|
چیزهایی که در مورد عاشورا نمی دانیم
|
|
۱۵:۵۰, ۲۶/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آبان/۹۲ ۱۶:۰۰ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه دوستان امسال محرم واسه من یه جور دیگه ای بود هر روز یه چیز جدیدی از عاشورا یاد گرفتم که ادم یکم شرمنده میشه از اینکه چرا این همه مدت نمیدونسته خلاصه در اینجا به این نتیجه رسیدیم که یه تاپیک واسش بزنیم چیزهایی که از عاشورا نمیدانستیم اقای دکتر عالی میگفتن که هر کس که شهید میشد امام حسین علیه السلام میرفت سر اونها رو بر زانو میگذاشت و به تعبیر ذوقی ایشون اونها رو به بهشت پرواز میداد و تا وقتی امام زنده بود اجازه نداد سر کسی بریده بشه،همه بعد از شهادتشون سرشون بریده شد اما سیدالشهدا علیه السلام هنوز جان در بدن داشتند و ذکر میگفتن که شمر سر مبارکشون رو از تن جدا کرد. ...................... من نمیدونستم که حضرت علی اصغر باب الحوائج هستند،فکر میکردم فقط یه بچه کوچک بیگناه هستند اما گویا جایگاه بزرگی نزد خدا دارند و یکی از حجت های الهی در قیامت خون ایشون هست که امام به اسمان پاشید. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۰:۵۸, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۲ ۱۰:۵۹ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام،من اگه بخوام بگم چیا یاد گرفتم بعدا بهم میگید کلا چیا بلد بودی ![]() این موردی که میخوام بگم یکی از چیزایی بود که من از شنیدنش خیلی متاثر شدم و تا چند روز همش ناراحت بودم. به میدان رفتن حضرت قاسم حضرت قاسم فرزند امام حسن علیه السلام بودن که 13 سال داشتن،شب عاشورا امام به اصحاب میگن که فردا همگی کشته خواهیم شد،اصحاب مسرور میشن،قاسم در گوشه ای از مجلس نشسته بود و پیش خودش میگفت منم شامل میشم یا چون هنوز نابالغم روی صبحت با من نبوده،از عمو میپرسه عموجان ایا من هم جز کشته شدگان فردا هستم؟امام میفرمایند: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم.اول بگو: «کیف الموت عندک؟»مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزهاى دارد؟عرض کرد:«یا عماه احلى من العسل»از عسل براى من شیرینتر است.امام فرمود بعله فرزندم حتی علی اصغر هم شهید میشود،قاسم میگه عمو مگه دشمن به خیمه ها هم میاد؟ بعد از شهادت جناب على اکبر،همین طفل سیزده ساله مىآید خدمت ابا عبد الله عرض کرد:عمو جان!نوبت من است،اجازه بدهید به میدان بروم.ابا عبد الله به این زودیها به او اجازه نداد.او شروع کرد به گریه کردن.قاسم و عمو در آغوش هم شروع کردند به گریه کردن.او اصرار مىکند و ابا عبد الله انکار.ابا عبد الله مىخواهد به قاسم اجازه بدهد و بگوید اگر مىخواهى بروى برو،اما با لفظ به او اجازه نداد،بلکه یکدفعه دستها را گشود و گفت: بیا فرزند برادر،مىخواهم با تو خداحافظى کنم.قاسم دستبه گردن ابا عبد الله انداخت و ابا عبد الله دستبه گردن جناب قاسم.نوشتهاند این عمو و برادر زاده آنقدر در این صحنه گریه کردند-اصحاب و اهل بیت ابا عبد الله ناظر این صحنه جانگداز بودند-که هر دو بى حال و از یکدیگر جدا شدند. ![]() این طفل فورا سوار بر اسب خودش شد.راوى که در لشکر عمر سعد بود مىگوید:یکمرتبه ما بچهاى را دیدیم که سوار اسب شده و به سر خودش به جاى کلاه خود یک عمامه بسته است(چون لباس رزم براش بزرگ بود،عمو این عمامه رو براش بسته بود) و به پایش هم چکمهاى نیست،کفش معمولى است و بند یک کفشش هم باز بود و یادم نمىرود که پاى چپش بود،و تعبیرش این است:«کانه فلقة القمر» گویى این بچه پارهاى از ماه بود،اینقدر زیبا بود.همان راوى مىگوید:قاسم که داشت مىآمد،هنوز دانههاى اشکش مىریخت. بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت برگ گل سرخ را باد کجا میبرد [/b]ابا عبد الله اسب خودشان را حاضر کرده و[افسار آن را]به دست گرفتهاند. من نمىدانم دیگر قلب ابا عبد الله در آن وقت چه حالى داشت.منتظر است،منتظر صداى قاسم که ناگهان فریاد«یا عماه»قاسم بلند شد.راوى مىگوید:ما نفهمیدیم که حسین با چه سرعتى سوار اسب شد و اسب را تاخت کرد.تعبیر او این است که مانند یک باز شکارى خودش را به صحنه جنگ رساند.نوشتهاند بعد از آنکه جناب قاسم از روى اسب به زمین افتاده بود در حدود دویست نفر دور بدن او بودند و یک نفر مىخواستسر قاسم را از بدن جدا کند ولى هنگامى که دیدند ابا عبد الله آمد،همه فرار کردند .در حالى که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طى مىکند و از شدت درد پاهایش را به زمین مىکوبد(و الغلام یفحص برجلیه) شنیدند که ابا عبد الله چنین مىگوید:«یعز و الله على عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته» پسر برادرم!چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنى یا عماه،ولى عموى تو نتواند به تو پاسخ درستى بدهد، چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کارى براى تو انجام بدهم. وای به امام چی گذشت؟ و چیزی که ادمو داغون میکنه اینه که دو نفر قبل از اینکه شهید شن اسب ها از روشون تاختن که یکی اش حضرت قاسم بود و دیگری خود ابا عبدالله علیه السلام.که امام رو در مقاتل نیاوردن و ما در زیارت ناحیه مقدسه ،که از زبان امام زمان علیه السلام هست میفهمیم. ببخشید که طولانی بود،دلم نیومد از جایی اش حذف کنم.
|
|||
|
|
۱۱:۳۴, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
بسم الله
اولین کسی که پس از واقعه در کربلا آب نوشید، حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) است که البته در آن زمان ایشان خردسال بودند (نیاز به منبع) |
|||
|
|
۱۱:۵۱, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
(۲۷/آبان/۹۲ ۱۰:۰۶)تلمیخا نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم تشکر از شما ،اما این مدت زمان چندان هم اندک نبوده بنا بر قول شیخ عباس قمی امام حسن علیه السلام در سال 50 هجری به شهادت رسیدند.و با توجه به این موضوع که قیام عاشورا سال 61 هجری بوده امام حسین نزدیک به ده سال سیاست امام حسن رو در پیش گرفته بودند چون از قول تاریخ نگاران و متخصصین این حوزه هم بهترین راه برای مقابله با معاویه در آن برهه صلح و سازش بوده و چون معاویه در رجب سال 60 هجری به درک واصل میشه پس از به تخت نشستن یزید تا عاشورا 5 الی 6 ماه زمان هست چون سیاست و کشور داری یزید متفاوت بوده شیوه برخورد امام هم تغییر میکنه متاسفانه یه دوران این قضیه به خاطر ناآگاهی عهده زیادی و دشمنی عهده کمی تبدیل شده بود به شعار که صلح امام حسن در کار ما نیست و این حرفها در صورتی که اون زمان بهترین راه برخورد با معاویه حیله گر همین بود وبس |
|||
|
|
۱۱:۵۷, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۲۷/آبان/۹۲ ۱۱:۵۱)حسنیه نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم سلام از دوران مدرسه یادمه امام حسین (علیه السلام) با معویه در صلح بوده چون برادرش امام حسن (علیه السلام) صلح نامه ای با ملعون معاویه داشتند و به صلح نامه برادر پیبند بوده... و یکی از مفاد صلح نامه این بود که معاویه حق نداره برای خودش جانشین انتخاب کنه ولی اون معاویه ملعون خلاف صلح نامه عمل میکنه و پسر ملعونش یزید رو جانشین خودش میکنه.... |
|||
|
|
۱۲:۰۹, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۲ ۱۳:۰۲ توسط مصطفي مازح7610.)
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
سلام
ممنون از ايجاد اين تاپيك... همانگونه كه ميدانيد بحث تشنگي خيلي اغراق شده در موردش. بحث اصلا تشنگي نبوده ولي متاسفانه به جاي ولايت و امامت ايشان بيشتر تشنگي كاروان فرياد زده ميشود. ********************************* يكي از چيزهاي كه توي روضه ها ميشنويم و من واقعا نميتونم قبول كنم بحث جنگ حضرت علي اكبر (علیه السلام) بوده. نقل شده ايشان بسيار مردانه جنگيده اند و 3-4 بار نزد پدر برگشته اند. در مواردي كه برگشته اند از پدر درخواست آب كرده اند!!! به پدر گفته اند كه من تشنه ام جرعه اي اب به من بدهيد تا بتوانم بهتر نبرد كنم. حضرت علي اكبر در سني حدود 25 سال با ان همه كمالات و شباهتها نسبت به رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ايا نميدانستند كه پدر آب ندارد؟ به نظر من اين تشنگي ميتونه تشنگي رسيدن به شهادت باشه. و يا گرفتن آخرين بوسه از لبان مقدس حضرت اباعبدالله. ولي چون جوان حيا داشته از پدر اينگونه مطرح كرده است. ********************************* يكي از مواردي كه به استاد مطهري خرده گرفته ميشود بحث حضرت رقيه است. ايشان نقل كرده اند كه وجود چنين دختري در كاروان مورد ترديد است و اصلا وجود مبارك ايشان و اينكه امام حسين دختري به اين نام داشته است سند تاريخي ندارد.. ********************************* يه موردي كه من امسال فهميدم و واقعا خجالت كشيدم من تا الان فكر ميكردم كه سلامي كه در زيارت عاشورا ميدهيم سلام دوم خطاب به حضرت امام زين العابدين است ولي سوال كردم گفتند اين سلام خطاب به حضرت علي اكبر ميباشد. ** نكته ديگه حضرت عبدالله پسر امام حسن مجتبي (علیه السلام) هست كه جزو آخرين شهيدان كربلا ميباشد. وقتي امام در گودي قتلگاه افتاده اند ايشان دست عمه بزرگواراشان حضرت زينب (سلام الله علیها) رها كرده خدمت امام ميرسند تا از حضرت دفاع كنند و دست خود را سپر شمشير دشمن قرار ميدهند كه آن بيحيا نامرد دست اين فرزند بزرگوار را قطع كرده و اين بزرگوار روي سينه حضرت جان ميدهند.. دو خط هم روضه بخونم براتون : حضرت سيد الشهدا مصيبتهاي زيادي را تحمل كردند . انواع و اقسام بلاها و مشكلات و مصائب ولي حضرت سيد الشهدا يه مصيبت رو نديدند. تا زماني كه ايشان جان در بدن داشتند سپاهيان به خيمه ها و اهل بيت ايشان نزديك نشدند. وقتي پيكر مطهر نيمه جان ايشان در روي زمين افتاده بود شمر لعنت الله گفت اين خاندان غيرتي هستند به خيمه ها نزديك شويم تا ببينيم حضرت شهيد شده است يا خير. تا به سمت خيمه ها تازيدند حضرت با كمك نيزه هاي شكسته هر چه توان داشتند جمع كردند و بلند شدند و آن جملات زيبا را فرمودند كه اگر خدا و پيغمبر را نميشناسيد و اگر به آخرت ايمان نداريد لااقل ازادمرد باشيد. و با گفتن اين جمله لشكر از خيمه ها برگشت تا پس از شهادت ايشان و..... اما در خصوص حضرت امير المومنين غيرت الله اين مصيب به سر ايشان آمد كه ناموس ايشان و ناموس دين و خدا را (از حضرت وليعصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عذر ميخوام) را جلو چشمش كتك زدند و به اهل بيتش يورش بردند و حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام اين صحنه را ديد... السلام عليك يا اول مظلوم عالم حضرت علي ابن ابي طالب.. يه چيزي :آقايوني كه اينجا تو سايت هستين. يا سر كارين. اهل بيت خوبن؟ خيالتون ازشون راحته؟ نامحرمي دور و برشون نيست؟ راحت و آسوده هستند؟؟ به ياد شام غريبان حضرت زينب.... ادامه دارد.... عمر سعد ابدان هفتاد و دو تن که هیچ ابدان بسیاری از افراد خود را نیز خاک نکرد ... ابن زیاد در نامه ای از عمر سعد خواست تا فقط ابدان لشگر یزید را خاک کند و ابدان 72 تن بر روی زمین باقی بمانند ... اما عمر سعد در جواب نوشت که برای ما مقدور نیست بدنهای این همه افراد از سپاه را خاک کنیم زیرا عده آنها بسیار زیاد بود ... سپس ابن زیاد در جواب نامه نوشت باکی نیست ... ابدان سرشناسان و بزرگان لشگرت را به خاک بسپار و الباقی را رها کن ... ابن سعد نیز تعداد معدودی از سرشناسان و بزرگان لشگر خود را خاک کرد و با کاروان اسرا راهی کوفه شد . مقتل جزائری - بحارالانوار ج 45 دليل جدا ماندگي حضرت قمر بني هاشم و دفن بدن نازنين ايشا از 72 تن را ميدانيد؟ شرمندگی از اهل حرم ، به جا آوردن رسم ادب نسبت به برادر ، وصیت خود حضرت به امام حسین (علیه السلام) و ... همه و همه از دلایلی هست که تا حالا برای دفن بدن نازنین قمر بنی هاشم در علقمه برامون گفتند ، اما مطلبی که شاید خیلیها ندونند و میتونه یکی از دلایل این امر باشه رو عرض كنم: بنی اسد میخواستند بدن قمر بنی هاشم را نیز در کنار امام حسین (علیه السلام ) دفن کنند . اما وقتی میخواستند بدن عباس ( ع ) را حمل کنند از شدت ضربات و جراحات وارده بدن قمر بنی هاشم متلاشی شده بود و قابل انتقال نبود ... لذا ناچار شدند در همان مقتل خویش او را دفن کنند ... ------------------------------------------------------------------------------------------- به نقل از شیخ مفید - کتاب معالی السبطین و ... |
|||
|
|
۱۳:۱۴, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۲ ۱۳:۱۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
نقل قول:البته مصطفی عزیز و گرامی این تشنگی دقیقا همان بوده حضرت سیدالشهدا در لحظات پایانی مناظر جلو را بصورت دود می دیده اند دود دیدن آخرین مرحله تشنگی است که منجر به مرگ می شود عطش یکی از مصایب این قضیه است که نباید از آن غفلت شود امامت و ولایت که بحثش جداست ولی نباید جملات شاعرانه بعضی نویسندگان بی معرفت ما را از عمق فاجعه دور کند البته همین عطش یک معنای عرفانی هم دارد که در حوصله تالار نیست نقل قول:شهید مطهری وجود ایشان را منکر نشدند یکی بحث اسم ایشان است و یکی هم بحث نسبت با امام حسین که من وارد این قضیه نمی شوم چون تخصص ندارم ولی شهید مطهری و آیت الله خوشوقت رو خیلی قبول دارم گرچه حرف آخر حرف معصوم است نقل قول:حال یک سوال می دانید در کدام قسمت از این عبارت به حضرت ابالفضل سلام گفته می شود؟ السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین البته جوابش را در دلتان بگوئید |
|||
|
|
۱۳:۲۶, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۲ ۱۳:۳۶ توسط یاســین.)
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
(۲۷/آبان/۹۲ ۱۲:۰۹)مصطفي مازح7610 نوشته است: واقعا!!!! منم نمیدونستم
|
|||
|
|
۱۳:۳۱, ۲۷/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آبان/۹۲ ۱۳:۳۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
(۲۷/آبان/۹۲ ۱۳:۲۶)nina نوشته است: واقعا!!!! لطفا اینطوری نقل قول نکنید میشه منبع بدید از صحیفه امام یا از سخنرانی های صوتی یا تصویری؟ |
|||
|
|
۱۳:۳۵, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
چشم
سعی میکنم پیدا کنم اما فکر کنم مثلا 10 سال پیش شنیدم |
|||
|
|
۱۳:۳۹, ۲۷/آبان/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
البته پیشنهاد می کنم روی بحث فاطمه بنت الحسین سلام الله علیها مانور ندهید
یکی از راه های اختلاف بین شیعیان همین مورد هست که وهابیت داره کار می کنه |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









![[تصویر: 04597700307070596756.jpg]](http://upload7.ir/images/04597700307070596756.jpg)




