|
اي كاش براي اين سوالات جوابي بود .............
|
|
۱۰:۱۵, ۲۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۲۰:۳۱ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
لطفاً بي انصاف ها نخوانند فقط برادراني كه توان پاسخ گويي به سوالات را دارند نظر دهند موفق باشيد يا حق آیا اهل تسنن، ابوبکر و عمر را عاقلتر از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میدانند؟! آنچه ذهن هر مسلمانی را به خود مشغول میسازد این است که اهل تسنن معتقدند پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفت و برای رهبری جامعة اسلامی بعد از خود جانشین تعیین نکرد. در حالی که با دقت در تاریخ روشن است که ابوبکر و عمر بعد از خود اُمّت را رها نکرده و برای اُمت اسلامی رهبر معیّن نمودند. اما سؤال اینجاست، پیامبری که از تمام جهات از سایر مسلمین برتر است، آیا به اندازه ابوبکر و عمر تدبیر نداشت؟! آیا حسّاسیت رهبری جامعة اسلامی و لزوم تدبیر برای آینده جهان اسلام را نفهمید؟! به بیانی دیگر: اگر تعیین رهبر و خلیفه برای جامعة اسلامی، کار پسندیدهای است چرا اهل تسنن معتقدند پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای بعد از خود جانشین معیّن نکرد. و اگر کار ناپسندی است، چرا ابوبکر و عمر برای پس از خود به فکر جانشین بودند؟ مگر شما خود را اهل سنت پیامبر نمیدانید؟ مگر معتقد نیستید که سنت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر این بود که بعد از خودش برای اُمت اسلامی رهبر و خلیفه معیّن نکند و این کار را به عهده مردم گذاشت؟ پس چرا ابوبکر و عمر بر خلاف سنت پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه معیّن کردند؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۳:۰۶, ۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
باید به کدام راه رفت؟
[/b] رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: [b]یا عمار بن یاسر إن رأیت علیاً قد سالک وادیاً و سلک الناس وادیاً غیره؛ فاسلک مع علیّ فإنّه لن یخرجک من هدی.[19] ای عمار! اگر دیدی علی(علیه السلام) راهی میرود و تمام مردم راهی دیگر، تو در راه علی(علیه السلام) باش زیرا او تو را از هدایت خارج نمیکند. آیا واقعاً اهل تسنن در راه امیرالمؤمنین(علیه السلام) قدم گذارده و دنبال آن حضرت راه افتادهاند؟! مگر اهل تسنن دنیای خود را به آن حضرت سپردند یا دین خود را از آن حضرت میگیرند؟ مگر طبق این حدیث پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نفرمودند غیر از امیرالمؤمنین(علیه السلام) ممکن است تو را به گمراهی بکشند و تنها، راهِ آن حضرت راهِ هدایت است؟ پس چرا با قدم گذاشتن در مسیر خلفاء و فاصله گرفتن از امیرالمؤمنین و اهل بیت پیامبر(علیه السلام) خود را به گمراهی کشیدهاید؟ [font=Tahoma]........ [19] . تاریخ بغداد، خطیب بغدادی: 13 / 188، رقم 7165، شرح حال معلی بن عبدالرحمان الواسطی.
|
|||
|
|
۲۰:۱۵, ۱/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۲۰:۲۰ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
آیا خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه با نبوت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابلاغ نشد؟
اهل تسنن که معتقدند رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بعد از خود جانشینی تعیین نکرد و انتخاب خلیفه را به عهده مردم گذاشت، آیا تا به حال به کتب معتبر خود مراجعه کردهاند؟ آیا خبر دارند که طبری و دیگران نقل کردهاند، اولین روزی که پیامبر مأمور شد اسلام را تبلیغ و رسالت خود را اعلام کند در همان روز به خلافتِ امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز تصریح کرد؟ طبری به نقل از رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مینویسد پس از آنکه پیامبر اکرم رسالت خود را ابلاغ کرد به حاضرین فرمود: [/font]فأیکم یؤازرنی علی هذا الأمر علی أن یکون أخی و وصیی و خلیفتی فیکم. کدامیک از شما من را در امر رسالت کمک میکند تا برادر و وصی و خلیفة من باشد. پس از آنکه کسی غیر از امیرالمؤمنین(علیه السلام) جواب مثبت نداد، رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با اشاره به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: أنّ هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا.[20] به درستی که علی(علیه السلام) برادر من، وصیّ من و خلیفة من است از او حرفشنوی داشته باشید و از او اطاعت کنید. [font=Tahoma]....... [20] . تاریخ طبرسی، 2 / 63، ذکر الخبر عما کان من امر نبی الله. آیا باز هم معتقدید پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خلیفه تعیین نکرد؟ احمد بن حنبل نقل کرده است که رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب به حضرت علی(علیه السلام) فرمودند: انّه لا ینبغی أن أذهب إلاّ و أنت خلیفتی.[21] سزاوار نیست که من از میان مردم بروم مگر آنکه تو خلیفة من باشی. در منابع اهل تسنن به همین مضمون، احادیث فراوان دیگری وجود دارد که ما تنها به یک منبع اکتفا کردیم. کجایند کسانی که به دروغ به مردم مظلوم سنی مذهب گفتهاند رسول اکرم برای بعد از خودش خلیفه معیّن نکرد. آیا احمد حنبل (امام فرقه حنبلی) که این حدیث را نقل کرده، شیعه است؟ آیا تمام منابع اهل تسنن که این حدیث و مشابه آن را نقل کردهاند شیعه بودند؟ ........... [21] . مسند احمد بن حنبل: 1 / 331، مسند ابن عباس.
|
|||
|
|
۰:۳۹, ۲/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۰:۴۲ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
باز هم تصریح به خلافت حضرت علی(علیه السلام)
دیلمی و دیگران حدیثی نقل کردهاند که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: خلقت أنا و علیّ من نورٍ واحد قبل أن یخلق الله تعالی آدم بأربعة عشر عام فلمّا خلق الله تعالی آدم رکّب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شیءٍ واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب ففیّ النبوّة و فی علیّ الخلافة.[22] من و علی از یک نور آفریده شدیم قبل از خلقت آدم به چهارده هزار سال. پس از خلقت آدم آن نور را خداوند در صلب آدم قرار داد. پس پیوسته با هم یکی بودیم تا اینکه در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم. پس من در نبوت و علی در خلافت قرار گرفت. [/font]............. [22] . الفردوس، دیلمی: 2 / 191، حدیث 2952، باب الخاء. این هم مدرک دیگر مگر نشنیدهاید که حاکم حسکانی و دیگران این حدیث را نقل کردهاند؟ عن أنس قال: إنقضّ کوکب علی عهد رسول الله. فقال النبیّ: أنظروا إلی هذا الکوکب، فمن إنقضّ فی داره فهو الخلیفة من بعدی. فنظرنا فإذاً هو إنقضّ فی منزل علیّ بن أبی طالب، فقال جماعة من الناس قد غوی محمّد فی حبّ علیّ فأنزل الله (و النجم إذا هوی * ما ضلّ صاحبکم و ما غوی).[23] انس میگوید: در زمان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ستارهای فرود آمد. پیامبر فرمودند: به این ستاره نگاه کنید در خانه هر کس فرود بیاید او بعد از من خلیفه و جانشین من است. انس میگوید: نگاه کردیم ناگاه دیدیم که در منزل علی بن ابی طالب(علیه السلام) فرود آمد. گروهی از مردم گفتند: محمد در محبت علی(علیه السلام) به گمراهی رفته است سپس این آیه نازل شد: «قسم به ستاره هنگامی که افول میکند، هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نکرده است». [font=Tahoma]....... [23] . شواهد التنزیل، حاکم حسکانی: 2 / 201 ـ 202 ذیل آیة اول سورة تحریم. کفایة الطالب. کنجی شافعی: 260 باب 62، مناقب ابن مغازلی: 266 حدیث 313، باب قوله انظروا الی هذا الکوکب.
|
|||
|
|
۱۳:۰۱, ۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
اگر توهین به صحابه کفر است، توهین به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه حکمی دارد؟
آیا شنیدهاید در روزهای آخر عمر پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چه اتفاقی کنار بستر آن حضرت افتاد؟ آیا میدانید صحیح بخاری هم این جریان دردناک را نقل کرده است؟ [/font]بخاری این جریان را در موارد گوناگون در صحیح بخاری آورده است که ما به یک مورد اشاره میکنیم: عن ابن عباس قال: لمّا إشتدّ بالنبیّ وجعه قال: ائتونی بکتاب أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده قال عمر: إنّ النبیّ غلبه الوَجَع و عندنا کتاب الله حَسبنا فاختلفوا و کثر اللّغط قال: قوموا عنّی و لا ینبغی عندی التنازع.[24] ابن عباس نقل میکند در روزهای آخر عمر پیامبر زمانی که بیماری رسول الله شدت گرفت پیامبر فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من گمراه نشوید. عمر بن الخطاب گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده (یعنی هذیان میگوید و کلامش معتبر نیست) قرآن ما را بس است. آنگاه اختلاف و سر و صدا بالا گرفت تا اینکه پیامبر فرمودند: از پیش من بروید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست. صحابه پرستانی که به دروغ خود را اهل سنت نامیدهاند، اگر کسی به صحابه توهین کند او را کافر و منافق خوانده و خون او را مباح میدانند. حال سؤال اینجاست وقتی که توهین کننده به صحابة پیامبر، کافر و منافق است و باید کشته شود، اگر کسی به شخص پیامبر جسارت کند چه حکمی دارد؟ آیا در این جریان، عمر بن الخطاب به رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توهین کرده، یا صحیح بخاری دروغ میگوید؟ آیا نسبت هذیان گویی دادن به رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توهین نیست؟ پیامبری که خداوند در توصیفش میفرماید: (و ما ینطق عن الهوی * إن هو الا وحی یوحی)؛[25] پیامبر از روی هوا و هوس سخن نمیگوید و هرآنچه میگوید وحی است. [b]اگر کسی به چنین پیامبری بگوید: به خاطر شدت درد و بیماری، کلامش مورد قبول نیست، آیا جسارت نکرده است؟! [/b] آیا جرأت میکنید به خاطر این توهین به پیامبر، خلیفة دوم را کافر بدانید؟ شاید هم صحیح بخاری را دروغگو میدانید و معتقدید چنین جریانی اتفاق نیفتاده است! جای تعجب است گمان کنم خلیفة دوم قرآن هم نخوانده است؛ چه اینکه قرآن تمام کلمات رسول اکرم را در همة حالات وحی میداند اما خلیفة دوم برخی از کلمات آن حضرت را به خاطر غلبه بیماری، بی اعتبار میشمارد. قرآن اطاعت از دستورات پیامبر را در همه حال، واجب میداند آنجا که میفرماید: (و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا)؛[26] از اوامر پیامبر اطاعت و از نواهی او اجتناب کنید. [/b] اما خلیفة دوم، خود را از دستورات پیامبر بی نیاز میداند و قرآن را برای خود و جامعة اسلامی کفایت میداند. این نکته نیز گفتنی است اگر واقعا شما هم مثل عمر بن الخطاب معتقدید که (نعوذ بالله) کلام پیامبر در حالت بیماری اعتباری ندارد، چطور معتقدید که همین پیامبر در همین روزها و با همان حالت بیماری، ابوبکر را به جای خود به مسجد فرستاد تا امام جماعت باشد و این را دلیل بر خلافت او میدانید؟ اگر واقعاً کلام پیامبر به خاطر شدت بیماری اعتبار ندارد چطور ناگهان در این جریان کلام پیامبر معتبر شد؟ کجایند کسانی که میخواهند بدانند ریشه اختلافات بین مسلمین کجاست و اولین اختلاف انداز بین مسلمین چه کسی است؟ کجایند تمام مسلمین که ببینند بزرگترین و معتبرترین کتاب اهل تسنن، اولین اختلاف انداز و وحدت شکن واقعی را خلیفة دوم عمر بن الخطاب معرفی کرده است. [font=Tahoma]..... [24] . صحیح بخاری: 1 / 120 ح 112، کتاب العلم، باب کتابة العلم. [25] . سوره نجم: 3 و 4. [26] . سوره حشر: 7.
|
|||
|
|
۲۰:۳۷, ۲/آذر/۹۲
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به چه چیزی میخواستند وصیت کنند، که عمر مانع شد؟
عمر بن الخطاب اعتراف کرده است که رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در روزهای آخر عمر شریفش، میخواسته به خلافت حضرت علی(علیه السلام) تصریح نماید، ولی او مانع شده است. ابن ابی الحدید به نقل از عمر بن الخطاب مینویسد: و لقد أراد فی مرضه أن یصرّح بإسمه فمنعتُ من ذلک إشفاقاً و حیطة علی الاسلام.[27]
[/b] رسول اکرم در روزهای آخر عمرش میخواست به نام حضرت علی(علیه السلام) برای خلافت تصریح کند، اما من برای دلسوزی و حفظ اسلام مانع شدم. برادران اهل تسنن! آیا شما معتقدید مصلحت اسلام و مسلمین را عمر، بهتر از پیامبر تشخیص میدهد؟! [/b] جای تعجب است! کسی که این قدر برای اسلام و مسلمین دلسوز است تا آنجا که مصلحت مسلمین را حتی از پیامبر اکرم هم بهتر تشخیص میدهد، شاید او پیامبر خاتم است و جبرئیل در ابلاغ وحی خیانت کرده؛ به جای آنکه وحی را بر عمر بن الخطاب نازل کند بر رسول اکرم فرو فرستاده است؟! [/font]ابن حجر عسقلانی نیز به متن وصیت پیامبر اکرم اشاره کرده مینویسد: و قیل بل أراد أن ینصّ علی أسامی الخلفاء بعده حتی لا یقع بینهم الاختلاف.[28]
[/b] رسول اکرم میخواست به نامهای خلفاء بعد از خودش تصریح کند تا بین امتش اختلافی واقع نشود. نفرین خدا بر کسی که از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری کرد. نفرین خدا بر کسی که باعث اختلاف بین مسلمین شد. نفرین خدا بر کسی که تخم نفاق و دو دستگی و اختلاف را بین مسلمین پاشید و تا امروز مسلمین را به جان هم انداخت. اگر در آن روز عمر بن الخطاب از نوشته شدن وصیت پیامبر جلوگیری نمیکرد و رسول اکرم برای آخرین بار به نامهای خلفاء بعد از خود تصریح میفرمودند دیگر بعد از آن حضرت جریان سقیفه و اختلافات بعد از آن پیش نمیآمد. [font=Tahoma]........ [27] . شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید: 12 / 20، خطبه 223، نکت من کلام عمر و سیرته. [28] . فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی: 1 / 169، کتاب العلم، باب کتابة العلم.
|
|||
|
|
۱۴:۰۲, ۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
وصیت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مهمتر است یا وصیت ابوبکر؟
طبق آنچه از صحیح بخاری نقل کردیم در کنار بستر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، خلیفة دوم از وصیت پیامبر جلوگیری کرد. اما زمانی که ابوبکر در بستر بیماری خواست وصیت کند، عمر بن الخطاب نه تنها مانع نشد و کلام ابوبکر را به خاطر بیماری بی اعتبار ندانست، بلکه پیوسته مردم را تحریک میکرد که به وصیت ابوبکر گوش فرا دهند. این جریان را بسیاری از مورخین اهل تسنن نقل کردهاند و ما از طبری نقل میکنیم. وی مینویسد: عن قیس قال: رأیت عمر بن الخطاب و هو یجلس و الناس معه و بیده جَریدة و هو یقول: أیّها الناس إسمعوا و أطیعوا قول خلیفة رسول الله، انه یقول إنّی لم آلکم نصحاً قال و معه مولی لابی بکر یقال له شدید معه صحیفة التی فیها استخلاف عمر.[29] قیس میگوید: عمر بن الخطاب را دیدم در حالی که نشسته بود و در دستش نوشتهای بود و مردم هم اطراف او جمع شده بودند. عمر پیوسته میگفت: ای مردم بشنوید و اطاعت کنید سخنان خلیفة پیامبر را. او گفته است من خیر خواهی را در حقّ شما تمام کردم. همراه عمر، شدید (غلام ابوبکر) هم حضور داشت و به دستش نوشتهای بود که حکم خلافت عمر در آن نوشته شده بود. جای تعجب است. اگر قرآن برای مسلمین کفایت است و به وصیت پیامبر نیازی نیست، چرا در اینجا مسلمین علاوه بر قرآن، به وصیت ابوبکر هم نیازمند شدند؟! با رجوع به منابعی که ذکر شد و منابع فراوان دیگر، متن وصیت ابوبکر روشن است؛ همان وصیتی که خلیفة دوم با حرص و ولع، سعی در انتشار آن داشت. ابوبکر وصیت کرد که خلیفة بعد از او عمر بن الخطاب باشد. پیامبر اکرم هم طبق آنچه از خلیفة دوم نقل کردیم میخواست به خلافت حضرت علی(علیه السلام) وصیت کند. جالب است! وقتی پیامبر میخواهد به خلافت حضرت علی(علیه السلام) وصیت کند، هذیان میگوید و قرآن برای مسلمین کفایت است؛ اما وقتی که ابوبکر میخواهد به خلافت عمر وصیت کند نه هذیانی در کار است و نه قرآن کفایت میکند بلکه باید از این وصیت تبلیغ هم بشود. .......... [29] . تاریخ طبری: 2 / 618، حوادث سال 13 هجری، تاریخ ابن خلدون، 2 / 85 ـ 86 ، خلافة عمر.
|
|||
|
|
۲۱:۳۶, ۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
شما می فرمایید شایسته است که خانه ی دختر پیامبر را آتش بزنند آنها می گویند : چه کسی می گوید ما آتش زده ایم ؟ عمر آتش زده ؟ اهل تسنن متفاوت هستند همه را با یک دید نبینید عده ای معتقدند پیامب بیمار بیود در آخر عمر خویش نمی دانست چه می گوید که علی را انتخاب کرد عده ای می گویند او هم ابوبکر هم عمر هم عثمان هم علی را انتخاب کرد عده ای می گویند به مردمش واگذار کرد تا انتخاب کنند مثل حالا که انتخاب می کنند |
|||
|
|
۲۱:۵۴, ۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
سلام دوست گرامی
بعله در بین اهل سنت هم هستن کسانی که به اهل بیت ارادت ویژه دارند اما تمامی اهل تسنن عمر رو به عنوان خلیفه دوم قبول دارند در حالیکه در تاریخی که از اهل تسنن به جا مونده هم عمر رفتار های معقولی نداشته همین قضیه فدک اونها رو نشون میده که حق کشی کردن،پس عادل نبودن در مورد واگذاری خلافت به مردم،فکر میکنم توضیحات اقا وحید در پست مربوطه کامل باشه،اگه نخوندید بخونید که این قضیه کاملا منتفی هست اگه پیامبر وصیت کرده چرا در شورا ها یه عدهشون انتخاب شدن؟به حرف که نیست باید حدیث تواتر داشته باشه ،اونم اون زمانی که جعل حدیث مد بوده تازه نگفتیم که اون اوایل ابوسفیان با ابوبکر مخالف بود،میخواست با امام علی هم پیمان شه!!! خیلی دوست دارم بدونم عمر و ابوبکر چه وعده ای بهش دادن که یهو نظرش عوض شد،امیدوارم وعده خلافت معاویه رو بهش نداده باشن عمر اتش زد،به حضرت لگد زد و با شلاق به حضرت تازیانه زد،الان کتابم دم دست نیست،بعدا اسنادش رو میارم،عمر یه کارایی میکرد که ابوبکر به گریه می افتاد. این کتاب رو بخونید فریاد مهتاب متاسفانه همه اینا در اسناد خودشون هم هست همان فدک اینها رو بس |
|||
|
|
۱۱:۱۰, ۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
معیار انتخاب خلیفه، بیعت است یا تعیین، یا شورا؟
آیا تا به حال فکر کردهاید که جانشین رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چگونه باید تعیین شود؟ آیا بیعت و رأی مردم ملاک است، یا تعیین و نصب خلیفة قبلی، یا نظر شورا؟ [/font]اگر معیار در تعیین خلیفه، بیعت عمومی و رأی اکثریت مردم باشد، خلافت عمر و عثمان باطل و غیر مشروع است، چه اینکه هیچکدام با رأی اکثریت مردم خلیفه نشدند، عمر با تعیین و نصب ابوبکر و عثمان با نظر شورا خلافت را به دست گرفت. اگر معیار در تعیین خلیفه، نصب و تعیین خلیفه قبلی باشد، خلافت ابوبکر و عثمان باطل و غیر مشروع است؛ زیرا هیچکدام با نصب خلیفة قبلی خلیفه نشدند. اگر معیار در تعیین خلیفه، نظر شورا باشد، خلافت ابوبکر و عمر باطل و غیرمشروع است؛ زیرا این دو با نظر شورا خلیفه نشدند. آیا میشود امر مهمی همچون جانشینی رسول اکرم بدون هیچ معیار و ملاک مشخصی، گاهی با بیعت گاهی با تعیین، گاهی با نظر شورا مشخص شود؟ [font=Tahoma]
|
|||
|
|
۲۱:۱۸, ۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
آیا همیشه اهل حقّ پیروزند؟
[/font] عمر بن الخطاب گفته است: ما اختلف امّة بعد نبیّها إلاّ ظهر أهل باطلها علی اهل حقّها.[30] هیچ امتی بعد از پیامبرش با هم اختلاف نکردند مگر اینکه گروه باطل بر گروه حقّ پیروز شدند. با توجه به این حدیث، اختلاف سقیفه و پیروزی ابوبکر و عمر را چگونه توجیه میکنید؟[/b] [font=Tahoma]........ [30] . کنز العمال، متقی هندی، 1 / 183، حدیث 929، کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









