان خلق شده است تا به انسانیت و عقلانیت دست یابد. چون در ابتدای خلقتش انسان نیست بلکه زمینه ی انسان شدن برای او وجود دارد. ادامه دارد ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| عقلانیت وعروه الوثقی | aliabad | 17 | 3,498 |
۲۲/مهر/۹۵ ۲۳:۳۰ آخرین ارسال: aliabad |
|
| عقل گرایی . چیستی و چگونگی (عقلانیت و دین) | وحید110 | 52 | 20,281 |
۲۴/بهمن/۹۰ ۱۴:۱۴ آخرین ارسال: emadm |
|








