|
اي كاش براي اين سوالات جوابي بود .............
|
|
۱۰:۱۵, ۲۸/آبان/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آذر/۹۲ ۲۰:۳۱ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
لطفاً بي انصاف ها نخوانند فقط برادراني كه توان پاسخ گويي به سوالات را دارند نظر دهند موفق باشيد يا حق آیا اهل تسنن، ابوبکر و عمر را عاقلتر از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میدانند؟! آنچه ذهن هر مسلمانی را به خود مشغول میسازد این است که اهل تسنن معتقدند پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفت و برای رهبری جامعة اسلامی بعد از خود جانشین تعیین نکرد. در حالی که با دقت در تاریخ روشن است که ابوبکر و عمر بعد از خود اُمّت را رها نکرده و برای اُمت اسلامی رهبر معیّن نمودند. اما سؤال اینجاست، پیامبری که از تمام جهات از سایر مسلمین برتر است، آیا به اندازه ابوبکر و عمر تدبیر نداشت؟! آیا حسّاسیت رهبری جامعة اسلامی و لزوم تدبیر برای آینده جهان اسلام را نفهمید؟! به بیانی دیگر: اگر تعیین رهبر و خلیفه برای جامعة اسلامی، کار پسندیدهای است چرا اهل تسنن معتقدند پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای بعد از خود جانشین معیّن نکرد. و اگر کار ناپسندی است، چرا ابوبکر و عمر برای پس از خود به فکر جانشین بودند؟ مگر شما خود را اهل سنت پیامبر نمیدانید؟ مگر معتقد نیستید که سنت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر این بود که بعد از خودش برای اُمت اسلامی رهبر و خلیفه معیّن نکند و این کار را به عهده مردم گذاشت؟ پس چرا ابوبکر و عمر بر خلاف سنت پیامبر برای بعد از خود جانشین و خلیفه معیّن کردند؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۰۳, ۵/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۲ ۹:۰۶ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
آیا روابط حضرت علی(علیه السلام) با خلفاء خوب بوده است؟[/font]
چه اصراری است که روابط حضرت علی(علیه السلام) با خلفاء خوب جلوه داده شود؟ چرا به دروغ به مردم میگویید امیرالمؤمنین(علیه السلام) با خلفاء همکاری میفرموده و آنها را قبول داشته است؟! مگر نمیدانید صحیح مسلم از قول خلیفة دوم (در ضمن یک حدیث طولانی) نظر امیرالمؤمنین(علیه السلام) و عباس (عموی پیامبر) را دربارة ابوبکر و عمر چنین نقل میکند: فلمّا توفّی رسول الله قال ابوبکر: أنا ولیّ رسول الله فجئتما، تطلب میراثک من ابن أخیک و یطلب هذا میراث إمرأته من ابیها. فقال ابوبکر: قال رسول الله ما نورّث ما ترکنا صدقة فرأیتماه کاذباً آثماً غاراً خائناً... ثم توفّی ابوبکر و أنا ولیّ رسول الله و ولیّ ابوبکر فرأیتمانی کاذباً آثماً غادراً خائناً.[31] [/b] عمر خطاب به امیرالمؤمنین(علیه السلام) و عباس عموی پیامبر میگوید: بعد از رحلت پیامبر ابوبکر گفت من جانشین پیامبر هستم و شما دو نفر آمدید و عباس ارث پسر برادرش را از ابوبکر طلب کرد و علی(علیه السلام) هم ارث همسرش را . ابوبکر گفت: پیامبر فرمودهاند: از ما پیامبران ارثی نمیماند و هرآنچه باقی بماند صدقه است. اما شما دو نفر (علی(علیه السلام) و عباس) او (ابوبکر) را دروغگو، گنهکار، نیرنگ باز و خائن میدانستید. پس از ابوبکر من روی کار آمدم و شما دو نفر من را نیز دروغگو و گنهکار و نیرنگ باز و خائن میدانید. آیا این کلمات حسن روابط را میرساند؟ اگر واقعاً امیرالمؤمنین(علیه السلام) خلفاء را قبول داشتند و با آنها همکاری میکردند چرا آنها را دروغگو و خائن و گنهکار معرفی کردهاند؟ مگر میشود آن حضرت، دروغگو و خائن و نیرنگ باز را قبول داشته باشد و با آنان همکاری کرده باشد؟ .......... [31] . صحیح مسلم: 3 / 1379، حدیث 49، کتاب الجهاد و السیر، باب حکم الفیء. شدّت تنفّر امیرالمؤمنین(علیه السلام) از عمر بن الخطاب!! کسانی که میگویید حضرت علی(علیه السلام) با خلفاء روابط خوبی داشته است آیا تا به حال صحیح بخاری و مسلم را خواندهاید؟ آیا میدانید بنابر آنچه بخاری و مسلم نقل کردهاند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) آن قدر از خلیفة دوم متنفّر بود که حتی حاضر نبود چهرة او را ببیند؟ صحیح بخاری حدیث را اینگونه نقل کردهاند: فأرسل إلی ابی بکر أن إئتنا و لا یأتینا أحد معک کراهیة لمحضر عمر.[32] [/b] حضرت علی(علیه السلام) دنبال ابوبکر فرستاد که نزد من بیا و با خود کسی را همراه نکن چون خوش نداشت عمر را ببیند. [font=Tahoma]........ [32] . صحیح بخاری: 5 / 252، حدیث 704، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر.
|
|||
|
|
۲۳:۲۳, ۵/آذر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۲ ۲۳:۲۴ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
آیا نامگذاری فرزندان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به نام خلفاء، دلیل بر حسن روابط است؟!
کسانی که به طور گسترده اینگونه شبهات را بین عموم منتشر میکنند تنها قصد فریب مردم را دارند و بس. آنها میخواهند با عوام فریبی، جنایات خلفاء را پنهان کرده و مردم را به اینگونه سؤالات مشغول کنند. در این زمینه به چند نکته اشاره میکنیم: [/font]نکته اول: اگر قرار باشد نامگذاری، دلیل بر حسن روابط باشد این اشکال به عمر بن الخطاب هم وارد است؛ زیرا یکی از فرزندان عمر، عبدالله نامیده شده است و یکی از منافقان معروف در زمان پیامبر هم عبدالله ابیّ بوده است. اگر واقعا نامگذاری، دلیل بر حسن روابط است پس خلیفة دوم با آن منافق معروف، همفکر و با او حسن روابط داشته، چون نام پسرش را به نام آن منافق نامیده است. نکته دوم: اگر قرار بود امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خاطر علاقه به خلیفة اول، نام فرزندش را اهم نام او بگذارد، از نام اصلی او (عبدالکعبه، عتیق، عبدالله) استفاده میکرد نه از کنیه او (ابوبکر). در حالی که انتخاب کنیه در اختیار پدر فرزند نیست بلکه خود شخص با توجه به اتفاقاتی که در زندگیش میافتد کنیهاش را انتخاب میکند. نکته سوم: اگر واقعا نامگذاری دلیل بر علاقه و حسن روابط است چرا هیچکدام از خلفاء، نام فرزندانشان را به نام امام حسن و امام حسین(علیه السلام) نامگذاری نکردهاند؟ اگر خلفاء با امیرالمؤمنین و اهل بیت(علیه السلام) مشکلی نداشتند و با هم حسن روابط داشتند چرا حاضر نشدند نام فرزندانشان را به نام فرزندان آن حضرت بنامند؟ مگر میشود گفت حضرت علی(علیه السلام) به خاطر علاقه و دوستی با خلفاء، نام فرزندانش را به نام آنها نامیده ولی خلفاء حاضر نشدند برای ابراز علاقه متقابل به امیرالمؤمنین(علیه السلام) نام آن حضرت و یا امام حسن و حسین(علیه السلام) را برای فرزندانشان انتخاب کنند؟ مگر علاقه و دوستی یک طرفه میشود؟ نکته چهارم: معروف است که یکی از عادات خلیفة دوم این بود که نام افراد را تغییر میداد و نام عمر را خود او برای فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام) انتخاب کرد. در نتیجه، این نامگذاریها ربطی به آن حضرت ندارد تا به این وسیله مردم را فریب دهند. بلاذری در انساب الاشراف مینویسد: و کان عمر بن الخطاب سمّی عمر بن علیّ بإسمه.[33] [/b] عمر بن الخطاب فرزند علی(علیه السلام) را به نام خویش نامگذاری کرد. ذهبی در شرح حال عمر بن علی بن ابی طالب مینویسد: و مولده فی أیام عمر فعمر سمّاه بإسمه.[34] عمر بن علی در زمان خلیفة دوم متولد شد و عمر نام خودش را بر او نهاد. نکته پنجم:[/b] مگر نام ابوبکر و عمر و عثمان، تنها منحصر به نام خلفاء است و در زمان پیامبر کسی دیگر به این نامها نامگذاری نشده است؟! ابن حجر در کتاب الاصابه ذیل نام عمر، بیست و یک نفر از صحابه را نام میبرد که اسمشان عمر بوده است. همچنین ذیل نام عثمان، بیست شش نفر از صحابه را نام میبرد که اسمشان عثمان بوده است. آیا میشود گفت همة این نامگذاریها به خاطر علاقه به خلفاء بوده است؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) در علت نامگذاری یکی از فرزندانشان را به نام عثمان فرمودند: انّما سمّیته بإسم أخی عثمان بن مظعون.[35] فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون نامیدم. [font=Tahoma]در نتیجه نامگذاری فرزندان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به نامهای ابوبکر و عمر و عثمان نه تنها ربطی به خلفاء ندارد بلکه هیچ دلیلی بر روابط خوب اهل بیت(علیه السلام) با دستگاه خلافت نخواهد بود. ........... [33] . انساب الاشراف، بلاذری: 20 / 413، ولد علی بن ابی طالب. [34] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی: 40 / 134، شرح حال عمر بن علی بن ابی طالب. [35] . مقاتل الطالبیین، ابو الفرج اصفهانی: 55، شرح حال عثمان بن علی بن ابی طالب.
|
|||
|
|
۱۰:۰۸, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
مگر حضرت علی(علیه السلام) حقّ خود را مطالبه نکرد؟
کسانی که میگویند اگر حضرت علی(علیه السلام) حقّی در خلافت داشت چرا خود آن حضرت از آن حرفی نزد، آیا صحیح بخاری و مسلم را خواندهاند؟ آنجا که به نقل از حضرت علی(علیه السلام) خطاب به ابوبکر مینویسد: [/font]و لکنّا کنّا نری لنا فی هذا الامر نصیباً فاستبدّ علینا.[36] ما در امر خلافت سهمی داشتیم ولی شما بر ما استبداد کردید. آیا صحابه به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بی ادبی کردند یا صحیح بخاری دروغ میگوید؟صحابه پرستانی که معتقدند همة صحابة پیامبر عادل بودند و پیروی از هر یک آنان باعث هدایت است آیا تا به حال این حدیث را از صحیح بخاری شنیدهاند؟ عن جابر قال: أقبلت عیر و نحن نصلّی مع النّبی الجمعة فانفضّ الناس إلاّ إثنی عشر رجلاً فنزلت هذه الآیة: (و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إلیها و ترکوک قائماً).[37] [/b] جابر میگوید: ما با رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حال برگزاری نماز جمعه بودیم، کاروانی (تجاری) آمد. همة صحابه، پیامبر را تنها گذاشتند و به سوی کاروان رفتند مگر دوازده نفر. سپس این آیه نازل شد: هنگامی که تجارت یا سرگرمی و لهوی را ببینند پراکنده میشوند و به سوی آن میروند و تو را ایستاده به حال خود رها میکنند. جای شگفتی است، صحابهای که این قدر رعایت ادب را نکرده و پیامبر را در نماز جمعه و در حال خطبه خواندن رها کردند و به سوی کاروان تجاری شتافتند، آیا لیاقت دارند که از آنان پیروی کنیم؟ [font=Tahoma]....... [36] . صحیح بخاری: 5 / 253، حدیث 706، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر، صحیح مسلم: 3 / 1380، حدیث 52، کتاب الجهاد و السیر، باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقة. [37] . صحیح بخاری: 3 / 119، حدیث 311، کتاب البیوع، باب قوله تعالی: (إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا).
|
|||
|
|
۲۲:۵۴, ۶/آذر/۹۲
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
برخی از صحابه دروغگو و فاسق هستند یا قرآن اشتباه کرده؟
(إن جاءکم فاسق بنبأ فتبیّنوا أن تصیبوا قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین).[39]
[/b] ای کسانی که ایمان آوردید اگر فاسقی برای شما خبر آورد جستجو کنید. مفسران[40] و محدثان مینویسند: این آیه به مناسبت دروغی بود که ولید بن عقبه (صحابی) به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت، نازل شده است. آیا دروغگویی به عدالت صدمه وارد نمیکند؟ اگر واقعا صحابه هم دروغ میگفتند آیا میشود به همة آنان اطمینان کرد و دین خدا و سنت پیامبر را از آنان گرفت؟ با وجود اهل بیت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که به نصّ آیة تطهیر، معصوم از هر گناهی هستند و هرگز گناه و اشتباه نمیکنند و به یقین، اسلام واقعی و سنت پیامبر را بدون کم و زیادی در اختیار ما قرار میدهند آیا اجازه داریم دین خود را از صحابة پیامبر بگیریم در حالی که به نص آیة قرآن، دروغگو و فاسق هستند و نمیتوان به آنها اطمینان کرد؟! [font=Tahoma]........... [39] . سوره حجرات: 6. [40] . تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر: 4 / 185، ذیل آیة 6 سوره حجرات.
|
|||
|
|
۱۰:۱۵, ۷/آذر/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
خطاب آیات نفاق با کیست؟
کسانی که همة صحابة پیامبر را عادل و راستگو و اهل بهشت میدانند، آیا تا به حال قرآن خواندهاند؟ آیا میدانند سوره منافقین و آیات نفاق در شأن چه کسانی نازل شده است؟ آیا مخاطب این آیات غیر از کسانی هستند که در اطراف پیامبر و به عنوان صحابی معروف بودند؟ آیا باز هم میشود گفت: به تمام صحابة پیامبر بدون تحقیق در اعمال و رفتارشان باید اطمینان کرد و اسلام و سنت پیامبر را باید از آنها گرفت؟ [/font]آیا صحابه، قصد کشتن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را داشتند؟این مطلب که برخی از صحابه قصد داشتهاند رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ترور کنند، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است. خداوند در قرآن میفرماید: (یحلفون بالله ما قالوا و لقد قالوا کلمة الکفر و کفروا بعد إسلامهم و همّوا بما لم ینالوا...).[41] منافقان به نام خدا سوگند یاد میکنند که چیز بدی نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان کفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، کافر شدند و تصمیماتی اتخاذ کردند که موفق به انجام آن نشدند (سوء قصد به جان رسول خدا). بسیاری از مفسرین اهل سنت در تفسیر (و همّوا بما لم ینالوا) [/b]گفتهاند که مراد کسانی هستند که قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوک رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را ترور نمایند. سیوطی جریان را اینگونه نقل کرده است: عروه میگوید: هنگامی که رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با مسلمین از تبوک مراجعت میکردند و در راه مدینه به سیر خود ادامه میداد، گروهی از اصحاب آن حضرت، اجتماعی کردند و تصمیم گرفتند که آن جناب را در یکی از گردنههای بین راه، به طور مخفیانه از بین ببرند. و در نظر داشتند که با آن حضرت از راه عقبه حرکت کنند. پیغمبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از این تصمیم خائنانه آنان مطلع شدند و فرمودند: هر کس میل دارد از راه بیابان برود؛ زیرا که آن راه وسیع است و جمعیت به آسانی از آن میگذرد، حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هم از راه عقبه که منطقه کوهستانی بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند صحابه که اراده قتل پیغمبر را داشتند برای این کار مهیا شدند، و صورتهای خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگیرد و حذیفه همه او را سوق دهد، در این هنگام که راه میرفتند ناگهان صدای دویدن آن جماعت را شنیدند، که از پشت سر حرکت میکنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملی کنند. پیغمبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از این جهت به غضب آمد، و به حذیفه امر کرد که آن جماعت منافق را از آن جناب دور کند، حذیفه به طرف آنها حمله کرد و با عصائی که در دست داشت، بر صورت مرکبهای آنها زد و خود آنها را هم مضروب کرد، و آنها را شناخت، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند که حذیفه آنان را شناخت و مکرشان آشکاکر شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند. بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، رسید، و پیامبر فرمود: حرکت کنید، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پیغمبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: ای حذیفه شما این افراد را شناختید؟ عرض کرد: مرکب فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاریک بود، و آنها هم صورتهای خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم. حضرت فرمود: فهمیدید که اینها چه قصدی داشتند و در نظر داشتند چه عملی انجام دهند؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، فرمود: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریکی شب استفاده کنند و مرا از کوه به زیر اندازند، عرض کردند: یا رسول الله! امر کنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند که محمد اصحاب خود را متهم میکند و آنها را میکشد، سپس رسول خدا آنها را معرفی کرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نکنید.[42] ............. [41] . سوره توبه: 74. [font=Tahoma][42] . تفسیر در المنثور، سیوطی: 3 / 259، ذیل آیة 74 سوره توبه.
|
|||
|
|
۲۱:۲۹, ۹/آذر/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
آیا سنت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از صحابهای بگیریم که با پیامبر مخالفت میکردند؟
آیا خبر دارید بعضی از همین صحابهای که شما این قدر در نقل فضائل آنها افراط میکنید در حدیبیه چه عملکردی داشتند؟ در سال ششم هجری رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به قصد انجام عمره راهی مکه شدند، ولی به خاطر مشکلاتی که قریش به وجود آورد، مصلحت ندیدند که آن سال برای انجام عمره وارد مکه شوند لذا پیمان صلحی را با کفار امضا کردند. این تصمیم رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر اکثر اصحابی که همراه آن حضرت بودند سنگین تمام شد زیرا آنها علاقه به جنگ داشتند، لذا وقتی که صلحنامه امضا شد بنابر آنچه بخاری نقل کرده رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب به اصحاب فرمودند: [b]قوموا فانحروا ثم إحلقوا. قال: فوالله ما قام منهم رجل حتی قال ذلک ثلاث مرّات، فلمّا لم یقم منهم أحد دخل علی أم سلمه فذکر لها ما لقی الناس.[44] برخیزید و شترها را قربانی کنید، سپس سر بتراشید. راوی میگوید: به خدا قسم هیچیک از صحابه برنخواستند تا اینکه رسول اکرم همین دستور را سه مرتبه تکرار فرمودند. بعد از آنکه کسی از آن حضرت اطاعت نکرد رسول اکرم بر ام سلمه وارد شد و جریان را (به عنوان درد دل) برای او نقل فرمود. صحابه پرستانی که به دروغ خود را اهل سنت نامیدهاند، آیا شما دستورات پیامبر اکرم را جزء سنت آن حضرت نمیدانید؟ چرا از کسانی پیروی میکنید که نسبت به سنت پیامبر بی اعتنایند و از اوامر آن حضرت سرپیچی میکنند؟ شما اهل سنت پیامبر هستید یا اهل سنت صحابه؟ [44] . صحیح بخاری: 4 / 381، حدیث 932، کتاب الشروط، باب الشرور فی الجهاد و المصالحة مع اهل الحرب. |
|||
|
|
۲۳:۰۲, ۹/آذر/۹۲
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
برادر عزیز. دنبال جواب نباش. مظلومیت شیعه همیشه موجب ناراحتی ما بوده. ما هر چقد بگیم کل دنیا بر ضد ماست. همین که بعد از این همه دسیسه دشمن و حمله غربی ها از شش جناح در طی 1500 سال هنوز هم عید غدیر و عاشورای حسینی با این عظمت و بزرگی برگزار میشه، موجب غرور شیعیان جهانه و نشون میده شیعه هرگز شکست نمیخورده و فقط به شکوهش افزوده میشه. ما باید سرمون رو بالا بگیریم. بزارید هرچی دشمنا میخان بگن. اونا خودشون هم میدونن حق با ماست و انکار میکنن. ان شاء الله با ظهور آقا نوبت ما هم میرسه. به امید اون روز مبارک
|
|||
|
|
۲۰:۴۹, ۱۰/آذر/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
اگر کسی در نبوت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شک کند، مسلمان است؟
آیا به شما گفتهاند که خلیفة دوم در جریان حدیبیه در نبوت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شک کرد؟ بخاری در ضمن شرح جریان حدیبیه از عمر بن الخطاب نقل میکند که گفت: [/font]فأتیت نبیّ الله فقلت: ألست نبیّ الله حقّاً؟ قال: بلی. قلت: ألسنا علی الحقّ و عدوّنا علی الباطل؟ قال: بلی. قلت: فلمَ نعطی الدنیّة فی دیننا؟ إذاً قال: إنّی رسول الله و لست أعصیه...[45] [/b] عمر میگوید: نزد پیامبر رفتم و به او گفتم آیا تو پیامبر بر حقّ نیستی؟ پیامبر فرمود: چرا هستم. سپس به او گفتم: آیا ما به حقّ و دشمنان ما بر باطل نیستید؟ پیامبر فرمود: همین طور است. سپس گفتم: چرا در دینمان خار و ذلیل شویم؟ آنگاه پیامبر فرمود: من رسول خدایم و او را معصیت نمیکنم. اگر کسی به نبوت رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به طور کامل اعتقاد داشته باشد آیا اینطور با شک و تردید سؤال میکند؟ جواب پیامبر خود حاکی از این است که سؤال کننده در رسالت آن حضرت دچار شک و تردید شده، چون پیامبر در جواب عمر، با تأکید بر رسالت خود میفرمایند: «انّی رسول الله و لست أعصیه». من پیامبر خدایم و او را معصیت نمیکنم. اگر واقعا خلیفة دوم در نبوت پیامبر شک نداشت، بیان این جمله از رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لغو و بیهوده است. و رسول الله کار لغو نمیکند. در ادامه باز عمر از کلمات پیامبر قانع نمیشود و گویا فرمایش آن حضرت را معتبر نمیداند، لذا نزد ابوبکر رفته و از او همان سؤالاتی را که از پیامبر پرسیده دوباره میپرسد: فأتیت ابابکر فقلت: یا ابابکر ألیس هذا نبیّ الله حقّاً؟ ...إذا قال: أیّها الرجل إنّه لرسول الله و لیس یعصی ربّه. عمر میگوید: سپس نزد ابابکر رفتم و گفتم: ای ابابکر آیا این شخص پیامبر بر حقّ نیست؟ ابوبکر گفت: همینطور است... تا اینکه ابابکر به من گفت: ای مرد او رسول الله است و معصیت خدا نمیکند. کسی که اینگونه از پیامبر سؤال میکند و قانع نمیشود و دوباره نزد ابوبکر میرود و عیناً همان سؤالات را تکرار میکند، آیا به رسالت پیامبر اعتقاد دارد؟ کسی که جواب پیامبر را نمیپذیرد و همان سؤالات را از دیگری میپرسد آیا میتوان گفت معتقد به رسول الله است؟ جالب اینجاست که ابوبکر هم فهمید که خلیفة دوم در نبوت پیامبر دچار تردید شده لذا او هم تأکید میکند که: [font=Tahoma]ایّها الرجل انّه لرسول الله و لیس بعصی ربه.[/b] ای مرد او پیامبر خداست و معصیت نمیکند. گرچه همین حدیثی که از بخاری نقل کردیم اثبات کرد که عمر بن الخطاب در نبوت پیامبر شک کرده است اما سایر منابع اهل تسنن کلماتی را از عمر نقل کردهاند که خودش به طور آشکار به این مسأله اعتراف کرده است. سیوطی و دیگران این کلمات را نیز در حدیبیه از عمر نقل کردهاند که گفت: فقال عمر بن الخطاب: و الله ما شککت منذ أسلمت إلا یومئذ.[46] عمر گفت: به خدا قسم از روزی که اسلام آوردم (در نبوت پیامبر) شک نکردم مگر امروز. نبوت یکی از اصول دین است که همة مسلمین آن را قبول دارند و اگر کسی در یکی از اصول دین شک کند مسلمان نیست و کافر خواهد بود. با توجه به حدیثی که از صحیح بخاری نقل کردیم آیا عمر بن الخطاب به خاطر شک در نبوت، کافر است یا صحیح بخاری دروغ میگوید؟! .......[45] . صحیح بخاری: 4 / 381، کتاب الشروط، باب الشروط فی الجهاد و مصالحه مع اهل الحرب. [46] . تفسیر در المنثور، سیوطی: 6 / 77 ذیل آیة 25 سوره فتح. |
|||
|
|
۱۱:۴۰, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
آیا خبر دارید عمر بن الخطاب که به دروغ او را شجاع نامیدهاند از جنگها فرار میکرده؟
برخی از اصحاب پیامبر، در جنگهای مختلف پا به فرار گذاشته و رسول اکرم را تنها گذاشتند. یکی از آن فراریان عمر بن الخطاب است. بخاری در صحیحش به نقل از ابا قتاده آنجا که جنگ حنین را تشریح میکند مینویسد: [/font]و انهزم المسلمون و انهزمت معهم فإذاً بعمر بن الخطاب فی الناس.[47] در حنین همة صحابه فرار کردند و من هم با آنان فرار کردم که در این حال عمر بن الخطاب را میان فراریان دیدم. آیا این همان شجاعتی است که پیروانش برای او نقل میکنند؟! باز هم فرار؟!صحابه در برخی از جنگها غیر از حنین نیز فرار کرده و پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تنها گذاشتند. بخاری مینویسد: و أقبلوا منهزمین... و لم یبق مع النبیّ غیر إثنی عشر رجلاً.[48] در جنگ احد همة صحابه فرار کردند و غیر از دوازه نفر کسی دیگر با پیامبر نبود. قرآن دربارة فراریان از جنگ چه میگوید؟[/b][b] با توجه به آنچه صحیح بخاری از فرار صحابه نقل کرد و با دقت در این آیة شریفه که خداوند میفرماید: (و من یولهم یومئذ دبره إلا متحرفا لقتال أو متحیزا إلی فئة فقد باء بغضب من الله و مأواه جهنم و بئس المصیر).[49] هر که در روز جنگ به آنها پشت نمود و فرار کرد به طرف خشم و غضب خداوند روی آورده و جایگاهش دوزخ است که بدترین منزل خواهد بود مگر آنکه از سمت راست به سمت چپ، یا از قلب لشکر به دو طرف برای مصالح جنگی برود یا از فرقهای به کمک فرقهای دیگر بشتابد. با وجود اینکه بسیاری از صحابه در جنگهای مختلف فرار میکردند و قرآن نیز وعده آتش به آنان داده، آیا میتوان همة صحابه را عادل دانست و بدون تحقیق و بررسی، تمام گفتار و کردار آنان را دین قلمداد کرد و چشم بسته از آنان پیروی نمود؟! .... [47] . صحیح بخاری: 5 / 273 حدیث 771، کتاب المغازی، باب قوله تعالی: (و یوم حنین إذ أعجبتکم کثرتکم). [48] . صحیح بخاری: 365 حدیث 986، کتاب التفسیر، سوره آل عمران، باب قوله تعالی (و الرسول یدعوکم فی أخراکم). [49] . سوره انفال: 16. [font=Tahoma]
|
|||
|
|
۱۲:۰۲, ۱۱/آذر/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
جناب ابوتراب!من به هدف شما احترام میذارم و اکثر حرفهاتون رو قبول دارم.اما الان وحدت مسلمانها از اثبات امامت حضرت علی مهمتره.به فتاوای رهبر مراجعه کنید...سرتاپا وحدت و سرتاپا نهی از ایجاد تفرقه.
یادمون باشه ابوتراب برای جلوگیری از تفرقه بین امت واحده سالها سکوت کرد و از حق خلافت خودش دم نزد. یا علی مدد |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









